۰۳ آذر ۱۳۸۳
فردا

 

فردا وب نوشت يک ساله مي شود. واي! يعني يک ساله که هر روز مي نويسم. تو رو خدا کادوئي، گلي، چيزي نفرستين يا مطلبي ننويسيد ها! اصرار نکنيد. خوب نيست ديگه. جشن هم که نمي شه گرفت! خوب حالا که اصرار داريد فردا در مورد يکسال وب نوشت خواهم نوشت و تغييراتي را هم که دارم اعلام مي کنم.

۰۲ آذر ۱۳۸۳
باز هم درباره خلیج فارس

 

به خدا ميهن دوستي ايرانيان چقدر پرشکوه است. هرجا که نام ايران باشد همه يکپارچه براي جانفشاني حاضرند. بعد از مطلبي که در مورد نام خليج هميشه فارس نوشته بودم، بر و بچه هاي پرشين بلاگ هم يک تومار براي حمايت از نام پرافتخار خليج فارس در اينترنت باز کردند. به من گفتند. اولين امضا را کردم. آدرسش اين است:

http://PersianBlog.com/PersianGulf.asp

متأسفانه عليرغم آنکه در اين مسئله ملي مردم و جوانان غيرتمند ايراني پر تلاش فعاليت مي کنند، حضور دستگاه هاي رسمي را کمتر مي توان يافت. با وزارت خارجه تماس گرفتم، مي گويند که متن نوشته مرا به صورت نامه رسمي دارند دنبال مي کنند. ولي مي شود سفير ما به همانجا که بچه هاي اينترنتي ايميل مي زنند مراجعه کنند، سخنگوي دولت و وزارت خارجه مي توانند موضعگيري کنند. مجلس به همان اندازه که يک نماينده براي اعدام خياباني زنان خياباني حساسيت دارد، اگر به فکر ايران بودند در اين مهم کمي حساسيت نشان مي دادند.
متأسفانه امکان تبليغاتي بسيار اندک است. آقاي تاج زاده که از ديروز سمت مشاور رئيس جمهور پيدا کرده اند و آقاي خاتمي به ايشان حکم داده است، امروز مي گفت بنويس که ما رسانه نداريم. خيلي جالب حرف مي زد مي گفت من برای اينکه حتي روزنامه هاي اصلاح طلب سخنانم را چاپ کنند يکبار مطلبم را در ذهنم سانسور مي کنم بعد يک دور روزنامه ها سانسور مي کنند و لذا مطلب بي سر و ته بيرون مي آيد. او هم انصافا اين روزهابراي مسئله خليج فارس خيلي همراهي مي کرد و جوش مي زد. به او پيشنهاد دادم وبلاگ بزند. چون هم مي تواند حرفهايش را با سانسور کمتري بزند و هم طبعا پيش مرگ سايت من خواهد بود. و هم يقينا درباره ايران خيلي خواهد نوشت.
در هرحال ايران، پاينده خواهد ماند و خليج فارس.

۰۱ آذر ۱۳۸۳
گندم در "غربت خبري" به خود كفائي رسيد.

ايران در توليد گندم به خودكفايي رسيد و هفته گذشته جشن خودكفايي گندم را با حضور آقاي خاتمي برگزار كردند.
خبر كوتاه بود در خبرهاي ديگر ناپديد شد. چشم آمد كه من هم مثل ساير رسانه هاي رسمي داخل كشور چشم بر اين خبر هم ببندم. اين يك افتخار ملي است. آرزو و آرمان همه كساني بود كه به اسران مستقل مي انديشيدند. وقتي كشوري بتواند در اساسي ترين قوت روزانه مردمش از ديگران خودكفا شود، مي تواند احساس غرور كند.
اين اتفاق مهم اگر در دولت آقاي خاتمي صورت نگرفته بود، كشور چراغان مي شد. اما از آنجا كه نبايد دولت آقاي خاتمي در افكار عمومي موقت جلوه كند، اين خبر مثل دهها خبر ديگر عبوري در بعضي رسانه مطرح شد. ديروز داشتم مروري مي كردم بر اخبار رسيده از نماز جمعه ها. مطلب عمومي تقريبا همه آنان بنوعي اعتراض به توافق اخير ايران و كشورهاي اروپائي بود. كه لابد طبق معمول در بولتني كه از مركز براي آنان ارسال شده، چنين تأكيدي توجه شده بود. همانجا به ذهن رسيد كه تريبون هاي نماز جمعه در كنار اين همه اعتراض و ايراد به دولت در طول سال و اين همه توصيه كه در ايام انتخابات هفتم مجلس به دولت مي كردند كه بايد به فكر مردم و معيشت آنها بود، آيا جا نداشت كه توجهي از مركز براي اين افتخار ملي خودكفايي گندم صورت پذيرد؟
آيا نمي شد يك راهپيمايي خودجوش مثل راهپيمائي هائي كه نوعاً بصورت خودجوش! بعد از نمازجمعه ها عليه اين يا آن برگزار مي شود، اين بار به تشكر از آنها كه اين افتخار ملي را آفريد برگزار شود و يكبار به جاي مرگ بر، تشكر از، شنيده شود؟ چنانچه از اهالي وبلاگ و اينترنت نيز اين گلايه هست. در هر حال قبل از همه بايد از كشاورزان تلاشگر كشورمان تشكر كرد كه بيابانهاي ايران را به خوشه هاي زرين گندم آذين بستند و پس از همه برنامه ريزان بخصوص از وزارت جهاد كشاورزي بايد تقدير كرد. اين يك وظيفه ملي است. براي همه كساني كه با هر عقيده و مرام سياسي به ايران و سر بلندي آن مي انديشند. در طول اين سالها كه اين برنامه ريزي در حال نتيجه دادن بود، هر وقت كه رئيس جمهور از اين اتفاق بزرگ در حال وقوع يادي كرد، لبخند غرور آميزي نيز او را همراهي مي كرد.
خدا كند اين لذت، جبران دلهره هاي 24 ساعته آقاي خاتمي را وقتي كه در سالهاي اول رياست جمهوريش لحظه به لحظه از سيلو ها خبر مي گرفت و مصرف 3 تا 4 روز بيشتر در سيلوها نبود، كرده باشد.

۳۰ آبان ۱۳۸۳
اظهار نظر نيکسون درباره زنان

 

مثل اينکه مسأله بي توجهي به زنان، فقط به جهان سوم مربوط نيست. خود من گمان مي بردم که لااقل مردم آمريکا و باز در بين آنها سياستمدارانشان زن و مرد را مساوي مي بينند و به همين دليل برجهان سومي ها فشار مي آورند. در لابلاي خاطرات خانم هيلاري کلينتون خواندم که وقتي او به کمک همسرش براي کارزار انتخاباتي تلاش مي کرد نيکسون در اثناي ديداري از واشنگتن طي مصاحبه مطبوعاتي در مورد اين همکاري زن و شوهر گفته است: اگر همسر يک کانديدا خود را به عنوان آدمي بسيار باهوش و قدرتمند جلوه دهد، در اين صورت شوهرش موجودي ضعيف و بزدل به نظر خواهد رسيد. نيکسون به همين جا هم اکتفا نکرده، خطاب به رأي دهندگان جمله کاردينال ريشيليو را يادآور شد: «عقل و خرد در يک زن، امر ناشايستي است.»

شما باورتان مي شد؟ حتماً مي توانيد حدس بزنيد در همين ايران خودمان اگر يک سياستمدار در مصاحبه مطبوعاتي که بماند، يک فرد عادي نسبت به خانمها چنين حرفي بزند، دچار چه حادثه اي خواهد شد!

۲۹ آبان ۱۳۸۳
اطلاعيه به کلي سري

 

سال 61 من مدير صدا و سيماي بوشهر بودم. در بحبوحه جنگ ايران و عراق بود. و نيروهاي مسلح مرتب بيانيه مي دادند و بايد در راديو و تلويزيون مي خوانديم.

نوعاً نامه هايي که به خصوص از ژاندارمري آن روز مي آمد، دو تا پاکت در داخل هم بود. با شمع مخصوص روي آن کلمه محرمانه حک شده بود. به سختي باز مي شد. روي آن هم نوشته بود: به کلي سّري. نامه اول را که باز مي کرديم، نامه دوم بود. در داخل آن نوشته بود لطفاً اين متن را در سه نوبت در اخبار صدا و سيما بخوانيد!

اين آن مطلب کاملاً سري بود که بايد از صدا و سيما مي خوانديم.

يکي از دلائلي که در زمان معاونت حقوقي لايحه طبقه بندي اسناد دولتي را ارائه کرديم، همين بود که محرمانه و غير محرمانه و سّري سامان بگيرد.

اگر اين طرح که در دولت تصويب شد، در مجلس رأي بياورد شايد سّري و غير سري تکليفش معلوم شود.

۲۸ آبان ۱۳۸۳
درباره نتيجه مذاكرات هسته اي
پس از مدتي انتظار و دلهره مذاكرات هسته اي پايان مطلوبي پيدا كرد و آرامش نسبي به جامعه برگشت. ما كه قصد ساختن سلاح اتمي نداشتيم و نداريم و دنيا در شرايطي قرار گرفته كه به هيچكس چنين اجازه اي نمي دهد، دور كردن كشور از آستانه يك برخورد نظامي و يا حداقل اقتصادي، درايت و شجاعت مي خواست كه مذاكره كنندگان توانستند اين شجاعت را به خرج دهند.
كساني از نمايندگان مجلس مصاحبه كردند كه اي كاش پرونده اتمي ايران به شوراي امنيت برود! كساني خواستند چنين تلقي شود كه اگر اين آرامش به كشور باز گردد، تحقير ملي است. و كساني هنوز هم اصرار دارند كه اين توافق را نفي كنند. بدون وارد شدن به محتواي گفتگوها، اين توافق را از آن جهت افتخار آميز ميدانم كه سايه شوم تحريم اقتصادي و يا بالاتر از آن را از سر مردم ايران دور كرد. اين چه غروري است كه ملت ايران قربانيان آن باشند و حداقل سالها مثل مردم عراق شير خشك فرزندانشان را نداشته باشند و جمعي پيروزي بر استكبار جهان غرب و آمريكا را بگيرند.
آنانكه شعار ايستادگي و مقاومت را مي دادند و امروز به آفرينندگان اين نتيجه آرام بخش حمله مي برند چه جرائمي براي مردمي كه بايد تاوان اين گونه شعارهاي غير واقعي را بدهند دادند.
غرور ملي ما وقتي شكوفا مي شود كه مردم كشور و – نه تنها مديران عالي رتبه – در رفاه زندگي كنند و دور از غوغا آفريني بتوانند با دنيا رابطه منطقي و متوازن داشته باشند . فحاشي كردن به اروپا و آمريكا و واقعيت هاي جهاني را نديدن راحت ترين كاري است كه بيشترين هزينه را بر تك تك مردم ايران تحميل مي كند.
اين را نه فقط براي اين مذاكرات اخير كه بعنوان يك قاعده بايد پذيرفت: رهبراني حق دارند احساس غرور كنند كه واقعيت هاي جهان را درك كنند و از آن به نفع مردم كشور شان بهره ببرند و مردمشان را در رفاه بيشتر قرار دهند. مخالفت عده زيادي از نمايندگان مجلس "هفتم" و مخالفت روزنامه هاي وابسته به جناح راست با اين توافق مهم با مبناي خودشان كاري مخالف نظام است كه هميشه بر ما ايراد مي گرفتند. طبيعي است كه اگر رئيس جمهور هم در سخنان ديروزش تصریح نمي كرد همه مي دانستند كه در كشور چنين تصميم بزرگي را مذاكره كنندگان بدون كسب موافقت رهبري نظام نمي توانستند بگيرند. وقتي از رهبري تا ساير افراد و مراكز به اين نتيجه مقبول رسيدند كه كشور را از يك روياروئي جدی دور كنند بر عكس نظر آقاي لاريجانی ،شكلات دادند وگوهر گرانبهای آرامش و رفاه اقتصادي براي مردم گرفتند.
زيرا مگر نه اينست كه غني سازي اورانيوم را براي سربلندي و قدرتمند بودن ايران مي خواستيم، اگر آرامش و قدرت و رفاه مردم در تعليق آن است باز هم به غرورمان رسيده ايم. البته اگر رفاه مردم در محاسبه ها جا بگيرد.

۲۷ آبان ۱۳۸۳
خاطره اي از جلال آل احمد

 

در يکي از شب هاي ماه رمضان سفارت فلسطين به احترام آقاي کروبي، افطار دعوت کرده بود. در اين مراسم خيلي ها شرکت کرده بودند. آقاي کروبي با شوخ طبعي هميشگي اش به آقاي سيد هادي خسرو شاهي که از نويسندگان نامدار کشور است و در مسائل جهاني اطلاعات وسيعي دارد رو کرده بود و در فضايل! سايت من و عکسهايي که مي گيرم حرف مي زد، مي گفت که خصوصيت برجسته من اين است که کاري به حرف زدن و بد و بيراه گفتن ديگران ندارد، کار خودش را انجام مي دهد. آقاي خسور شاهي در تائيد اين مطلب و به عنوان تشويق من خاطره اي نقل کرد. او از دوستان جلال آل احمد بود. مي گفت بعد از آنکه يک سلسله مقالاتي در مورد غرب زدگي نوشت، در مجله فردوسي آن زمان يکي در نقد جلال سلسله مقالاتي به عنوان عرب زدگي مي نوشت و در ميان روشنفکران آن دوران اين مقلالات که عليه جلال آل احمد بود سر و صداي فراواني برپا کرده بود.

آقاي خسروشاهي مي گفت بعد از 3، 4 شماره از انتشار اين مقالات يک روز جلال را ديدم. به وي گفتم چرا به اين مقالات پر جنجال پاسخ نمي دهي. پرسيد کدام مقالات؟ توضيح دادم، معلوم شد جلال آل احمد اصلاً آنها را نخوانده و نديده،  در پاسخ خسروشاهي گفته بود، من به جاي اينکه به اين مقالات عليه خودم توجه کنم، در خانه نشسته ام و دارم کتاب خدمت و خيانت روشنفکران را مي نويسم. وقتي تمام شد و چاپ شد خودش مي شود جواب اين مقالات.

اين نکته پند آموزي بود و به مذاق من خيلي خوش آمد. خدا کند بتوانيم چنين باشيم.

۲۶ آبان ۱۳۸۳
خليج هميشه فارس

 

نام خليج، فارس بوده و هميشه فارس خواهد بود. اطلاعاتي که اين روزها در مورد اينکه قرار است در بعضي کتابهاي رسمي  جهاني، در کنار نام تاريخي خليج فارس، از عنوان خليج عربي هم نام ببرند، حتي اگر خبر مستندي هم نباشد، و تنها شايعه اي هم آن را منتشر کرده باشد، آنقدر پر اهميت هست که نسبت به آن حساسيت جدي نشان داد. اولاً خيلي خوشحال شدم که اولين حساسيت ها در وبلاگ ها بود. موج جديد حساسيت ايران دوستي در وبلاگ ها افتخار جديدي است براي وبلاگ نويسان.

در اينکه خليج، فارس است جاي بحث و گفتگو نيست. بيش از مرز سرزمين بيشتر کشورهاي حاشيه خليج فارس فقط ايران با خليج فارس مرز دارد. در تاريخ رسمي جهان اين نام ثبت شده است. ديروز پس از خواندن اين خبرها، با آقاي امين زاده از وزارتخارجه تماس گرفتم، گفتم بعيد مي دانم در مراکز رسمي دنيا چنين چرندياتي به ذهن آنها خطور کند که نام غير فارس را در کنار خليج فارس بياورند ولي همين اندازه شايعه براي مسئولان کشور، ضرورت ايجاد مي کند که با تمام حساسيت به دنبال ماجرا باشند. وزارتخارجه قرار است پي گيري کند.

گرچه اگر آنها هم پي گيري نکنند، مسأله آنقدر پر اهميت هست که همه ايرانيان نسبت به آن حساس باشند.

چندي پيش من در يک کنفرانس رسمي در امارت متحده عربي سخنراني داشتم. از تلويزيونهاي محلي هم پخش مي شد. سعي کردم که در آن سخنراني 15 دقيقه اي 11 بار به مناسبتي اسمي از خليج فارس بياورم. يکي از وسط جمعيت بلند شد که به فکر وحدت جهان اسلام باشيد. گفتم وحدت جهان اسلام تنها وقتي تحقق مي يابد که کشورها، حقوق رسمي و بين المللي يکديگر را به رسميت بشناسند. وقتي صدام به کويت حمله کرد، همه دنيا آن را محکوم کردند و مخالفت با صدام عامل وحدت شد، چون به حق قطعي کويت تجاوز شده بود. وحدت جهان اسلام هم وقتي سامان مي گيرد که حق رسمي ايران در نام پرآوازه خليج فارس مورد خدشه قرار نگيرد. اين حساسيت وبلاگ نويسان نيز شادماني آفرين است. اميد دارم نتايج بررسي ها، تلاشها و زحمات رسمي و غير رسمي شما طمع ديگران را ناکام کند.

۲۵ آبان ۱۳۸۳
دشواري هاي ارتباط با مسئولان

 

آقا مجيد انصاري اهل زرند کرمان و معاون حقوقي و پارلماني رئيس جمهور است و با کاري بسيار دشوار.

چند روز پيش نقل مي کرد که منشي دفترش گفته که خانمي درب اطلاعات رياست جمهوري ايستاده و  به شدت اصرار دارد با آقاي انصاري ملاقات کند و مي گويد ارمني است و مي خواهد پيش آقاي انصاري مسلمان شود! آقا مجيد به تناسب اينکه من در آن پست بودم، و موسسه گفتگوي اديان دارم، از منشي سؤال کرده بود که قبلاً هم در زمان ابطحي اين کارها سابقه داشته؟ گفته بودند نه، بالاخره به آن خانم اجازه ورود مي دهد. مي گفت ديدم که اي دل غافل، به جاي آنکه شکل و قيافه ارمني ها را داشته باشد، خانمي است با چادر و  می گفت اين تنها راهي بود که فکر کردم بشود مسئولي را ببينم. اگر ارمني نبودم و قصد مسلمان شدن نداشتم، و از همان دم درب مي گفتم مشکلي دارم در شهر زرند، که به دست شما حل مي شود که راهم نمي داديد. آقا مجيد مي گفت که با آشنايي که با ادارات زرند داشتم مشکلش را حل کردم. دستش هم درد نکند. اما در زير اين ماجرا، واقعيت دردناکي خوابيده است. ماجرايِ سختيِ ارتباط با مسئولان!

۲۴ آبان ۱۳۸۳
تشييع عرفات و رضا خاتمي

 

روزي که عرفات تشييع مي شد سکوت راديويي عجيبي در دو کشور ايران و اسرائيل سايه انداخته بود البته با دو موضع کاملاً متفاوت. اسرائيلي ها از عرفات متنفّر بودند که اهل سازش نيست. بخش رسمي حکومت ايران هم از عرفات دلخور بودند که سازشکار است. البته در ايران روز قدس هم بود و تظاهراتي برپا بود که 20 و چند سال است در هفته آخر هر ماه رمضان انجام مي شود. تظاهر کنندگان عليه اسرائيل شعار مي دادند و يادي از عرفات نمي کردند. در همان لحظات هم مردم غزه و رام الله جنازه عرفات را با شکوه کم نظيري تشييع مي کردند. همه گروههاي جهادي هم همراه جنازه بودند. وقتي مردم فلسطين، گروههاي جهادي دولتهاي اسلامي و مردم جهان سمبل مبارزه با اسرائيل را در عرفات يافته اند و ساعتها جنازه اش را بر دوش بردند روز قدس بي عرفات در ايران قابل نقد است.

عرفات بالاخره سمبل مردم فلسطين بود و هست. ايراني هاي مبارز ياد و نام او را به خاطر دارند. معروف است هاشمي رفسنجاني آنقدر تحت تاثير عرفات بوده است که اسم فرزندش را به اين مناسبت ياسر گذاشته است. آن وقت در مرگ او نه مسئولان رسمي حکومت و نه تظاهر کنندگان روز قدس نامي از او نبردند! اين هم از اين جهت!

*****

امروز به ديدن آقاي خاتمي براي تبريک عيد رفتم. تازگي ها وقتي آقاي خاتمي را مي بينم احساس مي کنم درياي موّاج غصه و نگراني در دورن وجود به ظاهر آراسته او، عجب طوفاني به پا کرده است. حتي با اينکه به رو نمي آورد و سعي مي کند لبخند بر لبانش بماند.

نشسته بوديم و با دکتر صفدر حسيني حرف مي زديم. رضا خاتمي آمد. فاطمه دخترش و علي پسرش را هم آورده بود تا عمو را ببينند. فاطمه خانم تنها خانمي بود که به آقاي خاتمي دست داد و روبوسي کرد. وقتي رضا نشست آقاي خاتمي به آقاي دکتر خاتمي گفت بيکاري باعث شده چه خوش تيپ و خوش آب و رنگ شدي و به دنبالش آهي. صفدر حسيني گفت نوبت ما هم مي رسد، ما هم خوش آب و رنگ مي شويم. من هم که صفدر را خيلي دوست دارم و به او احترام مي گذارم گفتم بايد قابليت خدادادي وجود داشته باشد تا بعد از بيکاري خوشگل شد. آقاي خاتمي هم گفت لابد مثل آقاي ابطحي که قهرمان زيبايي اندام است!

8   4       ۱۹۸    ۱۹۹    ۲۰۰    ۲۰۱    ۲۰۲    ۲۰۳   ۲۰۴    ۲۰۵    ۲۰۶    ۲۰۷    ۲۰۸       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.