۲۳ مرداد ۱۳۸۳
اصلاحات در جامعه امروز ايران

 

در مورد اصلاحات و متوليان آن خيلي حرف زده اند. من اعتقاد دارم اصلاح طلبان در نقش ديده بان بوده اند که جامعه خود بتواند مسير خود را انتخاب کند و در آن سير نمايد. نقش ديده باني غير از نقش رهبري است. اصلاح طلباني که در نقش رهبري خود را مي ديده اند موفق نبوده اند، جامعه خود، راه خود را انتخاب مي کند، اصلاح طلبان موفق کساني بوده اند که فقط در برابر موانع راه اصلاحات جامعه مشکلات را به جان مي خريده اند. اگر هم آنها با قدرت رقباي خود حذف شوند، راه ملت تغيير نمي کند، فقط يا فشارها مستقيم تر به جامعه مي رسد که در آن صورت جامعه مقاوت تر در برابر حرکت ضد اصلاحات مي ايستد و يا آنکه وقتي جريان ضد اصلاحات به قدرت برسند، به دليل آنکه خواست و اراده مردم را مي بينند فشارهاي خود را کم مي کنند و سر به سر جامعه نمي گذارند. در هر صورت راه اصلاحات طي خواهد شد. ما اگر اصلاحات را حرکت مورد خواست مردم بدانيم، کنار رفتن خودمان را مساوي با سقوط اصلاحات جامعه نمي دانيم. من چنين باور دارم و لذا معتقدم اصلاحات در جامعه امروز ايراني شکست نخواهد خورد.

۲۲ مرداد ۱۳۸۳
جواني ابزار نيست

 

جامعه ما از جوانترين جوامع دنياست ولي هنوز هر کسي بنا به ذوق و سليقه خود جواني را معنا مي کند. هيچکس از خود جوان نمي پرسد مشکل تو چيست؟ نگراني ات کجاست تا با يک تعريف واحد به نيازهاي اين نسل پرداخته شود.

جمعي جواني را ابزاري مي دانند که مي توانند از آن در جهت هدفهاي غير جوان خود بهره ببرند.

بعضي اصل جواني را تهديدي براي کشور و ارزشهاي انقلابي مي دانند و براي مبارزه با آن برنامه ريزي مي کنند.

به اعتقاد من جواني يک واقعيت است، با خواستها و نيازهاي کاملا متفاوت. جوان ابزار نيست، آنها هم که از جوانان به عنوان ابزار استفاده مي کنند، خود اولين قربانيان اين نگاه ابزاري مي شوند.

جوان تهديد نيست، فرصتي است که اگر به آنان و نيازهايشان بنا به واقعيت خواستهاشان پاسخ داده شو،د بهترين سرمايه براي هر کشور و جامعه خواهند بود.

جوان امروز، به عکس ديروز مقلد نيست. پرسش گر و سوال کننده است، با چشم غره جواب نمي گيرد.

نداشتن چشم انداز روشن، انباشته شدن خواسته ها و ناديده گرفتن بحران هاي جنسي در فرهنگ اجتماعي و شغل از اساسي ترين مسائل و مشکلات آنان است.

اگر به جوانان مي انديشيم، بايد واقعيت خواست آنها را -و نه خواست خودمان به اسم آنان را-  بشناسيم و برايش برنامه ريزي نماييم.

******

از وقتي به لطف دوستان در اورکات با هزارمين دوست دچار محدوديت شده ام  و ديگر امکان add کردن نبود، بيش از 200 نفر از عزيزان براي add  شدن آمده اند. شرمنده تک تک آنها شده ام. بعضي از دوستان پيشنهاد کردند که ابطحي 2 را راه اندازي کنم . به حرفشان گوش کردم. به عزيزاني که مي خواستند add شوند و نيز کسان ديگري که لطف دارند خواشتم اطلاع دهم.

از لطف همه شما ممنونم. فقط خداوکيلي اگر از کار رسمي دولتي هم بيرون آمدم دست از رفاقت نکشيد. خيلي ضايع مي شود.

۲۱ مرداد ۱۳۸۳
احضاريه تشويشيه انتخاباتيه

 

 

چند روز پيش آقاي رمضان زاده در جلسه اي مي گفت که بايد از پست معاونت پارلماني استعفا بدهي يا در سايتت راجع به مجلس چيزي ننويسي، چون شغل تو ايجاد رابطه با مجلس است. هرچه با خودم فکر مي کردم، مي ديدم که حرفش درست است. ولي در آن صورت بايد معتقد مي بودم که انتخابات خوب بوده و نمايندگان فعلي با بهترين انتخابات به مجلس آمده اند. اما به دليل اينکه آقاي خاتمي استعفاي مرا نپذيرفته بود، فتيله مطالب راجع به مجلس را پايين کشيدم. تا اينکه ديدم، بقول آن مثال معروف، ما ول کرديم، آنها ول نمي کنند. در روزنامه خواندم که براي تشويش افکار عمومي و اشاعه اکاذيب در ايام انتخابات به دادگاه احضار شده ام. من هم که جز در سايت چيزي ننوشته بودم. ديدم بالاخره سايت نويسي دارد کار دستمان مي دهد. جالب اينکه بعد از يک هفته که خبر آن را به روزنامه ها داده اند، هنوز احضاريه به دست خودم نرسيده است. منتظرم احضاريه برسد تا انشاالله روشن کنم چه کسي افکار عمومي را تشويش کرده است.

حالا آدمي که در ايام انتخابات افکار عمومي را تشويش کرده چقدر دشوار است که مسئول حسن روابط باشد. آقاي کروبي هميشه شوخي با مزه اي مي کند. مي گويد ايجاد روابط خوب بين مجلس و دولت در دوراني که من رئيس بودم و رضا خاتمي و بهزاد نبوي نائب رئيس که کار سختي نبود، راست مي گويي در اين مجلس روابط خوب بين مجلس و دولت ايجاد کن. چه کار سختي.

وزراي زيادي با معاونانشان، بنا به رسم مألوف به ديدار آقاي حداد عادل رفته اند. من توجه نداشتم که با معاونان پارلماني وزارتخانه ها اين کار را بکنم. اما دوستان مجلسي هر وقت حتي جلسات مشترک دولت و مجلس را هم مي خواهيم قرار بگذاريم، تحويل نمي گيرند. شايد هم به دليل آنست که در ايام انتخابات تشويش افکار عمومي کرده ام. لابد خيلي ها معتقدند مردم اصلاً فکر نمي کردند که در مسير برگزاري انتخابات مشکل هست، حرفهاي من آنها را به تشويش  واداشته است.

۲۰ مرداد ۱۳۸۳
درباره نامه آقاي خاتمي

 

رئيس جمهور در چهاردهم ارديبهشت ماه سال جاري نامه اي 47 صفحه اي با عنوان نامه اي براي فردا منتشر نمود. آقاي خاتمي در مقدمه اين نامه يکي از بزرگترين سرمايه هاي دوران مسئوليتش را نامه ها، جزوه ها، سروده ها، پيامها، ستايش ها و نقدهايي که از سوي نوجوانان و جوانان اين مرز و بوم برايش ارسال شده دانسته و اظهار داشته است در فضاي کنوني لازم دانستم خطاب به همه فرزندان عزيزم که مهر و خشمشان هر دو براي من قيمتي است نامه اي بنويسم و عنوان آن را «نامه اي براي فردا» بگذارم و اينک که به پايان دوران مسئوليت رسمي خود نزديک مي شوم، باب اين مراوده و تبادل نظر را باز کنم.

نامه رئيس محترم جمهور در محافل مختلف سياسي، مطبوعاتي و غيره بازتاب و واکنش هاي متفاوتي داشته است که در اين مجال سعي مي شود نگاهي به اين بازتابها بيندازيم.

افرادي در اردوگاه اصلاح طلبان معتقدند که خاتمي در نامه خود بطور مبهم و کلي مسايل را مطرح کرده و از اشاره صريح به مشکلاتي که در دوره رئيس جمهوري پيش رو داشت، پرهيز کرده است. عده اي از جناح مقابل اصلاح طلبان نيز بر اين باورند که خاتمي در نامه خود پيش از آنکه به مشکلات اساسي جامعه که به نظر اين عده مسايل معيشتي و اقتصادي مردم است توجه کند با طرح مسايل نظري و روشن فکري پرداخته است.

در رسانه هاي خارجي (خبرگذاري آنسا، دپ آ، رويتر، فرانس پرس، تانيوگ و شبکه هاي راديويي بي بي سي، فردا، اسرائيل و روزنامه هاي گاردين، فايننشال تايمز (انگليس)، السفير (لبنان)، استاندارد (اتريش)، يوميوري (ژاپن)، آ ب ث (الاتحاد و الخليج (امارات)) محور بازتاب اين نامه عبارتند از:

غير قابل برگشت بودن روند اصلاحات- انتظارات طرفدارانش را برآورده نکرد- چالش هاي خاتمي در دوره رياست جمهوري- وجود غده سرطاني- ارتباط دادن مسايل روز ايران را انتشار نامه رئيس جمهوري- رد صلاحيت داوطلبان نمايندگي مجلس هفتم و عقيم ماندن دو لايحه رئيس جمهوري- گسترش استبداد پس از دوره خاتمي- نامه خداحافظي.

در مطبوعات و محافل داخلي نيز نامه رئيس جمهوري با واکنشهاي متفاوتي روبرو شده که عمده اين واکنشها در سه بخش قابل دسته بندي است که برخي از روزنامه هاي وابسته به جناح مقابل اصلاح طلبان با برگزيدن تيترهايي  در باره گراني سرسام آور در جامعه، از کنار انتشار اين نامه گذشته و شماري ديگر آقاي خاتمي را براي برخي محورهاي مطرح شده در اين نامه همچون ستايش مصدق يا انتقاد از حکم اعدام آقاجري تقبيح کردند.

برخي از افراد و روزنامه هاي وابسته به اصلاح طلبان نيز از اينکه آقاي خاتمي کمتر از آنچه مي داند، سخن مي گويد انتقاد کردند. با اين حال کم نيستند افرادي که در اردوگاه اصلاح طلبان معتقدند نامه آقاي خاتمي اثر بخشي مثبتي داشته است.

۱۹ مرداد ۱۳۸۳
علي نصيريان

 

چندي پيش از بعضي از شخصيتهاي فرهنگي و سياسي کشور خواستم که در وب نوشت براي خوانندگان مطلب بنويسند، آقاي علي نصيريان، هنرمند معروف کشورمان اين يادداشت را ارائه کرده اند:

 

جناب آقاي ابطحي گرامي

با سلام. اين چند خط را از قلم اين ناچيز بپذيريد.

با احترام: علي نصيريان

 

«به جوان هاي خوب اين سرزمين کهن درود مي فرستم.

آموختن و تجربه کردن بهتر از اندرز شنيدن و پرحرفي کردن است. نمي دانم چرا بايد اينقدر حرفهاي خوب تحويل داد. حرفهاي خوب و خوش آيند و شايد هم با چاشني بامزه اي از ادبيات خوب و خوش آيند که در ادبيات کهن فارسي فراوان است. ولي تنها... حرف! حرف! حرف!

بهتر است آدم دستش را به زانوي خودش بگذارد و بگويد: يا علي...

دوران جواني دوران گذرايي است. تا آدم به خودش بيايد تمام شده. دوران جواني دوران خودسازي و اندوختن  دانش و تجربه است. دوران کارکردن است و البته زندگي کردن. زندگي در دوران جواني فوق العاده شيرين است. ولي حلاوت آن نبايد جوان را غافل کند از تجربه کردن و دريافت کردن. چون طراوت و تازگي همين دوران است که آمادگي دريافت او را بالا مي برد.

هيچکس همه چيز را به شما نخواهد آموخت. خودتان بايد دنبالش برويد. از هيچ معلمي همه چيز را نخواهيد آموخت، خودتان بايد بياموزيد. خود آموزي بخش عمده اي از آموزش است.

درس و معلم و مدرسه اشارتند، بقيه اش با خودتان است و همت خودتان. استعداد خود را دريابيد و بدانيد توانايي هايي داريد که از آن بي خبريد. کشف اش کنيد. هيچ چيز به راحتي به دست نمي آيد. بايد کار کرد، زحمت کشيد، حتي رنج برد... بايد ظرفيت شکست داشت همين طور ظرفيت موفقيت. ولي از ممارست و دنبال کردن خواسته تان دست بر نداريد. بدانيد زندگي شيرين ولي سخت است و دنيا بي رحم... بايد جنگيد. بله جنگ سختي در پيش داريد. بايد تن به کار بدهيد. رنجهاي راه را تحمل کنيد و بدانيد با آسان گيري و آماده خوري ره به جايي نمي بريد. بايد بجنبيد تا وقت داريد خودتان را بسازيد تا بتوانيد کشورتان را بسازيد. زمانهاي پيش رو از آن شماست. سرافرازي گوارايتان باد.

فداي همه شما نازنينان

علي نصيريان

 

۱۸ مرداد ۱۳۸۳
گروه زرقاوي

 

يک گروه تندرو و افراطي اسلامي از چند ماه گذشته در عراق رسالت تاريخي خود را در قالب به شهادت رساندن آيت الله محمد باقر حکيم تا انفجار کليساهاي موصل و بغداد انجام مي دهد و نام توحيد و جهاد را هم بر خود گذاشته اند.

اينها اعتقاد دارند، شيعه از نظر مذهبي، مسيحيت از نظر ديني و آمريکا از نظر سياسي خطرناکند. چهره دردناک به گروگان گرفتن چند راننده و کارمند را هم به ليست عملکرد انقلابي و جهادي اين گروه اضافه کنيد. تصوير رقت آور زن و فرزندان اين رانندگان و گروگانها را هم دنيا مي بيند که همه مسلمانند و حتي در ترکيه با حجاب براي آزادي همسر و پدرشان اشک مي ريزند.

براي يک لحظه خود را جاي افکار  عمومي دنيا بگذاريم. اسلام چه سرنوشتي پيدا مي کند؟ گروهي که براي او، آمريکا، کليسا، آيت الله حکيم، گروگانگيري راننده فرقي ندارد، آيا دين اسلام دشمني بدتر از اين مي تواند براي خود تصور کند؟

ما در يک مقطع بزرگ تاريخي قرار گرفته ايم. همه نگاهها به اسلام است. خشونتهاي مدني در ايران، خشونتهاي مختلف در سراسر جهان، و مهمتر از همه، اين خشونت کوري که عراق را به باتلاق ناامني و خونريزي تبديل کرده است، نامِ نيکي براي اسلام و مردم مسلمان باقي نمي گذارد.

وظيفه انديشمندان اهل منطق و مخالف خشونت ورزي ديني از هميشه سخت تر است و پر اهميت تر.

۱۷ مرداد ۱۳۸۳
روز خبرنگار

 

روزخبرنگار در ايران تقارن دارد با اولين روز حاکميت رسمي طالبان بر افغانستان و قرباني شدن محمود صارمي خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي توسط انديشه متحجر و خون آشام طالباني.

شايد همين واقعه از لحاظ نمادين شرح زيبايي باشد بر آنچه که بر خبرنگاران کشورمان رفته است.

*****

سال 79 بود. نمايندگان مجلس ششم انتخاب شده بودند اما مجلس جديد هنوز رسماً افتتاح نشده بود. و مجلس پنجمي ها سرکار بودند. فشار زيادي بر وزارت ارشاد بود که مطبوعات را مهار کند. چندين جلسه رئيس جمهور با مسئولان ارشاد گذاشته بود تا در برابر فشار قضايي از داخل مشکل حل شود. آقاي رئيس جمهور به چند نفر از ما ماموريت داده بود که براي حل اين مساله جلسه بگذاريم. در اولين جلسه که عصر چهارشنبه اي در دفتر من تشکيل شده بود عده اي براي پيدا کردن را حلي آمده بودند تا روزنامه ها تعطيل نشوند و در عين حال حساسيت ها هم مورد توجه قرار گيرد. جمعي که حاضر بودند، کساني بودند که روزنامه ها هم مي پذيرفتند به حرفشان عمل کنند. به گمان اينکه اين راه کم هزينه بيشتر به نفع کشور است. از عجائب روزگار اينکه درست در همان وسط اولين جلسه منشي دفتر چند ورقه فاکسي آورد. فاکس ها را آقاي شهيدي معاون مطبوعاتي وزير ارشاد براي ما فرستاده بود که در هريک از فاکس ها، حکم تعطيلي يک روزنامه آمده بود. براي مدتي خشکمان زده بود. يعني ما سرکار بوديم؟ جلسه مشترک دولت و استانداران در کنار همان دفتري که ما بوديم برگزار بود. يادداشتي براي آقاي خاتمي فرستادم. روزهاي بسيار سختي را مي گذراند. در پاسخ يادداشت مفصلي فرستاد که فعلاً از آن مي گذرم، در نهايت نوشته بود به آقاي هاشمي شاهرودي بگوييد. نزديک مغرب بود. زنگ زدم، بالاخره ايشان را پيدا کردم. فرمودند که از مساله خبر ندارم، باشد، پيگيري مي کنم. تمام دوستان روزنامه ها هم تا شب من کلافه را کلافه تر مي کردند. منتظر پيگيري آيت الله شاهرودي مانديم.

*****

از آن روز تا کنون هم تعداد فراواني روزنامه اصلاح طلب تعطيل شده است. آنها هم باز نشدند. اهالي مطبوعات اصلاح طلب ناامن ترين مشاغل را دارند. از همه طرف مورد بي مهري هستند، با آنکه بار اصلي اصلاحات بر دوش آنها بود. سختي و رنجي که کشيدند، در تاريخ اين سالهاي خواهد ماند و حيف که مخالفان مطبوعات تاريخ نمي خوانند و به نقش تاريخ اعتقاد ندارند.

*****

به همه هالي مطبوعات اين روز را تبريک مي گويم.

۱۶ مرداد ۱۳۸۳
روز زن

 

ميلاد حضرت زهرا (س)، روز زن و مادر شناخته مي شود.

طبيعي است که روز تولد آن بزرگوار، روزِ ظريف ترين مخلوق خداوند يعني زن نام گيرد.

هديه کردن يک دسته گل به همسر و مادر از شيرين ترين خاطرات روزهاي سال است. البته مادر همسر و مادر شوهر نيز فراموش نشود!!

در حالي که به دولت آقاي خاتمي همواره محافل خاصي اتهام کم رنگ کردن دين و مذهب را مي زدند، آقاي مسجد جامعي در دولت گزارش مي داد که کتابهاي منتشره از ابتداي  زمان حضرت زهرا تا سال 1374، با سياست تشويقي وزارت ارشاد، با کتابهايي که تا سال 1382 منتشر شده است برابري مي کند. اگر اين کار را غير از دولت آقاي خاتمي انجام داده بود حتماً خدمتگزارترين دولت تاريخ به اسلام  و مسائل مذهبي تلقي مي شد.

اشعار مردسالارانه ما هم خيلي عجيب است. شعر معروفي براي حضرت زهرا مي خوانند: زن نگو، مرد آفرين روزگار!

روز زن را فرصتي مي دانيم که دوباره بر حق اين نيمِ پيکر جامعه مان اداي احترام کنيم و به همه آنان تبريک مضاعفي بگوييم.

۱۵ مرداد ۱۳۸۳
اهداي خون

 

به مناسبت هفته اهداي خون، وقتي که يکشنبه وارد سرسراي هيأت دولت مي شديم، به ما اعلام ميکردند که گروه انتقال خون در قسمت انتهاي سالن استقرار دارند و هروقت فرصت کرديد، براي دادن خون به آن قسمت مراجعه کنيد. بحثها که سبک مي شد، تک تک از جلسه بيرون مي آمدند و براي اهداي خون به قسمت آماده شده براي اين منظور مي رفتند.

در جلو آن قسمت بروشور تبليغاتي هم به ما مي دادند که ضمن آنکه خون  مي دهيم در جريان تلاش ها و عملکرد سازمان اتقال خون هم قرار بگيريم. يکي از خانم هاي سازمان انتقال خون هم جزوه اي به من داد و گفت به درد وب نوشت مي خورد. معلوم بود که از اهالي اينترنت است. در آن جزوه آمده بود که خون مورد نياز در 25 استان بصورت داوطلبانه تامين مي شود. شاخص اهداي خون به ازاي هر نفر به بيش از 22 واحد رسيده است و اين در حالي است که به دلائل رعايت استانداردهاي بالا بيش از 15% خون مراجعين حذف شده است.

در پايان بروشور هم به دليل ظهور بيماريهاي ايدز و هپاتيت c خواستار توجه بيشتر دولت به اين بخش شده بودند. دستشان درد نکند که برآورده کردن نياز کساني که به خون احتياج دارند از زيباترين کارهاست.

آقاي خاتمي بعد از پايان جلسه هيأت دولت آمد. وسوسه شدم و من هم همراهش رفتم. خبرنگاري که مدت ها بود آنجا ايستاده بود و معلوم بود حسابي حوصله اش سر رفته، به سراغ من آمد و از کارشکني هايي که عليه دولت مي شود و مساله نمايشگاه و شهرداري و اصلاحات، با سرعت هرچه بيشتر سوال مي پرسيد. عذر خواهي کردم که اينجا شوخي نيست، بوي خون مي دهد، بگذاريد به کار اهداي خون برسيم.

وقتي آقاي خاتمي در تخت خوابيد، دکتر پزشکيان هم آمد و روي تخت ديگري دراز کشيد، رفتم بالاي سرشان يک عکس براي خوانندگان وب نوشت بگيرم. رئيس جمهور که تعجب کرده بود من بالاي تخت آنها چه مي کنم، پرسيد چرا اينجا ايستاده اي، مجبور شدم مخفي کاري را کنار بگذارم، گفتم آمده ام براي وب نوشت عکس بگيرم. لبخند شيريني زد و همچنان خونش را سازمان انتقال خون بجاي شيشه، به کيسه هاي پلاستيکي مي کردند.

شما هم اگر مي توانيد خون بدهيد، که انساني ترين کارهاست.

۱۴ مرداد ۱۳۸۳
سفر تبريز و يادبود مشروطيت

 

شب آخر سفر آقاي خاتمي به آذربايجان و براي شرکت در جلسه شوراي برنامه ريزي و مراسم سالروز مشروطيت به تبريز رفتم.

در فرودگاه وقتي سوار اتومبيل استانداري شدم، شوخي ام گل کرد و با لهجه ترکي چند کلمه احوال پرسي کردم، فقط هم همان چند کلمه را بلد بودم. تا هتل اين برادر بزرگوار ترکي حرف زد و من هم نه مي توانستم بگويم نمي فهمم و نه مي فهميدم. حدس مي زدم چه مي گويد و  گاهي ايشالّا و هَن و اينها مي گفتم.

به هر زوري بود فوتبال را هم دنبال کرديم و بعد هم با دلي پرخون به جلسه رفتيم.

استان آذربايجان از نظر مساحت در رديف دهم قرار دارد ولي نکته جالب اين بود که اين استان از نظر تعداد مهاجر فرستي رتبه اول را دارد. در طول سالهاي 65- 75 تنها 215043 نفر از استان رفته اند که 123452 نفر آن به تهران آمده اند. در سالهاي بعد هم همين نسبت وجود داشته است. لذا در همه محل هاي تهران اگر کسي فقط ترکي بلد باشد کارش لنگ نمي ماند. در اين سفر 376 پروژه افتتاح شد. سالگرد مشروطيت هم بهانه ديگر اين سفر بود.

صبح امروز در نود و نهمين سالروز مشروطيت مراسم برگزار شده بود. سال آينده که صدمين سال است، بدليل نبودن آقاي خاتمي و احتمال عدم برگزاري و تجليل از مشروطيت احتياطاً امسال مراسم برگزار شد.

آقاي خاتمي طي سخناني، نفي فرماندهي مطلق، تبديل شدن رعيت به ملت، تدوين قانون اساسي، تبديل شدن دولت به کارگزار ملت، تاسيس مجلس، گسترش مطبوعات به عنوان رکن چهارم را از خصوصيات مشروطيت ذکر کرد.

وقتي خاتمي اين عناوين را توضيح مي داد فهميدم که بايد يادبود مشروطيت امسال برگزار شود. آخر سخنراني آقاي خاتمي چند کلمه اي ترکي خواند، درست خواند ولي ترکي با لهجه يزدي شده بود. تصور کنيد چه مي شود!

در مسير بازگشت آقاي خاتمي داشت خلاصه روزنامه ها را مي خواند، يک مرتبه پرسيد شما را احضار کرده اند؟ گفتم خبر ندارم. گفت در روزنامه ايران نوشته، روزنامه را گرفتم، ديدم نوشته مدعي العموم به عنوان تشويش اذهان عمومي در دروران انتخابات احضاريه فرستاده است.

البته هواي تبريز، برخلاف آنچه تصور مي کرديم، گرمتر از تهران بود.

8   4       ۲۰۰    ۲۰۱    ۲۰۲    ۲۰۳    ۲۰۴    ۲۰۵   ۲۰۶    ۲۰۷    ۲۰۸    ۲۰۹    ۲۱۰       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.