۱۰ بهمن ۱۳۸۲
کميته مشترک ضد خرابکاري

 

در آستانه دهه فجر، به همراه رئيس جمهور براي  بازديد زندان توحيدکه همان کميته مشترک ضد خرابکاري زمان شاه است، رفته بوديم. دربين راه که با آقاي خاتمي مي رفتيم، مي گفت مي خواهم شعر قاآني را بخوانم:

هان اي دل عبرت بين    از ديده عبر کن هان

من هم قبل از انقلاب که نوجوان کم سن و سالي بودم، مدت کوتاهي در آنجا زنداني بودم.

 

 

 

 در گوشه وکنار زندان مجسمه هايي، چه از شکنجه گران و چه از شکنجه شدگان درست کرده بودند. بعضي سلول ها را هم که افراد سرشناس در آن بودند، مجسمه هايي ازآنان داخل سلول هايشان قرار داده بودند.

 

 

 

 بعد از بازديد در سالن سخنراني  نشستيم. آقايي بنام مطهري که بيش از 3 سال را در سلول انفرادي گذرانده بود و شش ماهي را هم در قفسي در راهرو محبوس بود (وهمان قفس را هم بازسازي کرده بودند) آمد و از خاطراتش گفت، خانم دباغ نيز. واقعا متاثر شديم و اشکمان جاري گشت.

 

 

 

 من در همان شب به چند نکته توجهم جلب شد که همان ها را بازگو مي کنم:

1- همان آقاي مطهري مي گفت اسم اينجا را موزه نگذاريد، عبرتگاه بگذاريد. خيلي تعبير خوبي بود. وزير اطلاعات هم گفت ما اينجا را بازسازي کرديم تا هيچگاه هيچ کس از همکاران ما فکر نکند با اين شيوه مي توان حکومت کرد. خدا کند در عمل موفق شود چنين کند. من براي سخنراني آقاي خاتمي نبودم. از طرف دولت مي بايست همراه با تعدادي از وزراء با مجلسيان صحبت مي کرديم، ولي حتماً ايشان هم از دل عبرت بين ياد کرده است. احيا آن روشها، همان سر نوشت شاه را براي همه حکومتهاي جهان و منجمله ما رقم خواهد زد. اي کاش همه ما اين را ازعمق وجود ، نه ازروي شعار باورکنيم.

 

2- آنچه مردم ايران را از دست حکومت شاه نجات داد، حضور و خواست مردم بود. وقتي آن همه رنج و اندوه و سختي زندانيان سياسي قبل از انقلاب را مي بيني و وقتي آن همه تلاش رزم آوران جبهه جنگ را که با شهامت خودشان استقلال سرزمين ما را حفظ کردند به ياد مي آوري، از اينکه بر سرزمين انقلاب با روشهاي متحجرانه و غير عقلاني،  هر روز براي جدا شدن مردم از انقلاب طرحي نو در مي اندازند که نمونه برجسته آن در همين انتخابات مجلس هفتم روشن است، غصه و غم تا اعماق وجود انسان رسوخ مي کند. انقلابي که با آن سختي بدست آمد و با آن دشواري راهش طي شد، چگونه بايد ملعبه يک عده قرار گيرد که عمداً حمايت مردم را از آن کمرنگ کنند. اين جملات براي نسل ما که انقلاب کرده ايم خيلي پر معناست.

 

3-حالا از اين حرفهاي جدي گذشته، دم يک سلولي ديدم آقاي خاتمي من را صدا مي کند.جلورفتم، گفت که اين سلول دائي ات، شهيد هاشمي نژاد است که تنديسش را گذاشته بودند. پرسيد موبايلت همراته؟گفتم آره. آقاي خاتمي گفت بيا کنار تنديس بنشين و عکس بگير. موبايلم را گرفت تا از آن سلول تاريک عکس بگيرد. اين عکس را آقاي رييس جمهور گرفته است.

 

 

 

 

4- تاحالا درمورد دوربين به روي هم نياورده بوديم ولي بالاخره اين دفعه اين جوري شد .ماهم بي خيال شديم و موبايل را داديم تا آقاي خاتمي عکس بگيرد.

 

5- خدا کند قدر تلاشها، رنجها، صداقت ها وصميميت هايي که براي به وجود آمدن انقلاب بزرگ اسلامي با شعار استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي انجام گرفت را بدانيم.

 

۰۹ بهمن ۱۳۸۲
سخنراني دوازده صفحه اي فرماندار

 

در سفر هاي استاني رئيس جمهور مشکلات حاشيه اي فراواني وجود دارد که نوعاً به چشم نمي آيد. مهمترين آن تنظيم زمان است. وقتي که بايد در يک روز به شهرستانهاي مختلف استان سر زد، اگر نتوان ز مان را رعايت کرد، هم مردم منتظر مي مانند و هم در نهايت برنامه ها تا شب بهم مي ريزد. اين مهم، خصوصاً در سفرهايي که بايد با هليکوپتر به شهرستانها پرواز کرد، سخت تر مي شود. چون هليکوپتر در پايان روز محدوديت پرواز دارد و اگر در يک نقطه اي برنامه بهم بريزد و غروب شود، بايد مسير را با اتومبيل برگشت و تمامي برنامه هاي شب رئيس جمهور بهم مي خورد.

حالا با اين مقدمه، در يک سفر که با رئيس جمهور به استان کرمانشاه رفته بوديم، در يکي از شهرستانها که آخرين شهر مورد ديدار رئيس جمهور بود –و نمي خواهم اسم آن را بياورم- ازدحام عجيبي بود. صداي سوت و کف زدن تمام شهر را پر کرده بود. از خودِ احساسات وسيع مردم نگران بوديم که دارد وقت را تنگ مي کند. در اين بحبوحه، ديدم فرماندار محترم شهر که قرار بود خير مقدم بگويد 12 صفحه مطلب آماده کرده که قصددارد آن را در حضور رئيس جمهور بخواند. هرچه کلنجار رفتم، با لهجه کردي مي گفت: نه نمي شه، مگر چند بار رئيس جمهور مي آيد اينجا. تمامش را بايد بخوانم. مذاکره اثر نکرد. اگر هم مي خواند، حتماً شب مانده بوديم. داشتيم توي سرمان مي زديم که چه کنيم؟ بالاخره فرماندار محترم رفت پشت تريبون، مردم همچنان سوت و کف مي زدند و احساسات نشان مي دادند.

آقاي فرماندار تحت تاثير قرار گرفت. کاغذ را روي ميز گذاشت و شروع کرد به شعار دادن، خاتمي، خاتمي،... که بعد مقاله اش را بخواند. فرصت مغتنم بود. من بلافاصله متن سخنراني 12 صفحه اي ايشان را از روي تريبون برداشتم، و رفتم آن دور ها نشستم. شعارها که تمام شد، هرچه گشت سخنراني را پيدا نکرد. با يک لحظه سکوت اعلام کرد که ضمن عرض خير مقدم به آقاي رئيس جمهور، از ايشان دعوت مي کنيم که با سخنان خود ما را....

آقاي خاتمي بلند شد تا پشت تريبون بيايد، هيجان مردم به اوج رسيده بود، هم  فرماندارخوشحال شده بود که وقت مردم را نگرفت و ما هم به براي برگشتن سر وقت رسيديم. ولي خوشبختانه نفهميد که آن 12 صفحه چه شد!

اميدوارم که آن فرماندار که شايد حالا بفهمد که چه بلايي سر آن نوشته ها آمد، ما را حلال کند!

۰۸ بهمن ۱۳۸۲
اگر خدا قبول کند

 

اينکه انسان خودش گمان برد که حق مطلق است و همواره دارد با فساد مي جنگد، مشکلي است که در هاله تقدس، غروري سخت نکوهيده را ایجاد مي کند. نخوت و غروري که در لباس تقوا ظاهر مي شود و يکي از آفاتي است که همواره علماي اخلاق به آن اشاره کرده اند و آن را بزرگترين مفاسد شمرده اند.

در جامعه سياسي هم کساني که تصور مي کنند، دين و خدا و مقدسات در تيول آنهاست و به هر کس غير از آنهاست با ديده حقارت مي نگرند، آفت بزرگي براي دين و دنياي مردم به حساب مي آيند.

متأسفانه عدم رشد متوازن اخلاق، در ميان کساني که خود را دينداران حقيقي مي شمارند و گويا خدا به آن بزرگي، همه بندگان خود را فاسد رها کرده و فقط آنها هستند که به حبل المتين دست يافته اند، باعث بسياري از خودخواهي ها، گنده گويي ها و رماندن نسل جوان و جامعه از دين هستند.

من هميشه از ادبيات دور از اخلاق کساني که خود را پاي بند به دين و ارزشهاي والاي آن معرفي مي کردند نفرت داشتم. آن هم ديني که پيامبرش براي تکميل کردن پايه هاي اخلاقي آن آمده است.

در فرهنگ ما مسلمانان ايراني، وقتي کسي در جاي بسيار مقدسي کار مي کند، وقتي از او مي پرسند که مثلاً آيا در حرم امام رضا به خدمت مشغوليد، مي گويد اگر خدا قبول کند، بله. يا وقتي سؤال مي کنند که کجا مشغول به کار هستي مي گويد اگر خدا قبول کند، شبانه روزم را در خدمت به ايتام مي گذرانم.

شايد باور نکنيد، اما من خودم يک روز در جمع خبرنگاران بودم... بخاطر آنکه معلوم نشود از چه کسي صحبت مي کنم تفصيل آنرا نمي گويم. از جوانکي که گمان نمي کنم به سن سي سالگي رسيده بود پرسيدم شما از کدام روزنامه هستي، گفت اگر خدا قبول کند در فلان روزنامه مشغول به اداي وظيفه هستم!

همان جا با خودم گفتم که وقتي به اين جوان چنين تصوري از کار در یک روزنامه بد اخلاق داده شده است، حق دارد که گمان برد مي تواند به همه چيز و همه کس با  بدترين تعابير ضد اخلاق و دين حمله ور شود.

آخر اگر خدا قبول کند، در فلان روزنامه مشغول به کار است. جملات اين جوان خبرنگار اگرچه کوتاه بود ولي شايد روان شناسان بتوانند به تفصيل آنرا حلاجي کنند.

خدا از سر تقصيرات کساني که دين و مقدسات و اعتقادات پاک بخشي از مردم را سرمايه سياسي خود کرده اند، بگذرد.

۰۷ بهمن ۱۳۸۲
سناريوي شرکت در انتخابات

 

اين روزها به دليل فضاي ايران، بازار تحليل هاي سياسي گرمِ گرم است. آنقدر بازار سياست گرم شده که فضاي وبلاگ ها را هم تحت تاثير قرار داده است. خوب بالاخره وبلاگ نويس ها هم حق دارند که در مورد همه چيز حرف بزنند و بنويسند. خوشبختانه هنوز کسي نمي تواند اين حق را از آنها سلب کند.

تحليل حاکم بر اين ها اين است که بابا گول نخوريد، همه حرارت ايران يک سناريوست. کارها را با هم تقسيم کرده اند. يک عده تحصن مي کنند، يک عده صلاحيت رد مي کنند، يک عده ميانجي مي شوند که نهايتاً تنور انتخابات داغ شود و مردم در انتخابات شرکت کنند.

من در پاسخ همه اين تحليل گران يک مطلب دارم و آن اينکه اگر اين همه درايت در اين کشور بودکه مي توانستند اين همه تقسيم کار را به اين زيبايي و با اين برنامه سنگين اجرا کنند که در اين صورت مملکت اصلاً مشکلي نداشت. من که خودم جزو حکومتم اين همه که هيچ، يک ذره درايت در اين قضايا نمي بينم. ولي آنها که ظاهراً مخالف حکومت جمهوري اسلامي هستند، خيلي بيشتر از ما، ما را قبول دارند.

بهتر نيست کمي واقع بين تر باشيم تا در اين لحظات تاريخ ساز آينده پشيمان نشويم. حالا آنها که در خارج هستند شايد برايشان فرقي نکند ولي براي ما که در اين کشور هستيم و خواهيم ماند، واقع بيني يک ضرورت است. تا نظر شما چه باشد.

۰۶ بهمن ۱۳۸۲
خدا رحم کرد

 

شکرگزاری و تشکر از خدا، عادت خیلی خوبیه که در ماها وجود دارد. در هیچ جریانی گمان نداریم خدا رحم نکرده است. همیشه معتقدیم خدا رحم کرد! یکبار در جمعی  که عده ای  منجمله عده ای از علمای اعلام در آن بودند، دست یکی از دوستان شکسته بود. حاج آقا مهدی جمارانی پرسید چی شده، گفت خدا رحم کرد، در بازی والیبال چنان به زمین خوردم که دستم شکست. اگر با سر به زمین خورده بودم، حتماً مرده بودم. آقای جمارانی که شوخ طبعی با مزه ای دارد گفت در جماران ما، موقعی که ده بود یکی از اهالی افتاد توی چاه و مرد. با سختی جنازه اش را بیرون کشیدیم، وقتی جنازه اش را بیرون آوردیم، یک نفر گفت که حاج آقا واقعاً خدا رحم کرد. گفتم یارو مرده، چطور خدا رحم کرد. گفت حاج آقا خدا را شکر جسدش تکه تکه نشده!

کمی باید مواظب خودمان باشیم. قرار نیست که همه جا خدا رحم کند. حتماً کسی بوده که به شما  موقع خدا حافظی بگوید مواظب خودت باش یا با کلاس ترش اینکه: مراقب خودت باش! واقعاً به حرف آنها عمل بکنید و همواره مواظب، ببخشید، مراقب خودتان باشید.

۰۵ بهمن ۱۳۸۲
ياد مهندس بازرگان بخير

 

ياد مرحوم مهندس بازرگان بخير. او بخشي از تاريخ ديني، سياسي و علمي اين کشور بود.

شايد به  اعتقاد خيلي ها  بتوان شخصیت مهندس بازرگان را از دو جنبه مورد توجه قرار داد. که يکي اعتقادات و انديشه ها و ديگري زندگي سياسي اوست.

در حوزه اعتقادات، قطعاً يکي از بنيانگزاران انديشه روشنفکري دينی در سده اخير مهندس بازرگان است. انديشه ديني او در دانشگاه ها و اصرار او بر احياي  محتواي فکر مترقي اسلامي و همراهي هميشگي او با مرحوم آيت الله طالقاني، نقش برجسته او را در حوزه تفکر ديني آشکار مي سازد و دينداران مترقي امروزي نيز اگر اهل انصاف باشند، به يقين نقش پيشتاز  و معلم گونه او را انکار نمي کنند.

 در حوزه سياست، رفتار مهندس بازرگان را بايد در دو بخش بررسي کرد. يکي از آغاز جواني او و مبارزات بي امانش عليه رژيم گذشته است. انصافاً بازرگان و بسياري از همراهانش مقاومت کم نظيري از خود نشان دادند. نسل قبل از ما شاهد  مبارزات  بازرگان بوده است. شايد در يک کلمه مهندس بازرگان از روزي که خود را شناخت، تا آغاز انقلاب اسلامي، يک روز از مبارزه بي امان عليه ستم، ظلم، تبعيض، نا برابري و خودکامگي دست بر نداشت. اين رنجها و سختي هاي يک عمر بازرگان همواره بر تارک تاريخ اين کشور باقي خواهد ماند.

در مورد وضع سياسي مهندس بازرگان از آغاز انقلاب اسلامي، به اعتقاد من او سياستمدار بد شانسي شد. او فرقي نکرد ولي ظرف زماني اول انقلاب (مثل اول هر انقلابي) نيروي آرام و معتدل و بقول خودش که خودش را به اتومبيل ژيان تشبيه مي کرد، با شرايط آن دوران سازگار نبود. اشتباه نشود، ناسازگاري غير از بد بودن است. شايد اگر او در آن دوران آغازين انقلاب در مقام نخست وزيري نبود، بعد ها نياز به وجود او، فراگير مي شد.

البته اگر ناظر بي طرفي به تاريخ بعد از انقلاب تا فوت مرحوم بازرگان نظر بيندازد، نمي تواند در مجموع بي انصافي ها و و ظلم هايي که در حق او شد را ناديده بگيرد.

در هر حال آنچه که براي امروز مهم است اينست که مهندس بازرگان يک سياستمدار معتدل، آرام و واقع بين بود. اين خصلت بزرگان نياز امروز جامعه ما و نياز امروز دنياي اسلام است.

اين چند جمله را بخاطر اداي دين به مردي که به ايران و اسلام خدمات فراواني کرد نوشتم. در سالروز مرگش يادش گرامي باد.

۰۴ بهمن ۱۳۸۲
خبر مشروط

 

در روزهايي که بحث جناح راست اين بود که خاتمي گفته تحصن را پايان دهيد و متحصنان به حرف نکرده اند و ِاي واي و  ِاي داد مي کردند، خبرنگار يکي از خبرگزاري هاي همان جناح زنگ زد. گفت راجع به اين مسأله که نمايندگان به حرف آقاي رئيس جمهور توجه نکرده اند و حرمت ايشان را پاس نداشته اند مي خواهم سوال کنم (لابد نه اينکه در اين 6 سال آن ها خيلي حرمت خاتمي را نگه داشته بودند!! و از اين بي حرمتي نزديک بود سنکوب کنند!) گفتم برداشت من از صحبت هاي آقاي خاتمي اين نبود که دستور بدهند و يا حتي تقاضاي جدي بکنند، تازه مي دانم که آقاي رئيس جمهور  اصلاً خود را در جايگاهي نمي دانند که به نمايندگان مردم دستور دهند. ول کن نبود خيلي کلنجار مي رفت که شما نمي خواهيد در مقابل اين توهين به رئيس جمهور، موضع بگيريد؟ گفتم من نظرم را گفتم، خوب همين را خبر کنيد.

طفلک خبرنگار خيلي اصرار را ادامه داد، گفت: آخر ما بر اساس خبري که ارائه کنيم پول دريافت مي کنيم. گفتم خوب اينم خبره ديگه. گفت نه اين نشد. گفتم چطور؟  با نوعي شرمندگي اعلام کرد که آخر فقط خبري که به نوعي تحصن را محکوم کند و اعلام نمايد که نمايندگان بد کرده اند را خبري مي دانند و گفته اند هرکس اين جواب را بياورد، وجه خبرش را دريافت مي کند!

آن خبرنگار محترم از ما کاسب نشد ولي خوشحال شدم که  ديدم فردايش از قول همان خبرگزاري چندين خبر در محکوميت تحصن کنندگان در روزنامه ها منتشر شده و بالاخره ايشان و دوستانش دست خالي به منزل نرفته اند.

باور کنيد که در عصر ارتباطات اين اتفاقات هم هست! من خودم شاهدش بوده ام. توضيح بيشتري هم لازم ندارد.

 

۰۳ بهمن ۱۳۸۲
اخلاق وبلاگ و ايميل

 

واقعيت اين است که مخاطبان اينترنت، بنوعي از نخبگان اين کشور تلقي مي شوند و از سطح متوسط علمي و اجتماعي جامعه بالاترند، به همين دليل انتظار مي رود که اخلاق متناسب با اين رسانه، مورد توجه اين قشر نخبه قرار گيرد. همچنانکه در جامعه (حتي در آزادترين جوامع که هيچ قيد و بندي را هم نمي پذيرد) لباس و رفتار اجتماعي در درون منزل و محيط خصوصي با خيابان و مرکز عمومي متفاوت است و کسي که کوچکترين اصول اوليه انساني را داراست، در آزادترين جوامع، ميان آنجا که مرکز عمومي است و آنجا که زندگي خصوصي تعريف مي شود، تفاوت مي گذارد.

به اعتقاد من ايميل زندگي خصوصي و رابطه شخصي افراد است که طبعاً به تناسب رابطه اي که بين دو طرف ارتباط وجود دارد، در هر شکلي مي تواند صورت بگيرد. اما وبلاگ نويسي، حدود و حرمتي دارد، مثل حدود و حرمت اجتماع. چگونه است که رفتار خياباني و اجتماعي با رفتار خصوصي تفاوت دارد و هرکه اين تفاوت را رعايت نکند، خود بيش از ديگران مورد بي حرمتي قرار مي گيرد، کسي که اخلاق وبلاگ را حداقل از نظر اخلاقي و اجتماعي رعايت نکند، زندگي خصوصي خود را بر روي وبلاگ بياورد، مثل آدمي تلقي مي شود که مثلاً در خيابان عمومي بدون هيچگونه لباس ظاهر شود. شايد کسان زيادي هم باشند که او را تماشا کنند، ولي قبل از هر چيز اين رفتار براي کسي که مرتکب آن مي شود تحقير آميز است و خلاف مباني اخلاقي و اجتماعي.

بايد در وبلاگ، اصول اوليه اخلاقي را رعايت کرد و بين آنجا که حوزه اجتماع است با آنجا که حوزه فردي است تفاوت قائل شدو رعايت اين اخلاق بر کاربران اين حوزه بيش از ديگران ضروري است.

۰۲ بهمن ۱۳۸۲
چرت مرغوب ماه رمضان

زماني که در سال 1362 مدير راديو تلويزيون شيراز بودم، دوران خوبي بود. يک ماه رمضان بيشتر در آن شهر نبودم که بعد به تهران منتقل شدم.

روزهاي ماه رمضان، از يک سو ماه معنويت و دعاست و از سوي ديگر، بي حالي مفرط. در مرکز صدا و سيما مسجد کوچکي بود که کمي از يک اتاق 3*4 بزرگتر بود، رسم ما اين بود که ظهر ها با همکاران در آنجا نماز جماعت مي خوانديم. بعد از نماز من ده دقيقه اي حرف مي زدم. طبعاً در ميان روز، در ماه رمضان بهترين وقت براي چرت زدن بود و خيلي از بچه ها هم چرت مرغوبي در اين ده دقيقۀ افاضات بنده مي زدند. البته خيلي هم سعي مي کردند کسي نفهمد در حال چرت زدن هستند.خوب، اين مهم نبود. ولي روز نيمه ماه رمضان که تولد امام حسن است و روز عيد، من داشتم افاضه مي کردم. از امام حسن و زندگي آن بزرگوار مي گفتم. سکوت سختي هم بر جلسه حاکم بود، کسي هم ناي حرف زدن  نداشت. من داشتم در اين سکوت راجع به امام حسن حرف مي زدم. اين دوست خوب ما جناب آقاي وصال که اين روزها مدير مسؤل روزنامه ايران است، از همکاران ما بود. همين طور که داشتم آرام در محيط ساکت حرف مي زدم، يک مرتبه ديدم آقاي وصال سکوت جمع را شکسته و به شدت مثل مجالس روضه با دست به پيشاني اش مي زند. همه تعجب کرديم، طبعاً در آن سکوت و جاي کوچک خيلي توجه همه را جلب مي کرد. آقاي وصال بعد از چندين بار تکرار اين عمل، يک مرتبه ديد همه ساکتند و به او نگاه مي کنند. ظاهراً آقاي وصال هم در حال چرت مرغوب بود. يک مرتبه بيدار شده بود و در آن لحظه اسم  امام حسن و امام حسين را قاطي کرده بود. خيال کرده بود که من دارم روضه امام حسين را مي خوانم. براي اينکه اثبات کند خواب نبوده، شروع کرده بود به پيشاني زدن که معنايش اين باشدکه اصلاً نخوابيده است. ولي متاسفانه بحث امام حسن بود و از روضه خبري نبود. اين ماجرا در بين دوستان ما در مرکز شيراز ماند. وصال هم آنقدر دوست داشتني است که وقتي ديد سه کرده خودش زد زير خنده و اعتراف کرد که در حال چرت تشخيص امام حسن و امام حسين دشوار است! اين براي من خاطره اي باقي ماند. آقاي وصال آنقدر سعه صدر دارد و رسانه را مي فهمد که خودش پيشنهاد داد اين خاطره مي تواند يک روز نوشت شيرين باشد.

۰۱ بهمن ۱۳۸۲
آزادی مخالف!!!!

 

شاید تمایز برخورد آقای خاتمی در ماجرای رد صلاحیت ها با مسائل مختلف دیگر برای همه آشکار بود. دلیل آن را در این می دانم که از دیدگاه نظری و اعتقادی مردم برایش مهم و تعیین کننده هستند. وقتی کسی اعتقاد نهادینه شده به چیزی داشته باشد، چه بخواهد، چه نخواهد، در رفتارش تاثیر گذار است. خیلی ها رأی مردم را بد نمی دانند، خیلی ها رأی مردم را زینت می شمارند و خیلی ها هم آن را نه زینت می دانند و نه حتی  خوب. از منافع حکومت هم بهره مندند. حالا اگر مردم کاره ای نیستند، پس از کجا ما و آنها کاره ای شده ایم، نمی دانم. بعضی ها هم که گویا اعتقاد دارند، خداوند آنها را قیم ملت آفریده و در لابلای درسها و سخنرانی های داخل و خارج شان و بطور رسمی  نظریه می دهند که مردم چه کاره اند و متأسفانه نظریه پرداز دین هم هستند.

اما هرکس به خاتمی، هر نقدی دارد مطرح می کند ولی من توجه با انصاف ها را به این نکته جلب می کنم که او بر عکس همه آنها که ذکر شد، از اعماق وجود اعتقاد دارد مشروعیت خود را از مردم کسب کرده و بی اراده مردم، حتی در کتابخانه ملی هم نمی ماند.

در لابلای موضع گیری های خاتمی در مورد رد صلاحیت ها، یک حرفش دلم را خیلی سوزاند.  یادم هست وقتی که گفت: «آزادی برای مخالف است، موافق که همه جا هست.» چقدر از این حرف و اینکه می خواهد چنین فضایی را سامان دهد لذت می برد.

در هفته گذشته گفت قرار بود آزادی مخالف را تامین کنیم. حالا که حتی موافقان را هم رد صلاحیت می کنند! واقعاً برای او، برای کشور و بخاطرانقلاب سوختم. می کنند دیگر...

8   4       ۱    ۲    ۳      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.