۰۴ تير ۱۳۸۳
اندر فضايل قليان

 

اخيراً وزارت بهداشت کشيدن قليان را در مراکز عمومي ممنوع کرده است.

واقعاً اوج بي سليقگي است. درست است که دخانيات ضرر دارد و بايد به مردم هشدار داد که اگر به فکر سلامت خود هستند، از آن پرهيز نمايند. اما کشيدن قليان در کوه و کمر و قهوه خانه بيشتر يک نوع تفريح محسوب مي شود. ما که همه تفريحات را ممنوع اعلام کرده ايم. فقط مانده بود قليان کشيدن که آن هم ممنوع شود.

علاوه بر آن، اصولاً وزارت بهداشت حق قانوني تعطيل کردن جايي را ندارد. يکبار هم همين اواخر لايحه اي به دولت آوردند، که هنوز تصويب نشده است. در آنجا هم حق برخورد و تعطيلي به آنها نداده اند.

آخر در شرايطي که بسياري از بزرگان قديم و جديد علم و روحانيت و انديشه حداقل قليانشان ترک نمي شود، اول تابستاني که دهها محدوديت ديگر براي نسل جوان شروع مي شود، به چه استدلالي مي شود اين حداقل تفريحات را هم از آنها گرفت.

آخر دربند و درکه بدون قليان يعني چي؟ اين همه شعر و ادبيات در مورد قليان را چه مي تواند کرد؟

از يکي از مراجع بزرگ که قصد نام آوردن آن را ندارم معروف است که وقتي از او خواستند که قليان را ترک کند تا به سلامتي اش آسيب نرساند پرسيده بود پس صبح به چه اميدي از بستر برخيزم؟!

ديروز اين حرفها را پس از چاق سلامتي مختصري به لهجه ترکي با وزير محترم بهداشت و درمان و آموزش پزشکي در ميان گذاشتم.

انجمن هاي مبارزه با دخانيات و غيره برنياشوبند که من تشويق به استعمال دخانيات کرده ام، نه، من فقط اعتقاد به رسميت شناختن حق تفريح براي جامعه دارم.

۰۳ تير ۱۳۸۳
رابطه فکر کردن و بودن

 

جواد فريدزاده، دوست خوبم که اهل فلسفه است و همواره وقت خود را در اجتماعات فلسفي مي گذراند به طنز مي گفت يک روز داشتيم درباره فلسفه دکارت که گفته بود من فکر مي کنم پس هستم، بحث مي کرديم. و طبق معمول مشغول نقد اتفاقاتي که بدون پشتوانه عقلاني در جامعه صورت مي گيرد و مشکلات فراواني براي جامعه ايجاد مي کند، بوديم.

يکي از اهالي فلسفه گفته بود در جلسه مشابهي يکي از افرادي که به سادگي اشتهار دارد، وارد جلسه ما شد. گفت اساساً حرف هاي شما و دکارت غلط است. چون من اصلاً فکر نمي کنم ولي هستم!

واقعاً هم ظاهراً منطق قوي اي است. چون خيلي ها اساساً فکر نمي کنند و هستند و چه بودني!

۰۲ تير ۱۳۸۳
چند کلمه جدي درباره فيلترينگ هاي اخير

 

مسأله فيلترينگ اين روزها، از اساسي ترين مسائل جامعه ارتباطي کشور است و به حق نگراني به جايي است. ما قبلاً به صورت رسمي و حقوقي اظهار نظر کرده بوديم که محدود کردن هرنوع آزادي مردم –که اينترنت هم جزيي از آن است- براساس نصّ قانون اساسي به قانون احتياج دارد. حتي با مصوبه شوراي انقلاب فرهنگي هم نمي تواند قانون اساسي را محدود کرد، ولي افاقه نکرد. هيأت سه نفره منتخب شورا دستور فيلترينگ يک عده از سايتها را دادند. حالا از نظر حقوقي هم بشود قبول کرد که تا وقتي قانون وجود ندارد مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي در حکم قانون است، بايد دستور هيأت سه نفره که نمايندگان وزارت اطلاعات و ارشاد و صدا و سيما هستند، سايتهايي را که بايد فيلتر شوند، مشخص نمايد. با اين حساب دخالت مستقيم قوه قضاييه و حکم بستن سايتها در ليستي جداگانه از سوي دادستان و ارائه آن باز به صورت مستقيم به ICP ها بدون آنکه از طريق مخابرات باشد –البته به نقل از آقاي وزير ارتباطات مي گويم- کاري است که طبعاً دستور العمل شوراي انقلاب فرهنگي را بي اثر مي کند. اگرچه دادستان به يکي از عناوين معروف مثل تشويش اذهان عمومي و يا عناوين مشابه مثل آنکه در ماجراي بستن مطبوعات از قانون مجازات که براي دزدان در سال 1336 تصويب شده بود استفاده کرد، در بستن سايتها هم مي تواند از آن استفاده نمايد که لابد به همين دليل اين کار را انجام داده ولي بايد طبعاً اولين مدعي آن شوراي انقلاب فرهنگي باشد. در عرض دو، سه روز گذشته من اين مسأله را خيلي دنبال کردم. وزير ارتباطات مي گفت که ليست ارائه شده توسط دادستاني مستقيماً به ICP ها رفته است و ما خبر نداشتيم! ما فقط موظف به تعطيلي سايتهايي هستيم که هيأت سه نفره ليست بدهند. به آقاي رئيس جمهور گزارش مفصلي از اين مسأله دادم. در قوه قضاييه هم ظاهراً قرار بوده که وارد محتواي سايتها نشوند و همان هيأت سه نفره تصميم بگيرد ولي ارائه ليستي از 460 سايت اخير دادستاني، دخالت در محتوا است. با رئيس صدا و سيما و وزراي ارشاد و اطلاعات هم صحبت کردم و تقاضا: که براي اين مسأله خودشان وقت بيشتري بگذارند.

و در چهارچوب مشخص و قابل دفاعي به اين کار دست يازند. همه شان قبول داشتند و قرار دارند چنين نمايند. وزير دادگستري هم قرار است که بين دولت و قوه قضاييه، هرچه سريعتر جلسه اي برقرار کند تا اگر بشود به اين مسأله سامان داده شود. که البته همچنان دنبال اين ماجرا هستم. خدا کند دنبال کردن من باعث پيچيده تر شدن اوضاع فيلترينگ سايتها نشود که قول مي دهم اگر ديدم چنين است، رها کنم!

به دو نکته پاياني هم بايد اشاره کنم: اول اينکه دفاع و پي گيري من به معناي قبول داشتن محتواي سايتهاي فيلتر شده نيست. بسياري از آنان که سايتهاي غير اخلاقي هستند که در اکثر دنيا فيلتر مي شوند. مهم شيوه آن است و مهمتر دفاع از کساني است که سايت يا وبلاگ دارند و دور از مسائل غير اخلاقي قلم مي زنند و تنها دليل بستن سايت آنها اين بوده که کسي از آن خوشش نيامده و در نتيجه تعطيلش کرده است.

نکته دوم آنکه همواره تکرار کرده ام: دنيا بي مرز شده است. هرچه به محدود کردن بيشتر انديشه منجر شود باعث بازتر شدن فضاي ارتباطي خواهد شد. کاش مي شد اين مسأله منهدم شود.

باز هم مي گويم گزارشهايي در اين رابطه –اگر اثر منفي نداشته باشد- خواهم داد.

۰۱ تير ۱۳۸۳
تلويزيونهاي لس آنجلسي

 

ما در داخل ايران مرتب مي گوييم نسلها، با سرعت فراواني از يکديگر جدا مي شوند. امروز حتي انديشه هاي ده سال قبل بايد نو شود تا مورد قبول و فهم نسل جوان قرار گيرد.

حالااز همه شيرين تر، ماجراي گردانندگان تلويزيونها لس آنجلسي است. اگر موسيقي و آهنگهاي آن را از آن جدا کنيم، پيرمردهاي تاريخي اي را مي بينيم که با خيالي راحت از لس آنجلس، مردم کشور را به 30 سال قبل دعوت مي کنند و خيلي هم گمان مي کنند مورد استقبال نسل جوان ايران قرار دارند!

دعواهاي 30 سال قبل را هم در تلويزيون دارند. اين در حالي است که جوانهاي مملکت ما از حوادث ده سال پيش هم خيلي چيزي نمي دانند.

اي کاش کسي به اين تلويزيون داران لس آنجلسي مي گفت که براي نسل جوان امروز ايران، حرفها و بحثهاي سياسي 10 سال پيش آنها چقدر جاذبه دارد،تا چه رسد به حرفهاي 30 سال پيش!

اخيراً يک نظر سنجي در مورد تلويزيونهاي فارسي برون مرزي مي ديدم، اگرچه برنامه هاي هنري –که عمدتاً مخلوق سالهاي اخير هستند- شنونده و بيننده قابل توجهي دارد ولي با يک سرعت فوق العاده ميزان شنيدن و توجه به تحليل ها و اخبار سياسي اين تلويزيونها تنزل مي کند.

اگر هر کس در هر کجا چه در ايران و چه در خارج وقتي که دوره آنها گذشته، براي مردم حرف نزند و تحليل ندهد خيال خودشان و مردم را راحت مي کنند. اين يک واقعيت است.

۳۱ خرداد ۱۳۸۳
گزينش

 

گزينش در ابتداي انقلاب امري قابل توجيه بود. انقلابي شده بود و کارمندان طاغوتي آن روز پس از انقلاب مي بايست تغيير نمايند. ولي بعد از تغيير نسل اوليه انقلاب، گزينش همچنان باقي مانده است. براي يافتن توجيه آن خيلي جستجو کردم اما جوابي نيافتم. شايد تنها جواب مورد قبول براي آن، توجه به تخصص افراد باشد. البته براي شغلي که به اطلاعات علمي در يک رشته خاص نياز هست بايد کسي به کار گمارده شود که به آن رشته از نظر تخصص علمي آشنا باشد. ولي گزينش تنها کاري که نمي کند همين است. چندي پيش همين حرفها را با مسئول گزينش مي زدم. خاطرات شيريني در اين باب وجود دارد، طبيعي هم هست. وقتي سئوال خارج از حيطه تخصص افراد باشد نبايد هم بلد باشند. يکي از گزينش گران مي گفت از کسي که قصد داشت براي کار فني استخدام شود پرسيده بود کتاب عدل الهي را چه کسي نوشته است، جواب داده بود شهيد مطهري، تخت طاووس سابق!

اگر او هم از گزينش کننده يک سئوال تخصصي حوزه فني خودش را مي پرسيد همين جوري ها جواب مي شنيد.

خدا وکيلي استعدادها پشت گزينش ماندند و استعدادهايشان بجاي آنکه در اختيار کشور قرار گيرد، در اختيار ديگران قرار گرفت و خيلي ها هم راه مقبوليت در گزينش را يافتند و جاي اهل فکر و انديشه را گرفتند.

۳۰ خرداد ۱۳۸۳
لايحه حريم خصوصي

 

لايحه حريم خصوصي را مدتهاست که همکاران ما در معاونت حقوقي آماده کرده اند و به دولت ارائه نموده اند. در اين لايحه بيشترين مسأله قابل توجه اين است که انسانها، داراي حريمي هستند که مربوط به خودشان مي شود. شايد از يک ديدگاه اينکه رعايت حريم خصوصي  به قانون احتياج داشته باشد کمي عجيب به نظر مي رسد. چون طبيعي است که اساساً خصوصيت انسانهاست که براي خود حريم خصوصي داشته باشند، اما واقعيت اين است که حريم خصوصي همواره مورد تجاوز قرار گرفته است و يکي از دلايل آن نبود قانون بوده است. گرچه علاقمند بوديم اين لايحه در مجلس ششم مطرح شود، اما نگران رد شدن آن در مراحل بعدي بوديم.

اکنون دولت آن را به صورت لايحه آماده ارائه به مجلس مي کند. اگر مجلس هفتم آن را تصويب نمايد و شوراي نگهبان بپذيرد و در مقام عمل هم رعايت شود، حقوق اوليه انسانيِ انسانها رعايت خواهد شد.

بدترين اهانت اين است که کسي احساس کند حريم خصوصي اش مورد تجاوز قرار گرفته است.

۲۹ خرداد ۱۳۸۳
پيرمرد و ديدزني به کوچه

 

چندي پيش رفته بودم منزل يکي از خويشانم در جنوب تهران. از کوچه خلوت و متوسطي عبور مي کردم، ديدم پيرمردِ باحالي صندلي اي گذاشته کنار درب منزلش و با ديدن خيابان و کوچه صفا مي کند. ماشينم را پارک کردم. رفتم و سلام و عليکي کردم. مي گفت که چند سالي است که فرزندانش عروس و داماد شده اند و خودش مانده و زنش و هرروز 3-4 ساعتي با خيابان حال مي کند، و از ديدن مردم خيلي لذت مي برد.

 

 

دعوت کرد، رفتيم داخل منزل. خانه اش يک موزه بود. با ذوق فراواني اشياء قديمي را به در و ديوار آويزان کرده بود. با لهجه غليظ تهروني حرف مي زدند، خيلي با زنش مهربان بود.

 

 

با هم که بيشتر گپ زديم، معلوم شد که انگشترساز است و علاقه ويژه اي به انگشتر و نگين دارد. کلي هم نگين مختلف داخل خانه داشت. حالا ديگر فرزندش کار مي کرد. اسمش را روي کاغذي نوشته بودم. گمش کردم متأسفانه.

 

 

از فرزندش پرسيدم، گفت امروز روز شرف شمس است و او در مغازه مشغول است. خواستم راجع به روز شرف شمس توضيح بيشتري بدهد. مي گفت در آن روز  ويژه بايد از ظهر تا شب روي نگين ذکر مخصوصي بنويسند، فقط در همان روز. من شخصاً دلايل و سوابق اين کار را نمي دانم ولي حاجي نقل مي کرد که اين مسأله طرفداران زيادي دارد و مشتريان فراوان.

منزل کوچک ولي خوش دکور و روحيه گرم و پر صميميت اين پيرمرد و پيرزن خيلي زيبا بود. شايد به همين دليل همين ذوق و سليقه بود که پيرمرد عصرها بجاي نشستن در منزل و غصه خوردن، کنار کوچه مي نشيند و به ديدزني خيابان مشغول است!

چندتايي هم براي وب نوشت عکس گرفتم.  باور نمي کرد همان لحظه عکسش روي مونيتور موبايل ديده شود. قول دادم برايش پرينت بگيرم و بفرستم. خيلي به اين زندگي پرصفا افسوس خوردم.

 

۲۸ خرداد ۱۳۸۳
دکتر شريعتي، نياز هميشگي

 

در اوائل نوجواني با نام دکتر شريعتي آشنا شدم. دشمنان آن روزش که تقريباً بخشِ اعظم روحانيت بودند او را به ما شناساندند. جوانان پرشورِ عدالت خواه ديني ايرانِ آن روز که نمي خواستند به تنها مکتب مطرح، کمونيزم يکي تاز، دل ببندند، شور عدالت خواهي و آرمانگرايي ديني خود را در مکتب شريعتي يافتند. او حماسه انقلابي گري را از لابلاي تاريخ اسلام بيرون مي آورد و به جامعه جوان عرضه مي کرد.

مثل همه انقلابيون از دو سو مورد تهاجم قرار گرفت، از يکسو بي دينان ايراني، اعم از کمونيست و روشنفکر ضد دين او را به باد انتقاد گرفتند و از سوي ديگر با صدايي بلندتر ارتجاع متحجر ديني و متوليان سنتي دين به او حمله آغاز کردند و سخت هم از همه ابزارهاي تحريک احساسات بهره بردند. چه روضه ها خواندند و چه منبرها رفتند و چه کتابها عليه او قلمي کردند.

دکتر شريعتي اينقدر به راه برتر خود اعتقاد داشت که نگذاشت در اين ميانه دو لبه تيز قيچي بي دينان و متحجران نابود شود و در تاريخ ايران به عنوان فکر ماندگار، هميشه جاويد است و خواهد ماند.

******

چهلم دکتر شريعتي را در مسجد ملا هاشم مشهد برگزار کردند. به خوبي به ياد دارم همراه شهيد هاشمي نژاد به مراسم رفتم. آخر مجلس بود. آقاي هاشمي نژاد برگشت. من به داخل مسجد رفتم. آقاي خامنه اي آن روز و مقام معظم رهبري امروز در مسجد بودند، کنار استاد محمد تقي شريعتي. صداي لرزان پدر که در مرگ فرزندش صحبت مي کرد هنوز در گوشم طنين انداز است.

******

چند سال پيش يکبار تحقيق تاريخي!!! کردند و کتاب نوشتند که شريعتي عامل ساواک بوده است. در همان سالها در يک سخنراني در دانشگاه تهران گفتم با اين ادعاهاي واهي سعي نکنيد ساواک را براي نسل بعد از انقلاب تبرئه کنيد. شريعتي آنقدر بزرگ بود که اگر با جايي همکاري مي کرد آنها تبرئه مي شدند. جنايات ساواک را با اين تحقيقات!! کم رنگ نکنيد.

*******

شريعتي همچنان نياز امروز ماست. اگرچه دوران انقلابي گري تقريباً سپري شده است ولي نگاه مترقي به دين، امروز بيش از هرزمان ديگر نياز ما و دنياي ماست. چيزي که متحجران هنوز هم از آن سخت واهمه دارند. شريعتي سمبل اسلام مترقي بود. ياد و نامش پاينده باد.

۲۷ خرداد ۱۳۸۳
فرزندان محمد خاني

 

يکي از جنجالي ترين محاکمه هاي سالهاي اخير، موضوع قتل همسر آقاي محمد خاني و اظهارات متفاوت خانم شهلا جاهد است. به اندازه کافي در اين مورد در رسانه ها مطلب آمده است. اما نگاه من از بعدي ديگر به اين دادگاه است و آن حضور فرزندان آقاي محمد خاني در دادگاه وشنيدن جزييات قتل مادرشان است. اين کار از نظر عاطفي تأثير وحشتناکي بر کودکان دارد. چند نفري فاجعه اي آفريده اند، بي گناه ترين ها، فرزندان محمد خاني هستند. حقوق فرزندان حوادث جنائي از مهمترين نکته هايي است که بايد در دادگاهها و دستگاههاي قضايي مورد توجه قرار گيرد. اين يک اصل انساني است. در بسياري از نقاط دنيا، کودکان را حتي از ورود به مراکز درماني که مظاهر خشن  جراحي در آن وجود دارد، منع مي کنند. حتي فيلمهايي که صحنه هاي خشن دارد، قبلاً توجه و تذکر داده مي شود که کودکان آن را نبينند. اميدوارم اين نکات عاطفي مورد توجه دست اندرکاران قضايي و امنيتي و انتظامي قرار گيرد.

همه چيز قابل تأمل و بازسازي است، غير از عواطف.

۲۶ خرداد ۱۳۸۳
از همه جا!

 

اين شبها ديدن فوتبال اروپا، از وبلاگ نويسي و وبلاگ خواني جذابيت بيشتري دارد ولي در عين حال به هر سايت و وبلاگي سرزده ام کارشان را ادامه مي دهند. فوتبال و اينترنت هردو اعتياد آورند و خدا کند تا باشد از اين نوع اعتياد ها باشد.

*****

اولين روزهايي که orkut راه اندازي شده بود، برادري دعوتمان کرد و عضو شديم. خيلي ها خواستند که در جمع دوستان باشند. من هم اخلاقاً مجبور بودم همه آنها را add کنم و کردم، بي استثنا و بي آنکه بعضي هاشان را بشناسم.

ولي اين ازدحام باعث شد که orkut پروفايل مرا غيرفعال کند. بعضي ها هم راپورت داده اند که اين من نيستم و کسي قلابي به اسم من عضو شده !!

******

مسأله تعطيلي جديد بعضي از سايتها نگران کننده است. دو سه روزي است که در مذاکره با وزير فناوري اطلاعات و ارتباطات و ساير دست اندرکاران دنبال اين هستيم که بفهميم چرا؟ وزير ارتباطات مي گويد من مقصر نيستم. کي بودکي بودِ بدي راه افتاده است. خدا کند که بشود جلوي اين موج جديد فيلترينگ سد شود. آقاي جواد لاريجاني هم از قوه قضاييه زنگ زده بود، که او هم در آن قوه دارد تلاش مي کند که فيلترينگ قانونمند شود.

******

از سئوالاتي که براي مهمانان سايت فرستاديد و استقبالي که کرديد ممنونم. به زودي مهمانهاي جديدي هم به سايت وبنوشت خواهند آمد.

8   4       ۲۰۵    ۲۰۶    ۲۰۷    ۲۰۸    ۲۰۹    ۲۱۰   ۲۱۱    ۲۱۲    ۲۱۳    ۲۱۴    ۲۱۵       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.