۲۵ خرداد ۱۳۸۳
خدارا به مقدسات مردم رحم کنيد

انتظار منجي براي پايان دنيا يک مسأله عقيدتي است که همه اديان الهي به آن اعتقاد دارند. شيعيان هم منتظر ظهور حضرت مهدي(ع) هستند. اين يکي از امور مقدس و خدشه ناپذير است. متأسفانه اخيراً به شکل دردناکي با اين اعتقاد مقدس بازي مي شود. در جمعه پيشين در نماز جمعه هاي بسياري از شهرها، افرادي برخاسته اند که سيدي در عراق آمده که سيد يماني است و امام زمان دارد ظهور مي کند، به ياري بشتابيد.

از آن تعجب برانگيزتر آنکه آيت الله مشکيني در نماز جمعه قم که در رسانه ها نيز بازتاب داشت فرموده بودند که شب قدري بود که ليست نمايندگان مجلس هفتم به خدمت حضرت مهدي ارائه شده و تأييد فرموده اند.

اين رفتارها چه تأثيري جز آسيب رساندن به باور مردم به حضرت مهدي(ع) دارد. ما صدها راه داريم که نمايندگان مجلس هفتم را حمايت کنيم. همچنانکه هزارها راه براي خراب کردن و حمله کردن به نمایندگان مجلس ششم وجود داشت. چرا با مقدسات مردم بازي مي کنيم؟

 

*****

از شخصيتهاي داخلي آقاي مهرعليزاده، معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان تربيت بدني مهمان سايت من خواهند بود، اگر از ايشان سوالي داريد لطفاً تا آخر هفته به ايميل webnevesht@hotmail.com بفرستيد تا بعد از جمع بندي براي ايشان بفرستم.

 

۲۴ خرداد ۱۳۸۳
گفتگوي تمدنها در قرقيزستان

 

خيلي دردناکه، هرچندوقت يکبار سميناري در جهان براي گفتگوي تمدنها برگزار مي شود و همه در ابتدا از معمار اين نظريه، آقاي خاتمي ياد مي کنند و بعد کلي شخصيتهاي جهاني درباره اين نظريه حرف مي زنند و راه حل هاي مشکلات مختلف جهان را از اين نظريه جستجو مي کنند. اما در ايران خودمان، عملاً اسم آن قاچاق است. يک عده اي آن را سازش در مقابل امپرياليسم مي دانند، يک عده اي ديگر هم آن را کار رژيم مي دانند که اين سر و ته يک کرباسها مي خواهند با اين بازي ها آبروي رژيم را برگردانند.

حالا چه در ايران مطرح شود و چه نشود ايران در دنيا با طرح اين نظريه آبروي ويژه اي پيدا کرده است.

پنجشنبه گذشته، آخرين سمينار بين المللي گفتگوي تمدنها تحت عنوان گفتگوي اروپا آسيايي تمدنها در قرقيزستان برگزار شد، با رياست عسگر آقايف، رئيس جمهور و همکاري يونسکو و حضور مديرکل  يونسکو، آقاي ماتسورا. آقاي رحمانف رئيس جمهور تاجيکستان و دو نفر از معاونان مدير کل سازمان ملل و وزراي فرهنگ و يا خارجه 15 کشور جهان.

 از رئيس جمهور قرقيزستان و تاجيکستان و مدير کل يونسکو و ساير اعضاء، همه از آقاي خاتمي براي طرح اين ايده تقدير کردند. من هم به عنوان نماينده جمهوري اسلامي ايران در اين جلسه بودم. چهارشنبه با يک پرواز 9 نفره با 2 بار بنزين گيري در مشهد و بيشکک به شهر قشنگ ايسيکول رسيديم و در جلسه روز اول، بعد از سخنراني کوتاهي که کردم، از جلسه خواستم که به پيام تصويري ضبط شده آقاي خاتمي و به اين سمينار توجه کنند. پيام از ويدئو پخش شد و همه مثل آنکه آقاي خاتمي باشد، گوش دادند و دست زدند.

من بي توجه به آنکه رفيق آقاي خاتمي باشم، از اينکه رئيس جمهور کشورم با طرح يک نظريه اينقدر کشورم را در جهان مطرح کرده است لذت بردم. ايکاش بشود روزي، روزگاري سميناري درباره نظريه شخصي بنام محمد خاتمي در ايران هم برگزار شود و مهمتر آنکه گفتگو، در ايران جاي حرفهاي يک طرفه و اعمال خشونت آميز يک طرفه را بگيرد.

حالا يک جمله وبلاگي: در ابتداي جلسه علني که همه دور ميز بودند خانمي با يک چيزي شبيه عمامه آمد و يک مقداري سبزي همراهش بود، احتمالاً رسم بود من از آقاي رحمانف رئيس جمهور تاجيکستان که تنها کسي بود که فارسي حرف مي زد به شوخي پرسيدم اين خانم آخوند است؟ خيلي خنديد و گفت نه آخوندهاي ما در قفا نشسته اند. منظورش اين رهبران روحاني قرقيزستان بود که در رديف آخر نشسته بودند.

 

۲۳ خرداد ۱۳۸۳
فستيوال وبلاگ نويسان

 

مي خواستم در مراسم اختتاميه فستيوال وبلاگ نويسان  روز پنجشنبه شرکت کنم که بعداً معلوم شد بايد در اجلاس گفتگوي تمدنها به نمايندگي از آقاي رئيس جمهور در قرقيزستان باشم. با برگزارکنندگان تماس گرفتم، سخنراني مرا در مراسم افتتاحيه گذاشتند. ديدن اين نوع همکاران وبلاگ نويس البته از ديدن ساير همکارانم دلنشين تر بود. به دعوت کنندگان گفتم اينجا ديگر به عنوان شخصيت حقوقي حاضرم سخنراني کنم والّا خيلي از اين بچه هايي که اينجا نشسته اند از من هم بهتر و هم صريحتر و هم پرکارتر وبلاگ مي نويسند.

اين ابتکار به عقيده من بسيار خوب بود. از اولين ديدارم در کمتر از دوسال پيش با بچه هاي پرشين بلاگ ياد کردم که حاضر نبودند مسئوليت اين کار را بپذيرند و بعد چگونه و با چه سرعتي در يک حرکت مدني خود را بر حاکميت تحميل کردند.

پيشنهاد اتاق فکر و سوژه را هم دادم. اينکه خود بچه ها، و يا هرکس که اهل فکر و انديشه است اگر سوژه هايي که خودش نمي تواند و يا نمي خواهد و يا فرصت ندارد بنويسد را در پرشين بلاگ بنويسد تا ديگران امکان بسط آن انديشه ها را داشته باشند، کار مناسبي مي دانم.

از بچه ها اجازه گرفتم که يک عکس رسمي از آنها بگيرم که يک کاپوچينو خور کاملاً لوس اجازه نداد. گفتم خوب از اين طرف مي گيرم. ماشاءالله همه هم دوربين ديجيتالي داشتند و مي خواستند توصيه حسين درخشان را عملي کنند و ثبت وقايع اتفاقيه مي کردند. لابد خيلي ها هم نوشته اند و مي نويسند.

مهم اين جلسه نبود، مهم اين بود که امروز وبلاگ نويسان کشور توانسته اند خود را بشناسانند و واقعيت خود را به گوش آنها که نمي خواستند باور کنند برسانند.

 اتفاقاً  بعد از جلسه آمدم به دفتر رئيس جمهور که به همراه ايشان به ديدن آيت الله آيت اللهي امام جمعه محترم و مورد قبول لار که در بيمارستان بستري بود برويم. در مسير رفت و برگشت در اتومبيل توضيح مفصلي از جشنواره و کار وبلاگ نويسها به ايشان دادم. خيلي نقد و تازه. وقتي به منزل آقاي خاتمي رسيديم، و من پياده شدم ديدم آقاي خاتمي که هنوز پياده نشده بود، صدايم مي زند. آمدم ديدم که مي گويد موبايلت را در ماشين جا گذاشتي و برش دار که ابزار دست توست. بعد پرسيد در بيمارستان عکس گرفتي؟ گفتم اتفاقاً چرا، و نشانش دادم. پرسيد آخه چي جوري مي گيري که کسي نمي بيند؟ و ادامه داد امشب مي گذاري روي سايتت، ما هم کلاس گذاشتيم که نه بايد برود در نوبت!

در هر حال به همه وبلاگ نويسان ايراني به مناسبت اين فستيوال تبريک  مي گويم. و توفيق برايشان از خداوند آرزو دارم.

۲۲ خرداد ۱۳۸۳
روز 11 سپتامبر و مأموريت ويژه

بهترين چيزی که دوست عزیزم، کيومرث صابری دوست داشت، لبخندی بر روی لب مردم ايران بود، طنز امروز را به ياد او روزنوشت امروزم مي کنم.

 

آقاي عمران صلاحي يکي از طنز پردازان خوب و آرام کشورمان است. کتابهاي طنزش شيوه مخصوصي دارد که منحصر به فرد است. نوروز امسال آخرين کتابش با عنوان عمليات عمراني را با اين جمله: تقديم به جناب آقاي سيد محمد علي ابطحي دامت برکاته و حرکاته براي من فرستاد. انصافاً خواندن آن نوروز را برايم شيرين تر کرد. شما هم بخوانيد. به پاس قدرداني از ايشان يک قطعه از کتاب را براي مطالعه و عبرت گيري! نقل مي کنم:

 

«پريروز روي اينترنت خبري خواندم: به دنبال حادثه 11 سپتامبر به درخواست زني اولين حکم طلاق صادر شد. ماجرا از اين قرار است: آقاي تقريباً محترمي محل کارش در برج تجارت جهاني بوده، اما به بهانه کار مي رفته به خانه طرف مربوطه. روز حادثه هم در خانه طرف مربوطه بوده. در خانه ياد شده، هم تلويزيون خاموش بوده و هم موبايل. وقتي موبايل دوباره روشن مي شود، زن آقاي تقريباً محترم سراسيمه زنگ مي زند و مي پرسد: عزيزم تو خوبي؟ سالمي؟ زير آوار نمانده اي؟

آقاي تقريباً محترم جواب مي دهد: چه حرفهايي مي زني، معلوم است که حالم خوب است. حالا هم نشسته ام پشت ميز کارم و دارم کارم را انجام مي دهم.

بقيه داستان را خودتان سپيد خواني کنيد.

ما از اين داستان سه نتيجه غير اخلاقي مي گيريم:

1- وقتي به بعضي از اماکن خصوصي مي رويد، تا به سرکارتان برنگشته ايد، موبايل را روشن نکنيد. زيرا دروغ گفتن کار بسيار بدي است.

2- داشتن طرف مربوطه گاهي انسان را از مرگ حتمي نجات مي دهد.

3- آن آقاي تقريباً محترم در يک روز دو سعادت نصيبش شده است، هم در برج نبوده، هم زنش از او طلاق گرفته است.»

۲۱ خرداد ۱۳۸۳
چهلم صابري

 

نه من و نه هرکه صابري را مي شناخت، هنوز باور نمي کند که او مرده و چهلمش هم رسيده است. در طول نزديک به 20 سال رفاقت با وي، درسهاي زيادي از او گرفتم، اخلاقش هميشه پدرانه بود. طنز را در ادبيات شخصي اش هم براي نصيحت به کار مي گرفت. بيشترين دلخوري را از کساني داشت که در زندگي شخصي افراد دخالت مي کنند. حريم خصوصي افراد را خيلي محترم مي شمرد و به ديگران نيز سفارش مي کرد که چنين کنند. يکبار سمينار رايزنان فرهنگي در يونان بود. گشتي با کشتي داشتيم. يکي آمد و گفت از ظهر فلاني را زير نظر داشته ام، نماز نخوانده است. پاسخش داد او هم تعداد ….. تو را در نظر داشته. آخر اين چه حرفهايي است که مي زنيد. تا آخر سفر اين پيغام آور را راحت نگذاشت. حرمت گذاري براي زندگي خصوصي انسانها و به رسميت شناختن آن درسي بود که همواره در گوش ما دوستانش زمزمه مي کرد.

خيلي هم سنگين و باوقار طنز مي گفت و روکم کني خوبي از همه داشت. مي گفت فقط يکبار که بعد از چند سال تدريس ادبيات براي اولين بار به تهران آمده بود، در دبيرستاني در جنوب شهر تهران قرار شد درس بدهد، رويش را کم کردند. مدير دبيرستان پيشنهاد داده بود که او را به کلاس ببرد و معرفي اش کند، گفته بود خودم سالها معلم بوده ام، لازم نيست. مي گفت تصميم گرفتم قرص و محکم به سر کلاس بروم و گربه را دم حجله بکشم. وقتي رفتم سر کلاس و خواستم خودم را معرفي کنم. تا گفتم بُنده: يکي از ته کلاس با صداي بلند گفت آئووو، ديگه نتونستم کلاس را اداره کنم. از در شوخي وارد شدم.

يادش به خير و نامش همواره زنده.

۲۰ خرداد ۱۳۸۳
تنش آفريني در سياست خارجي، تأمين منافع آمريکا در منطقه

 

اين روزها رفتاري در کشور در حال شکل گرفتن است که مبناي کار خود را ايجاد تنش و تشنج در روابط جهاني قرار داده است. و نتيجه آن مستقيماً آسيب رساندن به کرامت و عزت ملت وتاريخ ايران است. حملات مداوم به سفارت انگليس که به معناي اهانت به امنيت کشور است، تشکيل ستاد عمليات استشهادي که کار خود را ضربه زدن به منافع آمريکا در فلسطين، عراق و کشتن سلمان رشدي اعلام کرده است و بعضي ازمقامات سپاه پاسداران و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در آن شرکت کرده اند (و صد البته هيچکدام از آنها به هيچ جا اعزام نخواهند شد) و يا تهديد اخير مدير مسئول روزنامه کيهان که ادعاي بازپس گيري بحرين را مطرح کرده و کشورهاي خليج فارس را کشور نمي شناسد و نوع برخورد با مسائل اتمي، همه نشان از يک حرکت تند عليه منافع ملت ايران دارد. که قطعاً دود اين اظهار نظرها به چشم ملت ايران مي رود. و دستاوردهاي هفت ساله تنش زدايي دولت را يکسره نابود مي کند و حق ملت ايران را که مي خواهد در دنيا سربلند و با عزت باشد را از بين مي برد و به کرامت تاريخي ملت ما آسيب جدي مي رساند.

از نگاه ديگر: اگر آمريکا قصد استقرار در منطقه را دارد، که دارد و اگر قصد حمله به ايران را به عنوان هدف بعدي در سر مي پروراند، اين گونه رفتارها و اظهار نظرها، بهترين هديه هايي است که مي تواند از داخل ايران به آمريکا ارائه شود تا همه دنيا را عليه ما بسيج نمايد و شرايط استقرار خود را در منطقه مهيا و حمله احتمالي به ايران را سامان دهد.

احساس غرور از موفقيت در انتخابات مجلس هفتم، با آن شرايطي که انتخابات داشت نبايد باعث شود که در يکي از حساس ترين شرايط تاريخي منطقه که همه کشورهاي آن که حتي خود هم پيمانان آمريکا بوده اند، بيشتر از همه جا در معرض خطر قرار دارند، فلش آمريکا را به طرف ايران چرخاند. در اين شرايط حساس چند شعار تند و تيز شرايط وحشتناکي را براي ايران به ارمغان خواهد آورد. البته به نظر نمي رسد اينها ماموران مستقيم آمريکا باشند ولي قطعاً نتايج اين تنش آفريني در سياست خارجي جز تامين اهداف آمريکا نتيجه اي ندارد.

۱۹ خرداد ۱۳۸۳
قبر سهراب سپهري

 

در کاشان بودم، به فرماندار گفتم هروقت شعرهاي سهراب سپهري را مي خوانم، خيلي دوست دارم که بر قبرش فاتحه اي بخوانم. با هم رفتيم به مشهد اردهال. در صحن مطهر امامزاده دفن بود.

قبر سهراب سنگي عادي داشت که دعوت مي کرد نرم و آهسته به سراغش برويم. اين وضعيت برايم عجيب بود. از آقاي حرّي، فرماندار پرسيدم، پس چرا اين طوري؟ قبر سهراب بيشترين جاذبه توريستي نسل نو در اين منطقه است. گفت در اين فکرهستيم تلاش کنيم قبر سهراب را به منطقه گلستانه منتقل کنيم. پرسيدم چرا؟ بهتر از اينجا کجا؟ کنار قبر امامزاده، بايد او را که افتخار دارد در کنار امامزاده دفن است در همين جا برايش قبر ساخت و از او تجليل کرد. معلوم شد در منطقه دعواست. يک عده هستند که معتقدند وجود قبر سهراب امامزاده را تحت الشعاع قرار مي دهد و لذا نبايد آن را ساخت. از اين نوع برخورد، مثل روزهاي ديگر که به اين نمونه ها بر مي خورم، مغزم سوت کشيد. مگر سهراب سپهري با قبرش اعتبار پيدا کرده است که اگر آن را نسازند، بي اعتبار شود؟ و چه تضادي بين قبر سهراب و امامزاده هست؟

 

 

با آقاي مسجد جامعي و مرعشي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و رئيس سازمان گردشگري صحبت کردم. قرار شد گروهي پيگير ماجرا باشند. جالب بود برايم که وزير ارشاد مي گفت: پرخواننده ترين اشعار فارسي، شعرهاي سهراب سپهري است.

حق سهراب با آن همه لطافت روح هم همين است. خدا کند دين خدا و پيامبر و امامزاده ها هم از اين دوستاني که بيش از دشمن به آنها ضربه مي زنند نجات پيدا کند.

 

هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است.

۱۸ خرداد ۱۳۸۳
يک سايت بامزه

 

يک سايت بامزه اي هست به نام گوياآ. درست با شکل و قيافه سايت گويا ولي مجمع السايتي است از سايتهاي مخالفان اصلاحات. مهمتر از بامزه بودن شکلش، دروغهاي با مزه اي است که به عنوان خبر مطرح مي کند. با اينکه اين گوياآ يک سايت اينترنتي است ولي به عنوان يک اهانت، دائماً از من به عنوان معاون اينترنت باز رئيس جمهور ياد مي کند!

يکبار پدرم زنگ زد که چرا تلاش مي کني که گوگوش به ايران بر گردد! پرسيدم گوگوش؟ گفت يکي از بزرگان در تهران زنگ زده و از قول اين سايت بامزه نقل کرده است. از اين سايت شکايت کرده ام.

اخيراً ديدم نوشته است من کافي نت در زعفرانيه راه انداخته ام و گفته ام که از اينترنت بيشتر از مجالست با رئيس جمهور لذت مي برم. اول فکر کردم که نوشته نمايندگان مجلس هفتم! بعد ديدم نه، نوشته رئيس جمهور و اضافه کرده يک مقام مخابرات گفته بسياري از ISP ها مربوط به من است.

گرچه مي دانم خيلي ها اعتراض مي کنند که چرا به اين مطالب توجه مي کنم. اولاً فکر مي کنم يک جايي بايد دروغها را تکذيب کنم. ديگر اينکه حيفم آمد که شما از اين سايت بامزه لذت نبريد. بالاخره گاهي طنز هم مي نوشتم.

اما از همه اين حرفها گذشته اگرچه يک ISP و غير ISP ندارم ولي اگر اين نوشته ها براي آنست که دست از تلاش براي گسترش و رفع موانع اينترنت بردارم، بايد بگويم همچنان بر آن اعتقادم که بيشترين شکل اين نوع تفکرها آگاهي هاي نسل جوان است که از طريق ارتباطات و اينترنت بدست آمده است و همه بايد دست به دست هم بدهيم و در راه کساني که براي ارتباط نسل جوان با جهان و اينترنت کارشکني مي کنند مقابله کنيم.  بايد همه بپذیرند که نسل جوان از اين پس همه حقایق را از طريق ارتباطات خواهد دانست و اينترنت بازان کشور مشکل اساسي و جدي آنهايي هستند که نمي خواهند نسل جوان همه حقايق را بدانند. معاون اينترنت باز رئيس جمهور هم تنها به اين خوشحال است که جامعه خودش را تا حدودي بيشتر از ديگران بشناسد.

۱۷ خرداد ۱۳۸۳
خاطراتي از 18 خرداد 80

 

بالاخره پس از همه درگيريها و گرفتاريهاي سخت اين چند ماهه، روز انتخابات فرا رسيده است. ساعت 11 به حسينيه جماران مي رفتم تا مقدمات آمدن آقاي خاتمي براي رأي دادن فراهم شود. خبرنگاران ازدحام عجيبي کرده اند. در بدو ورود به حسينيه آقاي غفوري فرد کانديداي رقيب آقاي خاتمي را ديدم. گفت مي خواهم اول صبحي به آقاي خاتمي تبريک بگويم. ترتيبي دادم که قبل از ورودخاتمي، با ايشان ديدار کند. خبرنگاران هم اين تبريک را شنيدند و مخابره کردند. قبل از ورود خاتمي، هاشمي طباء کانديداي ديگر رياست جمهوري را در حسينيه جماران ديدم. به دليل آنکه آقاي خاتمي هم همزمان آمد کسي از او تصوير نگرفت. خبرنگاران موقع رأي دادن پرسيدند به که رأي مي دهيد. با خنده اشاره اي به هاشمي طباء کرد و گفت به ايشان! آقاي خاتمي به منزل رفت. قرار شد اخبار را پي گيري و به ايشان اطلاع دهم.

از دفتر رئيس جمهوري تماس گرفتند که نامه فوري از آقاي جنتي رسيده است. متن آن را خواندند. مضمون آن اين بود که چون بعد از انتخابات آقاي خاتمي مردم به خيابانها خواهند ريخت .... از آن جلوگيري نماييد. ساعت حدود 12 ظهر بود. به آقاي خاتمي زنگ زدم و گفتم شوراي نگهبان پيروزي قطعي شما را اعلام کرد. خنديد. گفت مراقب قضايا باشيد. بين شوراي نگهبان و وزارت کشور هم در مورد صندوقها اختلاف است و مردم خيلي در صف معطل مي شوند و وزارت کشور براي اضافه کردن صندوق، نمي تواند با شوراي نگهبان به توافق برسد. پس از صحبت با آقاي خاتمي قرار شد که صندوقهاي سيار را که در اختيار وزارت کشور است اضافه نمايند. موسوي لاري مي گويد يکي دو ميليون رأي به خاطر بي حوصلگي مردم از بين مي رود. به ستاد انتخابات رفتم. آقاي کروبي هم آنجا بود. با کمک ايشان از وزارت کشور خواستيم کوتاه بيايد ولو مقداري رأي ندهند، انتخابات آسيب نبيند. وزارت کشوري ها خيلي سختشان بود. در چند مصاحبه با شبکه هاي جهاني پيش بيني کردم که آقاي خاتمي رأي بسيار بالايي خواهد آورد. بعد از ظهر به دنبال ... مأمور  و مجبور به برنامه ريزي براي لغو راهپيمايي حمايتي از آقاي خاتمي شدم. پيشنهاد اعلام رسمي جشن فردا شب از سوي .... مطرح شد که مقبول نيفتاد. بعد از ظهر يک اطلاعيه از .... براي ما فکس شد که نوشته بود براي حمايت از اصلاحات و مخالفت با استبداد فردا بيرون بريزيم و اضافه شده بود...

بايد جلوي اين جشنها گرفته مي شد. آقاي ... تماس گرفت که اين اطلاعيه مربوط به جبهه مشارکت است. آقاي موسوي لاري ساعت ۱۲شب به جلسه اضطراري در وزارت کشور با حضور مسئولان امنیتی و اطلاعاتی، دعوت کرد. رضا خاتمي هم آمده بود. از تمام دفاتر مشارکت پرس و جو کرده بود، کسي اين اطلاعيه را نديده بود! در جلسه جلوگيري از شادي مردم براي پيروزي آقاي خاتمي! گزارشي رسمي دادند که اين اطلاعيه جعلي است و ابتدا در شيراز منتشر شده و توسط افراد ناشناسي فکس شده است!

دلم خيلي گرفته است. به جای آنکه برای جشن و سرور مردم در انتخاب آقای خاتمي برنامه ريزی کنيم، بايد در اين جلسه شرکت مي کرديم.

تازه ساعت 1.5 نيمه شب بود که يادمان آمد از آراء آقاي خاتمي استفسار کنيم! خبرهاي فوق العاده از از شهرستانها مي رسيد.

۱۶ خرداد ۱۳۸۳
درباره يادداشت جنبش زنان

 

چند روز پيش مطلبي در مورد جنبش زنان نوشتم. اظهار نظرهاي مختلفي در مورد آن شد. قبل از توضيح چند نکته علاقمندم از همه آناني که به نقد اين مطلب پرداختند تشکر کنم.

 

1- من در آن مطلب بي آنکه قضاوتي بکنم به اين نکته توجه کردم که براي هر حرکت اصلاحي دو شيوه وجود دارد. يکي آنکه به واقعيت هاي موجود در جامعه توجه نشود و در حقيقت تلاش به اين سمت گرايش پيدا کند که بايد واقعيت ها را تغيير داد و شيوه دوم آنکه با توجه به واقعيت ها، از  ظرفيت هاي موجود بايد استفاده کرد و راه را براي حقوق بيشتر باز کرد. من شيوه دوم را برگزيده بودم. در سياست هم اين دو شيوه هست. هدف هر دو شکل رشد جريان اصلاحي است. راهکارها متفاوت است.

 

2- در مورد مسائلي که با مباني حقوقي منافات دارد حق طلاق مساوي را مثال زده بودم. بيشترين نقدها هم به اين نکته بود. از خواندن نوشته ها –عليرغم آنکه با اهانت و احياناً فحاشي همراه بود- بهره بردم. اگر صادقانه اعتراف کنم که حق با آنهاست و براي حل اين مشکل راهکارهاي حقوقي و ديني وجود دارد، کاري صواب کرده ام. شجاعت در اين نيست که آدم بر روي حرفش بايستد. شجاعتِ تصحيح کردن حرف بيشتر از مقاومت بر حرف غلط است.

 

3- همچنان بر اين باورم که جامعه اي مي تواند خود را رشيد بداند که زنان آن جامعه در کنار مردان نقش واقعي و نه تشريفاتي در اداره کشور خود داشته باشند. ما با اين جامعه فاصله فراواني داريم و همه تلاشهايي که براي رسيدن به آن جامعه صورت مي پذيرد احترام بر انگيز است. ايجاد زمينه براي رسيدن به چنين جامعه اي فقط وظيفه زنان نيست، مردان و زنان بايد براي رسيدن به اين هدف همکاري و تلاش نمايند.

 

4- بازهم بر اين اعتقادم تکيه مي کنم که افراط در شعارهايي که قابليت اجرا ندارند به هموار شدن مسير جنبش زنان ضربه هاي جدي وارد مي آورد.

اين بار مثال نزنم بهتر است، نه؟!

8   4       ۲۰۶    ۲۰۷    ۲۰۸    ۲۰۹    ۲۱۰    ۲۱۱   ۲۱۲    ۲۱۳    ۲۱۴    ۲۱۵    ۲۱۶       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.