۰۳ آبان ۱۳۸۳
چت شبانه من

 

چند روز پيش ايميلي دريافت کردم با اسم مستعار که دوستي خود را از طرفداران جناح راست معرفي مي کرد و مي گفت ما چت رومي از نيروهاي حزب اللهي داريم و از من دعوت مي کرد که که يک شب در آن روم مهمانشان باشم. قبول کردم. بعد از صحبت کوتاهي در شب اول، رسماً اعلام کردند که شب آينده مهمان روم آنان هستم. براي خودم هم جالب بود هم صحبت شدن با آنها. Voice  روم بود و انصافاً مديريت خوبي داشت. وقت مي داد به افراد و بعد فرصت پاسخ من. از اين تجربه چند نکته مهم توجهم را جلب کرد که مي نويسم، اول آنکه اکثريت آنان را در پي دريافت نظرات مختلف و انتخاب بهترين يافتم. اين مهم بود که دوستان حزب اللهي هر شب در يک روم جمع مي شوند و مسائل مختلف را مورد بحث قرار مي دهند. دوم آنکه شايد خاصيت اينترنت باشد که حتي در اين روم، فضا براي تند روان تنگ بود. يکي از افراد روم که ظاهراً مشتري هر شب است ميکروفون را در اختيار گرفت و با عنوان اينکه مثلث شوم ابطحي، تاجزاده، حجاريان عامل همه جنايتهاي اين هفت ساله بودند و از «شهيد» سعيد امامي ياد مي کرد که آن وقت که او بود، اطلاعات کشور، اطلاعات بود و ما اطلاعات را از هم پکانديم. با لهجه اصفهاني. من وقتي پاسخ دادم که هنوز بزرگترين افتخار دولت آقاي خاتمي را در اين مي دانم که توانست مساله قتلهاي زنجيره اي را شناسايي و اين غده سرطاني را از نيروهاي مخلص اطلاعات  کشور جدا کند، نوشت اينها اصلاً بايد تير باران شوند و انشاءالله بعد از خاتمه دوران آقاي خاتمي اين کارها را از سر مي گيريم. ولي عليرغم اين تيزي سخنان آن آقا، احساسم اين بود که همدلي با وي حتي در محيط هاي حزب اللهي کم مشتري و اندک هستند. اين نکته بسيار مثبتي بود. دو بار هم وقتي خواستم جواب بدهم با يک پيامي که نمي خواهم اينجا آن را بازگو کنم boot شدم و از روم برون افتادم. در اين فاصله آن دوستان تندرو نوشتند که ديديد ترسيد و رفت. ولي خوشبختانه با يک ID ديگر دوباره رفتم و گفتم که چنين بلايي سرم آمده است. فضا متفاوت شد. از همه عجيب تر اعتراضات فراواني بود که به مديريت روم مي شد که چرا چنين فضايي در اختيار من قرار گرفته است تا بتوانم حرفهايم را بزنم. در هر حال اين يادداشت را نوشتم که از اصل اين کارها تقدير کنم. فضاي گفتگو در هر صورت، فضاي با برکتي است که به دست اندرکاران و شرکت کنندگان آن تبريک مي گويم. هرچه گفتگو بيشتر باشد، منطق و استدلال به جاي شعارهاي بي محتوا خواهد نشست.

اين هم از قصه چت شبانه! ما.

۰۲ آبان ۱۳۸۳
براي آزادي دست اندر کاران سايتها

 

دوستان دستگير شده مربوط به سايتها همچنان در زندان زير بازجويي هستند. امروز به هيات نظارت قانون اساسي رفته بودم. آنجا به شکل مستقل عضو هستم. من بحث اين زندانيان را مطرح کردم که به هر منطقي که نگاه مي کنيم، مسائل قضايي اينان خلاف قانون اساسي است. بحث مفصلي شد. هفته گذشته هم نامه اي به آقاي خاتمي نوشتم که اين کار امنيت خانوادگي دست اندرکاران سايتها را بر هم زده است، ضمن آنکه وبلاگ نويسان فقط نام خود را عوض مي کنند و صبح و شب به شکل راديکال تري مطالبشان را مي نويسند. يادتان هست هميشه مي گفتيم که اگر جلوي آزادي هاي اجتماعي و سياسي را بگيريم رفتارهاي آنان زيرزميني خواهد شد. در اينترنت اين اتفاق به برکت تلاشهاي نيروي انتظامي و قوه قضائيه دارد صورت مي پذيرد. و نکته ديگر هم اينکه آنها که وظيفه تشخيص داده اند که با اينترنت مبارزه کنند اصلاً از نظر فني موضوع را نمي شناسند. بايد تصميم گيران قضايي حداقل با کسي که اين مقوله را مي شناسند مشاوره کنند.

آقاي خاتمي هم خيلي از اين اوضاع ناراحت بود. نامه را به آقاي شوشتري ارجاع داد که  از طرف رئيس جمهور پي گير باشد. براي چندمين بار نوشت که ايشان و آقاي شريعت با حضور آقاي جهانگرد که از نظر فني آشنايي دارد، از قوه قضائيه استفسار کنند. اشاره اي هم به اين داشت که در سابق نيز موارد زيادي بودند که گمان مي کردند به نتيجه برسد ولي فقط از سرمايه کشور هزينه شد. البته به سر مقاله معروف کيهان نيز اشارتي داشت. حتي يک نامه خصوصي هم براي مساله دستگيري دست اندرکاران سايتها نوشته است. در حاشيه جلسه نظارت بر قانون اساسي از آقاي شوشتري مجدداً پرسيدم، مي گويد پاسخ نگرفته ام. امروز وقتي آقاي خاتمي را ديدم و اين اطلاعات را از پي گيري هاي ايشان داشتم ديگر رويي پيدا نکردم که دوباره بپرسم. هرچه توانسته کرده، ولي هيچ پاسخي به دست نياورده است. اما هنوز هم بايد تلاش کرد. اين ماجرا هم مثل بسياري از ماجراهاي ديگر که سر و صداي فراواني به همراه داشت، يقيناً آخر معلوم خواهد شد که چيزي نبوده است. از دوستان پي گير ماجراها، آقايان شوشتري، شريعت و نيز آقاي جهانگرد هم به عنوان يک وبلاگ نويس تقاضا مي کنم که اين امر مهم را اولويت بدهند و با جديت بيشتري پي گير باشند. تلفني و حضوري هم از همه شان خواسته ام.

۰۱ آبان ۱۳۸۳
باز هم افطاري گل آقا

 

من اولين يادداشتم را در سايت وب نوشت يک ماه قبل از آغاز به کار رسمي آن با عنوان افطاري گل آقا نوشتم. رسم مرحوم صابري اين بود که هر سال شب جمعه اول ماه رمضان دوستانش را دعوت مي کرد. پارسال، وقتي بعد از افطاري خواست صحبت کند، دامادش را صدا زد و گفت اگر من نبودم، اين افطاري و کار اين موسسه را ادامه دهيد. مصطفي تاجزاده از وسط داد زد، گل آقا قصد مردن داري؟ همه خنديديم. ديشب، قبل از افطار به موسسه گل آقا رفته بودم با آقاي داوري داماد صابري به اطاق کار صابري رفتيم. عکسش روي صندلي بود و عينک و قلم سبز و جاسيگاري اش.

 

 

 صحبت پارسال شد. گفت وقتي صابري در بيمارستان بود، يک روز افطاري پارسال يادش آمد و گفت گويا به من الهام شده بود که ديگر امسال رمضان نخواهم بود که مثل وصيتنامه حرف زدم. دامادش نقل مي کرد وقتي برايش قطعي شد که رفتني است، يکي دو بار توصيه افطار ماه رمضان را کرده بود. خيلي اين افطاري سمبل روح پر متانت و همه جانبه گل آقا بود. شايد در اين سالهاي سخت سياسي کمتر جايي مثل افطار گل آقا، همه جناحها در آن حاضر مي شدند. ديشب هم دوستانش بي وفايي نکردند. تقريباً همه آمده بودند. ولي صابري نبود. بعد از افطار، داماد صابري صحبت کرد که اگرچه جوان هستند اما با همان جواني قصد دارند کارهاي گل آقا را ادامه دهند. آقاي دعايي هم که از ابتدا در روزنامه اطلاعات بهترين مشوق و پشتيبان صابري بود، آنها را خيلي کمک مي کند.

 

 

بعد از صحبتهاي او، مصطفي تاجزاده، که از نزديکترين دوستان صابري بود، برنامه را تنظيم کرد که کساني حرف بزنند. آقاي محمد جواد حجتي کرماني که پارسال هم بعد از صابري حرف زده بود بلند شد صحبت کند. يکي از دوستان که حس طنز پردازي به او دست داده بود گفت سال ديگر که حجتي نيست چه کسي حرف بزند؟ حجتي کرماني هم گفت خدا کند خودت تا سال آينده بميري! حجتي کرماني در مورد تسامح و تساهل حرف زد. وي در زمان رياست جمهوري مقام رهبري مشاور ايشان بوده است. گفت يکبار که علماي کرمان اختلاف داشتند پيش آقاي خامنه اي آمدند. ايشان دست زدند به من که کنارشان بودن و گفتند من با اين آقاي حجتي اختلاف نظرهاي زيادي داريم ولي با هم کار مي کنيم. يا يکبار که اظهار نظرهاي ايشان مورد سر و صدا قرار گرفته و به رئيس جمهور (آقاي خامنه اي) شکوه برده بودند، ايشان گفته بودند مگر مشاور من بايد عين من فکر کند و مگر مشاور من حق ندارد نظر متفاوتي بدهد؟ هادي خانيکي به من نگاه مي کرد که از جمله آخر خوش خوشانم شده، چون بالاخره من هم مشاورم. با همه جوکهايي که مشاور دارد.

ديشب به ياد گل آقا، مير مهدي دوست صميمي وي هم شعري را خواند و رضا رفيع هم شعر طنزي. ديدم عده اي از دوستان با جواد نبوي صحبت مي کنند که با داور (ابراهيم نبوي) صحبت کن بيايد ايران، دلمان براي نوشته هايش تنگ شده است.

مجلس با صفا بود. گرم و پر از دوستان بود ولي گل آقا نبود. همه در هاله اي از حزن بودند و اينکه خدا چه تقديري براي هريک از ما در نظر گرفته است. سال گذشته صابري از آغاجري که محکوم به اعدام بود ياد کرد. امسال هاشم آزاد است و خود صابري رفته است. کار سرنوشت، چه غير قابل پيش بيني است. يادش بخير.

۳۰ مهر ۱۳۸۳
اصلاح مقامات

 

اين آقاي داوود که عکسش را مي بينيد، به قول خودش بچه شمال است. از سال 1338 تا حالا در يک آرايشگاهي در کوچه بين دولت و مجلس سلماني داشته و دارد. 13 سال کارگر همان مغازه بوده و بعد خودش کارفرما شده است. بيشتر مقامات قبل و بعد از انقلاب را اصلاح کرده! نگيد اصلاح به شو نيستن، منظورم اصلاح سر و ريش است. مهمترين مقام قبل از انقلاب را که به ياد دارد، شريف امامي است که رئيس مجلس بوده است. نمايندگان مجلس هم که اکثرشان در قبل و بعد از انقلاب مشتري او بودند.دکتر حبيبي و دکتر عارف دو معاون اول رئيس جمهور مشتري او هستند. براي اصلاح اين مقامات به دفترشان مي رود. ولي دکتر حبيبي بعد از پايان دوره معاون اولي هنوز پيش آقا داوود اصلاح مي کند و به مغازه اش مي رود.

 

 

 

مي گفت در سالهاي اوليه انقلاب، وقتي که آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس بود، براي اولين بار مرا براي اصلاح آقاي هاشمي بردند. سر را زدم. بعد آقاي هاشمي گفت که ريشم را با نمره 4 بزن، خنده ام گرفت. آقاي هاشمي پرسيد چرا مي خندي، چون من ريش ندارم؟ گفتم نه، خنده ام گرفت. و ضمناً ماشين نمره 4 هم ريش شما را نمي گيرد. گفته بود پس هر طور خودت بلدي اقدام کن. پرسيدم چه خاطره اي داري بازم بگو، مي گويد مسئولان قبل و بعد از انقلاب معمولاً وقت اصلاح حرف نمي زنند. ما هم کار خودمان را مي کنيم. هفته پيش که براي اصلاح من به دفترم آمده بود، در ضمن اصلاح که با هم حرف مي زديم، به اين نکته توجهم جلب شد که سوژه خوبي براي وب نوشت است.

ضمناً مي گفت چون مغازه من نزديک مجلس و دولت است و خيلي آدمهاي سياسي مختلف مي آيند و بالاخره از هر جناحي باشند به سلماني نيازمندند، گاهي بحثهاي سياسي در مي گيرد که يکبار به زد و خورد رسيد. از آن موقع تابلو زده ام: بحث سياسي ممنوع.

حالا اگر هر کسي که بگويد مقامات اصاح بشو نيستند، حاج داوود  قرص و محکم معتقد است که نه، خودش شخصاً بيشترشان را اصلاح کرده است.

۲۹ مهر ۱۳۸۳
آقاي خاتمي و دبير کلي سازمان ملل

 

طرح مسأله کانديدا توري آقاي خاتمي براي دبير کلي سازمان ملل اگر با برنامه ريزي براي آسيب زدن به آقاي خاتمي طراحي نشده باشد، حتماً يک ساده لوحي جدي است.

روزهايي که آقاي خاتمي چنين زمينه اي داشت و شايد قابل طرح بود، روزهايي بود که طرح گفتگوي تمدنهاي آقاي خاتمي، بناي آينده جهان تلقي مي شد. همان روزها که مرتب در ايران عليه اين طرحها و حرفها راه پيمايي مي شد. آن روزهاي طلايي سياستهاي خاتمي يک جرم و گناه نا بخشودني تلقي مي شد. و همه ظرفيتهاي قانوني و غير قانوني براي از بين بردن اين آبرو، که آبروي ملت ايران بود به کار گمارده شد. اين روزها که به قول آقاي خاتمي طرح انديشه گفتگوي تمدنها در کشورمان غريب تر و مهجورتر از همه جاي دنياست، و آقاي خاتمي به عنوان يک نظريه پرداز ناکام شناخته شده است، طرح ايشان براي کانديدايي دبير کلي سازمان ملل چه معنايي دارد؟

خود آقاي خاتمي هم از طرح اين مسأله ناراحت شد و حق هم دارد.

اي کاش با طرح اين مسئل با شخصيت آقاي خاتمي بازي نکنند.

۲۸ مهر ۱۳۸۳
عبد العزیز بابطین

 

موسسه ای در کویت هست به نام عبد العزیز بابطین. این آقای عبد العزیز آدم فرهنگی و اهل شعر و شاعری است. هر دو سال یکبار، به نام یک شاعر عرب، تمام شخصیت های عرب و یا افرادی که به نوعی با آن شاعر ارتباط دارند را با هزینه خودش در کشوری که تناسب با آن شاعر داشته باشد، حسابی افکار و اندیشه ها و ابداعات شعری آن شاعر را حلاجّی می کنند و باز به تناسب اندیشه های هر شاعری موضوعی مورد بحث قرار می گیرد. آقای عبد العزیز خیلی با این اجتماع و جلسه حال می کند. حق هم دارد. به دعوت او که یک فرد عادی است، شخصیت های سیاسی و فرهنگی عرب جمع می شوند. در پایان مراسم به آن کسی که در طول این دو سال بهترین آثار را درباره شاعر داشته باشد جوایزی می دهند. یکبار هم کنگره شعر سعدی در ایران برگزار کردند.

*******

امسال از 13 تا 16 مهرماه به مناسبت گرامیداشت شاعر قدیمی و تاریخی اندلس، ابن زیدون نهمین دوره خود را در شهر قرطبه (Cordoba) برگزار کرده بودند. من و همسرم هم از موسسه گفتگوی ادیان دعوت بودیم. دختر پادشاه اسپانیا برای افتتاح مراسم آمده بود. ابتدا با جمع کوچکی از ما نشست و بعد از آن به مراسم آمد. شاهزاده خیلی متواضع بود. حیف که نور خوبی نبود تا بتوانم از این شاهزاده عکسهای خوبی بگیرم. ولی خیلی صمیمی رفتار می کرد. شوهرش هم که خیلی کوچکتر از خودش می نمود همراهش بود. موضوع این جلسه به تناسب ابن زیدون، شاعر عرب که در اسپانیا بوده، رابطه اسلام و غرب بود.

*******

اگر سرمایه های افراد متول عرب در راه گسترش این کارهای فرهنگی به کار گرفته شود بسیار بجاست. علاوه بر سخنرانی ها لابی بحث و گفتگو در مسائل جهان اسلام و جهان اسلام هم بود. شبها مراسم شعر خوانی داشتند، یک شب هم خواننده خوش صدایی از لبنان دعوت کرده بودند تا شعرهای ابن زیدون را با صدای زیبایش بخواند. از همه مهمتر اینکه بسیاری از افراد این سمینار از مقامات سابق بودند. و چون من روزهایی که آنجا بودم، استعفایم مطرح شده بود قرار است که در سمینارهای آینده هم به عنوان مقامات سابق شرکت کنم!!

۲۷ مهر ۱۳۸۳
حيف که مي روند

 

حيف که آدمها پس از مرگشان  زندگي آنان مرور مي شود. ديروز در مراسمي که به مناسبت درگذشت آقاي عبايي تشکيل شده بود شرکت کردم. ياد اين پير با وفاي اصلاحات بودم.

وقتي نوجوان بودم و در مشهد، نوارهاي آقاي عبايي از قم مي رسيد که چه پر هيجان صحبت مي کرد و ما از حرفهايش لذت مي برديم. او هرجا که جريانات روشن فکري ديني نياز به  وجودش داشت، بي تأمل کمک مي کرد. داراي فضل و سواد بالاي ديني بود و بجاي آنکه اتکا بر روند جاري حوزه ها کند، مردانه به کمک فکر نو ديني مي آمد. آقاي عبايي خيلي دوست داشتني بود. در ايام انتخابات 2 خرداد عجيب خود را به آب و آتش مي زد. در بحبوحه فعاليتهاي انتخاباتي حالش به هم خورد. رضا خاتمي که دکتر جمع ما بود، خيلي اصرار داشت که بايد در CCU استراحت کند. با همان حال در آستانه سکته تا آخر ايام انتخابات در ستاد باقي ماند. و در آن شرايط سخت در بسيج روحانيون اندک طرفدار خيلي تلاش کرد. در ايام حصر خانگي آيت الله منتظري هم خيلي اين در و آن در مي زد. واقعاً دلسوز بود.

وي در اين اواخر دور ششم مجلس، مدتها در بيمارستان بود و از مرض سرطان رنج مي برد. روزي که اعلام کردند نمايندگان مي خواهند به قصد اعتراض به روند انتخابات استعفاي جمعي بدهند، پيرمرد با سواد روحاني از دوستانش نيز خواسته بود که او را چند ساعتي به مجلس برسانند تا در اين آخر عمري به سهم خود به جريان فکري اصلاح طلبان کشور کمک کند.

دو هفته قبل از مرگش به ديدارش رفتم. با اينکه چيزي از او نمانده بود اما سعي داشت خود را سرپا نگه دارد. نگران انتخابات رياست جمهوري بود و مي گفت کاري کنيد که فلاني نيايد يا براي فلاني تلاش کنيد، گفتم شما بيش از سهم خود رنج برده ايد، با اين حال جوش سياست را نزنيد!

خدا رحمتش کند. اين نوع عالمان پارسا بسيار کم نظيرند.

۲۶ مهر ۱۳۸۳
عکس وزراي سابق

 

در بسياري از وزارتخانه ها، در اطاق وزير رسم وفادارانه قشنگي متداول است و آن اينکه عکس وزراء مربوطه را از بعد از انقلاب به ديوار اطاق زده اند. يکي از وزراء يکبار شوخي مي کرد و مي گفت ديدم مستخدم مربوطه دارد کنار آخرين عکس احتياطاً دو تا ميخ مي کوبد که اگر موقع رفتن ما فوري شد، مستخدم بيچاره را در ساعت غير اداري بيرون نکشند. و البته مي گفت خيلي دعوايش کردم. مستخدم گفت آقا، اگر اينها نرفته بودند که شما نيامده بوديد. شما هم مي رويد.

 

 

من هم يکبار در دفتر آقاي حاجي، وزير آموزش و پرورش توانستم از عکسهاي موجود وزراي بعد از انقلاب با خود آقاي حاجي عکس بگيرم. اينجا صاف و حسابي آقاي حاجي نشسته، بقيه هم عکسهايشان بر ديوار. گفتم قبل از اينکه آقاي حاجي در قاب در کنار آقاي مظفر قرار گيرد عکس بگيرم.

حالا از شوخي گذشته خوش به حال آنان که از روزي که پشت ميزشان مي نشينند، بدانند که نبايد روزي که قرار است از پشت ميز بلند شوند، نگران باشند و سخت بلند شوند. اما عجيب صندلي هاي قدرت در همه جاي دنيا چسبندگي دارد. گاهي مردم چقدر بايد هزينه بدهند که بعضي ها از روي صندلي بلند شوند.

حالا اين حرفهاي ربطي به آقاي حاجي نداردها. انصافاً آدم وارسته اي است.

۲۵ مهر ۱۳۸۳
مراسم رسمي توديع

 

امروز مراسم رسمي توديع من و معارفه آقاي مجيد انصاري برگزار شد. آقاي عارف گزارش مفصلي از کارهاي انجام شده در دوران مسئوليت من ارائه کرد که ممنونم. ويژگي برجسته مرا هم بالا بودن آستانه تحمّلم ذکر کرد. چند تا عکاس روزنامه ها از من و مجيد انصاري مي خواستند که کنار پرچم بايستيم تا عکس بگيرند. قيافه چاق و لاغر تداعي مي شد. با اشاره به مجيد انصاري گفتم عاقبت نسيه فروشي و با اشاره به خودم: عاقبت نقد فروشي!

جمعي از وزراء و اعضاي کابينه هم لطف کرده بودند آمده بودند. دوستان خوبي مثل مصطفي تاجزاده و يا خسرو تهراني که در هيچ جلسه اي شرکت نمي کند هم در جلسه بودند. همانها که يک وقتي به آنها کميته x مي گفتند.

در صحبت هايم گفتم که دليل استعفاي من، دليل آمدنم بود. قبل از شروع به کار، يک مجموعه برنامه هاي اولويت دار آقاي خاتمي داشت که مي خواست آنها را در حوزه هاي مختلف در کشور انجام دهد. در حوزه حقوقي و سياسي قرار شد که قوانيني تهيه شود که جامعه مدني را قانوني و نهادينه کند و اين کمک مجلس و دولت را مي طلبيد. دليل انتخاب من نيز اعتقادم به نهادينه شدن اين اصلاحات و امکان همکاري با مجلس ششم بود. ياد آن روزهايي که اين خوابهاي خوش نهادينه شدن اصلاحات را مي ديديم بخير. امروز به همان دليل که نمي توانم تعامل ضروري دولت با مجلس را ايجاد کنم، استعفا دادم. از مجيد هم که به دليل اينکه در اين مدت کم قبول کرد مسئوليت را بپذيرد تشکر کردم.

در پايان جلسه ديدم خبرنگار صدا و سيما هم به سراغ من براي مصاحبه مي آيد. تعجب کردم، صدا و سيما در ايام  معاونت رسمي ام با من مصاحبه نمي کرد، چطور امروز؟ ديدم سوالش اين است: غير از اين حرفها که گفتيد يک سري مسائل شخصي را هم دليل استعفاي شما مي دانند. تازه فهميدم مي خواهند القاء کنند که مسائل پشت پرده، پرونده، بي نزاکتي در پست معاونت رئيس جمهوري وجود دارد! من هم از خجالت اينکه آقاي عارف گفته بود آستانه تحملم بالاست، نپرسيدم آخر اين چه القايي است، خونسرد گفتم که پنج شش سالي است که مرتب از اين حرفها مي زنند. آنقدر اتهام زده اند که ديگر نسبت به شنيدن آنها بي تفاوت شده ام. اين هم از خدا قوت صدا و سيما.

امروز بعد از 7 سال کار در رده هاي اوليه رياست جمهوري، رسماً با آن حوزه خداحافظي کردم. روزي که رفتيم اميدهاي فراواني داشتيم، در طول 7 سال تلاشهاي زيادي کرديم و امروز متحير به آينده کشور فکر مي کنيم.

۲۴ مهر ۱۳۸۳
ماه رمضان

 

آغاز ماه رمضان مبارک باد.

طبيعي است که انسان در طول سال و در طي زندگي روزمره کارهايي مي کند که احساس خوبي از انجام آنها ندارد. و يا کارهايي نمي کند که آرزوي انجام آن امور خير را داشته است.

هر کسي با هر ميزان اعتقاد و وابستگي به دين و اخلاق و معنويت، نياز دارد که در سال يک ماه خود را پاک کند. سرمايه معنوي کسب کند، روح را سبک کند و به برترين قدرت ها که خداست متصل شود. ماه رمضان براي ما مسلمانان چنين است.

گاهي گفتن يک يا حق از سوي کسي که گمان نمي رود بنا به معيارهاي معرفي شده با خدا رابطه داشته باشد، مي تواند زيباترين و عميق ترين ارتباط با خدا باشد.

يکديگر را هم دعا و روحمان را پالايش کنيم.

8   4       ۲۰۱    ۲۰۲    ۲۰۳    ۲۰۴    ۲۰۵    ۲۰۶   ۲۰۷    ۲۰۸    ۲۰۹    ۲۱۰    ۲۱۱       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.