۱۳ آبان ۱۳۸۳
انتخابات آمريکا

 

ديروز انتخابات آمريکا بود. اين انتخابات اگرچه در يک کشور و براي انتخاب رئيس جمهور آمريکا بود، ولي هيچکس شک ندارد که اين انتخابات بر همه مسائل تاثير گذار است. و اگر تاثير آن در ساير مناطق دنيا کم باشد، تاثير اصلي و مستقيمي بر منطقه خاورميانه دارد.

ديروز خبرنگار روزنامه شرق از من پرسيد که کداميک از اين دو، براي منطقه مفيدترند. گفتم حتماً بايد بگويم که سگ زرد و اينها و هردو از هم بدترند و ... يا مي شود نظر داد. گفت بعضي از نمايندگان مجلس از اين اظهار نظرها کرده اند، گفتم پس اگر ديدگاه واقعي مرا بخواهيد، بوش براي منطقه خاورميانه بهتر است. گفت چطور؟ از همه اصلاح طلباني که مصاحبه گرفته ايم کري را ترجيح مي دهند. گفتم من با آنها هماهنگ نکرده ام. اما مي دانم که آمريکايي ها غير از اطلاعات کامپيوتري از احساسات منطقه خاورميانه خبر ندارند و لذا هميشه اشتباه عمل مي کنند. در افغانستان و عراق کاملاً اين رفتارهاي غلط آنها مشخص بود. حالا بعد از مدتها دارند کم کم مي فهمند واقعيت اين مناطق را. اگر کري به جاي بوش بيايد روز از نو و روزي از نو. قبول کرد که بنويسد. نظر من بود.

بعد هم رويتر زنگ زد که مسابقه  پيش بيني انتخابات فرداست. من پيش بيني کردم بوش، هنوز تا وقتي که اين را مي نويسم برايم قطعي نشده است.

البته شايد اگر آقاي کري هم انتخاب شود با انتخاب کرزاي در افغانستان اينجا هم آقاي کروبي بتواند رأي بياورد. اين هم از شوخي مصطلح اين روزها در جامعه سياسي.

مهم اين است که به فکر آينده صلح آميز جهان باشيم و به قول آقاي خاتمي خدا کند کسي که انتخاب مي شود بتواند راه سريعتري براي صلح جهاني پيدا کند.

۱۲ آبان ۱۳۸۳
شب قدر

 

به افق ايران، امشب اولين شب قدر  است. شبهاي قدر رابطه شخصي انسان با خداست. بهترين رابطه اي که مي توان تصور کرد. بي دخالت هيچکس، رو به قبله، و آنچه دل تنگت مي خواهد مي تواني به خدا بگويي.

مراسم شب قدرخيلي زيباست. اول: قرآن را جلو صورت بايد باز کرد و از خدا در خواست توجه، سپس قرآن را بالاي سر قرار مي دهند. يعني خدايا، اگر بد هستيم ولي زير سايه قرآن تو ايستاده ايم، سپس شروع مي کنند خدا را قسم دادن به خودش، پيامبرش و امامان معصوم.

آنگاه  بعد از طي اين مراحل مي گويند: حالا هرکسي حاجتي دارد، خودش با خدايش درميان بگذارد.

و مگر مي شود خداي کريم و مهربان، با اين همه سوگند، دست رد به سينه کسي بزند. هرگز.

براي همين است که اين شبها را شب قدر ناميده اند، يعني تقدير سالانه انسان با در خواست از خدا مي تواند شکل بگيرد.

شايد همه ما احتياج داشته باشيم در طول سال لحظاتي را با خدايمان چنين صادقانه خلوت کنيم. شبهاي قدر از آن شبهاست.

التماس دعا.

۱۱ آبان ۱۳۸۳
حرف تو حرف

 

ديروز دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران جلسه اي بود که از من براي پرسش و پاسخ دعوت کرده بودند. مسئولان حفاظتي توصيه به عدم شرکت مي کردند. در فضاي عنکبوتي و انصار الاسلامي و دکتريني، خطرناک مي دانستند. اما توفيق شرکت پيدا کردم. فضاي بسيار صميمي و گرمي بود. طبق معمول سوالات بسيار صريحتر از پاسخهاي نسبتاً صريح بنده! در مجموع با توجه به آنچه که در کشور مي گذرد، پرنگراني ترين مسأله آنهامثل ديگران انتخابات رياست جمهوري بود که اگر کشور يکدست شود چه خواهد شد؟ نگراني فراگيري است که پيدا کردن پاسخ آن هم کار ساده اي نيست. به سهم خودم خواستم از صميميت و آشنايي واقع بينانه شان به مسائل کشور ياد کرده باشم.

*****

 حالا که صحبت کارهاي روزمره شد، در هفته گذشته سالگرد درگذشت عليرضا نوري برادر حجت الاسلام عبدالله نوري بود. فاتحه باشکوهي بود. چه کساني که به خاطر خود عليرضا آمده بودند، چه کسان زيادتري که براي تسليت به برادر مقاومش عبدالله نوري آمده بودند. آقاي کديور، پهلوي من نشسته بود، بهزاد نبوي آمد همان وسط نشست، با کديور کاري داشت بعد گفت ما شده ايم  مثل جبهه ملي هزار و سيصد و نمي دانم چند، که تمام فعاليت هاي سياسي خود را در مجالس ختم انجام مي دادند. آقاي حداد عادل هم آمد. با يک نفر فاصله از من نشسته بود. شخصاً آدم مبادي آدابي است. بعد از احوالپرسي از من پرسيد: با ما چگونه بودي و بي ما چگونه؟ منظورش از ايام کار در معاونت حقوقي و اکنون که بي  ارتباط با مجلسم. مرتضي نيلي، چهره معروف و قديمي انقلابي هم با همان صداي بلندش بعد از آمدن آقاي کروبي گفت: براي سلامتي حضرت آيت الله کروبي که زمينه رأي آوردن دارند ولي بهتر است که کانديدا نشوند، صلوات. اين هم نوع تازه اي از صلوات فرستادن بود.

******

از باب بادام خواستن موقع ياد کردن از چشم بادامي،  به مناسبت فاتحه برادر آقاي عبدالله نوري، اين نکته يادم آمد که هفته پيش مادر شهيد فرودي هم در گذشت. مهدي فرودي از آنها بود که از قبل از نقلاب در سنين نوجواني مان شبانه روز با هم بوديم. جز آرمانهاي انقلابي و ديني به چيزي نمي انديشيد. بعد از انقلاب هم به دليل نوع تفکر متفاوتش با آنکه از پيشتازان حرکت انقلابي در مشهد بود، مورد بي مهري مجموعه رسمي قرار داشت. جبهه را انتخاب کرد و به عنوان يک سردار بزرگ تا روزي که جنازه اش را تشييع کرديم، بازنگشت. فاتحه خلوتي براي مادر داغدارش گرفته بوديم. فاتحه مادر فرودي فلاش بکي غريب بود به روزهاي جنگ و همدلي هاي آن روزهامان.

۱۰ آبان ۱۳۸۳
رابطه بين تلفن، دوربين و فحشاء

 

در خبرها ديدم که هيأت رسمي فتواي عربستان سعودي فتوا داده است که استفاده از تلفن هاي دوربين دار حرام و عامل گسترش فحشا و فساد است.

اول که خبر را از صدا و سيما شنيدم، فکر کردم که اغراق کرده اند. به منابع اصلي خبري مراجعه کرديم ديديم، نه درست است، استدلال کرده اند که جوانان شهوت پرست، با به دست گرفتن اين دوربين ها از دختران مردم عکس مي گيرند و باعث رواج فساد مي شوند.

از اينکه هنوز اين فتوا در ايران داده نشده خوشحال شدم و الا اگر سايت من بخش عکس نداشت که خيلي بد بود. حالا از اين بخش شوخي ماجرا که بگذريم، وقتي خبر را مي خواندم خيلي علاقمند بودم که از جامعه شناسي و يا روانشناسي اطلاع علمي داشتم و اين صاحبان فتوا را تحليل مي کردم که چگونه است که همه دنيا و تکنولوژي و فرهنگ و حتي سياست را از نگاه شهواني براي جلوگيري از فحشا مورد توجه قرار مي دهند. تکنولوژي آنقدر پيشرفت کرده و همگاني و راحت در اختيار قرار مي گيرد که تصور اينکه از تلفن دوربين دار و اينترنت مي توان تنها به جستجوي فحشا و منکرات پرداخت، بيش از کمي و تا حدودي تعجب آور است.

به اضافه اينکه تعريف منکر هم براي افراد مختلف  متفاوت است. شايد براي کسي که جواني اش را در 40 ، 50 سال گذشته سپري کرده استفاده از چيزهايي ناروا بوده –و همچنان آن را ناروا مي دانند- که اصلاً براي نسل امروز نارواي عرفي نيست تا منکر تلقي شود.

۰۹ آبان ۱۳۸۳
زنگ خطر براي تفکرات القاعده اي در ايران

 

يکي از خطرات جدي شرايط فعلي سربرآوردن جرياناتي است که صداي پاي خشونتهاي القاعده اي و زنده شدن تفکر قتلهاي زنجيره اي از آن به گوش مي رسد. با اين تفاوت که اين بار اينها به عنوان تئوريسين، بدون وابستگي به حکومت، از موضع ارزشي و انقلابي سخناني را در شرايط حساس فعلي مطرح مي کنند که يقيناً امنيت ملي را هدف قرار داده اند. دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي موازي و غير موازي هم يقيناً اگر از موضع امنيت ملي به اين مسأله توجه کنند حتماً همين عقيده را خواهند داشت.

سخنراني هاي CD شده  يکي از دکترين هاي اين منهج که متاسفانه بخاطر اهانتهاي فراوان به جناح اصلاح طلب و شخص آقاي خاتمي عده اي در کار پخش و نشر آن هستند، نمونه اي از اين ماجراست که دشمنان ايران و انقلاب اسلامي سخت تشنه شنيدن اين حرفها هستند تا ديدگاههاي خود را مستند نمايند.

نمونه اي ديگر: وبلاگي هست به نام انصار اسلام که با اسم و رسم صدها تن از وبلاگنويسان غير سياسي را آدرس داده و آنها را تهديد به قتل کرده است و خود را ارهابيون اسلامي نام داده است. و زير آن نام آنان نوشته است: ناصبي، مرتد، ام الفساد.

گرچه در هر دو مورد، افرادي که چنين مي گويند و چنان مي کنند، خيلي آماتور هستند و کسي آنان را جدي نمي گيرد ولي اگر جوانان احساساتي و پرشور، اين حرفها را جدي گرفتند و به صورت يک فرهنگ در آمد، کم کم به القاعده اي ناخواسته در کشور تبديل خواهد شد که بايد از همين شوخي ها زنگ خطر را به صدا در آوريم.

 

کمترين معناي اين کارها اين است که حکومت در ايران اقتدار ندارد. کشوري که دستگاه قضايي هست، پارلمان هست، دولت هست و نهايتاً ولايت فقيه هست، اين نوع صداها به معناي نفي همه آنهاست.

 و ضد انقلابي ترين و ضد امنيتي ترين کارها تلقي مي گردد.

اين نوع مسائل امنيت ملي را نبايد در چهارچوب مسائل جناحي نگريست. اين مسائل مافوق اين حرفهاست. و اولين مدعيان آنان بايد دستگاه قضايي، و حوزه هاي امنيتي و اطلاعاتي باشند.

من به سهم خود وظيفه ديني و ملي خودم مي دانستم که اين را بنويسم و زنگ خطر را به صدا در آورم. به مسئولين عاليرتبه کشور هم منتقل کرده ام. کشف و شناخت اين ها که تقريباً علني هستند هم براي دستگاه اطلاعاتي و امنيتي و انتظامي کشور بسيار آسان است.

۰۸ آبان ۱۳۸۳
سفارت پاکستان بجاي سفارت ايران

 

وقتي آقاي خاتمي در اجلاس سازمان کنفرانس اسلامي در قطر بود و همه سران کشورهاي اسلامي نيز حضور داشتند، يک شب برنامه رئيس جمهور بود که به سفارت ايران برود و با ايرانيان مقيم ديدار کند.

من کمي در هتل ماندم و ديرتر رفتم. راننده تشريفات ما پاکستاني بود. سوار شديم، پرسيد کجا؟ گفتم که سفارت. اتفاقاً سفارت پاکستان ديوار به ديوار سفارت ايران بود و ژنرال پرويز مشرف نيز مثل آقاي خاتمي با پاکستاني هاي مقيم قطر ديدار داشت. من هم سفارت را بلد نبودم. يک مرتبه ديدم ماشين تشريفات وارد حياط سفارتخانه شد. نظامي هاي ناآشنا دو طرف ايستاده بودند. من هم بي هوا پياده شدم. هنوز نمي دانستم اينجا سفارت پاکستان است. وقتي پايين آمدم، سفير پاکستان به استقبال آمد و مراهم شناخت و سلام و عليک گرمي کرد و مي خواست مرا به سالن سخنراني آقاي مشرف ببرد. خدا کند در چنين موقعيتي گير نکنيد. ورود آقاي مشرف و برگزاري اجلاس کنفرانس اسلامي را تبريک گفتم. ديگر کاملاً فهميده بودم راننده پاکستاني مرا به جاي سفارت ايران به سفارت متبوع خودش برده است. با اين بهانه که مراسم شما شروع شده و فقط مي خواستم حق همسايگي را بر آورم، به سفير محترم تبريک گفتم و سلام رساندم و عذر خواهي کردم. به ماشين برگشتم و به سفارت ايران رفتم. هم سفير گيج شده بود و هم بنده!

۰۷ آبان ۱۳۸۳
دعا

 

من فکر مي کنم که در هر مسلک و مرامي که باشيم، گاهي نيازمنديم با خدا، به عنوان يک قدرت برتر رابطه داشته باشيم. شب و روز جمعه در ماه رمضان بهترين وقت آن است. با ترجمه آزاد چند جمله عاشقانه دعای ابوحمزه را امروز تقديم مي کنم:

من کودکي بيش نبودم، تو ام پروراندي

من را تو سربلند کردي

در ترسها و دلهره هايم توام امنيت بخشيدي

گناهانم را تو پوشاندي و نگذاشتي که ديگران از آن با خبر شوند

در موقع آوارگي و غصه تو پناهم دادي

خدايا

من آنم که در خلوت از تو حيا نکردم و در آشکار نيز مراقب فرمانت نبودم

من آنم که وقتي مژده گناهي را شنيدم شتابان به سوي آن رفتم

تو مهلتم دادي، توجه نکردم

تو پرده پوشي کردي، حيا نکردم با آنکه مي دانستم از همه چيزم خبر داري

احساس کردم از چشم تو افتاده ام، باز هم پروا نکردم

ولي با همه اين حرفها، خدايا با بردباريت مهلتم دادي، و گناهانم را پوشاندي و مرا عقوبت نکردي

گويي که گناهانم را از ياد برده اي و از کيفرم در گذشته اي

از اين بالاتر، گويا تو از من شرم داري

ولي خدا: اين را هم خودت مي داني که وقتي گناه مي کردم، اعتقاد نداشتم که تو خداي من نيستي

مي دانستي قصد لجبازي با تو ندارم. گناه من ناشي از غلبه هوا نفسم بود.

پس خدايا: مرا به حال خودم رها نکن.

چون باز هم با اين همه گناهان، خودت مي داني که دوستت دارم.

۰۶ آبان ۱۳۸۳
انتخابات افغانستان

 

يکي از افغانستان برايم ايميل زده بود که ما هم در اينجا وبنوشت مي خوانيم. براي اولين بار است که در تاريخ افغانستان داريم انتخابات برگزار مي کنيم، چرا از اين واقعه چيزي نمي نويسيد.

با محسن امين زاده –معاون وزير خارجه- که همه در فهيم بودن و قوي بودن او در کار سياست اتفاق نظر دارند تماس گرفتم. او هم مي گفت که اين انتخابات افغانستان بسيار پر اهميت است. اينکه اولين بار است که مردم افغانستان در طول تاريخشان پاي صندوق رأي مي روند، بزرگترين گام مردم زجر ديده آن ديار به سوي آينده روشن همراه با دموکراسي است. کساني که ناظر بر اين انتخابات بوده اند، براي مردم افغانستاني که سالهاست آواره اند و يا در جنگ خانمانسوز داخلي گرفتار بوده اند و يا تحت اشغال اتحاد جماهير شوروي بوده اند، خيلي در اين انتخابات شور و هيجان نشان دادند. بسياري از آنها مي دانستند که شرکت در انتخابات و يا فعاليت براي برگزاري انتخابات در کوهستانهاي سر به فلک کشيده افغانستان چقدر خطر زاست، حتي خطر مرگ. ولي گويا مي خواسته اند براي يکبار هم که شده به جاي صداي غرش توپ و تانک و دود ناشي از انفجار، صداي دلنواز رأي و صندوق انتخابات را بشنوند.

جالب اينجاست که درصد زيادي از مردم افغانستان سواد ندارند.در  بسياري از روستاها بايد با الاغ صندوقها را عبور دهند و افرادي را از دل روستاهايي که حتي شهري را در داخل افغانستان نديده اند به پاي صندوق بياورند. اينکه بعضي رسانه ها ساز تقلب کوک کرده اند، با اين امکانات که البته درصدي از آراء مي تواند تميز نباشد ولي بالاخره همه دنيا، و حتي رقباي آقاي کرزاي هم انتخابات را پذيرفتند.

من به ملت بزرگ و عزيز افغانستان تبريک مي گويم که براي رهايي از چنگال پليد خشونت و تروريست خطرناکي که از پايگاه دين خود را نشان مي داد و نيز براي رهايي از دست سلطه جريان خارجي، خود دست به انتخابات زدند تا آينده را از آن خود کنند. ما از اينکه در افغانستان هم انتخابات آزاد تجربه شد، خوشحاليم و شادمان. به آقاي کرزاي رئيس جمهور منتخب مردم افغانستان هم تبريک مي گويم و براي ايشان و مردم افغانستان آرزوي سربلندي داريم.

۰۵ آبان ۱۳۸۳
فيلم فقر و فساد و فحشاء ده نمکي

 

چند وقت قبل با يک sms من را براي ديدن فيلم فقر و فساد و فحشاء به کارگرداني آقاي ده نمکي در يک نمايش خصوصي دعوت کردند. يکي دو روز بعد هم اعلام کردند که کنسل شده است. بعد از مدتي خود آقاي ده نمکي به همراه يک نامه CD فيلم را فرستادند. من هم آن را ديدم. چند نکته حاشيه اي به نظرم رسيد که درباره اين فيلم بنويسم. طبيعي است که اين فيلم در چهارچوب هنري و فني يک فيلم سينمايي و حتي مستند نبايد مورد بررسي قرار گيرد که احتمالاً خود ده نمکي نيز اين ادعا را ندارد. در اين فيلم، عمدتاً  به وجود فساد و فحشاء در تهران و کمي هم دختران ايراني در دبي پرداخته شده است. اگرچه تأسف آور است و اگرچه اين واقعيتي است که با گذري در دو سه خيابان تهران قابل مشاهده است، ولي انتقال مستند آن به مسئولان کاري قابل تقدير است. گمان من اين است که در محيط بسته مسئولان که حداکثر با خواندن چند جمله نوشتۀ بولتني و يا جزوه اي اين مسائل منتقل مي شود، اين کار مفيد بود. ولي نگاه احساسي به اين مسأله و دادن اين تئوري که پس بايد به کوهها پناه برد و در تهران نماند، (همچنانکه در فيلم آمده است) راه حل نيست. اغراق گويي هم اشکال جدي ديگر فيلم است. مرز بين دختران و خانمهايي که به حجاب توجه نمي کنند با آنان که تن به تن فروشي مي دهند اصلاً مشخص نيست. اين همان مشکل اساسي تفکر حاکم است که هر دختر و زن کم حجاب را تن فروش مي پندارد و تا اين مشکل حل نشود، مسأله فحشاء در ايران حل نخواهد شد. چه بسيار کساني که در تور حملات همه جانبه نيروهاي انتظامي مي افتند که نه تنها جزء تن فروشان نيستند بلکه اين دستگيري ها زمينه چنين رفتارهايي را براي آنان مهيا مي کند. در فيلم ده نمکي اصلاً راه حل علمي براي مبارزه با فحشاء نشان داده نمي شود و حتي در جاهايي چنين وانمود مي شود که آنان حق دارند چنين باشند. شايد از ده نمکي انتظار نمي رود که از چمبره انديشه هاي سياسي بيرون بيايد لذا در اين فيلم به طيف مخالفان سياسي نيز اشاره دارد که اين هم از آفات مبارزه با فحشاء است. اگر باور کنيم که اين نوع مسائل اجتماعي، مشکلات همه کشورهاست و درکشوري که بيش از 60% آن جوان است مشکل جدي تر است، بايد به راه حل هاي علمي مبارزه با فحشاء و نيز جدا کردن مرز فحشاء از روابط عادي دختران و پسران توجه جدي داشت.

اما با عرض معذرت از ده نمکي اينکه اين جريان از ضرب و شتم مخالفان در خيابانها و مجالس و محافل به اين رشد رسيده اند که فيلم بسازند جاي خوشحالي فراوان دارد. حمله کردن به کار ده نمکي نيز مشکلي را حل نمي کند، بايد جدي، علمي و واقع بينانه به مشکلات اجتماعي پرداخت و از تجارب تحصيل کردگان جامعه شناسي و ديگران استفاده کرد.

۰۴ آبان ۱۳۸۳
بامشاد کابينه

 

چندي پيش روزنامه راستگراي يالثارات به من لقب بامشاد کابينه را داده بود. دستگاه قضايي هم مرتب به اين روزنامه و آن روزنامه گير مي داد که به دليل اهانت به مسئولان کشور چنين و چنان شوند. آن موقع من هنوز معاون رئيس جمهور بودم، اول فکر کردم که بنويسيم از ايدز که بهتره ولي منصرف شدم و نامه اي به مقامات قضايي نوشتم که اگر اين تعبير اهانت نيست پس چه اهانت است؟ چند روز بعد خوشبختانه نامه اي آمد که سيستم قضايي دنبال ماجراست و به عنوان مدعي دعوت کرده بود. که البته کار در حال پي گيري است. کپي نامه را هم براي وزارت ارشاد داده بودم. معاون مطبوعات وزارت ارشاد تماس گرفت که نامه را در هيأت نظارت بر مطبوعات خوانده اند و همگي به اتفاق آن را مصداق توهين دانسته اند. سردبير احضار شده و گفته که اين مشي روزنامه ماست. بعد از آن شکايت از سوي هيأت نظارت هم به دادگاه رفته است. همين جا از هيأت نظارت تشکر مي کنم. خبر شکايت هم در خبرگزاري ايسنا آمده بود. تا اينجا روال کار عادي بود. اما بعد از اين ماجرا چند شب پيش يکي به من زنگ زد که تلويزيون مفصل شما را در اخبار نشان داده است. تعجب کردم. وقتي معاون رئيس جمهور بودم از من خبري نبود. آن عزيز ادامه داد که زير عکس شما نوشته: بامشاد دردسر ساز شد. باورم نمي شد. تلويزيون؟ در اخبار؟ حالا که ما کاره اي هم نيستيم دست از سر ما بر نمي دارند ولي معلوم شد واقعيت دارد. فقط عيب من چاقي است؟ خدا کند. البته چندي پيش که عليه کيهان که به من تهمت زده بود و گفته بود من 3 ميليارد تراکم خريده ام هم شکايت کردم. دادگاه کيهان را مجرم شناخت. از آنها هم تشکر مي کنم. من خيلي به دفاع از خودم عادت ندارم ولي اين را نوشتم که بگويم امروز به دلائل سياسي شايد اهانت و تهمت به رئيس جمهور و اطرافيانش مجاز است ولي وقتي اين راه باز شد اين شتر مي تواند در خانه همه بخوابد.

******

ديشب مراسم افطاري آقاي خاتمي به اعضاي کابينه اش بود که هر سال آنها را با خانواده هاشان يک شب دعوت مي کند. مقامات سابق کابينه را هم دعوت کرده بودند. آقاي کابينه هم ماجراي بامشاد را شنيده بود. بعد از آنکه افطاري تمام شد به ايشان گفتم حالا که ما بامشاد شديم، اجازه مي دهيد اينجا يک دهن بي وفا را بخوانيم! خنده اي بر لبان خسته آقاي خاتمي ديدم. خوشحال شدم.

******

حالا در اين وسط به هنرمند عزيز آقاي رضا شفيعي جم که نقش بامشاد را بازي مي کردند خداي نکرده جسارتي نکرده باشم. ايشان از خوبان هنرمندان کشور هستند. من که هميشه از نقشهاي ايشان خوشم مي آمد و مي آيد.

8   4       ۲۰۰    ۲۰۱    ۲۰۲    ۲۰۳    ۲۰۴    ۲۰۵   ۲۰۶    ۲۰۷    ۲۰۸    ۲۰۹    ۲۱۰       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.