۲۰ بهمن ۱۳۸۲
يا علي مدد

 

ياد مولا علي، يکي از ويژگيهاي همه قشرهاي ايراني است. علي را سمبل زندگي، مردانگي و عدالت مي شناسند. روز عيد غدير را روز يکي شدن با او و بيعت با زندگي، مردانگي و عدالت مي دانند.

اين عيد بزرگ که ديگر عيد مذهبي و ملي ما شده است بر همه ايرانيان و مسلمانان مبارک باشد. «حتي بر آن دوستي که مذهبي نبود و مي گفت نبايد به من تبريک گفت» که در يکي از روز نوشت هايم آورده بودم!

يکي از آداب روز غدير، عقد برادري است، ببخشيد و عقد خواهري (خانم شجاعي

در دولت عادت دارد که اگر کسي بگويد آقايان، فوري اضافه کند و خانمها، يا اگر کسي بگويد برادران، فوري بگويد خواهران. در مورد کلمه قول مردانه هم خيلي حساسيت دارد!) عقد برادري و عقد خواهري يعني اينکه در روز عيد غدير، دو انسان، تصميم بگيرند که مهربانانه مثل دو برادر و يا دو خواهر با يکديگر زندگي کنند. از قديم قديمها من هميشه تحت تاثير اين سنت غديري بودم. بوي زندگي، بوي مهرباني و بوي آشتي مي دهد. چيزي که جامعه ما اين روزها بيش از هميشه به آن نيازمند است و سخت در حوزه اجتماعي و عمومي فاقد آن.

بار ديگر عيد غدير مبارک باشد. يا علي مدد.

۱۹ بهمن ۱۳۸۲
زن پادشاه

 

من پارسال در کتاب دخترم فرح، خاطرات مادر فرح را خوانده بودم. چند روز پيش داشتم کتابخانه ام را مرتب مي کردم، ديدم چند جاي کتاب خيلي بر ايم عجيب بوده که زير آن خط کشيده بودم. منجمله اعتراف به بعضي از مفاسد علني که نوشته بودم، حتي الان بعد از گذشت 30 سال در کشور هاي آزاد هم چنين نمي کنند. مثل داستاني که در مورد مهماني هتل هيلتون آن زمان نوشته بود که بعضاً به دعوت يکي از سناتورهاي زن، مردان و زنان رسمي حکومتي به همراه همسرانشان در آن مهماني مي آمدند و بعد جشن کليد داشتند که هرکس کليدي را برمي داشت و به اطاقي مي رفت که به صورت تصادفي يکي از همسران افراديکه در آن جمع بودند، در آن بود!

اما جداي از اينها نوشته بودم که جمله پاياني کتاب از همه چيز عبرت آموزتر است که مادر فرح مي گويد: اگر يکبار ديگر زندگي مي کردم، دخترم را به يک کارگر يا کارمند ساده مي دادم، اما به شاه نمي دادم.

تاريخ چيز عجيبي است. بالاخره همه چيز را عريان مي کند. اين سنت همواره در تاريخ بوده و خواهد بود. هيچ کس هم نتوانسته بر تاريخ حکومت کند. به اصطلاح رايج: ديرو زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

۱۸ بهمن ۱۳۸۲
بي خيالي فعال

درست است که نوشته بودم بي خيال انتخابات، ولي اين نه به معناي عافيت طلبي بود و نه بريدن. من اصلاً عادت به بريدن ندارم. حتي دستم هم خيلي کم زخمي شده! حالا ما هم به قول شما ها ضد حال بزنيم و بگيم: بي خيالي فعال. آخر سرنوشت انتخابات هرچه باشد و اين تلاشهاي تند ضد جمهوريت هرچه وسيع تر باشد، مردم که عوض نشده اند. مردم همان هستند که در انتخابات دوم خرداد و ششمين دور انتخابات مجلس آمدند و در انتخابات شوراي شهر هم نيامدند. هرچه آن بالا ها هوا سرد باشد، در آفتابي بودن مردم تاثيري نمي گذارد.

******

امروز مصطفي تاج زاده را ديدم. مي گفت به دادگاه احضار شده ام و نمي دانم چرا. چند فعال سياسي ديگر را هم شنيدم به دادگاه احضار کرده اند. نامه سوزمندانه دکتر مهاجراني و خانم کديور را خواندم. اخطار دادستان عمومي و انقلاب تهران به 7 روزنامه اصلاح طلب را در اين روزها مطالعه کردم. بلد نبودم اينها را تحليل کنم. به يکي از دوستان عبوري برخورد کردم. در يک جمله حرف  قشنگي زد، گفت اينها از بس عجله دارند نمي دانند انتخابات هنوز برگزار نشده است. مقدار زيادي کرسي (هنوز پس از اين همه رايزني) که برای انتخابات بي رقيب مانده است اينها را چنان خوشحال کرده که گمان برده اند پيروز شده اند و آغاز فصل سرد انتقام از همه آنها که نمي پسنديدند شروع شده است. به شدت به آن دوست پرخاش کردم که من معاون حقوقي هستم، نبايد اين حرفها را قانوناً بشنوم!!

يادتان هست هميشه مهربان ترين ايام همه مسؤلان در کشور قبل از انتخابات و راهپيمايي ها بود. ولي امسال قبل از 22 بهمن و انتخابات با اين فضاي عصباني کشور، چگونه بايد مردم را به حضور تشويق کرد؟

حتماً راههاي آن مورد بررسي قرار گرفته است. من خبر ندارم!

******

ده روز است که آقاي خاتمي و بعضاً با همراهي آقاي کروبي، پر حجم ترين رايزني هاي تاريخ سياسي انقلاب را سامان داده اند. تحريک عصبي کمر رئيس جمهور  نشان از آن مي داد که وي خيلي آبديده شده و الا همه ارکان بدن آنان بايد دچار شوک مي شد! خسته نباشند! واقعاً خدا قوت.

حيف که در پايان بيانيه اي دادند که نشان از آن مي داد رايزني ها نافرجام مانده است، اما اين دليل نمي شود که به آنها خدا قوت نگوييم.

 

۱۷ بهمن ۱۳۸۲
علي فرشته

 

وقتي فيلم دختر ايروني اکران بود آنرا ديدم. خيلي از شما ها هم حتماً يا آن را ديده ايد يا نقد آن را خوانده ايد. علي شوتي خيلي عشق صادقانه اي دارد. واقعاً عشق يعني آن. در راه رسيدن به معشوق بايد صادقانه سختي کشيد. بيخود نيست که حافظ مي گويد:

چو عاشق مي شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که اين دريا چه موج جانفشان دارد

براي بدست آوردن هر معشوقي بايد سختي کشيد تا صداقت معلوم شود. متأسفانه چيزي که امروز کمتر يافت مي شود. گويا همه بنوعي دارند سر ديگري را کلاه مي گذارند. بيچاره آنها که نمي فهمند! همانکه عمقش در کلمه بد و توهين آميز مخ زني تجلي فراواني پيدا کرده است.

اگر انسان عاشق شد (همانکه همه اهل عرفان دنبال آن بودند) بايد سختي بکشد و اگر صادقانه سختي کشيد نه تنها علي شوتي، علي فرشته خواهد شد، بلکه فرشته ها در خدمت او هستند و ملکوت جايگاه او خواهد بود.

فيلم دختر ايروني تمثيل زيبايي براي اين واقعيت است. به کارگردان و نويسنده و تهيه کننده و بازيگران و عوامل مختلف ساخت فيلم تبريک مي گويم.

۱۶ بهمن ۱۳۸۲
دوشیزه محترمه مکرمه...!

 

یکی از اتفاقات ناهنجار جامعه ما پدیده متلک پرانی است. بخصوص وقتی که این پدیده به تهدید و آزار و اذیت می رسد. البته نباید فراموش کرد که اصلاً ایرانی ها یک روحیه پر طراوت و پر نشاطی هم دارند. ولی استفاده نابجا از آن هم در شأن جامعه جوان ما نیست. به یک نمونه که خودم شاهد آن بودم اشاره می کنم:

چند سال پیش، قبل از اینکه بخاطر تصاویر تلویزیونی و مصاحبه های خبری و روزنامه ای چهره ام برای خیلی ها از هموطنانم آشنا شود، بعد از ظهر خلوتی داشتم پیاده از کنار خیابان نیاوران به طرف ساختمان مرکز مطالعات وزارت خارجه با لباس رسمی عبا و عمامه می رفتم.

نمی دانستم پشت سر بنده در همان مسیری که من می رفتم دو دختر خانم نیز می آیند. روبرویم را نگاه کردم دیدم دو پسر تهرونی بلا می آیند و لبخند می زنند و خود را برای متلک گویی آماده کرده اند. تصور کردم که چهره من با لباس روحانیت آنان را آزرده است و طبق معمول قصد دارند که آنچه را که به طور سنتی از زمان رضاشاه تا کنون در خیلی از مراکز عمومی مرسوم است و آن اینکه روحانی که  لباس بر تن دارد را باید دست بیندازند، می خواهند متلکی بار من کنند ولی وقتی دقت کردم، دیدم به من نگاه نمی کنند. تعجب کردم، متوجه شدم که دختر خانمها نیز از پشت سر می آیند، خیالم جمع شد که با من شوخی ندارند. وقتی نزدیک شدند، با خودشان بلند گفتند: دوشیزه محترمه مکرمه آیا اجازه می فرمایید.... و رد شدند. یعنی با یک جمله: حضور یک روحانی و دو دختر خانم  و دو پسر را یک جا جمع کرده بودند.

۱۵ بهمن ۱۳۸۲
بي خيال

 

يه دوستي دارم وقتي کم مياره ومي خواد موضوع رو عوض کنه ميگه: بي خيال شو.

حالا ماهم در اين سايت بي خيال انتخابات. وبلاگمونو بنويسيم.

شماها خوبين؟ خونواده هاتون خوبن؟ چه خبر؟!

تهرون هواي آفتابي داشت ولي از تجريش که کوهها رو نگاه ميکردم ديدم برقله هاش برف نشسته و «هوا بس ناجوانمردانه سرد است.»

۱۴ بهمن ۱۳۸۲
اوريانا فالاچي و هايلا سلاسي

 

يادم هست که سالها پيش دو جلد کتاب مصاحبه هاي اوريانا فالاچي با رهبران دنيا که به فارسي ترجمه شده بود را خواندم. به عنوان يکي از سرشناس ترين خبرنگاران، با سرشناس ترين رهبران دنيا مصاحبه کرده بود و فضاي ذهني آن افراد را با سوالات تند و گزنده به مخاطب منتقل کرده بود. متأسفانه نمي دانم آن دو جلد کتاب را چه کردم، اما قسمتي از مصاحبه هاي فالاچي با هايلا سلاسي ديکتاتور پيشين اتيوپي، از همان زمان در ذهنم نقش بسته و همواره براي هرکس که توانسته ام، نقل کرده ام. يکي دو بار هم در مصاحبه ها يا  نوشته هايم آورده ام.

او از هايلا سلاسي خيلي تعريف مي کند. بخصوص از خدماتي که براي مردم اتيوپي کرده است. منجمله در آنجا مي گويد يکي از مهمترين خدمات هايلا سلاسي اين بود که تلويزيون را براي مردم کشور اتيوپي آورد و اجازه داد مردم از طريق تلويزيون با دنياي خارج از خودشان مرتبط باشند!

ولي فوري فالاچي اضافه مي کند که البته روزي که هواپيماي اتيوپيايي بالاي ايتاليا سقوط کرد و در صدر اخبار همه دنيا قرار گرفت و همه تلويزيونها خبر آن را به عنوان اخبار فوق العاده نقل مي کردند، تلويزيون اتيوپي بعد از اينکه طبق روال هر روز 20 دقيقه اخبار مربوط به هايلا سلاسي را پخش کرد به سقوط هواپيماي  اتيوپيايي پرداخت!

متأسفانه من از اتيوپي خبر درستي ندارم ولي يقين دارم که اين روش بهره گيري از رسانه هرگز به محبوبيت و مقبوليت هايلا سلاسي منجر نشده است.

۱۳ بهمن ۱۳۸۲
دهه فجر

 

*عيد سعيد قربان بر همه مسلمانان مبارک

 

*در يک ربع قرن پيش در چنين روزهايي، حادثه اي اتفاق افتاد که قطعاً به عنوان يکي از مهمترين مقاطع تاريخ اين کشور باقي خواهد ماند.

در پي يک انقلاب مردمي که گلوله و خشونت در آن جاي نداشت و گل بجاي گلوله نشسته بود، امام خميني رحمه الله عليه پس از سالها از تبعيد وارد ايران شد و مورد استقبال بي نظير مردم قرار گرفت. من بي تعصب مي گويم شايد بسياري از نسل امروز اهميت  اين واقعه بزرگ تاريخي و ورود بي نظير امام را نتوانند و يا نخواهند درک کنند. اما واقعيت اين است که سقوط رژيمي که پاسدار منافع غرب در برابر اتحاد جماهير شوروي در دوران جنگ سرد بود، با دست خالي مردم  بسيار پر اهميت بود.

معتقدم کساني که ظرف زماني آن روز ايران و جهان را مورد توجه قرار نمي دهند و بي توجه به واقعيت هاي جهاني امروز و وضعيت قبلي کشور در صدد بي اهميت نشان دادن آن حادثه بزرگ تاريخي هستند، به نسل امروز، به نسل آن روز و به بخشي از تاريخ و مردم ايران اهانت مي کنند.

من قبول دارم که وضعيت امروز جهاني متفاوت شده است، و نيز قبول دارم که هر نسل حق دارد که براي خودش تصميم بگيرد ولي اين کار نبايد به قيمت نفي سربلندي هاي تاريخي ملت ايران باشد. همچنانکه در آغازين روز ورود پر برکت امام خميني به ايران استدلال فرمودند که پدران ما چيزي را تصويب کرده اند، ما آن را نمي خواهيم، حق داريم.

در 12 بهمن 1357 ملتي که با شکوه بي نظير امام را در آغوش گرفتند، در حقيقت رهبري را در ميان خود مي ديدند که با هدايت او بر ستم و تبعيض و فساد دوران شاهنشاهي پيروز شده بودند. اين پاسداشت مقام هر کسي است که مردم را به مبارزه با ستم و تبعيض و فساد  فرا خواند. هميشه و همه جا.

به خوبي شعار قدرشناسانه و پر مهر و لطافت مردم نسبت به امام خميني را به ياد دارم که در همه جا طنين انداخته بود:

بوي گل و سوسن و ياسمن آيد        ديو چو بيرون رود فرشته در آيد

اي کاش بار ديگر آن لطافت و مهرباني جايگزين خشونت و کينه جويي شود. رحمت و رضوان خدا بر امام خميني و شهيداني که براي سر بلندي اين کشور جان دادند.

۱۲ بهمن ۱۳۸۲
12 بهمن امسال

 

دهه فجر آغاز مي شود. مبارک است. عيد قربان است، مبارک باشد.

******

شنبه وقتي با اعضاي هيات دولت در آستانه دهه فجر وارد ضريح امام خميني شديم و خاتمي دست به کمر به زور وارد مي شد، بر سر قبر امام، اندوه بزرگي بر دلم نشست و ذهنم فلاش بک زد به 25 سال قبل که با چه شور و شوقي از اين بزرگ مرد تاريخ استقبال کرديم. فلاش بک بسته شد، ذهنم رفت به بيانيه شب قبل که شوراي نگهبان هنوز بنا به روايات رسمي 40 يا 50% حوزه ها را بي رقيب در اختيار يک جريان هم سو گذاشته است. حالا خيل کساني را که که خارج از اين دو جريان هستند، بايد بر اينها اضافه کرد. به عنوان فرزند انقلاب اشکم جاري شد. خيلي سعي کردم جلوي خودم را بگيرم.

******

يکشنبه طبق معمول به مجلس رفتم. ديدم اکثريت مجلس پوشه زردي رو بروي خود گذاشته اند. شرايط غير طبيعي بود. محسن ميردامادي آمد متن استعفاء را بخواند، تمام محوطه جلو مجلس پر شد از نمايندگان. سپس صف بستند براي تقديم استعفاء.

 

( آخر صف طويل استعفا)

 

قطعاً امروز، مهمترين روز تاريخ پارلمان ايران بود. خبرنگاران از همه جا آمده بودند. نمايندگان جناح راست که قصد داشتند نگذاردند امروز مجلس رسميت بيابد، نيامده بودند. بقول کروبي يک جريان سياسي که مي دانند مردم آنها را نمي خواهند، به زور شوراي نگهبان مي خواهند قدرت مجلس را در دست بگيرند. با همان عصبانيت لري مي خواست بگويد که اين دور با دوپينگ شوراي نگهبان مجلس شورا،  مجلس خواهد شد که هرچه فکر کرد دوپينگ يادش نيامد! صدا زد، خاتمي تو بگو آن که در ورزش از آن استفاده مي کنند!

باز هم يادم آمد روز 12 بهمن است. در همين ساعت 25 سال پيش چه شوري بود و چه شوقي. شعار استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي مردم با ورود امام بهث ثمر نشسته بود. و امروز چگونه اين شعار به چالش کشيده شده است. اين مطلب را با يکي دو تا از نماينده ها که در کنارم نشسته بودند در ميان گذاشتم. بغض گلويمان را گرفت. هيچ کدام نتوانستيم ادامه بدهيم.

******

از درب مجلس بيرون مي آمدم. دوست خوبم رضا خاتمي را ديدم. گفت امضاي استعفاها به 114 تا رسيده است. به تعداد سوره هاي قرآن!

******

به دفترم آمدم. ديدم باز طبق معمول در همه رسانه هاي دنيا، اين خبر مهمترين خبر است. به رسانه ملي (!) مراجعه کردم ديدم خبري نيست.

 

(آیت الله عبایی با حال سخت مريضی استعفا داده و بر مي گردد.)

 

۱۱ بهمن ۱۳۸۲
اين روزها...

 

نوشتن دل خوشي مي خواهد که اين روزها يافت مي نشود.

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.