۲۶ بهمن ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (18)/ رادیو قرآن
وقتی آیه الله خامنه ای رئیس جمهور بودند بارها بحث راه اندازی رادیو قرآن را مطرح می کردند ولی تا زمانی که من رییس رادیو شدم عملی نشده بود. از قبل انقلاب آقای خامنه ای مشهور به علاقمندی به قاریان و صدای خوش قرآن بودند. بخشی از دوستان ایشان در مشهد هم قاریان معروف قرآن بودند و مشهد تقریبا قطب قرآنی ایران بود. مرتضی فاطمی و یا آقای محمد زاده و سایر معروفین قرائت، مشهور به نزدیکی با آقای خامنه ای بودند. بعد از انقلاب هم انصافا ایشان تنها کسی بودند که در سطح عالی کشور به مساله قرآن و قاریان اهتمام ورزیدند. یکبار در ماه های اول ریاست جمهوری ایشان که هنوز از نقاهت ترور بیرون نیامده بودند، همراه با آقای طبسی از مشهد به تهران آمدیم. از فرودگاه یک راست رفتیم خدمت رییس جمهور خامنه ای. روی تخت بودند در ساختمان قرمز ریاست جمهوری. در همان اتاق عکس مصطفی اسماعیل، قاری مشهور و مرحوم مصری بالای سرشان به دیوار بود. مصطفی اسماعیل واقعا قاری بزرگی بود. وقتی می خواند تا عمق وجود آدم اثر می کرد. تصمیم من از اول ورودم به رادیو این بود که رادیو قرآن را راه اندازی کنم. تا آن موقع عملی نشده بود. با آقای محمد هاشمی، مدیر عامل صدا و سیما در میان گذاشتم، ایشان هم مشوق بود و می کفت بارها آقای خامنه ای روی این مطلب تذکر داده اند. فنی رادیو تلویزیون می بایست زمینه را فراهم کند. من پیشنهاد دادم روی یک کانالی هم که وجود دارد می شود پخش کرد. روزانه چند ساعت هم باشد، باشد. در رادیو، قرآن دوست فوق العاده ای بود که واقعا زندگیش وقف قرآن و قرائت بود. شبها ساعت ۹ تا 5/9 غیر از برنامه قرآن قبل از اذان ، یک برنامه قرآن مجلسی پخش می شد. مسئول همه اینها آقای صدر زاده بود. تمام کاست های قرآن را خودش در آرشیو شخصی اش جمع آوری کرده بود. یکی از اعضای ریاست جمهوری فردی بود بنام آقای سیدعلی مقدم که هنوز هم در کنار رهبری هستند، او هم علاقه زیادی به قرائت و قرآن داشت و معمولا با آقای صدرزاده هم اختلاف نظر داشت. بالاخره رادیو قرآن را از اول بهمن ۶۲ به صورت تجربی راه اندازی کردیم تا اینکه رسما در ۲۲ بهمن 1362 افتتاح شد. برای افتتاحیه رادیو قرآن از آیه الله خامنه ای که واقعا موسس معنوی رادیو قرآن بودند، پیامی گرفتیم و جالب بود که ایشان برای افتتاح رادیو با صوت قرآن خواندند. نمیدانم چرا الان گاهی تلویزیون آن را پخش نمی کند. از توصیه های مکرر ایشان که چندین بار به من فرمودند این بود که در رادیو قرآن ، صداهای تشویقی پخش نکنید. از قرای ایرانی که قرائت پخش می کنید، قاریانی باشند که واقعا در طراز قرای جهانی باشند. یکی که تازه شروع به قرائت کرده و صدایش توجه جلب نمی کند، آن را از رادیو قرآن پخش نکنید. شنونده شما باید لذت صدای خوش و قرائت زیبا را بچشد. وادی قرائت هم عالم غریبی است و اختلاف نظرها و مکتب های فراوانی وجود دارد. مثلا تا مدت ها بنا به دستور شورای عالی قرآن که همان دوست سخت سلیقه مشهدی ما آقای سید علی مقدم رییس آن بود، سالها اجازه پخش اذان موذن زاده اردبیلی را نمی دادند. می گفتند اولا لحن آن فارسی است و یک جای آن از نظر تجویدی دارای اشکال است. مساله صدق الله العلی العظیم که قاریان شیعه می گفتند و منظورشان هم از علی، صفت خداوند بود و هیچ ربطی به شیعه و سنی نداشت، یکی از معضلات رادیو قرآن بود. تا مدتها برای پایان قرائت ها از همان قاری یا قاری دیگری کلمه صدق الله العلی العظیم ذکر می شد تا شعار شیعی باشد. قاریان غیر شیعه صدق الله العظیم می گفتند. که کم کم از هر قاری ای همان طور که ادا می کرد، صدق الله پخش می شد. افراطیون شیعی البته همیشه یکی از مشکلات رادیو قرآن بودند که صدای قاری سنی را برنمی تابیدند. به عبدالباسط می گفتند عبدالفاسد. یا میگفتند در رادیو قرآن صدای قاری سنی پخش نشود، روح و معنویت ندارد. دردناک بود و هست این نگاه افراطی اما هست. البته این جماعت در آن دوران حداقل در انزوای سیاسی و حکومتی بودند. یکی از پیشنهادات آیه الله خامنه ای این بود که ما از قاریان معروف جهان عرب دعوت کنیم به ایران بیایند تا هم قاریان ما با آن ها آشنا شوند و هم صدای دلکش آنان از نزدیک شنیده شود. معروفترین قاریان زنده، راغب مصطفی غلوش بود که همین چند روز پیش یعنی در بهمن ماه ۹۴ درگذشت. برنامه ریزی برای دعوت از او صورت گرفت. تامین مالی آن از سوی صدا وسیما و همکاری وزارتخارجه انجام شد. رفتم ریاست جمهوری تا خوش خبری بدهم که غلوش در راه ایران است. در همین دفتری که بعدها دفتر خود من شد، آقای میرمحمدی رییس دفتر ریییس جمهور و آقای علی مقدم بودند. آن جا مطلع شدم که شورای عالی تبلیغات که رییس آن آیه الله جنتی بود و گمان میکنم هنوز هم ریاست آن شورا را داشته باشند به آیه الله منتظری قائم مقام رهبری وقت نامه نوشته اند که این کار دعوت از قاریان خارجی کار درستی نیست. زیرا باعث دلسردی قاریان خودمان می شود و البته به نظر می رسید شیعه نبودن غلوش هم عامل اصلی تر بود. در هر حال آن سفر انجام نشد. بعد ها البته غلوش بارها به ایران آمد و در حضور آیه الله خامنه ای که دیگر رهبر نظام بودند، قرائت کرد و انصافا لذتی داشت شنیدن صدای دلنشینش. در یکی از این سفرها که بعدها انجام شد، از او خواسته بودند که اذانی بر اساس شیوه اذان شیعی بگوید که برای ایرانیان آن اذان بسیار مشهور شد. گر چه شخصا نمی پسندم از یک سنی خواسته شود تا اذان شیعی بگوید و یا یک شیعه اذان سنی بگوید.

۲۵ بهمن ۱۳۹۴
ملاقات مهم و تاریخی پاپ و رهبر کلیسای ارتودوکس روس
یکی از بزرگترین اتفاقات دینی دنیا در این روزها در حال اجرا شدن است. پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک های دنیا و پاتریاک کریل اسقف اعظم روسیه و ارتودوکس، از طرف دو کلیسای بزرگ دنیا، به این نتیجه رسیدند که بعد از هزار سال قطع رابطه با یکدیگر آشتی کنند و گفتگو نمایند. برای همین هدف دیروز این دو رهبر مسیحی جهان در هاوانا پایتخت کوبا و به دعوت رائول کاسترو با یکدیگر دیدار کردند و بیانیه مشترکی دادند. مفهوم بزرگ این آشتی، توافق برای تقابل با هیچ دینی نیست. این نشانه آن است که خطر دین زدایی به معنای عام آن، توجه جامعه دینی مسیحیت را برانگیخته. این نگرانی از کم رنگ شدن معنویت و دین در جهان، نقطه مشترک بین همه ادیان جهان است و همه قدرتمندان جهانی نیز علاقمند به حذف و یا کم رنگ کردن معنویت در جهان هستند و با به استخدام در آوردن دین در خدمت اهداف سیاسی که همان نیز بیشتر از هرچیزی منجر به دین گریزی می شود. این دین زدایی سالها با رویارویی دین و علم و صنعت و تکنولوژی مطرح می شد. اما اکنون دین زدایی و دین هراسی زیر تابلوی خشونت و در خط مقدم آن داعش هراسی قرار گرفته است. به اعتقاد من، چون داعش از اسلام حرف می زند، رسالت مسلمانان برای متفاوت دانستن خود با این خشونت ها بسیار مهم است. در هر حال کار آشتی بزرگ رهبران ارتدوکس و کاتولیک را در دوران کم شدن معنویت و دین باوری جهانی باید به فال نیک گرفت و به جامعه بشری برای احیای معنویت و دین تبریک گفت. جدایی ارتدوکسها از کلیسای رم، مهمترین اتفاق تاریخی دینی بوده است که مسیحیان شاهد آن بوده اند. اختلافات این دو نحله مسیحیت شرق و غرب، در قرن پنجم میلادی آغاز شد و اختلافات آنان ادامه داشت، تا در قرن یازدهم میلادی این اختلافات به اوج خود رسید و در سال 1054 هر گونه مراوده و ارتباط بین این دو شاخه بزرگ مسیحیت شرق و غرب قطع شد و عملا آنها به دشمنان یکدیگر تبدیل شدند. ریشه این جدایی سیاسی بود و از نظر تاریخی به فتوحات مسلمانان در اروپا برمی گردد. امپراتور لئو سوم‌، در قسطنطنیه‌، در قرن هشتم میلادی پس‌ از آن‌ که‌ لشکر مسلمانان را در کنار بوسفور شکست‌ داد، برای‌ جلوگیری‌ از خطر نفوذ تعالیم‌ اسلام‌ به‌ بعضی‌ اصلاحات‌ مذهبی‌ دست زد. اصلاحات وی سبب آزرده خاطر شدن پاپ گرگوریوس دوم، رهبر کلیسای مسیحی شد. در آن زمان مسلمانان و حتی برخی از خود مسیحیان کلیسا را به خاطر شمایل پرستی مورد انتقاد سخت قرار داده بودند و آن را نوعی بت پرستی محسوب میکردند. به همین خاطر در سال 726 میلادی قیصر، امپراطور قسطنطنیه طی صدور فرمانی، نصب تصاویر در کلیسا را قدغن کرد. این اقدام واکنش‌های شدید را در مشرق و مغرب به وجود آورد. در شرق امپراطور با توسل به نیروی نظامی حکم خود را اجرا کرد اما در شهر رم به واسطه بعد مسافت‌، کلیسا از اجرا و حکم‌ قیصر سرباز زد و پاپ‌ جلسة‌ شورای‌ مذهبی‌ تشکیل‌ داد و فتوایی‌ صادر کرد که‌ هر کس‌ بر خلاف‌ احترام‌ صورت‌ و تمثال‌، در کلیسا باشد، از جرگة‌ اهل‌ ایمان‌ خارج‌ است‌ و در حقیقت‌ پاپ‌ امپراتور را تکفیر کرد. امپراتور در برابر این‌ عمل‌ برای‌ تنبیه‌ پاپ‌ ناحیة‌ سیسیل‌ در جنوب‌ ایتالیا را از حوزة‌ حکومت‌ پاپ‌ خارج‌ ساخت‌ و تحت‌ امر بطرک‌ یونان‌ قرارداد. این اتفاق سرآغاز جدایی کلیسای شرق و غرب از یکدیگر شد. در ادامه این تقابل ها که دیگر رنگ عقیدتی گرفت، ارتدوکسها علاوه بر اینکه به معصوم بودن پاپ اعتقاد نداشتند، این انگیزه تبدیل به رویارویی با پاپ انجامید و پس از آن مبانی ایدئولوژیک تفاوت ارتودوکس و کاتولیک در طول زمان پایه ریزی شد و اختلافات جدی بر سر فیلیوک یا منبع صدور روح القدوس، عصمت پاپ، ازدواج کشیشان، عصمت حضرت مریم، منابع سنت، رستاخیز حضرت عیسی و مساله نجات و فیض عامل تفاوت این دو بخش مسیحی شد.‌ عاقبت‌ در سال‌ 876 میلادی شورایی‌ از روحانیان‌ در شهر قسطنطنیه‌ تشکیل‌ شد و پاپ‌ را به‌ دو دلیل‌، یکی‌ فعالیت‌ سیاسی‌ و دیگر علاقه‌مندی‌ به‌ اصل‌ فیلیوک‌، محکوم‌ به‌ خطا ساخت‌. این‌ فتوا در واقع‌ حق‌ حکومت‌ مطلق‌ بر کلیسا را از پاپ‌ سلب‌ کرد. بالاخره‌ جدایی‌ و انفصال‌ نهایی‌ قطعی‌ بین‌ دو کلیسا در سال‌ 1054 میلادی‌ به‌ وقوع‌ پیوست‌. در آن‌ سال‌ پاپ‌ روم‌ بطرک‌ قسطنطنیه‌ را تکفیر کرد. بطرک‌ نیز پاپ‌ را ملحد و کافردانست‌ و از آن‌ سال‌ دو شاخة‌ کلیسای‌ کاتولیک‌ و ارتدوکس‌ هر یک‌ راه‌ دیگری‌ برای‌ خود پیش‌ گرفتند و استقلال‌ یافتند. اولین بار پاپ ژان پل دوم که ابتکارات زیادی در دوران او به مسیحیت واتیکان راه یافت برای نجات دنیا از خطر حذف دین و معنویت تلاش اولیه ای برای ارتباط مجدد این دو کلیسا آغاز کرد اما به نتیجه نرسید . اکنون پاپ فرانسیس که وی نیز نام ماندگاری در تاریخ کلیسای واتیکان خواهد بود این اقدام را به سرانجام رساند. محل این دیدار تاریخی هاوانا پایتخت کوبا قرار داده اند که کنار آمریکا است و سمبل دین هراسی در طول تاریخ کمونیست در قاره آمریکا بوده و اکنون درهای خود را گشوده است و به دست رائول کاستروست که در روسیه و شرق جایگاهی دارد و در غرب هم جایگاهی پیدا کرده است و این علاقه به ارتباط مجدد با واتیکان از سوی پاتریک کریل اسقف اعظم روسیه نیز پذیرفته شده که نهایتا دیروز در هاوانا این دیدار تاریخی صورت گرفت. اکنون ضرورت دارد که رهبران همه ادیان و به خصوص رهبران اسلامی موضع مشترکی در برابر خشونتی که به نام دین در دنیا گسترش پیدا کرده همدل و در کنار یکدیگر باشند. در این مسابقه خشونت که متاسفانه عده ای دور از اسلام، آن را به نام اسلام انجام می دهند، دین اسلام قربانی اصلی است. مسلمانان که از این خشونت ها بیش از پیروان ادیان دیگر رنج برده اند و آسیب دیده اند، بیش از دیگران علاقمند به همگرایی دینی در سطح جهانی هستند. خشونت های موجود و ظهور داعش، تقابل اسلام با غرب و مسیحیت نیست. این مجموعه نتیجه سیاست هایی است که قدرتهای بزرگ برای منافع منطقه ای خود به آن نیاز داشته اند و مسلمانان و متدینان عالم قربانی آن شده اند. هدف اعلام شده این دیدار وضعیت مسیحیان خاورمیانه در سوریه است اما نگرانی هراس انگیز دیگری که پشت این دیدارهاست نابودی و حذف دیانت از عرصه جامعه جهانی است. در بیانیۀ مشترک اسقف اعظم روسیه و پاپ فرانسیس که دیروز منتشر شد، رفتارهای بیرحمانه و غیرانسانی داعش محکوم شده و توجه جهانیان را به بی حرمتی که در حق پیروان ادیان و اماکن مقدس آنها و از بین رفتن میراث دینی و تاریخی، به وجود آمده جلب کرده‌اند. این همان رنجی است که مسلمانان نیز خواهان آن هستند و خود را قربانی آن میدانند. و داعش را عامل نابودی دین و اسلام میشناسند. این دیدار درس مهمی در پیش روی عالمان اسلامی میگذارد که باید هر چه سریعتر درون خود هماهنگی بیشتر برسند تا اصل دیانت اسلام در سایه خشونتهایی که بنام اسلام صورت میپذیرد باقی بماند. این دیدار تاریخی و شجاعانه را به عالیجناب پاپ فرانسیس و پاتریاک کریل اسقف اعظم روسیه و جامعه مسیحی و متدینان جهان تبریک میگویم

۱۳ بهمن ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (17)/ پذیرش قطعنامه
در ادامه تاریخ شفاهی رادیویی دفاع مقدس، باتوجه به اینکه دفتر پژوهش های رادیو کتابی با نام قرارگاه بی قرار منتشر کرده و خاطرات همه رادیویی ها و منجمله من در آن هست، با دو خاطره این بخش را پایان می دهم. یک: تصنیف «سپیده» که در اوان انقلاب محمدرضا لطفی موزیکش را ساخته بوده و به ابتهاج داده بود و او هم شعر ایران ای سرای امید را روی آن موزیک سروده بود و محمدرضا شجریان آن را خوانده بود در ایام عادی از رادیو پخش می شد. مدتی بود که ما به دلیل خوانش قشنگ و حماسی آن، بعد از پیروزی های جبهه و اعلام چند خبر از موفقیت رزمندگان این تصنیف را پخش می کردیم. حماسی ترین بخش آن، این قسمتش بود که: اگر چه دلها پر خون است… سپیده ما گلگون است…که دست دشمن درخون است و ادامه شعر. یک بار آیه الله خامنه ای، رییس جمهور وقت، زنگ زدند به من و با کلی ناراحتی فرمودند این را چرا بعد از پیروزی ها پخش می کنید؟ من بی توجه به مضمون آن توضیح دادم که خیلی تصنیف قشنگی است و حماسی است و مربوط به ایران است. چه عیب دارد؟ ایشان به این مضامین گفتند که این شعر دارد روضه ایران ویران شده و پر از غصه را ترسیم می کند، به وقت پیروزی که همه خوشحالند و رزمندگان روحیه لازم دارند، این شعر را با این مضمون که پخش نمی کنند. ما به شکل حماسی شعر توجه کرده بودیم، ایشان به مضمون آن و عدم تناسبش با لحظه های پیروزی اشاره داشتند. بعد از آن گروه موسیقی سرودی به نام «خجسته باد این پیروزی» با ریتم شادی ساختند که شعر آن را حمید سبزوادی گفته و محمد گلریز آن را خوانده بود و بعد از عملیات پخش می کردیم و سعی می کردیم تصنیف صبح سپید را در سایر برنامه ها پخش کنیم. این نکته را باید حتما یاد آوری کرد که اگر چه ممکن است افراد مختلف در مورد شعرهای حمید سبزواری و یا صدای گلریز نظرات متفاوتی داشته باشند. اما در دوران جنگ که ایران در معرض خطر بود و میتوانست مثل جنگ های بزرگ پیشین تاریخی،‌ بخشی از کشور جدا شود چند تن از شاعران و به خصوص حمید سبزواری تمام قد به گفتن شعر در مورد دفاع مقدس مشغول بودند. شاعران بهتری البته در کشور بودند و هستند اما به هر دلیل شعری از آنان در این مورد وجود نداشت. در میان خوانندگان هم حتما صداهایی بهتر از گلریز و آهنگران در کشور وجود داشت، آن ها هم به هر دلیل در این مورد نمی خواندند. دلایل آنها و صدا و شعرشان محترم است، ‌اما از نگاه ملی نباید نقش بزرگ فرهنگی تقویت کننده پشت جبهه آدمایی مثل سبزواری، شاهرخی، مشفق و یا مهردادکاظمی و گلریز و آهنگران فراموش شود. حالا که صحبت خوانندگان شد و نظرات آیه الله خامنه ای رییس جمهور وقت، به یک مورد دیگر هم اشاره میکنم. صدای آهنگران خیلی با جنگ پیوند داشت. آرم خبر رادیو تلویزیون با صدای او بود. یک سال ماه رمضان در ایام دفاع مقدس، دعای سحر با صدای آهنگران پخش شد. به ابتکار و سفارش رادیو بود. جو گیر بودیم اساسی. رییس جمهور تماس گرفتند و البته کلی تعریف از آهنگران برای شعرهای حماسی اش داشتند ولی گفتند سحر ماه رمضان، که یک وقتی دعای سحر با صدای فلانی پخش می شد، چه تناسبی دارد با صدای آهنگران. آن موقع هم سحرهای ماه رمضان، سحر رادیویی بود. تلویزیون سحرها برنامه نداشت و روزه گیران همه پای رادیو بودند. دو: روزهای سخت پایانی جنگ، مرتب جلسه ستادعالی تشکیل می شد. آقای خاتمی - وزیر ارشاد وقت - معاون فرهنگی و خبری شورایعالی دفاع بودند. آیه الله هاشمی رفسنجانی هم جانشین فرمانده کل قوا بود. من هم در حوزه آقای خاتمی مسئول اخبار جنگ بودم. یک روز آقای خاتمی از درون جلسه شورایعالی دفاع زنگ زد که آماده باشید تا ظهر احتمالا خبر داریم. صدام هم همان روز سخنرانی تندی کرده بود. تلکس خبر سخنرانی صدام جلوی من بود. آن را برای آقای خاتمی خواندم و قسمتهایی از آن را یادداشت کرد ولی از لحنش معلوم بود که خیلی حرفهای صدام توجه جلب کن نیست و جلسه به کارهای مهمتری مشغول است. آن ایام فکس نبود و ایمیل هم که البته نبود. دفتر من میدان ارک بود و پخش رادیو جام جم. نزدیک ظهر آقای خاتمی با تلفن سیاسی زنگ زد که سریع این متن را یادداشت کن. متن پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بود و پایان جنگ. زیر استرس زیاد آقای خاتمی خواند و من نوشتم. ولی گفت هنوز قطعی نیست و سری بماند. یک ساعت تا خبر وقت داشتیم. من احتیاطا آن را باز به همان شیوه تلفنی برای پخش خواندم و گفتم آماده باشند. آقای زورق معاون سیاسی تماس داشت و نظرش این بود که این خبر از طرف آقای محلاتی، نماینده وقت ایران در سازمان ملل اعلام شود و در داخل پر اهمیت نباشد. روز پر هیجانی بود. کمتر از نیم ساعت به ساعت ۲ بعد از ظهر باقی مانده بود که دوباره تلفن زنگ زد. آقای خاتمی از طرف شورایعالی اعلام کرد که همان متنی که خودش نوشته بود مورد تصویب قرار گرفته شده و تصمیم بر این است که ما از رادیو اعلام کنیم، قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل را پذیرفتیم. این قطعنامه در ۲۹تیر ۶۶ در سازمان ملل تصویب شده بود و متنش نسبت به بقیه قطعنامه ها بهتر بود و طرف ایرانی آن را نپذیرفته بود. آن روز از بس استرس بالا بود و زمان کم که حتی متن خبر را نتوانسته بودند تایپ کنند و دستنویس مجبور شدند بخوانند و البته گوینده چند تا تپق زد. ۲۷ تیر ۱۳۶۷ بود. آقای خاتمی هم که روی درست خواندن و خوب خواندن خیلی حساس بود، بلافاصله بعد از پایان قرائت خبر زنگ زد و با عصبانیت گفت خیلی ممنون با این تپقاتون و غلط خواندناتون و قطع کرد. آن روز پایان رسمی جنگ بود.

۰۷ بهمن ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (۱۶)/ روزهای عملیات جنگ و پخش رادیو
وضعیت جنگ پس از فتح خرمشهر که من مدیر رادیو شدم، وضعیت دشواری بود. بیشتر، دشمن به جنگ شهری و موشک پرانی مشغول بود. جبهه ها عملیات زیادی می شد. بعضا عملیات ناموفق بود و تشییع پر شمار شهیدان گرانقدر محور تبلیغاتی رادیو بود. از ابتدای جنگ ساز وکاری برای روزهای عملیات آماده شده بود. متون عمومی زیادی با موضوعات جنگی از قبل تهیه شده و موجود بود که به هنگام اعلام وضعیت ویژه از آنها استفاده شود. به دلیل آن که شروع عملیات از سری ترین مسایل بود، از قبل ما اطلاع نداشتیم و همیشه باید در حالت آماده باش بودیم. از سوی ستاد تبلیغات جنگ دستور قطع برنامه داده می شد و معاون سیاسی، آقای زورق ابلاغ می کرد. برنامه ها به این شکل جنگی می شد که وسط برنامه عادی رادیو، ناگهانی چند ثانیه مارش پخش می شد. مارش موزیکی بود که به صورت تاریخی برای تشجیع و نظم نیروهای نظامی به کار گرفته می شد. بعد گوینده رادیو اعلام می کرد که تا لحظاتی دیگر اخبار مهم عملیات دیشب یا امروز جبهه به اطلاع می رسد. محمود کریمی علویجه صدای ویژه وقت اعلام عملیات بود. پس از مارش چند ثانیه ای،‌ صدای محمود کریمی خودش تابلوی عملیات بود. محمود کریمی از نیکان و ادیبان و صاحبان اندیشه بود. اوایل انقلاب از دانشگاه اصفهان لیسانس گرفته بود و مدتی در رادیو تلویزیون اصفهان بود و بعد گوینده رادیو در تهران شد که زمان مدیریت من بر رادیو، ایشان را به عنوان مدیر پخش برگزیدم و الان هم سالهاست عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس است. از وقتی اعلام وضعیت ویژه می شد و کریمی می گفت، شنوندگان عزیز توجه فرمایید، همه رادیوها روشن می شد و صدایش بلند می شد. خیلی از مساجد بلندگوهاشان را روشن می کردند و برنامه های ویژه را پخش می کردند. خانواده هایی که فرزندانشان در جبهه بودند، دلشوره عجیبی می گرفتند. مارش صدای پیروزی، شهادت و حتی شکست بود. خبرها را از واحد سیاسی می آوردند و البته خبر خوب کوتاه بود، تا خبر بعدی، باید توسط واحد پخش رادیو برنامه های ویژه و حماسی پخش می شد. گاهی عملیات محدود بود و گاهی خیلی گسترده. در عملیات محدود چند ساعت وضعیت ویژه می شد و در عملیات گسترده تا چند روز هم طول می کشید. گاهی هم اعلام وضعیت برای عملیات پیروز گسترده می شد، اما متاسفانه پیشروی صورت نمی گرفت و خبرهای بد از جبهه می آمد. مسئولان تبلیغات جنگ با اعصاب به هم ریخته، به ما خبر می دادندرو ما بایست آرام، آرام جو را عادی می کردیم. یادم هست در عملیات والفجر که موفق نشده بودیم و تعداد شهدا بالا رفته بود، قبل از اینکه خبر دهند که فتیله عملیات ویژه را پایین بکشیم، یک قسمت سخنرانی مرحوم فخرالدین حجازی در حال پخش بود. فخرالدین حجازی گوینده پر توان و احساسی بود که سخنرانی های حماسی عجیبی برای روحیه دادن به رزمندگان انجام می داد. گاهی مردم را وادار به دادن شعار می کرد. در آن سخنرانی فخرالدین، خطاب به صدام حسین می گفت، صدام بغدادت خراب است. مردم هم جواب می دادند. خیلی فضای حماسی بود. همان موقع که معاون سیاسی که خبرهای تلخ را از جبهه داشت و میخواست بگوید باید مردم را آماده شنیدن خبرهای عدم موفقیت کرد، فخرالدین داشت داد داد می زد، صدام بغدادت خراب است و ملت هم جواب می دادند. وقتی مارش جنگی شروع به نواختن می کرد، فضای اتاق پخش رادیو خیلی صمیمی و پر از همکاری می شد. تهیه کنندگان بهترین سرودها را انتخاب می کردند. جمعی از نویسندگان و شاعران هم از دوستانی بودند که معمولا از هر جای شهر وقتی صدای مارش را می شنیدند، خود را به پخش رادیو می رساندند تا به نویسندگان رادیو به تناسب خبرها کمک نویسندگی کنند. محمود کریمی و حمید خزایی و گروه هماهنگی پخش محور بودند. محمدعلی محمدی نیکو. ساعد باقری. سهیل محمودی. احمد عزیزی. حسن حسینی معمولا با شور زاید الوصفی روزهای عملیات خود را به پخش می رساندند. یکی مطلب حماسی می نوشت. یکی شعر می گفت. یکی جملات بزرگان را یاد آوری می کرد. یک بار در عملیات مرصاد، دکتر روحانی، از شورای امنیت زنگ زد و آقای تقوی، که هم اکنون رییس دبیرخانه ائمه جمعه است را معرفی کرد که قلم خوبی دارد و علاقمند است در این عملیات مطالب حماسی بنویسد. گویندگانی هم که شیفتشان نبود خودشان را برای کمک به همکارانشان به پخش می رساندند. برو بچه های تولید قسمت های کوتاه درست می کردند و به دست آقای قربانی می دادند تا با پیکان آبی رادیو، آنها را از میدان ارک به جام جم برساند. همه در روزهای عملیات دوست داشتند در رادیو به اطلاع رسانی به مردم کمک کنند. روحیه دادن بخش مهمی از جنگ بود. یکی از مشکلات ما این بود که به دلیل سری بودن اطلاعات جنگی و یا غیر قابل پیش بینی بودن وضعیت عملیات در جبهه ها نمی دانستیم برنامه را با چه آنش تهیه ای شروع کنیم. همیشه نگرانی دوجانبه وجود داشت. از یکسو می ترسیدیم تبلیغات کم باشد و رزمندگان جبهه ها دلگیر شوند و روحیه شان نشاط کمتری داشته باشد. از سوی دیگر نگران این بودیم که شروعی داشته باشیم که توقغات مردم بالا برود و همان پیروزی های محدود هم در نظر مردم موفقیت تلقی نشود. روزهای عملیات واقعا پخش رادیو بخشی از جبهه گسترده پر نشاط مردم می شد که در سراسر کشور خود را عضوی از پیکره دفاعی ایران می دانستند.

۰۱ بهمن ۱۳۹۴
خاطرات شفاهی رادیو (15)/ آژیر قرمز
من، بعد از فتح خرمشهر مدیر رادیو شدم که بیشتر حملات از جبهه ها به جنگ هوایی و بمباران و بعدها موشک باران رسیده بود. از وقتی جنگ شروع شده بود، و من در رادیو تلویزیون شهرستان های مشهد و بوشهر و شیراز مشغول کار بودم، قطع یک مرتبه برنامه های رادیو به خاطر برنامه جنگ یکی از دغدغه های مسئولان صدا و سیما بود. دو نوع قطع برنامه ویژه داشتیم که ناگهان در ایام جنگ برنامه ها را قطع می کردیم. یکی وقتی عملیاتی در جبهه می شد و ضرورت داشت که اخبار پیروزی مطرح شود که خاطرات آن را بعدا میگویم. یکی هم وقتی وضعیت قرمز یا زرد و یا سفید می شد. وضعیت زرد، احتمال حمله بود. وضعیت قرمز حمله قطعی بود و وضعیت سفید اعلام پایان عملیات دشمن بود. با قطع برنامه های رادیو، نوار آژیری پخش می شد که در آن وضعیت موجود اعلام می شد. این نوار قبل از انقلاب در ارتش تهیه شده بود. شنیده بودم که قبل از انقلاب در جریان یک مانور امنیتی داخلی در ارتش ضبط شده بود و سر چهار راه ها بلندگو می گذاشتند و آن را برای تمرین و اعلام آمادگی و ابراز قدرت پخش می کردند. جنگ که متاسفانه به صورت حقیقی آغاز شد، این نوار را به رادیو دادند. برای اعلام حملات هوائی یک تلفن سیاه در پخش رادیو بود که به ستاد مشترک ارتش وصل بود. شماره گیر نداشت. هات لاین بود. صدای زنگ بلندی هم داشت که اگر احیانا تهیه کننده و یا متصدی صدا دور هم باشند آن را بشنوند. روی یکی از ضبط های داخل رژی، همیشه نوار وضعیت زرد و روی یک ضبط دیگر نوار وضعیت قرمز کاشته شده بود. این اصطلاح رادیویی بود که نوار را روی ضبط می کاشتند. معروف بود آژیر آن از جنگ آلمان هاست. وقت اعلام وضعیت قرمز، صدای خشن ضبط شده قدیمی یک مرتبه می گفت: توجه توجه. صدایی که هم اکنون می شنوید اعلام خطر یا وضعیت قرمز است و معنی و مفهوم آن این است که حمله هوایی انجام خواهد شد. محل کار خود را ترک و به پناهگاه بروید. بعد از این جمله صدای آژیر پر وحشت سینوسی لعنتی چند ثانیه پخش می شد. این بخش طبعا پرشنونده ترین بخشهایی است که رادیو در طول تاریخ خود دیده است. داد و فریاد خیابانی هم که اعلام وضعیت قرمز را به گوش بقیه می رساندند کمک به این رسانه می کرد. معمولا بعد از چند ثانیه صدای انفجاری هم تهران را می لرزاند. موج شایعاتی بود که پخش می شد که انفجار در چه محله ای بوده است. ما در رادیو حق نداشتیم به محل انفجار اشاره کنیم. چون گرا دادن به دشمن حساب می شد. البته این وضعیت ادامه داشت تا ستاد مشترک اعلام وضعیت سفید می کرد که مردم میتوانستند از پناهگاه خارج شوند. گاهی هم همزمان و یا چند ثانیه قبل از اعلام وضعیت قرمز، بمب به زمین می رسید. مردم ما را زیر فشار قرار می دادند در حالی که واقعا مقصر مسئولان نظامی بودند. مردم خوش خوی ایران همان زمان در این رابطه جک ها درست کرده بودند. یادم هست یک بار که به دفتر امام رفتم، آقای ایوبی، از دوستان اصفهانی که در رادیو تلویزیون هم دستی داشت تا من را می دید با همان لهجه اصفهانی گفت: توجه توجه. علامتی که هم اکنون می شنوید معنا و مفهومش این است که دشمن آمِدست و زدِستُ و رفتِست. در حالی که واقعا در این قسمت رادیو هیچ دخل و تصرفی نداشت که کی و چه زمانی اعلام وضعیت کند. یکی از مسایلی که در دوران من، پس از شدت یافتن حملات هوایی مطرح شد این بود که بعد از اعلام وضعیت قرمز چه کنیم. فرض کنید وسط برنامه آشپزی و یا کودک برنامه قطع می شد، اعلام وضعیت قرمز می شد، همه رادیوها روشن بود تا ببینند کی وضعیت سفید می شود. بعد از پایان آژیر مجبور بودند نوار قبلی را از آنجا که قطع شده بود، ‌ادامه بدهند. در آن هول و ولا برنامه ادامه پیدا می کرد که مثلا پیاز را خرد کنید و یا دو لیوان آب اضافه کنید. خیلی ضایع بود. یکبار اتفاق ناگواری افتاد. ساعت 10 صبح برنامه خردسال داشتیم. وضعیت قرمز شد. بعد از پایان آژیر، نوار برنامه خردسال ادامه پیدا کرد که وسط قصه می گفت: آی حیوونا از جنگل بیاین بیرون. کلی توضیح دادیم و عذرخواهی کردیم. به این دلیل یکی از طرحهایی که انجام دادیم این بود که پیامهای آرام بخش کوتاهی ضبط کردیم که بعد از اعلام وضعیت قرمز و تا قبل از اعلام وضعیت سفید آنها را پخش می کردیم. که جلوی بسیاری از مشکلات را گرفت. مساله دیگر این بود که وقتی در تهران وضعیت قرمز می شد چون شهرستانها هم صدای تهران را پخش می کردند در شهرستانها هم اعلام وضعیت قرمز می شد. این درحالی بود که شهرستانها هم باید جداگانه وقت حمله به خود آن شهر آژیر می زدند. نیروهای فنی تلاش زیادی کردند که وقت اعلام وضعیت قرمز، صدای تهران در شهرستانها پخش نشود تا اوضاع کمی آرامتر باشد. اواخر جنگ حملات موشکی بین ایران و عراق، جای حمله هوایی را گرفته بود. روزهای سختی بود. من مسایل نظامی را نمی دانم. اما احتمالا به خاطر سرعت زیاد موشک و معلوم نبودن هدف آن، متاسفانه اکثر موارد صدای آژیر رادیو همزمان با خوردن موشک به زمین بود. در حملات هوایی، نظامی ها مسیر هواپیما و جهت گیری آن را می توانستند محاسبه کنند و اعلام وضعیت نمایند.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.