۰۳ دی ۱۳۸۲
تولد مسيح

نام مسيح و عيسي و بخصوص نام زيباي مريم از رايج ترين نامهايي است که خانواده هاي ايراني براي نامگذاري فرزندان خود بکار مي برند.

از اين نامها، بوي صلح و آرامش و عشق مي آيد. زيرا که اين پيامبر بزرگ الهي رسالتش را در گسترش صلح و آرامش در جهان مي ديد.

تولد اين پيامبر بزرگ خدا، براي همه مردم دنيا شادي آفرين است. او در موعظه اي که بر سرکوه دارد مي گويد:

خوشا به حال آنان که نياز خود را به خدا احساس مي کنند. زيرا ملکوت آسمان از آنِ ايشان است.

خوشا به حال فروتنان. زيرا ايشان مالک تمام جهان خواهند گشت.

خوشا به حال آنان که مهربان و با گذشتند. زيرا از ديگران گذشت خواهند ديد.

خوشا به حال آنان که براي بر قراري صلح در ميان مردم کوشش مي کنند.

و خوشا به حال آنان که به سبب نيک کردار بودن آزار مي بينند. زيرا ايشان از برکات ملکوت آسمان بهره مند خواهند شد.

انجيل متي 5/13-3

اين عبارات شيرين نياز هميشه دنيا و به خصوص نياز امروز ماست.

تولد عيسي مسيح، روز پر از مهر و محبت را به همه انسانهاي صلح دوست جهان، بخصوص مسيحيان ايران تبريک مي گويم.

۰۲ دی ۱۳۸۲
رويتر و فرانس پرس در ايران

چند روز پيش همزمان خبرگزاري فرانسه و رويتر دوگزارش جداگانه از سايت من منتشر کردند. طبعاً به عنوان صاحب سايت از آنها متشکرم. به همين دليل شنيدم در بسياري از مطبوعات دنيا منتشر شده است. قسمت انگليسي را هم مجبور شدم فعالتر کنم. ايميل هاي فراواني هم دريافت کردم. و پس از اين گزارش تعداد بازديدگنندگان از سايت هم به ميزان زيادي افزايش پيدا کرد.

*****

پشت پرده اين دو گزارش خواندني تر است. در ايران يک زوج هستند که بسيار گرانقيمتند. زن نماينده رويتر و شوهر نماينده فرانس پرس. عجيب رقابت کاري فوق العاده اي هم با هم دارند. هر وقت حادثه مهم بين المللي اتفاق مي افتد، به تناسب يکي از اين دو تا تماس مي گيرند. هنوز ده دقيقه نگذشته، ديگري تماس مي گيرد. هردو هم سعي مي کنند رقيب سر سختشان (که اتفاقاً همسرش بايد باشد) از کار و موفقيت و خبرگيري آن يکي سر در نياورد. اين نکته که  با اين رقابت جانانه زن و شوهر خوشبخت و موفقي هستند و از زندگي شخصي شان خيلي راضي، از نکات جالب زندگي آنهاست.

*****

چند روزي بود که آقاي قاضي (بي اطلاع رقيب) سؤالاتي را در مورد سايت تلفني مي پرسيد و مي گفت مي خواهد يک روزي بيايد و پشت کامپوتر از من چند تا عکس بگيرد و سر فرصت آن را منتشر کند. طبعاً اين نوع گزارش ها که منوط به زمان خاصي نيست، عجله زيادي هم در مورد آن وجود ندارد. ظهر جمعه اي بود که ديدم خانم حافظي زنگ زد، با عجله در مورد سايت سؤالاتي مي کرد. مي گفت مي خواهد امشب گزارشي از سايت من بدهد، گفتم چرا با اين عجله؟ گفت لو رفته که رقيب قصد ارسال گزارش دارد! و ما مي خواهيم آن را سريعتر ارسال کنيم. چند دقيقه بعد، آقاي قاضي که قرار بود گزارشش را يک شنبه بدهد فوري تماس گرفت و با اطلاع از اينکه خانم حافظي همسرش (ببخشيد، رقيب خبري اش) زنگ زده گفت ما مي خواهيم امشب گزارش را بدهيم، اگر فرصت باشد همين عصر جمعه اي يکي دو تا عکس هرکجا که باشيد، مي خواهيم از شما  بگيريم. گفتم چرا با اين عجله، او هم گفت خبردار شديم که رويتر مي خواهد آن را ارسال کند. صبر هم نکرد تا عکس بگيرد، خبرش را فرستاد. عجب رقابت و جنگ خبري سختي! ولي با مزه اين است که جنگ سخت در بين دو خبرگزاري اي صورت مي پذيرد که زن و شوهر هستند. سوژه جالبي بود. من شخصاً هم از سرکار خانم حافظي خبرنگار رويتر و هم از جناب آقاي قاضي خبرنگار فرانس پرس در ايران متشکرم. تازشم به من چه در کار خصوصي و خانوادگي دخالت کنم؟!!

*****

اما از همه اينها گذشته، سرعت در خبر رساني آنقدر مهم و بي رحم است که حرف اول و آخر را در اين دنيا مي زند. اين واقعيتي است که بر همه دنياي امروز سايه افکنده است.

۰۱ دی ۱۳۸۲
مَمَلُگ حروم شد!

بعد از انتخابات مجلس ششم، سفر آقاي خاتمي به يزد بود. طبعاً همشهري ها خيلي تحويل گرفته بودند. جمعيت واقعاً زيادي به استقبال آمده بودند. مسير خيابانها، از فرودگاه تا ميدان بزرگ با مردم پر شده بود. جاي جاي مسير هم گاو و گوسفند و شتر مي کشتند و قرباني مي کردند. آقاي خاتمي هم طبق معمول از سقف ماشين بيرون آمده بود و به ابراز احساسات مردم پاسخ مي داد. من و علي آقاي خاتمي و آقاي تابش نماينده اردکان وخواهرزاده آقای خاتمي در يک ماشين جدا نشسته بوديم. گفتيم که به اين شکل که آقاي خاتمي مي آيد و با این ازدحام جمعيت ما بايد نيم ساعت پشت سر ماشينها بمانيم، تصميم گرفتيم از مسير ديگري خودمان را زودتر به جايگاه برسانيم. آخر مسير طبعاً براي ورود به جايگاه مي بايست وارد مسيري که بعداً قرار بود آقاي خاتمي برسد بشويم. مردم که مارا ديدند، طبعاً براي يک لحظه با آقاي خاتمي اشتباه گرفتند. در اين ميان يکي از اهالي مهربان يزد تا ماشين ما و بخصوص عمامه مرا ديد، يقين کرد که آقاي خاتمي آمده و گاو بزرگي را که نگه داشته بود تا جلوي پاي آقاي خاتمي قرباني کند، به زمين زد، با عجله خودمان را به او رسانديم که خبر دهيم آقاي خاتمي هنوز در راه است، وقتي فهميد، خيلي ناراحت شد. ديدم داد و فرياد مي زند و با همان لهجه غلیظ یزدی به رفيقش خبر مي دهد و مي گويد: مَمَلُگ حروم شد، آقاي خاتمي نبود. هم احساس حقارت کرديم، هم دلمان براي آن پيرمرد سوخت و هم اين ضرب المثلي شد در بين دوستان که اگرکسي ما را بخاطر خودمان هم تحويل بگيرد، مي گويد مَمَلُگ حروم شد!

۳۰ آذر ۱۳۸۲
شب يلدا و فال حافظ

امشب بلندترين شب سال است. يلدا بر شما مبارک. ملت خوش ذوق ايراني شبهاي يلدا به دور يکديگر جمع مي شوند، ميوه و آجيل مي خورند و از نصايح پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها بهره مند مي شوند. از همه زيباتر اينکه سعي مي کنند از حافظ تفالي بگيرند. من هم بر اساس اين سنت ايراني براي وب نوشت فالي گرفته ام که آن را برايتان مي نويسم (فال حافظ مثل هميشه عجيب بود.)

 

 

بر سر آنم که گر زدست برآيد

دست به کاري زنم که غصه سر آيد

 

خلوت دل نيست جاي صحبت اضداد

ديو چو بيرون رود فرشته در آيد

 

صحبت حکام ظلمت شب يلداست

نور زخورشيد جوي بو که بر آيد

 

بر در ارباب بي مروت دنيا

چند نشيني که خواجه کي به در آيد

 

ترک گدايي مکن که گنج بيابي

از نظر رهروي که در گذر آيد

 

صالح و طالح متاع خويش نمودند

تا که قبول افتد و که در نظر آيد

 

بلبل عاشق تو عمرخواه که آخر

باغ شود سبز و شاخ گل به بر آيد

 

غفلت حافظ درين سراچه عجب نيست

هرکه به ميخانه رفت بي خبر آيد

 

۲۹ آذر ۱۳۸۲
جنگ تندروهاي اديان

به عقيده من اگرچه در دنياي پر آشوب کنوني و دهه اخير، اصلي ترين مشکل در حوزه متدينان به اديان گوناگون بوده است، اما دين مشکل دنيا نبوده است. يک دليل فلسفي دارد و آن اينست که دين از طرف خدايي آمده است که خالق همه بشر است و نمي تواند بخشي را به خون ريزي بخش ديگري از مردم تشويق کند. و لذا همه اديان الهي براي ايجاد صلح و آرامش آمده اند و کليدي ترين شعار آنها نيک بختي و آرامش و صلح براي انسانها بوده است. ولي به  همين دليل که دين از طرف خداوند آمده است، متوليان دکاندار نماينده خدا فرصتي يافته اند که خواستها و آمال خود را بنام دين بر جوامع عرضه کنند و بدتر از آن بنام دين بشريت مخلوق خدا را به جان يکديگر بيندازند. اگر نيک به واقعيتهاي اين جهان بنگريم، در اين وادي درگيري ديني، اين تندروهاي اديان هستند که متدينان را به جان يکديگر انداخته اند. تندروهايي که هرگز هيچ ديني به آنها نمايندگي نداده است ولي همواره اديان و متدينان را به دنبال خود کشيده اند. فردي بنام اسامه بن لادن  که دنيا را يک جا عليه اسلام بسيج کرد، کجا نماينده مسلمانان شده است که اينگونه آدمکشي را در افکار عمومي جهان مساوي با اسلام کرده است.

 رژيم صهيونيستي و شارون که همه پرونده اش در قتل و خون ريزي و تجاوز خلاصه مي شود، کي نماينده دين يهوديت شد، و کجا يهوديان وي را نماينده خود کرده اند؟ بوش که تابع يکي از تندرو ترين مکتب هاي مسيحي است و اتفاقاً يکي از مذهبي ترين روساي جمهور آمريکا، به چه حقي نماينده مسيحيت شده است؟ باور کنيد اکثريت خاموش مسلمانان و يهوديان ومسيحيان از شخصيت هايي مثل بن لادن  و شارون و بوش نفرت دارند، ولي چه بايد کرد که آنها بنام دين ما و شما با هم مي جنگند و هزينه آن را دين مي دهد. به همين دليل امروز اساسي ترين نياز جهان، دينداري همراه با تسامح و پرهيز از تندروي هاي ديني است. همان که محمّد (ص) و موسي و عيسي براي آن نازل شدند و دين خود را به دنيا عرضه کردند.

۲۸ آذر ۱۳۸۲
شهادت امام صادق (ع)

شهادت امام صادق عليه السلام را به همه تسليت مي گويم.

مکتب شيعه ما را جعفري مي گويند، يعني مکتب امام صادق. دليل آن هم اينست که آن بزرگوار در ميان امامان دوازده گانه شيعه بيشترين عمر را داشتند. درگيري بين حکومت بني اميه و بني العباس بود. و فرصت خوبي براي امام جعفر صادق عليه السلام و پدر بزرگوارش پيش آمد که بتواننداحکام شيعه و فقه جعفري را رواج دهند. تعداد انبوه و فراوان روايات رسيده از امام صادق  عامل آن بود که امروز فقه شيعه عمدتاً مبني بر روايات نقل شده از امام صادق و پدر بزرگوارش امام باقر عليهما السلام باشد و لذا فقه شيعه، فقه جعفري نام گرفته است.

تمايز اصلي شيعه و پويا بودن اين مکتب در مبداء فقهي آن از نظرات آن امام است که به همين دليل روز شهادت امام ششم در کشور ما تعطيل است.

مجدداً به همه پيروان آن حضرت اين مصيبت را تسليت مي گويم.

۲۷ آذر ۱۳۸۲
بالاخره

آقاي سيد صفدر حسيني، وزير پر تلاش و صادق و دلسوز که در عين فعال بودن در وزارت کار در حوزه سياست هم دلسوزانه کار مي کند. بخصوص وقتي مي بيند از جبهه مشارکت انتقادي صورت مي گيرد، نان را به غير از قيمت روز مي خورد و از آنها دفاع مي کند. يک روزي در دولت،  با حدت و شدت داشت درباره مسائل اقتصادي و برنامه ريزي و بودجه صحبت مي کرد. ضمناً لر هم هست و لهجه قشنگي دارد. آقاي مظاهري، وزير اقتصاد ودارايي که در موقع طرح مسائل اقتصادي، آنقدر دقيق گوش مي کند که نمي شود با او حرف زد و جايگاه ثابت من کنار ايشان است، گفت 12 بار. معنايش را نفهميدم، گفت تا به حال 12 بار گفته بالاخره! صفدر تکيه کلام بالاخره دارد. تحريک شدم از آن لحظه تا آخر صحبت وي را براي  بالاخره يابي به دقت گوش کنم. من هم 9 بار ديگر را شمردم، که بالاخره  در يک صحبت کمتر از ده دقيقه اي بالاخره 21 بار بالاخره شمرديم. ولي يقين ندارم که بالاخره همين 21 بار گفت يا من و مظاهري در شمارش  اشتباه کرده باشيم! نه اينکه خداي ناکرده فکر کنيد که کمتر بوده، نه نگرانيم بيشتر گفته باشد و ما مشغول الذمه باشيم!

اين يادداشت  را به خود صفدر حسيني و مظاهري هم نشان دادم، راضي بودند که منتشر کنم.

۲۶ آذر ۱۳۸۲
سه هزارمين سالگرد زردتشت

روز جمعه 8.9.21 به عنوان سخنران جلسه زرتشتي هاي تهران به مرکز آنان در خيابان جمهوري اسلامي رفتم. قبل از سخنراني من مراسم جَشَن خواني بود. سه نفر موبد با صداي گرمي  اوستا مي خواندند. همزمان يکي از آنان برگهاي سبز شمشاد را حرکت مي داد و ديگري ميوه هاي مختلف را به اوستا تقدس مي بخشيد. در آخر مجلس به زبان اوستايي دعايي خواندند که همه يک انگشت خود را بلند مي کردند، بدين معنا که خدا يکي است .

 

 

و بعد دعاي دوم آنها دعاي توفيق براي حکومت بود که بتواند خدمت کند، در اينجا همه  دو انگشت خود را بلند مي کردند.

 

 

اين مراسم بخاطر  سه هزارمين  سالگرد زرتشت بود که يونسکو آنرا اعلام کرده بود. من در سخنراني گفتم  در اينجا بوي ايران و صلح استشمام مي کنم. گفتم اين آقاي اوشيدري موبد موبدان فعلي يکبار براي من تعريف کرد که يکي از دختران مسلمان از من پرسيد شما نماز مي خوانيد؟ گفتم بله. گفت پس شما هم مثل ما هستيد. اوشيدري به او گفته بود وقتي ما بوديم شما کجا بوديد که ما مثل شما باشيم!  با اين مقدمه وقتي موبد اوستا را با صداي بلند مي خواند گفتم که اين مردم زبان اوستايي را مي فهمند؟ گفت: نه، مثل اينکه در مجالس شما قرآن مي خوانند و مردم نمي فهمند. من هم بلافاصله گفتم: پس شما هم مثل ما مي مانيد! جمعيت کف زد و خنديد.

 

 

گفتم نه زرتشت را مي توان از ايران گرفت و نه ايران را از زرتشت. صلح و آرامش هم در مکتب زرتشت بسيار برجسته است. براي اين مناسبت شادمانه آش مقدس خوشمزه اي را هم پخته بودند که از رسوم زرتشتي ها است. خيلي خوشمزه بود، حسابي چسبيد!

 

 

هفت نوع خشک بار هم بود که بر آن اوستا خوانده بودند و تبرک شده بود.

 

 

در اين جلسه رسمي به سختي چند تا عکس گرفتم که در اين ياداشت مي بينيد. فريده دختر شش ساله ام هم که تنها بود، به اجبار همراه من آمده بود. وقتي همه زرتشتي ها انگشت خود را بلند کردند، او هم انگشتش را بلند کرد. خيلي باعث خنده شد که ناخودآگاه فريده اين رسم زرتشتي ها را انجام مي دهد.

 

۲۵ آذر ۱۳۸۲
صدام بايد ذليل مي شد

روز شنبه يکي از خبرنگاران روي موبايلم زنگ زد، گفت طالباني در مرز ايران اعلام کرد صدام دستگير شده است. پرسيدم خبر چقدر قطعي است؟ گفت تحقيق مي کند. خودم هم از منابع اطلاع رساني  پرسيدم، تائيد شده بود. تصويرش را هم عبوري ديدم.از بهترين خبر هايي بود که در عمرم شنيده بودم. ديکتاتوري که در کشتار و بي رحمي و  نابود کردن عراق و منطقه کم نظير بود، درون چاهي دستگير شده بود.

******

يادم آمد سال 63 ، 64 را که مدير راديو بودم. برق کم بود و هر لحظه يک شهر در حال بمباران شدن بود. مردم همه به راديو گوش مي دادند: توجه، توجه، صدايي که هم اکنون مي شنويد اعلام خطر يا وضعيت قرمز است. و صداي ديوانه کننده بوق ممتد. در مرحله بعدي بجاي بمباران هوايي موشک پراني شهري آغاز شده که همزمان با صداي فرود آمدن موشک صداي زنگ تلفن  hotline در پخش راديو بلند مي شد: توجه توجه، ... ولي موشک فرود آمده بود...در عمق شهر تهران و دهها شهر ديگر.

 دنيا چند بار دست به کار شد تا جنگ شهري پايان يابد. هر بار که نهايي مي شد که از ساعت x جنگ شهري پايان مي يابد، عراق بيانيه مي داد که آتش بس جنگ شهري را پذيرفته ولي بصورت رسمي و علني در آن قيد مي کرد : «به شرط آنکه آخرين موشک توسط عراق زده شود.» ملت ايران خيلي با اين جمله احساس حقارت مي کرد و معناي حرف صدام اين بود که آخرين قربانيان حتماً بايد ايراني باشند! يک لحظه ذلت دستگيري صدام، آن روزهاي دردناک را  به يادم آورد.

******

عيد سال 66 بود. چند روزي در راديو جشن پيروزي عمليات را گرفته بوديم. حسابي خسته بوديم. صداي گرم محمود کريمي: شنوندگان عزيز، به خبر مهمي که هم اکنون به دستم رسيد توجه فرماييد. رزمندگان اسلام ....

تقسيم کرديم که مديران راديو شيفتي هرکدام دو روزي به تعطيلات بروند. تازه از تهران خارج شده بودم. موبايل هم آن روزها نبود. دلم آرام نداشت. از رودهن به پخش راديو زنگ زدم. ديدم حميد خزائي که شيفت مديريت پخش راديو را داشت، ناراحت است. پرسيدم چه شده: گفت تمام مردم شهر حلبچه با گاز شيميايي يک جا شهيد شده اند. در جا خشکم زد. مارش پيروزي را کم کم fade کرديم تا براي عزاداري کشتار مردم يک شهرخود را آماده کنيم.

*******

شهيدان و رزم آوران ما ايران را نگه داشتند. خيلي مظلومانه مقاومت کردند. صدام بايد به اين ذلت مي افتاد. اين سنت خداست براي همه ديکتاتورها و جلاد ها.    

۲۴ آذر ۱۳۸۲
دوستي که نشناختمش

من نوعاً هفته اي يک بار به کتاب فروشي شهر کتاب نياوران سر مي زنم. انصافاً محيط فرهنگي قشنگي است. همه دنبال فکر و فرهنگ و هنر هستند. حتي اگر کتاب نو و تازه هم نداشته باشد، ديدن آنجا نوعي ايجاد رابطه با اين دنياست. حيف که ميزان کتابخواني در ايران اندک است. من اعتقاد دارم اگرچه رسانه هاي برتري مثل اينترنت و يا ماهواره و تلويزيون دنيا را تسخير کرده است، اما کتاب جايگاه خود را تا حدود زيادي حفظ خواهد کرد. آدمهاي فرهيخته اي که در اين کتاب فروشي ها مي بينم اين نويد را مي دهند. جمعه اين هفته هم سري به کتاب فروشي زدم. چند تا کتاب خوب آمده بود، آنها را خريدم. جواني که قيافه اش مثل بسياري از جوانان کشور به شدت امروزي بود و سرشار از شور و شوق براي آينده وطنش، آمد تا با من صحبت کند. خيلي مودب و در عين حال پرخاشگر به آقاي خاتمي اعتراض داشت، که چرا در مساله خانم عبادي چنين موضعي گرفته است. چرا ما را فراموش کرده، ما با شور و شوق به او راي داديم و ساير حرفها که خودتان در وبلاگها مي نويسيد يا مي خوانيد.در کتاب فروشي جاي صحبت بيشتر نبود. صبورانه گوش کردم. او و من به کتاب نگاه کردنمان ادامه داديم. همسرم نيز همراهم بود. کتابها را درصندوق حساب کردم و از درب کتاب فروشي بيرون آمديم. ديدم همان دوست با عجله بيرون آمد وگفت همه حرفها را زدم ولي به پاس زحماتي که شماها براي کشورمان مي کشيد يک کتاب خريده ام تا به شما هديه کنم. مجموعه آثار احمد شاملو بود. صفحه اولش را باز کردم، ديدم نوشته: انسان زاده شدن تجسد وظيفه است. تقديم به آقاي محمد علي ابطحي به خاطر زحمات صادقانه شان.

عرق شرم سردي را بر بدنم احساس کردم. جوان را بوسيدم. و يقين دارم هيچ وقت فراموشش نخواهم کرد. نه به خاطر لطفي که به من کرد که لايقش نبودم. بلکه به خاطر عشقي که به کشورش و سرنوشتش داشت. حيف که اسمش را ننوشته بود.

8   4       ۲۴۳    ۲۴۴    ۲۴۵    ۲۴۶    ۲۴۷    ۲۴۸    ۲۴۹    ۲۵۰   ۲۵۱    ۲۵۲    ۲۵۳       3  7
© Copyright 2003-2022, Webneveshteha.com. All rights reserved.