۱۴ اسفند ۱۳۹۶
سایه اش مستدام باد
روز تولد سایه، همان هوشنگ ابتهاج شاعر بزرگ ایران بر اساس ارادت و رفاقت زنگ زدم تا ۹۰ سالگی اش را تبریک بگویم. آلمان بود ومجبور بودم تلفنی صحبت کنم.بیشتر از نیم ساعت صحبت کرد. می گفت دوران رضا شاه و شاه و جمهوری اسلامی را درک کرده است.پیرمردهای سرد وگرم چشیده روزگارامیدواری خاصی در وجودشان هست.خودش صحبت را به ادبیات وسیاست کشاند. من گوش می دادم و لذت می بردم.صحبت به مسلمانی ایرانی ها رسید. می گفت باید همه بفهمند به ایرانی ها نمی شود مسلمانی قاهرانه یاد داد. ایرانی در طول تاریخ مسلمانی شان خدارا قهار و لجباز نمی شناخته اند. خیلی ها را می شناسم که می نوشند آن چه را نباید - البته با تعبیر خودش این را می گفت - اما نمازشان را هم می خوانند. جامعه به خرافات دیگر اعتقادی ندارد اما هنوز هم عادت دارد وقتی توی تاریکی قرار می گیرد بسم الله می گویند. سخن به فردوسی کشید. در جریان همه چیز هم بود با این سن و سالش. گلایه می کرد چرا در تلویزیون ایران باید به شاهنامه اهانت شود و به آن اثر فاشیستی گفته شود. از غلط نویسی هم مثالها زد و گلایه داشت. به من می کفت در طول این سالهای عمرش خیلی پیشرفت فرهنگی در مردم شکل گرفته است. مثالش این بود که در محاوره های عادی مان از قدیم ندیم ها رسم بوده که می گفتیم چاکریم. بنده ایم. قربان شما و کلی شعر از حافظه معرکه اش با کلمات عبد وبنده خواند. اما اضافه کرد اینها فقط در لفظ است. زمانی واقعا در مشی آدم ها بوکه بنده دیگری باشند ولی دیگر کسی خودش را بنده و عبد دیگری نمی داند. لطافت ادبیات سر جای خودش. اما محتواها متفاوت شده است. در شعر ای نسیم سحری بندگی من برسان که فراموش مکن وقت دعای سحرم، همه اجزای بندگی ودعای سحرو بندگی در جامعه نیست اما شعرش هنوز زیباست. یادش از اتفاقاتی که برای صوفی ها افتاده بود افتاد. می گفت نباید وانت نیروی انتظامی از روی مردم رد می شد اما وقتی می شنوم اتوبوس هم از روی نیروی انتظامی رد شده شرمنده می شوم. در آخر هم می گفت اگر کسی عصای موسا هم داشت که با یک تکان جمهوری اسلامی را ازبین می برد، جلویش را به خاطر ایران می گرفتم تا مناطق مختلف ایران بار دیگر ازایران جدا نشود. نمی شود نیم ساعت حرف را در این چند کلمه نوشت اما در آخر گفتم خدا سایه ی سایه را بر این مرز وبوم نگه دارد که استوانه های ایران هستید. تولدش مبارک.

۲۵ بهمن ۱۳۹۶
]چرا انقلاب اسلامی مظلوم است
باور كنيد خود انقلاب مظلوم تر از همه چيز است. نميدانم اگر بگويم انقلاب اسلامي در سي ونهمين سالگردش بيش از هر صفت ديگري، صفت مظلوميت دارد، قبول مي كنيد يا نه؟ من بر اين باورم. با يكي دوتا دليل نه. با دلايل فراوان. از يكي دوجهت نه. از همه سو. اصل انقلاب عليه رژيم گذشته در سال ٥٧ يك نياز عمومي بود. اصلا يك خواست همگاني بود.  مگر مي شود يك ملت اشتباه كنند؟ حتي فرهيختگان و شاعران و داستان نويسان و قلم زنان كه حتي از سال دوم پس از انقلاب تا كنون مخالف تند انقلاب شدند هم در موقع بروز انقلاب براندازي عليه رژيم گذشته يك خط مخالفت ننوشتند. اين از اصل انقلاب . حوادث تاريخي را هم نمي شود خارج از ظرف زماني آن بررسي كرد. اما شايد كسي از آدمهايي را كه عمرشان به انقلاب قد مي دهد هم نشود پيدا كرد كه باور داشته باشند آن چه اتفاق افتاد و يا در حال اجراست، همان خواست ها و ارمانهايي است كه براي ان انقلاب كردند. اما چرا انقلاب مظلوم است. انقلاب مظلوم است چون در رسانه هاي رسمي فعلي به جاي آن كه به آرمانهاي مترقي انقلابيون اشاره شود، سعي مي كنند به خاطر تعريف از وضع موجود، اتفاقات فعلي را و سياست هاي موجود را اصل قرار دهند و با هزار وصله پينه بگويند در ابتداي انقلاب آرمانهاي مردم هم اين بوده است.  كاري كه نتيجه اش فقط قضاوت ناصحيح در مورد انقلاب ونسل انقلابگر مي شود. انقلاب مظلوم است چون مهربان ترين وكم قرباني ترين انقلاب جهاني بود. حتي به لشگر حكومت نظامي گل دادند. رهبرش تا اخر اجازه جدي جنگ مسلحانه مداد. اما از فرداي انقلاب هر خشونتي را بنام رفتار انقلابي معرفي كردند. انقلاب مظلوم است چون گمان مي كنند بايد عينا بر اصولي كه چهل سال پيش مترقي و مقبول همه جامعه ايراني بود پا فشاري كرد.  دليل اين را نسل جديد نمي فهمد.  خواست ها و آرمانهاي اوليه هم وقتي مقبول مي افتد كه با نيازها و واقعيت هاي جامعه انطباق داشته باشد.  مردم در دهه پنجاه به اين قناعت رسيده بودند كه انقلاب منافع مادي ومعنوي آنان را پاسخگو خواهد بود. شكل حفاظت از مناقع مادي ومعنوي هميشه متغير است. اگر اين تغيير اعمال نشود، منافع مردم و ارمان اوليه انقلاب اسلامي هم محو مي شود انقلاب مظلوم است چون داده هاي ارايه شده به نسل حاضر متناقض است. فضاي مونولوگ در سطح جهاني به ديالوگ تبديل شده. دهها مركز رسمي كه از بيتزالمال و پول ملت تغذيه مي سوند تا انقلاب و اسلام را معرفي كنند اصلا به ديالوگ باور ندارند و شايد اكثرا بلد نيستند ديالوگ كنند. چهل سال است با پول مردم بيانيه هاي غير قانع كننده منتشر مي كنند و اگر هم جامعه آن را نتواند بپذيرد، به وابستگي به بيگانه متهم مي كنند و خلاص و براي سالهاي بعدي هم تقاصاي بودجه جديد مي كنند تا همان بيانيه هاي قبلي را منتشر نمايند. انقلاب مظلوم كه در ايران ودر اين منطقه جغرافيايي انجام شده است. نقطه اي كه منافع  همه دنيا در اين نقطه از جهان به هم گره مي خورد. مهمترينش نفت است. هيح قدرتي نمي تولند از اين منطقه بگذرد. طمع هاي تاريخي قدرتمندان جهاني و مقاومت بعد انقلاب در براير آنها و البته متفاوت بودن و مقاوم بودن ايران در برابر قدرتهاي جهان، همه باعث شده تا در يك محاصره دشمني جهاني قرار بگيريم . و انقلاب مظلوم است چونن مردان ميان سال ابتداي انقلاب هنوز بر مراكز اصلي اجرايي و مديريتي كشور در سطوح مختلف تصميم گير هستند و سخن نسل معاصر را نمي فهمند. 

۱۷ بهمن ۱۳۹۶
حاکمیت ونسل جوان گرامر زبان مشترک بخوانند
نسل جوان فعلی وتعریف های گوناگونی که از معضلات آنان ارایه می شود خود یکی از معضلات بزرگ فرهنگی اجتماعی شده است. شاید همه ادعا کنند آنان را می شناسند و برای مشکلات آنان از ظن خود نسخه ای می پیچند.اما در عدم کار آمدی این نسخه ها نیز کمتر تردید وجود دراد. قطعا ما دارای نسل جوان متفاوتی هستیم. و مهمتر اینکه در هر دهه ای چنان با دهه های قبلی تفاوت می کنند که تعریف شخصیت ومنش و رفتار و اخلاقیات و تمایلات دهه شصتی وهفتادی وهشتادی آن قدر زیاد است که برای معرفی هر نسلی از هر دهه ای باید شناسنامه جدا نوشت. اگر نظام حاکمیتی و یا حتی خانواده ها و اجبار های محیطی اصرار نداشتند که برای نسل جوان برنامه داشته باشند و آنان را در چارچوبهای خودشانی تعریف کنند، بهترین راه این بود که از همه خواسته شود که نسل جوان را به حال خود رها کنند، آنها با بلوغ حیرت برانگیزی که دارند برای زیستن خود راهکارهای مناسب با نیازهای خود را پیدا می کنند. همچنان که در موارد فراوانی بر خلاف خواست حاکمیت و حتی خانواده ها از لابلای ممنوعیت هامسیر متفاوتی را برای خود تعریف کرده اند و در آن مسیر طی طریق می کنند. نتیجه طبیعی این است که نسلها زبان یکدیگر را نمی فهمند. حرفهایی که بزرگتر ها به جوانان می گویند گویا با زبان غیر مادری مطرح می کنند که حتی گرامر آن را طرف مقابل نخوانده است. برعکس آن هم چنین است. جوانان بیشتر نمی توانند حرف بزرگتر ها را بفهمند. اما با توجه به اینکه بخواهیم یا نخواهیم نسل فعلی در میان حاکمیت و خانواده و نسل های بالاتر کسان زیادی هستند که دوست دارند برای نسل جوان برنامه داشته باشند و اثرات آن هم به جامعه و جوانان منتقل می شود، نکاتی که اصلی ترین زمینه های عدم فهم متقابل را ایجاد کرده است مطرح میکنم: نسل جوان فعلی نسل ارتباطات است. این جمله ممکن است تکراری باشد اما توجه به عمق مفهوم ارتباطاتی بودن این نسل خیلی مهم است. مفهوم ارتباطی بودن این است که جوان امروزی وقتی حداکثر از سالهای آخر دبستان تلفن هوشمند در دستانش هست می تواند مجازی به همه جا برود. از همه چیز مطلع باشد. مثل جوانان همه دنیا فکر کند. نیازهای مشابه پیدا کند. نیازهایی که نسل های میان سال فعلی اصلا در جوانی شان از آنها بی خبر بوده اند. من در این مقال فقط به حوزه فرهنگی توجه دارم. موسیقی، فیلم، هنر وهنرمندان مختلف برگزیده ذهنی جوان ایرانی دقیقا پیوندجدی با سایر جوانان دنیا دارد. همه مثل هم رشد فرهنگی می کنند. خواست ونیاز واحدی دارند. و این را به دلیل اینکه به تنهایی امکان ارتباط با همه دنیا را دارند، ممکن است جز به دوستان خود بروز ندهند و اطرافیان و برنامه ریزان فرهنگی که معمولا از نسلهای بزرگتر هستند اصلا آن را نفهمند.این همان گسل بزرگ بین نسلی است. شکی در این نیست که جوانان در هر شکلی نیاز به نجربه بزرگترها نیاز دارند. اما نسل بزرگتر باید بدانند که نمی توانند زندگی خود را به آنان تحمیل کنند. در این بین نقش حاکمیت مهمتر است. حکومت ادعای نظام دینی دارد. طبعا اصرار دارد که آمار خود از موفقیت نسل جوان را در میزان پای بندی به دین و اعتقادات دینی معرفی کنند. همچنان که بحث توجه به ارزشهای انقلابی و حکومتی هم یکی از آمارهای مورد علاقه حاکمیت است. در این مورد چند مهم وجود دارد. یکی اینکه معنای پایبندی های دینی به دلایل گوناگون با گذشته متفاوت شده است. دین یک ارزش اخلاقی است ونمی توان اخلاق را با اجبار وارد ذهن کرد. از تاسف بار ترین کارهای حاکمیتی در این مقوله تکیه مداوم به زور بوده است.در حالی که جامعه دینی با دل و اعتقاد می تواند دیندار و اخلاقی بماند. این تناقض و پارادوکس جوانانی را هم که دلیلی بر جدایی خود از دین و اخلاق نمی دیده اند، به عکس العمل می اندازد. نگاه بی اعتماد وبداخلاق به جامعه جوان بیشتر از اینکه به ضررجوانان باشد به ضرر حاکمیت است. ادبیات گفتگو هم خیلی مهم است.لحن مهربان رخت بر بسته. لحن قانع کننده مهمتر از آن است. شاید در دورانی می شد یک طرفه حرف زد. اما به دلایلی که گفته شد، دیگر نمی توان یکسویه حرف زد و بدون قانع کردن طرف مقابل توقع پذیرش داشت. این که بسیاری از جوانان به راحتی، حتی در موارد غیر واقعی تحت تاثیردیگران قرار می گیرند، به خاطر آن است که تلاش نمی شود اعتماد را در فهم و ادبیات رابطه با نسل متفاوت جوان ایرانی منتقل کرد. کمی دو طرفِ جوانی و حاکمیت باید گرامر های زبان یکدیگر را بخوانند.

۲۱ دی ۱۳۹۶
واقعیت تاریخی در مورد رفراندوم قانون اساسی
در پی انتشار فیلمی از مجلس بازنگری قانون اساسی شبهات مختلفی در ذهن جامعه مطرح شد. برای توجه به برداشت واقعی از تاریخ در ذهن جامعه که متاسفانه حتی بزرگان تاریخ نگار هم دچار اشتباه تاریخی شده اند توضیحات صرفا تاریخی رادر مورد این مقطع برای اطلاع از واقعيت ارائه میکنم. این گزارش صرفا تاریخی است و به برداشتهای مختلف و دلیل انتشار آن فایل در این مقطع زمانی و تبعات مثبت ومنفی آن در این مقال توجهی نکرده ام. ماجرا از آن جا شروع می شود که در تاریخ4 اردیبهشت ۱۳۶۸ امام خمینی طی نامه ای به آیه الله خامنه ای که رییس جمهور بودند ابلاغ کردند که قانون اساسی دارای نواقصی است که صرفا در ۸ مورد،، افرادی که در همان نامه انتخاب کرده اند جلسه بگذارند و آن ۸ مورد را تغییر دهند و پس از آن چون قانون اساسی اولیه در رفراندوم وهمه پرسی تایید شده بود،، موارد تغییر یافته نیز در رفراندمی جدید به رای مردم گذاشته شود. متن نامه امام خمینی به این شرح است: بسم اللَّه الرحمن الرحیم. جناب حجت الاسلام آقاى خامنه‏اى ریاست محترم جمهورى اسلامى ایران- دامت افاضاته. از آنجا که پس از کسب ده سال تجربه عینى و عملى از اداره کشور، اکثر مسئولین و دست اندرکاران و کارشناسان نظام مقدس جمهورى اسلامى ایران بر این عقیده‏اند که قانون اساسى با اینکه داراى نقاط قوّت بسیار خوب و جاودانه است، داراى نقایص و اشکالاتى است که در تدوین و تصویب آن به علت جوّ ملتهب ابتداى پیروزى انقلاب و عدم شناخت دقیق معضلات اجرایى جامعه، کمتر به آن توجه شده است، ولى خوشبختانه مسئله تتمیم قانون اساسى پس از یکى- دو سال نیز مورد بحث محافل گوناگون بوده است و رفع نقایص آن یک ضرورت اجتناب ناپذیر جامعه اسلامى و انقلابى ماست و چه بسا تأخیر در آن موجب بروز آفات و عواقب تلخى براى کشور و انقلاب گردد. و من نیز بنا بر احساس تکلیف شرعى و ملى خود از مدتها قبل در فکر حل آن بوده‏ام که جنگ و مسائل دیگر مانع از انجام آن مى‏گردید .. اکنون که به یارى خداوند بزرگ و دعاى خیر حضرت بقیة اللَّه- روحى له الفداء- نظام اسلامى ایران راه سازندگى و رشد و تعالى همه جانبه خود را در پیش گرفته است، هیأتى را براى رسیدگى به این امر مهم تعیین نمودم که پس از بررسى و تدوین و تصویب موارد و اصولى که ذکر مى‏شود، تأیید آن را به آراى عمومى مردم شریف و عزیز ایران بگذارند. الف- حضرات حجج اسلام و المسلمین و آقایانى که براى این مهم در نظر گرفته‏ام:. 1- آقاى مشکینى 2- آقاى طاهرى خرم آبادى 3- آقاى مؤمن 4- آقاى هاشمى رفسنجانى 5- آقاى امینى 6- آقاى خامنه‏اى 7- آقاى موسوى (نخست وزیر) 8- آقاى حسن حبیبى 9- آقاى موسوى اردبیلى 10- آقاى موسوى خوئینى 11- آقاى محمدى گیلانى 12- آقاى خزعلى 13- آقاى یزدى 14- آقاى امامى کاشانى 15- آقاى جنتى 16- آقاى مهدوى کنى 17- آقاى آذرى قمى 18- آقاى توسلى 19- آقاى کروبى (1) 20- آقاى عبداللَّه نورى که آقایان محترم از مجلس خبرگان و قواى مقننه و اجراییه و قضاییه و مجمع تشخیص مصلحت و افراد دیگر و نیز پنج نفر از نمایندگان مجلس شوراى اسلامى به انتخاب مجلس انتخاب شده‏اند .. ب- محدوده مسائل مورد بحث:. 1- رهبرى 2- تمرکز در مدیریت قوه مجریه 3- تمرکز در مدیریت قوه قضاییه 4- تمرکز در مدیریت صدا و سیما به صورتى که قواى سه گانه در آن نظارت داشته باشند 5- تعداد نمایندگان مجلس شوراى اسلامى 6- مجمع تشخیص مصلحت براى حل معضلات نظام و مشورت رهبرى به صورتى که قدرتى در عرض قواى دیگر نباشد 7- راه بازنگرى به قانون اساسى 8- تغییرنام مجلس شوراى ملى به مجلس شوراى اسلامى. ج- مدت براى این کار حداکثر دو ماه است .. توفیق حضرات آقایان را از خداوند متعال خواستارم. والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته .. - 4/2/1368. /17 رمضان 1409. - روح اللَّه الموسوى الخمینى. در این نامه فرصت زمانی دوماهه برای این کار تعیین شده است.در این میان در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ امام خمینی رحلت کردند. در بند اول که مربوط به رهبری است، در قانون اساسی قبلی رهبر باید از میان مراجع تقلید انتخاب می شد. آیه الله منتظری که مرجع تقلید بود در فروردین همان سال عزل شده بود. در بازنگری قانون اساسی همان جمع تصویب کردند که به جای اینکه رهبر از میان مراجع تقلید انتخاب شود، از میان فقهای آگاه به زمان انتخاب شود.بعد از فوت امام عملا قانون اساسی قبلی معلق شده بود. همان جمع چون در دستور کارشان تغییر رهبر از مرجع به فقیه قرار داشت، آیه الله خامنه ای را از میان فقها به صورت موقت انتخاب کردند تا تغییرات قانون اساسی انجام شود تا کشور بدون رهبر نماند . و بعد از رفراندوم عمومی به تغییرات قانون اساسی که اصل آن در دوازدهم آذر ۵۸در یک رفرانوم عمومی به رای گذاشته شده بوددوباره به رفراندوم عمومی گذاشته شود. به همین دلیل چند بار مرحوم رفسنجانی و بعضی از اعضای جلسه تاکید می کنند که این موقت بودن به اطلاع عموم نرسد تا بعد از رفراندوم از نظر حقوقی هم انتخاب رهبر از میان فقها شکل گیرد. این رفراندوم و همه پرسی قانون اساسی جدید در۶ مرداد ۱۳۶۸ به رای عمومی گذاشته شد ورفراندوم برگزار شد که با اکثریت آراء، از سوی مردم تایید شد. و دوباره در پس از رفراندوم آیه الله خامنه ای به رهبری دائمی انتخاب شد جدای ازاظهار نظرهای محتلف اطلاع از واقعیت تاریخی را حق نسل جوان میدانم.

۱۹ دی ۱۳۹۶
رابطه غبطه انگیز امام خمینی و هاشمی رفسنجانی
همزمان با اولین سالگرد رحلت یار دیرین امام آیت الله هاشمی رفسنجانی، حجت الاسلام و المسلمین سید محمدعلی ابطحی در یادداشتی که در اختیار جماران قرار داد، نوشت: سالگرد آیت لله هاشمی رفسنجانی است.  آیت الله بی شک دارای ابعاد گوناگونی بود و هر فصل و بُعدی از زندگانیش را می توان و باید جدای از سایر فصول بررسی کرد.  تفاوت ماهوی فصل های زندگی هاشمی رفسنجانی نیز خود از دلایل دیگری است که هر مقطع آن را باید مستقلا بررسی کرد. زندگی سیاستمداری که هم قابل نقد است و هم قابل تقدیر و فصل های کاملا متفاوتی با هم دارد در یک نوشته قابل ارائه نیست.  متفاوت بودن رفتار آیت الله در شرایط گوناگون ، یکی از دلایلی است که در دوران مختلف خیل هواداران و یا مخالفانش سیّال بودند؛ گروهی که سینه چاک او بودند در دوران دیگری می توانستند مخالفان جدی او باشند. به عنوان نمونه دهه آخر عمر پر تلاش آیت الله که کاملا با دو دهه قبل او در سیاست و حاکمیت  متفاوت بود، به اعتقاد بسیاری از فرهیختگان طلایی ترین دوران زندگی او و نزدیکترین دورانش به بدنه جامعه بود.  اما بودند سینه چاکان آیت الله که در زمانی مخالفت با او را هم وزن مخالفت با ولی فقیه  و در نهایت  مخالفت با پیغمبر می دانستند، و همان ها  دهه آخر عمر او را نمی پسندند و به دنبال نپسندیدن این دهه، بدترین هجمات و اهانت ها را بر او روا داشتند و چون در بدنه قدرت حاکمیت هم بودند به حذف کلی او پرداختند تا جایی که نسل جوان کمتر او را در رسانه های رسمی دیده بودند. در میان این روحیات و سیاست های متفاوت، اصل ثابت زندگی سیاسی آیت الله از نوجوانی تا مرگ، حمایت و دلبستگی مداوم او به امام خمینی بود. این را دشمنان او هم پذیرفته بود؛ دلیل ثبات این اندیشه آیت الله این بود که برای ارادتش بهانه و توجیه نمی آورد؛ حتی خاندان امام خمینی هم بعد از رحلت امام مستظهر به آیه الله بودند. من یکبار در زندگی خدمت خانم امام رسیده ام و از نزدیک دیمشان؛ با همراهی دوست بزرگوارم، مرحوم محمدعلی صدوقی. نزدیک انتخابات سال ۸۴ بود. فضای خوبی برای آقای هاشمی در میان جمع زیادی نبود. آقای صدوقی پرسید شما در انتخابات به چه کسی رای می دهید؟ خانم امام با اشاره به خانه آیت الله هاشمی که در همسایگی شان بود کرد و گفت به آقای هاشمی؛ و اضافه کرد مگر می شود به نزدیکترین دوست آقا(امام) رأی نداد؟ نکته جالب ماجرا دو طرفه بودن این علاقه و ارتباط است. هر جا خاطره ای از ابتکارات سیاسی امام خمینی هست، هاشمی رفسنجانی یا بدون واسطه یا با واسطه رد پایی دارد. هاشمی تفاوتی که با اقران خودش داشت این بود که خودش هم باور داشت که مشاور امام خمینی است. ادبیاتی که در خاطراتش و در تاریخ بعد انقلاب و مکاتباتش با امام هست، همه نشان می دهد که حس مسئولیتی همراه با اعتماد به نفس در کنار امام خمینی داشته است.  از ابتدای انقلاب در کنار امام منزل گرفت. شب و نیمه شب هم نزدیک بود و می توانست نظراتش را با امام تبادل کند. حس کسانی که در دهه ۶۰ در بدنه سیاست بودند این بود که هاشمی رفسنجانی تنها کسی است که حتی وقتی فرزند امام، حاج احمد آقا نمی تواند به تفصیل در مورد یک موضوع با امام وارد گفتگو شود،  می تواند نظراتش را بی رودربایستی با امام در میان بگذارد و مورد عنایت ویژه امام قرار گیرد. به همین دلیل هم در مواردی که به هر دلیل از این قدرتش استفاده نمی کرد و یا دیدگاه هایش در امام موثر نمی افتاد، مورد غضب جمعی از داخلی ها قرار می گرفت.  درست کردن نظر امام و یا تخریب نظر امام به هر جمع و فردی اگرچه در نهایت با تصمیم خود امام بود اما در هر دوی آنها هاشمی رفسنجانی تاثیر غیر قابل انکاری داشت. از آن سو علاقه متفاوت امام به هاشمی رفسنجانی را از قبل پیروزی انقلاب تا آخرین روزهای حیات امام می توان رد یابی کرد. در اعتصاب شرکت نفتی ها در سال قبل پیروزی انقلاب هاشمی رفسنجانی به دستور امام جزو هیئت حل مشکل در کنار مرحوم مهندس بازرگان بود؛ روزی که حکم نخست وزیری بازرگان از سوی امام خمینی صادر شد، با زهم هاشمی آن را قرائت کرد؛ در جنگ  وقتی اختلافات بالا گرفته بود، امام هاشمی رفسنجانی را جانشین فرماندهی کل قوا کرد؛ وقتی هاشمی توسط گروه فرقان ترورناموفق شد، امام مضطربانه برای شفایش گوسفند نذر کرد. این علاقه دوسویه امام و هاشمی متمایز ترین وجهه شخصیت آیت الله در میان رهبران جمهوری اسلامی در بعد انقلاب بود. روح آن امام و مراد و این شاگرد ومشاور شاد باد!  

۲۹ آذر ۱۳۹۶
ما از رای به روحانی پشیمان نیستیم ولی…
کمپین ما پشیمانیم که در مورد رای به آقای روحانی در فضای مجازی راه اندازی شده بازتاب گسترده ای پیدا کرده است. این پویش البته می تواند به عنوان جو گیری های رایج دنیای مجازی تلقی شود که در صد اعتماد به فضای مجازی را کاهش می دهد. در حوزه های غیر سیاسی هم شاهد این داغ شدن های موضوعات بوده ایم. درحوزه های فرهنگی وهنری این پدیده زیاد اتفاق افتاده است. اما وقتی اتفاقی با این وسعت در حوزه سیاست شکل می گیرد باید به آن توجه ویژه کرد.  نمی توان انکار کرد که می تواند پشت این اتفاقات اختلافات سیاسی و جناحی باشد. و یا بالاتر، رفتار هدایت شده باشد که بر روی گسل های سیاسی و اقتصادی سوار شود تا تزلزل های عمیق ایجاد کند، اما در این میان دولت و رییس جمهور باید دراین پدیده به نکات زیر توجه کنند.  ‌ ۱- اگرچه مشکلات اقتصادی ورکود جدی است اما طبعا جامعه در این مدت اندکِ پس از انتخابات با پدیده موثر ومهمی روبرو نشده و اتفاق جدید اقتصادی در زندگی اش حس نکرده است که منشا این موج مخالفت با روحانی باشد. اما صرف اینکه مردم با پدیده روحانی ای که شعارهای انتخابات را کم رنگ کرد و احتمالا برای آینده ای متفاوت از سایر روسای جمهور اصرار داشت به جامعه بفهماند که روحانی ایام انتخابات نیست، شوک لرز آوری ایجاد کرد که اعتماد به روحانی  را کاهش داد ۲ - بودجه  و گرایش های آن را عده ای عامل ررو آوری مثبت به این موج ضد روحانی می دانند. بودجه پیشنهادی قبل از تصویب و با تاکید بر روی مواردی مثل عوارض خروج که ادعا می شود حامی این موج است بیشتر به شوخی شبیه است.   ۳- شاید دنیای جدید ارتباطات و فضای مجازی پاشنه آشیل همه این اتفاقات است که دنیای متفاوتی را ایجاد کرده است. اگر این ابزار شناخته نشود و با همان سرعت توضیحات ارایه نشود جامعه زیر بار جو سنگین تبلیغاتی تحت تاثیر همه این داغ شدن ها قرار می گیرد. این فضا پاسخ می خواهد نه فحاشی به پویش و حامیان پویش ها. ۴- نبود سیستم تبلیغاتی پاسخگو در اطراف رییس جمهور نکته مهم داغ شدن این موج شد. از شروع به کارروحانی تا کنون دولت روحانی وشخص او در موضوع تبلیغات و حداقل سازماندهی تبلیغی و رسانه ای از دولت بسیار ضعیف بوده اند. در همین پویش یا کمپین جدید ما پشیمانیم کمترین عکس العمل و یا پاسخگویی از طرف دفتر رییس جمهور و یا سیستم عریض و طویل دولتی را شاهد بودیم. نکته قابل توجه تر این که توجه ندارند رسانه تغییر پیدا کرده است. اتکا به صدا وسیما و روزنامه ایران و خبرگزاری رسمی مشکلی را حل نمی کند.  این موج های قوی تبلیغاتی را هم آن رسانه ها نیافریدند. اعلیحضرتی رفتار کردن، غرور ، نشناختن رسانه های جدید ورفتارهای کمونیستی در پخش خبرهای کنترل شده دولتی اصلی ترین عامل ضعف تبلیغاتی دولتی هاست -۵ در این کابینه هم علیرغم وعده های رئیس جمهور، افراد همراه رئیس جمهور اندک است و کسانی که دغدغه شان آینده خودشان و باج دادن به مخالفان انتخاباتی رییس جمهور باشد فراوان. کسی که سینه سپر کند و از رئیس جمهور دفاع کند خیلی وجود ندارد. شاید روزهایی که دلسوزان اصلاح طلب و فعالان فرهنگی و هنری که در انتخابات تنها پشتیبانان دکتر روحانی بودند، بر گزینش اصلاح طلبانه تر کابینه اصرار می کردند، برای این بود ک هروحانی در کابینه به افرادی نیازمند است که به  جای انتخابات این روزها برای دفاع از دولتش پاشته گیوه را بالا بکشند. ۶ -ما از انتخاب روحانی پشیمان نیستیم. ما منتقد روحانی هستیم و خواهیم ماند. و موهبت انتقاد را از هیچ دولتی نباید دریغ کرد. کسانی هم که قبلا در عرصه مدیریتی بد ترین امتحان را داده اند از این موج انتقاد از روحانی نباید شاد باشند. تنها ایراد روحانی این است که گاهی مثل آنها رفتار می کند.

۳۰ مهر ۱۳۹۶
آقا زاده ای که هنوز آقا و الگو است
نوشتن‌ در مورد آقازاده ای که خودش آقا بود خیلی سخت است. از سویی نمی شود هم در مورد او ننوشت زیرا که جامعه ما به شناختش احتیاج دارد و می تواند در جامعه فعلی الگو باشد و تاثیری بزرگ بر رفتار آقاها و آقازاده های فعلی داشته باشد. احتمالا اکثریت جامعه ایرانی نمی دانند که امام خمینی در زمانی که رهبر ایران نبود و مرجع تقلید بزرگ و مورد احترام بود و در نجف مستقر بود، فرزندش را از دست داد. حداقل جوانان که کمتر اطلاعات تاریخی انقلاب را دارند. آیه الله سیدمصطفی خمینی پسر بزرگ آیه الله خمینیِ آن روز بود. امام خمینی دو پسر داشتند. مرحوم مصطفی خمینی متولد ١٣٠٩ که در آبان ۱۳۵۶ در نجف در گذشت و مرحوم حاج سیداحمد آقا که همراه امام در بعد انقلاب بود و در سال ١٣٧٣ او هم درگذشت. امسال چهلمین سال وفات اوست. خدا رحمت واسعه اش را بر او نازل کند. به بهانه چهلمین سال، این یادداشت را نوشته ام. از چند جهت آیه الله مصطفی خمینی زندگی قابل توجهی داشت که برای چهل سال بعد از پر کشیدنش هم هنوز می شود به آن توجه کرد: ۱- آیه الله مصطفی خمینی همراه هوشمند امام در طول مبارزات از سال ۴۲ تا سال ۵۷ بود. این سیر آرام و دیدن اتفاقات گوناگون در کنار امام خمینی، پشتوانه قدرتمندی بود که در نجف جلو هیجانات افراطی را می گرفت و امام را در جایگاه مرجعیت مترقی نگه می داشت. این خصلت بعد انقلاب می توانست کمک بزرگی به جلوگیری از روند جوزدگی ها و احساس گرایی بعد انقلاب نماید. زیرا مصطفی فرزند امام بود و هیچیک ار هواداران امام خود را نه از نظر علمی و نه از نظر سیاسی برتر از او نمی دانستند و اعتماد امام را هم داشت. او تنها کسی بود که اگر بود در مسابقه مارکسیست زدگی نیروهای انقلاب و ورود روحانیون طرفدار امام به این مسابقه، می توانست آن را مهار کند و انقلاب را از آسیب های زیادی حفظ کند. همان نقشی که مرحوم آیه الله اشراقی و مرحوم مطهری هم در همان چارچوب بودند. این از مسایلی است که یک نکته از این معنا را فقط می شود اشاره کرد. ۲- مصطفی خمینی به فرزند آیه الله بودن بسنده نکرد. خودش به تحصیل پرداخت. تفسیر می-گفت. فقه می گفت. شاگردهای مستقل از پدر داشت. اینها در آقازادگان کم نظیر است. وقتی کسی خودش اهل سواد باشد، سابقه خانوادگی اش می تواند معنای عمیق در زندگی او داشته باشد. آیه الله حسن خمینی نیز یکی دیگر از نمونه های آقازادگانی است که در این خانواده خودش آقاست. اما آقازادگان بی پشتوانه علمی معمولا عرض خود می برند و زحمت حوزه ها و مردم می دارند. ۳ - من از کودکی همیشه یک ویژگی از حاج آقا مصطفی می شنیدم که ندیده و در سنین نوجوانی من را عاشقش کرده بود. دوستان و همسن هاشان و حتی مخالفانش می گفتند، مصطفی خمینی آدم طناز و شوخ مسلکی بود. این خصلت در خیلی از روحانیون سنتی وجود داشت. داستان های شیرینی از بزرگان روحانی در مورد رفتارهای طنازانه حاج آقا مصطفی می شنیدم. گعده های طولانی و شب نشینی های بامزه شان معروف بود. آن قدر فضایی که در شرایط این سالها از روحانیت در ذهن ها جای گرفته، ‌رسمی و دور از لطافت هست که شنیده های خودم از زندگی مرحوم حاج آقا مصطفی را هم نمی نویسم مبادا در این فضا خلاف شئون روحانیت تلقی شود. این شئون خودساخته تبدیل به یک دیوار بتونی بین مردم و روحانیت شده است. آیه الله مصطفی خمینی نمونه بارز یک روحانی سنتی بود که جزئی از زندگی مردم بود. این خصلت آقا مصطفا را نیاز امروز جامعه می دانم که بتوانند با بزرگان روحانیت شان زندگی کنند و فاصله زیاد کم شود. ۴- آیه الله مصطفی خمینی مرگ ناگهانی عجیبی داشت. در سال ۵۶ که تازه اعتراضات مردم علیه حکومت شاه آغاز شده بود، ایشان به طور ناگهانی در نجف فوت کرد. خیلی در ایران و عراق خبر مهمی بود. هم به خاطر فقدان خود آیه الله و هم به خاطر انتسابش به امام خمینی. نکته مهم سیاسی پر کشیدن حاج آقا مصطقی این بود که بهانه شد تا امام ممنوع التصویر داخل ایران در کوی و برزن مطرح شود و مورد خطاب قرار گیرد. مراجع بزرگ و روحانیون سرشناس که رژیم هم با خیلی از آنها رودربایستی داشت، پیام های تسلیتی به امام دادند. جلسات مهمی درتهران و شهرستان ها و خارج از کشور گرفته شد. سخنرانان ممنوع المنبر در این محافل منبر رفتند. فضایی داخل جریان مذهبی با محوریت امام خمینی به وجود آمد. یکی از منبرهای تاریخی را دکتر روحانی در مسجد ارک رفت. در آن منبر برای اولین بار از آیه الله خمینی، با عنوان امام خمینی یاد کرد. در یک تحلیل تاریخی فوت مرحوم مصطفی خمینی در آغاز مبارزه، امام را به صورت طبیعی در راس رهبری مبارزه قرار داد. امید می رود که راه بزرگان اصیل و قدیمی دین مدار به جای روش های غلط و اشتباه بنشیند.

۰۹ مرداد ۱۳۹۶
همدلی سپاه و دولت نیاز حل مشکلات است
تصویر دیدار هفته گذشته فرماندهان سپاه پاسداران با رییس جمهور از بهترین واطمینان بخش ترین تصاویر این ایام پر اختلاف بود. امسال در انتخابات ریاست جمهوری رویارویی ها بسیار تشدید شد. یکی از کاندیداها آن قدر تند رفت که جامعه را به دو دسته ۴ در صدی و ۹۶ در صدی تقسیم کرد. مناظرات تبدیل به تریبون سیاه نمایی بی سابقه ای شد. گمان نمی کنم که از زمان ورود تلویزیون به ایران تا این انتخابات اخیر ،‌در یک گفتگویی این قدر علیه حکومت صحبت های تند نشده بود. دو طرف هرچه در چنته داشتند، آوردند. به این دلیل صف بندی جدی ایجاد شد. در یک طرف حداقل بر اساس برداشت عمومی همه امکانات برای مقابله با رییس جمهور مستقر شکل گرفته بود. بسیاری از اعضای سپاه پاسداران هم در اذهان خیلی ها به عنوان حامی رقیب آقای روحانی شناخته می شدند. اگر چه سپاه به صورت رسمی و قانونی حق دخالت در امور سیاسی را نداشتند و این توصیه موکد امام خمینی و رهبری معظم انقلاب بود، اما به هر دلیل این ذهنیت در بسیاری از جامعه رفته بود که سپاه با دکتر روحانی و دولت او نمی تواند رابطه خوبی داشته باشد. در مقابل سخنانی از سوی دکتر روحانی مطرح شد که بر این تفکر که سپاه با دولت و و رییس جمهور تقابل دارد بیشتر قوت گرفت. یک بار روحانی اقتصاد با تفنگ را مطرح کرد که کاملا معلوم بود مخاطبش سپاه پاسداران بود. در اوج این اختلافات رسانه ای و اینکه دکتر روحانی در مناظره هایش سپاه را عامل تنش زایی در روابط خارجی می دانست . این نکته می توانست خارجی های مخالف ایران و شاهک های منطقه را حساس کند. به این گمان که می توانند با بازی در سرزمین اختلاف سپاه و دولت به ایران هم طمع کنند. این اختلاف هم به قدرت سپاه آسیب می زد و هم دولت را در فعالیت های بین المللی دچار مشکل می کرد و به ترامپ چی های دنیا اجازه می داد که فشار را علیه ایران بیشتر کند.ومردم قربانی این اختلافات می شدند. گروههایی هم بودند که در این میانه بی توجه به مصالح عالیه کشور به این اختلافات دامن می زدند. بیشتر از اینکه به دشمنان خارجی بپردازند به دولت و یا سپاه می پرداختند. مردم بعد انتخابات از ادامه دعواهای انتخاباتی استقبال نمی کردند. جامعه به آرامش احتیاج دارد. صدها مشکل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی پیش روی دولت است. اگر همه دستگاه ها باهم یکدل باشند ،شاید بتوانند مشکلات کشور را حل کنند. سپاه پشتوانه عزت و امنیت کشور است. نیروهای مسلح در همه دنیا چنین نقشی دارند. با امنیتی که به حمدالله در ایران هست نقش نیروهای سپاه وحمایت مردم از آنها از اهمیت بیشتری برخوردار است. دولت نمی تواند خودش را از این پشتوانه سنگین ملی بی نیاز ببیند. رویارویی سپاه با سیستم اجرایی هم به ملت آسیب می رساند و امنیت و اقتدار کشور را آسیب پذیر می کند. دو طرف باید این دیدار را پایان تلاش خناسانی کنند که سربلندی ایران را نمی خواهند. دولت و رییس جمهور و سپاه باید به شدت مراقبت کنند تا این روابط شیرین مستمر باشد. نعوذ بالله من شر الوسواس الخناس

۱۶ خرداد ۱۳۹۶
سعودی ها بازنده قطع رابطه با قطر هستند.
مساله قطع رابطه عربستان و چند کشور عربی با قطر، گر چه به اعتقاد من طول نخواهد کشید و حل وفصل خواهد شد اما درکل قابل توجه است این ماجرای سیاسی فرا تر از بحث منطقه ای است و برای همه سیاست در همه جا و در ایران هم قابل توجه است. قطر کشوری است که بیش از دو دهه است که ضربه گیر کشورهای خلیج فارس است. قطر سیاست خارجه متفاوتی داشت. علاوه بر اینکه از همه کشورهای منطقه زودتر روابط دیپلماتیکش با اسراییل اشکار شد،اما همیشه بر خلاف سیاست کشورهای عربی، مواضعی خلاف جریان مسیر اب داشت. این سیاست قطر خیلی به منطقه کمک می کرد. حماس وقتی از اردن بیرون رانده شد، قطر پذیرفت که میزبان آنها باشد. وقتی سوریه ناامن شد، خیلی از مخالفان به آنجا رفتند. طالبان و القاعده که در افغانستان سرکوب شدند و افغانستان اشغال شد، گمان می رفت ماجرای طالبان تمام شده است. در زندان گوانتامو بازجویی های پیچیده صورت گرفت. اما باز هم طالبان و القاعده در افغانستان عملیات داشتند و ماجرا تمام نشده بود. به پیشنهاد کرزای قرار شد با طالبان مذاکره شود، دو طرف پذیرفتند که قطر محلی باشد که طالبان در آن دفتر باز کنند و امکان گفتگو با طالبان امکان پذیر باشد. سالها پیش وقتی در لبنان بین گروههای مختلف بن بست ایجاد شد، باز قطر کشوری بود که همه گروههای لبنانی قبول کردند که در آن کشور جلسه برگزار کنند و مشکل لبنان حل شد. درمورد داعش هم برخورد آرام کردند. در حوزه فرهنگی هم قطر طرفدار اسلام سیاسی بود و با اخوان المسلمین رابطه داشت. حتی این رابطه را بعد از سقوط مرسی در مصربا اخوان ادامه داد. هر کدام از این سیاست ها البته که باعث خشم بخشی از کشورهای منطقه می شد. اما همه اینها به اصطلاح ایرانی اش سوپاپ اطمینان بود برای کشورهای خلیج فارس. رهبران سابق عربستان سعودی گویااین را می فهمیدند و اعتقاد داشتند باروابط خوب باقطر، می توانند بسیاری از خطرات را با سیاست های قطر حل وفصل کنند و از این دریچه استفاده نمایند. اما سیاستمداران جوان و بی تجربه عربستان گمان کردند که چون پول دارند و با آمریکا دوست شده اند، به این دریچه نیاز ندارند، دنبال بهانه گشتند تا روابط با قطر را قطع کنند تا منطقه را یک دست کنند. سیاست یک دست کردن و راه نفس کش نگذاشتن برای مخالفان و حتی تروریستها مشکل سیاسی منطقه را حل نمی کند.در یک سیاست سلیم باید از این دریچه استقبال کرد. حالا که قطر چه براساس سیاست خودش و یا سیاست جمعی و منطقه ای حاضر شده این رفتار را دنبال کند، باید از آن به صورت پنهان حمایت کنند. به سه دهه پیش برگردیم. غربی ها و سکولارها در الجزایر وقتی دیدند که اسلامگرایان در انتخابات شهرداری پیروز شدند، علیه آنان کودتا کردند. نتیجه اش این شد که میلیونها الجزایری کشنه شدند و بنای افغان العرب و طالبان و القاعده را نیروهای ناراضی الجزایری گذاشتند. اگر در آن موقع می پذیرفتند که شهرداری ها در اختیار اسلام گراها باشد وطبعا آنها را پاسخگو می کردند، مسیر خشونت و اسلام و دنیای غرب و افغانستان و عراق به گونه دیگری بود. قطع رابطه با قطر از این لحاظ می تواند به ضرر عربستان باشد. خدا کند قطر از ابزارهای گسترش خشونت استفاده نکند و منطقه نا امن نشود. اما قطر دو ابزار مهم برای به هم ریخته گی منطقه دارد. یکی اینکه می تواند از این نیروهای انقلابی و حتی تروریست که قطر آن ها را در چارچوب نگه داشته بود، آزاد کند و از آنان بخواهد که منافع سعودی و دوستانش را به هم بریزد.این یک خطر جدی است. ابزار دومی که قطری ها دارند تلویزیون الجزیره است. اساس قدرت این سه دهه ی قطر، داشتن این تلویزیون است. وقتی که این تلویزیون کارش را آغاز کرد و اولین تلویزیون نسبتا بی طرف منطقه بود که با سرمایه گزاری زیادی انجام شد. این تلویزیون رسانه همه دنیای عرب شد و اصلی ترین قدرت قطر. رهبران بزرگ دنیا مثل بوش و یا رهبران کشورهای اروپایی به خصوص در ایام جنگ امریکا و افغانستان هر وقت با امیر قطر ملاقات می کردند از الجزیره صحبت می کردند و امیر هم خیلی شیک می گفت که رسانه ها آزادند. رهبران عرب از الجزیره خیلی دل پر داشتند. گاهی هم ابراز می کردند. حتی ایران هم در یک برهه ای خبرنکارش را اخراج کرد . اما قدرت قطر بود. در این ماجرای قطع رابطه اگر طول بکشد، نقطه آسیب پذیرسعودی ها، تلویزیون الجزیره خوواهد بود. امید وارم این اختلافات منطقه ای با گفتگو حل و فصل شود. عربستان سعودی هم تنها یک نقطه قوت دارد، جیب گشاد. اما پول و رشوه کوتاه مدت جواب می دهد. درمجموع این قطع رابطه با قطر اگر چه به ایران ربطی نخواهد داشت امایقینا به توسعه و رشد تروریستها منجر خواهد شد. رفتار سعودی ها در میزبانی از ترامپ فضا را برای تروریستها باز تر کرد. آن رفتار تحقیر آمیز بود و بر موج این تحقیر داعش می تواندسوار شود.

۰۲ خرداد ۱۳۹۶
  بیست سالگی دوم خرداد. خاتمی و ناطق در کنار هم.
دوم خرداد یک روز ماندگار در تاریخ ایران است. این اتفاق دقیقا بیست سال پیش اتفاق افتاد.طبعا نسل جوان کشورفقط اسم  معجزه گر  روز دوم خرداد را شنیده است اما حق دارد که چیز زیادی از آن نداند. در آن روز یک انتخاب اتفاق افتاد. انتخاب آقای خاتمی به عنوان رییس جمهور. امروز اتفاق یکرییس جمهور خیلی اتفاق مهمی نیست. اما آن روز آن قدر مهم بود که در طول عمر جمهوری اسلامی عنوان روز دوم خرداد، روزی که آقای خاتمی انتخاب شد، شهرتی همتای خود رییس جمهور منتخب آن روز پیدا کرد.روز انتخاب هیچ رییس جمهوری و اساسا روز هیچ انتخابی با عنوان نام آن روز، جز دوم خرداد ثبت نشده است. به عنوان یکی از خالقان دوم خرداد دوست دارم توضیح بدهم که چرا آن روز مهم شد و در ذهن ها ماند.سریع و گذرا. از اول انقلاب تا خرداد ۷۶ چند تا رییس جمهور عوض شد. بنی صدر اولین رییس جمهور ایران توسط مجلس شورای اسلامی عدم کفایت گرفت و عزل شد.و بعد از ایران رفت. نخست وزیرش محمدعلی رجایی بود.  پس از او مردم به محمدعلی رجایی رای دادند. شرایط سختی بود. از یک طرف تمام کشور درگیر جنگ ایران و عراق بودند. جنگ سرزمینی که عراق تعدادی ازاستانهای ایران را به صورت نظامی اشغال کرده بود. هم زمان سازمان مجاهدین خلق در داخل اعلام جنگ مسلحانه داده بود. هر روز اخبار ترور شنیده می شد. مدت کوتاهی رجایی رییس جمهور بود که محل ریاست جمهوری توسط منافقین منفجر شد و رییس جمهور رجایی و نخست وزیرش باهنر در همان جا در آتش سوختند و شهید شدند. بعد از این فاجعه تلخ، با سرعت انتخابات جدید برگزار شد. آیه الله خامنه ای رییس جمهور شد. نخست وزیر هر دو دوره اش میر حسین موسوی بود.این استقامت مردم بر ادامه کار کشور و رای گیری های پشت سرهم در آن شرایط بحرانی واقعا عجیب بود. از همه جهات می شد کشور را در حالت ویژه اعلام کرد وانتخابات  برگزار نکرد. اما امام و مردم انتخابات را برگزیدند. در اواخر دوره دوم ریاست جمهوری آقای خامنه ای، امام خمینی رحلت کرد. آیه الله خامنه ای در سال ۱۳۶۸ به عنوان رهبر جمهوری اسلامی برگزیده شد. در همین دوران هم پست نخست وزیری حذف شد و پس از ان  آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان اولین رییس جمهور بدون نخست وزیر انتخاب شد. از بعد از سالهای ترور و  اواخر جنگ  این گونه تلقی می شد که رییس جمهور باید از بالا انتخاب شود. کسی که  در ذهن مرم انتخاب بالا بود، رییس مجلس شورای اسلامی وقت، آقای ناطق نوری بود. اما جناح چپ که هنوز اسم اصلاحات نگرفته بود تصمصیم گرفت کاندیدای مستقلی به صحنه بیاورد. آن زمان ها فضای جامعه خیلی اخلاقی تر بود. تقریبا در رقابت ها بدا خلاقی و فحاشی وجود نداشت. کاری که اتفاق افتاد این بود که طرف مقابل در ابتدا این قدر به آرای خودش امید وار بود که تنها برای گرم کردن تنور انتخابات به آقای خاتمی مجوز حضور دادند. تبلیغات دو طرفه شروع شد.برای شماها که انتخابات اخیر را دیده اید خیلی پدیده مهمی نیست. اما برای ما اهمیت داشت چون اولین بار بود که این اتفاق می افتاد. و چون شروع یک اتفاق بود، اولین باربا  حضور مردم برای کاندیدای غیر رسمی بنام روز حماسه دوم خرداد ثبت شد. وقتی انتخابات جلو رفت، جامعه مدنی و هنری و بدنه اجتماعیِ قهر با انقلاب، تصمیم گرفتند از خاتمی حمایت کنند.  به موازات  قدرت یافتن این مجموعه، در مقابل نیروهای رسمی حکومتی تازه فهمیدند باید تلاش کنند. مهمترین کاری که کردند، ایجاد اتحاد کامل در بین روحانیون بود.همه ائمه جمعه، جز دو یا سه نفر.همه نهادهای حکومتی، همه شخصیت های سیاسی پشت آقای ناطق نوری آمدند. تلویزیون هم پشتوانه آنان بود. حتی شورای نگهبان اسامس کاندیداها را به ترتیب الفبا منتشر نکرد و ناطق را  در بیانیه رسمی و سر صندوق ها قبل از خاتمی نوشتند. بدترین اتفاق این بود که دین مردم در برابر انتخاب یک فرد به حراج گذاشته شده بود.  اولین بار حس اغتماد به نفس به جوانان به دست داده بود. همه فعال شده بودند. هواداران خاتمی فقط نیروی جوان داشتند و پوستر. رسانه های مجازی به وجود نیامده بود. دسترسی به ماهواره سخت بود. وفراگیر نشده بود. کانال های خبری بیرونی نبودند. اما با همه اینهانهایتا آقای خاتمی با ۲۰۰۰۰۰۰۰ رای موفق به کسب آرای مطلق اکثریت شد. به همین دلیل دوم خرداد تنها مناسبتی شد که در تقویم ذهنی و سیاسی جامعه باقی ماند. اهمیت دوم خرداد در شروع این محوریت واقعی مردم سالاری بود.  بیست سال از آن تاریخ گذشته و ما دوباره انتخاباتی از جنس دوم خرداد برگزار کردیم. بعد از گذشت بیست سال  که دنیا دچار تحولات فراوانی شده است،متاسفانه در جبهه اصولگراین حتی در شیوه تبلیغ هم تغییری ایجاد نشده است. این بار هم تنها روشهای ۲۰ سال پیش را  در حمایت از کاندیدای اصولگرایان در پیش گرفتند. اما اصلاحات بارور شد. فشارهای زیادی را تحمل کرد.به خاطر رشد تحصیلی و علمی و به برکت جهان ارتباطات راهش پر  فروغ ماند. مهمتر از همه اینکه بسیاری از نخبگان صادق کشور اندیشه های اصلاحی را تقویت کردند. مهترین و زیبا ترین ان هم پیمانی  و همفکری ناطق نوری و خاتمی در ۲۰ سال پس از آن رقابت سنگین است. خاتمی و ناطق هردو اصیل بودند.هویت داشتند. به همین دلیل در بیستمین سالگرد دوم خرداد کنار یکدیگر ایستاده اند.

8   4       ۱    ۲   ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.