۰۹ مهر ۱۳۹۱
بستن جی میل و گوگل بنام اهانت به پیامبر، اهانت بزرگتری به پیامبر است
یکی از مشکوک ترین و تاسف بار ترین تصمیمات حاکمیتی کم نظیر، فیلتر کردن جی میل و گوگل در هفته اخیر بود. اعلام خبر این تصمیم از سوی وزارت ارتباطات صورت پذیرفت و در ادامه، وزیر مربوطه گناه را به گردن قوه قضائیه و هیئت تعیین مصادیق انداخت. مهم نیست که چه کسی مسئول آن بوده است، مهم این است که تصمیم آسیب وحشتناک بی دلیلی اتخاذ شده است که میلیونها ایرانی را درگیر و ناراحت و آسیب پذیر کرده است. باید پذیرفت که در دوران فعلی که دوران ارتباطات نام گرفته است، اکثر ارتباطات جامعه و بسیاری از نقل و انتقال ها و گفتگو ها و سفرها به وسیله ایمیل صورت می پذیرد. حذف ناگهانی این ارتباطات میلیونی، درست مثل اعلام حکومت نظامی می ماند که در آن اعلام شود همه باید در خانه ها بمانند و هیچگونه ارتباطی شکل نگیرد. این همیشه در بالاترین درجه امنیتی هم به زور شکل می گیرد. واقعا تصمیم گیران این کار، به این موج نارضایتی بی دلیل فکر کرده اند؟ و تبعات روانی و عملی رفتار خود را در درون جامعه می پذیرند؟ دلایلی که به صورت پراکنده در این مورد آورده شده هم از سوی بخش مهمی از دست اندرکاران نقد شده است: برداشت اولیه عمومی مردم بر این بود که قطع جی میل و گوگل ، پیرو ساخت فیلم اهانت آمیز به ساحت پیامبر عظیم الشان گرفته شده. زیرا یوتیوب هم که منسوب به همان شرکت است، حاضر نشده فیلم موهن را از روی سرویس یوتیوب بردارد. اما علامت سئوال مهم این بود که این کار یوتیوب چه ربطی به سرویسهای عادی مردم در بهره وری از گوگل و جی میل دارد؟ یکی از اعضای دست اندرکار تعیین مصادیق اعلام کرده بود که قصد ما فیلتر کردن یوتیوب، به خاطر عدم حذف فیلم موهن بوده و مشکل فنی پیش آمده است و اشتباهی سرویس ایمیل و موتور جستجوگر گوگل، فیلتر شده است. فکر میکنم این توهین بزرگی به مهندسان مخابراتی است که این گونه اشتباهاتی انجام دهند. شیرین تراینکه از قبل از این اهانت، سالهاست که یوتیوب فیلتر است. باید به هیئت محترم کسی تذکر می داد که فیلم هایی که احیانا ما ها نگاه میکنیم با فیلتر شکن است و یوتیوب فیلتر بوده است . یعنی اگر هیچ کاری نمی کردند، یوتیوب مثل قبل بسته بود و لازم نبود در این دست کاری، گوگل و جی میل را اشتباهی فیلتر کنند. به عنوان یک مسلمان علاقمندم توجه مسئولان را به این نکته مهم جلب کنم که تصمیم به استفاده نکردن سه روزه از گوگل و یوتیوب از سوی بخش های زیادی از مسلمانان در نقاط مختلف دنیا مطرح شد. اهمیت این کار، دررغبت مردمی دردفاع از پیامبر اعظم بود. وقتی در ایران مسئولان حکومتی در این امر دخالت کردند و آن را فیلتر نمودند، حتما در جهان چنین برداشتی از آن صورت می گیرد که گویا مردم ایران در مورد اهانت به پیامبرشان هیچ حساسیتی از خود نشان نمی داده اند، و حکومت مجبور به دخالت شده است. این ظلم به مردم ایران و پیامبرشان هست. همچنان که وقتی جی میل میلیونها ایرانی که کارهای ارتباطی روزمره خود را با آن انجام می دادند و افراد فراوانی زندگی خود را از مسیر این ارتباطات میگذرانند و مراکز مهم تولیدی و اقتصادی و آموزشی از طریق ایمیل به یکدیگر و جهان مرتبط هستند، قطع می شود و مخاطبان ایرانی که عاشق و علاقمند به پیامبر هستند، بی دلیل، تعطیلی زندگی و ارتباطات خود را به پیامبر مربوط می بینند. آیا کاری هست که از این بیشتر به بناهای اعتقادی جامعه ضربه بزند و آیا این اهانت ماندگار تری را در ذهن عده زیادی ایجاد نمی کند؟ گروه دیگری که تعدادشان هم اندک نیست، براین باورند که چون اینترنت ملی که مدتهاست ذکرش می رود، آماده شده است، دست اندرکاران از این فرصت اهانت به پیامبر استفاده کرده اند و جی میل را بسته اند که جامعه به سمت اینترنت و ایمیل داخلی رو آورند. اگر این اصل دلیل پشت پرده باشد، نیز چند اشکال فنی و جدی در آن هست: هیچیک از فعالان اینترنتی و این میلیونها اعضای جامعه ارتباطی از این اینترنت وراه استفاده از آن را نمی دانند. کسی توضیح نداده است که از کجا باید درون پنجره اینترنت ملی شوند و جا بگیرند. از دیرباز در فولکورهای عمومی مطرح بوده است که اول باید چاه را کند و سپس مناره را دزدید. هنوز که هیچکس نمی داند چگونه میتوان به اینترنت ملی وصل شد، که ارتباطات میلیونی مردم را قطع نمی کنند. به علاوه بر اساس آن چه که شنیده ام، سرعت اینترنت داخلی قرار بوده به اندازه ای پر سرعت باشد که خود به خود مخاطبان به اینترنت ملی شیفت کنند. نه آن که به اجبار ایمیل ها به طور نگهانی قطع شود و باعث شود بعد ها هم از اینترنت ملی استفاده نکنند. شاید جمعی تصور کنند که از نظر امنیتی به این نکته توجه شده است. این هم دلیل این کار نمی تواند باشد. زیرا چنان چه مشهور است به دلیل عبور کردن تمام سرویس های اینترنتی از نقطه ورودی مخابرات، امکان کنترل آنها اولا امکان پذیر است و ثانیا در مواقع بحران بر اساس تجربه قابل بسته شدن بود. ضمن اینکه حتما مسئولان مخابراتی کشور می دانند که کنترل میلیونها ایمیل بدون فیلتر شکن، بسیار راحت تر است تا اینکه ایمیل های عادی هم از دالان های وی پی ان و فیلتر شکن بگذرد. به نظر می رسد اگر هرچه زودتر این غايله پایان یابد و جی میل هارا خود دولت به مردم برگرداند، جلو این ضررهای بی دلیل را زودتر خواهند گرفت.

۲۴ شهريور ۱۳۹۱
کندوکاوی درمورد اهانت به نبی اعظم اسلام
این روزها که جهان اسلام التهاب ویژه ای به مناسبت اهانت به پیامبر اعظم اسلام پیدا کرده است، توجه دوباره جهانیان به مساله حرمت مقدسات دینی و عکس العمل های تند متدینان جلب شده است. اهانت به باورهای دینی و مقدسات دیگران از نظر همه اصول اخلاقی وانسانی مردود است. میتوان عقاید دیگران را قبول نداشت ولی وقتی به هر دلیلی جمعی به باورهای فرادستی مسائلی را برای خود، مقدس می شمارند، توهین و اهانت که به ذاته عملی قبیح است، در این موارد از قبح بیشتر وزشت تری برخوردار می شود. و البته هرچه باورمندان به آن مقدسات، در جهان بیشتر باشند، حرمت مقدسات آنان ضروری تر و عقلانی تر و اخلاقی تر خواهد بود. در همین رابطه توجه به چند نکته ضروری است: ۱ـ اینکه پس از اعتراض های وسیع جهان اسلام به اهانت به پیامبر در ماجرای اخیر ساخت فیلم اهانت آمیز، همه عقل مداران دنیا، اصل کار ساخت فیلم اهانت آمیز را محکوم می کنند، نشانه فهم درست از واقعیت های دینی و دین مداری است. همبستگی سراسری ادیان، در نفی اهانت به پیامبر اسلام مجددا بر این نکته تاکید می کند که حرمت گزاری به مقدسات، اصل مشترک همه ادیان است. البته که باید هم چنین باشد. زیرا اگر دینی مقدسات دین دیگری را حرمت نگذارد، می داند که همین مسیر در برابر آنان هم قرار خواهد گرفت. همبستگی دینی برای جلوگیری از اهانت به مقدسات ادیان دیگر، به خودی خود راه را بر افراطیون ادیان که وظیفه دینی خود را در نفی و اهانت به سایر ادیان می دانند و در طول تاریخ مروج خشونت های دینی بوده اند، سد می کند. کشیش افراطی و شهرت طلبی مثل تری جونز، که در زشت ترین رفتار، قرآن سوزی راه می اندازد و بنا به گفته بسیاری، پشت ساخت این فیلم اخیر هم هست، هرگز نمی تواند نماینده مسیحیتی باشد که دارای مقدساتی است که باید محترم شمرده شوند. همچنان که طالبان و القاعده هم سخنگویان اسلام نیستند. متدینان، و انسان های اخلاقی و عقل مدار در سطح جهان با هر دینی که هستند، راهی جز حرمت گزاری به مقدسات دیگران، که بر پایه قلب و روح و احساس آنان استوار است، ندارند. ۲- درموردمقدس بودن واخلاقی بودن احساسات دینی که بدنه متدینان را در مواقع اهانت به مقدساتی مثل قران و پیامبر عظیم الشان آن به خشم در می آورد، نمی توان تردید کرد. این خشم مقدس البته نشانه عمیق بودن دیانت در بین جوامع بشری است. و از اهمیت و ارزشمند بودن گوهر دین در دنیای معاصر حکایت دارد. تجربه نشان داده که در دنیای اسلام و پس از فراگیر شدن و سهل شدن ارتباطات، این خشم در مناسبت های گوناگون بروز بیشتری داشته است. دلیل آن علاوه بر پای بندی های دینی، رفتار سیاسی غرب هم بوده است. حکومت های غربی به عنوان قدرت برتر اقتصادی و سیاسی ونظامی و ستمی که بر مردم مسلمان روا داشته اند و به خصوص با حمایت سخاوتمندانه از رژیم صهیونیستی و اشغال افغانستان و عراق در سال های گذشته مورد سوئ ظن دایمی بدنه جامعه اسلامی بوده اند. به همین دلیل پذیرش اینکه در ساخت این فیلم و یا موارد مشابه قبلی، حاکمان سیاسی نقشی نداشته اند را در ذهن آنان دشوار می کند. این عکس العمل ها را باید در کانتکست رفتار تاریخی غرب ارزیابی کرد. هجوم مردم مصر و لیبی و یمن وسومالی به سفارت آمریکا وحتی رفتارهای خشونت آمیز، به این پیشینه تاریخی بر می گردد. اینکه در جهان اسلام در برابر اتفاق تلخ و شرم آور اهانت به پیامبر، مردم به مقدسات ادیان دیگر اهانت نمی کنند، و فلش حرکت خود را به سمت قدرت سیاسی غرب متوجه می کنند، دلیل بر نوعی بلوغ سیاسی است. رهبران دینی جهان اسلام به خوبی به این نکته توجه کرده اند، که در برابر این رفتارها، مقدسات ادیان رقیب رانشانه نمی گیرند. و صد البته که باید مراقبت دقیقی صورت پذیرد که افراطیون دینی به دامن عکس العمل اهانت به مقدسات دینی نیفتند. ۳- گزارش ها و اخبار حکایت از این دارد که در ساخت فیلم شرم آور اخیر، تهیه کننده ناشناسی با حمایت مالی جمعی از سرمایه داران یهودی، دست به ساخت این فیلم زده است. قبطیان مسیحی مصر هدف سازندگان این فیلم بوده اند که به بهانه حمایت از آنان، جامعه نو پای مصر پس از انقلاب را دچار انشقاق داخلی کنند و جنگ داخلی مسیحی، مسلمان را در آن کشور به راه بیندازند. یهودیانی که سرمایه گزاری مالی کرده اند، یقینا نمایندگان دین یهود نبوده اند. زیرا که فیلم در حمایت از دین یهود نبوده است. دل تهیه کننده و سرمایه گزار یهودی چرا باید برای قبطی مسیحی مصری بسوزد؟ به صورت عیانی معلوم است که هدف سیاسی خبیثی پشت این ماجرا بوده است. انتشار آن در روز یازده سپتامبر که روند اسلام هراسی را در ذهن جامعه جهانی زنده نگه دارد نیز، دلیل دیگری بر سیاسی بودن این رفتار شرم اور است. هوشمندی مردم مصر که در تظاهرات اولیه، سعی براین داشتند که قبطی و مسلمان در کنار یکدیگر علیه این فیلم عکس العمل نشان دهند، پاسخ محکمی بود که نشان می داد مردم مصر، در دام این شیطنت نیفتادند. دولت مردان اسرائیلی هم که دین یهود را ابزار رفتار سیاسی خود می پندارند، در عکس العمل هایی که از جهان اسلام دریافتند، باید فهمیده باشند که دین یهود، وقتی ملعبه سیاسی آنان قرار گیرد، مردم مسلمان و معتقدان به سایر ادیان هم به خوبی این نکته را درک می کنند و به جای آن که به سراغ دین یهود بروند، سیاستمدارانی که از ادیان سوئ استفاده می کنند را نشانه می روند. ۴- البته وظیفه سازمان ها و رهبران هوشمند جهان اسلام این است که در فضای خشم آلود، رفتارهای غیر قابل دفاع در افکار عمومی جهانی بنام دین واسلام ثبت نشود. در نهایت دنیا باید باور کند وقت ان رسیده که در بازی های قدرت، دین و مقدسات دینی را ابزار خود نکنند و حرمت مقدسات دینی رعایت شود.سوار شدن بر قطار توهین به مقدسات دینی و اهانت به پیامبر عظیم الشانی که بر دل و زبان میلیونها مسلمان هر روزه تقدیسش تکرار می شود، نتیجه ای جز بارورشدن بیشتر احساسات دینی و نفرت از پدید آورندگان وحامیان سیاسی این رفتارها ندارد.

۱۴ شهريور ۱۳۹۱
زوربای یونانی، رمان همیشه خواندنی
نویسندگان رمانهای معروف، به مثابه پیامبران ناکامی هستند که نوشته هایشان زمان و مکان محدودی ندارد. بارها میشود آن را خواند و معمولا به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه می شوند. البته همواره از ترجمه رمان ها وحتی متون ادبی در فرهنگ ها و گفتمانهای مختلف ، برداشت های متناسب با فرهنگ وسنت های ملی می شود و کاربردهای متفاوتی پیدا می کند وخواننده ها معمولا تاویل و تفسیر خود را از اثر دارند. کازانتازاکیس یکی از بزرگترین خالقان رمان هایی است که نوشته هایش زمان و مکان نمی شناسد. او در سال ۱۸۸۳میلادی در جزیره کرت یونان دنیا آمد و اثرهای ماندگاری مثل “زوربای یونانی”، مسیح بازمصلوب و آخرین وسوسه مسیح و برادرکشی و گم گشته راه حق را به بشریت عرضه کرد و در سال ۱۹۵۷ در فرایبورگ آلمان درگذشت. با یک نگاه سریع میتوان به این نکته دست یافت که کازانتازاکیس به وادی های گوناگون فکری سر زده است. از رنج مطلقی که در گم گشته راه حق ترسیم می کند تا دم غنیمتی زیبایی که در زوربای یونانی به تصویر می کشد. نگاه مثبت و منفی به مذهب تقریبا در همه آثار او به چشم می خورد و در عین حال نفرتش از متولیان کلیسای ارتدوکس را هم نمیتوان در آثارش نادیده گرفت. او در پاریس حقوق خواند و در ابتدای باز گشتش به یونان چندین کتاب فلسفی ترجمه کرد و سفرهایی به کشورهای فرانسه، هلند، آلمان، اتریش، سوییس، امریکا، قبرس، چکسلواکی، اسپانیا، ایتالیا، بریتانیا، مصر، چین، ژاپن و شوروی سابق داشت. اینها همه در شکل دادن روح و اندیشه او موثر بود و رد پای آنها در نوشته هایش به چشم می خورد. داستان معجزه گونه زوربای یونانی اش در سال ۱۹۶۴ توسط میشل کاکوبانیس، کارگردان مشهور یونانی به صورت فیلم عرضه شد که در شهرت کازانتازاکیس تاثیر زیادی داشت. جدای از نقد های ادبی و نخبه پسند که بر آثار کازانتازاکیس به زبانهای مختلف توسط نقادان دانشمند و حرفه ای نوشته شده، با یک نگاه زمینی و کاربردی، من بر این باورم که در میان آثار او، خواندن چند باره زوربای یونانی در شرایط فعلی کشور برای نسل امروز ضروری است. در این کتاب یک جوان سرخورده از کار و تلاش با داشتن سرمایه فراوان، برای کار دوباره اقتصادی عازم مکانی می شود که معدنی را احیا کند. به طور تصادفی به شخصیت جالب و اثر گذاری بنام زوربا برخورد می کند و با او همراه میشود و از آن پس قهرمان داستانش زوربایی است که به شدت عاشق زندگی است و شخصیت خالی از تعصبی دارد که در همه جا و در هر حادثه ای به انسان و زندگی انسانی و خودش اهمیت اول را می دهد. او همه اعتقادات و سنت های دست و پاگیری که با زندگی منافات دارد را به سخره می گیرد و همیشه با روح ماجراجویش هر اتفاقی را به نفع زندگی تغییر می دهد و با همه مظاهر ضد انسانی به مبارزه بر می خیزد. در این مسیر دوست سرخورده و نا امیدش را هم همراه خودش می کند و یک سر او را با نصایحش، آوازهایش، رقص معروف سماع گونه اش، و سنتوری که آن را از جان عزیز تر می داردش، به زندگی و امید فرا میخواند. خواندن دوباره این داستان را من به عنوان یک سیاستمدار علاقمند به ادبیات به همه توصیه می کنم. حتی کسانی که آن را بارها خوانده اند.به این دلیل توصیه میکنم که شرایط اجتاعی و سیاسی چند سال گذشته، در مجموع یک منش تلخ بینی و نا امیدی فراگیری را در بسیاری از جوانان کشور فراهم آورده است. نتیجه این روحیه در بسیاری به شوق بی برنامه به مهاجرت منجر شده. آنها هم که یا امکان رفتن ندارند ویا هنوز نرفته اند گمان میکنند در آینده ای نزدیک که به زعم آنان امکان تغییر و تحولات ساختاری وجود خواهد داشت، زندگی را آغاز خواهند کرد و به این امید به جای نشاط و کار، زندگی روزمره را میگذرانند و دوران نشاط و تلاش خود را در حال استندبای قرار می دهند. بخشی که واقع بین تر هستند نیز چون شرایط را طبق دلخواه خود نمی بینند، فعالیت و تلاش خود را بدون نشاط و به صورت موقتی انجام می دهند. این بدترین وضع ممکن برای هر ملتی است. این روحیه، ابتکار، نوآوری و رضایت از زندگی کردن را در محاق قرار می دهد و حتی اگر کارهای فراوانی هم انجام پذیرد، به دلیل نبود شادی و نبردن لذت از زندگی، دل وروح فعالان علمی و اجتماعی را با طراوت نگه نمی دارد. این واقعیت را نمی توان انکار کرد که همه ما یک بار زندگی میکنیم. سالهای کودکی، نوجوانی، جوانی و پیری را که هر کدامشان محدود هستند را هم یکبار تجربه می کنیم. به این دلیل یک انسان نمی تواند بخشی از زمان را متوقف کند تا بعدا بهره های آن بخش را ببرد. این نیز طبیعی است که هرکسی باید لذت زندگیش را بر اساس واقعیتهای محیطی اش تعریف کند. افسوس خوردن برای زنگی های بهتر هم مشکلی را حل نمی کند. زوربا، در داستان کازانتازاکیس شخصیت فوق العاده ای دارد. مهم رفتارهای موردی اش نیست. . هریک از رفتارهای زوربا با واقعیت های جوامع و سنت ها و فرهنگ های گوناگون ممکن است تفاوت داشته باشد و یا غیر عملی و حتی نا پسندیده باشد. امامهم جوهر نگاه او به زندگی است. زوربا در حد غیر قابل توصیفی انسان محور است. به فکر همه همنوعانش هست. این روح اومانیستی و نوع دوستی اش شامل همه می شود. دایره دوست داشتن او کارگران معدن، هتل دار، ارباب، روسپی روستا را شامل میشود و به فکر لذت بردن همه آنها است. خصوصیت مهم دیگر زوربا، دم غنیمت دانستن است. در هر شرایطی دست از لذت بردن بر نمی دارد. در سخت ترین شرایط که کار معدن به بن بست خورده، زحماتشان فنا شده و تا یک قدمی مرگ پیش رفته اند و ارباب همه چیز را وا داده است، اولین کاری که می کند، بساط نوشیدنی را فراهم می کند و گوشت را کباب می نماید و به فکر لذتهای دیگر می افتد وبه ارباب دلداری می دهد که اگر این لذتها را به وقت استفاده کردی، میتوانی مشکلات بزرگ معدن را هم حل کنی. مهمترین نکته زندگی زوربای مخلوق کازانتازاکیس این است که برای همه چیز در زندگی اش جا باز می کند. لذت می برد که بتواند کار کند. کار را هم با چنان جدیتی انجام می دهد که گویا اصلا هیچ نسبتی با زوربای دم غنیمت دان ندارد. به همراه کارگران تا عمق زمین می رود. رنج و درد کار را با تمام وجودش حس می کند. لذت بردن را در کار کردن هم جستجو میکند. هرگز گمان نمی برد که برای زندگی کردن نباید کار کرد. اما می داند که نباید کار را با تلخی و نا امیدی انجام داد. جالب تر اینکه این روحیه مانع اعتراض او نمی شود. انتقاد و اعتراض را هم جزئی از زندگی می داند. بشر بی اعتراض، انسان راکد و میرا است. وقتی ماجرای اعدام یک زن را در کنار کلیسای ده می بیند هم اعتراض می کند و هم کمک می کند که این کار صورت نپذیرد. نگاه انسان دوستانه نمی تواند به نفی اعتراض و نقد بیانجامد. روح نقادی و اصلاح خواهی هم جزئی از یک زندگی مقبول است. مهم این است که زندگی را با امید و نشاط انجام داد. این همان نیازی است که بنا به آن معتقدم باید داستان زوربای یونانی بازخوانی شود. جدای از اینکه قلم کازانتازاکیس در این داستان و رمان های دیگرش آن قدر شیوا است که خستگی را از دل و روح انسان می زداید. اساسا زندگی کردن با رمان و شخصیت های آن یکی از بهترین کارهایی است که آرامش و صبوری و رواداری را در جامعه رواج می دهد. رمان زوربای یونانی از یک امتیاز مهم دیگر هم برای ایرانیان برخورداراست و آن ترجمه شیوای مرحوم محمد قاضی است که در مقدمه کتابش یک هم زاد پنداری جالبی با شخصیت زوربا را تعریف می کند و همان باعث شده که فقط کلمات را ترجمه نکند. احساس لایه های درونی را هم به خواننده منتقل می کند.

۱۱ مرداد ۱۳۹۱
انتخابات ریاست جمهوری در مصاحبه با سایت دانشجو(۲)
معاون سابق خاتمی معتقد است احتمال اجماع اصولگرایان و اصلاح طلبان روی گزینه ای مشترک در انتخابات ریاست جمهوری آینده بسیار ضعیف است. گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»؛ سید محمد علي ابطحی، مسئول دفتر و معاون پارلمانی رئیس جمهور سابق و فعال اصلاح طلب، درباره چگونگی حضور اصلاح طلبان در انتخابات با خبرنگار خبرگزاری دانشجو گفت و گو کرد. البته در بخش هایی از این گفت و گو مباحثی درباره انتخابات 88 نیز مطرح شد. در ادامه متن این گفت و گو را بخوانید: «خبرگزاری دانشجو»- آقای ابطحی اصلاح طلبها چرا در انتخابات ریاست جمهوری شفاف عمل نمی کنند، همان طور كه در انتخابات مجلس هم شفاف عمل نكردهاند، مثلاً مثل بقيه گروهها بگويند این فرد را در نظر داريم آیا اين مسئله نشانه اختلاف بين اصلاح طلبها است كه به تازگی هم اختلاف بين نوري و خاتمي مطرح شده، یا اینکه يك بازي جرياني است؟ ابطحي: اين كمي طبيعي است كه نتوانند دور هم جمع شوند، اصلاح طلبان روزنامه ندارند و اينطور نيست كه مثل جريان اصولگرايي كه تمام نظام در اختيارش است، عمل کنند. در انتخابات 1384 گرینه اصلی اصلاح طلبان و اصولگرایان موفق نشدند «خبرگزاري دانشجو»- اصلاح طلبان که همه جا آزادانه می روند، هم شما و هم آقاي موسوي خوئينيها و هم آقاي نوري در جلسات شرکت می کنید؛ مثلا در جلسات بنیاد باران شرکت می کنید. ابطحی: من البته در این جلسات شرکت نمی کنم، ولی خوب چه کار باید بکنند. اینکه بتوانند کمیته تشکیل دهند به نيرو احتياج دارند، بسیاری از این نيروها در شهرستانها دستگیر شدند، طبيعي است؛ زیرا ابزارش را ندارند به اضافه اينكه تحت يك فشار جدي رواني هم هستند و آن فشار رواني به منظور عدم شركت در انتخابات است. شما نگاه کنید وقتی آقاي خاتمي رفت و راي داد به اندازه تمام آراء مردم ايران بازتاب پيدا كرده، حصر آقاي موسوي و آقاي كروبي از نظر عاطفي و رواني موثر مي باشد و اينها دلايلي است كه آنها نميتوانند راحت فعال شوند. اما من خودم يك پيشنهاد دادم كه در همين شماره مجله آسمان هم چاپ شده؛ من معتقدم كه جريان اصولگرا و اصلاح طلب در سال 1384 يك خطای استراتژيك انجام دادند كه مملكت به اين روز افتاده و هر دو از يكديگر انتقاد ميكنند. خطاي استراتژيك اين بود كه روي كانديداهايشان وحدت نكردند، بخواهيم يا نخواهيم دو جريان اصلاح طلبي و جريان اصولگرايي در درون انقلاب و نظام در اين جامعه وجود دارد. در انتخابات 84 اصولگرايان نتوانستند كانديداي اصليشان را به انتخابات رياست جمهوري بياورند، اصلاح طلبها هم نتوانستند بياورند. در انتخابات 84 حتي اگر آقاي هاشمي رفسنجاني را هم اصلاح طلب ندانيم، باید بگوییم که اصلاحطلبها آرايشان بيشتر از اصولگراها بود، اين خطاي استراتژيك را دو طرف مرتکب شدند، بايد هر دو طرف به ملت پاسخگو باشيم. آقایان قالیباف، لاریجانی، احمدی نژاد، هاشمی، معین، مهرعلیزاده، کروبی و محسن رضایی آمدند؛ بنابراین آرا، بیشتر در اصولگرايان تقسيم شد. اينها باعث شد كه مملكت از دست نيروهاي اصيل اصولگرا و اصلاح طلب بيرون بيايد و به همين دليل خيلي از قواعد به هم ريخت. در دوران هشت ساله رياست جمهوري خاتمي با تمام اختلاف نظرهايي كه وي با رهبري داشتند، يك مورد هم پیدا نمی کنید که اختلاف نظر علني و به سطح جامعه كشيده شده باشد؛ يعني ملاحظه وجود داشت و این به خاطر جريان اصلاح طلبي اصيل بود. کمترین اختلافات در دوران مجلس پنجم و دولت خاتمی بود! در آن دوره اگر قرار بود بين مجلس و دولت اختلافي باشد، بيشترين اختلاف بايد بين مجلس پنجم و دولت آقاي خاتمي می بود؛ چون دو رقيب رئيس جمهوري در راس آن قرار داشتند، يعني آقاي ناطق نوري آمده بود كه رياست جمهوري را ببرد و تشريفاتي نيامده بود. آقاي خاتمي هم برای همين مسئله آمده بود و در نهایت يكي از این دو رئيس مجلس شد و يكي هم رئيس جمهور شد، سه سال هم با هم كار كردند و كمترين اختلافات هم در آن دوران بود و این به خاطر اصالت در شخصيت افراد بود. الان هم معتقدم كه اگر در انتخابات آينده اين دو جريان بتوانند به يك كانديداي واحد براي هر جريان برسند، خيلي به نفع كشور است؛ هر كدام چه اصلاح طلب و چه اصولگرای اصیل اگر راي بياورد، در این وضعیت موجود باز به نفع كشور است. در انتخابات رياست جمهوري ۸۸ من طرفدار آمدن آقاي خاتمي بودم و امروز بعد از 4 سال با همه اتفاقات كه بعد از 88 افتاد، معتقدم اگر آقاي خاتمي كانديد شده بود و اگر رئيس جمهور شده بود، از وضعيت فعلي آقاي احمدي نژاد براي كشور و رهبري و نظام بهتر بود و اگر نشده بود از وضعيتي كه آقاي موسوي و بقيه ايجاد كردند بهتر بود. بالاخره اينها را بايد كسي در تاريخ جواب بگويد و درباره فشارهايي كه آن موقع براي كنار كشيدن آقاي خاتمي ايجاد كردند، توضیح دهند. دلیل موسوی برای ورود به عرصه انتخابات ریاست جمهوری «خبرگزاري دانشجو»- مطرح ميشود، فشارهايي كه آن موقع براي كنار كشيدن آقاي خاتمي ايجاد شد از طرف طيف آقاي موسوي؛ يعني طيف تندرو اصلاحات بوده است؟ ابطحي: نه آقاي موسوي به اين دليل این استدلال را مطرح ميكرد كه چون نميگذاشتند آقاي خاتمي وارد این انتخابات شود، حتما يك نفر باید از اين طیف کاندید می شد. بعید می دانم اصلاح طلبان و اصولگرایان بر روی یک گزینه اجماع کنند «خبرگزاري دانشجو»- به عنوان شاخص جریان اصیل اصولگرايي و در مقابلش اصلاحطلبي، دو گزينه را حدس بزنيد كه هر کدام از دو طیف بتوانند روي اين افراد تجميع كنند. ابطحي: به عنوان يك آدم سياسي با در نظر گرفتن واقعيتهايي كه در جامعه اتفاق ميافتد، بعيد ميدانم چنين اتفاقي رخ دهد که هر کدام از این طیف ها بر سر کاندیدایی به اجماع برسند. كانديداي اصلاح طلبی كه شوراي نگهبان تاييد كند، طبعا كانديداي معتدلي خواهد بود و كانديداي اصولگرا هم اگر كانديدايي باشد كه اصولگرايي پشت آن باشد، كانديداي مقبولي براي جامعه خواهد بود و هر كدام راي بياورند، ميتواند كار مملكت را راه بيندازند؛ کار مملكت فقط اين دعواهاي سياسي نيست، مملكت نياز به كار و برنامهريزي دارد. بنده بعيد می دانم كه دو طرف بتوانند به يك نتيجه برسند به همين دليل هم پيشبيني نميكنم.

۲۷ تير ۱۳۹۱
اصلاحات،زندان، خاتمی در گفتگو با سایت دانشجو(1)
پس از دستگیری شایعاتی مطرح کردند که به قیافه «تپل مپل» من نمی آمد/ خاتمی روحیه افراطی مشاورهای داشت/ حرفهای پشت سر مشایی شایعه است می توان گفت که ابطحی جعبه سیاه سید محمد خاتمی است، چون این روزها باب شده که رئیس دفترها چیزهای زیادی از رئیس خود میدانند. گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»؛ شاید خیلی ها او را در راهروهای بهارستان دیده باشند یا در ساختمان سفید پاستور و یا در دادگاه! محمد علی ابطحی از آن چهره های جالب دوران اصلاحات است، کار خود را از بخش صدای، صدا و سیما آغاز کرد و بعد به معاونت برون مرزی رسید. بعد به ارشاد کوچ کرد و نقطه اوجش دوران ریاست جمهوری خاتمی بود، دورانی که خودش شدیدا از آن دفاع می کند. مصاحبه با رئیس دفتر سابق سید محمد خاتمی خیلی خاص تر از دیگر مصاحبه ها بود. شاید وی یکی از مهربان ترین اصلاح طلبان با خبرنگاران و خبرگزاری هاي اصولگرا باشد. با کمی اصرار و سماجت قرار مصاحبه را گذاشت. وقتی وارد اتاق مخصوص مصاحبه شدیم دیدن کاریکاتور ابطحی تیم مصاحبه را به خنده وا داشت، کاریکاتوری که خود ابطحی آن را خیلی دوست دارد ولی تاکید می کند که شاید ما و هم فکرانمان از آن خوشمان نیاید. به هرحال مصاحبه ابطحی فراز و فرودهای بسیاری داشت. قسمت های مختلفی از مصاحبه به درخواست خود وی حذف شد و البته قسمت هایی نیز به صلاحدید ما؛ که خود ابطحی نیز معذوریت های ما و خودش را در نظر می گرفت. به هر حال ابتدا از دوران کارهای فرهنگی وی شروع کردیم و تا روزهای زندان و نوع برخورد بازجو ها با وی جلو رفتیم. سید به قول خودش «تپل مپل» اصلاحات هم خوب به حرف های ما گوش داد ولی سعی می کرد جواب های خود را بدهد و نه آن چیزی که ما دنبالش بودیم. به دلیل وجود حرمت برای روسا ،رئیس دفترها مورد هجمه قرار می گیرند «خبرگزاري دانشجو»- يك موضوعي كه خيلي زياد، مطرح ميشود بحث روساي دفتر رئيس جمهور است سوال اول من اين است كه چرا پشت سر روساي دفتر رئيس جمهور ايران حرف و حديثها زياد است؟ ابطحي: اين قانون خلقت است، به روسا نميخواهند حرف بزنند به رئیس دفترها حرف می زنند. مخاطب انتقادها رئیس دفتر است حتي قبل از انقلاب هم اين بحث بوده و بعد از انقلاب هم هست، معمولا در فرهنگ ما يك حرمتي براي روسا قائلاند براي اينكه اين حرمت آنها حفظ شود، يك فرد دومي را جلو ميگذارند و كسي كه ميخواهد رئيس دفتر بشود بايد اين واقعيت ها را بداند. «خبرگزاري دانشجو»- چقدر اين شايعات را درست ميدانيد؟ ابطحي: ببينند يك سري از شايعات یا تهمت و اهانت ها پشت سر هر مسئولي هست و رئيس دفتر هم یک مسئول است ولي آنچه كه برميگردد به حوزه كار رئيس دفتر رئیس جمهور این است که رئيس دفتر رئیس جمهور بايد خودش را آماده اینگونه حرف ها بكند و هجمهها علیه روسا را به خودش بگيرد. «خبرگزاري دانشجو»- مثلا در حال حاضر كه رئيس دفتر فعلي خيلي در چشم است را در همين راستا ارزيابي ميكنيد؟ ابطحي: من راجع به افراد خيلي نميخواهم صحبت كنم ولي كلا اين موضوع را هم در اين راستا ميدانم. «خبرگزاري دانشجو»- دیداری هم تا کنون با آقاي مشايي داشتهايد؟ ابطحي: نه تاكنون از نزديك ايشان را نديدهام. خاتمي برعکس احمدی نژاد يك روحيه افراطي مشاورهاي دارد «خبرگزاري دانشجو»- معمولا ميگويند رئيس دفترها كاناليزور اخباری هستند كه به رئيس جمهور ميرسد آیا در دوران شما هم اينطوري بود؟ ابطحي: بالاخره رئيس دفتر رئیس جمهور كانال رسيدن همه چيز به رئيس جمهور است البته روسا خودشان هم كانالهايي و ارتباطاتي دارند و اين ارتباطات در جامعه باز ايراني خيلي زياد است، اما يك بحثي كه آقاي خاتمي داشت و با بقيه فرق می کرد داشتن سبقه فرهنگي و وزير ارشاد بودن وی بود. ما همیشه از ميزان اهميتي كه آقاي خاتمي نسبت به روزنامه خواندن می داد كلافه بوديم، آقای خاتمی تمام روزنامهها را مي خواند، من يادداشتهايي دارم مثلا در صفحه 6 روزنامه مطلبي نوشته بود كه آقاي خاتمي يك حرف زده بود، برای من مكتوب مي نوشتند كه اين برداشت از صحبتهاي من غلط است درست نيست در حالی که شاید حتی یک درصد جامعه هم آن را مورد توجه قرار نداده بودند. آقای خاتمی یک شخصیت مکتوب دارد و حتی راحت تر از اینکه حرف بزند می نویسد، به همين دليل در مورد خبر رساني به آقاي خاتمي و كاناليزه كردن اخبار کار دشواری بود و این هم به دليل روزنامه خواني هایش بود به طوری که هميشه صبح كه ميآمد شايد بيشتر از نيم ساعتي هيچ كاري به او ارجاع نميشد و فقط تمام روزنامهها را می خواند. «خبرگزاري دانشجو»- دايره نفوذتان روي آقاي خاتمي چقدر بود بدون تعارف يعني اگر می خواستند چیزی را بپذیرند به شما می گفتند یا نه؟ ابطحي: ببنيد ما با هم دوست بوديم و از قديم هم دوستی داشتیم ارتباط ما با آقاي خاتمي خوب بود. اگر کسی چیزی می خواست بگوید به خود آقای خاتمی، به من هم می گفت؛ آقاي خاتمي يك روحيه افراطي مشاورهاي دارد بر عكس آقاي احمدنژاد كه اول كار ميكند بعد فكر ميكند. آقاي خاتمي معمولا خيلي روي امري كه مي خواست تصميم بگيرد، فكر و مشورت ميكرد، بيشترین وقت من در دوران رئيس دفتري، جلسه با مشاوران مختلفي بود كه آقاي خاتمي ميگفت نظر آنها را بگيرم. زود تصمیم نگرفتن خاتمی باعث از بین رفتن فرصت هامی شد «خبرگزاري دانشجو»- يكي از انتقادات هم به آقاي خاتمي همین است که ميگويند وی استقلال کمی در تصميمگیری داشته است، شما به عنوان يك رئيس دفتر چقدر به اين امر معتقديد؟ ابطحي: من نميگويم استقلال تصميمگيري اش كم بود ولي معتقدم زود تصميم نميگرفت و طبيعتا زود تصميم نگرفتن يك سري مشكلات دارد و ممكن است فرصت ها از دست برود. از طرفی هم يك سري خوبيهایي دارد كه تصميمگيريها متقن ميشود؛ تصميمگيري براي رئيس جمهور كار سهلي نيست كه تصميم بگيرد و بعد مرتب آن را عوض كند. «خبرگزاري دانشجو»- يعني اين نكته را هم مثبت و هم منفي ميدانيد؟ ابطحي: هم مثبت است و هم منفي. در پایان دوره ششم،افراطی گری سیاسی خاتمی بیشتر شده بود «خبرگزاري دانشجو»- يكي از ماجراهايي كه در زمان خودش مسئله ساز شد، ماجراي كنارهگيري شما از رئيس دفتري بود. اگر صلاح ميدانيد بهطور كامل اين ماجرا را شرح دهيد كه چه شد از رئيس دفتري كنارهگيري كرديد و معاون پارلماني شديد؟ ابطحي: این دوره بايد كامل توضيح داده شود. در دوره بعد از پايان دوره اول ریاست جمهوری خاتمی بحث افراطيگري سياسي آقای خاتمی بیشتر شده و پررنگ بود؛ از طرف دیگر مجلس ششم شكل گرفته بود و معاون پارلماني بايد كسي باشد كه با مجلس تعامل داشته باشد و من هم تقريبا با اكثر نمايندگان مجلس ششم دوست بودم که این می توانست در مسئله مجلس بسیار کمک کند. بحث جديتر دیگری وجود داشت و آن هم اينكه ما در چهار سال اول به اين نتيجه رسيده بوديم كه مباني جامعه مدني و در حقيقت مباني اصلاحات كه در مقام شعار باقي مانده و قانون نشده بود، به قانون تبدیل شود و من خيلي علاقهمند بودم كه اينها را به قانون تبديل كنم؛ به همين دليل اولين كار من و شاید مهم ترین کارم در دوران معاونت پارلمانی این بود که 50 و خردهاي لايحه را به صورت لايحه و طرح كه همه آنها در مورد قانوني كردن حقوق مدنی و مباني اصلاحات در جامعه بود، تقسيم كردم كه تقریبا ميتوان گفت همه آنها توسط شوراي نگهبان رد شد. کدام شخصیت های معروف اصلاح طلب هیچ گاه دیداری با خاتمی نداشتند؟ «خبرگزاري دانشجو»- آيا قبول داريد كه نگاه افراطي در پايان دوره اول آقاي خاتمي شكل گرفته بود و بعدها اين نگاه افراطي به نگاه حذفي منجر شد؟ ابطحي: من معتقدم كه يك مجموعه افراطي كه ارتباطي هم با آقاي خاتمي نداشتند، توسط رقباي اصلاحات به پاي اصلاحات نوشته ميشدند. بسیاری از شخصيتهاي معروف افراطی جبهه اصلاحات كه هميشه از آنها نام برده ميشود، در طول چهار سال دوره ریاست جمهوری آقاي خاتمي يك بار هم با آنها ملاقات نداشتند. «خبرگزاری دانشجو»- مثلا چه کسانی؟ ابطحی: مثلا آقاي گنجي را من در این چهار سال اصلا ندیدم و آقاي سروش را يك بار هم نديدم كه به ديدار آقاي خاتمي بيايد. اين چهره ها که برای خودشان نظریاتی داشتند فضايي را در جامعه ايجاد كردند که این فضا فضاي حقيقي نبود. هيچ كس نميتواند ادعا كند كه خاتمی جزء افراطي ها بوده است آقاي خاتمي به عنوان يك فرد طرفدار حقوق مردم، این حق را قائل بود که افراد مختلف در جامعه حرف خودشان را بزنند؛ ولي حرف زدن آنها غير از اين بود كه حرف آنها به عنوان جبهه اصلاحات یا حرف آقاي خاتمي مطرح شود. «خبرگزاري دانشجو»- يعني اين افرادی كه نام برديد هيچگونه ارتباطي به صورت ارگانيك يا حتي فكري با آقاي خاتمي نداشتند و آیا اصلا آقای خاتمی آنها را قبول داشتند یا قبول نه؟ ابطحي: من راجع به اين افراد نمی توانم بگویم كه قبول داشتند یا نه، ولی درباره خود آقاي خاتمی هيچ كس نميتواند ادعا كند كه جزء افراطي ها بوده است. «خبرگزاري دانشجو»- يعني افرادی که در اطراف آقای خاتمی بودند، غير از اين حلقه ای كه نام برديد، به اطرافیان دولتي حلقه آقاي خاتمي هم نقد افراطي وارد نبود؟ ابطحي: طبیعتا دیدگاه افراد دولتي متفاوت بود، اما چون آقاي خاتمي يك مبنايي داشت و روحيه افراطي نداشت طبعا حرفها را ميشنيد؛ ولي در عمل كسي نميتواند ادعا كند كه فلان رفتارهاي آقاي خاتمي رفتار ساختارشكنانه بوده است. «خبرگزاري دانشجو»- ولي بعضي از اطرافيان اينگونه عمل ميكردند. ابطحي: من اطرفيان را نميگويم، اما بین کسانی که منتسب به جبهه اصلاحات بودند، بله (افراطي بودند.) معتقد بوديم «سلام» يك روزنامه معتدل قابل قبول است «خبرگزاري دانشجو»- يكي از وقايعي كه در ابتداي دوران اصلاحات، دولت اصلاحات را با چالش جدي روبهرو كرد، جداي از قتلهاي زنجيرهاي كه پيش از دولت اصلاحات شروع شد و پس لرزههاي آن در دولت اصلاحات بود، بحث ماجراي 18 تير است. اولين خبري كه به شما رسيد چه بود؟ ميخواهيم يك وقايعنگاري را از زبان رئيس دفتر رئيس جمهور از اين واقعه داشته باشيم. آیا از قبل احتمال اين آشوب را ميداديد و اولين خبري كه به شما رسيد چه بود؟ ابطحي: ما بشدت با بسته شدن روزنامه «سلام» مخالف بوديم و معتقد بوديم كه روزنامه سلام در آن شرايط يك روزنامه معتدل قابل قبولي است. خبر بسته شدن روزنامه سلام برای ما خبر تلخي بود، اما پيش بيني اتفاقات بعدي را هم نمی كرديم و اگر هم ميكرديم كسي گوش به حرف ما نميداد. حملات آن شب توسط نيروي انتظامي به دانشگاه آن قدر تلخ بود كه رهبري آمدند و در سخنرانيهايشان اشك ريختند و گفتند اين ماجرا بايد پيگيري شود و توسط هر كسي هم كه باشد باید پیگیری شود. اگر روزنامه «سلام» رفع توقيف ميشد، شايد 18 تیر بوجود نمی آمد ماجراي 18 تير را اگر از اين نگاه ببينم، متأسفانه در جريانات سياسي يك برش زده ميشود و تنها از يك برهه به بعد را نگاه ميکنند که در اثر آن زير ساختهاي اين اتفاقات كم تر دیده می شود. تلاش دولت اين بود كه بتواند اين ماجرا را مهار كند؛ يعني بلافاصله يك جمعي از ما به دفتر وزير كشور رفتند كه جلو اين فضا را بگيرند و مهار كنند؛ اما اگر از يك نگاه ديگر ماجرا را نگاه کنیم باید بگوییم كه اگر روزنامه «سلام» فردای آن روز رفع توقيف ميشد، شايد هيچ يك از اتفاقات بعدي نميافتاد. خيلي هم اصرار كرديم براي رفع توقيف روزنامه «سلام» كه دوباره راهاندازي شود و فضا فضاي آرامي شود، اما نشد و طبيعتا اتفاقاتي افتاد كه از دست همه خارج شد. «خبرگزاري دانشجو»- خبري كه آن موقع در مورد تشنج ها به دفتر رئيس جمهور رسيد، چه بود؟ يادتان ميآيد؟ ابطحي: به يادم ميآيد صبح ساعت شش و نيم و هفت بود كه يكي از مسئولان دانشگاه به منزل ما زنگ زد و گفت كه ديشب اين حمله در كوي صورت گرفته و اينجا وضعيت متشنج است. من به آقاي خاتمي گفتم و البته آقاي خاتمي اين مطلب را از قبل، از يكي از راديوها شنيده بود. بعد بالافاصله به من گفتند كه سريعا وزارت كشور، وزارت علوم، وزارت بهداشت و شوراي عالي امنيت افرادشان را جمع كنند و اگر اشتباه نكنم روز جمعه و تعطيل بود. وزير كشور آن روز تهران نبود و به همین خاطر به دفتر معاون سياسي وزير كشور رفتيم كه براي مهار اين وضعيت تصميمي بگيريم. «خبرگزاري دانشجو»- اولين تصميم شما بازگشايي روزنامه سلام بود؟ ابطحي: نه نه، آن موقع تصميم ما اين بود كه اين وضعيت مهار شود و يك دلجويي از دانشجویان بشود و حملاتي كه شب گذشته دل رهبري را به درد آورده بود، پیگیری گردد. آن موقع هنوز پيشبيني به هم ريختگي به اين وسعت نميشد. «خبرگزاري دانشجو»- بعد از اينكه ماجرا وسعت گرفت، آشوبها به كف خيابان كشيده شد و بحث حركت به سمت مقر شهید مطهري پيش آمد و رفتن اين جمعيت به آن سمت، ديد دولت آقاي خاتمي به ماجرا چه بود؟ ابطحي: در روزهای بعدی تلاش همه دستگاهها، دولت، شوراي عالي امنيت ملي، نيروي انتظامي و سپاه و... به کار گرفته شد. جلسات خيلي فعالي برگزار می شد و يادم ميآيد دو بار رهبري تماس گرفتند و به خاطر پيگيري اين قضايا به آقاي خاتمي خسته نباشيد گفتند. كار در حال پيش رفتن بود که ماجرا از دانشگاه بيرون آمد؛ ما بين يك حركت دانشگاهي و آشوب خيابان فرق قائل بودیم. این یک حرکت دانشجویی افراطي بود اما ميتوانستیم آن را جمع كنيم؛ ولي اين حركت وقتي در داخل جامعه منتشر شد، آقاي خاتمي مصاحبه ای كرد و اين باعث شد که دانشجویان بشدت به ما انتقاد کنند، چون تا آن موقع تصورشان اين بود كه آنها در حمايت از دولت كاري انجام دادهاند و دولت بايد از اين فرصت استفاده کرده و از آنها حمایت کند؛ در حالي كه دولت احساسش اين بود كه اين يك آشوب سراسري است و يك حركت دانشجويي نيست. اصلاح طلبی مقبول ترین جریان در جامعه است «خبرگزاري دانشجو»- كلاً اصلاح طلبها در حال حاضر در جامعه يك پوزيشني دارند و آن اینکه مردم با این دید که اصلاح طلبها نه در داخل نظام بلکه مابین نظام و یک پایش داخل و یک پایش بیرون نظام است، قسمتی از بدنه داخل نظام و قسمتي خارج از نظام است، وضعيت كنوني اصلاح طلبان را چگونه تفسير ميكنيد، آيا اين را قبول داريد كه يك گروهي از اصلاح طلبان الان نگاهشان به بيرون است و يك گروه هم نه طبيعتاً نگاهشان به داخل است؟ آيا دو شقه بودن اصلاح طلبان را قبول داريد، یا نه؟ ابطحي: نه، من قبول ندارم. من معتقدم اصلاحات يك حزب نيست و يك جريان درون جامه است. اين جريان یک جریان خيلي سالمي است و به همين دليل مورد توجه جامعه مي باشد و معتقدم اگر در جامعه يك فضاي آرامی حاکم باشد، اصلاح طلبي از همه جريانات سياسي ديگر براي جامعه مقبولتر است. در درون عنوان اصلاح طلبي این مسئله وجود دارد كه اصلاً نميتواند خارج از نظام باشد؛ يعني وقتي يك مجموعهاي ميخواهد به فكر اصلاح باشد، نميتواند همزمان به فكر انقلاب يا تحول خواهي یا دگرگون خواهی باشد. من اين را ظلم به اصلاحات ميدانم كه بخواهند جريان خارج از نظام را جزيي از نظام بدانند. شما نگاه كنيد، تا آخرين لحظه قبل از حصر، آقاي موسوي و آقاي كروبي هم روي قانون اساسي و روي خط نوراني امام خميني تاكيد داشتند. اختلاف نظر ممكن است وجود داشته باشد، اما اين اختلاف نظرها به معني خروج از نظام نيست؛ البته من نميگوييم در جامعه عدهاي خارج از نظام نيستند، خيليها ممكن است دل در گرو خارجي بسته باشند؛ اما به نظرمن آنها راهكار خودشان را دارند. آنهایی که می خواهند براندازی کنند با اصلاح طلبان چکار دارند؟ من هميشه ميگويم كه هركس ميخواهد انقلاب كند چه كاری به اصلاح طلبي دارد كه اصلاحات بكند. تعارفي نداريم، بدون هيچ تعارفي اصلاحات وقتي خارج از نظام بشود، دیگر اصلاحات نيست. اصلاح وقتي پذیرفتنی است که انسان یک چارچوبي را بپذيرد و سپس بخواهد ایرادات آن چارچوب را برطرف کند. هر كس هر جور دوست دارد، فكر كند؛ اما من به عنوان يك اصلاح طلب حتما مرز خودم را جداي از كسي كه براندازي نظام را ميخواهد، می دانم. هر دو طرف دوست دارند رانت جداي از مجموعه خودشان را بخورند؛ مثلاً در اصولگراها اگر نگاه كنيد در بسیاری موارد هیچ مرزي بينشان با انجمن حجتيه نميبينيد. در خيلي از موارد بسیاری از افرادشان مرزهایشان با طالبانيزم و افراطيهاي مذهبي، قاطي ميشود. خيلي از اينها تصورشان اين است كه اصلاح طلبي با مرز براندازي قاطي شده است. من به طور شفاف معتقدم كه اصلاح طلبي يك جريان درون نظامي است و تا وقتي كه يك جريان درون نظامي باشد، اصلاح طلب آن نظام محسوب ميشود. در همه جاي دنيا همين طور است. یک رفورم را در درون یک نظام انجام می دهند و با انقلاب كه بيرون از نظام است، فرق می کند. مثلاً امام خميني به هيچ وجه اصلاح طلب نبود. در دوران شاه با هر نوع اصلاحاتي كه پيشنهاد می دادند مخالفت مي كرد؛ چون قصد انقلاب داشت، قصد براندازي داشت، رودربايستي هم نداشت و از ابزارها هم استفاده كرده و انقلاب كرد. كسي اگر امروز چنين ادعايي دارد من فكر ميكنم كه با عنوان اصلاح طلبي قابل جمع نيست. اگر كسي عنوانش اصلاح طلبي است و نقدهاي مختلف دارد، خوب طبيعتاً آن نقدها بايد شنيده شود. رفتن برخی نمایندگان مجلس ششم به خارج کار اشتباهی بود «خبرگزاري دانشجو»- آقاي ابطحي چرا بيشتر از اصلاح طلبان امثال خيلي از نمايندگان مجلس ششم را ديديم كه در اين دوران راه خارج رفتن را پيش گرفتند؟ بالاخره اينها را كه كسي نميتواند نفي كند. ابطحي: بله، قبول دارم. رفتن آنها كار بدي است، اما این به دليل آن است که در حقیقت روي اصولگراها فشاري نبوده است و آنها بهشت برين را داشتند. آنهایی که با مقاصد سیاسی به خارج رفتند غلط کرده اند «خبرگزاري دانشجو»- حتی در دوران آقاي هاشمي هم عدهاي كه الان اصولگرا عنوان ميشوند و آن موقع به عنوان جناح خاصي، هم مغضوب آقاي هاشمي و هم مغضوب اصلاحات بودند، گاهي روزنامههايشان را ميبستند، شايد شبيه اصلاح طلبان. ابطحي: خوب در عین حال روي آنها فشار نبود و در كشور كارشان را مي كردند. ما الان قصدمان اين نيست آنهایی را كه رفتند را به پای اصلاح طلبان بگذاریم. خيلي از آنها بي خود كردند كه رفتند. من فكر ميكنم اگر كمي واقعبين باشيم باید بدانیم که يك عده به خارج کشور رفتند تا زندگي كنند؛ مثل کسانی كه ميخواستند زندگي بهتري داشته باشند اما من به آنهایی كه در پی مقاصد سياسي رفتند مي گويم بي خود كردند كه رفتند. خوب اين فشارها موثر بوده است. در دوران مسئول دفتری رياست جمهوري و فشارها كه بود، اين اصل را هميشه براي خودم داشتم. حتي یک بار در آلمان بودم که يك خبرنگار آلماني روی تلفن موبايل ايراني من تماس گرفت و گفت: مي خواهم يك مصاحبه با شما انجام دهم. من گفتم كه هيچ مصاحبهاي را خارج از ايران انجام نميدهم و شما اگر فردا به من زنگ بزنيد من در تهران هستم و اين مصاحبه را با شما انجام ميدهم. در حقیقت يك نوع تقيدي دارم که اگر در یک کشور هستم، متعلق به آن کشورم و باید در آن کشور حرف هایم را بزنم و نقدهایم را همان جا مطرح کنم. «خبرگزاري دانشجو»- موضوعي كه هميشه براي اصلاح طلبها مطرح ميكنند، بحث مرزبندي است و ميگويند مرزبندي اصلاح طلبها با آن طيفي كه در خارج است، مشخص نيست؛ يعني طيفي كه خارج است حرفي را ميزنند كه گاهاً مورد تاييد طيفي است كه در داخل است، قرار می گیرد. اين با حرف شما تناقض پيدا ميكند؛ يعني شما اگر آنها را قبول نداريد باید هیچ کدام از حرفهايشان را قبول نداشته باشید. ابطحي: ببنيد نمي شود تقسيم را به مرز كشاند. ممكن است يك نفر در خارج از كشور حرفهاي خوبي بزند و يكي در داخل کشور حرفهاي ساختارشكنانه بزند. اين خيلي مرز درستي نيست. من فكر ميكنم بايد مباني را مورد بحث قرار داد. من به عنوان يك اصلاح طلب مباني ساختارشكنانهاي كه تغيير نظام را ميخواهد جزئي از اصلاح طلبي نميدانم و معتقدم كه مباني اصلاح طلبي تنها در چهارچوب اين نظام مطرح است. مثلاً فرض كنيد اگر نسل شما آمد و خواست يك انقلاب ديگر بكند من اين را يك فرصت طلبي ميدانم؛ زیرا فردی مثل من که انقلاب قبلی را انجام دادهام و البته هم انتقاد دارم به رفتارهايي كه اتفاق ميافتد، اگر حالا بخواهم بگوييم من شريك اين جريان جديد هستم، یک فرصت طلبی است. در واقع من با تمام وجود از انقلابي كه در نسل ما به وجود آمد دفاع مي كنم و معتقدم بهترين كار بوده است؛ به همين دليل هم بارها به اين مطلب تاكيد کرده ام كه در آن دوران يك شعر یا داستان كه عليه انقلاب نوشته شده باشد، وجود ندارد. این را حتی از روشن فكرهاي آن زمان هم نميبنيد؛ بنابراین معلوم است كه يك تصميم جمعي عاقلانه در جامعه بوده است. «خبرگزاري دانشجو»- ماجراي سال 88، يك ماجرای پيچيده بود با يك سناريوي مشخص و نامزدهاي مشخص مثل انتخابات گذشته مثل مجلس قبلي و افرادي كه مشخص ميشدند از دل جريان اصلاح طلبي و اصولگرايي و تحول خواه بين اينها، تا شب انتخابات همه چيز عادي بود يعني بالاخره سخنرانيهايي كه هركس نظر خودش را ميگفت، تجمعهاي خياباني كه عادي بود، ولي بعد از انتخابات يك سري اتفاقات عجيب و غريبي افتاد همان شبي كه رايگيري انجام شد، يكی از كانديداها اعلام پيروزي كرد. فرداي آن روز حاميان وی به خيابان آمدند و گفتند: كه اين فرد پيروز شده است و چندين ماه كش و قوس سر اين ماجرا به وجود آمد، در جریان این موضوعات محمدعلي ابطحي هم دستگير شد. شما اصل واقعه انتخابات 88 و آن اتفاقاتي كه روز 23 خرداد در خيابانها افتاد را ناشي از چه چيز ميدانيد و نفس این حوادث را متاثر از چه جریانی می دانید؟ فكر نميكنيد شايد اگر بزرگان اصلاح طلب ميتوانستند با دورانديشي بيشتر كمي از وسعت این قضيه كم كنند يا اصلاً ماجرا دست اصلاح طلبها نبود و ماجرای ديگري در كار بود؟ ابطحي: جواب گفتن به اين سئوال سخت نيست، گاهی دو طرف ميتواند عليه يكديگر ادعاي كودتاي مخملي كنند، در صورتي كه هيچكدام دنبال كودتاي مخملي نبودند. حكمهاي دستگيري ما، نوزدهم صادر شده بود در حالی که ما تا روز بيستم یک كار عادي ميكرديم و آن هم تبليغ از يك كانديدا بود، يا مثلاً یک خبرگزاري ساعت 5 بعداظهر خبر پيروزي آقاي احمدي نژاد را اعلام كرد. من مقدار بخش زيادي از ماجرا را در همان انتخابات نمی بینم؛ كارهاي زيادي مثل دستگيريها و كارهای دیگر را هنوز علتش را نمی دانم. نمی توانم دلیل اعلام پیروزی زودهنگام موسوی را بفهمم! از طرف دیگر دليل اعلام زود هنگام پيروزي مهندس موسوي را هم نميتوانم بفهمم؛ يعني نميتوانم هضم كند كه به چه علت اعلام پيروزي كرد. من چون بعد ماجراها نبودم نمی توانم اظهارنظر كنم، ولي در شروع ماجرا که حضور داشتم نميتوانم بگويم كه يك طرف مقصر كامل بوده باشد. نكته مهم ريشهدار بودن اين قضيه بود، آن جمعیت يك شبه در 25 خرداد نمی توانست بیرون بریزد؛ انتخاب هاي گذشته و رد صلاحیت ها در انتخابات ها و این چنین بحث هایی که مطرح می شد و عدم پیگیری کردن آنها موضوعاتی بود که در حضور مردم در خیابان ها در روز 25 خرداد طبیعی بود. مثلاً راهپيمايي روز 25 بهمن به دعوت آقاي موسوي، آقاي كروبي و آقاي خاتمي نبود. من در جلساتی که برگزار می شد بودم، اصلا تصميم گيري براي شركت در اين راهپيماييها به دليل مهاركردن جمعيت بود تا حضور آنها باعث شود كه ماجرا به خشونت كشيده نشود؛ بنابراین معلوم است که اين ماجراها ريشههای قديميتري داشت. انتخابهاي گذشته، نوع رد صلاحيتها و بحثهايي كه ميشد، حرفهايي كه زده ميشد و بيتوجهي هایی که به آنها می شد موضوعاتی بود که به یکباره اینگونه بروز كرد. هیچ وقت باور نمی کنم تقلب موثری اتفاق افتاده است «خبرگزاري دانشجو»- در این ماجراها قبول دارید که نظام تمام ظرفيتهايش را پاي كارآورد تا حرفي که راجع به ماجراي تقلب زدند را اثبات كند. فكر ميكنيد با اين همه باز شماري صندوقها، مهلت اضافهاي كه داده شده و دلايلي كه در موردش آورده شد، هنوز هم جايي برای این مسئله باقي مانده است. ابطحي: من هيچ وقت بحث تقلب را مطرح نكردم، من نتوانستم باور كنم كه تقلب موثر اتفاق افتاده است. تخلفهاي بسيار زياد و در عین حال تاثيرگذار در آن انتخابات شده است، ولي تقلب تاثيرگذار به خاطر اين فاصله راي چیزی نبود که من به اين نتيجه رسيده باشم. «خبرگزاري دانشجو»- يك جمله معروف داريد آقاي ابطحي كه تقلب اسم رمز آشوبها بود، اين را چطور به آن رسيديد؟ ابطحي: بحثهاي دادگاهها جداست، من تحليل شخصيام را مي گويم. «خبرگزاري دانشجو»- فكر ميكنيد نظام هر آنچه ميتوانست از ظرفيتش را بعد از انتخابات، براي پاسخگويي در زمينه تقلب و زمينه های دیگر مثل راديو و تلويزيون و مطرح كردن برخي از موضوعات بعد از آن مناظرهها كه مطرح نشده پاي كار آورد. ابطحي: من بعد از آن اتفاقات يك خبر دو خطي هم نخواندم به همين خاطر از آن ايام تحليل درستي ندارم. شایعاتی مطرح کردند که به قیافه «تپل مپل» من نمی آید! «خبرگزاري دانشجو»- راجع به بحث دادگاه و بحث زندانتان كمي صحبت كنيد؛ چون فكر ميكنم ذهن جامعه نياز دارد كه نسبت به اين زمينه باز شود. وقتي يك اصلاح طلبي زنداني بوده و هنوز زنداني است، يك سري شايعات مطرح ميشود؛ مثلاً ماجراي قرصهايي كه ميدادند تا شما حالت خاص پيدا ميكرديد يا درباره عیسی سحرخیز و مسعود باستانی گفته می شود. ابطحي: البته همان موقع هم یک روزنامه نوشت که به من مواد نرسيده است، من هم گفتم يك چيز بگوييد که حداقل به قيافه تپل مپل ما بخورد. «خبرگزاري دانشجو»- مثلاً همين را به نقل از يكي از اقوام شما زده بودند كه عنوان کرده بود من رفتم ملاقات و يك همچين ماجرايي پيش آمده بود و به او مواد می دادند. ابطحي: اينها چیزهایی است که واقعا اخلاق را زیر و رو می کند، من ادعایی در این باره ندارم ولی اینها مواردي است كه من تا قيامت نميبخشم. یک مداح شب عاشورا، جلو آن همه جمعيت گفت كه فلانی را در حال انجام عمل نامشروع دستگير كردند. خوب اين همه پاسدار به در خانه ما آمدند، يك مداح كه از موضع امام حسين(ع) با مردم حرف می زند در مقابل اين همه بچه صادق، ساده، صالح و سالم كه آنجا نشستهاند، يك ادعايي كه اثبات كردنش سخت است را به زبان می آورد؛ با این شیوه ها ممکن است انسان برای کوتاه مدت، یک مجموعه ای را در اطراف خود داشته باشد، ولي باید اساسا به اصول اخلاقي پايبند بود. بعد از دادگاه ها رفتار با ما در زندان خوب بود «خبرگزاري دانشجو»- كلاً وضعيت زندانتان را بگوييد، نوع برخورد با شما در زندان آيا نوع برخورد با فشار بود؟ ابطحي: بعد از دادگاه برخوردها خوب بود، يعني بعد از دادگاهها تقريباً جمعی شديم و آن كسي كه با ما گفتوگو ميكرد آدم فهميدهاي بود، بيشتر حرف ميزديم و صحبت مي كرديم. خبرگزاري دانشجو»- چقدر فشارهای داخل زندان که شایع شده بود را تایید می کنید؟ ابطحی: این را همین قدر جواب می دهم که بعد از دادگاه ها خوب بود. احمدی نژاد می توانست خیلی خوب باشد! «خبرگزاري دانشجو»- چند کلمه ميگويم نظرتان را كوتاه بگوييد. ابطحي: سياستمدار علاقهمند به هنر جريان انحرافي: قرباني آقاي احمدينژاد احمدينژاد: ميتوانست خيلي خوب باشد كروبي: سياستمدار، اصلا دوستش دارم. ميرحسين موسوي: شخصيتش به انعطاف بيشتري نياز دارد.

۲۴ تير ۱۳۹۱
بحران انتخاباتی مشترک اصلاح طلبان و اصولگرایان
به نظر می رسد در انتخابات ریاست جمهوری آینده، اصلاح طلبان و اصولگرایان دارای بحران مشترک فراوانی کاندیدا باشند. این بحران دامن هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب را در انتخابات سال ۸۴ هم گرفت. طبیعی است که در تبعات و مشکلات وانتقادهایی که هم اکنون به وفور از دولت فعلی میشود و هر دو جناح معتقدند کشور آسیب های فراوانی دید، هردوجناح به دلیل عدم معرفی کاندیدای واحد مقصرند. نقد درونی در اصلاح طلبان و اصولگرایان وظیفه هر دو جناح است که متاسفانه کمتر به آن پرداخته می شود. رسم متعارف غیر اخلاقی بر این بوده است، که هرجناحی به جناح رقیب حمله میکند و در این هیاهو کمتر پیش آمده که هر جناحی از درون خود را نقد کند. در آن انتخابات اصلاح طلبان از نظر تعداد رای برنده انتخابات بودند. اما تقسیم آرا به سبد سه یا چهار نفر باعث شد رئیس جمهور فعلی با کمتر از ۵۰۰ هزار رای نسبت به یکی از کاندیداهای اصلاح طلب به مرحله دوم برسد. در بررسی تاریخی اتفاقات بعد از انتخابات ۸۴ حتما ما در جریان اصلاح طلبی در برابر مردم به دلیل عدم تفاهم در انتخاب فرد واحد باید پاسخگو باشیم. همین تقصیر در جریان ریشه دار اصولگرا هم اتفاق افتاد. در بین آنها اگرچه آقای احمدی نژاد هم در آن ایام جزو جبهه اصولگرا شناخته می شد، اما قطعا ایشان انتخاب اول و اصلی جبهه اصولگرا نبود. تعداد زیاد کاندیداهای اصولگرا در آن جبهه نیز شانس بالا آمدن آقای احمدی نژاد را رقم زد. مردمی که هوادار اصلاح طلبان و یا اصولگرایان بودند، در میانه این همه کاندیدا متحیر ماندند و علیرغم آن که شرکت پر جمعیتی در انتخابات داشتند، نتوانستند نه یک اصلاح طلب را انتخاب کنند و نیز نتوانستند یک اصولگرای جدی و سابقه دار را برگزینند. مردم کمترین تقصیر و دو جبهه اصلاح طلب و اصولگرا بیشترین نقش را در وضعیت فعلی کشور دارند. در هر حال این ۸ ساله با همه فراز ونشیب ها رو به پایان است. تنها تلنگری درونی در دو جبهه اصولگرا و اصلاح طلب کافی است که برای انتخابات ریاست جمهوری آینده عبرت آموز باشد. شواهد موجود متاسفانه نشان نمی دهد که اتفاقات سال ۸۴ پند آموز شده باشد. هرکس که شرایط سیاسی موجود در کشور را می شناسد، نمی تواند انکار کند که حداقل در بین کسانی که میخواهند در چارچوب این نظام تلاش کنند، دو جناح اصلی اصلاح طلب و اصولگرا بدنه سیاسی کشور را تشکیل می دهند. البته کسانی هستند که در داخل و خارج نسبت به اصل نظام موجود، تحول خواهی و یا براندازی را تبلیغ می کنند و انتخابات را پیشاپیش تحریم کرده اند. آنها البته وقتی بحث انتخابات و رای گیری در چارچوب این نظام مطرح است، مخاطب این بحث نیستند. کسانی که قصد فعالیت سیاسی در چارچوب نظام فعلی و قانون اساسی موجود را دارند که اکثریت بدنه اصلاح طلب و اصولگرا را تشکیل می دهند، میتوانند در مورد کاندیدا و یا نحوه شرکت در انتخابات گفتگو کنند. برای این دو مجموعه درس گرفتن از انتخابات ۸۴ بسیار پر اهمیت است. این بحران مشترک که تعداد زیادی خود را برای ریاست جمهوری اینده گرم میکنند، دوباره کشور را به همان نقطه ای میرساند که کاندیدای اصلی اصولگرایان و کاندیدای اصلاح طلبان نتوانند به کرسی ریاست جمهوری برسند. مشکل دو جناح نیز برای عدم تفاهم مشترک است. در بین اصلاح طلبان نبودن مرجعیت تصمیم گیر، تفاوت نظر افراطیون و معتدلان، توقعاتی که در پی بحران انتخابات ۸۸ به وجود آمد، بحران فشار های امنیتی، نا امیدی و نیز توقعات غیر قابل دسترسی بسیاری از مخاطبان در پی مواضع و تصمیم گیری های اصلاح طلبان از یک سو و سرکوب آنان از سوی دیگر، پس از انتخابات ۸۸، از هم پاشیدگی بدنه فعال و رای ساز اصلاح طلبان، سئوالات بی پاسخ از عملکرد آنان پس از انتخابات ۸۸ و انفعال و بی تصمیمی رهبران اصلاح طلب از جمله عواملی است که مانع رسیدن به کاندیدای واحد می شود. خیل شایعات غیر رسمی برای آماده شدن تعداد زیادی از اصلاح طلبانی که احتمال پذیرش آنان از سوی شورای نگهبان می رود، از جمله عواملی است که کار رسیدن به کاندیدای واحد را دشوار می کند. این بحران در اصولگرایان هم وجود دارد. اما دلیل آن در اصولگرایان متفاوت است. ریشه این بحران در اصولگرایان ناشی از آفت قدرت است . در این دهه اخیر که قوای سه گانه در اختیار آنان بوده است، اختلافات آنان بسیار مشهود شده است. آخرین نمونه آن در انتخابات مجلس و نیز انتخاب رئیس مجلس بود. علنی شدن اختلافات مجلس و دولت که در مواردی آن قدر تلخ بود که واقعا در طراز مردم ایران نبود، نمونه دیگر آن است. با آن که گفته می شد در بین اصولگرایان اختلافات مبنایی وجود ندارد، اما هیچگاه در تاریخ سیاسی بعد انقلاب این قدر اختلافات دولت و مجلس و تا حدودی قوه قضائیه در ملا عام جار زده نشده بود. به همین دلیل از درون جبهه اصولگرایان که کمتر نگران صافی شورای نگهبان هم هستند، اسامی کاندیداهای غیر رسمی بیشتری برای انتخابات ریاست جمهوری سال اینده به گوش می رسد. با توجه به تجربه گذشته، راه پیشرفت و سربلندی کشور درانتخابات آینده گذر از این بحران ها برای هردو جناح است.اگر اصلاح طلبان بتوانند فرد واحدی را که طبعا با توجه به حوادث این سالها، برای گذ از شورای نگهبان، فردی معتدل و آماده برای خدمت به مردم خواهد بود برگزینند و اصولگرایان نیز مرجعیتی برای معرفی یک کاندیدای واحد اصولگرا پیدا کنند و رقابت بین نماینده اصلی اصلاح طلب و اصولگرا انجام شود، به نفع مردم است و خطوط سیاسی افراطی نیز کمرنگ خواهند شد و مردم قربانی دعواهای سیاسی ما نخواهند بود. اگر این اتفاق صورت پذیرد، نشانه مهمی است که حکایت از بلوغ جریانات سیاسی پس از بحرانهای تلخ گذشته دارد. اما اینکه آیا این خواسته تنها یک رویا است و یا اینکه عملی خواهد شد را زمان تعیین می کند.

۲۰ تير ۱۳۹۱
قانون اساسی و روسای جمهور
در پی زنده شدن دوباره بحث نحوه نظارت رئیس جمهور بر اجرای قانون اساسی در سایه انتصابات رئیس جمهور و عکس العمل شورای نگهبان، برای دانستن تاریخچه این موضوع به نکات زیر اشاره میرود: ۱- اهمیت محوریت قانون اساسی به عنوان قانون مادر ، نشانه قانون مندی در هر کشوری است.در ایران پس از انقلاب اسلامی، یکی از افتخارات غیر قابل تردید، سرعت تنظیم قون اساسی بود. درآن دوران که انقلاب های زیادی در دنیا به وقوع می پیوست، معمولا انقلابون به دلیل انقلابی که کرده بودند، در جایگاه رهبری قرار می گرفتند و نوشتن قانون اساسی را مانع تحقق اهداف انقلاب می دانستند. در ایران به برکت هدایت امام خمینی انقلاب با سرعت غیر قابل توصیفی به سمت قانون مندی پیش رفت. کمتر از سه ماه پس از پیروزی، رفراندوم نظام جمهوری اسلامی برگزار شد و با رای مستقیم مردم جمهوری اسلامی شکل گرفت. و بلافاصله انتخابات خبرگان صورت گرفت و قانون اساسی نوشته شد و باز هم با رای مستقیم مردم قانون اساسی تصویب شد. طبیعی است پاسداشت و اهمیت دادن به کلیه اصول قانون اساسی تنها مسیر ادامه انقلاب اسلامی است. ۲- نگرانی از اجرا نشدن و یا کم رنگ شدن اصول قانون اساسی دغدغه نویسندگان ان بوده است. تجربه عدم رعایت قانون اساسی در رژیم گذشته نویسندگان قانون اساسی را وا داشته بود که راه های مختلف دور زدن و یا تاویل قانون اساسی را سد کنند و با جا دادن شورای نگهبان قانون اساسی که وظیفه اصلی شان بر اساس نامی که در قانون اساسی دارند، نگهبانی از آن بوده است دقت و وسواس خود را نشان دادند. همچنین از سوی دیگر رئیس جمهور را مسئول کردند تا اجرای قانون اساسی را مراقبت کند. ۳- در مورد شیوه نظارت بر حسن اجرای قانون اساسی توسط رئیس جمهور همیشه در طول این سال ها اختلاف نظر وجود داشته است. اولین مکاتبات و گفتگوها در مورد شیوه نظارت رئیس جمهور توسط رهبر معظم انقلاب در دوران ریاست جمهوری صورت گرفت. در دوران آقای خاتمی در ماههای اول ریاست جمهوری دوباره این بحث مطرح شد. هیئتی برای این کار از سوی رئیس جمهور تشکیل شد تا به عنوان بازوی حقوقی رئیس جمهور مواردی که شبهه عدم رعایت قانون اساسی در آن بود را به رئیس جمهور گزارش دهند و رئیس جمهور هم تخلفات را به قوای سه گانه ذکر بدهد. اصل این کار مورد استقبال نظام قرار گرفت و هیئت با رهبری انقلاب به عنوان اولین شخصیت نظام دیدار داشتند و توصیه های معظم له بر اهمیت قانون اساسی، نشانه پذیرش اصل کار این هیئت تلقی می شد. این که در اوج قدرت دولت اول آقای خاتمی این هیئت شکل گرفت، البته نشانه آن بود که دولت برای منافع خود و اطرافیانش به دنبال اجرای قانون اساسی نیست. کتابی هم که در آن مجموعه مکاتبات هیئت نظارت منتشر شده حکایت مستندی است از اینکه دفاع از حقوق شهروندان انگیزه اصرار آقای خاتمی بر نظارت بر اجرای قانون اساسی بود. اما وقتی قوای مختلف تذکرات را دخالت در قوا دانستند، چاره در این دیده شد که قانون عادی نحوه نظارت رئیس جمهور بر قانون اساسی نوشته شود و لایحه نحوه اختیارات رئیس جمهور نوشته شد و به مجلس ارایه گردید ومورد تصویب مجلس هم قرارگرفت. در دوران آقای احمدی نژاد در ابتدا این هیئت منحل شد و در اواخر دوره ۸ ساله ایشان و پس از تنگ شدن حلقه بر بعضی یاران ایشان، دوباره این بحث زنده شد و هیئتی بر سیاق هیئت دوران آقای خاتمی تعیین و در گام بعدی معاونتی در ریاست جمهوری برای این کار تشکیل شد. ۴- وقتی لایحه دولت آقای خاتمی پس از تصویب مجلس به شورای نگهبان ارسال شد، شورای نگهبان آن را رد کرد و طی نامه ی مفصلی که در پاسخ نوشت، نظرش بر این بود که رئیس جمهور حق نظارت و تذکر به قوای دیگر و حتی وزرایی که در قانون اساسی برای آنان وظیفه تعریف شده ندارد. به عبارت دیگر رئیس جمهور باید تنها بر دستگاه های اجرایی که برایشان در قانون اساسی وظیفه مستقلی تعریف نشده، نظارت کند. همین تفسیر باعث شد تا دولت آقای خاتمی تصمیم بگیرد که لایحه اش را پس بگیرد. تفسیری که این روزها شورای نگهبان در مورد نحوه نظارت رئیس جمهور بر قانون اساسی در دولت آقای احمدی نژاد ارایه کرده است، همان تفسیری است که در دوران آقای خاتمی هم داشت. این تفسیر اگر چه مورد مناقشه بعضی از حقوقدانان هست، اما تفسیر جدیدی نیست و تاکید بر همان نظر قبلی شورای نگهبان است. اگر شورای نگهبان نظر متفاوتی می داد جای تعجب بود. ۵- جدای از حواشی سیاسی که نظر شورای نگهبان در دوران آقای خاتمی مورد استقبال جریان سیاسی مخالف اصلاحات قرار گرفت، در مجموع بنا به ضرب المثل قدیمی که حرمت امامزاده توسط متولی رعایت می شود، اهمیت دادن به همه اصول قانون اساسی، وظیفه همه کسانی است که به تحکیم پایه های نظام و بقای آن فکر میکنند. اگر قانون اساسی فراموش شود، و یا گزینشی به اصول آن نگاه شود همه مبانی نظام دچار آسیب میشود. مرز جدی موجود بین براندازان و مخالفان اصل نظام و علاقمندان به نظام، با همه اختلاف نظرها قانون اساسی است.

۲۴ خرداد ۱۳۹۱
به من دروغ نگو
یکی از کتابهای خواندنی که امسال دیدم و آن را خواندم، کتاب به من دروغ نگو بود. این کتاب را به خصوص به خبرنگاران توصیه میکنم. کتاب به من دروغ نگو به کوشش جان پیلجر روزنامه نگار کاوش گر آمریکایی آماده شده است که در آن ۱۱ مقاله مهم از روزنامه نگاران مشهور جهان انتخاب شده وهرکدام از مقالات با مقدمه ای در معرفی شخصیت نویسنده از سوی جان پیلجر ارائه شده است. اولین مقاله از مارتاگلهورن است که خاطراتش را از اسرای جنگ آمریکایی در آلمان نوشته. مقاله قشنگ دوم نوشته ویلفرد برجت است که در سال ۱۹۴۵ اولین فردی بوده که خودش را به هیروشیما رسانده و خاطرات تکان دهنده اش را نوشته.مقاله سوم از سیمورهرش است که قتل عام می لای را در ویتنام تا آخر دنبال کرده است.برایان توهی و دوستش مقاله ای در مورد افشای اسناد حملات استرالیا به تیمور شرقی را آورده. مقاله بعدی از رابرت فیسک است که قتل عام صبرا و شتیلا را از نزدیک گزارش داده است.خانم عمیره هص که اسرائیلی است، جنایات اسرائیلی ها علیه غزه را از درون غزه گزارش داده است.ادواردو گالئانو مقاله تحلیلی همراه با آمار، از زندگی وارونه دنیای فعلی داده است ونگاهی به نقاط مختلف دنیا انداخته است. مطلبی درموردبلایی که غذای آمریکا بر سرجهان می آورد را اریک اشلوسر در سال ۲۰۰۱ نوشته است.آقای دیوید آرمسترانگ هم مقاله خوبی در مورد طرح آمریکابرای سلطه جهانی نوشته است.گزارش مفصل و آماری هم خانم دکتر جوی گوردون در سال ۲۰۰۲ در مورد اثرات تحریم های اقتصادی بر مردم مناطق عراق آورده است.و نهایتا مقاله خوبی از ادوارد سعید با عنوان پوشش رسانه ای اسلام و تروریست در این کتاب ترجمه شده است. این کتاب توسط نشر آمه و ترجمه مهرداد(خلیل)شهابی و میر محمود نبوی در سال ۹۰ انتشار یافته است. واقعا اطلاعات خواندنی داشت.

۲۱ خرداد ۱۳۹۱
برای دهسالگی مجله چلچراغ
چلچراغ در طول دهساله عمرش در حوزه های مختلف یک مجله تاثیر گزار بوده است. تاثیرات متفاوت و گوناگون. یکی از دلایل تاثیر گزاری اش، پرورش و صادرات نیروهای فراوان به سایر رسانه ها بوده است. شاید در تاریخ مطبوعات، کمتر مجله ای وجود داشته باشد که خبرنگاران و نویسندگانش به این گستردگی توانسته باشند در رسانه های بزرگ و معروف داخلی و خارجی رد پا داشته باشد. همین عقبه ای که چلچراغ برای خودش به وجود آورده است کار بزرگی در حوزه رسانه ای است و بنوعی مجله چلچراغ یک دانشکده کوچک رسانه شده است. تاثیر دیگر چلچراغ بر جامعه جوان کشور، آموزش آرام بودن و جو گیر نشدن است. مجله ای برای نسل جوان کشور که معمولا جوگیر شدن از خصلتهای بارز آن است، وقتی چنان پر آرامش و باهدف آهستگی و پیوستگی پیش میرود که میتواند از همه این پیچ وخم های سیاست و فرهنگ عبور کند، به صورت طبیعی به مخاطبانش نیز یاد میدهد که به جای جوگیری و تب های داغ لحظه ای، به افق دوردست تری هم چشم داشته باشند. این آرامش را بیشتر در حوزه سیاسی میتوان پیگیری کرد. چلچراغ وقتی دهسال پیش کارش را شروع کرد، تنها منفذی بود که جوانان کشور میتوانستند بخش زیادی از وجود خود را درآن ببینند. در آن سالها اگر چه وجود چلچراغ جسارت بزرگی بود اما کار دشواری مثل امروز نبود. در این سال ها به دلیل وجود رسانه های مجازی و فراوانی و سهل الوصول بودن ان و مهمتر، نبودن هیچ محدودیتی در آن رسانه ها انتشار مجله کاغذی وبرای نسل جوان، که بتواند همچنان مخاطب خود را حفظ نماید کاری شبیه معجزه است. این دهسال تلاش را به مدیرمسئول فاضل آن وهمه کسانی که در این مدت به چلچراغ آمدند و رفتند و چراغ این مجله را به این پر فروغی روشن نگه داشتند باید تشکر کرد.

۰۷ خرداد ۱۳۹۱
تاریخ رابطه امام با اصلاح طلبان و اصولگرایان
رابطه اصلاح طلبان با امام خمینی یکی از نکاتی است که تبیین تاریخ آن برای نسل معاصر مفید است. در سیر تاریخی باید به این نکته توجه داشت که در دوران امام خمینی مجموعه سیاسی ای با تابلوی اصلاحات وجود نداشت. اساسا" این تعبیر مصطلح نبود. اما در آن دوران عمدتا" دو جریان وجود داشت که یکی با عنوان جریان چپ شناخته می شد و دیگری جناح راست نام داشت. جریان چپ در سیاست خارجی مواضع ضد استکباری تندتری داشت. نمونه بارز آن تسخیر سفارت آمریکا در ایران بود که یکی از بارزترین نمونه های عملکرد جریان چپ بود. در سیاستهای داخلی جریان چپ، به اقتصاد دولتی که به تعبیری عدالت محورتر بود پایبند بود و در حکومت داری عرفی تر می اندیشید و در آزادیهای فردی نسبتا" مواضع معتدلتری داشت. جریان راست، مواضع ضد چپ جهانی و کمونیستی را جدی تر می گرفت و با سیاستهای اتحاد جماهیر شوروی بیشتر از سیاستهای آمریکایی مخالفت داشت. در سیاستهای اقتصادی هم بنا به همین مبانی به تجارت آزادتر و دوری جستن از تقسیم کوپنی در ایام جنگ و بنوعی باورهای لیبرالی اقتصادی را بیشتر می پسندید. در امر حکومت داری، نگاه فقه محور داشتند و کمتر سیاست را عرفی می دیدند. این البته در شرایطی است که دنیا در تب روشنفکری چپ بود و آمریکا در افکار عمومی ایران و در بین احزاب و گروههای سیاسی ایران هم مورد نفرت فراوانی بود. به همین دلیل کسی نمیتواند در حمایت اکثریت جدی افکار عمومی از مبارزه با آمریکا در آن ایام تردید کند و به همین دلیل وقتی امام خمینی بحث اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی را مطرح کردند، به نفع جناح چپ تلقی شد و با همین شعار به دلیل حمایت مردم از شعارهای ضد آمریکایی با تبلیغات جناح چپ، مصداق اسلام آمریکایی در افکار عمومی جناح راست شناخته شد و امکان ورود به مجلس را پیدا نکردند. البته هر دو جناح خود را تابع امام خمینی میدانستند و اگر چه هر دو جناح مورد لطف امام بودند اما لااقل افکار عمومی نمیتوانست این را نفهمد که جناح چپ آن روز مورد علاقه و احترام بیشتر امام هستند. بیشتر مسئولان منتخب امام از جناح چپ بودند. قدرت اصلی در اختیار آنان بود. نخست وزیری که کارهای اجرایی را در دست داشت، قائم مقام رهبری، اکثریت بیت امام، بیشتر نمایندگان و مسئولان قضایی همه از جناح چپ بودند. البته بعد از امام خمینی این معادله قدرت بیشتر به نفع جناح راست تغییر کرد. شرایط جهانی هم به هم ریخت. دوری از قدرت و تفاوت نسبی ذائقه عمومی تحت تاثیر فضای دوران سازندگی، چرخش رئیس جمهور وقت به طرف راست، منظومه ذهنی جریان چپ دوران امام را دچار دگرگونی کرد و اگر چه آن مجموعه به صورت متمرکزی به عنوان دوست و همکار در کنار هم مانده بودند، اما اکثریت آنان را نمی شد در تعاریف مصطلح جزء جریان چپ به حساب آورد. در انتخابات ریاست جمهوری ۷۶ که منجر به برگزیده شدن آقای خاتمی شد و سپس آن مجموعه به جریان اصلاحات اشتهار یافت، تلاقی دو جریان اصلی در کشور بود. جمعی از هواداران آقای خاتمی همان مجموعه چپ دوران امام بودند که به صورت طبیعی به دلیل حاکمیت جناح راست دیروز و تابلوی راستی داشتن رقیب آقای خاتمی، به ستاد آقای خاتمی پیوستند و انصافا" هم تلاش خستگی ناپذیری انجام دادند. نیروهای انقلاب که از دوران امام با این مجموعه همراهی داشتند و تعدادشان فراوان بود نیز در زیر همین خیمه و با هدایت این مجموعه چپ که خود آقای خاتمی هم در دوران امام یکی از آنان شناخته می شد قرار گرفتند. جریان دیگری که به این مجموعه و به عنوان بدنه جدی رای دهندگان به آقای خاتمی در صحنه حضور پیدا کردند، هیچ نسبتی با مبانی چپ نداشتند. آنها بیشتر براساس گفته ها و عملکرد شخص آقای خاتمی که از جامعه مدنی، اسلام سازگار با دموکراسی، و حمایت از کرامت انسان و آزادیهای فردی صحبت میکرد و نیز به دلیل عدم حمایت از رقیب، که حمایت بخش رسمی حاکمیت را در پرونده انتخاباتی اش داشت به این اردوگاه پیوستند. با این سیر تاریخی نمی توان از نوع رابطه امام با اصلاح طلبی ادعای موافقت و یا مخالفتی برداشت کرد. در دوران امام این بستر و این اصطلاح و حتی مفهوم این اصطلاح مطرح نشده بود. اما این مشخص بود که اکثریت اصلاح طلبان - ونه مفهوم اصلاح طلبی- از کسانی بودند که در دوران امام به خاطر چپ بودنشان از نزدیکان و حامیان امام بودند و ارتباط امام با آنان بیشتر از جناح راست صمیمی بود و نگاه امام به آنان برای اداره حکومت مثبت تر بود. با این نگاه نمی توان تردید کرد که از نظر شخصی حداقل یک بخش جدی از دو مجموعه پدیدآورندگان اصلاحات و دوم خرداد، از نزدیکان امام و مقربین ایشان بودند. به این دلیل اصلاح طلبان ادعای قرابت بیشتری با امام دارند. اما واقعا" بررسی تحلیلی در این مورد انجام نشده است که از نظر مبانی، اصلاح طلبی با هر قرائتی چقدر به اصول و مبانی اصلی امام خمینی قرابت دارد. آن چه که دو طرف اصولگرا و اصلاح طلب در شرایط فعلی برای پیروی از خط امام برای خود استناد می آورند، اولا" بیشتر به رفتارهای موردی امام استناد می شود و نه مبانی امام و ثانیا" در اکثر موارد، مورد نقض هم دارد. اگر واقعا" برای اصولگرایان فعلی و اصلاح طلبان کنونی، مبانی روشنی ارائه شود و آنها به اصول و مبانی امام عرضه شود، میشود فهمید که رابطه امام با اصولگرایی و اصلاح طلبی چیست. در شرایط فعلی با نگاه تاریخی بیشتر می توان رابطه امام با اصولگرایان و اصلاح طلبان و یا راست و چپ دیروز و نه اصولگرایی و اصلاح طلبی را تبیین کرد. اگر چه به این اصل مهم هم باید توجه داشت که یکی از بزرگترین خصوصیات امام این بود که شرایط زمان و مکان را در فقهش بیش از دیگران مورد توجه قرار می داد و همین روشن بینی او را رهبر انقلاب اسلامی کرد.

8   4       ۸    ۹    ۱۰    ۱۱    ۱۲    ۱۳   ۱۴    ۱۵    ۱۶    ۱۷    ۱۸       3  7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.