۲۰ بهمن ۱۳۸۵
سینمای ایرانی

 

دهه فجر با فعالیتهای هنری و به خصوص سینما پیوند جدی پیدا کرده اند. در این ۲۰ ساله ما گاهی کارت جشنواره تقسیم میکردیم، گاهی کارت برایمان میفرستادند و دورانی به کارت احتیاج نداشتیم و همین جوری میرفتیم. خلاصه همیشه دهه ی فجرمان سینمائی بود. دو سالی است که نه در دهه ی فجر بلکه در طول سال فیلمها را میبینیم. در هر حال این تصمیم دوران وزارت آقای خاتمی که دهه ی فجر را به ظهور هنر و فرهنگ کشور تبدیل کرد، باعث ماندگاری و نشاط عمومی کشور شد. سینما البته همیشه از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. یکی به خاطر اینکه سینماگران ایرانی انصافا در سطح جهانی مطرح بودند و برای حفظ جایگاه هنری و فنی حرفه خود وسواس قابل توجهی نشان دادند. اگر کسانی که استانداردهای هنری نداشتند و در حوزه سینما پا میگذاشتند، به سرعت منزوی میشدند. این مدافعان حوزه سینما اگر چه در سالهایی مورد بی مهری قرار میگرفتند، اما مقاومت کردند و در اثر این مقاومت، نسل جدید وقتی سینماگر شدند که واقعا اثر هنرمندانه ارائه کردند. حرمت گذاشتن به هنرمندان قبلی از سوی نسل نو سینما و حمایت پیش کسوتان از نسلهای بعدی از جلوه های اخلاقی این دنیاست. سینما آغوش خود را برای همه، با هر طرز تفکری باز کرد به شرط آنکه واقعا اثر هنرمندانه از خود عرضه کنند. استقبال امسال از اثر مسعود ده نمکی یک نمونه ی سمبلیک در این مقوله بود. پرداختن به موضوعات نو و متفاوت و آشتی مباحث ارزشی و اجتماعی هم در حوزه ی سینما قابل توجه است. سینما دوستان ایران هم نقش مهمی در جدی شدن این صنعت داشتند. نقادان جدی، مجلات و روزنامه های سینمائی، وبلاگ ها و سایتهای اختصاصی سینما، استقبال کم نظیر از گیشه ها، مشوق های خوبی برای سینماگران پر افتخار ما بودند. در عرصه ی سینما، درطول سالهای بعد از انقلاب سیاستهای گوناگون بر سینما از سوی مسئولان اعمال شد، اما با همه ی سختی ها توانستند خود را حفظ کنند. یک وظیفه ی ملی است که از سینماگران کشور تشکر شود. آقایان فخر الدین انوار، محمد بهشتی زم، و ضرغامی هم در عرصه سیاستگزاری مثبت برای رشد سینما در این سالها خیلی زحمت کشیدند که جای تقدیر دارد. یاد دوست خوبم مهندس سلیمی عزیز هم که همیشه به سینما خدمت میکرد و امسال در گذشت گرامی باد.

۱۹ بهمن ۱۳۸۵
خاطره اولین دیدارم با امام

 

وقتی امام به ایران آمدند من در مشهد بودم. یکی دو روز بعد، به اتفاق دایی مبارزم شهید هاشمی نژاد با خانمم و خانواده خودش به سمت تهران حرکت کردیم. مثل دیروزی در ۱۸ بهمن ۱۳۵۷ به تهران رسیدیم. شب بود. خانواده ها را بردیم منزل حاج محمود لولاچیان. آخر شب من و آقا دایی به اقامتگاه امام رفتیم. آقای هاشمی نژاد به داخل و محل اقامت امام رفت. من و علی آقای فاطمی – داماد شهید هاشمی نژاد – همان جا ماندیم و در زیر زمین استراحتی کردیم. نزدیک نماز صبح بیدار شدیم تا آماده نماز شویم. در راهرو بودم که دیدم امام از دری وارد شدند. اولین نگاه، همچنان شفاف در ذهنم مانده است. باورم نمیشد مردی که از کودکی اسمش با ترس و احتیاط و خطر و عظمت در وجودم نقش بسته بود را میدیدم. سلام کردم و دستشان را بوسیدم. آقادایی ما را معرفی کرد و امام همان طور که داشت با آقای هاشمی نژاد حرف میزد، با لبخندی به ما نگاه کرد. یادم هست که امام در آن لحظه داشت از آقادایی احوال آقا عزالدین زنجانی را میپرسید که در مشهد بودند. امام میگفت به ایشان بگوئید به زنجان بروند. رفتیم در همان زیر زمین، جمع کوچکی بودیم. من اولین نماز جماعت را پشت سر امام در ایران می خواندم. فردا صبح، روز ۱۹ بهمن امام با آقایان ملاقات داشت. ما در حیاط شعار میدادیم و آقای هاشمی نژاد در داخل اطاق پیش امام بود. ماندیم تا بعد از ظهر شد و خانم من و خانم هاشمی نژاد هم در جمع خانمها آمدند. وقتی مراسم خانمها تمام شد، عده ای نظامی با لباس آمده بودند. آن روزها منظره ی عجیبی بود. سرهنگ متین از نیروهای انتظامی مشهد را شناختم. هنوز هم بعد از ۲۷ سال آن روز یکی از بزرگترین و عجیب ترین خاطراتی است که در ذهنم مانده است. هم نسلانم با هر عقیده ای که امروز باشند میتوانند اهمیت این خاطرات را درک کنند. یادش بخیر.

 

۱۸ بهمن ۱۳۸۵
نامه ی آقای خاتمی به من و شما

 

آقای خاتمی چندی پیش نامه ای به من – به خاطر وب نوشت – نوشته بود. ممنونم از ایشان.

 

به نام خدا

برادر عزیزم جناب آقای ابطحی

خدای را سپاسگزارم که نعمت برخورداری از دوستان خوب، روشن و خیرخواه را نصیب این بنده کوچک خود کرد و شما از جمله دوستان بزرگوار و همکاران و همراهان باوفا بوده اید.

کار ارزنده شما در راه اندازی پایگاه «وب نوشت» نشانه خوش ذوقی و ابتکار و در عین حال اهتمام شما به ارتباط سالم و گسترش دادن اطلاع رسانی و اطلاع یابی و تبادل اندیشه و احساس در جامعه کنونی است و نیز درک تحولی که از طریق وسائل و شیوه های نو ارتباطات حاصل شده است.

استقبال بخش مهمی از جامعه بخصوص جوانان عزیز از این «وب نوشت» و کار شما نیز دلیل درستی کار و توفیق شما است.

دوست داشتم که من نیز هنر و مجال و توانایی اقداماتی اینچنین را داشتم و متأسفانه محرومم، ولی در مراجعه به اینترنت و نیز وسائل نو مقیدم که حتما سری به «وب نوشت» شما بزنم و استفاده کنم. طبعاً با گذشت زمان تجربه بیشتر به دست آمده است و نیز نقد و نظرهای خوبی نیز ابراز شده که طبعاً در بهبود کار شما مؤثر خواهد بود.

امیدوارم موفق باشید و از همین طریق سلام گرم خود را نثار عزیزانی می کنم که با شما در ارتباطند، بخصوص جوانان پرشور و باشعوری که فکر می کنم دردها و درک ایشان برایم آشناست.

پیروز و سرفراز باشید.

سید محمد خاتمی

 

۱۷ بهمن ۱۳۸۵
با تعطیلی سیاست روز مخالفیم!

 

روزنامه ی ایران و روزنامه ی سیاست روز، دو روزنامه ای بودند که در طی ماه های اخیر به دلائل اهانت های قومی و مذهبی تعطیل شدند. روزنامه ی ایران بعد از دولت نهم به کاروان محافظه کاران پیوسته و در این فرصت با نبوغ و سرعت ویژه ای خود را به قله ی کیهانی رسانده است و روزنامه ی سیاست روز هم هیچ وقت عملاً روزنامه نشد، و بیشتر شبیه بولتن تند تبلیغاتی افراطی ترین بخش محافظه کار منتشر می شد. اما این که به هر دلیلی روزنامه ای بسته و صدائی خفه شود و افراد فراوانی از کار بیکار شوند نیز کار ناپسندی است. خیلی ها با توجه به خاستگاه فکری و عقیدتی دست اندرکاران روزنامه ی سیاست روز اعتقاد دارند که عمداً این کار برای مقابله با اندیشه سنی ها نوشته شده اما عذرخواهی آنان نشانگر عمدی بودن این نوشته نبود. به عنوان یک روزنامه نگار و اهل رسانه از بسته شدن هر روزنامه ای حتی اگر سیاست روز باشد، متأسفم و انتظار دارم دوباره به جامعه ی مطبوعات کشور برگردد. همچنان که در دوران تعطیلی فله ای روزنامه ها که روزنامه های محافظه کار دست افشانی می کردند ما مخالف تعطیلی روزنامه ها و بستن سایت ها و فیلتر کردن اینترنت بودیم، اکنون نیز بر همان مبنا مخالفیم.

 

۱۶ بهمن ۱۳۸۵
در داخل هواپیمای امام

 

آقای صدوقی امام جمعه ی فعلی یزد از دوستان بزرگوار من هستند. ایشان از نزدیکان امام و از دوستان صمیمی حاج احمد آقای خمینی بودند؛ در پاریس با امام همراه بوده و با هواپیمای ایشان هم برگشته است. دو خاطره جالب نقل می کرد: یکی این که می گفت ۲۸ سال پیش وقتی قرار شد در پرواز بازگشت امام به ایران همه به طرف هواپیما برویم، امام زودتر و از درب دیگری به داخل هواپیما رفته بودند. ورودی های خرطومی هنوز کم بود. این ها هم اولین باری بوده که در فرودگاه پاریس خرطومی می دیدند. می گفت با یکی دو تا از دوستان مسیری را که نشان داده بودند رفتیم و داشتیم بلند بلند می خندیدیم و حرف می زدیم؛ به گمان این که باید سوار ماشین بشویم و برویم نزدیک پلکان. یک مرتبه دیدیم امام آن جا روی صندلی نشسته و ما نفهمیده بودیم که وارد هواپیما شدیم! کلی از امام خجالت کشیدیم.

نکته ی جالب دیگر هم این بود که در مسیر راه وقت نماز صبح شد. همه نماز خواندند. دو نفر از بزرگان طبقه ی بالا بودند و خواب. با عجله دویدیم که برویم آنها را از خواب بیدار کنیم که نماز بخوانند. امام پرسید کجا؟ گفتیم برای بیدار کردن فلانی ها می رویم. امام گفته بود مگر به شما سپرده بودند که بیدارشان کنید؟ گفتیم نه. امام فرموده بود لازم نیست بیدارشان کنید. بگذارید بخوابند. اگر به شما سپردند لازم بود بیدارشان کنید. الان ضرورت ندارد. این کار شاید جلوه ای باشد که کسی حق ندارد دیگران را به زور به بهشت دعوت کند.

 

۱۵ بهمن ۱۳۸۵
انرژی هسته ای یا حقوق بشر

 

امروز تصادفی داشتم رادیو مجلس را در مسیرم داخل اتومبیل گوش می کردم. نمی دانم چه اتفاقی افتاده بود که آقای حداد عادل رئیس محترم مجلس داشت در مورد حق مسلم که همان انرژی هسته ای باشد حرف می زد و این که تمام ملت و مسئولان پشت این مسأله هستند و آمریکا بهانه گیری می کند و اگر بهانه ی انرژی هسته ای هم نبود مسأله ی دیگری مثل حقوق بشر را بهانه می کردند. این تحلیل را در محافل خصوصی هم بارها شنیده ام که بعضی ها می گویند حالا که قرار است به هر بهانه ای مورد تحریم قرار بگیریم و پرونده ی ما به شورای امنیت برود، آبرومندانه ترین مسیر، پرونده ی انرژی هسته ای است. قبول دارم آمریکا قصد بهانه گیری دارد. حتی واقعاً هم ممکن است که برای مسائلی مثل حقوق بشر اصرار به تحریم و بردن پرونده ی ایران به شورای امنیت را داشته باشد ولی قطعاً پرونده ای به نام حقوق بشر نمی تواند اجماع جهانی را ایجاد کند. وضع پرونده ی حقوق بشر در خیلی از جاهای دنیا بد است. همه آسیب پذیرند ولی تنها پرونده ای که می تواند دنیا را علیه ایران متحد کند – چنان که کرده است – و کشور را تا تحریم و مرز جنگ نظامی پیش ببرد پرونده ی هسته ای است. کره ی شمالی و عراق تجربه ی دوران معاصر است. اگر واقعاً آقای حداد عادل به این تحلیل ایمان دارد که پرونده ی حقوق بشر همان ظرفیت پرونده ی اتمی را دارد حتماً اشتباه می کند. اشتباهی که می تواند پرهزینه ترین اشتباه تاریخی و پرخسارت ترین آنها تلقی شود.

 

۱۴ بهمن ۱۳۸۵
رابطه ی هویدا و شاه

 

خاطرات آقای محمد یگانه، وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی کابینه های مختلف رژیم گذشته، جزء تاریخ شفاهی ایران منتشر شده است. اخیراً آن را خواندم. نکات جالبی درحوزه ی اقتصاد و سیاست دارد. به تناسب دهه ی فجر بخشی از آن را نقل می کنم:

روزی پیش هویدا رفتم و به او گفتم: "آقا ما این گرفتاری ها را با این آقا، این آقا داریم. شما به عنوان رئیس ما، نخست وزیر، ممکن است یک جلسه ای ترتیب بدهید و قضاوت بکنید اگر من ناحق می گویم و صحیح نیست، از لحاظ سیاست شما، دولت و غیره بگویید که نه؛ به ایشان هم همین طور. صحیح نیست، به ایشان بگویید." ایشان در جواب با اشاره به عکس شاه، گفت: "آقا آن عکسی که آنجا می بینی، نخست وزیر ایشان هستند. من Chef de Cabinet هستم. شما بایستی بروید مسایل تان را با ایشان مطرح بکنید." من گفتم: "آقا به قول شما آمدیم اینجا و این مسئولیت را قبول کردیم." و این ها هم مسایلی نبود که برود انسان نسبت به همکارش گرفتاری ها ایجاد بکند و به خصوص که ایشان هم یک مسائلی و یک گرفتاری های دیگری داشت و ناراحت می شد و اصلاً تمام مسایل به هم می خورد. بنابراین من به این نتیجه رسیدم که صلاح من این است که هر چه زودتر خودم را از آن جا خلاص بکنم.

 

۱۳ بهمن ۱۳۸۵
صلوات بیجا

 

بچه بودم. یکی از منبری های معروف شهرمان روی منبر تعریف میکرد که یک شب آقایی پای منبر من زانوهایش را توی دستهایش قفل کرده بود و به سخنان پر فیض من گوش میداد. کم کم از عمق و گرمای سخنان من چنانکه افتد و دانی خوابش برد و دستهایش از هم جدا شد. با جدا شدن دستها و طبعاً پاها از یکدیگر، هم بیدار شد و هم دستپاچه. با صدای بلند وسط سخنرانی ما داد زد بر محمد و آل محمد صلوات! منبری میگفت من هم گفتم مرد مؤمن، خوابیدی، بیدار شدی نوش جانت. حالا چرا با اعلام صلوات منبر ما را خراب کردی؟ همیشه بر پدر و مادر صلوات فرست، صلوات نمیفرستند. گاهی هم صلواتهای بیجا نه تنها منبری را، بلکه کشوری را در معرض خطر و خراب قرار میدهد.

 

۱۲ بهمن ۱۳۸۵
همه با هم

 

آقای توسلی که از نزدیکترین دوستان امام بود امسال شب شام غریبان میخواست در ارتباط با دهه ی فجر هم صحبت کند. نامه ای را خواند که امام به حاج احمد آقا نوشته بود جانم فدای تمامی ملت ایران. ایشان که خود مجتهدی است توانا، میگفت که امام در اینجا حتی نگفته است مسلمانان، به عقیده ی ایشان امام برای همه ی ملت ایران به یک اندازه احترام و ارزش قائل بوده است. اما در کشوری که هنوز همه مسئولان – لااقل در ادعا – به اندیشه امام احترام میگذارند و بسیاری شان مخالفان خود را با اتهام مخالفت با امام طرد و اذیت میکنند، چگونه است که مرتب مردم در بخشهای مختلف اجتماعی و سیاسی با چاقوی تیز ممیزی تقسیم میشوند و بسیاری از حقوق مسلم آنان به جز انرژی هسته ای نادیده گرفته میشود؟ ۱۲ تا ۲۲ بهمن در سال ۱۳۵۷ برای آن دهه ی فجر شد که همه بودند و همه هم با هم بودند و حقوق همه هم به رسمیت شناخته میشد. یادش بخیر.

 

۱۱ بهمن ۱۳۸۵
افغانی ها و مراسم متفاوت و طالبان

 

دیشب رفته بودم حرم امام؛ روضه بود. کنار من سیدی نشسته بود که میگفت افغانی  و ساکن افغانستان است که برای منبر در دهه ی محرم به ایران آمده. هیأت افغانی های باقرآباد تهران که مرکز تجمع افغانیهاست نیز آمده بودند. بعداز منبر یک مداح افغانی پشت میکرفون نوحه را شروع کرد. با ته لهجه ی افغانی و صدای بسیار زیبا. جمله ی آخر نوحه اش پریشان بود که آنرا پَرٍیْشان میخواند. تقریبا همه ی آن جمعیت در جنگ و دوران اشغال کمونیستی و طالبانی دنیا آمده بودند. سه دهه است که کشورشان روز خوش ندیده. در چهره ی تک تک افغانی هایی که آنجا میدیدم، مظلومیت و غربت موج میزد. پرسیدم آیا عزاداری در دوران کمونیستها و طالبان سخت نبود؟ میگفت کمونیستها در سال اول و دوم سخت گرفتند ولی بعد آزادمان گذاشتند، اما به قول او طالب ها خیلی در ایام عاشورا اذیت میکردند. آن سید که اسمش را نپرسیدم و منبری افغانی ها بود با همان لهجه ی افغانی میگفت البته طالب ها با مراسم روز بلند کردن جمله ای که در فارسی معنای نسبتاً مستهجنی دارد و او بی هوا گفت، خیلی بیشتر مخالفت میکنند. خودش هم خنده اش گرفت و گفت ببخشید. این جمله در افغانی به قول او به معنای بیرق است. افغانی ها روز اول عید نوروز مراسم بزرگی دارند که پرچم های زیادی را در شهر میگردانند و نام آن را مراسم بیرق گردانی حضرت امیر میگویند. این نشانه ی نوروز و جشن است. چون علاوه بر جنبه ی مذهبی، این مراسم جنبه تاریخی و ایرانی دارد، بیشتر مورد بغض و کینه ی طالب ها بوده است. انتقام از آثاری با ریشه ی ایرانی  همواره شاه بیت مشترک طالبان با همفکران ایرانی و منطقه ای شان بوده است. وقتی سینه زنی پایان گرفت، حاج حسن آقا به عنوان میزبان بین آنان رفت و تشکر کرد. فکر کنم تا به حال افغانی های زحمتکش و غربت زده، کمتر دیده بودند یکی از ماها به جای طلبکاری از آنان، تشکرکنیم. کار قشنگی بود.

 

8   4       ۱    ۲   ۳    ۴       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.