۰۹ اسفند ۱۳۸۵
برنامه فوق العاده تلویزیون

 

امسال در دهه ی فجر تلویزیون برنامه ای با نام فوق العاده پخش کرد. جمعی از دست اندرکاران انقلاب خاطرات خود را از دوران قبل از پیروزی انقلاب و حوادث سال های اولیه ی انقلاب برای مردم بازگو کردند. در حوزه ی ادبیات مکتوب، چه در روزنامه ها و چه در قالب کتاب، این تجربه به صورت گسترده قبلاً صورت گرفته بود ولی رسانه ی ملی که همواره وظیفه داشت همه ی تاریخ را به گونه ای مطرح کند که به نفع سیاست های امروز نظام باشد، و حتی تصاویر تظاهرات و سخنان بزرگان انقلاب را با این سیاست سانسور می کرد، تا به حال چنین تجربه ای را نداشت. این تجربه اگر چه یک گام به جلو بود، ولی دارای اشکالات مهمی بود:

۱) بیشتر کسانی که خاطره می گفتند جوری حرف می زدند که گویا محور انقلاب بودند. شاید تنها در این میان آقای هاشمی رفسنجانی حق داشت این گونه حرف بزند ولی تقریباً همه این گونه حرف زدند.

۲) پای بندی قابل درک تلویزیون به یک سری از وابستگی های جناحی باعث می شد تا بسیاری از حقایق تاریخی کتمان یا قلب حقیقت شود. بی شک در میان زندگان نمی توان بدون شنیدن خاطرات افرادی مثل آقایان منتظری، ابراهیم یزدی، بهزاد نبوی، کروبی، موسوی خوئینی، موسوی اردبیلی، مهندس موسوی، عبد الله نوری، دکتر حبیبی، یوسف صانعی و ده ها نفر دیگر به خاطر نقش اساسی و تعیین کننده ای که در قبل و یا بعد از انقلاب داشتند، تاریخ انقلاب را به خوبی فهمید.

۳) حضور افرادی که امروز پست مهمی دارند ولی اثرگذار تاریخ قبل و بعد انقلاب نبوده اند در این برنامه بی مفهوم بود.

۴) این که هیچ کس نمی گوید که خودش و یا در طول و بعد انقلاب اشتباهاتی هم وجود داشته هم که البته کوبیده ی اضافی اشکالات است!

مجری چنین برنامه هایی باید از افرادی باشند که خود، آن ایام را درک کرده و بتوانند از خاطره و حافظه ی خود برای کمک به خاطره گو و یا تصحیح گفته ها، استفاده کنند.

خاطرات دوران قبل و بعد انقلاب و دوران جنگ و سازندگی و اصلاحات و حتی دوران فعلی چه بخواهیم و چه نخواهیم بخشی از تاریخ این کشور می شود که آیندگان برای تحلیل آن به منابع نیازمندند و نسل جوانمان نیز! کاش با واقع بینی و سعه ی صدر این برنامه ها تهیه شود و ادامه یابد.

 

۰۸ اسفند ۱۳۸۵
نفوذی

 

در انتخابات دوم ریاست جمهوری، ما ورزشگاه شیرودی را به صورت قانونی اجاره کرده بودیم که میتینگ انتخاباتی آقای خاتمی را برگزار کنیم. یک قاضی دادگستری که از این ماجرا خبر نداشت، نامه ی رسمی نوشت و اعلام کرد که حضور آقای خاتمی که رئیس جمهور هم بود در شیرودی به دلیل این که مکان دولتی است، ممنوع است. ما هم اعلام کردیم که مقامات قضائی جلسه را تعطیل کرده اند. کلی سر و صدا شد. مشاور عالی رئیس قوه قضائیه زنگ زد و گفت خدا وکیلی شما در قوه قضائیه نفوذی ندارید که این قاضی را گول زده باشد تا در این وقت حساس این حکم بی پشتوانه را بدهد و کلی شماها از آن بهره ی انتخاباتی ببرید؟ گفتیم استغفرالله! گاهی دشمنی ها خیلی بهتر از دوستی ها کمک می کند.

 

۰۷ اسفند ۱۳۸۵
نگاه خاکستری اجتماعی

 

عده ای هر خانم کم حجاب یا جوان تیپ زده ای را می بینند، جوری رفتار می کنند که گویا همه ی آنان فاسد هستند و فضایل اخلاقی را ترک گفته اند؛ بی آن که بدانند این جوانان از چه خانواده ای هستند. چه بسا بسیاری از آنان زندگی سالم و اخلاقی خوبی داشته باشند. متأسفانه این نگاه بی منطق و غیر واقعی در بسیاری از ایرانیان هست. چه قدر کسانی هستند که در مقابل، وقتی در خیابان ها یک آخوند و یا فردی با قیافه ی دینی می بینند، رو ترش و گاهی توهین می کنند بی آن که بدانند آیا طرف مقابل دارای چه ویژگی های شخصی و علمی و سیاسی است. این یک آفت اجتماعی است. کشور ما از همه ی این نگاه های سیاه و سفید خیلی آسیب دیده است. آیا نسل بعدی می تواند در سایه ی ارتباطات جهانی مثل خیلی از جاهای دنیا، به جامعه، خاکستری نگاه کند؟!

 

۰۶ اسفند ۱۳۸۵
خاطره گویی های رایج

 

خاطره نویسی و خاطره گویی های رایج و اطلاعیه های مجالس ترحیم خیلی شبیه هم هستند. در هر دوی آن ها شخصیت اصلی خیلی خوب است و دیگران بد بوده اند. دیگران هم البته امکان خاطره گویی دارند و در آن جا، آن ها خوب می شوند و دیگران بد!

معمولاً تاریخ واقعی را می توان آن جاهایی پیدا کرد که کسی در موردشان ننوشته و یا خاطره ای نقل نکرده است.

 

۰۵ اسفند ۱۳۸۵
فیلم اخراجی ها

 

چند روز پیش مسعود ده نمکی زنگ زد که فیلم اخراجی هایش را روز جمعه اکران می کند. دیروز با مصطفی تاجزاده و خانواده برای دیدن فیلم رفتیم به سالن هنوز افتتاح نشده ی اریکه ایرانیان. بر و بچه های سالن اریکه ایرانیان و مدیریت آن خیلی لطف کردند و ما را به طبقه ی بالا بردند. خود ده نمکی هم آن جا بود. بعد هم آقای کاسه ساز تهیه کننده اش آمد. زودتر از بقیه وارد سالن شده بودیم. یک سانس قبل از ما هم بود. بسیاری از اهالی سینما و فامیلشان آمده بودند. چه ازدحامی بود. خانم ها و آقایان فراوانی با قیافه ای که معمولاً به جشنواره می روند، آمده بودند. در کنار آنان بر و بچه هایی با قیافه ی حزب اللهی نیز احساس غربت نمی کردند و فیلم آقا مسعود خودشان را می خواستند ببینند. به راحتی در جلسه ی دیروز می شد دید که کینه های دیرین و نگاه های پرنفرت تبدیل به با هم زندگی کردن شده است. در داستان فیلم هم کسانی که قرار نبود آدم شوند، آدم شدند و کسانی که خود را مدعی آدم بودن می دانستند، همچنان دور از آدمیت ماندند. تسامح و تساهل به معنای واقعی ریشه ی داستان فیلم اخراجی ها بود. به عقیده ی من همین آشتی نسلی که کتک می زد با نسلی که کتک می خورد یا نسلی که مورد استهزاء قرار می گرفت با نسلی به ارزش ها دهن کجی می کرد، از بزرگ ترین کارهایی است که نیاز جامعه ی ماست و ده نمکی با ساخت این فیلم، سهم فراوانی از این افتخار را به خود اختصاص داده است. دیروز به نوعی مراسم اختتامیه ی جشنواره ی فیلم را هم به طور اختصاصی برای اخراجی ها تدارک دیده بودند. همه ی دست اندرکاران را به صحنه فراخواندند و لوح دادند. رفتار ده نمکی در مراسم اختتامیه ی جشنواره ی فجر خوب نبود. خواستم بنویسم ولی دیروز وقتی فاطمه، دختر خردسال ده نمکی که در فیلم هم بازی دارد روی صحنه آمد، آهسته در گوش جواد هاشمی، مجری خوب و دوست داشتنی برنامه یک چیزی گفت. خیلی ها مشتاق بودند بدانند چه گفته است؟ خود ده نمکی روی صحنه آمد و گفت وقتی بعد از مراسم اختتامیه ی جشنواره به منزل آمده بودیم، فاطمه دخترم کلی به من انتقاد کرد که چرا این رفتارها را در اختتامیه داشته ام و تهدید کرده بود که در مراسم دیشب حتماً علیه این رفتارها حرف خواهد زد. ده نمکی به او گفته بود خب این هم می شود مثل کار بد من در اختتامیه! ظاهراً دختر خانم کوچولو وقتی فهمیده بود که پدرش آن کار را بد می داند، توافق کرده بود که او هم در این جلسه حرفی نزند!

شاید کسانی که جریانات تلخ و شیرین سه دهه ی گذشته را ندانند، فیلم اخراجی ها را فقط یک فیلم ببینند ولی کسانی که اتفاقات تلخ تقابل های ۲۵ ساله ی گذشته را به یاد دارند، فیلم اخراجی ها را یک اتفاق بزرگ سمبلیک مثبت می شناسند. فیلم اخراجی ها خیلی شیرین هم بود. طنزمایه ی قوی ای داشت. بازیگران خوب کار کرده بودند. مصطفی تاجزاده آن قدر بد و بلند می خندید که بعد از پایان فیلم، خانمم می گفت کمی به طنز فیلم می خندیدم و بیشتر از خنده ی آقای تاجزاده خنده ام می گرفت. دست ده نمکی و عوامل فراوان اخراجی ها درد نکند.

 

۰۴ اسفند ۱۳۸۵
سئوالات موهن آموزش و پرورش و نگاه اصلاح طلبانه

 

چند روزی است که خبر انتشار سئوالهای موهنی نسبت به پیامبر اکرم (ص) از سوی آموزش و پرورش در جامعه سیاسی و دینی مطرح شده است. شبیه این اتفاق در سال ۱۳۷۹ هم اتفاق افتاد. در آن موقع در یک نشریه دانشجوئی کسی جملاتی نوشته بود که توهین به حضرت صاحب (عج) از آن برداشت میشد. سر و صدای فراوانی شد؛ بعضی درسهای حوزه تعطیل گشت و به زودی با کمک صدا و سیمای آن وقت تبدیل به یک پروژه ضد دولتی شد و حرفهای آن مجله کوچک دانشجوئی در سطح جهانی انتشار یافت. ما در آن موقع میگفتیم که جسارت و اهانت به امام زمان از سوی هر کس که باشد، محکوم است و از سوی دیگر نباید به قول قرآن "تشییع فاحشه" کرد و گلایه میکردیم از اهل دین که چرا با اینکه میدانند در این پروژه دولت و خاتمی مقصر نیست، ضمن انتشار بیشتر اهانت به امام زمان، دولت و رئیس جمهور را مقصر معرفی میکنند و از اصول و مقدسات دینی که مورد قبول همه ی جناحهاست، برای زدن رقیب استفاده مینمایند. این حرف آن روزهای ما بر اساس مصلحت قدرت خواهاته نبود. به آن باور داشتیم و رقبای بی اخلاق را سرزنش میکردیم. در این ماجرا نیز اصلاح طلبان باید نشان دهند که به مبانی آن روزهامان باور دارند. در اینکه این سئوالات شرم آور است و نسبت به محضر پیامبر جسارت آمیز است شک نباید کرد. به همین دلیل آنهایی که در توزیع و تکرار آن اقدام میکنند، مثل نویسنده آن مقصرند. غیرت دینی اقتضا میکند که توهین و وهن را نشر ندهیم. دیگر آنکه هر چقدر با دولت و وزرا مخالف باشیم که هستیم و در جای خود انتقادهای جدی خود را مطرح میکنیم، اما درست مثل همان روزهای ماجرای مجله موج من اصلاً اعتقاد ندارم که با موضوع اهانت به پیامبر از دولت کنونی و وزیر مربوطه مچ گیری کنیم؛ و یا رئیس جمهور و وزیر و دست اندرکاران را مقصر بدانیم و جوری بنویسیم و بگوئیم که انگاری آنان با اهانت به پیامبر موافق بوده اند. این همان روش غیر اخلاقی است که دیروز مورد انتقاد شدید ما بود؛ امروز هم باید به آن پای بند باشیم. مقدسات دینی و اعتقادی جامعه از سوی هیچ جناحی نباید وجه المصالحه ی حوزه سیاست گردد.

 

۰۳ اسفند ۱۳۸۵
شهرام جزایری و احمد باطبی

 

در خبر ها بود: شهرام جزایری که دوران سوددهی پروژه اش با وضعیت جدید سیاسی کشور پایان یافته است،  از زندان فرار کرده. خیلی ها در کشور بودند که تعجب نکردند. خیلی ها هم تعجب میکردند که با آن همه پول و امکانات، با روی کارآمدن محافظه کاران و پایان بهره برداری سیاسی از وی، چرا تاکنون زندان بوده است؟ اما همزمان در خبرها بود که احمد باطبی دانشجویی که به جای اموال فراوان، یک پیراهن ناقابل داشت و آن را در حادثه 18 تیر  نشان داده بود و به همین دلیل جوانیش را در زندان سپری میکند،  بر اثر فشارهای مختلف از زندان راهی بیمارستان شده است. او نه امکانات مالی فراوان دارد که بتواند فرار کند! و نه آزاد میشود و نه در لیست عفو او را پیشنهاد میدهند و نه روزنامه ای از او تیتر میزند. به عقیده ی من بزرگترین نگرانی اجتماعی این است که ادبیات حقوق بشری و کرامت انسانی که ادبیات رایج سالهای قبل بود حتی از واژگان گروههای سیاسی هم حذف شده است و به همین دلیل مریضی و انتقال باطبی به بیمارستان، توجهی را جلب نمی کند. من شخصا با آنکه باطبی را تا کنون ندیده ام و نمیشناسمش اما هیچگاه نتوانسته ام چهره ی مظلوم پیراهن به دستش را از ذهنم دور کنم. به هر کس هم که دستم رسیده است از سالها پیش در مورد او حرف زده ام. کاش آزاد شود.

 

۰۲ اسفند ۱۳۸۵
سفر پیاده برای مردم

 

امروز آخرین روز در قطعنامه ی تحریم سازمان ملل است. هر که را می بینم نگران است؛ اما استدلال می کنند که حرف های ما تأثیرگذار نیست. تحریم هم البته در این مرحله فقط تأثیرش را روی مردم و نه مسئولان خواهد گذاشت و می گویند مردم تحمل می کنند. دیشب در جمعی از سیاسیون به طنز گفتم که می گویند یک کنکوری که خیلی اضطراب قبول شدن داشت، تعهد کرد که اگر در کنکور قبول شود، مادرش را پیاده بفرستد زیارت امام رضا (ع).

در صحنه ی سیاست هم خیلی ها برای مردم نذر می کنند که آنان را پیاده بفرستند زیارت!

 

۰۱ اسفند ۱۳۸۵
نامه ی آقای معتمدی

 

دوست خوبم آقای معتمدی، وزیر سابق ارتباطات نامه ی قشنگی به من نوشته است. از لطفش ممنونم. شما هم آن را بخوانید:

اواخر سال ۷۹ که کار خود را در وزارت پست، تلگراف و تلفن سابق و یا وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات فعلی شروع کردم چیزی در حدود ۲۰۰ هزار کاربر اینترنت در کشور داشتیم و عملاً این فناوری و کاربردهای آن ناشناخته مانده بود. این در حالی بود که در آن زمان در کشورهای پیشرفته زندگی بدون اینترنت قابل تصور نبود. کارهای خوبی از ابتدای دولت هفتم شروع شده بود که باید باشتاب بیشتری کامل می شد. نمی خواهم در اینجا گزارش عملکرد بدهم ولی مسلماً برای ایجاد تحول در یک بخش و توسعه جهشی عوامل مختلفی باید تحقق پیدا کند که یکی از مهمترین آنها درک موضوع و همکاری نزدیک همکاران در دولت و در رأس آنها رییس دولت می باشد. خوشبختانه باید اذعان کنم که نه تنها کوچکترین مشکلی از این نظر در دولت هفتم و هشتم وجود نداشت بلکه از هیچ همکاری در این زمینه دریغ نمی شد.

از همکارانی که شاید بیش از دیگران مسائل مربوط به اینتزنت را دنبال می کرد شما بودید و این نکته جالبی برای من بود که یک روحانی مسائل مربوط به این حوزه را که خیلی هم ارتباطی با مسئولیت اجرایی او نداشت اینقدر با علاقه پیگیری نماید و درک صحیحی از آن داشته باشد. قطعاً در توسعه شبکه اطلاع رسانی کشور و رسیدن به ۵/۷ میلیون کاربر اینترنت در پایان دولت هشتم نقش همکارانی مانند شما و خصوصاً جناب آقای خاتمی که با حساسیت زیادی موضوعات بخش را پیگیری و حمایت می کردند، انکار ناپذیر است. البته برخی از اوقات اختلاف نظرهایی هم داشتیم که آنها هم سازنده بودند.

اما در مورد " وب نوشت" برخی از اوقات که فرصتی باشد به آن سری می زنم و معمولاً مطالب آن برایم جالب است. اما مهمترین ویژگی مثبت این سایت را در جذب مخاطبان جوان می دانم که از این نظر جای تبریک دارد. مهمترین ویژگی منفی آن هم عکسهای ضدهنری بود که از اعضای هیأت دولت می گرفتید و حقیقتاً شایسته زرشک طلایی بودند!

ظاهراً مطالب طولانی شد. خودتان هرطور صلاح می دانید تمام یا بخشی از آن را چاپ و یا تمام آنرا حذف نمایید. توفیق هرچه بیشتر برای جنابعالی و سایت " وب نوشت" آرزو دارم.

                             سید احمد معتمدی

                   وزیر سابق ارتباطات و فناوری اطلاعات

 

8   4       ۱    ۲    ۳      3 7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.