۲۰ اسفند ۱۳۸۳
حاج احمد آقا خمینی و خانواده اش

 

سالگرد حاج احمد آقا خمینی است. او دوست عزیز و بزرگواری بود که هیچ­گاه فراموش نخواهد شد.

احمد آقا، روشنفکری بود که خیلی زود، در سال­های اولیه­ی انقلاب رسماْ راه خودش را از جریان متحجر و مرتجع دین جدا کرد و تا بود برای رشد جریان روشنفکری دین و مبارزه با واپسگرایی تلاش مؤثری داشت. همواره نیز مورد طعن و ایراد آنان قرار داشت.

احمد آقا سه پسر دارد. حاج حسن آقا پسر بزرگ ایشان است. روشنفکری پدر به اضافه­ی آشنایی با واقعیت­های دنیای موجود را می­توان به خوبی در رفتار و افکارش دید. ایشان داماد آیت الله بجنوردی است که فقیهی آزاد اندیش است و یک دختر و یک پسر دارد، نرگس و احمد. آقا یاسر فرزند دوم احمد آقا هم طلبه­ای فاضل شاید به دلیل اینکه ملاحظات رسمی برادرش را ندارد، مرد روشنفکرتر و صریح­تر از حسن آقاست. افتاده و متواضع و خوش فهم. در قم ساکن است و دوران نامزدی­اش را با دختر محمد آقای صدر، معاون سابق وزیر خارجه می­گذراند. منتظر است تا دانشگاه همسرش پایان یابد و عروسی کنند. علی آقا فرزند آخری احمد آقاست. همان که عکس کوچکی­اش در حال بوسیدن امام خیلی چاپ شده. حدود 18 سال دارد. حسابی اهل درس است . به شعر و موسیقی و نوحه های امروزی هم علاقمند است. همسر احمد آقا هم خانم طباطبائی است. ایشان فرزند آیت الله سلطانی است. و خواهر صادق طباطبائی. در رشته­ی عرفان اسلامی صاحب نظر است و همیشه به کتاب و مطالعه اشتغال دارد و به صورت آکادمیک در عرفان اسلامی درس خواند و درس داده است. مادر ایشان خواهر امام موسی صدر و آیت الله حاج رضا صدر است. مثل زهره صادقی همسر آقای خاتمی که او هم خواهر زاده­ی امام موسی صدر است،طبعاً با فاطی خانم همسر حاج احمد آقا دختر خاله هستند.

یاد حاج احمد آقا به خیر که مردم در تشییع جنازه ا­ش وفادارانه شرکت کردند.

۱۹ اسفند ۱۳۸۳
مناسبت­های مذهبی، ملی و بین المللی

 

تا به حال درباره­ی انتخاب بین مناسبت­های مشابه ملی و بین المللی بحث­های فراوانی شده است. روز زن، روز معلم، روز مادر و حتی روز دوستی در کشوری مثل کشور ما، از روزهایی هستند که هم مناسبت بین المللی و جهانی دارد و روزهایی به آن اختصاص یافته و هم به دلایل مذهبی، سیاسی و ملی روزهای دیگری به همین مناسبت وجود دارد. و عمدتاً پاس­داشت روزهای جهانی و یا بومی روبروی یکدیگر و یا در تعارض با هم قرار می گیرند. به عقیده­ی من سنت­های مذهبی و بومی و ملی می­تواند در تعارض با مناسبت­های جهانی نباشند. یعنی ما هم مسلمانیم، هم ایرانی هستیم و هم عضوی از جامعه­ی جهانی، و با هر یک از عناوین حق داریم ظهور و حضور پیدا کنیم.

روز میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها را به عنوان بزرگترین الگوی زن گرامی می­داریم، هدیه می­دهیم و از مقام زن تجلیل می­کنیم، چون مسلمانیم. روز جهانی زن را هم می­توانیم پاس بداریم، چون عضوی از جامعه­ی جهانی هستیم. نوروز را جشن ملی می­دانیم،  نو می­پوشیم و شادی می­کنیم چون ایرانی هستیم. و عید غدیر و یا ژانویه را هم به عنوان مسلمان بودن و باز عضوی از جامعه­ی جهانی بودن، شادیم.

وقتی من در مورد والنتاین نوشته بودم، ایمیل های زیادی داشتم که یک روز در تاریخ ایران با تاریخی قدیمی­تر از والنتاین به عنوان روز دوستی بوده است. هم ظرفیتی که در اسلام هست و هم ظرفیتی که تمدن و تاریخ ایران دارد به ما اجازه می­دهد که ملت پرظرفیتی باشیم و هیچ یک از این مناسبت­ها را رو در روی دیگری ندانیم.

۱۸ اسفند ۱۳۸۳
اندک اندک: نوروز

 

روزهای پایانی سال، خیابان­ها پرترافیک­تر از همیشه، همه در فکر خرید عید هستند. حتی تا ساعت­های نیمه شب در خیابان­های مرکز شهر عبور و مرور به کندی صورت می­گیرد. مخلوطی از شادمانی و غم را می­شد در چهره ها دید. شادی نزدیک شدن عید و غم مشکلات مالی.

از آن نگران کننده­تر کسانی که در این ازدحام و شلوغی خیابان­ها حضور ندارند. یعنی امکان حضور ندارند.

**********

سنت دیرین خانه تکانی نیز آغاز شده است. گردگیری، تغییر دکوراسیون، شستن فرش و زیلو، پاک کردن شیشه­ها، در سراسر ایران یک نهضت همگانی است. نو شدن ایرانی با استقبال از نوروز و نو شدن زندگی با بهار، خوش آمدی است به بزرگترین عید ملی.

**********

در این هوای زودرس بهاری، که متأسفانه زخم ناشی از برف زمستانی که جز آفتاب، کسی به مدد مردم تهران برنخاست و چاله چوله هایش به یادگار ماند، شکوفه ها و گل­های بهاری نیز سرک می­کشند و به تمرین سرود جشن و شادمانی مشغولند تا برای اجرای اصلی آن در نوروز آماده باشند.

*********

همه­ی این­ها نشانه­ی زنده بودن، امید و عشق به زیبائی­هاست که در نهاد هر ایرانی وجود دارد. امید و شادمانی یعنی تعریف انسانیت!

۱۷ اسفند ۱۳۸۳
دکتر مصدق

مصدق در تاریخ ایران همواره سربلند و ماندگار است. مبارزه با استبداد و دفاع از حق استقلال مردم، خصوصیت برجسته­ی مصدق بود.او قهرمان ماند، نامش را هم به عنوان قهرمان در تاریخ ایران ثبت کرد. اگر چه مسیری که او ترسیم کرده بود به نتیجه نرسید و کودتای 28 مرداد اهدافش را ناکام گذاشت.

امروز با آنکه معنای استقلال تغییر یافته است و کشوری واقعاً مستقل هست که بتواند عضو مؤثرتری در جامعه­ی جهانی باشد، ولی نباید فراموش کرد که در آن مقطع تاریخی کار مصدق بزرگ و قابل تقدیر بود.

برای تحلیل هر حادثه ای باید آن را در ظرف زمان وقوع حادثه تحلیل کرد تا بتوان تحلیلی منصفانه ارائه کرد.

۱۶ اسفند ۱۳۸۳
خانم عبادی در هیأت نظارت بر قانون اساسی

 

بعد از آنکه خانم شیرین عبادی چند بار اخیراً احضار شد و رئیس جمهور هم گفت که امنیت خانم عبادی را تضمین می­کنم، ایشان در نامه­ای به آقای خاتمی از تهدید و مزاحمت­های مختلف نوشت. آقای خاتمی هم قسمت امنیتی را به وزارت اطلاعات و قسمت حفاظتی را از نیروی انتظامی خواسته بود که رعایت نمایند، و در مورد خواست­های حقوقی مسأله را به هیأت نظارت بر قانون اساسی ارجاع داده بود. در جلسه­ی دیروز هیأت، خانم عبادی حضور داشت. می­گفت که مخاطب من شما ها نیستید ولی از تحریکاتی که علیه وی می شود ناراحت بود. مجله­ی پرتو­، ارگان آقای مصباح را نشان داد که نوشته، وی طرفدار بهایی هاست. سخنان باقر خرازی دبیر کل حزب الله ایران را ارائه می­کرد که گفته بود، حیات شما مرهون رأفت نظام است. روزنامه­ی رسالت را عرضه می­کرد که مرتب می­نویسد وی طرفدار اسرائیل است. ولی می­گفت و به حق هم می­گفت که اگر کسی فردا چاقو و یا طپانچه یی زد آنها مقصر نیستند، آنها که چنین تحریک­شان می کنند تقصیر دارند.

در مورد دادگاه های اخیرش توضیح داد که اخیراً که احضارم کرده­اند به دلیل شکایت یک خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان بود. وی به عنوان شاکی خصوصی یک سال بعد از آنکه در دیدار با آقای شیراک به وی دست داده بودم شکایت کرده که من از دیدن این عکس غیرت دینی ام به جوش آمده. این هم از شاکی خصوصی.

در مورد دادگاه قبلی وی که به 25 روز زندانی شدن او منجر شده می­گفت که آن پرونده مختومه شده است. آن پرونده مربوط به مسأله­ی فرشاد ابراهیمی و نوار وی است. قرار 15 ماه زندانی به جریمه­ی نقدی تبدیل شده. ولی در این چند ساله جریمه­ی نقدی را دریافت نمی­کنند که وثیقه­ی منزل ما را آزاد سازند.

از این نوع درد دل ها زیاد داشت. من گفتم که این روش­ها، شناخته شده است. همه­ی ماها با این روش­ها آشنا هستیم. ولی برنده­ی جایزه­ی نوبل باید مورد حرمت همه ی مردم باشد که چنین است.

خودش رسماً اعلام کرد که می خواهد در خدمت مردم ایران باشد و قصد دخالت درکار حکومتی را ندارد. این را از آن جهت گفت که عقیده داشت این مزاحمت ها برای آن است که گمان می برند ممکن است به نوعی برای کاندیداتوری ریاست جمهوری خودش را آماده کرده باشد.

خانم عبادی یک افتخار ملی است. و باید آن را پاس داشت و وی را برای تلاش های انسان دوستانه اش کمک کرد.

خانم عبادی از این که دخترش خواننده­ی هر روز سایت من است خبر می­داد  ضمن تشکر گفتم، آدمی در سطح شما باید خود به کامپیوتر و ارتباطات اینترنتی آشنا باشد. البته وب نوشت را هم بخواند!

۱۵ اسفند ۱۳۸۳
یک جمعه ی دیگر به سبک وبلاگ­نویسان

 

امروز هوس کردم که وبلاگی وبلاگی بنویسم!

صبح جمعه که آدم می تواند راحت تا لنگ ظهر بخوابد چه خوشمزه است. این استفاده بجا و نابجا از کلمه­ی خوشمزه، تکیه کلام من است که دوستانم همیشه سر به سرم می گذارند. مادرم که خیلی کم می بینمش آمده بود خانه­ی ما، با هم صبحانه که چه عرض کنم، نهار خوردیم. قصد کردم کتاب دیروز و امروز، نوشته­ی سامرست موام را که مدتی است در دست مطالعه دارم تمام کنم. زندگی سیاسی و رفتارهای شخصی ماکیاولی را کتاب کرده است. خواندنی بود. رادیو را باز کردم و خطبه­های نماز جمعه را گوش دادم. آقای هاشمی داشت خطبه می­خواند و همان حرف­های آشنا. ضمن گوش دادن به خطبه­ها وب­گردی می­کردم. جمله ای در یک وبلاگ توجه­ام را جلب کرد: آدم یا باید زخمی کند یا زخمی شود. فلسفه­اش را نفهمیدم. آدم می­تواند زخمی نشود، زخمی هم نکند. آدم باشد و حرف بزند. تحمل داشته باشد زخمی نشود و ادب داشته باشد زخمی نکند. نمی شود؟.

داشتم فکر می­کردم که امروز چه سوژه­ای در وب نوشت بنویسم. همسرم گفت چرا فقط باید از سیاست بنویسی هوای به این خوبی و طبیعت زیبا بهترین سوژه است. هر چه با خودم کلنجار رفتم نتوانستم آن را به سوژه تبدیل کنم. ایمیل هایم را خواندم، دیدم یکی از دوستانم که سایت خوبی دارد از کامنت هایش گله کرده است و برای همه فرستاده است. آن را دستمایه­ی یک سوژه کردم و در این باره نوشتم. محسن میردامادی هم زنگ زد که برای روزنامه­ی اقبال قرار مصاحبه بگذارد و گفتم من در chat با حنیف مزروعی قرارش را برای اواخر هفته آینده گذاشته­ام. اول شب، آقای موسوی لاری زنگ زد که بیا برویم منزل آقای موسوی خوئینی ها کمی گپ بزنیم. رفتم، بحث انتخابات بود. راجع به آمدن یا نیامدن آقای هاشمی بحث شد. خبرهای متناقضی شنیده بودیم. من گفتم که آقای هاشمی تا اینجا بر جامعه القاء کرده است که اگر ایشان تصمیم بگیرد بیاید، مردم همه آماده­ی رأی دادن هستند. ولی اگر بیاید این سرمایه هم از دستش خواهد رفت. در مورد آقای کروبی هم کمی صحبت کردیم و نیز درباره­ی خیل کاندیدا های دیگر که احساس وظیفه­ی شرعی دارند که رئیس جمهور شوند. به نظر می رسد هر یک از کاندیداها، تصور می­کنند که 80 درصد رأی مردم با آنهاست. آقای موسوی خوئینی می گفت این پولی که کاندیداها برای رئیس جمهور شدن می خواهند مصرف کنند باعث شده تا کسانی دور و بر همه­ی کاندیداها باشند که وضع را برای آنان جوری ترسیم کنند که 80 درصد مردم با آنها هستند!

حرفهای دیگری هم زدیم که نمی شود بازگو کرد.

دوباره به عالم مجازی آمدم. خبرها، pm ها، سایتها و کمی تا اندکی chat. یک روز جمعه­ی دیگر به سر آمد.

نه، مثل اینکه بلد نیستم وبلاگی بنویسم. راه رفتن خودم را هم دارم فراموش می کنم. پس کمتر این شکلی می نویسم!

۱۴ اسفند ۱۳۸۳
مشكلات كامنت گذاري

 

بارها به دوستان صاحب سايت و وبلاگ برخورد كرده ام كه از فرهنگ كامنت گذاري ايرانيان گله مند بوده اند.

اصلي ترين مشكلات و نواقص مسئله ي كامنت گذاري ايرانيان را در اين موارد مي توان جستجو كرد:

1- بي مسئوليت نويسي

2- بي ارتباط نويسي

3- عقده گشايي

4- ننوشتن خيلي ها كه بايد بنويسند

5- فحش نويسي هاي ركيك

6- مأموريت هاي سياسي حزبي براي كامنت گذاري هاي سازماني

در سايت من يك عامل ديگر هم اضافه مي شود، هر كس از هر يك از مديران حكومتي به بزرگي و حجم حكومت جمهوري اسلامي آن هم در پهناي 26 سال دلخوري و ناراحتي بحق يا ناحق دارد، در قسمت پرسش و پاسخ سايت من مطرح و توقع پاسخگويي دارد.

طبعاً من و ساير صاحبان سايت و وبلاگها چاره اي جز حذف نداريم. گاهي هم ديده ام همه شان نا اميد و دلسرد مي شوند. اما من بر اين باورم كه اين مرحله نيز در اخلاق كامنت گذاري، تصحيح خواهد شد. مهم اين است كه همه تصميم بگيرند كه با صبر و حوصله و سعه ي صدر اين مرحله را پشت سر بگذاريم.

من در قسمت پرسش و پاسخ بايد مواظب روزنامه هاي جناح راست هم باشم. يك بار در اوركات عده ي زيادي دختر و پسر تولدم را تبريك گفته بودند. به رسم ادب اسامي آنان را ليست كردم و از همه شان تشكر كردم. بعداً ديدم روزنامه ي سياست روز  اسامي يك عده دختر و پسر را بي مقدمه نوشته و اضافه كرده كه فلاني در سايتش از اينها تشكر كرده. بيشتر هم اسامي دخترها را آورده كه يعني بله! اين هم از رسم اخلاق جناح راست كه اسم خودش را "اصولگرا" هم گذاشته.

اما شنيدن حرفهاي ديگران، حتي اگر مجبور باشي فحاشي هاي بي ادبانه چارواداري بعضي را هم بخواني بسيار شيرين است. نقادي هاي تلخ، صريح و مستدل در نوشته ها فراوانند و تأثير گذار هستند و تصحيح اشكالات كامنت گذاري وظيفه ي همه ي ماهاست كه وبلاگ مي نويسيم.

من تصميم دارم كه در قسمت پرسش و پاسخ به همين روال كارم را در چهارچوب آنچه به من مربوط مي شود ادامه دهم و هرگز نا اميد و دلسرد نشوم.

۱۳ اسفند ۱۳۸۳
حس قشنگ قدر شناسی در پارلمان دانش آموزی

 

پارلمان دانش آموزی هفته­ی گذشته در آخرین سال ریاست جمهوری آقای خاتمی برگزار شد. این پارلمان یکی از ثمرات مهم جنبش مدنی دوم خرداد بود که تا کنون پا برجا مانده. نمایندگان مستقیم دانش آموزان سراسر کشور، کمی هم امسال می خواستند از زحمات آقای خاتمی قدردانی کنند. کوچکتر ها معمولاًُ قدرشناس ترند. خانم سمانه سلمانیان نماینده ی دانش آموزان سمنانی به عنوان نطق قبل از دستور سخنانی ایراد کرد. احساس کردم اشک در چشمانم حلقه بسته. خواستم کسی نفهمد، آرام رویم را برگرداندم، دیدم آقای خاتمی عینک را بالا زده و دارد اشکش را پاک می کند مصطفی تاج زاده و مهر علیزاده هم بغض کرده نشسته بودند. آقای حاجی وزیر آموزش و پرورش هم داشت می گریست. احساس قدرشناسی، احساس خیلی شیرینی است و اشک آن هم شیرین تر.

سمیه خواند:

دوم خرداد رقم خورد و سید محمد خاتمی رئیس جمهور شد.

مخالفان او که در واقع مخالفین اندیشه هایش بودند همه کار کردند تا او خسته از یک رویای غریب زمام امور را به ضرباهنگ کند و رخوتناک خواسته های آنان بسپارد. از ترور تفکر و اندیشه تا ترور صداقت، تا ترور انسانیت و ترور اخلاق.

اما مرد قصه­ی ما ماند چرا که معتقد بود:

در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز                          استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم

وقتی هر کسی که به من دسترس دارد و صدا و نظرش را به من می رساند واز من می خواهد که بمانم، دیگر... هنوز یادمان نرفته ...

اما ...

هیچ به اندازه ی رفتار برخی دوستان رنجش نداد. رفتاری که اگر بخواهیم در یک کلام بگوییم باید بگوییم 16 آذر.

 

هیچ به اندازه ی رفتار برخی دوستان رنجش نداد. رفتاری که اگر بخواهیم در یک کلام بگوییم باید بگوییم 16 آذر.

آنچه که برادران و خواهران بزرگتر ما در دانشگاه با او کردند و امروز من به عنوان یک دانش آموز به رفتار آنان اعتراض دارم ومتهمشان می کنم. متهماشان می کنم به بی انصافی، متهماشان می کنم به فراموش کردن دغدغه های دیروزشان کسانی که آن روز فریاد می زدند برای ما چه کردی آن لحظه فراموش کرده بودند در مقابل رئیس جمهور یک کشور فریاد می زنند و این خود کار بزرگی بود که او کرد.

ما که در واقع نه اهل انقلابیم و نه فرزاندان دوره­ی جنگ، ما فرزندان دوره اصلاحاتیم و می گوییم: اگر خاتمی می رود اگر حاجی می رود غمی نیست ماخود راست قامتان همیشه اصلاحات خواهیم ماند و فریاد خواهیم زد:

روز ما فرداست

                    فردا روشن است

**********

مصاحبه ی من با سایت فارسی بی بی سی را می توانید اینجا بخوانید.

۱۲ اسفند ۱۳۸۳
آقای ولایتی و احساس مسئولیت آقای هاشمی رفسنجانی

 

یک بار در جلسه­ی کمیته­ی سیاسی مجمع روحانیون مبارز آقای کروبی این تعبیر آقای رفسنجانی که همواره می گویند اگر احساس کنم کسی هست که بتواند اداره کشور را بر عهده بگیرد، کاندیدا نخواهم شد را نقد می­کرد. می­گفت من و سایر کاندیداها به کنار، اما در میان کاندیداها آقای ولایتی هم هست که اعلام کاندیداتوری کرده است. وی از سوی مقام رهبری در حدود یک ربع قرن قبل به عنوان نخست وزیر به مجلس اول معرفی شد، زمانی که نخست وزیر همه کاره بود. وقتی که مجلس اول به ایشان رأی اعتماد نداد آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه از مجلس اول انتقاد کردند که به این انسان کارآمد رأی ندادند. اکنون پس از 16 سال سابقه وزارت امور خارجه و 7 سال مشاورت مقام معظم رهبری، چگونه است که آقای هاشمی حتی با وجود آقای ولایتی احساس نمی کنند که در میان کاندیداها کسی هست که بتواند اداره­ی امور کشور را بر عهده بگیرد.

 این حافظه­ی آقای کروبی هم مشکلی شده است ها.

حالا یکبار هم برای آقای ولایتی، کاندیدای جناح راست تبلیغ کنیم، مگر چه می شود؟.لااقل اینقدر باهوش بوده است که بداند هر چه از مجموعه­ی جناح راست فاصله بگیرد امکان رأی آوری بیشتری خواهد داشت.

**********

این هم آخرین قسمت مصاحبه ی من با روزنامه شرق

 

۱۱ اسفند ۱۳۸۳
کتابخانه­ی ملی

 

امروز ساختمان کتابخانه­ی ملی کشور افتتاح شد.

زمین این ساختمان در دورانی که آقای خاتمی رئیس کتابخانه­ی ملی بود انتخاب و شروع به ساخت شد. آقای هاشمی رفسنجانی کلنگ آن را زده اند. آقای خاتمی در آن دوران استعفاء کرده بود و در کتابخانه­ی ملی بود و در حد ساختمان کتابخانه­ی ملی تحویلش می گرفتند.

در هر حال امروز و با کمک خود آقای خاتمی که رئیس جمهور شده بود و آقای بجنوردی رئیس کتابخانه­ی ملی بود ساختمان آن افتتاح و کتابخانه­ی مرکزی به این جا انتقال یافته است.

در مراسم امروز خیلی از شخصیت های فرهنگی کشور و نیز بعضی از چهره های خارج از کشور حضور داشتند. برق خوشحالی در چشمان آقای خاتمی دیده می شد. فرهنگ مکتوب، اگر چه رقبای جدی پیدا کرده است ولی همچنان ماندگارترین فرهنگ است. آن هم در ایران با آن همه سابقه­ی طولانی در فرهنگ و هنر جهان.

آقای بجنوردی گزارش کوتاهی داد ولی آقای عبدالعلی زاده به عنوان وزیر مسکن و شهر سازی که وزارتخانه­ی ایشان متولی ساخت بوده است جبران کرد و گزارش فنی و تخصصی طولانی ای ارائه کرد. آقای سید جعفر شهیدی که از قدیمی ترین چهره های باقیمانده ی فرهنگ این کشور است کنار من نشسته بود، به شوخی گفت فقط مانده که جناب وزیر بگوید که آجرها و سیمان به کار رفته در ساختمان در چه کارخانه ای ساخته شده است! بعد از آن یکی از مسئولان اجرائی یونسکو گزارشی داد و بعد آقای خاتمی سخنرانی کرد. و به افرادتأثیر گذار در ساخت این بنای ملی لوح های تقدیری هدیه کرد.

پس از پایان سخنرانی رئیس جمهور، ارکستر ملی هم دو قطعه ی زیبا در مورد کتاب اجرا کرد.

آن چه که در پی این ماجرا بود، و آن مهم بود این است که ایران هم کتابخانه ی ملی ای در خور شأن و جایگاه تاریخی اش بدست آورده به این دلیل امروز برای عرضه ی فرهنگ کشور پر اهمیت تلقی می شود.

گمانم بر این است که آقای خاتمی امروز به یاد دوران حضورش در کتابخانه ی ملی بود، که فارغ از این همه مشکلات به کار خواندن و مطالعه و تدریس می پرداخت و آن چه را که خود می فهمید عملی می کرد و می گفت.

امید که در یک گام بلند فرهنگی دیگر کتاب خوانی نیز در کشور ما رشد یابد که واقعاً در وضعیت اسفباری است.

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.