۱۰ اسفند ۱۳۸۳
عزاداری میدان محسنی تهران و مراسم قمه زنی

 

در حاشیه­ی مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام دو مسأله توجه بر انگیز وجود داشت:

1- عزاداری جوانان، که نمونه­ی آن مراسم شام غریبان میدان محسنی تهران بود. مراسمی متفاوت. روزنامه­ی جمهوری اسلامی آن را اوج ابتذال نامید. اما من چند سئوال پاسخ نیافته دارم: باید پذیرفت که آنان جوانان همین مرز و بومند. روزهای دیگر سال هم با همین قیافه و شکل در خیابان­های تهران ظاهر می شوند، آیا همین ها حق ندارند روز عاشورا را در مراسمی به یاد امام حسین زنده نگه­دارند؟.

 نکته­ی دیگر: وقتی می خواهیم تمام مردم و عزاداری های امام حسین را طرفداری از حکومت بدانیم زمینه طبیعی را برای کسانی که می خواهند علاقمند به امام حسین علیه السلام بمانند و در عین حال خود را متفاوت از عزاداران سنتی معرفی نمایند باز خواهیم کرد. سوم: آن روز که کسانی سعی می کردند از احساسات دینی و مذهبی مردم بر علیه جریان سیاسی رقیب خود بهره ببرند و در اکثر مراسم بزرگ بدترین اهانت ها را به راه و روش اصلاحات روا می داشتند و مداحان و سخنرانان در آن اجتماعات علیه رئیس جمهور، انتخابات مردم، و خواست های مشروع جوانان همه­ی توهین ها را جایز می شماردند، عکس العمل افراطی و طبیعی جوانان قابل بیش بینی بود. من که معتقدم هر کس به نام امام حسین اجتماع کند و با دل بی ریا ابراز ارادت کند مورد لطف امام حسین قرار دارد. باز هم سئوال همیشگی، آیا فقط بد حجابی گناه است یا ریا و دروغ و تظاهر هم جزء گناهان است؟

2- رشد مراسم قمه زنی و ارائه­ی تصاویر آن، یکی از بدترین آفات ایام عزاداری است. تصاویری که هر انسانی را آزرده خاطر می کند. متأسفانه در عراق این حوادث بیشتر مشاهده می شود در دو سال قبل که گروه خشونت­طلب، طالبان کربلا را به خاک و خون کشاند، گروهی از خویشان من با فرزندان­شان در کربلا بودند.می­گفتند مناظر قمه زنی به مراتب تأثیرات بدتری از آن انفجار عظیم بر روی فرزندانشان داشت و حق می گفتند.

 خوشبختانه این رفتارها با هوشیاری مراجع دینی و رهبر انقلاب در ایران مهار شده است ولی تصاویر قمه زنی همواره از زشت­ترین مناظر بوده است. به امید آن که ابراز ارادت عاشقانه و عاقلانه از امام حسین همیشه پاینده باشد.

**********

قسمت دوم مصاحبه­ی من با روزنامه­شرق در مورد وبلاگ نویسی و سایت وب نوشت را می توانید در اینجا بخوانید.

 

۰۹ اسفند ۱۳۸۳
التهابات جامعه­ی اینترنتی

 

التهابات هفته­ی گذشته در عرصه اینترنت، بار دیگر مخاطبان و کاربران این جامعه را دچار تلاطم جدی کرد.

حکم 14 سال زندان برای یک وبلاگ نویسی که نمی شناسمش، وثیقه­ی میلیونی برای یک نوجوان وبلاگ نویس دیگر از شوک های جدی بود. خیلی تلاش کردم دلیل آنرا پیدا کنم. اما بیشتر به این باور رسیدم که چقدر اشتباه می­کنند کسانی که گمان می برند وبلاگ یک جوان زیر سی سال در این جهان ارتباطات می تواند نظام را تضعیف کند و 14 سال زندان باعث تقویت آن نظام می شود.

کسانی که گمان برند که نظام سیاسی یک کشور در این دنیا با یک وبلاگ تضعیف می شود باید قبلاً پذیرفته باشد که اساساً آن نظام قوی و قدرتمند نبوده است. تلاش­هایی که انجام شده، تا این مسئله مورد توجه مسئولان قرار گیرد را بعد از نتیجه دادن اعلام خواهم کرد.

**********

پیگیری مجدد کار وبلاگ نویسان آزاد شده­ی قبلی که به هیأت نظارت بر قانون اساسی هم آمده بودند، بودم. مثل خودشان نگران هم نیز. با دوستانی در قوه ی قضائیه صحبت کردم که در این پرونده با ملاقاتی که اینها با آقای هاشمی شاهرودی داشته اند، قوه­ی قضائیه در این پرونده دارای وجاهتی شده است. ظاهراً هیأتی را آقای شاهرودی موظف به پیگیری و بررسی کرده است 7 کارتن گزارشش و بازجوئی از طرف دادستان برای آنها رفته است. از هیأت نظارت بر قانون اساسی هم صورت مذاکرات و گزارشات رسمی هیأت را گرفته اند. صرف اینکه اگر در این گزارشها و بازجوئی ها مسائل شخصی و اخلاقی مطرح باشد نشانه تخلف است. چون به این جرم احضار نشده اند. تصورم این بود که نمی­خواهند اطلاع درستی به من بدهند، و علاقمندند که سخنگوی رسمی قوه ی قضائیه آن را اعلام نماید.

می دانم رئیس جمهور هم گزارش های تکان دهنده ای که در این مورد جمع آوری کرده است را به مراکز تأثیر گذار فرستاده است.

نیروی انتظامی نیز ظاهراً هنوز شاکی وبلاگ نویسان است. هم چنان که شاکی من هم بود.

از پیگیری های فرمانده­ی نیروی انتظامی اطلاعی ندارم. قبلاً که قول داده بودند این افراد متخلف را مورد تعقیب قرار می­دهند در هر حال جای نگرانی هست. راه رفع نگرانی نیز گزارش شفاف است.

۰۸ اسفند ۱۳۸۳
قبا و لباده

 

لباس اصلی آخوندی قبا نام دارد که بعضی ها به جای قبا، لباده می پوشند. قبا لباسی است که بعضی از روحانیون بر تن می­کنند، بلند است و یقه­ی آن باز. معمولاً با دکمه روی شکم بسته می­شود. قدیم­ها به­جای دکمه از قیطان استفاده می­کردند که الان کمتر مرسوم است. علمای عراقی هنوز بیشتر از قیطان استفاده می­کنند. قبا لباس سنتی­تر روحانیون است. همه­ی مراجع تقلید قبا می­پوشند. در میان مسئولان طراز اول کشور، مقام معظم رهبری، آقای هاشمی رفسنجانی، آیت الله شاهرودی، آقای کروبی لباسی که بر تن دارند، قباست.

بعضی­ها به­جای قبا از لباده استفاده می­کنند. در لباده دو طرف لباس تا بالا روی هم می افتد. لباده کمی امروزی­تر و شاید بشود گفت رسمی­تر است. در قدیم ها که سرما خیلی جدی بود و لایه اوزون سوراخ نشده بود، لباده را به عنوان لباس گرم روی قبا می پوشیدند. ولی اکنون از لباده به تنهایی و بدون قبا استفاده می­شود.طبعاً برای اینکه لباده خود را نیندازد و بر تن خوب بایستد، قسمت سینه را با لایه های بزرگ و ضخیم بوسیله اتو بر پارچه­ی لباده می چسباندند.

طبعاً پیراهن با یقه­ی معروف آخوندی در لباده نقش کمتری دارد و کمتر دیده می­شود.

آقای خاتمی، دکتر روحانی لباده بر تن دارند. آقای خاتمی وقتی به مجالس غیر رسمی می رود احیاناً قبا بر تن دارد که گمان نکنم با قبا در مجامع عمومی دیده شده باشد.

معمولاً رسم بر این بوده است که سنتی­تر­ها همیشه زیر قبا و حتی لباده پیراهن سفید می پوشیدند. ولی لباده پوش­ها کم­کم در این سالها رنگ پیراهن را متناسب با رنگ لباده انتخاب می­کنند. آقای خاتمی نمونه­ی آن است که معمولاً رنگ پیراهن را در زیر لباده متناسب با رنگ لباده بر می­گزیند.

پارچه­ی قبا و لباده پارچه­ی کت و شلواری است که به تناسب وسع صاحب لباس می­تواند از رنگهای مختلف و کیفیت­های گوناگون انتخاب شود. طبعاً به تناسب شأن روحانی از رنگهای تند استفاده نمی­شود. صاحبان سلیقه بیشتر رنگ­ها را به تناسب تابستان و زمستان متفاوت می­نمایند.

پارچه­ی قبا به طور معمول دو متر و نیم و پارچه لباده سه متر است. البته آدمهایی مثل من که از حجم بیشتری برخوردارند، کمی تفاوت دارد!

قبا دوزها و لباده دوزها معمولاً در قم و مشهد و اصفهان هستند. ولی اکثر قباده­ها و لباده در قم دوخته می­شود.

************************

خانم مومنی، مسئول صفحه­ی اینترنت روزنامه­ی شرق، در مورد سایت وب نوشت مصاحبه­ای کرده­اند که امروز قسمت اول آن در این روزنامه منتشر شده است. برای مطالعه می­توانید اینجا را کلیک کنید.

۰۷ اسفند ۱۳۸۳
اوّل، معاون اوّل

 

در خبرها بود كه دكتر معين، كانديداي جبهه مشاركت، در آغاز راه مبارزه انتخاباتي خود، دكتر رضا خاتمي را به عنوان معاون اول و دكتر الهه كولايي را به عنوان سخنگو برگزيده است. من اين حركت را به صورت اصولي يكي از نقاط عطف تاريخ سياسي بعد از انقلاب مي دانم. يك كانديداي رياست جمهوري، به جاي شعارهاي عمومي و يا حتي بجاي تأكيد بر روي عناوين برنامه هاي خود، به صورت شفاف همكاران جدي آينده ي خود را معرفي مي كند. اين در شناخت تصميم گيري مردم خيلي تأثير گذار است. وقتي مردم بدانند كه كانديداهاي رياست جمهوري به همراه چه كساني و با چه ميزان پايبندي به شعارهاي مطروحه در ايام انتخابات مي خواهند اهداف خود را تحقق بخشند، امكان تصميم گيري براي آنان خيلي بهتر و روان تر خواهد بود.

انتظار مي رود كه اين سنت حسنه، مورد توجه ساير كانديداها باشد، تا اگر براي آنان مردم و ديدگاه هايشان مهم است، اين امكان را به آنها بدهند كه بدانند چه كساني زمام امور آينده كشورشان را به دست خواهند گرفت.

آقاي خاتمي، هم خود و هم شعارهايش در دو دوره رياست جمهوري، پاسخي به نيازهاي واقعي جامعه بود، اما در مجموعه ي ما كه در كابينه بوديم و دستياران وي، تعداد كساني كه حاضر بودند براي شعارهاي رئيس جمهور از خود گذشتگي نشان دهند اندك بودند. شايد آقاي خاتمي آن را نپذيرد ولي من بر اين نكته اصرار دارم كه اگر آقاي خاتمي همراه بيشتري داشت، پيشرفت جريان اصلاحي خيلي بهتر از وضع موجود بود.

اكنون اول، بايد معاون اول را گرامي داشت و به اين طرز تفكر شفاف سازي كار پس از انتخابات ارج گذاشت.

البته، آقا رضاي خاتمي، پزشك است و دكتر معين هم پزشك. اميدواريم كابينه ي آينده ي دكتر معين پزشك سالاري نباشد كه اين نوع سالاري را تا حالا نداشتيم!!

۰۶ اسفند ۱۳۸۳
محافظ آمریکایی عرب

يکي از خاطرات جالبي که به ياد دارم از نيويورک در همراهي آقاي خاتمي است. فضاي امنيتي شديد بود. مجاهدين خلق و گروههاي کمونيستي و کارگري همه در حال طبل زدن و شعار دادن بودند. با شديدترين شکل امنيتي، آقاي خاتمي را پليس آمريکا جابجا مي کرد. يک پليس هم، پليس همراه بود که در هر صورت بايد در کنار آقاي خاتمي تا پشت در اتاقش مي بود. يکبار در حال خروج از پارکينگ که از راههاي مخفي پشت هتل صورت مي گرفت، سر آقاي خاتمي نزديک بود به طاق بخورد، ناخودآگاه پليس آمريکايي با لهجه غليظ عربي فرياد زد: انتبه، انتبه، يعني مواظب باشيد. تازه فهميديم اين پليس همراهِ تمام وقت عرب است. لو داده بود. از آن پس با هم رفيق شديم و عربي حرف مي زديم. مي گفت از جنوب لبنان است و شيعه. کمي تا حدودي براي ما تعجب برانگيز بود.

۰۵ اسفند ۱۳۸۳
وبلاگ من در مجلس عزاداري

 

در ايام سوگواري امام حسين عليه السلام، آقاي كروبي مجلس روضه اي برگزار كرده بود. بانيان جلسه هم بخش دانشجويي ستاد انتخاباتي رياست جمهوري ايشان بودند. من هم مثل ساير اعضاي مجمع روحانيون مبارز يك شب شركت كردم. يك دوست ترك زباني از اردبيل، با همان لهجه ي شيرين تركي از من پرسيد: حاجاآ. اين ويبلاگ شما چيه؟ گفتم چطور؟ گفت هر جا مي رويم يا اينتقاد مي كونن  يا تعريف. گفتم من براي روضه و عزاداري آمده ام، جاي بحث وبلاگ كه اينجا نيست. گفت: جان جدت بگو. من هم برايش توضيح دادم كه وبلاگ من چيست و گفتم مشكل وبلاگ نيست، نظرات من براي جمعي خوش آيند است و براي جمعي نه. از اين كه اين توفيق نصيب من شده بود كه بتوانم اصل وبلاگنويسي را در مجامعي كه كمتر اين حوزه مطرح است، آن را طرح نمايم خوشحال بودم. به همين دليل هم هست كه معتقدم همه بايد وبلاگ بنويسند.

در همانجا كه نشسته بودم، عده اي لر كه هم ولايتي آقاي كروبي بودند نيز اجتماع كرده بودند، بين تركها و لرها متلك پراني با مزه اي بود. جمعي كه آنجا نشسته بودند خيلي هاشان فاميلشان با پسوند "وند" بود و ظاهراً وند هم از خصوصيات فاميل لرهاست. دعوا كه بالا گرفت يكي از لرها گفت: همين بس كه خدا هم لر است. چون او را خداوند مي گويند با پسوند "وند". به  اينجا كه دیگه رسيد بحث بين آنها تمام شد.

۰۴ اسفند ۱۳۸۳
بيروت، تسليت به حريري

از وقتي كه رفيق حريري در لبنان ترور شد، معتقد بودم كه بايد در سطح عالي از طرف آقاي خاتمي كسي براي تسليت به لبنان برود.

به هر دليل، پا نمي گرفت تا اينكه آقاي خاتمي خواست كه در سطح عالي نمايندگاني از سوي وي به اين كار اقدام كنند. معاون رئيس جمهوري مي توانست سطح خوبي براي همدردي با خانواده ي حريري تلقي شود. قرار شد مجيد انصاري معاون رئيس جمهوري، مجيد صدر مشاور رئيس جمهور و من براي تسليت به خانواده حريري به لبنان برويم.

رابطه ي شخصي من و حريري و خانواده اش ايجاب مي كرد كه براي تسليت بروم. آقاي مجيد انصاري كه مي گفت 58 كيلو بيشتر وزن ندارد، بين من و محمد صدر كه هر كداممان حوالي 100 كيلو وزن داريم قرار گرفت.

تركيب لحمي قشنگي بوديم. در بيروت در منزل حريري با فرزندان وي ملاقات كرديم و تسليت گفتيم. اصرار داشت كه يك گروه بين المللي از طرف سازمان ملل مسئوليت تحقيق را بپذيرد. از حرفهايش بر مي آمد كه به شدت نسبت به تحقيقات دولت لبنان و سوريه بي اعتماد است. در مقابل وقتي با اميل لحود رئيس جمهوري ملاقات كرديم، او اصرار داشت بايد گروه تحقيق لبناني باشد تا حاكميت لبنان آسيب نبيند. با گذشت بيش از يك هفته از ترور رفيق حريري قبرش مثل يك مزار است. او را در كنار مسجد الامين كه خود حريري آن را ساخته است دفن كرده اند. جمعيت چند هزاري لبناني هم ديروز همزمان با حضور ما در كنار قبر حريري، به دعوت مخالفان شعار اخراج سوريه از لبنان را مي دادند. سعد الدين پسر رفيق حريري از خاطرات و علاقه مندي پدرش به آقاي خاتمي مي گفت و مصطفي ناصر مشاور رفيق كه دوست نزديك من بود نيز از خاطرات ملاقات هاي من و حريري ياد مي كرد.

در ملاقات غير رسمي كه با سيد حسن نصرالله در مسير بازگشت از سفر چند ساعته ي بيروت داشتيم، دلائل فراواني مي گفت كه مي تواند كار القاعده اي ها باشد. دلايل فراواني براي آن مي آورد. دلايلي كه از تحقيقات سيراني استفاده شده است. در هر حال پس از تسليت به خانواده ي حريري همان ديروز به تهران باز گشتيم.

۰۳ اسفند ۱۳۸۳
کنفرانس نقش دین در صلح، در نروژ

در نروژ سميناري بود به نام نقش دين در صلح و ديپلماسي. افراد زيادي از دانشمندان و اساتيد دانشگاهها و فعالين حقوق بشري در آن شركت كرده بودند. از من هم به عنوان رئيس مؤسسه ي غير دولتي گفتگوي اديان دعوت كرده بودند. حرف اصلي آنها اين بود كه دين يك قدرت ناشناخته در ايجاد و يا بر هم زدن صلح در جهان است كه تا كنون كسي به آن توجه نكرده. نروژ هم همواره از جلوداران مسائل حقوق بشري بوده است. و علاقه مند بود كه به صورت علمي اين نكته را مورد توجه قرار دهد. من در سخنراني خود به اين نكته اشاره داشتم كه خطراتي كه صلح را تهديد مي كند، از سوي جوهر اديان نيست، خطر از سوي مدعيان دينداري است كه براي منافع خود تلاش مي كنند و لذا نه بن لادن، نه شارون و نه حكومت مداران امروز آمريكا، هيچكدام نماينده ي اسلام و مسيحيت و يهوديت نيستند. فضاي سمينار علمي بود و در سرماي نروژ تأثيري در گرماي جلسه نداشت. گر چه در آغاز جلسه، معاون وزير خارجه نروژ از بي برفي تاريخي امسال خيلي ناليد. مي گفتند 30-40 سال است كه در نروژ چنين بي برفي نبوده است. با حسرت به پيست هاي اسكي خالي از برف نگاه مي كردند.

 يكي از اساتيد اسلام شناس قديمي دانشگاه جورج واشنگتن آمريكا كه سابقه ي 40 سال تدريس اسلام شناسي دارد مي گفت بعد از انقلاب اسلامي ايران، ماجراي 11 سپتامبر، همه به سراغ ما مي آمدند كه از اسلام تحقيق كنند.

در سمينار از رهبران ديني تأثير گذار و حكومتها هم بحث فراواني شد. توقع عمومي جهاني اين است كه آنها نقش دين خود را در تشويق به صلح و دوستي بايد بيشتر كنند. يكي از محققان گفت بوش مرتب نصايح رهبران ديني را مي شنود اما هر وقت كه مذاكرات بوش با رهبران ديني انتشار مي یابد معلوم مي شود به جاي اين كه او را به صلح و دوستي تشويق نمايند، به خواندن بيشتر انجيل دعوت كرده اند و تأكيد بر رفتارهاي شخصي ديني.

در هر حال به عقيده ي من با اين تلاش ها مي توان از همه ي پتانسيل هاي موجود براي ثبات و امنيت و صلح بهره گرفت.

۰۲ اسفند ۱۳۸۳
پاسخ آقاي باقر خرازي دبير كل حزب الله ايران

 

چندي پيش در سايتم در مورد مطالب آقاي خرازي كه به عنوان دبير كل حزب الله ايران معرفي شده بودند، مطلبي نوشته بودم. ديدم ايشان پاسخي اراده كرده اند كه بد نيست خوانندگان وب نوشت هم آن را بخوانند.

 

 بسم الله الرحمن الرحيم


جناب حجة اسلام و المسلمين آقاي سيد محمدعلي ابطحي (دام عزة)

با اهداي سلام

1. معلوم مي شود كه سخنان اينجانب را نه گوش كرده ايد و نه آنچه كه واقعيت است را بدست آورده ايد. كاش آنچه كه واقعيت بود شنيده و يا ديده بوديد كه حتمأ چنين قضاوتي ناعادلانه نمي نموديد.
2. اين جانب در حفظ اين انقلاب
،نظام،رهبري معظم و ارزشهاي ماندگار انقلاب با هيچ كس و هيچ جريان و يا حزبي و حتي با هيچ يك از مسؤلان پيوند اخوت و برادري نداشته و ندارم، نابراين نه براي انتسابات خانوادگي ارزش استقلالي قائل هستم و نه در نادرستي رفتار و افكار گروهها و جريانات، شخصيت ها و دوستانم مسامحه مي كنم اگرچه اينكه خداوند مرا در جمع صالحان از آنان قرار داده به خود مي بالم.
3. هرگز نگفته ام بمب اتم داريم بلكه گفته و مي گويم كه مفاد آيه " و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة" را بايد جنابعالي و ما عمل كنيم
، نه آنكه مرعوب عربده هاي اراذل و اوباش غربي شويم.
4. هيچ وقت با برادراني همچون جناب حجة الاسلام و المسلمين خاتمي و برادرم جناب محمد هاشمي رفسنجاني
، دشمني نداشته و ندارم اگرچه ممكن است در برخي امور هم سليقه نباشم ولي ارزشهاي وجودي آنان را نه انكار مي كنم و نه نفي آنان را مطابق با انصاف مي دانم. براي اينكه براي جنابعالي كه مدعي طرفداري از آنان هستيد عقيده ام را با صراحت بيان كنم تذكرأ مي گويم :
• برادرم جناب حجة الاسلام و المسلمين خاتمي را سرداري بزرگ و روحاني شجاعي مي دانم كه با فرهنگ و ادبيات زيبايش چهره ي حقيقي بسياري از تفكرات صدفي ناب شيعي حزب الله را به جهانيان عرضه نمود. او بزرگ مردي است كه صداقت و پايبنديش به ارزشهاي امام و رهبري را در سخت ترين شرايط نشان داد و من اميدوارم سازمان جهاني حزب الله از وجود اين عزيز انقلاب استفاده جامع و كافي ببرد.
• برادرم جناب محمد هاشمي را مردي بزرگ
، صالح، متقي، توانمند، ولائي و عاشق اهل البيت عليهم السلام مي دانم. ارتباط اين جانب با او در نهايت درجه ي دوستي بوده و هست. اگر در كشور، به تعداد اندكي همچون او مي داشتيم اين گونه با مشكلات و آسيب ها مواجه نبوديم حال هم اگر جنابعالي از خود ايشان در مورد دوستيمان مي پرسيديد مي فهميديد كه چقدر اشتباه كرده ايد و بر خلاف منش روحانيت به اختلاف افكني و سعايت دست يازيده ايد.
5. آنچه كه در تهديد آمريكا و منافع كثيفشان گفته و مي گويم تهديد توخالي نبوده و نيست. اميدوارم روزي واقعيت ها و توانايي هاي حزب الله بر همگان روشن شود.
6. در طول سالهاي گذشته هرگز حزب الله آرامش نداشته و اين حضرت عالي و ساير جريانات هستيد كه از كارها و برنامه هاي تئوريك و آموزشي حزب الله خبر نداريد. اكنون پس از سالهاي فوق حداقل 560 جلد كتاب هاي حزب الله در سطوح مختلف آماده چاپ شده و در تمامي رشته هاي علوم عقلي
، نقلي، انساني و… دكترين هاي حزب الله تدوين شده است. چيزي كه جنابعالي و ساير جريانات سياسي اندر خم يك كوچه ي آنيد. حزب الله توانسته است قوي ترين مباني نظري را از متون وحياني و بر اساس مدل هاي برگرفته از منابع ديني آماده ساخته و بر طبق برنامه هاي خود آن را در طي تقويم اجرايي خاص به نيروهاي حزب الله سراسر جهان عرضه خواهد كرد. و اين همان قدرت برتر سازمان جهاني حزب الله بر تمامي آكادمي ها، دانشكده ها و مراكز طرح و برنامه ي غربي و غرب زده خواهد بود. اگر از دوستان خود كه از مجموعه هاي حزب الله بازديد كرده اند بپرسيد جنابعالي را از خواب غفلت بيدار خواهند كرد.
7. اينجانب در انجام وظايف ديني ام بر اساس تشخيص اجتهادي خود عمل كرده و مي كنم و در راه اجراي آن بدون كوچكترين اهمالي همت خواهم گمارد و به توصيه به سكوت افرادي مانند جنابعالي و يا تحريك به قيام هر كس و ناكس گوش فرا نخواهم داد. از اينكه مدعي دوستي از دوران كودكي با اينجانب بوده ايد و اين چنين از وضعيت روحي و فكري ام بي خبريد در حيرتم !
8. كانديداي حزب الله جناحي نيست. اينجانب به برخي از عناصر جناح راست و يا جناح چپ كوچكترين علاقه اي نداشته و ندارم. بسياري از آنان دين خدا و روحانيت را بازيچه ي خود كرده و بعضأ خود را قيم روحانيت مي دانند و بنابراين تهمت گرايش من به آنان دروغ بوده ولو اندك مرداني از آنان را از صالحان انقلاب مي دانم.
9. اگر خود معترفيد از كودكي با شما آشنايي داشته ام اين حق را نيز دارم كه جنابعالي را نصيحت كنم تا شئونات روحانيت را حفظ و از غلتيدن در انديشه هاي انحرافي و هم نشيني با عناصري كه ضد دين اند پرهيز كنيد. آيا جنابعالي اگر به محضر مقدس امام زمان (عج) شرفياب مي شديد
مي توانستيد از گذشته و حال خود گزارش مقبولي ارائه كنيد؟
كاش به گوشه اي از اعتقادات پاك گذشته تان توجه مي كرديد و عمرتان را براي اشاعه ي فرهنگ معنوي پدرتان در قالب الفاظي زيبا و منطقي صرف مي نموديد و خود را از سرداران روشنفكر جامعه ي ديني شيعه مي نموديد.

و ما علي الرسول الا البلاغ
برادر كوچكتان
سيد محمد باقر خرازي
27/11/
83

 

۰۱ اسفند ۱۳۸۳
عاشورا

 

امام صادق(ع) :

"كل شهر محرم و كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا"

در قبايل عرب همواره جنگ بود، اما مكه "زمين حرام" بود و سه ماه رجب، ذيقعده، ذي الحجه و محرم، "زمان حرام"، يعني كه در آن جنگ حرام است. دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتاً تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه محرم رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي بر مي افراشتند، تا دوستان، دشمنان و مردم، همه، بدانند كه جنگ پايان نيافته است.

آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.

اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.

بگذار اين "سالهاي حرام"  بگذرد!

              **********
از كتاب حسين وارث آدم

اثر دكتر علي شريعتي

 

8   4       ۱    ۲    ۳      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.