۱۴ تير ۱۳۸۳
فوتبال، آقاي خاتمي و من!

به مناسبت فينال جام ملت هاي اروپا

 

سال 1375 آقاي خاتمي به لبنان آمده بود. مي دانستم که ايشان خيلي اهل فوتبال است. ايشان هم مي دانست که من از فوتبال هيچ سر در نمي آورم. مسابقات جام ملت هاي آسيا بود. آقاي خاتمي در منزل ما به همراه دخترم فوتبال مي ديدند. عجيب غرق در تماشا بودند. براي پذيرايي چند بار ناخوآگاه جلوي تلويزيون قرار گرفتم. آقاي خاتمي با تغيير جهت سر سعي مي کرد از زاويه ديگري تلويزيون را ببيند. وقتي اين توجه دقيق آقاي خاتمي را ديدم، گفتم من از فوتبال هيچ سر در نمي آورم. آقاي خاتمي گفت نياز به توضيج نبود. همين که در اين وقت حساس بازي، حرف مي زني معلوم است که از فوتبال سر در نمي آوري!

*****

در پي اين سرخوردگي که مي رفت به افسردگي مزمن!! تبديل شود، در طول اين 7، 8 سال کم کم قواعد فوتبال را ياد گرفتم و به آن علاقمند شدم و به ديدن آن عادت کردم و از تماشاي آن لذت مي برم و اگر هم بازي مهمي را نمي ديدم نتايج آن را مي پرسيدم. يک شب در مسابقه ايران و کره در چند ماه قبل تا اواسط بازي را از راديو گوش دادم، بعد به جلسه اي در حضور آقاي خاتمي رفتم و به دوستانم سپردم که چون در جلسه مهم رسمي نمي شود فوتبال گوش داد، نتيجه را برايم sms کنيد. از قضا اواسط جلسه sms آمد که آتش بازي شده و کره اي ها وسط بازي ميدان را ترک کردند. من هم در جلسه اين خبر را اعلام کردم. آقاي خاتمي خنديد و گفت اين اصلاً از فوتبال سر در نمي آورد و الکي مي گويد. قسم و آيه و تحقيق، معلوم شد درست مي گويم. شايد آقاي خاتمي مي خواست بگويد، نه بابا، بالاخره فوتبال را هم مي فهمد!

*****

يکشنبه گذشته، آقاي خاتمي وقتي به جلسه دولت آمد، چشمانش ورم کرده بود و نشانه هاي خستگي در آن ديده مي شد. ديدم دارد به آقاي مهرعليزاده مي گويد ديشب تا ساعت 2 مسابقه هلند و سوئد طول کشيد و بيدار بودم و به همين دليل خسته ام. من هم رفتم کنارشان، گفتم اتفاقاً من هم مي ديدم. آقاي خاتمي خنديد! گفتم ديديد بالاخره ديشب ايتاليا برد! آقاي مهرعليزاده که از سابقه ماجرا خبر نداشت آمد توضيح بدهد که ايتاليا  در همان دور اول کنار رفته و ديشب مسابقه هلند و سوئد بوده است! آقاي خاتمي خنده اي کرد و گفت ايشان خيلي در فوتبال وارد هستند! بقول طنز نقطه چين: من هم حساس!!!

*****

ولي خدا وکيلي مسابقات جام ملتهاي اروپا را ديدم (حالا درست گفتم؟) خيلي هم قشنگ بود. ايتاليا هم نبرد.

۱۳ تير ۱۳۸۳
کتاب با صفحه هاي خالي

 

با آقاي موسوي خوئيني دادستان کل انقلاب در زمان امام و نماينده ايشان در سفارت آمريکا پس از گروگانگيري اعضا آن در اوائل انقلاب نشسته بوديم و از هر دري حرف مي زديم. به ايشان گفتم که يکبار به نويسنده اي که در کتابش نقل قول کرده که شما در ک.گ.ب و در مسکو درس خوانده ايد و با آنها ارتباط داشته ايد اعتراضي ضمني کردم ، ايشان اخيراً عليه من شکايت کرده و تلويحاً گفته که چون چند مجله خارجي اين مطلب را نوشته اند و آقاي خوئيني ها تکذيب نکرده، پس لابد مطلب درست است و به جرم تشويش افکار عمومي بايد به دادگاه فراخوانده شوم.

آقاي موسوي با خنده مي گفت که خوب من کتاب طرف را چگونه بايد تکذيب کنم؟ در روزنامه که نيامده، کتاب نوشته است.

اين مقدمه اي براي ذکر خاطره اي شد، مي گفت يک آقاي واعظي بود در تهران بنام شيخ قاسم اسلامي. خيلي عليه دکتر شريعتي سخنراني مي کرد و کتاب مي نوشت. يکبار براي آنکه نشان دهد اهل منطق است، يک کتاب عليه شريعتي نوشت و براي آنکه بگويد حاضر است جوابهاي دکتر شريعتي را هم بشنود نصف همه صفحه هاي کتاب را خالي گذاشته بود که آقاي دکتر شريعتي اگر خواست جواب دهد و تيراژ چند هزاره کتابش را با همين نصفه صفحه هاي خالي منتشر کرده بود!

ولي حالا، نه. اين کتاب که ذکر آن رفت نصفه آن را خالي نگذاشته تا آقاي خوئيني ها اعلام کند که عضو ک.گ.ب نبوده است.

واقعاً به کجا مي رويم، خدا مي داند. تازه فرياد مرگ بر آمريکا و حمايت از راه امام مان هم گوش فلک را کر کرده است. مسجد جامعي مي گفت تنها موردي که دادگاه مدير کل ارشاد را به دليل ندادن مجوز انتشار محکوم کرده در مورد همين کتاب است که از قول روزنامه هاي آن روز جهاني آورده موسوي خوئيني ها عضو ک.گ.ب است.

راستي يادم رفت، براي آنها که نمي شناسند بنويسم موسوي خوئيني منتقد جدي وضع موجود کشور است. پس دليلش روشن شد؟ بقول بر و بچه ها: آهان، از اون جهت!

۱۲ تير ۱۳۸۳
محاکمه صدام

 

ديدن تصاوير صدام حسين در دادگاه، ديروز را روزي تاريخي براي من کرد. طبيعي ترين دليل آن اين بود که ديکتاتور بزرگي مثل صدام که بشريت و منجمله مردم صبور ايران  جنايات او را ديده بودند، اين بار او را در پاي ميز محاکمه مي ديدند.

اما درکنار اين مهم چند نکته جانبي توجه مرا به خود جلب کرد:

 

1- صاحب قدرتمندترين ارتش منطقه و پيچيده ترين سلاحها با آهنين ترين مشت، در قفس چوبي محاکمه مي شد و بالاخره روزي مي رسد که هر مشت آهني در دست مردم خورد خواهد شد.

2- کسي که يکبار در عمرش حاضر نبود به قانون توجه کند، حتي براي جناياتش مثل اشغال کويت مجبور شده بود که به قانون استناد کند!

3- صدام هروقت حرفي را نمي پسنديد، محترمانه ترين کاري که مي کرد اين بود که دستور اعدام صاحب حرف را مي داد و يا اگر اعتراض جمعي مي شنيد، فوري نتيجه اش  گورهاي دسته جمعي بود ولي ديروز در همان چند دقيقه اي که صدايش را پخش کردند، مجبور شد به قاضي جوانش بگويد: من فضلک، يعني لطفاً.

4- هنوز، حتي در محاکمه صدام، ايران و جناياتي که صدام در حق مردم ايران کرد، در فرهنگ عربي ناديده گرفته مي شود. شايد به دليل آنکه همه آنها، جنايات صدام عليه ملت ايران شريک بودند و شايد هم به دليل روحيه ضد ايراني شان.

5- گذري بر اخبار تلويزيوني شبکه هاي اختصاصي کشورهاي عربي –و نه شبکه هاي ماهواره اي جهاني عربي- در مورد اخبار محاکمه صدام خيلي با مزه بود. خيلي با ترس و لرز به اين خبر پوشش دادند. شايد به دليل آنکه مردم منتظر بودند بدانند رئيس بعدي که در اين قفس مي تواند جاي بگيرد، کداميک از آنها هستند.

6- نحوه پوشش خبري صدا و سيماي ما هم عجيب بود. تنها خبري که روي آن  تاکيدي شد اين بود که صدام گفت مسئول همه جنايات بوش است. اين نوع تهيه خبر، نوعي جانبداري از جلاد و ديکتاتور عراق محسوب مي شود. بوش جنايتکار است ولي صدام جنايتکار تر. لااقل براي مردم ايران که صدها هزار شهيد را در جنگ تحميلي تقديم کرده اند. و حتي همين امروز هم جنازه صدها تن از آنها بعد از گذشت بيش از يک دهه از پايان جنگ تشييع مي شوند.

7- شخصاً اعتقاد دارم که اين دادگاه بايدکساني  فراتر از قضات عراقي بر آن نظارت کنند. صدام جنايتکاري نبود که فقط به مردم عراق ستم کرده باشد، لااقل ايران و کويت که سالها مستقيماً از جنايات صدام آسيب ديده اند، در محاکمه صدام صاحب حق هستند.

8- هنوز باورم نمي شود که اين همان صدامي است که وقتي قرار بود جنگ شهرها پايان يابد، مي گفت به شرطي که آخرين موشک را من برسر مردم مظلوم ايران بزنم، به قاضي مي گويد لطفاً.

9- نه بابا، دنيا حساب و کتاب دارد. دير و زود دارد ولي سوخت و سوز هرگز.

۱۱ تير ۱۳۸۳
مداد

 

مداد را گفتم

مطلبي بنويس که گمان مي کني

اکثري از مردم

بدان نياز دارند

مداد با اطمينان

بر صفحۀ کاغذ چرخيد

و نوشت:

دوستتان دارم.

 

*از کتاب به مداد گفتم بنويس

۱۰ تير ۱۳۸۳
توصيه هاي وزير علوم و فناوري به کنکوري ها

 

امروز و فردا کنکوري ها، بعد از يک دوره سخت، روز سرنوشت را امتحان مي کنند. خسته نباشند. واقعاً هم اين کنکور در ابتداي جواني بدجوري همه را مچاله مي کند. در دولت از آقاي دکتر توفيقي، وزير علوم و فناوري خواستم براي کنکوري هاي خواننده وب نوشت اگر توصيه اي دارد بنويسد. وي هم توصيه هاي زير را به کنکوري ها داشت.

اگرچه کنکوري ها در اين شب به اينترنت سر نمي زنند ولي همين که بدانند به ياد اين ايام پرهيجان شان بوده ايم، خوب است.

توصيه هاي آقاي وزير به کنکوريهاي وب نوشت خوان اينها بود:

 

ü        حفظ آرامش و پرهيز از نگراني

ü        اعتماد به نفس و استفاده بهينه از معلومات

ü        توزيع مناسب وقت بين سوالات مختلف

ü        مطالعه دقيق صورت مسائل و اقدام به پاسخ پس از فهم کامل سئوالات

ü        شروع به پاسخ گويي از سئوالات آسانتر

ü        پرهيز از پاسخ دادن به روش هاي غير علمي مانند استفاده از شانس و غيره

ü        اطمينان کامل از سلامت برگزاري آزمون

*****

ü        ضمناً نتايج آزمون حدوداً در نيمه مرداد ماه اعلام مي شود.

۰۹ تير ۱۳۸۳
چنگيز آينمايوف

 

شب قبل از مراسم بين المللي گفتگوي تمدنها در قرقيزستان، مراسم بزرگداشتي از سوي يونسکو براي هفتاد و هشتمين سالگرد تولد نويسنده معروف روس: چنگيز آينمايوف بود. وي کتابي بنام جميله نوشته است که يونسکو از آن خيلي تجليل کرده است. محتواي کتابهايش مخلوطي از عشق و سياست است که از دوران کمونيستي محبوبيت فراواني داشته و دارد. شب مراسم بزرگداشت وي، که من هم در آن شرکت داشتم، روي درياچه زيباي  شهر دهها وسيله شبيه قايق کاغذي انداخته بودند که در آن آتش روشن کرده بودند و روي آب روان بودند. رئيس جمهور قرقيزستان مي گفت اينها ترکيب آب و آتش هستند که ظاهراً قابل جمع شدن نيستند ولي همچنان که در کتابهاي چنگيز عشق و سياست جمع شده اند، آب و آتش هم اينجا جمع شده اند. اينکه پاسداشت يک نويسنده بزرگ روس با اين عظمت برگزار شد، خيلي ديدني بود. همه هم در مورد اين نويسنده صحبت کردند. موزيک و ترانه بسيار زيبايي هم با لباس همه تمدنها پخش کردند و آقاي ماتسورا-مدير کل يونسکو نيز هديه اي به پاس زحمات ايشان داد.

من هم سخنراني کردم و از اينکه آينده گفتگوي تمدنها با پاسداشت يک نويسنده فرهنگي پيوند خورده ابراز خوشحالي کردم.

سر شام از جوانان ايران زياد مي پرسيد. مي خواست از روابط جوانان بپرسد. مترجم با لهجه تاجيکي ترجمه مي کرد: جوانان ايران «نگار» هم دارند؟ به تناسب سوابق زندگي در اروپا و اتحاد جماهير شوروي به عربها متلک مي گفت. ولي از اينکه اين سالها فکر نوي اسلامي که آقاي خاتمي را سمبل آن مي دانست رشد کرده خوشحال بود. در سخنراني اش اين را گفت و اضافه کرد که من اولين ماجرايي که از عربها به صورت جوک شنيدم اين بود که يکبار يک عربي در بيابان با شتر مي رفت، زنش پياده جلوي او بود. به يک باديه نشين برخورد کرد، ديد داد مي زند که زن عرب بايد پشت او راه برود. اين دستور عقيدتي ماست. آقاهه از روي شتر داد زد آن زمانها که زنها از عقب مي رفتند، وقتي بود که هنوز ميدانهاي مين به وجود نيامده بود و در شرايط فعلي زنها بايد جلو بروند! اين مقدمه يک بحث طولاني من و او شد.

ولي انصافاً تجليل زيادي از اين نويسنده کردند. اين کار جاي قدرداني دارد.

۰۸ تير ۱۳۸۳
گويا، اورکات، وب نوشت

 

بالاخره Orkut همچنان گمان برد که عنوان من جعلي است و باز نکرد و من هم دوباره عضو شدم. اين بار خودم هستم. همچنانکه آن بار هم خودم بودم!

*****

اين روزها چشمها، همه صبحها خواب آلوده است. شبها ديدن فوتبال اروپا واقعاً ديدني است.

*****

چندي پيش يکي دوتا از وزراء گفتند که چرا ديگر نمي نويسي. گفتم من رکورددار اين هستم که 7 ماه است که هرروز نوشته ام. کمي پرس و جو کردم، ديدم از وقتي سايت گويا جاي لينک سايت من را از قسمت new به periodical منتقل کرده، اينها آن را گم کرده اند. آنها هم از اين ترمينال به سايت من مي رفتند. بيشترين ورودي سايت من هم از گوياست. پرس و جو کردم ديدم اين ترمينال سايتها به بيش از 750 سايت خبري،علمي و مقولات ديگر لينک دارد و روزانه حدود صد هزار نفر بيننده دارد. اين سايت هم گرچه نه رسمي ولي بنا به دستوراتي در بعضي از ICP  ها فيلتر شده است. من افراد اين سايت را نمي شناسم ولي آيا تعطيلي سايتي با اين حجم بازديد کننده توهين به مردم نيست؟ تازه وزراء هم آدرس سايتم را گم کرده اند.

*****

مطلب قليان بنده بازتاب زيادي داشت. رسالت عکس العملي نشان داد. کيهان نيز. سخنگوي دولت هم گزارش اين بحث در دولت را داد. باز هم مي گويم تفريح حق جوانان است. روزنامه وقايع اتفاقيه هم که متن آن را چاپ کرد ممنونم. بعضي از اين نوشته ها خواندني است!

*****

مجبور شدم در مورد اينکه در معاونت حقوقي و پارلماني خواهم مانديا نه مصاحبه کنم. خودم نفهميدم که اين پاسخها که داده ام معنايش اين است که من مي مانم يا خير! تا خدا چه خواهد.

۰۷ تير ۱۳۸۳
هفته قوه قضاييه

 

به مناسبت اينکه معاون حقوقي رئيس جمهور هستم، در مراسم هفته قوه قضاييه بايد شرکت مي کردم. آقاي عليزاده رئيس دادگستري تهران کنارم بود. در همان شلوغ پلوغي مسأله فيلترينگ را مطرح کردم، و قول داد که خبرش را به من بدهد.

ياد آقاي بهشتي که تصوير بزرگش زينت بخش جلسه بود ما را به ياد خاطرات گذشته  از اين شهيد انداخت. به آقاي عليزاده گفتم اگر بهشتي با آن شخصيت آشناي با جهان و روابط بين الملل، زنده بود و در مديريت کشور فعال بود و يا اگر آقاي مطهري با آن سواد و انديشه در اداره کشور سهيم بود و شهيد نشده بود چقدر وضع فعلي ما متفاوت بود. به همين مناسبت هم درست مي دانم به مشکلات قوه قضاييه اشاره اي کنم.

 

1-شايد اصلي ترين نگراني که در متن جامعه سياسي و غير مجرم کشور وجود دارد، نگاه سياسي و جانبدارانه به پرونده هاي سياسي باشد. اين نگراني مهمترين تأثيري که در جامعه دارد اين است که به وجهه قوه قضاييه که بايددر جايگاه حَکَم بايد باشد و فصل الخطاب شناخته شود آسيب جدي مي رساند. جامعه بايد بداند که نبايد از قانون فراتر رود و آنها هم که در چهارچوب قانون عمل مي کنند با خيال آسوده فعاليت مي نمايند و طبعاً مجرمان هم هيچ ادعايي نمي توانند داشته باشند.

 

2- استفاده از قضات معتبر  و حقوق دان که تسلط ترديد ناپذيري بر مسائل قضايي داشته باشند يک اصل جدي است که لااقل از ديدگاه عمومي در بعضي موارد اين مسأله مورد خدشه است.

 

3- ادبيات سخن گفتن قضات به خصوص با رسانه هاي جمعي بايد کاملاً حقوقي باشد. اظهار نظرهايي که بعضاً در اين سالها از بعضي قضات شنيده و ديده ايم که به نفع يک جريان و عليه يک جريان سياسي است با روح قضاوت منافات دارد.

 

4- در يکي از يادداشتهاي اخير رئيس جمهور مي خواندم که نوشته بود که کشور از بسياري از اين دستگيري ها چه سودي کرده است. نبايد فراموش کرد که قوه قضاييه يکي از ارکان نظام است و تصميمات آن بر روند کل سياست کشور و سرنوشت مردم تأثير مي گذارد. دستگيري ملي مذهبي ها به عنوان برانداز ، بستن فله اي روزنامه ها، برخورد با دانشجويان و فعالان سياسي و يا محاکمه و حکم اعدام آقاجري، نمونه هايي هستند که به حيثيت ملي ايران و اسلام آسيب مي زدند.

 

در هر حال انشاءالله اين هفته فرصتي باشد براي شناخت کاستي ها و حل آنها.

۰۶ تير ۱۳۸۳
توهين به نمايندگان مجلس هفتم

 

خيلي وقتها که به سوژه اي فکر مي کنم که براي وب نوشت بنويسم، مي بينم بهترين کار اين است که از يالثارات و کيهان و گوياآ کمک بگيرم. امروز مطلب قشنگي در آخرين شماره يالثارات راجع به خودم ديدم، حيفم آمد شما هم از آن حظ نبريد:

 

عکاس باشي و چت باز عضو هيات دولت به خاطر تعريف لطيفه اي در قالب عبارت هاي زشت عليه مجلس هفتم در جلسه هيأت دولت مورد انتقاد و عتاب رئيس جمهور قرار گرفت.

اين عنصر افراطي که پس از شکست فاحش همفکران افراطي اش در انتخابات مجلس، کينه شديدي نسبت به مجلس هفتم پيدا کرده است منبع لطيفه خود عليه مجلس را يکي از دوستان اينترنتي اش معرفي کرد که از طريق پيغام تلفني مکتوب به او ارسال کرده است!

رئيس جمهور در اين جلسه با شنيدن هجويات با عتاب به وي گفت: قرار نيست هرچه به گوشتان مي رسد را در محافل بازگو کنيد.

 

گرچه نفهميدم که بالاخره جوک عليه مجلس که در اين نوشته ادعا شده در اينترنت بود يا sms، چون اينها يک مختصري با هم فرق دارند! و اشاره اي هم به اينکه منظورش کدام جوک اينترنتي يا sms بود، نکرده است.

ضمن اينکه اصلاً چنين ماجرايي از اصل دروغ است. يا موقع شنيدن، صدا noise  داشته یا راوي آنان را سرکار گذاشته و يا اصلاً به خاطر کينه توزي خبر جعل شده است.

۰۵ تير ۱۳۸۳
روضه حضرت علي اصغر

 

روحاني زيرکي در مجلس فاتحه يکي از اعيان شهر که رفتار خوبي با مردم نداشت دعوت شده بود. به اجبار بايد سخنراني مي کرد. در مراسم فاتحه رسم است که به تناسب شخص فوت شده ذکر مصيبت مي کنند. مثلاً اگر مرحوم، پيرمردي باشد روضه حبيب ابن مظاهر يار پير ابي عبدالله را مي خوانند.در فاتحه جوانان از حضرت علي اکبر ياد مي کنند. معمولاً در فراغ مادران از صديقه کبرا نام مي برند. اين روحاني پس از سخنراني روضه حضرت علي اصغر را شروع کرد. حاضراني که به اين رسوم آشنا بودندخيلي متعجب شدند. اواخر منبر يکي از آنان که تاب نياورده بود گفت که اين پير مرد، از اعيان شهر فوت شده، چه مناسبتي دارد که روضه علي اصغر خوانده شود؟ واعظ رند هم که دنبال فرصت مي گشت گفت من آن مرحوم را مي شناختم به اندازه يک طفل شش ماهه هم عقل نداشت.

8   4       ۲۰۴    ۲۰۵    ۲۰۶    ۲۰۷    ۲۰۸    ۲۰۹   ۲۱۰    ۲۱۱    ۲۱۲    ۲۱۳    ۲۱۴       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.