۰۳ اسفند ۱۳۸۲
محافل دوستانه سياسيون

 

محافل دوستانه سياسيون هميشه براي من لذت بخش تر از جلسات رسمي بوده است. در اين محافل چهره افراد کاملاً متفاوت از شخصيت هاي رسمي آنهاست. اصراري که من هميشه داشته ام اين بوده که اين فاصله ها بايدکم شود. خيلي از دوستان همکارم را هم قانع کرده ام.

مثلاً همين مصطفي تاجزاده خودمان که دوستي پانزده ساله با هم داريم. وقتي آدم مصاحبه هايش را مي خواند، هم استفاده مي کند و هم از جديت و شجاعت وي لذت مي برد. واقعاً هم آدم پاک و شجاعي است.تدين و زندگي شخصي او و رعايت ساده زيستي اش (که اين روزها ديگر تقريباً همه مسئولان بي خيالش شده اند) زبانزد همه، حتي مخالفانش است. اما عليرغم اين ظاهر جدي و اخمويش، هميشه دوستان براي صداي خنده اش دلتنگ مي شوند!

امسال ماه رمضان يک شب دوستان قديمي آقاي خاتمي که از زمان ارشاد با ايشان دوست بوديم، افطار مهمان رئيس جمهور بوديم. ستونهاي محل برگزاري افطار باعث مي شد که نتوانيم همه همديگر را ببينيم. همه مي پرسيدند مصطفي کجاست؟ هر کسي حدس مي زد يک جايي باشد. آخر هم معلوم شد به جلسه دانشجويان رفته است.

اما مهم اين بود که همه چون در جلسه صداي خنده مخصوص و بلند مصطفي تاجزاده را نمي شنيدند تعيين کرده بودند که مصطفي نيست.

اصلاً باور مي کنيد که تاجزاده جدي و شجاع اين گونه باشد؟ شايد فرق محافل دوستانه سياسي همين باشد. من پيشنهاد مي کنم که همه ما سياسيون محفل رسمي و غير رسمي مان را به هم نزديک کنيم.

۰۲ اسفند ۱۳۸۲
پيروزي شعارهاي اصلاحات در اول اسفند

بالاخره انتخابات مجلس هفتم در ايران برگزار شد. ضمن آرزوي توفيق براي کساني که رأي آورده اند، علاقمندم به نکاتي در مورد انتخابات اشاره کنم:

1- اين مطلب که در اين انتخابات، شعار همه گروهها شعارهايي مدني و اصلاح طلبانه بود نشانه از نهادينه شدن اصلاحات در کشور است. هيأت مؤتلفه در خيابانهاي تهران شعار ايران آزاد، آباد، شاد نوشته بود و ديگر شادي گناه نبود! مجموعه جناحهايي که در مقابل اصلاحات شناخته مي شدند، عناوين احزاب و گروههاي خود را کنار گذاشتند و زير عنوان مدني ائتلاف آبادگران در انتخابات شرکت کردند و بار ديگر نام پر اعتلاي ايران محور همه تبليغات شد. صدا و سيما در اين تبليغات بي سابقه، حتي از پخش اشعاري مثل يار دبستاني من و گزارش از اصل انتخابات با همان روايت و تصاوير سال 57 فروگذار نکرد. کانديداهاي آنان صحبت از آزادي ماهواره راندند و در سياست خارجي بر تنش زدايي و حتي به طور ضمني از رابطه با آمريکا سخن گفتند و جوانان را به آزادي بيشتر وعده دادند، ما بايد از همه اينها استقبال کنيم.

جمعه شب در تلويزيون العربيه يکي از سران ائتلاف آبادگران در مناظره اي شرکت کرده بود، مجري چند بار از ايشان به عنوان نماينده  جناح محافظه کار ايران ياد کرد اما وي به شدت آنرا تکذيب کرد و اعلام نمود که ما جزء جناح محافظه کار نيستيم، ما براي آبادي ايران تلاش مي کنيم. اين رفتارها و اين تبري جستن از محافظه کاران به معناي نهادينه شدن اصلاحات است و موفقيت اصلاحات که هيچکس جز شعار اصلاح طلبي در اين انتخابات نداد.

2- انتظار مي رود که از اين مجموعه ها کساني که انتخاب مي شوند تلاش نمايند در عمل به تحقق اين شعارها اقدام نمايند و محور کار در روند آينده جدا از اين شعارها نباشد که اگر چنين نکنند خیانت است جدي به مردم خوبي که به پاي صندوقهاي رأي آمدند و آنها را برگزيدند.

3-  با توجه به اينکه بر اساس آمار اوليه وزارت کشور حداکثر 29% در تهران و حدود 50% در سراسر کشور در انتخابات شرکت کرده اند و اين بر اساس دعوت رهبري، رئيس جمهور و بخشي از جريان اصلاح طلب و تبليغات وسيع تلويزيوني بوده است، بايد نسبت به عدم حضور 70% تهراني ها و 50% مردم در سراسر کشور برنامه ريزي صورت بگيرد که همواره جذب افراد به زير خيمه انقلاب و نظام افزون شود. اين روند نزولي  که در انتخابات مجلس ششم در کل کشور67% مردم و در تهران 58% شرکت کرده بودند، براي کشور مفيد نيست و مي تواند زمينه مشکلات باشد. اين از آسيب هاي سياسي کشور است که به اعتقاد من روش غير مقبولي که شوراي نگهبان در اين انتخابات برگزيد و حوزه هاي زيادي را غير رقابتي گذاشت تا اينکه حتي رئيس جمهور دعوت به حضور در انتخابات را با بث الشکواي عين القضات آغاز کرد، در اين روند نامناسب براي انتخابات مؤثر بود.

4- به طور سربسته علاقمندم به اين نکته اشاره کنم که شايد با توجه به آنچه که در اول اسفند پيش آمد، بيش از هميشه روشهاي خاتمي قابل دفاع باشد. توجه به واقعيتهاي جامعه فعلي ايران، که همواره مورد توجه خاتمي بوده و جريانات افراطي همواره وي را مورد تندترين و غير منصفانه ترين نقد ها قرار مي دادند، ناشي از بي توجهي آنان به واقعيت هاي کشور است. واقعيت هايي که در مجموع دوماه گذشته بر ايران گذشت!

از طولاني شدن مطالب امروز عذر مي خواهم.

 

۰۱ اسفند ۱۳۸۲
کليساهاي مجازي

 

در شماره 5 مجله اخبار اديان که من مدير مسؤل آن هستم و سرکار خانم موسوي نژاد، همسر بنده هم سردبير آن، گزارشي خواندني از کليساهاي مجازي توسط سرکار خانم مژگان اينانلو تهيه شده بود که آنرا در اينجا برايتان مي آورم:

 

« در اوايل سال 2001، کليساي ملي استراليا در راستاي جذب بيشتر مردم براي حضور در مراکز و محافل مذهبي، از ابزار نوظهوري به نام اينترنت بهره برد و افرادي که روزهاي يکشنبه براي شرکت در مراسم کليسا مي رفتند مي توانستند ساعاتي از اينترنت به طور رايگان استفاده کنند. چندي بعد مهندسان و طراحان اينترنتي در کليساهاي پروتستان آمريکا، اقدام به راه اندازي سايتهايي کردند که در آن به شکل هم زمان افراد مي توانستند با استفاده از اينترنت در دعاهاي روز يکشنبه کليسا شرکت کنند بدون آنکه نياز به طي کردن مسافت و حضور در کليسا را داشته باشند.

اين مسأله در موارد بسياري مورد انتقاد اسقف ها و کشيشاني قرار گرفت که معتقد بودند اينترنت مردم را از کليساها دور کرده است.

رويتر با چاپ گزارش مفصلي در تاريخ 28 دسامبر 2001 اعلام کرد که از هر 4 مراجعه کننده امريکايي، يک نفر براي مقاصد ديني به اينترنت رجوع مي کند.

در اين گزارش همچنان ذکر شده که 69 درصد از اين افراد در صدد يافتن منابع مطالعاتي ديني و تحقيق درباره اديان مختلف هستند و تنها 21 درصد در جستجوي متون مقدس ديني و شرکت در اعمال و نيايش هاي آن هستند و مابقي نيز براي امور متفرقه به اين سايتها مراجعه مي کنند.

در گزارش ديگري که در اواخر همان سال توسط مرکز مطالعاتي و تحقيقاتي پيواينترنت به چاپ رسيد، شمار مراجعه کنندگان امور مذهبي بين دو تا سه ميليون نفر در سال تخمين زده شد.

اسقف کن کِلسي، به عنوان يکي از نخستين کشيشان اينترنتي در مصاحبه اي با آسوشيتدپرس در اوايل سال 2003 گفت: کليساي اينترنتي جامعه اي جديد و به عبارتي خلق سرزميني جديد است. ما در کليساي اينترنتي تمام کارهاي جامعه ديني را انجام مي دهيم. به طور مثال عبادتهاي روزانه، خواندن کتاب مقدس، حضور کشيش براي گفت و گو و تسکين و حتي ثبت اعترافات گناهکاران در اين جامعه الکترونيکي تحقق يافته است.

ربکا سامرز، مسئول مرکز شوراي کاتوليکي کانزاس سيتي نيز چند ماه بعد خبر از راه اندازي جامعه اينترنتي اديان داد و گفت که آنها بودجه قابل توجهي براي اين جامعه که به گسترش تعاليم مسيح و حفظ مسيحيان در جهان کمک خواهد کرد، اختصاص داده اند.

براندا براشر که از محققان و مؤلفان گروه تحقيقاتي بارنا است، با انتشار کتابي با عنوان  Give Me that Online Religion با تأکيد بر ضرورت اجتناب نا پذير توسعه جوامع ديني در اينترنت، خبر داد که بيش از نيم ميليون وب سايت ديني روي اينترنت فعال است که اين تعداد هر روز رو به افزايش است. اين مسأله به فرقه هاي ديگري از مسيحيت و همچنين اديان ديگر بويژه بوديسم سرايت کرد و آنها نيز اقدام به راه اندازي چنين مراکزي کردند. اکنون در جهان مسيحيت کليساهاي مجازي وجود دارد که به شکلي گسترده و با مراجعان بسيار، نه تنها تمامي ويژگي هاي يک کليساي واقعي را دارند، بلکه فعاليت و ارائه خدمات آنها از تنوع بيشتري برخوردار است.

دسترسي شبانه روزي به کشيش هايي که ساعتها با مراجعين چت مي کنند. موسيقي هاي مذهبي که در تمام ساعات قابل شنيدن است، استفاده از کتابخانه ها و مقالات و تحقيقات آکادميک  و علمي و همچنين شرکت در دعاهاي دسته جمعي و خواندن کتاب مقدس از جمله متداول ترين امور کليساهاي اينترنتي است. بزرگترين مشکلي که کليساهاي اينترنتي با آن مواجهند تماس افراد بسيار با زبان ها و فرهنگ هاي متفاوت و مليتهاي گوناگون است.

مشکل ديگر کليساهاي اينترنتي انتقاد شديد سنت گرايان است که همچنان معتقدند اينترنت عامل جدايي مؤمنان مسيحي از کليسا و قطع رابطه آنها با سازمان کشيشان است.

کن کِلسي در پاسخ اين انتقادات مي گويد ما بايد تصميم بگيريم يا رابطه را براي هميشه قطع کنيم و هر روز شاهد کاهش مؤمنان باشيم يا بپذيريم اين رابطه وجود داشته باشد حتي به شکل مجازي. »

۳۰ بهمن ۱۳۸۲
سلام به بچه هاي شرق وياس نو

 

آخر شب چهارشنبه چند تا sms دريافت کردم که نوشته بودند روزنامه هاي شرق وياس نو توقيف شده اند. بچه هاي شرق و ياس نو از زبده ترينهاي رسانه اي کشور هستند واين روزها خيلي درsms فرستادن هاي خبري وانتخاباتي (!) فعال بودند. طبعاً در مورد تعطيلي کار خودشان وآينده مبهمي که از نظر کاري در انتظارشان بو د نگرانتر وطبعاً فعالتر بودند. من هم با شنيدن خبر مي دانستم جلو اطلاعرساني را در اين دنيا نمي توان گرفت. ولي  براي بچه هاي پر شور وبا نشاط شرق وياس نو بيشتر نگران بود م.

******

شب انتخابات براي آنها که همه تبليغات را به کار گرفته اند تا پرشور ترين انتخابات تاريخي برگزار شود! اين کار که نشان از نوع نگاه جناح آنها به مسايل کشور است چقدر به انتخاب ليست آنان کمک مي کند؟ نگو ونپرس. يعني معناي آبادگري که وعده اش را مي دهند همين است؟

 بعضي ها هم که هي ميگن اين از نتايج سحر است.                                        

*****

بنده خدا نعيمي پور به سفر دوسه روزه زيازتي رفته است. محسن ميردامادي به جاي او  ديشب ياس نو بوده که براي بستن روزنامه آمده بودند.امروز تلفن زده بود وماجراي ديشب را که براي بستن روزنامه آمده بودند را تعريف مي کرد . آقاي مرتضوي را تلفني راضي کرده بود که وسايل روزنامه را نبرند . درب رابسته وبچه ها را بيرون کرده بودند. حتماً در روزنامه شرق هم همين کارها بوده است. مير دامادي از هنر نمايي ژورناليستي ياس نواي ها گفت که ديشب به بهانه اينکه در استاديوم آزادي در مسابقه ايران وقطر تماشاچي نبوده است تيتر زده بودند: بازي آزادي بدون تماشاگر.

*****

امروز آقاي خاتمي را ديدم راجع به غير قانوني بودن کار شوراي امنيت که بدون تشکيل جلسه و مصوبه دستور درج يا عدم درج مطالب را به روزنامه ها مي دهند صحبت کردم. ديدم آقاي خاتمي هم بعد از تعطيلي روزنامه هاي شرق وياس نو از اين کار مطلع شده است!!!

*****

يکي از مشهدي هاي همشهري ما مي خواست در تهران داماد شود. به او سفارش کردند که وقتي از پشت درب خانواده عروس از او پرسيدند تو کيستي بگو منم نگو مويوم! گفت وقتي درب را باز کردند که مي فهمند مويوم!!  حالا هم اين روزها خيلي ها بر خلاف گذ شته شان شعار هاي مترقي، آزاديخواهانه وجوان پسند دادند. آبادي کشور، آزادي روابط جوانان، استفاده از ماهواره، شکستن تابوي روابط با امريکا، ولي فکر مي کنم با تعطيلي زود هنگام شرق وياس نو بالاخره همه فهميدند که مويوم!!!!!!!!!

۲۹ بهمن ۱۳۸۲
نگاه به اراده مردم

 

در جامعه عرب معروف است که معمر القذافي، رهبر ليبي، در هيچ ديدار رسمي با مهمانهاي خارجي اش و طبعاً با افراد داخلي ملاقات کننده، به صورت آنها نگاه نمي کند و فقط به سقف خيمه اي که در آن ديدارهايش صورت مي پذيرد، نگاه مي کند. اين را نشانه غرور وي مي دانند که شأن خود را از مخاطبان خيلي بالاتر مي داند. بعد از حوادث اين يکي دو ساله، بخصوص بعد از 11 سپتامبر، اين مسأله يک اتفاق سياسي مهم تلقي شد که قذافي به مخاطبانش نگاه مي کرد. من هم در يک مصاحبه اي در همان ايام گفتم که وقتي قذافي بعد از اين همه سال احساس مي کند که ديگر بايد سرش را پايين بيندازد، نشانه آنست که دنيا خيلي تغيير کرده است.

من در جلسات متعدد و غير رسمي اين ماجرا را گفته ام و معتقدم که هر کس که در جهان فعلي که همه چيز تغيير کرده است، تغييرات را نفهمد و نداند که دنيا، دنياي ديگري شده و قواعد بازي تغيير پيدا کرده و بايد با قواعد جديد با دنيا رفتار کرد و نيز آن کس و يا کسان و يا سيستمي که نفهمد بايد به مردم نگاه کرد و تسليم خواستهاي آنان شد و بر اساس نياز آنها رفتار کرد، حتماً پايان تلخي را براي خود آماده مي کند. چه در داخل ايران و چه در همه جاي دنيا.

امروز در جهان فعلي تنها سرمايه مشروعيت و بقاء حکومت ها عمل بر اساس خواست مردم است. بايد همه تصميم بگيريم که مخاطبانمان را ببينيم. و وقتي به آنها نگاه کرديم خواست آنها را در اولويت حاکميت قرار دهيم. اين از نظر داخلي است. از نظر خارجي هم همه چيز عوض شده است. به حق و يا ناحق دنيا و قواعد حاکم بر آن تغيير کرده است. و حتي براي ماندن در خانواده اجتماعي نمي توان در وسط ميدان بازي همکاري با دنيا (که چاره اي جز آن نيست) ماند ولي قاعده بازي و زمين بازي متفاوتي براي خودمان تعريف کنيم.

۲۸ بهمن ۱۳۸۲
پنجشنبه: اول خرداد 1376

 

چندي پيش يادداشتهاي متفرقه ام را بررسي مي کردم. به نوشته کوتاهي که به عنوان خاطرات در روز پنجشنبه 1 خرداد 1376 يعني يک روز قبل از انتخابات رياست جمهوري دور اول آقاي خاتمي نوشته بودم، برخورد کردم. امروز قصد دارم روز نوشت خود را همان يادداشت قرار دهم:

 

«- امروز صبح به دفترعلي آقاي خاتمي رفتيم تا در جلسه اي که با حضور دکتر خاتمي تشکيل مي شد، شرکت کنيم. موضوع بحث بررسي سناريوهاي مختلف، پس از اعلام نتايج انتخابات بود: اگر آقاي خاتمي در مرحله اول انتخاب شود، قرار شد پيام گذشت از همه نامرديهاي اين يکي دو ماهه داده شود. خود آقاي خاتمي مي گفت مي نويسم همچنان که ديوار ها را بايد تميز کنيم، قلبها را هم بايد به هم نزديک کنيم. اگر در مرحله اول بدون آنکه تقلب شود آقاي خاتمي ببازد و رأي نياورد هم که تکليف معلوم بود: تشکر از همه کساني که زحمت کشيدند و آنها که رأي آوردند. بحث اصلي در مورد زمانی بود که معلوم شود با تقلب وسيع آقاي خاتمي رأي نياورده است. يعني اصلي ترين نگراني مان تقلب در انتخابات بود. در اين جلسه آقايان تاجزاده، امين سازگارنژاد، محسن امين زاده، خانيکي، محمد باقريان، رضا و علي خاتمي هم بودند.

******

- بعد از ظهر هم جلسه اي با حضور دکتر خاتمي وآقايان کرباسچي، عبائي، عبدالله نوري، محسن نوربخش، مهاجراني، موسوي خوئيني، کروبي، موسوي لاري، بهزاد  نبوي و من در همان دفتر علي آقا تشکيل شد. نگراني اصلي تقلب است. از شهرستانها خبرهاي بدي مي رسد.کرباسچي به همراه خود تعداد زيادي  برگه رأي آورده که از امروز در شهرستانها دست اين و آن ديده مي شود و توزيع مي گردد. نماينده ستاد انتخابات در استان لرستان خبر مي دهد که سه هزار رأي از امروز نوشته شده و در لرستان آماده است. اميد به اينکه اگر تقلب نباشد خاتمي برنده است، زياد شده است. ولي همه در جلسه اعتقاد دارند که مسأله اصلي تقلب است و به حرف آقاي خامنه اي و آقاي هاشمي رفسنجاني هم نخواهند کرد. پيشنهاد شد از وزير کشور بخواهيم که آقاي خاتمي در وزارت کشور نماينده بگذارد. ولي اينها کافي نبود. دوستان پيشنهاد کردند که آقاي خاتمي همين امشب با آقاي هاشمي، رئيس جمهور ملاقات کند. ما نشستيم. آقايان خاتمي، کرباسچي و عبدالله نوري به منزل آقاي هاشمي رفسنجاني رفتند.

*********** 

- آقاي خاتمي و نوري از ديدار آقاي هاشمي برگشتند. آقاي خاتمي چهره اي مأيوس دارد. مي گويد آقاي هاشمي هم مي گويد حق قانون اساسي وي از او سلب شده است. و شوراي نگهبان بر همه چيز مسلط است. و مهمتر اينکه آقاي هاشمي هم نسبت به تقلب گسترده نگران است. وي گفته در کشور قدرت تقلب بيش از  ..... نيست. اگر اين مقدار رأي به آقاي خاتمي ضربه نزند، برنده است. آقاي هاشمي گفته که آقاي خامنه اي هم به اين نتيجه رسيده اند که هرکس انتخاب شود آرايش قابل قبول است.......... جناح راست خود را با آقاي ناطق گره زده و سخت در تکاپوست....... به نظر مي رسد تمام سعي خود  را خواهند کرد که آقاي خاتمي به مرحله دوم برسد.

آقاي موسوي خوئيني ها خبر از تعطيلي چاپخانه سلام داده است زيرا....

از دفتر رهبري هم زنگ زدند، با آقاي خاتمي صحبت کردند، کساني که انتخاب نشده اند، بلافاصله به فرد منتخب تبريک بگويند و روي سلامت انتخابات تاکيد کنند. بحث داغي در گرفت ....

با اعصاب و روحيه داغان رفتيم تا ببينيم فردا چه مي شود.»

 

*با توجه به اينکه خواسته ام اصل نوشته را بگذارم در القاب و تعبيرات تغييري نداده ام.

 

**در آن زمان به آقای خاتمي دکتر خاتمي مي گفتند

۲۷ بهمن ۱۳۸۲
وبلاگ نويسي را حزب نکنيم

خوب بالاخره بر اساس تعريفي که اخيراً آقاي حسين درخشان از وبلاگ نويسي کرده است ما هم وبلاگ نويس هستيم. يعني سايت داريم ولي وبلاگ هم داريم! حالا همين تعريف را بهانه مي کنم تا چند مطلب را در مورد وبلاگ نويسي ايران بنويسم:

1. يکي دو ماه قبل در مراسمي که در مجله قشنگ و موفق چلچراغ به عنوان بازار خيريه براي اعزام خانم مهرانه قائمي جهت معالجه به خارج تشکيل داده بود، ديدم که بخشي از سالن مربوط به غرفه وبلاگ نويسان است و هداياي مردم را جمع مي کنند.

2. در يکي دو روز قبل از 22 بهمن، از يکي از گروههاي ياهو پيامي آمده بود که وبلاگ نويسان در ساعت فلان در فلان نقطه براي شرکت دسته جمعي در راهپيمايي 22 بهمن جمع مي شوند.

3. در روزنامه خواندم که جمعي از وبلاگ نويسان به عنوان اعتراض به مسائل اخير انتخابات جلوي هيأت دولت گرد آمده اند و نامه هاي اعتراض آميز خود را ارائه کرده اند.

4. در مورد مسائل انسان دوستانه و اجتماعي ديگر هم مثل زلزله بم و يا استقبال از خانم شيرين عبادي هم وبلاگ نويسان اعلام حضور و اجتماع کرده بودند.

من مي توانم با همه اين کارها موافق باشم اما يک نگراني اساسي دارم و آن اينکه وبلاگ نويسي نبايد به يک حزب تبديل شود، که در اين صورت اين حوزه پر نشاط و پر اميد و شخصي آسيب ها و آفت هاي فراواني خواهد ديد.

وبلاگ نويسي به عقيده من عشقي است که مي تواند درون هر کاربري را در عرصه اي آزاد ظهور و بروز دهد. محيط آزادي است که حتي بدون آنکه بدانيم آن فرد صاحب نظر کيست ما را با ديدگاهها و حتي مسائل کاملاً شخصي وبلاگ نويسان آشنا مي کند.

اگر صاحبان قدرت از هر سو کم کم وبلاگ نويسها و وبلاگ نويسي را باشگاه سياسي احزاب نمايند و هر روز به دليلي و با گرايشي آنها را به تظاهراتي، انتخاباتي يا راهپيمايي اي دعوت کند، ديگر حوزه آرام وبلاگ نويسي براي هيچکس آرامش نخواهد داشت.

اطلاع رساني هاي مختلف از طريق وبلاگ با آنچه که من با آن مخالفم فرق دارد. من با ظهور و بروز فيزيکي و اجتماعات بنام وبلاگ نويسان مخالفم و اين را بر اساس تجربيات سياسي خودم مي گويم. شايد هم اشتباه مي کنم.

۲۶ بهمن ۱۳۸۲
اعتدال ديني و دنيايي

 

من معتقدم حکومت کردن هيچ راهي ندارد جز اينکه مخاطبان حکومت، عامه مردم باشند و حکومت براي خواست آنها برنامه ريزي کند.

در يک حکومت ديني مثل کشور ما که ادعا دارد، از پايگاه دين اسلام که خود را امت وسط مي نامد، توجه به اين واقعيت مهمتر است و ضروري تر.

من اين مثال را از آقاي خاتمي شنيدم که مي گفت: «در نظام آموزشي در همه دنيا براي تيزهوشان و عقب ماندگان ذهني، کلاسهاي جداگانه تشکيل مي دهند. در جامعه هم بايد اينگونه باشد.»

واقعاً نکته مهمي است.

شايد ايده آلهاي هر حکومتي چيزي باشد. ايده آل کساني در رأس حکومت ما هم هستند مي تواند اين باشد که آحاد جامعه نمونه هاي مسلمان صدر اسلام باشند. ولي حق نداريم که برنامه ريزي براي جامعه را بر اساس ايده آلها انجام دهيم. ايده آلها مي توانند تيزهوشان باشند، که جداي از برنامه ريزي حکومت براي کل جامعه بايد براي آنان اقدام کرد.

مردم عادي جامعه، همين ها هستند که هم با دين سر دعوا ندارند و هم مي خواهند زندگي کنند. هم وقتي که دين را با فشار  بر جامعه تحميل کنيم، نتيجه طبيعي اش اين است که مردم  به دين ستيزي مي افتند و هم وقتي که دنياي آنان را نا ديده بگيريم به افراط در اين حوزه مي پردازند. اين واقعيتي است که امروز به خوبي در جامعه ما هويدا و آشکار است.

آنجا که مردم خود باشند، هم عاشورا برگزار مي کنند و هم شب قدر را و هم به زيارت امام رضا عليه السلام مي روند و با هيچيک از اين مظاهر دينداري هم سر ناسازگاري ندارند. آنجا هم که به فکر دنياي خود باشند، اگر فشارهاي تحميلي نباشد، حدود اخلاق را رعايت مي کنند و دنيا داري را به افراط مواد مخدر و قرص فلان و مشروبات بهمان آلوده نمي کنند.

فشارهاي خارج از حد نرمال جامعه خطري است که از همه خطرات بيشتر اساس هويت يک جامعه را در هم مي ريزد.

اين اعتقاد من است. اثرات ملموس آن را هم همه مي توانند ببينند که فشارهاي زيادي بر دينداري و يا بر مخالفت دنيا خواهي چگونه هم دين را نابود مي کند و هم دنيا را.

 

۲۵ بهمن ۱۳۸۲
ما هم مختصر هکي شديم!

 

ببخشيد، من در اين تعطيلات دسترسي به وب مستر محترم و کادر فني نداشتم. يک نفر روي موبايلم sms فرستاده بود که وب نوشت هک شده است. تعجب کردم، از دو چيز خوشحال شدم: يکي از اينکه بچه هايي پيدا مي شوند که با همه احتياط کاري بچه هاي فني ما شوخي با مزه اي کرده بودند و سايت را هک کرده بودند. يکي هم از اين حوشحال شدم که بچه هاي فني سايت چقدر دلسوزند که 5 ساعته هک را حک کردند و سايت به حالت عادي بازگشت.

از همگيشان ممنونم. ضمناً عجب هيت سايت ما را هم در اين يکي دو روزه بالا بردند!

*****

تبليغات انتخابات هم شروع شده است. در و ديوار پر شده است از عکس چهره هاي ناشناخته، مي گويند جناح راست براي تبليغ ليست خود، از اسامي مختلف استفاده کرده است.

بالاخره اين شيوه اي است که در انتخابات شوراها مفيد واقع شد. لابد مردم تهران هم نمي فهمند که اين ليست که با اسامي آدمهاي معروفي مثل آقاي احمد توکلي و يا آقاي حداد عادل آغاز مي شود مربوط به چه جناحي است! خوب در اين انتخابات پر رقابت(!) حق همه است شرکت کنند. حالا اسم خود را طرفداران وفاق بگذارند يا آبادگران و يا .... مگر چه عيبي دارد. مهم اين است که بعد از انتخابات عکسها را بر دارند و شهر را تميز کنند!

۲۴ بهمن ۱۳۸۲
شيريني هايي در عالم سياست

 

حوزه سياست، عالم غريبي است. بسياري حوادث عادي است اما وقتي تصاوير آن منتقل مي شود، دهها تفسير و تحليل و اظهار نظر حول آن صورت مي پذيرد. نظراتي کاملاً متفاوت و بحثها و اظهار نظر هايي گوناگون از چيزي که اصلاً نبوده است.

سياستمداران به اين حوادث عادت کرده اند. ولي در عين حال نقل بعضي از اينها جالب است.

لابد سفر آقاي خاتمي به لبنان که همراه با استقبال فوق العاده اي بود و از سفر پاپ که همواره لبنان محل نمايش قدرتش بود، مهمتر و استقبالي وسيعتر براي رئيس جمهور کشورمان تدارک ديده بودند را به ياد داريد.  در آن روز ابتدا رئيس جمهور در استاديوم بزرگ لبنان مثل فرماندهان روي جيپ سربازي از انبوه مردم که استاديوم را پر کرده بودند، سان ديد و سپس به جايگاه آمد. خبرنگاران شبکه هاي مهم دنيا در آنجا بودند و مراسم را پوشش مي دانند.

در جايگاه، با يک فاصله از آقاي خاتمي سيد حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان روي صندلي نشسته بود. بخاطر اهميت اوضاع خاور ميانه و نوع رابطه ايران و حزب الله، همه دوربينها روي اين دو نفر زوم کرده بود. آقاي سيد حسن نصر الله مرا که با يک نفر فاصله از ايشان در جايگاه نشسته بودم صدا زد و پرسيد که آيا آقاي خاتمي مي دانند امروز در تقويم لبناني روز تولد پيامبر است؟ و چه خوب است که به آقاي خاتمي به اين مطلب اشاره کند. گفتم آقاي خاتمي قصد دارد تبريک بگويد. آقاي خاتمي اشاره کرد که آسيد حسن چه مي گويد، رفتم خدمت ايشان و گفتم که در مورد تولد پيامبر مي گويد، آقاي خاتمي به  آقاي سيد حسن نصرالله اشاره کرد که بله، خواهم گفت. نگو که همه تلويزيون ها دارند اين رفت و آمد را ضبط و پخش مي کنند. بي خبر از جايگاه پايين آمدم، چندين خبرنگار با عجله به سراغم آمدند  و پرسيدند که شما حامل چه پيامي از سوي سيد حسن نصر الله براي رئيس جمهور بوديد؟ آيا در مورد اسرائيل بود؟ آيا سيد حسن نصر الله مي خواست که آقاي خاتمي از حزب الله حمايت کند؟ يک خبرنگار ديگر که ميکروفن بلند خود را از بالاي سر خبر نگاران به کنار دهان من رسانده بود داد مي زد که تحليل گران مي گويند: سيد حسن نصرالله نگران جامعه شيعه بوده و خواسته که آقاي خاتمي از مسيحيان لبنان نام نبرد. شما را به خدا چه بايد مي گفتم؟ داشتم از تعجب شاخ در مي آوردم، چه کار ساده اي و چه بازتاب پيچيده اي! شما هم حتماً مثل من ياد قضيه انگيزه منگيزه بيرميلم، افتاديد! دنياي سياست است و اين حرفها!

8   4       ۲۲۵    ۲۲۶    ۲۲۷    ۲۲۸    ۲۲۹    ۲۳۰   ۲۳۱    ۲۳۲    ۲۳۳    ۲۳۴    ۲۳۵       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.