۳۰ اسفند ۱۳۸۲
پيوند سنت بومی و مذهب

 

آيا تا بحال به عمق اين مسأله توجه کرده ايد که چرا در لحظه سال تحويل، شلوغ ترين مکان ها، اماکن مقدسه هستند؟ حرم امام رضا عليه السلام، حرم حضرت معصومه در قم و ساير اماکن مقدس، از شلوغ ترين نقاطي است که همه سعي مي کنند در لحظه سال تحويل در آنجا حضور پيدا کنند.

به عقيده من اين کار نشانه ظرفيت بالاي ملت ايران است. اسلام پس از نوروز آمد. ولي وقتي مردم ايران به عقايد اسلامي پاي بند شدند و به مقدسات ديني روي آوردند، بين اين اعتقادات ديني خود و سنت قديمي و تاريخي خودشان پيوند غير قابل تفکيکي ايجاد کردند. و با ظرفيت استثنايي بين مباني ديني خود و تاريخ قديمي خويش رابطه عميقي ايجاد کردند.

نوروز را پاس داشتند و آن را هميشه سر آغاز تاريخ خود دانستند و در کنار بارگاه مقدس امام رضا و ساير مراکز مقدس جمع شدند تا از معنويت الهي براي طراوت نوروزي مدد و کمک بگيرند. براي سرنوشت يک ساله خود دعا کنند و از خداوند و مقدسات الهي بخواهند که سال نو آنان قرين سعادت باشد.

اين ظرفيت را جامعه شناسان تحليل کرده اند و خواهند نمود. اين در حالي است که هر جا سنت ها اوج گرفته اند، معنويت و دين کمرنگ شده اند و هرجا دين قوت گرفته، سنت ها و فرهنگهاي بومي ناديده گرفته مي شود.

اين عظمت حق ملي ايران است و شايسته آن.

۲۹ اسفند ۱۳۸۲
سال جديد مبارک

يا مقلب القلوب و الابصار            يا محول الحول و الاحوال

يا مدبر الليل و النهار                   حوّل حالنا الي احسن الحال

 

اي خدايي که گردش و تغيير قلب و ديدگان ما بدست توست

اي پروردگاري که .....

اي خالقي که تدبير شب و روز بدست توست

سرنوشت ما را به بهترين سرنوشت و احوال برگردان.

******

اين دعايي است که هر سالمان را ما ايرانيان با آن آغاز مي کنيم. نوروزمان را روز اين دگرگوني مي دانيم که با مدد الهي آن را از ذات حق مسئلت مي کنيم.

آغاز سال 1383 مبارک باشد. به اين اميد که امسال، سال دگرگوني مثبت در زندگي تک تک ما ايرانيان باشد. خدا کند.

*****

به همه آنها که امکان آن را ندارند در وطن باشند، به زندانياني که جداي از خانواده ها هستند، به بازماندگان زلزله بم، به همه آنها که لحظه عيد نمي توانند با نزديکانشان سر کنند، تبريک ويژه مي گويم.

تبريک ويژه بنده هم براي خوانندگان وب نوشت را هم بپذيريد. براي همه تان سال پر از شادابي آرزو دارم. انشاءالله که امسال بتوانم هر روز وب نوشت بنويسم.

۲۸ اسفند ۱۳۸۲
مصدق

29 اسفند سالروز ملي شدن نفت است.

اين روز با ياد زنده ياد مرحوم دکتر مصدق پيوند ناگسستني دارد.

مصدق فرصتي در تاريخ ايران بود که از همه سو در دوران خودش مورد هجمه و انتقاد قرار گرفت و نهايتاً به گوشه انزواي احمد آباد افتاد.

اين فرصت تاريخي اگر با درايت و صبر و تحمل بيشتر همه کساني که در دوران او بودند و آزاديخواه شمرده مي شدند همراه مي شد سبب مي شد که دهها سال ملت ما جلو باشد. ولي حيف که چنين نشد و به ديکتاتوري سخت بعد از آن منجر شد.

اين فرصتهاي تاريخي که همواره در تاريخ ايران مواجه با مقابله و رويارويي قشرهاي مختلف اعم از روشنفکران، روحانيون، مرتجعان و مترقي ها با انگيزه هاي متفاوت شده، دودش مستقيماً به چشم مردم ايران رفته است. امروز نيز من مشابهت هاي فراواني در سرنوشت اصلاحات و خاتمي و مصدق مي بينم.

روز 29 اسفند رنگ زيباي استقلال طلبي هم دارد. نقش بزرگ مصدق براي دور کردن قدرتها خارجي و تکيه به توان تمام نشدني داخلي ملت ايران نيز به طور چشم گير در تاريخ ملت ايران مانده است.

۲۷ اسفند ۱۳۸۲
کاش دیگه گیر ندن

 

ديشب سرچهارراه شهر بازي در ترافيک شبانه با اتومبيل متوقف بودم و بچه هايي در لابلاي اتومبيل ها مواد محترقه براي چهارشنبه سوري مي فروختند.جوان خوش قد و قامتي شيشه ماشينش را پايين کشيده و با شوخي و خنده مي گفت چه خوب شد اصلاح طلب ها رأي نياوردند. سالهاي قبل چه مشقتي مي کشيديم براي برگزاري شب چهارشنبه سوري. امسال که خودشان آمده اند شهرداري رسماً اعلام کرده که مواد محترقه استاندارد مي فروشد. نيروي انتظامي هم اعلام کرده که امنيت شب جهارشنبه سوري را تضمين مي کند. تازه امسال شب چهارشنبه سوري شب وفات هم هست. چراغ که سبز شد خنديد، با صفا و مهرباني بوق زد، گفت کاش ديگه گير ندن و رفت.

******

ماجراي سخنراني آقاي خاتمي در سالگرد دوم خرداد و ميزان راهپيمائي هاي کفن پوشان عليه کف و سوت در ماه محرم را در يک وقت ديگري مي نويسم.

*****

فعلاً حالا تا وقتي که اين شعارها داده مي شود و عمل مي شود، بايد از آن استقبال کنيم. مهم اين است که جوانان اين مرز و بوم شاد باشند.

۲۶ اسفند ۱۳۸۲
سه خاطره از چهارشنبه سوري

 

دو سال پيش يکي از دوستان عربم غروب سه شنبه آخر سال، شب چهارشنبه سوري به تهران رسيده بود. از فرودگاه که بيرون آمده بود، صداهاي انفجارهاي پياپي و سنگين را شنيده بود. از داخل خيابان به من زنگ زد. با حالتي سخت متعجب از اينکه من تلفنش را جواب دادم، پرسيد زنده اي؟ مخفي هستي؟ من مي خواهم با سرعت برگردم، آيا پرواز از ايران انجام مي شود؟ نفهميدم، گفتم براي چه؟ همه چيز عادي است. گفت پس اين انفجارها چيست؟ چرا شهر جنگ زده است؟ کودتا نشده؟ گفتم نه، اين يک سنت قديمي ايراني است. اصلاً باور نمي کرد. گفتم ايراني ها ملت پر تاريخي هستند و سخت پاي بند به سنت هاشان. وقتي بعد از يکي دو ساعت ديدمش خيالش راحت شده بود. مي گفت در خيابانها اصلي شهر که وارد شدم، همه را در کنار اين انفجارها، ترقه بازي ها در کوچه و خيابان خندان و پرطراوت ديدم، فهميدم که ايراني ها دنياي ديگري دارند. گفتم اين سنت ها را هيچکس در طول تاريخ نتوانسته از ايراني ها جدا کند.

*****

چهارشنبه سوري سال 67 بود. تهران هر روز با موشک هاي عراقي بمباران مي شد. اوج جنگهاي شهري بود، پايتخت بصورت مردانه اداره مي شد. خيابانها خلوت تر از بيابانها بود. سايه غربت و وحشت همه جا را گرفته بود. هر لحظه صداي چندش آور اعلام وضعيت قرمز مي آمد. همه خيابانها را با سرعت سرسام آوري طي مي کردند که مبادا ناگهان موشکي فرود آيد. من مدير راديو بودم. مجبور بودم در تهران بمانم. در اين فضاي پر از وحشت از اتوبان مدرس با سرعت فراوان به سمت جام جم مي رفتم. باز هم نزديکيهاي غروب سه شنبه آخر سال بود. ديدم در کنار بزرگراه مدرس بوته ها را چيده اند و صاحبانشان در کنار ديوار پناه گرفته اند تا در آن حالت هم شب چهارشنبه سوري تعطيل نشود. حاجي فيروزي هم دم در ورودي يک پناه گاه خياباني ايستاده بود ، حاجي فيروز مي خواند.

اين پاي بندي ايرانيان به سنت هاي ملي است که حتي  موشک و جنگ شهري هم نمي تواند آن را متوقف کند.

*****

يک شب چهارشنبه سوري هم دختر دسته گل 4، 5 ساله همسايه مان در آپارتماني که زندگي مي کرديم با بقيه بچه ها به حياط آپارتمان رفته بودند تا زردي خود را به آتش بدهند و سرخي آن را بگيرند. قسمتي از مواد منفجره از داخل آتش پريد به درون چشم آن دختر. چشمش براي هميشه نابينا شد. حالا بزرگ شده است. ولي هروقت خودش و پدر مادرش را مي بينم دلم آتش مي گيرد.

پس بياييد کمي هم مواظب باشيم تا خداي نکرده آسيبي نبينيم.

۲۵ اسفند ۱۳۸۲
عکس اشتباهي وزير راه

 

در جلسه دولت، در هفته گذشته به مناسبت مسائل بودجه اي آخر سال و مسائل معلم ها و پرستار ها و مسائل مشابه، خيلي جلسه سختي بود و بحثهاي جدي فراواني شد و تقريباً همه بنوعي عصبي بودند، وقتي که جلسه پايان يافت و همه مي خواستند بروند، وزير خوب و دوست داشتني کشور، براي انبساط خاطر به دوستان پوشه اي را نشان داد. و همه پس از دیدن آن با خنده بيرون مي رفتند. پوشه وي حاوي بريده روزنامه همبستگي به تاريخ 19/12/82 بود، با اين تيتر:« سارقان ايراني در کمين اتباع افغاني» و در آن ماجراي هادي گربه، محمد آجر و علي، متهماني که در رابطه با اخاذي و زورگيري از يک تبعه افغان در تهرانپارس دستگير شده بودند را آورده بود. کنار اين مطلب عکس آقاي خرّم وزير محترم راه و ترابري را چاپ کرده بودند. سهوي بوده يا عمدي خدا مي داند. قبل از همه آقاي خرّم آن را مي خواند. خودش عکسش را گرفتم.

 

 

خود خرّم هم با موسوي لاري راه افتاده بود که اين مطلب را نشان دهد. بيش از هر چيز اسامي سارقان جلب توجه مي کرد: هادي گربه و محمد آجر!

 

 

اين لبخند دوستان و همکاران پس از 4 ساعت بحث و گفتگوي سخت اقتصادي خيلي مزه داشت. گفتم شايد شما هم لبخندي بر لبتان بيايد! البته با اجازه خود آقاي خرم که پيشنهاد نوشتن اين مطلب در سايت را به من کرد.

 

۲۴ اسفند ۱۳۸۲
آمار پيشرفت زنان

 

چند روز پيش شوخي مختصري با سرکار خانم شجاعي مشاور رئيس جمهور در وب نوشت داشتم. و به اين مناسبت گفته بودم که مرکز مشارکت امور زنان نهاد رياست جمهوري تلاشهاي خوبي کرده که خوبست خانم شجاعي آن را بازگو کند.

با فاصله خيلي کمي خانم شجاعي نامه اي به من نوشت:

برادر ارجمند، جناب آقاي ابطحي با سلام

چون عصر ارتباطات است و سرعت در اين زمان عنصر مهمي است، در پي درج و انتشار مطلب مربوط به زنان، آمار خدمتتان تقديم مي شود. سعي شده مقايسه از زمان تشکيل مرکز مشارکت زنان رئيس جمهور !!!  باشد.

ممنون، با احترام

زهرا شجاعي.

 

 

 

اين شما و اين آمار:

 

عنوان فعاليت

1376

1382

درصد رشد

آموزش

درصد باسوادي زنان

74.24

79.74

7.41

درصد دختران دانش آموز

47

48

2

درصد دختران دانشجو

31.9

50.60

58.62

تعداد مراکز ثابت آموزش فني و حرفه اي ويژه زنان

35

166

374

مشارکت اقتصادي

نرخ فعاليت زنان

9.94

10.88

9.45

نرخ اشتغال زنان

85.01

79.55

6.42-

مشارکت سياسي اجتماعي

درصد قانونگذار مقامات عالي رتبه و مديران زن

1.99

2.11

6.01

درصد زنان متخصص و دستياران آنها

27.16

29.64

9.13

درصد کارکنان فاميلي بدون مزد (زنان)

32.2

29.9

7.14-

کانديداهاي زن مجلس شوراي اسلامي

تعداد

351

806

129.63

درصد

6.43

9.89

53.81

اعضاي زن شوراهاي اسلامي

تعداد

1373

2338

70.28

درصد

0.84

2.13

154.87

تعداد سازمانهاي غير دولتي زنان

67

337

402.99

مشارکت فرهنگي

تعداد زنان ناشر

66

103

56.06

تعداد زنان مؤلف

358

1309

265.64

تعداد زنان مترجم

214

708

230.84

ورزش

تعداد اماکن ورزشي

1130

1315

16.37

تعداد مربيان ورزش زن

16288

26101

60.25

تعداد ورزشکاران زن حرفه اي

127912

1700930

1229.7

 

 

۲۳ اسفند ۱۳۸۲
محسن نوربخش

 

خدا رحمت کند مرحوم نوربخش را.

اطلاعيه هاي اولين سالگردش را که ديدم اصلاً باورم نمي شد که يکسال از درگذشت او سپري شده باشد.

انصافاً آدم هوشمند، پر اطلاع، منصف، پرظرفيت و به معناي واقعي کارآشنا بود. روحيه شوخ طبع، بذله گو و پر لطافتي هم داشت.

ما با هم موبايل هايمان را دوربين دار کرده بوديم. آن وقتها اصلاً فکر آرشيو کردن عکسها و اين حرفها نبودم. ولي اين توجيه از نوربخش يادم هست که مي گفت براي خاطراتي که آدم مي نويسد، هر روز از هر جلسه اش يک عکس هم داشته باشد، خيلي مستند مي شود. نمي دانم آيا کسي خاطرات نوربخش را جمع کرده است يا خير؟ فکر مي کنم اگر کسي آن را جمع کند تاريخ اقتصاد پرفراز و نشيب پس از جمهوري اسلامي خواهد بود.

 

 

قلبش ناراحتي داشت. اين اواخر هم بدلايلي خيلي حرص مي خورد. سعي هم مي کرد که به رو نياورد. ولي بالاخره قلب باطري دارش او را از پا در آورد. پارسال تعطيلات نوروز شمال بودم. آغاز جنگ هاي آمريکا عليه عراق بود. به زحمت اينترنت را باز کردم تا از صفحه مخصوص اخبار جنگ در سايت BBC  قضايا را تعقيب کنم. صدا و سيما را که گوش مي دادم جوري خبر داد که آمريکايي ها تا واشنگتن عقب نشيني کرده اند و صدام دلاور است که دارد مقاومت مي کند. ناگهان عکس محسن نوربخش را ديدم و اعلام فوت او، چنان خشکم زد که همسرم از رنگ و روي پريده ام نگران شد.

يکبار در دولت بايد گزارشي مي دادم، آماده نبودم و نخوانده بودم. به شکل کلي مي خواستم مسائل را مطرح کنم. نوربخش که يک صندلي با من فاصله داشت فهميد. بنا کرد اذيت کردن. هي سؤالات مختلف جزئي مي پرسيد و لبخندي! چهره پر جاذبه اش در برابرم هست. گويا که همين ديروز بود.

براي همسرش، فرزندانش و ساير وابستگانش آرزوي صبر دارم.

 

 

 

۲۲ اسفند ۱۳۸۲
چپ دهه شصت در ايران و اصلاحات

 

چپ دهه شصت در ايران خصوصيت ويژه اي داشت. در مسائل اقتصادي ديدگاههاي نزديکتر به چپ دنيا و در مسائل سياست خارجي مبارزه همه جانبه عليه امپرياليست و بخصوص آمريکا و در مسائل سياست داخلي مبارزه با تحجر فکري و عقيدتي و البته تا حدودي خشونت عليه آنان که نمي پسندند خصوصيت برجسته آنها بود. طبعاً اين ديدگاهها در دوران خود يک جريان مترقي محسوب مي شد. و به همين دليل جريان سنتي همواره با آنان مخالفت مي کردند و آنان را با بر داشتي که خود از دين داشتند، رمي به بي ديني مي کردند.

در دوم خرداد، وقتي که خاتمي شعارهاي خود را براي انتخابات، البته در چهارچوب نظام جمهوري اسلامي مطرح مي کرد، با محور هاي اصلي: جامعه مدني، مهار قدرت، عدالت که آزادي در دل آن بود و قبول همه ارکان حتي مقام ولايت فقيه در چهارچوب قانون اساسي بود.

اينها حرفهاي جديدي بود که غير از ديدگاههاي چپ دهه شصت بود. البته يکي از ارکان اصلي که اين ديدگاهها را رواج داد، باز هم همان مجموعه بودند. ولي نبايد فراموش کرد که شعارهاي آقاي خاتمي که رأي آورد آن ديدگاهها نبود.

متأسفانه از اصلي ترين آفات جبهه دوم خرداد، اين شد که اين مرزها در هم ريخت. به خوبي يادم هست، وقتي آقاي خاتمي اولين سخنراني انتخاباتي خودش را در استوديوي خصوصي عروج در دربند ضبط کرد و همان شب پخش شد بحث جامعه مدني را کرد. فرداي آن روز که آقاي خاتمي مي خواست سخنراني دوم خرداد خود را ضبط کند عده اي از اهل حلّ و عقد آن روز که از گردانندگان انتخابات بودند، با عجله به مؤسسه عروج آمدند. با احترام به آقاي خاتمي گفتند که مردم به اين حرفها کار ندارند، مسائل سنتي که عمدتاً مسائل چپ دهه شصت بود را مطرح کنيد. آقاي خاتمي مقاومت کرد. ولي بعدها اين مرزها در هم ريخت و آن شد که امروز شايد آن هستيم.

۲۱ اسفند ۱۳۸۲
حاج احمد آقا خميني

 

سالگرد رحلت حاج احمد آقاست. خدا رحمتش کند. واقعاً چهره اي بود که به بي آزاري، دلسوزي و مهرباني در ميان مردم اشتهار داشت.

مرگ ناباورانه اش هم در مردم خيلي تاثير گذار بود. حضور انبوه و بي شمار مردم در تشييع جنازه اش نشانه اين علاقمندي بي ريا به او بود.

از همراهي او با امام، تعيين کنندگي او در صحنه سياست و هوشمندي او حرفهاي فراوان زده اند، اما از وفا و انسانيت او کمتر سخني به ميان آمده است.

بي سر و صدا به ديدن همه مي رفت. در اين ديدارها و ملاقاتها، اصلاً به خط و ربط سياسي شان کار نداشت. حيف که نمي دانم روحش راضي هست يا خير، والّا ليستي از اين نوع وفاداري ها براي جامعه امروز ما بسيار ضروري است.

من شخصاً اين شيرين ترين خاطره زندگيم را نمي توانم فراموش کنم. وقتي در اثر حوادث سياسي بعد از امام، غريبانه در بيروت بودم، يک روز از سوريه خبر دادند که فردا ساعت 10 صبح به لب مرز سوريه و لبنان برويد که مهمان داريد. به اتفاق همسرم رفتم. ديدم حاج احمد آقا که به صورت غير رسمي به سوريه آمده است، با لباس مبدل و ناشناس در اتومبيلي سوار است و آهسته به داخل ماشين من آمد. گفت نبايد هيچکس از مقامات رسمي و غير رسمي و علماء و احزاب بفهمند، من فقط آمده ام از دوست دور افتاده ام ديدم کنم. اگر آن روز مردم شيعه بيروت مي فهميدند که احمد آقا براي اولين بار بعد از انقلاب به بيروت آمده، همه به خيابانها مي ريختند. با طي فاصله مرز سوريه تا بيروت يکراست به منزل ما آمد. نهار را خورد و بلافاصله بعد از نهار به سوريه برگشت. اين روز که احمد آقا چنين وفاداري نشان داد براي من يک روز تاريخي باقي ماند و همواره تحت تاثير اين روحيه وفادارانه ماندم.

وظيفه من بود به سپاس اين لطف بزرگ ياد کوچکي از او کرده باشم.

8 4        ۱   ۲    ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.