۲۵ بهمن ۱۳۹۶
]چرا انقلاب اسلامی مظلوم است
باور كنيد خود انقلاب مظلوم تر از همه چيز است. نميدانم اگر بگويم انقلاب اسلامي در سي ونهمين سالگردش بيش از هر صفت ديگري، صفت مظلوميت دارد، قبول مي كنيد يا نه؟ من بر اين باورم. با يكي دوتا دليل نه. با دلايل فراوان. از يكي دوجهت نه. از همه سو. اصل انقلاب عليه رژيم گذشته در سال ٥٧ يك نياز عمومي بود. اصلا يك خواست همگاني بود.  مگر مي شود يك ملت اشتباه كنند؟ حتي فرهيختگان و شاعران و داستان نويسان و قلم زنان كه حتي از سال دوم پس از انقلاب تا كنون مخالف تند انقلاب شدند هم در موقع بروز انقلاب براندازي عليه رژيم گذشته يك خط مخالفت ننوشتند. اين از اصل انقلاب . حوادث تاريخي را هم نمي شود خارج از ظرف زماني آن بررسي كرد. اما شايد كسي از آدمهايي را كه عمرشان به انقلاب قد مي دهد هم نشود پيدا كرد كه باور داشته باشند آن چه اتفاق افتاد و يا در حال اجراست، همان خواست ها و ارمانهايي است كه براي ان انقلاب كردند. اما چرا انقلاب مظلوم است. انقلاب مظلوم است چون در رسانه هاي رسمي فعلي به جاي آن كه به آرمانهاي مترقي انقلابيون اشاره شود، سعي مي كنند به خاطر تعريف از وضع موجود، اتفاقات فعلي را و سياست هاي موجود را اصل قرار دهند و با هزار وصله پينه بگويند در ابتداي انقلاب آرمانهاي مردم هم اين بوده است.  كاري كه نتيجه اش فقط قضاوت ناصحيح در مورد انقلاب ونسل انقلابگر مي شود. انقلاب مظلوم است چون مهربان ترين وكم قرباني ترين انقلاب جهاني بود. حتي به لشگر حكومت نظامي گل دادند. رهبرش تا اخر اجازه جدي جنگ مسلحانه مداد. اما از فرداي انقلاب هر خشونتي را بنام رفتار انقلابي معرفي كردند. انقلاب مظلوم است چون گمان مي كنند بايد عينا بر اصولي كه چهل سال پيش مترقي و مقبول همه جامعه ايراني بود پا فشاري كرد.  دليل اين را نسل جديد نمي فهمد.  خواست ها و آرمانهاي اوليه هم وقتي مقبول مي افتد كه با نيازها و واقعيت هاي جامعه انطباق داشته باشد.  مردم در دهه پنجاه به اين قناعت رسيده بودند كه انقلاب منافع مادي ومعنوي آنان را پاسخگو خواهد بود. شكل حفاظت از مناقع مادي ومعنوي هميشه متغير است. اگر اين تغيير اعمال نشود، منافع مردم و ارمان اوليه انقلاب اسلامي هم محو مي شود انقلاب مظلوم است چون داده هاي ارايه شده به نسل حاضر متناقض است. فضاي مونولوگ در سطح جهاني به ديالوگ تبديل شده. دهها مركز رسمي كه از بيتزالمال و پول ملت تغذيه مي سوند تا انقلاب و اسلام را معرفي كنند اصلا به ديالوگ باور ندارند و شايد اكثرا بلد نيستند ديالوگ كنند. چهل سال است با پول مردم بيانيه هاي غير قانع كننده منتشر مي كنند و اگر هم جامعه آن را نتواند بپذيرد، به وابستگي به بيگانه متهم مي كنند و خلاص و براي سالهاي بعدي هم تقاصاي بودجه جديد مي كنند تا همان بيانيه هاي قبلي را منتشر نمايند. انقلاب مظلوم كه در ايران ودر اين منطقه جغرافيايي انجام شده است. نقطه اي كه منافع  همه دنيا در اين نقطه از جهان به هم گره مي خورد. مهمترينش نفت است. هيح قدرتي نمي تولند از اين منطقه بگذرد. طمع هاي تاريخي قدرتمندان جهاني و مقاومت بعد انقلاب در براير آنها و البته متفاوت بودن و مقاوم بودن ايران در برابر قدرتهاي جهان، همه باعث شده تا در يك محاصره دشمني جهاني قرار بگيريم . و انقلاب مظلوم است چونن مردان ميان سال ابتداي انقلاب هنوز بر مراكز اصلي اجرايي و مديريتي كشور در سطوح مختلف تصميم گير هستند و سخن نسل معاصر را نمي فهمند. 

۱۷ بهمن ۱۳۹۶
حاکمیت ونسل جوان گرامر زبان مشترک بخوانند
نسل جوان فعلی وتعریف های گوناگونی که از معضلات آنان ارایه می شود خود یکی از معضلات بزرگ فرهنگی اجتماعی شده است. شاید همه ادعا کنند آنان را می شناسند و برای مشکلات آنان از ظن خود نسخه ای می پیچند.اما در عدم کار آمدی این نسخه ها نیز کمتر تردید وجود دراد. قطعا ما دارای نسل جوان متفاوتی هستیم. و مهمتر اینکه در هر دهه ای چنان با دهه های قبلی تفاوت می کنند که تعریف شخصیت ومنش و رفتار و اخلاقیات و تمایلات دهه شصتی وهفتادی وهشتادی آن قدر زیاد است که برای معرفی هر نسلی از هر دهه ای باید شناسنامه جدا نوشت. اگر نظام حاکمیتی و یا حتی خانواده ها و اجبار های محیطی اصرار نداشتند که برای نسل جوان برنامه داشته باشند و آنان را در چارچوبهای خودشانی تعریف کنند، بهترین راه این بود که از همه خواسته شود که نسل جوان را به حال خود رها کنند، آنها با بلوغ حیرت برانگیزی که دارند برای زیستن خود راهکارهای مناسب با نیازهای خود را پیدا می کنند. همچنان که در موارد فراوانی بر خلاف خواست حاکمیت و حتی خانواده ها از لابلای ممنوعیت هامسیر متفاوتی را برای خود تعریف کرده اند و در آن مسیر طی طریق می کنند. نتیجه طبیعی این است که نسلها زبان یکدیگر را نمی فهمند. حرفهایی که بزرگتر ها به جوانان می گویند گویا با زبان غیر مادری مطرح می کنند که حتی گرامر آن را طرف مقابل نخوانده است. برعکس آن هم چنین است. جوانان بیشتر نمی توانند حرف بزرگتر ها را بفهمند. اما با توجه به اینکه بخواهیم یا نخواهیم نسل فعلی در میان حاکمیت و خانواده و نسل های بالاتر کسان زیادی هستند که دوست دارند برای نسل جوان برنامه داشته باشند و اثرات آن هم به جامعه و جوانان منتقل می شود، نکاتی که اصلی ترین زمینه های عدم فهم متقابل را ایجاد کرده است مطرح میکنم: نسل جوان فعلی نسل ارتباطات است. این جمله ممکن است تکراری باشد اما توجه به عمق مفهوم ارتباطاتی بودن این نسل خیلی مهم است. مفهوم ارتباطی بودن این است که جوان امروزی وقتی حداکثر از سالهای آخر دبستان تلفن هوشمند در دستانش هست می تواند مجازی به همه جا برود. از همه چیز مطلع باشد. مثل جوانان همه دنیا فکر کند. نیازهای مشابه پیدا کند. نیازهایی که نسل های میان سال فعلی اصلا در جوانی شان از آنها بی خبر بوده اند. من در این مقال فقط به حوزه فرهنگی توجه دارم. موسیقی، فیلم، هنر وهنرمندان مختلف برگزیده ذهنی جوان ایرانی دقیقا پیوندجدی با سایر جوانان دنیا دارد. همه مثل هم رشد فرهنگی می کنند. خواست ونیاز واحدی دارند. و این را به دلیل اینکه به تنهایی امکان ارتباط با همه دنیا را دارند، ممکن است جز به دوستان خود بروز ندهند و اطرافیان و برنامه ریزان فرهنگی که معمولا از نسلهای بزرگتر هستند اصلا آن را نفهمند.این همان گسل بزرگ بین نسلی است. شکی در این نیست که جوانان در هر شکلی نیاز به نجربه بزرگترها نیاز دارند. اما نسل بزرگتر باید بدانند که نمی توانند زندگی خود را به آنان تحمیل کنند. در این بین نقش حاکمیت مهمتر است. حکومت ادعای نظام دینی دارد. طبعا اصرار دارد که آمار خود از موفقیت نسل جوان را در میزان پای بندی به دین و اعتقادات دینی معرفی کنند. همچنان که بحث توجه به ارزشهای انقلابی و حکومتی هم یکی از آمارهای مورد علاقه حاکمیت است. در این مورد چند مهم وجود دارد. یکی اینکه معنای پایبندی های دینی به دلایل گوناگون با گذشته متفاوت شده است. دین یک ارزش اخلاقی است ونمی توان اخلاق را با اجبار وارد ذهن کرد. از تاسف بار ترین کارهای حاکمیتی در این مقوله تکیه مداوم به زور بوده است.در حالی که جامعه دینی با دل و اعتقاد می تواند دیندار و اخلاقی بماند. این تناقض و پارادوکس جوانانی را هم که دلیلی بر جدایی خود از دین و اخلاق نمی دیده اند، به عکس العمل می اندازد. نگاه بی اعتماد وبداخلاق به جامعه جوان بیشتر از اینکه به ضررجوانان باشد به ضرر حاکمیت است. ادبیات گفتگو هم خیلی مهم است.لحن مهربان رخت بر بسته. لحن قانع کننده مهمتر از آن است. شاید در دورانی می شد یک طرفه حرف زد. اما به دلایلی که گفته شد، دیگر نمی توان یکسویه حرف زد و بدون قانع کردن طرف مقابل توقع پذیرش داشت. این که بسیاری از جوانان به راحتی، حتی در موارد غیر واقعی تحت تاثیردیگران قرار می گیرند، به خاطر آن است که تلاش نمی شود اعتماد را در فهم و ادبیات رابطه با نسل متفاوت جوان ایرانی منتقل کرد. کمی دو طرفِ جوانی و حاکمیت باید گرامر های زبان یکدیگر را بخوانند.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.