۱۵ آذر ۱۳۸۲
سوسک و تشريفات

در ايامي که در دفتر رئيس جمهور بودم، درست بعد از يکي دو روز که طبق معمول سنواتي اطاقهاي تشريفات رئيس جمهور را سم پاشي کرده بودند، در يک ديدار خارجي رئيس جمهور با سفير جديد کنيا ملاقات داشت. پس از ورود رئيس جمهور و مهمان ايشان و بعد از آنکه عکاس ها و فيلم بردارها کار خبري خود را انجام دادند و نوعاً در اين فاصله دو طرف سعي مي کنند از آب و هواي کشور هم بپرسند تا بعد از رفتن خبرنگاران مطالب جدي خود را آغاز کنند. در اين حين از کنار پاي رئيس جمهور و مهمانش يک سوسک بزرگ مانور ديدني اي داد. خوشبختانه نه رئيس جمهور و نه مهمان ايشان اين سوسک را که از شر فشار سم پاشي جان سالم به در برده بود و هم از مخفيگاه بيرون زده بودند نديدند.

من و رئيس تشريفات که در نقطه مقابل هم نشسته بوديم انرا ديديم. تمام وجودمان دلهره بود و البته خوشحال از اينکه سوسک نا پديد شده است. در اين اثنا از بد حادثه احساس کردم که سوسک از روي پايم عبور کرده و داخل پاچه شلوار اين بنده حقير شده است. ضمن آنکه به شدت چندشم شده بود، با دست سوسک را داخل همان شلوار متوقف کردم. تا آخر ملاقات دستم را بر نداشتم. در اين شرايط  ثانيه ها به سختي مي گذشتند. بالاخره تحمل کردم تا ملاقات پايان گرفت. شايد آقاي خاتمي و مهمانش گمان مي بردند که دچار پا درد شده ام و نمي توانم دستم را از روي محل درد بر دارم. ولي حفظ ابرو کردم. اين هم يک نوع ايثار است! و در کنارهمه حوادث سياسي نقل آن براي خواننده خالي از لطف نباشد. و وقتي سوژه اي براي نوشتن نباشد با اين خاطرات لااقل مي توان صفحات سايت را پر کند.

۱۴ آذر ۱۳۸۲
سياست و عشق

خيلي از شما ها کتابهاي بزرگ علوي را خوانده ايد. من هم همينطور. يک کتاب مفصل هم پارسال خواندم که بنام خاطرات بزرگ علوي چاپ شده بود، از سري مصاحبه هاي حميد احمدي از مجموعه تاريخ شناسي چپ ايران، که متاسفانه بجاي آنکه بيشتر بزرگ علوي که در کتابهايش جلوه کرده را جلوه دهد به تاريخ مبارزات او و گروه 53 نفر اختصاص يافته بود. البته به حکم تاريخ نويسي هم جز اين انتظار نمي رود. ولي زيباترين چيزي که از او در خاطره ام ماند، جمع کردن عشق و سياست است که در کتاب چشمهايش آمده است.

 

 

امروز هم گمان من بر اين است که بايد بين عشق و سياست آشتي ايجاد کرد. آنچه که امروز در ايران  شاهد آن هستيم پاشيدن تخم نفرت و کينه است که تمامي ساحت سياست را پر کرده است. مگر نه اين است که سياست، مربوط به اداره کار مردمي است که عشق مي ورزند، زندگي مي کنند، شادند و طراوت دارند؟ پس چرا ما سياست مداران بايد خود را مظهر غضب بنمايانيم، يا اساساً حتي چرا بايد رسمي و داخل کادر مشخصي با مردم روبرو شويم. متاسفانه همين آفت در نوشتارهاي سياسي و وبلاگ نويسي هم به چشم مي خورد. مگر همه ما يا باید سياسي باشیم و  بد اخلاق و يا عاشق و دور از سياست؟

 

 

اين عقيدهُ عمق وجود من است. آدم حرفهايي که دارد  و حتي انتقاد ها و تندي ها و اعتراض ها را هم مي شود با ادبيات راحت و بي کينه و فحاشي مطرح کند. وقتي آدمي مثل بزرگ علوي که دوراني را در مسلک کمونيستي که خشن ترين لهجه ها را براي جامعه به ارمغان آورد و بدين دليل سقوط کرد، مي تواند در چندين دهه پيش عشق و سياست را در یکی از زیباترین داستانهای ماندگار ادبی جمع کند، در دوران ما که عهد ارتباطات است و همه مي توانند عليرغم همه محدوديت ها، حرفهايشان را به ديگران بگويند، هيچ نياز به بد اخلاقي و تهمت و فحش نيست. در همه جاي دنيا حتي  رسانه هاي مخالف حکومتها، وقتي مشتري پيدا مي کنند که مودبانه حرف بزنند و نقد منصفانه کنند. شايد خيلي ها در داخل و خارج با اين نگاه مخالف باشند. داخلي ها بگويند که بايد از مظهر غضب الهي با مخالفان ارزشها و دين و حتي با مخالفان سياسي برخورد کرد و خارج نشين ها هم بگويند اين حرفها تخدير است و راه مقابله با مخالفتهاي ما. هرکدام از اينها آزادند که نظر خود  را داشته باشند ولي نظر من اينست که همه چيز را با عشق و محبت مي توان آشتي داد، حتي سياست را.

 

۱۳ آذر ۱۳۸۲
سلام یاران

روزي که اعلام شد سايت وب نوشت راه اندازي شده است، گمان نمي بردم اينقدر مورد لطف و محبت دوستان عالم اينترنت قرار بگيرد و چنين دوستان خوب و همراهي داشته باشم. باور کنيد خودم را لايق اين همه محبت نمي ديدم به همه کساني که سايت را مي خوانند، عزيزاني که مطلب در مورد آن نوشته اند، دوستاني که لينک داده اند، آنها که پيام نوشته اند، از همه شان متشکرم. من باز هم تکرار مي کنم که دوست داشتم بنويسم. همين و فقط همين.

صادقانه مي گويم که تمامي ايميل هاي شما به وب نوشت را شخصاً  خوانده ام ولي با کمال تاسف نمي توانم خودم به تک تک آنها پاسخ بدهم. جهت رعايت ادب سعي کرده ام بعضاً متني را به عنوان پاسخ عمومي بفرستم. فکر مي کنم شما هم حق مي دهيد که نتوانم به اين انبوه ايميل ها خودم پاسخ بدهم.

سعي کرده ام از نظرات قشنگ شماها استفاده کنم.نشان دادن تعداد مراجعه کننده بر صفحه سايت را که واقعاً خيره کننده بود را هم نوعي رياکاري براي خودم مي دانم. البته قصد جسارت به آنها که آمار مراجعه کننده را نمايش مي دهند ندارم. هيچ وقت هم در عمرم از نقد و انتقاد و حتي فحاشي نگران نبوده ام. شايد تعداد اتهاماتي که در سايتهاي مختلف، از مخالفان سياسي ام در طول اين شش سال ديده ام مرا به نوعي واکسينه کرده است.

شما را بخدا اينقدر گير نديد که چرا جواب تک تک را نمي دهم.

اگر دوست داشتيد مطالب مرا بخوانيد، اگر دوست داشتيد نقد کنيد، اگر دوست داشتيد بد و بيراه بگوييد و حتماً اينکار را انجام بدهيد ولي بدانيد که همه اش را خوانده ام و در مقابل اکثريت فوق العاده اي که تبريک گفته اند نيز حرفي ندارم جز اينکه بگويم مخلص همتون هستم و شرمنده تک تک تان.

مخاطبانم را هم آنقدر هوشمند مي دانم که بفهمند نوشتن براي من چقدر سخت است. من باز هم سعي مي کنم در روز نوشتهايم خودم باشم. هر کسي هر طوري مي خواهد فکر کند. اصلاً دنياي اينترنت اين خوبي را دارد که همه آزاد باشند هر طور مي خواهند بنويسند.

 

قربان همه شما،

 سيد محمد علي ابطحي

 

۱۲ آذر ۱۳۸۲
قطعنامه حقوق بشر

فکر مي کنم ايرانيان حق دارند از اينکه در نگاه جهان تحقير شوند و يا کشورشان در سطح جهاني محکوم شود، ناراحت و نگران باشند.

وقتي اين مسأله حتي در کشورهاي عقب مانده، بي تاريخ و بي هويت هم صدق مي کند، در مورد کشور ما با آن همه تمدن و سابقه که همه دنيا را به نوعي در تاريخ پر فراز نشيب مديون خود کرده است، مردمش بيش از ديگران بايد نگران اين نوع تحقيرهاي بين المللي باشند.

تازه اگر هم اعتقاد داشته باشيم که اين محکوميت يک بازي سياسي است باز هم براي اينکه نقش آفرينان اين بازي را خلع سلاح کنيم، نبايد اجازه دهيم آنان ملت ما را به بازي بگيرند و بايد از همه روشها براي خنثي کردن اين بازي استفاده کنيم که البته بهترين آنها تصحيح روشهاي داخلي است.

من به عنوان يک ايراني، يک مسلمان، يک روحاني، يک عضو حکومت معتقدم که بسياري از شيوه ها را مي توان و بايد در داخل تغيير داد تا حرمت اين ملت و کشور حفظ شود. مثلاً خانم زهرا کاظمي کشته شده است. کانادا (حتي اگر اعتقاد داشته باشيم که بخاطر دشمني غربيها با انقلاب اسلامي) در ماجراي قطعنامه فعال مي شوند، افکار عمومي دنيا را به خوبي مي توانند تحريک نمايند و نهايتاً در دنيايي که آراء عمومي حرف آخر را مي زند ملت و کشورمان را محکوم و تحقير مي نمایند. ولي وقتي مي شود مأموران خودسر و خطاکا ر را از آنجا که جان و مال و ناموس مردم در اختيارشان هست، پاکسازي کرد . يا اگر بعد از بعد از کشته شدن خانم کاظمي، (مثل روش اميرالمؤمنين که اينقدر به آن بزرگوار افتخار مي کنيم که مي فرمود: حق است که براي بيرون کشيدن خلخال از يک زن يهودي، که حتماً در آن جامعه علوي غير خودی بوده است) عمل مي کرديم، و همه دستگاههاي کشور به يک اندازه حساسيت نشان مي دادند تا با سرعت و قاطعيت عاملين اين جنايت شناسایی شود و اين فرد يا جمع خطاکار آدمکش را به سزاي اعمالشان مي رساندند، و افکار عمومي دنيا به نفع ما و مردم ما تغيير مي دادند بهتر بود، ولی نمی دانم  چرا اين چنين نشد؟

من بر اين باورم که ما حاکمان حق نداريم آبرو و حيثيت و حرمت ملتمان راکه همواره مورد احترام بشريت بوده اند را به پاي خطا کاران و جفاکاران به حق اين ملت، قرباني کنيم.

براي من شنيدن خبر صدور قطعنامه حقوق بشر عليه ايران خيلي تلخ بود. نه مردم ما، نه دين ما، نه تاريخ ما به ما چنين اجازه اي نمي دهد، هرچند که جمعي با ور داشته باشند که اينها يک مجموعه رفتارهاي سياسي عليه انقلاب ماست.

 

۱۱ آذر ۱۳۸۲
شبهای قدر ایران

این یادداشت در شب قدر نوشته شده است.

 

شبهای قدر همیشه برای من بسیار زیبا و جالب بوده است. انسان بعد از آنکه خدا را زیر سایه قرآن به تمام معصومین سوگند می دهد، و تقاضا و بخشش می کند و حاجات خود را طلب می نماید، احساس سبک شدن خاصی به انسان دست می دهد. سبک شدن، حالتی مثل پرواز کردن است.

امسال هم در شب نوزدهم ماه رمضان مسجد قلهک بودم. آیت الله توسلی که امسال مریض شده بود، همان صدای با نمک هر ساله اش را داشت.

 

شب بیست و یکم هم در حرم امام بودم. سخنرانی معنوی آقای خاتمی را گوش دادیم و بعد از جلسه کوتاهی در دفتر حاج حسن خمینی که رئیس جمهور هم بود، صدای گرم حسین انصاریان رابط معنوی ما با حضرت حق شد. واقعا اگر انسان در آن فضا قرار بگیرد لذت سبک شدن را با هیچ لذتی عوض نخواهد کرد.

ساعت چهار صبح در مسیر بازگشت به تهران بودم. مثل وسط روز خیابانها شلوغ بود و ترافیک داشت. همه می خواستند سبک شوند. خدا که سلیقه بردار نیست، همه در این دنیای شلوغ به خدا نیاز دارند. نه گروههای سیاسی، نه دسته بندی های اجتماعی و نه طبقه بندی سنی، هیچیک مانع از نیاز به خدا و احساس احتیاج به او که وقتی رابطه برقرار می شود، انسان را سبک می کند، نمی شود.

شبهای قدر من همیشه به این فکر بوده ام که مگر همه ما «من» ها خواسته هامان اینقدر مهم است که خدا را زیر سایه زیر سایه قرآنش به خودش و هم معصومان سوگند دهیم!

ولی هرچه هست، انسان بعد از شبهای قدر ، انسان دیگری است. جای همه شماها که شاید نتوانستید در این مراسم شرکت کنید، خالی بود.

۱۰ آذر ۱۳۸۲
حوادث دانشجويي خردادماه 82

بعد از حوادث دانشجويي خرداد ماه، بنا به درخواست وزارت فرهنگ و ارشاد مصاحبه اي داشتم با خبرنگار قديمي روزنامه لارپوبلیکایِ ايتاليا. وي که پيرزني است کارکشته و در طول دهه اخير مسائل ايران را پي گيري مي کرده و همواره در مورد ايران مي نوشته، راجع به مسائل تظاهرات دانشجويي پرسيد. گفتم ادامه راي و نظر و تظاهرات دانشجويي يک واقعيت است که بايد آن را در چهارچوب قانون پذيرفت. همچنان که در همه جاي دنيا وجود دارد. کمي هم در اين مورد صحبت کردم  که دانشجو هم در هيچ جاي دنيا منجمله ايران، نمي پذيرد که عده اي بنام آنان اغتشاش کنند، شيشه بشکنند، ماشين آتش بزنند و طبق وظيفه هر حکومتي است که از امنيت اجتماعي دفاع کند و جلو هرج و مرج را بگيرد و اغتشاشگران را دستگير و صف آنان را از دانشجويان جدا نمايد و آزرو کردم که دانشجوياني که گناهي ندارند سريعتر آزاد شوند. او هم همه اينها را پذيرفت و حق مي داد که پليس و دستگاه قضايي آشوبگران را دستگير کند ولي با زيرکي خبرنگاري پرسيد آيا يقين داريد که پس از اين ماجراها دانشجويان آزاد مي شوند و اغتشاشگران و متجاوزين به اموال و ناموس مردم در زندان مي مانند؟ گفتم روش عقلاني اداره حکومت چنين حکم مي کند. وي گفت من از اين جهت اين سوال را پرسيدم که در حوادث 18 تير 1378 نيز در ايران بودم و حوادث آن روز را تعقيب مي کردم. آماري که از زندانيان که در آن سال  بيشتر نقاط تهران را به آشوب کشاندند و بانکها را غارت کردند و ماشين ها را به آتش کشيدند ندارم ولي آمار دانشجوياني که از آن سال در زندان هستند موجود است.

واقعاً در اين موارد چه سخت است جواب درست کردن.

۰۹ آذر ۱۳۸۲
پیکرتراش پیر

چند سال پیش دوستی که خیلی دوستش داشتم، این شعر نادر نادرپور را برایم فرستاد، علاقه عجیبی به آن پیدا کرده ام. امروز دوست دارم روز نوشتم همین شعر باشد:

 

پیکر تراش پیرم و با تیشهُ خیال

یکشب تو را ز مرمر شعر آفریده ام

تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم

ناز هزار چشم سیه را خریده ام

 

بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست

پاشیده ام شراب کف آلود ماه را

تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم

دزدیده ام زچشم حسودان نگاه را

 

تا پیچ و تاب قدّ تو را دلنشین کنم

دست از سر نیاز به هر سو گشاده ام

از هر زنی تراشه تنی وام کرده ام

از هر قدی کرشمۀ رقصی ربوده ام

 

اما تو آن بتی که به بت ساز ننگرد

در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای

مست از می غروری و دور از غم منی

گویی دل از کسی که تو را ساخته کنده ای

 

زنهار زان که در پس این پرده نیاز

آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام

یکشب که خشم عشق تو دیوانه ام کند

بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام

۰۸ آذر ۱۳۸۲
مناسبتهاي ملي

پارسال روز عيد غدير يک کارت تبريک اينترنتي براي همه کساني که به نوعي ايميل شان را داشتم،ايميل کردم. خوب غدير علاوه بر آنکه براي ما شيعيان روز بزرگي است، عيدي است که کشورمان در اين روز تعطيلِ شادماني به مکتب علوي افتخار مي کند. اصلاً امام علي جدا از بقيه معصومان يک اهميت ويژه اي براي ايراني ها دارد. طبق معمول همه پاسخ مي دادند و تشکر مي کردند و متقابلا تبريک مي گفتند. در اين ميان يکي از کساني که کارت تبريک الکترونيک را دريافت کرده بود پاسخ داد من اساساً آدم مذهبي اي نيستم و دوست ندارم در مناسبتهاي مذهبي تبريک دريافت کنم. ضمن اينکه کمي جا خورده بودم به او پاسخ دادم، من مي توانم براي يک آدم غير مذهبي ايراني هم در عيد غدير تبريک بفرستم، چون حتي اگر فردي مذهبي هم نباشد ولي آن واقعه در کشورش يک واقعه شاد ملی تلقي شود و قرنها بر اين شادي در اين روز نيز گذشته باشد، به عنوان هويت موجود در کشورش مي تواند تبريک دريافت کند. گفتم درست مثل اين مي ماند که اگر کسي در اروپا و آمريکا، اگر روز اول ژانويه کارت تبريکي دريافت کند و غير مذهبي بلکه ضد مذهبي باشد، ناراحت شود و بگويد  که چون من مذهبي نيستم دوست ندارم در مناسبتي که از تاريخي به يک پيامبر الهي، حضرت مسيح ارتباط پيدا ميکند، تبريک دريافت کنم. قطعاً هم کسي اين منطق را نمي پذيرد. زيرا حتي در صورت ضد مذهبي بودن نمي تواند بگوید در اين روز شادي ملي من حاضر نيستم شاد باشم. بعضي روزها ملي است و به ملتي يا بخش بزرگي از ملل جهان مربوط است.

همچنانکه هيچ ايراني، هر چند مذهبي دو آتشه باشد حق ندارد کارت تبريک نوروز را برگرداند و استدلال کند که من مذهبي هستم و حاضر نيستم کارت تبريک عيد نوروزي را که سرچشمه غير اسلامي دارد را دريافت کنم. نوروز هم يک روز ملي براي همه ايرانيان است.

البته اين استدلال من است و اعتقادم. و اين نوع افراطي گري هاي سوسول منشانه و يا افراطي گري ديني را قبول ندارم. گرچه باز هم همان دوست آزاد است که کارت تبريک غدير را نپذيرد و يا ديگران کارت تبريک نوروز را.

تا نظر شما چه باشد.

۰۷ آذر ۱۳۸۲
smsپست فطرت!!

روز عید فطر یکی از دوستانم که از بر و بچه های بامزه است یک sms به زبان پینگلش برایم فرستاده بود و نوشته بود که فردی روز بعد از عید فطر بچه اش به دنیا اومد، اسمشو گذاشت پست فطرت!! یکی از دوستان مشترکمان هم که نفهمیده بود در sms چی نوشته و فقط با دیدن کلمه پست فطرت خون جلو چشماشو گرفته بود و reply کرده بود که پست فطرت خودتی، مگه ما با هم شوخی داریم؟! و این را هم forward کرده بود.

حالا اگر به شیوه ابراهیم نبوی بخواهیم نتیجه گیری فلسفی داشته باشیم، درست این است که در sms مذکور کلمه مزبور با p و a نوشته بود و پَست فطرت خوانده می شد ولی من فکر می کنم پُست فطرت بوده (نه اینکه خدای نکرده به یاد تقلید از لهجه هموطنان شمالی افتاده باشیم) بلکه پُست فطرت مثل پُست مدرن که مرحله بعد از مدرنیته است، بوده و پدر آن مولود فرضی احتمالاً از فلاسفه کبار دوران بوده و می خواسته در ادامه فلسفه پُست مدرنیزم، پُست فطرتیسم را ابداع کند!!!!! پس نتیجه اجتماعی می گیریم که اولاً sms های پینگلیش را خوب بخوانیم که دعوامون نشه و ثانیاً بیخود در باره جوک مردم نتیجه گیری های فلسفی و اجتماعی نکنیم!

۰۶ آذر ۱۳۸۲
IT و مرکزيت گريزي

چندي پيش در وبلاگها بحثي را مطرح شده بود که آيا حوزه IT مرکزيت لازم دارد و مديريت مي خواهد يا اينکه خصوصيت IT مرکزيت گريزي است و کارشناسان اين حوزه اعلام نظر کرده بودند که مرکز گريزي خصوصيت دنياي IT است. ديگراني هم در داخل کشور به خاطر تلاشي که کرده بودند تا با ساماندهي اين امر مناسبات ناشناخته و تعريف نشده IT  را سامان بدهند بر آشفته بودند. من قبلاً اين  را بگويم که در ارديبهشت 1381 ابراهيم نبوي با من يک مصاحبه فانتزي  کرده بود و در سايت خودش نقل کرده بود و بعد از آن هم روزنامه هاي داخل آن را نوشتند که  نقد و ايراد و اعتراض جناح محافظه کار را به دنبال داشت. وقتي جوابهاي کوتاه براي سوالات يک کلمه اي مي پرسيد، در برابر اين سوال: نظرتان درباره اينترنت؟، گفته بودم که بزرگترين شانس اينترنت اين است که خيلي ها بلد نيستند از آن بهره بگيرند. و لي حالا همان بعضي ها تا حدودي هم اينترنت ياد گرفته اند و هم به فکر محدود کردن آن هستند، معتقدم که بايد به قوانيني تن داد که با فضاي اينترنتي آن هم در چهارچوب واقعيت هاي موجود در کشور قابل عمل باشد.والّا سلايق افرادي حاکم خواهد شد که اتفاقاً آنها قدرت ايجاد اين محدوديت را دارند، و بسياري شان به سخت ترين محدوديت ها ايمان دارند.تلاش من همواره بر اين بوده است که با پيگيري و تنظيم درست قوانين اينترنتي -که حتي ممکن است به حداقل ها پاسخ نگويد- اين حوزه ارتباطي که حوزه ارتباطات نسل نخبه کشور است را از شر سلايق فردي رها کنيم. ضمن آنکه اين کار مي تواند جلو تهاجم هاي غير کارشناسانه را مهار کند و به اين خصوصيت هم اعتقاد دارم که اساساً حوزه IT مرکزيت بردار نيست. و لذا راه ميانه اي که من بر آن اعتقاد دارم اين است که اولاً بايد در داخل مساله IT  را از دست سلايق سازمانها و افراد نجات داد و براي آن قانون وضع کرد و همزمان جريانات صنفي از حق مشروع دست اندرکاران IT دفاع کنند و ثانياً نگران مرکزيت پذيري اينترنت هم نيستم که همانها که اصلاً با انتشار آزاد اطلاعات ميانه خوبي ندارند نيز فهميده اند که اينترنت مرکزيت بردار نيست. مرزهاي جهاني درهم شکسته است و دنيا به جاي دهکده کوچک جهاني به يک اطاق بزرگ تبديل شده که همه ديدگاهها مجبورند به چت کردن با يکديگر تن در دهند.  

8   4       ۲۲۱    ۲۲۲    ۲۲۳    ۲۲۴    ۲۲۵    ۲۲۶    ۲۲۷    ۲۲۸    ۲۲۹    ۲۳۰   ۲۳۱       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.