۰۱ خرداد ۱۳۸۹
متن شکایت من در مورد حمله دیروز

                            بسم الله الرحمن الرحیم

 

برادر گرامی جناب آیت الله آقای آملی لاریجانی دامت برکاته

با عرض سلام و احترام.

به استحضار میرساند که اینجانب بر اساس وظیفه اخلاقی و دینی و بنا به دعوت مسئولان برگزاری مراسم یادبود مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد تهرانی، که سالها از محضر تفسیرشان استفاده کرده بودم، روز پنجشنبه 30-2-89 به سالن اجتماعات حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم عزیمت کردم و از پیام مراجع عظام و مقام معظم رهبری و سخنرانی های عالمانه شاگردان و منسوبین معظم له استفاده کردم. در اواسط جلسه یکی دو نفر با لباس ها و قیافه های معهود لباس شخصی ها در اطراف من نشستند. یکی از آنان از پشت سر با صدای بلند اعلام کرد مواظب این بی غیرت باشید. فرد قوی هیکل 20 و چند ساله ای که بغل من نشسته بود بی مقدمه از تقلب در انتخابات و اینکه در کشور نظرات مختلف در مورد رهبری وحود دارد از من پرسید. گفتم در مورد رهبری نظرها واحد است و اختلافات مربوط به مسائل بعدی است. ضمن اینکه توجه دادم در وسط سخنرانی – که آقای احمدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در حال سخن گفتن بودند – جای این حرفها نیست. در همین وقت  مسئولان اجرائی و حفاظتی جلسه بودند پیغام دادند که دم در عده ای از عناصر لباس شخصی قصد کتک زدن من را دارند و در میانه برنامه از درب پشت قصد بیرون بردن من را کردند. اما وقتی که از درب پشت با اتومبیلم که مثل همیشه تنها بودم و رانندگی میکردم بیرون آمدم، همان جماعت آنجا بودند و با لگد و جملاتی مثل اینکه شهر ری جای منافقین نیست و ما گول شما را نمی خوریم حمله کردند که من از آنجا رد شدم و به بلوار بغلی پیچیدم. در وسط بلوار که تحت تعقیب چند موتور سوار بودم، ناگهان راننده یک اتومبیل پراید کلتش را از بغلش بیرون کشید و اتومبیلش را به صورت افقی جلو اتومبیل من پارک کرد. من مجبور به توقف شدم. موتور سواران پیاده شدند. در ابتدا لگدهای وحشیانه ای به اتومبیل میزدند که با یک لگد آیینه اتومبیل من کنده شد. بعد یکی از سرنشینان موتور را دیدم که چاقوی بزرگی را از زیر لباسش در آورده و به طرف من می آمد و داد میزد بیا پائین. با چاقو به بدنه اتومیبل ضربه های ضربدری میزد. یک نفر دیگر از یک موتور دیگر پائین آمد که در دستش کابل خیلی کلفتی بود. آن را چنان محکم به شیشه عقب ماشینم زد که با صدای مهیبی تمام شیشه ریز ریز شد و به داخل اتومبیل پاشید و ذرات شیشه های شکسته روی لباس و به خصوص عمامه ام ریخت. همزمان، صدای انفجار دیگری شیشه داخلی سمت عقب شکست. در این حین یک نفر روی کاپوت ماشینم آمد و با لگد محکمی شیشه جلو را شکست. من که نمیدانستم درچنین حالتی چه باید بکنم و دلیل این کار چیست، متوجه شدم فردی تا نیمه تنه از شیشه شکسته شده عقب به داخل اتومبیل خزیده است. تصمیم گرفتم بیرونش کنم که اسپری گاز اشک آور را به طور مستقیم در چشم های من خالی کرد. در حالی که لباسهایم پر از نرمه شیشه بود، چشمم به خاطر گاز اشک آلود  و شیشه جلو اتومبیلم هم ریز ریز شده بود و چیزی دیده نمی شد به هرشکل قصد بیرون رفتن از معرکه را داشتم تا بالاخره با سختی از کنار اتومبیل پراید گذشتم. در همان حال که گروه عملیاتی مشغول کار بودند، فردی که روی موتور در جلوی این مجموعه بود و با تلفن صحبت میکرد، اشاره کرد که کافی است و من هم با همان اتومبیل با سرعت از محل بیرون رفتم. چون خیابان توسط این گروه بسته شده بود از خلوتی ایجاد شده استفاده کردم و از مهلکه بیرون آمدم. هیچ نیروئ نظامی و انتظامی  هم در آنجا نبود و آنان نیز دلهره ای از آمدن هیچ نیروئی نداشتند.

حضرت آیت الله

دلیل و تحلیل سیاسی این کار را من رشد افراطیگری در شرائط حساس فعلی میدانم و آفت دو سوی حوادث تلخ سال گذشته را هم محوریت افراطیون دوطرف میدانم.  من که بعد از ابلاغ  حکم اولیه ازاد شده ام و پرونده ام به دادگاه تجدید نظر رفته است، تا کنون نه تنها در مسائل سیاسی،سکوت کامل داشته ام، بلکه همواره با همین شرائط آن چه در راه سربلندی و عظمت مردم ایران و انقلاب اسلامی به نظرم مفید بوده انجام داده ام و خواهم داد. این رفتارها هم در این مشی اصولی ام اثری نخواهد گذاشت. اما این شیوه ها همچنانکه همیشه گفته ام، جز تضعیف و آسیب دیدن ارکان نظام اثر دیگری ندارد و اگر جلو این نیروها به صورت جدی گرفته نشود، عواقب خطرناکی مثل آنچه که افراطیون مذهبی در کشورهای همسایه به ارمغان آوردند، در انتظار کشور خواهد بود. من بعد از این اتفاق بلافاصله با اعضاء اطلاعات سپاه که بعد از آزادی بعضاً با من ارتباط میگرفتند، تماس گرفتم، ضمن تایید این مجموعه افراطی در شهر ری، ابراز تاسف کردند و گفتند که باید قبلاً به ما اطلاع میدادید که نداده بودید. خبر این اتفاق و عکسهائی که فرزندم از اتومبیل گرفته بود و روی سایت گذاشته بود، در سایت های خبری اصولگرا و اصلاح طلب و رسانه های بین المللی منتشر شد؛ اما متاسفانه حتی یک تلفن از نیروی انتظامی و یا دادستانی برای کوچکترین اقدامی، صورت نگرفت. میدانم روایت این اتفاق  و مشابه آن با همین تفاصیل هم برای شما وهم برای من ماجرای نشنیده و تازه ای نیست. اما اینجانب به دلیل اینکه این یک جرم عمومی است وبیم تکرار آن جدی است با ارائه شکایت رسمی تقاضا دارم دستور تعقیب قضائی این مسئله را که حد اقل یک نا امنی اجتماعی است و حل آن از وظایف سیستم قضائی است، صادر فزمائید. مصلحت انقلابی، اسلامی، ملی تمام اسلام و انقلاب باوران این است که جلو این رفتارها گرفته شود و همه برای جلوگیری از این کارها نظام را مدد دهند.

                                                 با احترام و ارادت

                                             سید محمد علی ابطحی

                                              31-2-89

۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
نمایشگاه کتاب، ضرورتها و نیازها

 

دیروزبیست و سومین نمایشگاه کتاب در تهران افتتاح شد. اولین نمایشگاه کتاب در بیست و دوسال پیش و در دوران وزارت ارشاد آقای خاتمی آغاز به کار کرد و از آن پس هر ساله این نمایشگاه برگزار شد. تا چند سال پیش همراه با نمایشگاه کتاب، نمایشگاه مطبوعات نیز همراه بود وهمزمان برگزار می شد. وجود این دو نمایشگاه در کنار یکدیگر فضای فرهنگی را به دلیل سیاسی بودن مطبوعات سیاسی هم میکرد و نشاط فرهنگی و سیاسی سالانه در این ایام به وجود می آمد. از زمانی که سیاست بر این تعلق گرفت که سیاست از متن زندگی نسل جوان فاصله بگیرد نمایشگاه مطبوعات در زمان متفاوتی برگزار می شود. فرصت فرهنگی ده روزه نمایشگاه کتاب، نمایش اندیشه ورزانه بسیار مناسبی برای جامعه ایرانی می باشد که باید از آن برای رشد فرهنگ وبالندگی آن بهره گرفت. به این مناسبت توجه به چند نکته ضروری است:1- جامعه ایرانی متاسفانه از نعمت کتاب خوانی کم بهره است. خیلی ها که کتابی نمی خوانند، می توانند در همه مسائل نخوانده اظهار نظر کنند و نسل اندر نسل این خصلت، به قول مرحوم جمالزاده جزئی از خلقیات ما ایرانیان شده است. از کتب متعارف درسی که بگذریم، نگاهی به آمار تیراژ اندک انتشار  کتاب که در دهه های مختلف که حتی با افزایش سطح سواد عمومی تغییر چندانی نکرده است، حکایت از این حقیقت تلخ دارد که کتاب خوانی و سواد و اطلاعات عنصر اساسی برای زندگی موفق نیست. آنهائی هم که کتاب میخوانند، بیشتر برای پر کردن ساعات فراغت مطالعه میکنند و نه برای اینکه جامعه برای کارها و مسئولیت ها و رفتار آنان مطالبه علم و اطلاعات میکند. این در حالی است که انصافا نویسندگان اهل تحقیق و تعمیق ایرانی در رشته های مختلف اثرات بسیار خوب و قابل تقدیری تولید میکنند. ترجمه آثار مهم جهانی در رشته های مختلف و توسط مترجمان زبردست و خوش قلم ایرانی با سرعت قابل قبولی صورت میگیرد و بازار ایرانی و زبان فارسی از کتابهای مختلف و مطرح  جهانی فاصله زیادی ندارد. وقتی خستگی تلاش نویسندگان ومترجمان مختلف ایرانی از چهره آنان زدوده میشود که بازار مشتاق نشر و خواننده را در برابر خود ببینند. گذر از هفت خوان نشر و بعد از آن توقف در پشت بازار توزیع و عدم رغبت خواننده برای خرید این آثار، یک فاجعه فرهنگی است. همه باید به همه توصیه کنند که کتاب بخوانند تا آنها که کتاب نخوانده اند، جایی برای طرح و حضور خود در حوزه های مختلف اجتماعی پیدا نکنند.2- بند ناف کتاب مثل سایر آثار فرهنگی در ایران به دولت بسته است. در این وادی دشوار تالیف و نشر و توزیع، بازوان نحیف اهل قلم به حمایت دولت نیازمند است. مصرف بودجه فراوان تر برای نشر و کتاب خوانی و تالبف، تقویت فرهنگ و علم و دانش عمومی است. و حلالترین و موثر ترین برداشت از بیت المال است. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان وزارت متولی این امر باید دل پر مهر و آغوش پر قوتی را باید برای حمایت از نشر باز کند. همچنانکه یک ضرورت تاریخی، در دوران ارتباطات است که کانال های ممیزی باز تر باشد و از وسواس های دور از ضرورتی که اعمال میشود فاصله گرفته شود. به خصوص اگر به این نکته توجه شود که کتاب در هر صورت در بازار مخاطبان اندیشه ورز دارای کمترین تیراژ و خواننده است. انقلاب ارتباطات باعث شده تا دسترسی به هر نوع فکر و اندیشه و اطلاعاتی در حوزه مجازی وسایبر و نیز در حوزه تصویری و صوتی که معمولا ممیزی ها عملا در آنجا تنها به فیلتر کردن تغییر معنا می دهد و اهل فن میدانند که در این دنیای تکنولوژیک چقدر سلاح فیلتر بی اثر شده است آنقدر روان و گسترده شده که کتاب دیگر رسانه مهم و تاثیر گزار اصلی برای نسل جوان نیست. به این دلیل اعمال فشارها و وسواس هائی که بر آثار تالیفی و یا ترجمه آثار خارجی اعمال میشود عملا بی فایده است و تنها به کمتر کتاب خوان شدن جامعه کمک میکند. 3- بنا به آمار پراکنده ای که خوانده ام بیشترین حمایت ها در دولت نهم و دهم از تولید آثار در حوزه نشر دینی است. این در حالی است که رسانه فراگیر ملی با مخاطبان میلیونی نیز به همین حوزه توجه بیشتری مبذول میدارد. به اعتقاد من در حوزه دینی، پر کردن جدول آماری نشر دینی، به معنای خوانده شدن آنها نیست. بیش از اینکه به صورت صوری و آماری به نشر دینی توجه شود، باید به تولید آثار عمیق که مورد نیاز نسل کاملا متفاوت جوان است اقدام کرد. نسل امروز که با انبوه سئوالات و شبهاتی  روبرو است که به قدرت اینترنت، دیگر شبهاتش بومی نیست و ابهاماتی است که در سراسر دنیا به اشکال مختلف در حوزه دین مطرح شده است، . همان روشی که استادشهید مطهری در 4 دهه قبل در طول حیات پر برکتش به آن پایبند بود. مرحوم مطهری در حوزه دین ابتدا به درون جامعه اش میرفت و نیازهای مخاطبش را می شناخت و بعد براساس آن نیازها مطالعه میکرد و کتاب مینوشت. فاصله بین نیاز نسل متصل به ارتباطات امروزی ما با بیشتر آن چه که بنام دین نوشته میشود بسیار زیاد است و به همیت دلیل کمتر مخاطب پیدا میکند. مکتب مطهری، یک مکتب همیشه ماندگاری است که تالیفات دینی براساس نیاز مخاطب باید نگارش شود.

 

۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۹
مکتب طنز گل آقائی


این مطلب راپارسال برای سالگرد صابری نوشته بودم :صابری تعریف می‌کرد که تازه از گیلان آمده بودم تهران. معلم ادبیات بودم. خیلی هم خودم را قبول داشتم. مرا فرستادند جنوب تهران تا در مدرسه‌ای معلم باشم. رئیس دبیرستان گفت می‌خواهی روز اول من همراهیت کنم تا بتوانی سر کلاس مسلط باشی؟ کلی به صابری برخورده بود. بعد از سالها تدریس این حرف را توهین می‌دانست. قبول نکرده بود. می‌گفت:‌رئیس دبیرستان گفته‌ بود بچه‌ها اینجا شرند. باز هم قبول نکردم. رفته بود سر کلاس. تصمیم گرفته بود خیلی قاطع کلاس را اداره کند. اول از همه خودش را می‌خواست معرفی نماید. می‌گفت:‌تا گفتم بنده یکی از آخر کلاس گفت: آئوووو... دیگر نتوانسته بود تا آخر بر کلاس مسلط شود. در طول سالهای رفاقت، غیر از وقت‌هایی که می‌خواست به گیلانی بودنش اشاره کند، هر وقت کسی را می‌دید که خیلی گنده گنده ادعا می‌کند و خیال می‌کند به راستی می‌تواند مشکلات را حل کند، یاد آن روز اول  کلاس درس در تهران می‌کرد و همراه با چشمکی می‌گفت:‌ آئووووو. اکنون پنج سال از مرگ صابری می‌گذرد. دوران جای او را خیلی خالی گذاشته است. این روزها شاید برای صابری طنزپرداز خیلی سخت‌تر از دیگران بود. روزهایی پر از آئوووو. می شود حدس زد اگر بود و این روزها در مورد افراد و کارها وادعاها می خواستیم صحبت کنیم مرتب بعد از شنیدن خیلی از ادعا ها می بایست چشمکی بزند و بگوید آئووووو. زمانه‌ای که در آن هستیم، بهشت طنزنویسان سیاسی است ولی گمان می‌کنم اگر صابری زنده بود، لذتی از این دوران نمی‌برد. او دوست نداشت رفتار مسئولان کشوری که او در آن زندگی می‌کند، آن‌قدر آشفته باشد که به همه احساس گل‌آقائی دست بدهد و نام و یاد پرآوازه‌ی ملت ایران به این وسعت در چارچوبه طنازی داخلی و خارجی دستمالی شود. صابری مکتب طنزپردازی فاخری داشت. ادبیاتش محترم بود. نیش‌های طنازانه‌اش اگرچه تا عمق جان فرو می‌رفت ولی تعبیرات و کلامش هرگز بوی بی‌حرمتی و بی‌ادبی نمی‌داد. این مکتب فاخر در طنز چیزی شبیه معجزه بود. متاسفانه اگرچه بعد از صابری طنزپردازان قابل توجهی در عرصه سیاسی حضور پیدا کردند و بعضی از آنان انصافاً از ذهن پر نشاط و پراطلاعی در عرصه سیاسی برخوردار بودند اما ادبیات فاخر صابری را کمتر به ارث بردند. باید شاگران صابری تلاش کنند تا مکتب ادبی او را در عرصه طنز زنده نگه‌ دارند. تعطیلی مداوم مجلات و هفته‌نامه‌ها و مطبوعات منتسب به موسسه گل آقا تاسف دارد. طنزنویسان کشور می‌توانند فعالانه تلاش کنند تا مجلات آن موسسه و طنز مکتب صابری در کشور باقی بماند. کار دشواری نیست. البته تحمل دولتمردان هم برای تحمل طنز از سرمایه‌هایی است که اگر نباشد طنز ‌و طنازی سیاسی بی‌معنا می‌شود. یاد صابری، گل‌آقای مردم ایران برای همیشه زنده بادا.

 

 

۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۹
راز ماندگاری شهید مطهری

 

 

دوازده اردیبهشت، سالروز شهادت مرحوم مطهری است. مطهری یکی از جدی ترین شخصیت های دینی معاصر است که افکارش ماندگار و جاوید باقی مانده است. آقای مطهری اگر چه معصوم نیست و دارای نقاط ضعف و قوت، مثل هر انسان بزرگی است اما بعد از گذشت 30 سال از شهادتش باز هم عمده نظریات وی مرجع افکار دینی معتدل است. رمز اصلی این اتفاق و  این ماندگاری تنها در این است که مرحوم مطهری ابتدا نیاز دینی مردم را می شناخت و بر اساس آن نیاز، تحقیق دینی و اسلامی انجام می داد. یعنی به جای اینکه فارغ از نیازها و خواست های جامعه اش، و شرایطی که در آن قرار داشت، به مسائل مذهبی بر اساس جدول موجود کتابهای فقهی و دینی بپردازد، بر اساس آنچه که مردم جامعه اش از دین و مذهب طلب میکردند، موضوعاتش را انتخاب و در باره انها تحقیق میکرد. متاسفانه با اینکه پس از انقلاب بودجه ها و امکانات فراوانی به حوزه های دین پژوهی در دانشگاه ها و حوزه های علمیه اختصاص یافت، این فاصله بین نیاز مذهبی جامعه و تحقیقات دینی فراوان است. جامعه، در بسیاری از موارد راه خود را میرود و تحقیقات دینی در مسیر خود راه طی می کند. به خصوص اینکه در این سی ساله به دلیل انقلاب ارتباطات و پیشرفت تکنولوژی هم اتفاقات فراوان و اشکالات مذهبی متفاوتی ایجاد شده و هم تقریبا مسائل و سئوالات دینی و مذهبی نیز مثل سایر عناوین بشری، در سراسر دنیا مشترک شده و اکثر سئوالات و ابهام ها در همه جای دنیا مثل هم شده است و سئوالات بومی کمتر یافت میشود. بر اساس مکتب مطهری که مبتنی بر به روز بودن دین در پاسخ به شبهات بود، وظیفه رهبران دینی بسیار سخت شده است. در حکومت دینی که رفتار حاکمان نیز به عنوان مبانی اعتقادی مورد قضاوت قرار میگیرد، پاسخگوئی عقیدتی دو چندان دشوار میشود. وقتی هنوز بیشتر کتابهای مرحوم مطهری، باز هم بهترین کتابهای دینی شناخته میشود، از یکسو نشان عظمت بی مثال آقای مطهری در حوزه دینی است و از سوی دیگر باعث تاسف است که چرا مکتب به روز کردن تحقیقات دینی توفیق کامل پیدا نکرده است.

 

۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۹
فیلم گربه های ایرانی


چند روز پیش از فرصت پیش آمده حسن استفاده کردم و فیلم گربه‌های ایرانی را دیدم. ماجرای تلخ علاقه‌مندان به موسیقی در ایران بود. پارسال با یکی دو گروه از بر و بچه‌های موسیقی حرف زده بودم. موسیقی از سال‌های اولیه انقلاب دچار تلاطم شد. حوزه‌ی ناشناخته‌ای برای رهبران مذهبی بود که همیشه و قبل از انقلاب ترجیح داده بودند به جای آنکه در موارد حلال و حرام آن بحث کنند، آن را نشنوند.
این ابهام کم و بیش همیشه به نوعی اثرات خودش را نشان می‌داد. یادم هست در سالهای 61 و 62، گروهی مدیر رادیو بودند که حتی موزیکهای سرودهای انقلابی را حذف کرده بودند و با طبل و سنج آنها را بازخوانی می‌کردند. وقتی مسئله به امام رسید، آنان را از این کار منع کردند. یکی دو باری هم در همان سالها که مدیر رادیو  بودم در مورد موسیقی خدمت امام رسیدم. حرف مهم امام این بود که متن‌ها بر موسیقی غلبه داشته باشد. وقتی داشتم فیلم گربه‌های ایرانی را می‌دیدم و یا هر وقت دیگری که موسیقی جدید گوش کردم، یاد آن مطلب امام می‌افتم. در این موسیقی‌ها، اکثر آنها به دلیل مسلط بودن متن و آواز بر موسیقی، قطعاً از نوع موسیقی‌هایی هستند که نمی‌توانند حرام باشند. نوع موسیقی یک کار تحمیلی نیست که حتماً باید سنتی، پاپ و یا هر نوع دیگری از موسیقی را همه گوش بدهند. موسیقی یک نیاز درونی انسانهاست که در شرایط روحی و حالات مختلف هر انسانی نیاز متفاوتی است. گرچه موسیقی غیر سنتی سالهای اخیر، بعضا از نظر محتوی خیلی بی پروا و پر انحطاط شده است اما اکثر موسیقی‌ها _ چنانچه در فیلم گربه‌های ایرانی هم کاملاً مشهود است_ نه خلاف شرع است و نه خلاف قانون. وزارت ارشاد اگر اجازه دهد علافمندان به موسیقی‌های زیرزمینی به جای گاوداری و زباله‌دانی که در فیلم گربه‌های ایرانی آن را به نمایش آورده است، در مراکز معتبر و استودیوهای رسمی تمرین کنند و آنان را نادیده نگیرد، می‌تواند به بالندگی و رشد فرهنگ و هنر این سرزمین خدمت بیشتری کند. دست آقای قبادی، کارگردان پرآوازه‌ی ایران و همه تلاشگرانی که برای هنر ایران زحمت می‌کشند و در این فیلم گوشه‌ای از آن دیده می‌شود درد نکند که تلنگری زده است به مظلومیت و تنهائی هنردوستان این مرز و بوم. 

 

۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
سیاستهای کلی نظام اداری و سیستم اداری الکنرونیک

 

 بنا به روایت کسانی که در تاریخ ایران مطالعه داشته اند،  دولت ستیزی یکی از خصلت های ایرانیان در طول تاریخ شمرده میشود، ابن خصلت بیشتر تحت تاثیر روابط نا سالم، غیر عادلانه و ندیده شدن مردم بوده است که در نتیجه، مردم هم همیشه احساس میکرده اند، زیرکی و زندگی در پرتو روابط ناسالم و یا ستیزه جویانه و یا متملقانه با دولتها سامان می یابد. و این به یک فرهنگ جاری و تاریخی تبدیل شده است. بنا به نص قانون اساسی تعیین سیاستهای کلی نظام جزء وظایف رهبری کشور است، به همین دلیل اخیرا سیاستهای کلی نظام اداری، از سوی معظم له ابلاغ شده است. اینجا می توانید آن را مطالعه کنید. اگر این موارد به جد از سوی دست اندرکاران اجرا شود و در چرخه تعارفات نماند، راهگشای بسیاری از مشکلات جاری ملت، دولت خواهد بود. اساسا برای تحقق این منشور و این سیاستها، تلاش زیاد و زمان زیادتری نیاز هست. مهمتر آنکه مسئولان کشور، در این موارد زیر بنائی هم باور داشته باشند که باید برای تحقق نظرات رهبری برنامه ریزی کنند و آنها را به عنوان سیاست کلان بپذیرند. در موارد گذشته مثل اهداف چشم انداز و یا اصل 44 که سیاستهای کلی آن ابلاغ شده بود، در بسیاری از حوزه هاعملکرد در خوری وجود ندارد. این سیاستها چون کلان است، همه جانبه و فراگیر است و اگر تحقق یابد وعده های تاریخی حکومت عدل علوی و یا مدینه فاضله ارسطوئی هم می تواند دور از انتظارنباشد . وظیفه و شان رهبری هم همین کلان بینی است. خرد کردن و عملیاتی کردن آن جدی ترین لبیک به رهبری است که کمتر چنین حوزه هائی مورد توجه، نقد و تحلیل آحاد جامعه و بخصوص کسانی که خود را بیشتر از سایرین ولایتمدار می دانند، قرار میگیرد. در مقابل مایه گذاشتن بی دلیل از رهبری نظام در مسائل روزمره و اختلافات داخلی و جناحی، ظلمی است که آسیب آن را نظام وجایگاه رهبری می بیند. در سیاستهای اداری برای اهالی دنیای مجازی، بند پانزدهم: توسعه نظام اداری الکترونیک و فراهم آوردن الزامات آن به منظور ارائه مطلوب خدمات عمومی دارای اهمیت ویژه ای است. تا کنون از زمان ورود ارتباطات به ایران در دوران دولت های آقای خاتمی و بعد از آن در دولت آقای احمدی نژاد شعار دولت الکترونیک، شعار محوری بوده است. تا انجا که من اطلاع دارم بودجه های سرسام آوری هم به این امر اختصاص یافته است اما در عمل کمترین حوزه ای که سیستم الکترونیک در آن رواج دارد، دستگاه های حاکمیتی است.بخش خصوصی خیلی پیشرفت جدی و بیشتری کرده است. یکی از دلائلش این نکته است که سن مدیریت اجرائی کشور پیر شده است و اکثر آن نسل کاغذی هستند و هنوز چشمشان به مونیتور و دستشاان به دکمه کامپیوتر آشنا نشده است. ارتباطشان هم با دنیای مجازی از طریق پرینت مطالب ونوشته ها است. آن چه که به عنوان الزامات نظام اداری الکترونیک در سیاستهای ابلاغی رهبر معظم آمده است هم بسیاری از مشکلات را کم میکند . دسترسی آسان، سریغ  و فراگیر به اینترنت و پاسخگوئی الکترونیک در خور از الزامات آن است. ایران یکی از کشورهائی است که نسل جوان آشنا با سایبر فراوان و هوشمندی دارد. بسیاری از شرکتهای جهانی با ثمن بخس از این نیروی کار آمد جوان ایرانی برای برنامه نویسی و سایر کارها استفاده میکنند ولی آنها به دلیل نبود فرهنگ تحقق نظام ادری الکترونیک، جذب دستگاههای دولتی خودمان نمی شوند. امید که با جدی گرفته شدن این سیاستهای کلان، نسل جوان اشنا با دنیای مجازی بر صدر ادرات نشینند.

۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۹
کنسرت گروه آوازی تهران


دیشب بعد از مدتها و شاید سال ها برای دیدن کنسرت گروه آوازی تهران به تالار وحدت رفتیم. با خانواده. قبل از رفتن، چیز زیادی از سبک گروه آوازی و کنسرت بدون ایزار موسیقی نشنیده بودم. اساسا در موسیقی و آواز نه چیزی بلدم و نه کتابی خوانده‌ام. اما همیشه اهالی مظلوم موسیقی را دوست داشته‌ام و همیشه نیز به نوعی با آنان در ارتباط بوده‌ام و علاوه بر لذت بردن از کارشان، گاهی توفیق داشته‌ام که پای حرف‌هاشان بنشینم. از شانس خوب من، بلیط این مراسم را در مدرسه دخترم می‌فروختند و او هم برای ما خریده بود و میزبان ما بقیه اعضا خانواده بود. بلیط هم جوری داده بودند که مجبور بودیم جدا جدا بنشینیم! برای دخترم، هم فال بود و هم تماشا. هم خودش از کار گروه خیلی لذت برد و هم در شب، خیلی از معلم‌ها و دوستانش را دید. رهبر این کار میلاد عمرانلو بود. واقعا گروه هنرمندی بودند. اعضا کنسرت هر کدامشان در چند نقش هنرمندانه، اجرای نقش می‌کردند. حنجره آنان جایگزین ابزار موسیقی شده بود. صداهای خانمها و آقایان با اختلاف سطح، موسیقی فوق‌العاده‌ای را خلق کرده بود و همزمان احساس حضور در یک تئاتر پانتومیم موسیقیائی را منتقل می‌کردند که گویا ابزار موسیقی در دست دارند. تا اعماق وجود انسان، احساس آرامش و لذت و قدرشناسی از آفرینندگان این کنسرت نفوذ می‌کرد. این کار اگر چه توسط اعضای این گروه و رهبری میلاد عمرانلو و همکاری طالب خان شهیدی از تاجبکستان به وجود آمده است اما الهام گرفته از سبک‌های اروپائی است. به طور رسمی 17 قطعه معروف جهانی را اجرا کردند که با درخواست‌های مکرر پایانی چند قطعه را تکرار کردند. واقعا بدون داشتن ابزار موسیقی، احساس شنیدن قطعات بزرگ و معروف موسیقی جهانی را انتقال دادن، اعجاز هنرمندانه‌ای بود. در بروشور این کنسرت خواندم که در داخل و خارج جوایز خوبی گرفته‌اند. موسیقی مثل همه هنرها عشق درونی می‌خواهد ولی با مشکلاتی که موسیقی در ایران داشته است، پرداختن به موسیقی و ابتکار و نوآوری در این حوزه تنها از کسانی ساخته است که هم به کارشان عشق دارند و هم برای به‌دست آوردن این عشق، باید با تمام وجود مبارزه کنند و رنجی را بکشند که تنها از عاشقان اسطوره‌ای برمی‌آید. به دلیل همین عشق به کار، همواره گروههائی که عاشق دنیای پر احساس ساخت و تولید موسیقی بوده‌اند، خیلی صمیمی و با نشاط تن به این کار جمعی می‌دهند تا ارکستری بسازند که از آن همه هنرمند ، یک صدای گوشنواز و دل فریب بیرون آید. دیشب، نشاط و همدلی و صمیمیت مجموعه گروه آوازتهران را می‌شد در چهره و رفتار تک تک آنان دید. دو قطعه آواز هم با موزیک حنجره ساخته این گروه، توسط آقای وحید تاج اجرا شد که بسیار شیرین بود. دست همه‌شان درد نکند. برای من خیلی لحظات متفاوتی ساخت. تشویق فراوان و از ته دل شرکت‌کنندگان و استقبال خوب از این کار هنری نشانه میزان تاثیرگذاری و موفقیت این کار بود.

 

۳۱ فروردين ۱۳۸۹
2 تا بچه کافیه یا نه و نقش تاریخی روحانیت و دین


از روزی که دوباره آقای احمدی‌نژاد مخالفت خود را با شعار
۲ بچه کافیه اعلام کرده‌اند، از نقطه نظرات گوناگون این نظر مورد نقد قرار گرفته است. عمده آنها به مسئله بیکاری و نبود امکانات و کیفیت زندگی اشاره کرده‌اند که همه آنها حرفهای قابل توجهی است. اما به دلیل اینکه در مسئله ادیان کار کرده‌ام و آخوند نیز می‌باشم، به این مسئله اشاره می‌کنم که در سمینارهای مختلف بین‌المللی ادیان یکی از مهمترین پزهایی که ما در مورد نقش روحانیت و دین و مسائل اجتماعی می‌دادیم این بود که در حوزه‌های مهم بشری روحانیت و دین تآٔثیرگذار است و مخاطبان عمومی فراوانی دارد که بیشترین تأثیر پذیری را از دین و نمایندگان دین دارند. مهمترین نمونه‌ی آن را در نقش روحانیت و دین در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در مورد کمک به کشور در مورد محدود کردن جمعیت می‌شماردیم. واقعاً روحانیون سنتی در شهرها و روستاها نقش مهمی ایفا کردند که مخاطبان خود را از تکثیر نسل پرهیز دادند و با تلاش چشمگیری توانستند این فرهنگ قدیمی جا مانده از تحجر دینی را که نباید جلو تکثیر اولاد را شرعاً گرفت، از اذهان دور کنند و برای ایران و آینده‌ی کشور جلو رشد بی‌رویه جمعیت را بگیرند. حالا این مهمترین دستاوردی که می‌شد در آن نقش روحانیت و دین را در مسائل اجتماعی و زیست محیطی مثال زد و می‌شد به آن در محافل بین‌المللی پز داد را هم می‌خواهند از بین ببرند. واقعاً گاهی آقای احمدی‌نژاد بنام دین، حرفهایی می‌زند که سنتی‌ترین و یا عالیترین مقامات آخوندی هم کم می‌آورند. به قول شماها واقعاً آقای احمدی‌نژاد ایول دارد. باز هم قدر این رئیس‌جمهور را ندانید.

 

۲۳ فروردين ۱۳۸۹
طهران،تهران فیلمی معلق بین هنر و امکانات شهرداری

 

 

دیشب رفتیم سینما آزادی، برای اولین بار پس از باز سازی تا فیلم طهران، تهران را ببینیم. اصل بازسازی این سینما با این عظمت که ظاهرا به همت شهرداری تهران بوده است، گام بزرگ فرهنگی برای شهر تهران شناخته میشود. تبلیغات فیلم را در خیابانها دیده بودم. یکی دو تا تابلو هم دیدم که نوشته بود، این فیلم با همکاری یکی از واحد های شهرداری تهران ساخته شده است. اسم آشنای کارگردان مشهور سینما، داریوش مهرجوئی هم انگیزه دیدن فیلم بود. فیلم در دو قسمت ساخته شده بود. یکی طهران قدیم بود که بیشتر در آن روابط خوب و پر مهر و عاطفه انسانی مردم و به خصوص پیرمردها و پیر زنهای خانه سالمندان و خیرین قدیم محور فیلم بود و در حاشیه نشان دادن این روابط سنتی از یکسو فعالیت های شهرداری به صورت کلیپ تبلیغاتی به مخاطب شیر فهم می شد که معلوم بود به امکانات شهرداری باید جواب گفته شود. و از سوی دیگر تهران را در فضای طهران نشان می دادند که تور بازدید از تهرانی بود که به نوعی شاهنامه بود و جز اشاره کوتاهی به برج میلاد، جوری فیلم ساخته شده بود که گویا بعد از انقلاب کاری نشده است و تنها شاهان به این کشور خدمت کرده اند. حتی به پروژه مترو که کار بزرگ خود شهرداری هم بوده، التفاتی نشده است. کاملا معلوم بود این فیلم بین پول شهرداری و هنر مهرجوئی گیر کرده است. نه فیلم تبلیغاتی بود و نه فیلم مهرجویانه. در قسمت دوم که به کارگردان مهدی کزم پورساخته شده بود تهران نسل جوانی بود که به نوعی ته مایه ای از فیلم گربه های ایرانی داشت، به قصه پر غصه موسیقی به عنوان نماد جوانی توجه کرده بود. همان قصه مشهور تلاش برو بچه های عاشق موسیقی برای ساخت و آماده سازی موسیقی و ممانعت و مخالفت های دستگاه های دولتی با موسیقی و انتشار آن و کنسرت گذاشتن و سرخوردگی جوانها.دیالوگ تکان دهنده ای در این قسمت بین دختر موزیسین و پدر متدین پولدارش رد و بدل میشود. وفتی پدر از دخترش می پرسد شما میخواهید چه کنید؟ میگوید ما میخواهیم زندگی کنیم، و شما به ما یاد ندادید که چگونه باید زندگی کنیم. این واقعیت نسل فعلی است که همیشه نگران دوران جوانی شان هستند که مبادا با شرایط فرهنگی کشور نتوانند جوانی کنند و این بخش زندگی از دستشان برود و در حقیقت نتوانند زندگی کنند. من قسمت دوم فیلم را اگر چه نشانه یاس و سرحوردگی عمومی نسل جوان است و در آن معلوم میشود که نسل قبلی و نسل فعلی، حرف یکدیگر را نمی فهمند بیشتر دوست داشتم. واقع بینانه بود. شاید برای همه ما چه حکومتی ها، چه سیاسیون،وچه همه مردم هم نسل ما در برابر نسل فعلی تلنگری باشد که بتوانیم حرف آنان را بفهمیم. اگر چنین شود،هم ارزشهای نسل قبل حفظ میشود و مورد احترام نسل فعلی قرار میگیرد وهم این نسل می تواند زندگی کند. وقتی تیتراژ پایانی شروع شد، و قبل از آن که چراغها روشن شود، دختر و پسری که جلو ما نشسته بودند، گفتند نتیجه اخلاقی این فیلم، این بود که تهران جای پیران است و برای جوانان جای زندگی نیست.همین جمله هم نشانه ای از ادامه قسمت دوم فیلم بود. اما بر خلاف این جلو نشینان ما، جوانان ایرانی همیشه تلاش کرده اند در هر شرایطی پر امید و با نشاط زندگی کنند و هویت خودشان را بر نسل های قبلی تحمیل کنند.11/1/89  

 

۲۱ فروردين ۱۳۸۹
تولد فریده بود ومن هستم

 

 

امروز تولد دختر کوچکم فریده بود. سال سختی را در تنهایی گذرانده بود. خیلی خوشحال شدم که توانستم برایش جشن تولد بگیرم و کنارش باشم. سال گذشته تولد خانمم و فاطمه و فائزه نبودم. تنهائی برای خودشان جشن گرفتند.

فکر کردم به همین بهانه و برای تبریک به او هم شده وبنوشتم را که خیلی هم دلم برایش تنگ شده بعد از مدتها که حرفی نزده ام به روز کنم.

تبریک سال نو را هم به شما عزیزان بدهکارم. سال تلخ گذشته بالاخره به پایان رسید. امیدوارم سال آینده در چنین روزهایی سال جاری را بتوانیم سال سربلندی و شادی بنامیم.  تحویل سال نوتان مبارک. یادش بخیر ۵ سال و هفت ماه هر روز وبنوشت نوشتم.

 

8   4       ۱    ۲   ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2010, Webneveshteha.com. All rights reserved.