۱۵ خرداد ۱۳۸۳
خاتمي 81 و 83

 

آنچه مي خوانيد يک گزارش رسمي است که نسخه ای از آن را به دست آوردم و با اجازه مرکز توليد کننده آن که در ابتدا براي مسئولان تهيه شده بود، به خوانندگان وب نوشت ارائه مي گردد.

 

1- رسيدگي به وضعيت اقتصادي، ايجاد اشتغال، حل مشکلات مردم و رسيدگي به جوانان همچنان کارهايي هستند که گفته شده اگر در مقام آقاي خاتمي بودند انجام  مي دادند.

 

2- تفاوت چنداني در ديدگاه مردم نسبت به اينکه انتظاراتشان از آقاي خاتمي برآورده نشده ايجاد نگرديده، ليکن همچنان 68.1 % از مردم معتقدند که درست نيست که گفته شود خاتمي نمي خواسته کارهاي خوب انجام دهد و 65.7% معتقدند هدف او خدمت به مردم بوده و 63.7% مي گويند اگر موانع نبود احتمال زياد و خيلي زياد داشت که خاتمي کارهاي بهتر و بيشتري براي کشور انجام دهد و 66.9% معتقدند خاتمي طرحهاي خوبي براي کشور داشت و 63.4% معتقدند او کم و خيلي کم مقصر بوده است.

البته با مقايسه نظر سنجي سال 81 و 83 روشن مي شود که کاهش چشم گيري (حدود16.5%) در هماهنگي و انطباق بين نظرات مردم و خاتمي بدست آمده است و مقبوليت خاتمي در بين تحصيل کردگان و دانشگاهيان نيز کاهش چشم گيري داشته است (20.1%گفته اند کم و خيلي کم در حاليکه در سال 81 تنها 5.5% گفته اند کم و خيلي کم)

 

3- همچنان مردم معتقدند که برنامه هاي خاتمي موجب شده زياد و خيلي زياد ديد مردم دنيا نسبت به ما بهتر شود (67%) و 71.9% معتقدند انتخاب خاتمي خيلي زياد و زياد باعث بهبود روابط کشور، با ساير کشورها شده است و 64.4% همچنان معتقدند ميزان عداوت کشورها خيلي زياد و زياد با روي کار آمدن خاتمي کاسته شده است.

 

4- همچنان بيش از نيمي از مردم (50.1%) معتقدند وضعيت مطبوعات خيلي زياد و زياد در دوران خاتمي بهبود يافته و 80.4% معتقدند ميزان آزادي هاي اجتماعي و سياسي نسبت به ادوار پيش بهبود يافته است.

 

5- همچنان مردم معتقدند ساماندهي اوضاع اقتصادي کم و خيلي کم بوده (61.1%) و کارهاي مناسب براي رفع بيکاري کم و خيلي کم (62.1%) صورت گرفته است و آقاي خاتمي در مبارزه با سوء استفاده کنندگان از مقام خود کم و خيلي کم (52.7%) موفق بوده است.

 

6- از ميزان اعتقاد مردم نسبت به صداقت خاتمي با مردم کمي کاسته شده (48% به 42.3%) و اعتماد مردم به خاتمي نيز کاهش يافته (49.3% به 38.9%) و همچنين اعتماد شخصي پاسخ دهندگان (از 56.5% به 46.1%) و ميزان رضايت از آقاي خاتمي (از 45% به 36.1%) کاسته شده است. هرچند محبوبيت خاتمي نسبت به گذشته رشد 9% نشان مي دهد (51.7% به 60.1%)!

 

7- همچنان بيش از نيمي از مردم معتقدند خاتمي دفاع مناسبي از دين کرده است (50.9%) و بيش از نيمي از مردم با نظرات خاتمي درباره دين خيلي زياد و زياد موافقند (52.4%)

 

8- ارزيابي از ميزان عزت يافتن مردم در نتيجه کارهاي خاتمي و همچنين از ميزان عزت بخشي و حرمت دهي به جوانان و ميزان ارتقا حرمت زنان در نتيجه فعاليت هاي خاتمي و تحقق حقوق زنان نسبت به سال 81، کاهش به چشم مي خورد.

 

9- در ميزان موفقيت خاتمي به عنوان يک شخصيت ملي و احتمال اينکه نام خاتمي در تاريخ ايران به خوبي ثبت شود کاهش به چشم مي خورد (مورد اول از 50.6% به 45.1% و مورد دوم از 61.6 به 46.9%)

 

10- همچنان 42.8% از مردم معتقدند با اتمام رياست جمهوري خاتمي اصلاحات کم و خيلي کم به پايان مي رسد. البته 30.8% مردم گفته اند کم و خيلي کم از اصلاحات خاتمي حمايت خواهند کرد هرچند در سال 81 تنها 16.8% از مردم چنان گزينه اي را انتخاب کرده بودند.

 

11- ايجاد فضاي باز و آزادي بيان و آزادي براي جوانان همچنان در صدر فهرست موفقيتهاي آقاي خاتمي است و حل مشکلات اقتصادي و از بين بردن گراني و تورم، ايجاد اشتغال و حل معضل بيکاري و حل مشکلات مردم در صدر کارهايي است که مردم معتقدند در فرصت باقي مانده بايد توسط آقاي خاتمي انجام شود.

۱۴ خرداد ۱۳۸۳
لباس آخوندي

 

يک آقايي در قم هست بنام ابولفضل صفري که همه او را به عنوان عرب پور خياط مي شناسند.

اين آقاي محترم خياط لباس آخوندي است. اگر فرصت کنم در مورد اسامي اين لباسها يک وقتي مي نويسم. امروز ديدمش.

 

 

وقتي داشت حرف مي زد، ديدم شيرين صحبت مي کند. 55 سال است که لباس آخوندي مي دوزد. مي گفت از زمان آقاي بروجردي تا به حال هر مرجع تقليدي که آمده لباسش را من دوخته ام. به قول او وقتي آقاي خميني نجف هم بود، اندازه ايشان دست من بود و من لباس مي دوختم و برايش مي فرستادم. ديگر در تاريخچه قبادوزي اش افرادي مثل آقاي مطهري و بهشتي را خيلي مهم حساب نمي کرد. مي گفت از همه سخت تر لباس دوختن براي مرحوم آقاي نجفي مرعشي بود. يک کيسه دکمه قيطاني داشت مي گفت اينها را مثل طناب از بالا تا پايين جليقه اش بدوزم. از کار و زندگي مي افتادم.

 

 

لباس آقاي خاتمي را هم او مي دوزد. براي اندازه گرفتن از آقاي خاتمي به تهران آمده بود. خيلي هم براي اندازه گيري از مقامات کلاس مي گذارد. مي گفت به همه مسئولان طراز اول که نمي توانند بيايند قم، گفته ام که زمستان ها من تهران نمي آيم. بقول خودش مي گفت «مي چّام» من هم اندازه لباس گرفتم. مي پرسيدم نمي شود کاري کرد که اين شکم مبارک از زير لباس بيرون نزنه. گفت اين ديگه به سابقه ما مربوط نيست و شرمنده کاري از دستم ساخته نيست. رژيم مي خواهد.چاقها هم مي دانند که خيلي وقتها مرگ راحت تر از رژيم گرفتن است!

 

۱۳ خرداد ۱۳۸۳
شب رحلت امام

 

در سال 68 من معاون امور بين الملل وزارت ارشاد بودم. براي اولين بار قصد بازديدي از لبنان داشتم. امام در بيمارستان بودند. به آقاي خاتمي زنگ زدم که مي خواهم بروم. با ترديد موافقت کرد. گفت که وضع امام خوب نيست. قرار شد سريعتر بروم و برگردم. محسن آرمين رايزن فرهنگي ما در لبنان بود. ايام جنگ لبنان هم بود. با تعدادي از مسئولان روحاني و حزبي لبنان ملاقات داشتيم. شب سفير هم آمده بود در رايزني، شمس الواعظين هم مسئول پژوهشهاي سفارت بود. داشتيم در مورد مسائل سياسي بحث مي کرديم. شب بود ديديم از بلندگوهاي شهر صداي مناجات و دعا مي آيد. ما مسئولان رسمي از هيچ جا خبر نداشتيم. محسن آرمين نگهبان رايزني را خواست. ديدم گريه کنان وارد شد. گفت راديو اعلام کرد که حال امام خوب نيست، دعا کنيد. مساجد به همين دليل بلندگوها را روشن کرده اند و مردم در اين ساعت شب به طرف مساجد مي روند.

ما مسئولان و نمايندگان رسمي جمهوري اسلامي بي خبر بوديم و مردم بيروت در مساجد براي سلامت امام دعا مي کردند. براي من اين علاقه خيلي عجيب بود. يک ساعتي پاي تلفن بوديم تا با ايران تماس بگيريم، امکان پذير نبود. ساعتهاي يک و دو نيمه شب بود که بالاخره موفق شديم تلفن منزل آقاي محمد علي ايزدي که آن روزها مدير پخش خبر صدا و سيما بود را بگيريم. پرسيديم چه خبر، قرار بود تا صبح خبر ارتحال امام به خارج منتقل نشود. ولي ايزدي گفت امام رحلت کرده اند. و تلفن قطع شد.

براي ما که عاشق امام بوديم شب خيلي سختي بود. تا صبح گريه کرديم و ضمناً سفارت را با کمک همه دوستان و مسئولان آماده مي کرديم که براي حضور مسئولان رسمي و حزبي لبنان آماده کنيم.

فردايش که خبر هم اعلام شده بود رؤساي همه احزاب لبنان که آنروزها با هم در جنگ رسمي بودند براي امام در سفارت حاضر شدند. جلوۀ ديگري از عظمت امام بود. عصر آن روز با جمع زيادي از لبناني ها که براي تسليت به ايران مي آمدند به ايران برگشتيم. چه 24 ساعتي بود. امام واقعاً در دنيا هم خيلي بزرگ بودند.

۱۲ خرداد ۱۳۸۳
مهاتير محمد، مهمان وبنوشت

 

چندي پيش براي قسمت مهمان سايت نامه اي به آقاي مهاتير محمد، نخست وزير سابق مالزي و چهره معروف اقتصادي آسيا نوشتم و از ايشان خواستم که مهمان سايت من باشند. ايشان هم پاسخ دادند که مي پذيرند پاسخگوي سؤالات خوانندگان وب نوشت باشند.

بنده هم از خوانندگان وب نوشت مي خواهم که تا شنبه آينده سؤالات خود را به آدرس webnevesht@hotmail.com ايميل کنند تا جمع بندي آنها را براي آقاي مهاتير محمد بفرستم و پس از آنکه پاسخ ايشان آمد در وبنوشت بگذارم:

من آقاي مهاتير محمد را در اجلاس کنفرانس اسلامي در تهران ديدم. در ملاقات وي با آقاي خاتمي از اقتصاد آسيا حرف مي زد و بلايي که آن سال آمريکايي ها بخاطر قيمت دلار بسرش آورده بودند حرف مي زد.

براي دستيابي به سايت رسمي مهاتير محمد هم اينجا را کليک کنيد.

۱۱ خرداد ۱۳۸۳
مجلس مرگ بر آمريکا

 

در روز افتتاح مجلس هفتم، وقتي آقاي موسوي لاري گزارش روند انتخابات را مي داد و طبعاً در اين مسير، بررسي مقدمات انتخابات به مسائل رد صلاحيت ها و آنچه که بر انتخابات هفتم رفت رسيد و مسأله بر مذاق جمعي از نمايندگان خوش نيامد و مجلس در روز افتتاح به تشنج کشيده شد، يکي از نمايندگان منتخب تهران بلند شد و براي روشن کردن خط مجلس پس از سخنان کوتاهي فرياد مرگ بر آمريکا بر کشيد و اکثريت نمايندگان اين شعار را تکرار کردند. شايد هم مقصود آن نماينده محترم موسوي لاري بود که به عقيده ايشان حرفهاي آمريکايي پسند مي زد.

ظاهراً قرار بوده يک ماه دعوا باشد و بعد از رد صلاحيت ها و تشکيل مجلس، همه چيز فراموش شود و لذا موسوي لاري که دوباره دربارۀ مسير انتخابات حرف زده بود شعار مرگ بر آمريکا دريافت کرد.

در دومين جلسه مجلس هم پس از انتخاب آقاي حداد عادل به عنوان رئيس پارلمان، ايشان ضمن سخنان کوتاهي که در مورد هتک حرمت قبور ائمه اطهار عليه السلام مطرح مي کرد، شعار مرگ بر آمريکا از مجلس بلند شد و با همراهي رئيس مجلس اين شعار در صحن مجلس طنين افکن شد.

شايد به دليل اين دو جلسه و اتفاقاتي که ذکر شد بتوان تا اينجا مجلس را مجلس مرگ بر آمريکا ناميد.

طبيعي است فضاهاي اوائل انقلاب در همه جا با احساساتي غير قابل وصف پر از شعارهاي مرگ بر آمريکا بود. اما بعد از طي دوران اعتماد سازي 7 ساله با دنيا و تأثيراتي که آمريکا بر جهان دارد و نيز با عنايت به اينکه آمريکا تقريباً از دو سو همسايه ايران است، اين شعارها در مرکز رسمي کشور با واقع بيني و منافع ملي کشورمان هماهنگي دارد؟ مجلس يک مرکز رسمي است و در چهارچوب قواعد ديپلماتيک جهاني بايد رفتار نمايد.

*****

امروز روزنامه وقايع اتفاقيه مصاحبه کوتاهي چاپ کرده است که مي توانيد آن را اينجا بخوانيد.

۱۰ خرداد ۱۳۸۳
جنبش زنان

 

درباره جنبش زنان، کم و بيش همه چيزهايي خوانده ايم. بر و بچه هاي اهالي اينترنت بيشتر از ديگران، به اين مقوله توجه کرده اند. خيلي ها هم از جنبش زنان به جنبش فمينيستي ايران، دايره کار خود را گسترش داده اند.

به عقيده من اساسي ترين خطري که اين جنبش را تهديد مي کند بي توجهي به واقعيت هاي فرهنگي و اجتماعي ايران است. اگر کسي حرکتي اجتماعي را در ايران دنبال مي کند بايد بداند واقعيتهايي اجتماعي کشور ما مثلاً با کشوری مانند سويس خيلي فرق مي کند. برعکس آن هم همين طور است. اگر سقف مطالبات جنبش زنان از واقعيات مورد قبول فرهنگ عمومي مردم بالاتر رود احقاق حقوق، که قابل استيفا هم هست امکان پذير نمي شود. من بي آنکه در مورد حق يا باطل بودن مطالبات غير متعارف با فرهنگ اکثريت جامعه و يا لااقل متنفذان جامعه اظهار نظر کنم، اعتقاد دارم که بايد جنبش زنان خواست هاي جامعه زنان را مرحله بندي کند. بسياري از اين خواست ها در بافت حقوقي کشور قابل اجراست، که آنها بايد اولويت پيدا کنند. آدمها مي توانند با آرمان هاي خود زندگي کنند. جنبش هايي موفقند که در جامعه بتوانند دستاوردهاي ملموسي داشته باشند. مواردي مثل جلوگيري از زن آزاري، بيمه زنان سرپرست خانواده، جلوگيري از قاچاق زنان و خودفروشي آنان و مواردي ديگر که خود آنها بهتر مي دانند، را اگر پيگيري نمايند و به نتيجه برسانند بهتر از آن نيست که مثلاً از حق طلاق مساوي زنان که با مباني حقوقي و ديني منافات دارد صحبت کنند؟

نکته ديگر آنکه جنبش زنان در ايران همواره حرکت رو به رشد داشته است. اين را بايد پشتوانه حرکت رو به جلو قرار داد، تا اميد به حرکت سريع تر همواره زنده بماند.

۰۹ خرداد ۱۳۸۳
مخلص همتون

 

اولاً خد ا وکيلي زلزله خيلي ترسناکه، بقول شيرازي ها جاي همه سبز، ترسيدم، اساسي هم ترسيدم! الحمدلله بخير گذشت. ولي اگر يک ذره خشم طبيعت بيشتر بود چه؟

******

گاهي بعضي ها ايميل مي فرستند و پاسخ هم مي خواهند، آدرس ايميل خود را هم نگرانند که بنويسند. به عقيده شما من در چنين مواقعي چه بايد بکنم؟ راهي بلد نيستم. فقط مي توانم از اينجا عرض ارادت خدمت همه آنها بکنم.

******

من حتي الامکان سعي مي کنم که مطالبم به زمان ارتباط مستقيم نداشته باشد. تقريباً تمام عکسهايم هم ربطي به مطلب آن روز ندارد، بده؟ فکر نمي کنم.

*****

وبنوشت دارد کم کم شش ماهه مي شود. ولي خيلي پوست کلفتي کردم. اصلاً گمان نمي کردم شش ماه بدون يک روز تعطيلي بتوانم بنويسم. باورتان مي شود حتي يک روز تعطيل هم خوانندگان عزيز و دوست داشتني وب نوشت را بدون مطلب جديد رها نکردم.

چند بار مي خواستم بنويسم که بي خيال، ديگه نمي نويسم. ولي لطف دوستان دوباره شارژم مي کرد. خدا را شکر که اين توفيق را به من داد.

*****

 اوائل خيلي از وبلاگرها که اين حوزه را مال خودشان مي دانستند، برآشفته بودند که چرا يک آخوند وبلاگر شده است، اصلي ترين حرف هم اين بود که من مي خواهم از اين محيط سوء استفاده کنم. مثل يک آدم سر به زير نه به اين فشارهاي وبلاگرهاي عمدتاً خارج از ايران توجهي کردم و نه به فشارهاي جريانات سياسي تند داخل که خيلي سنگين تر از آنها بود. هیچکدام از اینها نتوانست مرا از عهدي که با شما داشتم تا آنچه را که اعتقاد دارم صادقانه بنويسم، بازدارد. تشويق هاي شما خيلي برايم شيرين بود. مخلص همتون هستم.

۰۸ خرداد ۱۳۸۳
حرف هاي کوچه خياباني

 

حرف هاي کوچه خياباني گاهي خيلي بيشتر از حرف هاي رسمي به دل مي نشيند. اين حرفها و شعرها را پشت کاميونها و اتوبوسها در بيابانها بيشتر مي شود ديد. چند سال پيش در راه شيراز به تهران که مي آمدم، ديدم در پشت کاميوني نوشته، زندگي بي عشق مثل تنبان بي کش است! حالا يعني چه، مهم نيست. مهم اين است که راننده محترم کاميون با اين جمله حال مي کرده است.

در قمصر کاشان هم در يکي از باغهاي گلابگيري روي يکي از ظرفهاي مخصوص گلابگيري نوشته بود:

 «هر نگاري کي نگار همسر است، هر گلابي کي گلاب قمصر است.»

با وزن و قافيه کامل. خيلي از سليقه صاحب باغ خوشم آمد.

 

 

همچنانکه به قول رضا مارمولک، راه هاي رسيدن به خدا فراوان است، راه هاي تعبير از مقصود هم به تناسب فهم و حالت افراد فراوان است.

۰۷ خرداد ۱۳۸۳
تأثير اينترنت بر ادبيات

 

چندي پيش بعد از ساعت 12 شب از فرودگاه مي آمدم. پشت فرمان براي رهايي از خلوتي شب راديو را باز کردم. دوست با صفايم اقاي آهي آن شب برنامه راديو را بصورت زنده به خود اختصاص داده بود. و بلانسبت ايشان رطب و يابس مي بافت. در ضمن اين حرفهاي نيمه شب، مناجاتي با خدا مي خواند که از ادبيات اينترنت و کامپيوتر استفاده مي کرد و نهايتاً مي خواست که خداوند بر قلب ما کليک کند و خیر سعادت را بر ايميل قلبمان باز نمايد!

کمي تعجب کردم. چند روز بعد يک sms دريافت کردم که دوستي نوشته بود که همواره نام من بر memory وجودتان باشد و همواره آن را برfavorite قرار دهيد و هرگز آن را delete نکنيد.

بعد از آن با خود فکر کردم که احتمالاً اين ادبيات در همه چيز ممکن است کم کم جايگزين گردد. مثلاً احتمالاً شاهد اين باشيم که در کتاب ادبيات شاعري پيدا شود که بجاي شعر حافظ که مثلاً مي گويد چو عاشق مي شدم گفتم که بردم گوهر مقصود، ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد، نوشته باشد وقتي چت مي کردم، گفتم که آشنا شدم با بهترين دوست ممکن ولي بعد از مدتها فهميدم که طرف هم جنسي است که در کلاس با هم هستيم و بدجوري سر کار بوده ايم. و يا آنکه ترانه ها و آوازها بجاي گله از اينکه نامه دادم، جوابم ندادي، خيالي نيست بايد گفته شود، ايميل زدم، reply نکردي و خيالي نيست، اينهمه ID وجوددارد که يکي ديگه از آنها را add مي کنم و آن را برايت forward مي کنم تا دلت بسوزه و دهها مورد ديگر.

اگرچه اينها هنوز هم به عنوان طنز ممکن است مطرح شود ولي واقعيت اين است که اينترنت قطعاً در آينده نزديک علاوه بر همه تأثيراتي که دارد سايه سنگين خود را هم بر ادبيات تحميل خواهد کرد. البته که بد هم نيست، واقعيت است و بايد در اين دنيا به واقعيت تن داد.

۰۶ خرداد ۱۳۸۳
آخرين روز

 

امروز مجلس ششم پايان يافت. چهار سال تلاش اين مجلس با سربلندي در تاريخ پارلماني ايران باقي خواهد ماند. بعد از آنکه کارهاي رسمي مجلس و کار روزانه اش پايان يافت، احمد بورقاني جاي آقاي کروبي نشست و آقاي کروبي و رضا خاتمي آمدند پايين تا به نمايندگان لوح پايان کار بدهند. البته لوح مستضعفانه اي بود، بي قاب و خشک و خالي. يکي يکي را صدا مي زدند تا لوح را از رئيس و نائب رئيس دريافت کنند. خانم حقيقت جو که آمد برايش دست زدند. خوشبختانه رضا خاتمي در سال پيش چشمش را عمل کرده بود و عينک نداشت ولي عينکي ها در تصادف دائم عينکي با آقاي کروبي بودند. وقت تنگ بود. بورقاني هم از پشت جايگاه رئيس و از پشت بلندگو مدام اصرار مي کرد دوتا بوس کافي است! مرعشي هم که آمد چون عادت داشت در مجلس داد مي زد مخالف، مجلسي ها صدا زدند مخالف. دست بالاي دست ما هم زياد بود، خيلي ها موبايل هاي دوربين دار داشتند و عکس هاي يادگاري مي گرفتند. آقاي احمد ناطق نوري هم داشت آواز قشنگي با صداي بلند و به زبان گيلکي می خواند.

در هر حال مجلس ششم پايان يافت و خداحافظي کردند و انصافاً مظلوم بودند. بيش از هشتاد نفري هم که رد صلاحيت شده بودند، آنها هم رفتند. مجلس ششم  نامي پر افتخار در دفاع از حقوق مردم براي خود باقي گذاشت. گرچه بسياري از کارهايشان با مخالفت قانوني و حقوقي روبرو شد و به نتيجه نرسيد. لابد براي مجلس هفتم اين مشکلات نخواهد بود.

******

امروز با آقاي خاتمي عقد پسر آقاي هاديزاده نماينده جانباز مردم محلات را مي خوانديم. پس از پايان خطبه، آقاي هاديزاده گفت من مي خواهم جلوي شما از همسرم تشکر کنم. دو روز بعد از عقد خداحافظي کردم و به جبهه رفتم. سه روز پس از عروسي باز هم خداحافظي کردم و به جبهه رفتم. اين پسرها را همسرم بزرگ کرده، دوران مجروحيت را هم گذراندم. يکي از بچه هاي رياست جمهوري پرسيد که ايشان اين دور هم نماينده است، گفتم نه، رد صلاحيت شده است. پرسيد با اين سابقه؟ خداحافظي کردم. جلسه تمام شده بود.

*******

پشت سر همه نمايندگان دور ششم مجلس شوراي اسلامي و رئيس صادق و پرتلاش آن دعاي خير مردم خواهد بود.

8   4       ۲۰۷    ۲۰۸    ۲۰۹    ۲۱۰    ۲۱۱    ۲۱۲   ۲۱۳    ۲۱۴    ۲۱۵    ۲۱۶    ۲۱۷       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.