۲۰ اسفند ۱۳۸۷
درباره آمدن آقای مهندس موسوی

 

از چند هفته پیش مسئله­ی کاندیداتوری آقای میرحسین موسوی توسط علاقه­مندان ایشان مورد تأکید و بیش از همه از سوی رسانه­های محافظه­کار به دلیل این­که علاقه­مند به دامن زدن تفرقه در جبهه­ی اصلاحات هستند مورد توجه قرار گرفت. امروز هم بیانیه­ی رسمی اعلام کاندیداتوری ایشان منتشر شد. متن آن را اینجا بخوانید. به آقای موسوی برای حضورشان در این صحنه­ی سیاسی تبریک می­گویم. هم زمان کسانی هم تلاش کردند که اعلام کنند آمدن آقای موسوی به معنای انصراف آقای خاتمی از کاندیداتوری است. طبعاً کاندیداتوری حق همه­ی کسانی است که گمان می­کنند می­توانند در مقام ریاست جمهوری قرار بگیرند. آقای مهندس موسوی با خدمات بی­نظیری که در دوران دفاع مقدس داشتند در رأس این صاحبان حق کاندیداتوری هستند. به همین دلیل در دوره­های قبلی و به خصوص در انتخابات نهم که احساس خطر برای ایران در ذهن اصلاح­طلبان جدی بود، از سوی همه­ی جبهه­ی اصلاح طلبی از آقای موسوی برای کاندیداتوری ریاست جمهوری دعوت شد و البته در چهار سال پیش مورد پذیرش ایشان قرار نگرفت. کسی نمی­تواند این حق آقای موسوی را از ایشان سلب کند. این ابهام و گلایه که ایشان با این­که گفته بودند با آقای خاتمی رقابت نمی­کنند و اکنون که بعد از مذاکرات صورت گرفته با ایشان، آقای خاتمی که یقیناً شناخته شده­تر هستند و امکان رأی­آوری بیشتری دارند و سفر تاریخی به شیراز و یاسوج و بوشهر هم در عمل این واقعیت را نشان داد، چرا کاندیدا شدند مسئله­ای است که لابد ایشان دلایلی دارند که توضیح می­دهند و خواهند گفت در این چند هفته چه اتفاق جدیدی افتاده که با حضور آقای خاتمی تصمیم گرفته­اند کاندیدا شوند. در هر حال حضور آقای موسوی مثل حضور قبلی آقای کروبی می­تواند باعث طرح صداهای گوناگون در جامعه باشد. آشنا شدن بیشتر مردم با نظرات آقای موسوی هم که بیست سالی است سکوت کرده­اند، یک ضرورت است. اما این­که بعضی دوستان آقای موسوی شایع کرده­اند که با آمدن ایشان احتمال انصراف آقای خاتمی قوت گرفته است، از اتفاقات غیراخلاقی است که ساحت آقای موسوی که به اخلاق­مداری شهره بوده است و در بیانیه­ای خود به رعایت اخلاق توصیه کرده­اند از این رفتارها بری است و دوستانشان هم باید به این توصیه عمل کنند. به عقیده­ی من بعد از آن توافق­ها و اعلام رسمی آقای خاتمی مبنی بر حضور در انتخابات، انصراف آقای خاتمی بی­معناتر از همیشه خواهد بود و تنها راه را برای ادامه­ی کار آقای احمدی­نژاد در پست ریاست جمهوری دوره­ی آینده هموار می­کند. آقایان خاتمی، کروبی و موسوی می­توانند نقطه نظرات خود را با مردم در میان بگذارند و اگر قصد، پیروزی در انتخابات است و نجات کشور از شرایط فعلی مقصود است، وقتی با هر مکانیزمی معلوم شد که کدام­یک امکان این تغییر را دارند، به نفع دیگری انصراف دهند. این توقع تاریخی ملت از رهبران اصلاح­طلب است تا معلوم شود که کارگردان این صحنه سیاسی در خارج از حوزه­ی اصلاح­طلبی قرار ندارد. این حرفی است که دوستان مختلف آقای خاتمی هم به ایشان گفته­اند.

 

۱۹ اسفند ۱۳۸۷
مرگ بر سیب زمینی

 

امروز سری زده بودم به دفتر آقای خاتمی. دوستان همراه آقای خاتمی در سفر اخیر استانی  را دیدم. حواشی مهمی از دیدارهای آقای خاتمی نقل می‌کردند. شنیده ام از کانال‌های غیررسمی واقعیت این سفرها را به دولت‌مردان رسمی رسانده اند.بعضی هاشان هم گفته اند که این از هر نظر سنجی مهمتر است. چیزی پرشکوه‌تر از دوم خرداد در حال شکل‌گیری است. آغاز سفرهای آقای خاتمی آن اتفاقی شد که می‌بایست صورت بگیرد. یک حادثه‌ای که می‌تواند به همه نشان دهد که خاتمی، دارای جایگاهی است که امکان واگذاری آن به دیگری وجود ندارد. کاش در بیرون و درون جبهه‌ی اصلاحات پیام این سفر زودتر درک شود تا مردم در این برهه‌ی تاریخی ناامید نشوند. عکسهای این سفر را اینجا ببینید. از اتفاقات جالب حاشیه‌ای سفر هم بحث سیب زمینی بود. در یکی از این شهرها مردم شعار می‌داده‌اند مرگ بر سیب زمینی. اطرافیان نمی‌دانستند معنای این شعار چیست. پیغام داده بودند قبل از سفر شما در این‌جا بین مردم سیب زمینی مجانی توزیع کرده بودند. سیب زمینی تبلیغاتی! مردم این کارها را اهانت به خودشان تلقی می‌کنند. کسانی هم که معتقدند روستائیان به خاطر تقسیم پول به رییس جمهورفعلی رأی خواهند داد همین اشتباه را می‌کنند. مردم روستاها آدم های باهوشی هستند. آن‌ها هم این کارها را اهانت می‌دانند. از مردم شیراز و یاسوج و نورآباد و بوشهر به خاطر این دل‌گرمی که به مردم ایران دادند باید تشکر کرد. رسالت تاریخی بزرگی را انجام داده‌اند.

 

۱۸ اسفند ۱۳۸۷
سفر سمبلیک هاشمی رفسنجانی به عراق

 

سفر آقای هاشمی رفسنجانی به عراق از نگاه سیاسی مورد توجه فراوان دنیا قرار گرفته است؛ اما به اعتقاد من این سفر برای ایران و تاریخ ایران از این جهت سمبلیک و مهم است که آقای هاشمی رفسنجانی در بیشتر سال­های جنگ ایران و عراق فرمانده جنگی بود که ایرانی­ها مظلومانه به خاطر دفاع از سرزمین خود می­جنگیدند و عراقی­ها به رهبری صدام حسین مغرورانه حتی وقتی می­خواستند حملات نظامی به شهرها را متوقف کنند، اعلام می­کردند به شرطی قبول می­کنند که آخرین موشک را آن­ها بزنند. این­که صدام حسین به آن سرنوشت رسیده و فرمانده ایرانی این جنگ این­گونه شکوهمندانه وارد عراق می­شود به خاطر مقاومت فرزندان این آب و خاک است که در آن غربت آن روزهای جنگی که صدام می­خواست بخشهایی از ایران را ضمیمه­ی خاک خود کند، لحظه­ای برای دفاع از ایران تردید نکردند. دنیا و به خصوص عرب­ها به این بخش مهم و سمبلیک این سفر توجه نمی­کنند.

 

۱۷ اسفند ۱۳۸۷
صوفیان و طالبانیزم رشد یافته

 

در اخبار روزنامه­های عربی می­خواندم که دو سه روز پیش در پیشاور پاکستان، وابستگان به طالبان پس از آن که ۱۶۱ فروشگاه ادوات موسقی را خراب کردند به سراغ مقبره­ی شاعری صوفی به نام رحمان بابا، که در زمان حیاتش اشعار عارفانه و عاشقانه­ای می­سروده رفته­اند و آن جا را منفجر کردند. یاد حوادث مختلف این سال­ها علیه صوفیان در کشور خوذمان افتادم. صوفی جماعت بر اساس فلسفه­ی درویشی نمی­تواند خطری برای هیچ جماعت و حکومتی باشد. وقتی کسانی که اگر جزء حکومت نیستند، حداقل مخالفتی از حکومت نمی­بینند صوفی و درویش بی­آزار را آزار می­دهند، به این معناست که آن قدر آسیب پذیرند که صوفی را هم تهدید می­دانند.اینها که با صوفیان چنین می کنند افراطیون شبعه هستند. رشد افراطی­گری شیعی مثل طالبانیزم نه تنها آبروی اسلام را می­برد، بلکه این اندیشه می­تواند برای حکومت شیعه­ی ایران هم به اصلی­ترین مشکل سیاسی و امنیتی تبدیل شود. هم­چنان که طالبانی که با امکانات عربستان سعودی به وجود آمد اصلی­ترین نیروی رویاروی حکومت عربستان سعودی شد.

 

۱۶ اسفند ۱۳۸۷
رفته بودم قم، برای افتتاح دفتر انتخاباتی ۸۸

 

مگه چیه؟ ما هم هم­زمان با آقای خاتمی رفته بودم سفر استانی. در سراسر ایران گروه­هایی به­نام گروه ۸۸ شکل گرفته است. کار اینها این است که هر سر شاخه­ای در حوزه­ی مختلف جغرافیایی و منطقه­ای ۸۸ نفر را پیدا می­کنند و آنها حلقه­ی وصل ستاد آقای خاتمی با جامعه می­شوند تا در نزدیکی­های انتخابات بتوانند در این نبود رسانه، رسانه­ی شفاهی را در کشور شکل دهند. انتخاب ۸۸ هم برای این است که انتخابات در سال ۱۳۸۸ برگزار می­شود. دیشب رفته بودم قم تا دفتر گروه ۸۸ در قم را افتتاح کنم. در آنجا هم با همان شوری که در همه جای کشور هست، بر و بچه­ها و جوان­های قم جمع شده بودند که کار خود را آغاز کنند. آیت الله موسوی تبریزی هم آمده بود. در مورد این­که چرا آقای خاتمی آمد، چه توقعاتی با توجه به واقعیت مشکلات ۴ ساله­ی گذشته از وی هست و قدرت آقای خاتمی در تنظیم روابط سیاسی با جهان با حفظ هویت تاریخی و فرهنگی ایران و نیاز انکارناپذیر به اجماع در جبهه­ی اصلاحات حرف زدم. از استقبال کم­نظیر مردم شیراز از آقای خاتمی خبر داشتم. مقایسه­ای کردم بین این سفر استانی این کاندیدا با نداشتن هیچ امکاناتی و داشتن هزاران مشکل آفرینی و سفر استانی همان دیروز کاندیدای دیگر، آقای احمدی­نژاد به ارومیه. بحث رعایت مسایل اخلاقی در انتخابات هم محور دیگر سخنرانی دیشبم در قم بود. در قم اساتید اخلاق فراوانی هستند که لابد از رواج دروغگویی و تهمت و توهین و قایم شدن پشت مقدسات خیلی ناراحت هستند. به دوستان آقای خاتمی توصیه کردم که در هیچ شرایطی رعایت اصول اخلاقی را در انتخابات نادیده نگیرند؛ چه در درون جبهه­ی اصلاحات و چه با رقبای اصول­گرا. حتی اگر مشکلات زیادی تحمل کنیم، بهتر از آن است که ما هم در افکار عمومی متهم به استفاده از روش و ادبیات تازه نهادینه شده­ی رجبیه باشیم. در هر حال این گروه­های خودجوش جوانانه که به مثابه­ی رسانه­ی اصلی آقای خاتمی خواهد بود بسیار پرارزش است. به بهانه­ی افتتاح دفتر قم، به همه­ی ده­ها هزار نفری که تا کنون عضو این گروه انتخاباتی شده­اند خسته نباشید گفتم. این مجموعه­های خودجوش گاهی می­توانند از ستادهای رسمی و مسئولان رسمی ستادها خیلی بیشتر کار کنند. هم انگیزه دارند و هم توقع ندارند و هم خود را بی­ریا متعلق به آینده­ی ایران می­دانند.

 

۱۵ اسفند ۱۳۸۷
کاش محافظه‌کارها در این سالها کارهای جدیدی یاد گرفته بودند


من به خاطر خودشان می‌گویم، و الا ما که همیشه از رفتار محافظه‌کاران در آستانه انتخابات استفاده‌ی کافی کرده‌ایم. کاش بعد از ۱۰ ، ۱۵ سال راههای جدیدی یاد می‌گرفتند. مصاحبه‌های بامزه‌ی آقای فرماندار شیراز را اگر نخوانده‌اید حتماً اینجا بخوانید. بامزه ترین قسمتش آنست که گفته در صورت حضور خاتمي در حرم شاهچراغ(ع)، چه براي زيارت، چه براي سخنرانی، شورای تأمين شهرستان پاسخگوی اتفاقات نخواهد بود. گرچه آقای خاتمی امروز به شیراز خواهد رفت و در سالن شهید دستغیب سخنرانی خواهد کرد. دیشب در ستاد خبر می‌دادند که عده‌ای حتماً با پول شخصی!! کلیپ‌هایی درست کرده‌اند و عده‌ای را باز لابد مجانی به ایستگاههای مترو فرستاده‌اند که مرتب آن کلیپ های علیه آقای خاتمی را بلوتوث می‌کنند. در بوشهر بنر سخنرانی آقای خاتمی را در وسط میدان اصلی شهر پاره کرده‌اند. پیش‌بینی ترور و سخنرانی‌های این سو و آن سو و به‌کارگیری امکانات کشور برای تخریب آقای خاتمی هم که پروژه‌ی قدیمی شده که قبلا گفته بودند. برای مجالس آقای کروبی هم در همدان مشکلات به وجود آورده اند. به دوستان ستاد آقای خاتمی می‌گفتم که در این دنیای بی رسانه‌ای، چه امکانی بهتر از این کارهای محافظه‌کاران وجود دارد که بتوانیم به مردم اعلام کنیم که آقای خاتمی کاندیدا است و امروز مهمان شیرازی‌ها و دو روز بعدش مهمان یاسوجی‌ها و بوشهری‌ها. در کنار اخبار عمومی انتخابات رئیس‌جمهوری به نظر می‌رسید که این‌بار محافظه‌کاران روش‌های جدیدتری یاد گرفته باشند. وقتی فرماندار شیراز گفته بود که زیارت شاهچراغ ترافیک درست می‌کند همین جوری  یاد سفر های استانی و تبلیغاتی آقای احمدی‌نژاد افتادم. ولی واقعیت این است که محافظه کاران راه دیگری جز این تخریب ها بلد نیستند. چاره ای هم جز این کارها ندارند. واقعا هم حضورآقای خاتمی معادلات را برهم زده است . باید درکشان کرد.

۱۴ اسفند ۱۳۸۷
رئیس جمهور در یزد؛ سفری که باید تحلیل می شد

 

آقای احمدی­نژاد پس از سفر به یزد دعوت کرده بودند که سفر ایشان مورد تحلیل قرار بگیرد. لابد دلیل این دعوت هم این است که گفته­اند جمعیت زیادی در یزد به استقبال ایشان آمده بودند؛ و چون یزد مسقط الرأس آقای خاتمی است و آقای خاتمی هم کاندیدای رقیب آقای احمدی­نژاد است، وقتی جمعیت فراوانی به استقبال آقای احمدی­نژاد می­روند به این معنا تلقی می­شود که مردم در همه جا از آقای خاتمی و اصلاحات روی­گردان شده­اند و به سمت آقای احمدی­نژاد رفته­اند. چنان­چه یکی از رهبران محافظه­کار گفته بود یزد پایتخت اصلاح­طلبان است و به همین دلیل جمعیت فراوان آن­جا را مورد تحلیل جامعه شناختی قرار داده بود و گفته بود که دیگر مردم ایران جز احمدی­نژاد کسی را نمی­خواهند. رئیس جمهور محترم هم که این تحلیل­ها را شنیده بودند، و حتماً از پشت پرده سفر هم خبر داشتند با ذوق زدگی کامل شخصاً وارد ماجرای این تحلیل بامزه شدند و رسماً از مردم خواستند که این سفر را تحلیل کنند. به خاطر اینکه خواست رئیس جمهور بی­پاسخ نماند و نیز به خاطر این­که اگر رئیس جمهور واقعاً از سفر خود تحلیل واقعی نداشته باشند باید از زبان دیگران این تحلیل را بشنوند به چند نکته در مورد تحلیل این سفر اشاره می­کنم:

۱. اینکه در سفرهای رئیس جمهور و یا سایر مسئولان طراز اول کشور، مردم حضور پیدا می­کنند باعث خوشحالی کسانی است که کشور را دوست دارند. ضمن آنکه این اتفاق تقریباً در همه جای دنیا برای رهبرانی که علاقه­مند به حضور مردم در پای سخنان خود باشند صورت می­پذیرد. در جاهایی از دنیا هم که علاقه­مند به حضور مردم هستند، پای سخنان رئیس کشور می­روند حداقل برای خودشان اتفاق مهمی تلقی نمی­شود؛ جزئی از پروتکل سخنان رؤسای کشورها است. در ایران هم البته پای سخنان همه­ی رؤسای جمهور جمعیت فراوانی بوده است.

۲. سابقه ذوق زدگی در سفر یزد به سفر پیشین آقای احمدی­نژاد به یزد برمی­گردد. در آن دوران استان­داری در یزد حضور داشت که می­گویند شعارهای آقای احمدی نژاد را خیلی جدی گرفته بود. شاید هم اعتقاد داشت که آقای احمدی نژاد از محبوبیت فراوانی برخوردار است و خود مردم به صورت طبیعی به استقبال ایشان می­روند؛ اما در آن سفر جمعیت کمی به استقبال ایشان رفتند. در آن سفر رئیس جمهور تقاضای تحلیل سفر یزد را نکرد. طبیعی هم بود. آن استان­دار مورد توبیخ قرار گرفت و تغییر پیدا کرد. سفر دوم آقای احمدی نژاد به یزد اما نزدیک ایام انتخابات صورت گرفته است. تقریباً جزء سفرهای انتخاباتی تلقی می­شود. طبیعی است که برنامه­ریزی برای این سفر و اهمیت دادن به آن جزء برنامه­های اصلی دست­اندرکاران ستاد انتخاباتی آقای احمدی نژاد باشد. نه جای تعجب است که این سفر با برنامه ریزی وسیع شکل بگیرد و نه جای شگفتی است که بلافاصله گفته شود که تحلیل­گران این سفر را تحلیل کنند. اصلاً این سفر با مقدماتی که داشت برای تحلیل شدن صورت گرفته بود. من نه به اخبار محرمانه دسترسی دارم اگر هم بدانم در نوشته­های علنی حق نیست که به آن اشاره شود؛ اما در علنی­ترین اتفاقات این سفر که می­بایست تحلیل شود این بود که سهمیه­بندی افراد در شهرستان­ها که امکاناتی برای حمل و نقل در اختیار آنان قرار می­گیرد، از تلویزیون هم اعلام شده بود. به بافق و طبس قطار ویژه برای انتقال اعزام شده بود تا مشتاقان را به یزد بیاورند. آقای استان­دار در تلویزیون اعلام کرده بود که خود آقای رئیس جمهور در مسیر راه و یا اتومبیل بعدی ایشان نامه­ها را تحویل می­گیرند که هجوم در اطراف اتومبیل ایشان قابل توجه باشد. مدارس تعطیل بود. ادارات تعطیل نبود ولی آقای استان­دار در رسانه­ها اعلام کرده بود اگر کسی بخواهد از فیض سخنان رئیس جمهور بهره­مند شود می­تواند در مراسم شرکت کند. یک هفته رادیو و تلویزیون استان بیشتر برنامه­های خود را به حضور مردم در این مراسم اختصاص داده بود. به طور بی­سابقه­ای در تمام قسمت شهر تابلوهای بزرگ حدود ۲۰ متری زده بودند که شرح فعالیت­ها و عملکردهای دولت روی آن نوشته بود. طبعاً خیلی از این افراد با این همه مشکلات باید مورد پذیرایی قرار می­گرفتند که نماینده مردم یزد در حضور خود رئیس جمهور از اینکه مردم را با پذیرایی و نهار و شام به استقبال رئیس جمهور ببرند انتقاد علنی کرده بود و علنی شدن این اتفاق در یک جلسه عمومی آن­قدر خشم دوستان رئیس جمهور را برانگیخت که در فرودگاه علیه تنها نماینده یزد در مجلس شعاردادند. این همه مخارج برای سفر رئیس جمهوری که صرفه­جویی و بی­آلایشی جزء شعارهای اولیه­اش بود البته ضروری بود. چون این سفر باید تحلیل می­شد. انتخابات نزدیک است و شهر هم شهر آقای خاتمی است. گمان من بر این است که آقای احمدی نژاد از این همه تمهیدات مطلع نبوده­اند که درخواست تحلیل سفر خود را کرده­اند؛ وگرنه این سفر هرچه تحلیل نمی­شد بیشتر به نفع انتخابات آقای رئیس جمهور بود. اکنون که این سفر انجام شده و احتمالاً سفرهای دیگر هم در داخل و خارج تا ایام انتخابات انجام خواهد شد و لابد هیچ ربطی هم به تبلیغات انتخابات نخواهد داشت؛ اما خوب است مشاوران آقای رئیس جمهور از ایشان بخواهند که در هر صورت از مردم خواسته نشود که سفرها را تحلیل نمایند. گزارش­های خوبی اگر از تمهیدات سفر به ایشان بدهند، حتماً خودشان هم نمی­خواهند که این سفرها تحلیل شود.

 

۱۳ اسفند ۱۳۸۷
برای تحصیل دختران بااستعداد

 

یکی دو سال پیش نوشته بودم که خانم زهره صادقی همسر آقای خاتمی و خانم فهمیه موسوی‌نژاد همسر من با همسران تعدادی از وزرای کابینه آقای خاتمی موسسه خیریه‌ای بنا کرده‌اند که در آن دانش‌آموزان با استعداد دختری را که از نظر مالی امکان ادامه تحصیل ندارند، شناسایی می‌کنند و با کمک خیرین مخارج تحصیلی آنان را به عهده می‌گیرند. انصافا پر تلاش و بی‌ریا کار کرده‌اند. از امروز تا جمعه بازارچه خیریه گذاشته‌اند که سود حاصل از خرید شما صرف ادامه‌ی تحصیل این افراد می‌شود، از ساعت ۱۰ صبح تا ۷ بعد از ظهر در شهرک غرب، فاز دو، خیابان شهید دادمان، خیابان هرمزان، ورودی برج‌های ۱۱ و ۱۲. امسال از ۱۴ نفری که در مقطع دیپلم تحت سرپرستی داشته‌اند ۱۱ نفرشان در دانشگاه‌های معتبر تهران قبول شده‌اند. استفاده از اساتید مجرب برای کمک آموزشی و کنکور و پرداخت بودجه آنهایی که در دانشگاه‌های غیردولتی قبول می‌شوند وآموزشهای جانبی وحل مشکلات معیشتی و اجنماعی خانواده های آنها،از جمله کارهای موسسه‌ی خیریه به‌آفرین فردا است. اینکه به‌جای کارهای مستقیم از قبیل ساخت مساجد و دادن غذا و موارد مشابه که در جامعه به کار خیر معروف شده و البته در جای خود خوب است، تحصیل دانش‌آموزان دختر جزء کارهای خیر تلقی شود، گام فرهنگی مهمی است که فکر می‌کنم مشوق اصلی‌شان آقای خاتمی بوده است. حتما خودتان به بازارچه سر بزنید و به دیگران هم بگویید که در این کار خیر شریک باشند. دختران تحصیل‌کرده سرنوشت آینده‌ی کشور و خانواده را تغییر می‌دهند. نگاه حسرت‌آمیز دختر پراستعدادی که به خاطر نداشتن امکانات مالی به مدرسه نمی‌رود، دردناکتر از نگاه گرسنه‌ای‌ است که فقط دنبال غذا می‌گردد. به سهم خودم از همه‌ی‌ آنها و به‌خصوص از خانم خودم که شاهد تلاش‌ بی‌ریایش برای پیشرفت تحصیلی این دخترها بوده‌ام، تقدیر می‌کنم. نفهمیدم چرا این چهار روز را زنانه، مردانه کرده‌اند. امروز و فردا و پس فردا زنانه‌ است و جمعه مردانه و زنانه. فکر می‌کنم خانمهای برگزار کننده می‌دانند که مدیریت پولی خانه‌های ایرانی با زنان است، فرصت بیشتری برای آنان گذاشته‌اند. سایت آنها را هم اینجا می توانید ببینید.

 

۱۲ اسفند ۱۳۸۷
پویش حمایت از خاتمی، قالیباف و نامه فرماندار شیراز


دیروز برای بار دوم جوانان پویش دعوت از خاتمی جلسه گذاشته بودند. این بار چون خاتمی کاندیدا شده بود نامش به پویش حمایت از خاتمی تبدیل شده بود که موج‌سومی‌ها برگزار کنندگان آن بودند. چند هزار نفر آمده بودند. وقتی من رفتم کسانی که پشت در مانده بودند در های سالن را به زور باز کرده بودند و وارد شده بودند. در راه مصطفی تاج زاده زنگ زد که من پشت در مانده ام و چون جا نبود برگشتم. من البته بیدی نبودم که از باد تاج زاده بلرزم. رفتم راه باز کردند از پشت سن وارد شدم. آقای مسجد‌جامعی هم همان موقع رسیده بود. سخنران های مختلفی حرف می زدند. کوتاه و پشت سر هم. مجید انصاری را دیدم داشت می رفت. گفتم سایت های طرفدار دولت نوشته اند که تو از وضع ستاد آقای خاتمی ناراضی هستی. گفت من این دروغ را تازه شنیدم. روحم هم از این حرفها با خبر نبود. تکذیب کرده بود. جاهایی رسماً  خبر جعل می کنند. وقتی در سالن نشسته بودیم با یکی از دوستان صحبت می‌کردم می‌گفت امروز قالیباف را دیده. گفته که بساط کاندیداتوری اش را جمع کرده و دیگر قطعاً کاندیدا نیست. کلی درباره دلیل این کار حرف زدیم. در پایان سالن عده ای از دانشجویان امیرکبیر آمده بودند که نسبت به دستگیری دانشجویان اخیر اعتراض کنند. حق داشتند ولی حالا چرا جلوی دفتر آقای احمدی‌نژاد یا قوه قضائيه نرفته بودند و به جلسه جوانان آقای خاتمی آمده بودند معلوم نبود. من جزء سخنرانان نبودم و الا حتماً در مورد دستگیری آنها صحبت می‌کردم و به اهانت بزرگی که به تمام شهدا شده است اعتراض می‌کردم ولی می دانستم آنها که این کار را کرده اند منتظر اعتراض من و بر و بچه های ستاد آقای خاتمی نیستند. بعد از جلسه خبر دادند که فرماندار شیراز که فرمانده قبلی بسیج آن استان بوده نامه نوشته و سخنرانی آقای خاتمی در شاهچراغ را منع کرده است. هم گفته که ترافیک شهر را هم می‌زند و هم شائبه‌ی تبلیغات زود هنگام ریاست جمهوری را دارد. خیلی نامه بامزه ای بود. اکثر سخنرانی های کاندیدا ها همیشه و در همه دوران‌ها قبل از ثبت نام بوده و اساساً برای تبلیغات است. حتماً بزرگترهاشان زودتر جلوشان را می‌گیرند. بر و بچه های شیراز هم وقتی بفهمند اینقدر آمدن آقای خاتمی به شیراز برای مخالفان ایشان تلخ است و سخت، حتماً ازدحام بیشتری صورت خواهد گرفت. برگردیم به جلسه پویش. آخر جلسه پیام آقای خاتمی را محسن امین زاده خواند. فضای شاد جلسه باعث شد که محسن لبخند بزند. وقتی هم که لبخند می‌زند چشمش کلاً بسته می‌شود و احتمالاً ندید که مردم خیلی ابراز احساسات کردند. در هر حال از بر و بچه های ستاد و همه آن همه جوان که دیروز آمده بودند باید تشکر کرد.

۱۱ اسفند ۱۳۸۷
قربانیان تشنج‌های انتخاباتی در کنار لحاف ملا

 

اتفاقات تلخ و تند هفته‌های اخیر در قاموس سیاسی کشور در شرایط فعلی قبل از انتخابات قابلیت تحلیل ویژه‌ا‌ی دارد. مرکز دینی صوفیان در اصفهان – که بی‌آزارترین گروه مذهبی هستند و مبنای اعتقادی آنان بر اساس صلح و صفا بنا شده است – و دستگیری تعدادی از آنان، القاء ذهنی دین و مقدسات ستیزی در سخنان آقای آقاجری و اخیرا در سخنان آقای مجتهد شبستری که با تکذیب هر دوی آنان همراه بود و بسیج بلافاصله‌ و دستپاچه مردم به بهانه‌ی نقل سخنان دروغ از این شخصیت‌ها و مهمتر از همه‌ی اینها، اتفاقات تلخ دانشگاه امیرکبیر که هم با دستگیری و زد و خورد با دانشجویان همراه بود و هم در رقابت‌های سیاسی، شهیدان که سرمایه‌ی ملی و ارزشی تاریخی کشور بودند مورد سوءاستفاده قرار گرفتند و جسد بلندآوازه‌شان به حقیر خواسته‌های سیاسی بدل شد، همه نشان از ساخت مصنوعی فضایی دارد که می‌خواهد بخشهایی از جامعه را رادیکال کند تا آنان به خاطر این فضا، به ناامیدی از اصلاح شدن سیستم پناه ببرند و مردم به هراس از آینده مبتلا شوند و متولیان قدرت با سرکوب این مجموعه‌ها، کسانی را که ممکن است به رقیبان اصلاح‌طلب رای دهند از صحنه‌ی انتخابات بیرون برانند. این فضاسازی را در فرهنگ عامی به دعوا بر سر لحاف ملا تعبیر می‌کنند اما صد افسوس که در این دعوا و در کنار لحاف ملا، افراد زیادی مورد ستم قرار می‌گیرند، دستگیر می‌شوند و یا آسیب می‌بینند. دانشجویان ستم‌کشیده‌ی امیرکبیر نمونه‌ی آخر آنان است. آسیب دیدن جایگاه والای شهیدان هم نمونه‌ی دردناک دیگر آن.

 

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.