۳۰ بهمن ۱۳۸۲
سلام به بچه هاي شرق وياس نو

 

آخر شب چهارشنبه چند تا sms دريافت کردم که نوشته بودند روزنامه هاي شرق وياس نو توقيف شده اند. بچه هاي شرق و ياس نو از زبده ترينهاي رسانه اي کشور هستند واين روزها خيلي درsms فرستادن هاي خبري وانتخاباتي (!) فعال بودند. طبعاً در مورد تعطيلي کار خودشان وآينده مبهمي که از نظر کاري در انتظارشان بو د نگرانتر وطبعاً فعالتر بودند. من هم با شنيدن خبر مي دانستم جلو اطلاعرساني را در اين دنيا نمي توان گرفت. ولي  براي بچه هاي پر شور وبا نشاط شرق وياس نو بيشتر نگران بود م.

******

شب انتخابات براي آنها که همه تبليغات را به کار گرفته اند تا پرشور ترين انتخابات تاريخي برگزار شود! اين کار که نشان از نوع نگاه جناح آنها به مسايل کشور است چقدر به انتخاب ليست آنان کمک مي کند؟ نگو ونپرس. يعني معناي آبادگري که وعده اش را مي دهند همين است؟

 بعضي ها هم که هي ميگن اين از نتايج سحر است.                                        

*****

بنده خدا نعيمي پور به سفر دوسه روزه زيازتي رفته است. محسن ميردامادي به جاي او  ديشب ياس نو بوده که براي بستن روزنامه آمده بودند.امروز تلفن زده بود وماجراي ديشب را که براي بستن روزنامه آمده بودند را تعريف مي کرد . آقاي مرتضوي را تلفني راضي کرده بود که وسايل روزنامه را نبرند . درب رابسته وبچه ها را بيرون کرده بودند. حتماً در روزنامه شرق هم همين کارها بوده است. مير دامادي از هنر نمايي ژورناليستي ياس نواي ها گفت که ديشب به بهانه اينکه در استاديوم آزادي در مسابقه ايران وقطر تماشاچي نبوده است تيتر زده بودند: بازي آزادي بدون تماشاگر.

*****

امروز آقاي خاتمي را ديدم راجع به غير قانوني بودن کار شوراي امنيت که بدون تشکيل جلسه و مصوبه دستور درج يا عدم درج مطالب را به روزنامه ها مي دهند صحبت کردم. ديدم آقاي خاتمي هم بعد از تعطيلي روزنامه هاي شرق وياس نو از اين کار مطلع شده است!!!

*****

يکي از مشهدي هاي همشهري ما مي خواست در تهران داماد شود. به او سفارش کردند که وقتي از پشت درب خانواده عروس از او پرسيدند تو کيستي بگو منم نگو مويوم! گفت وقتي درب را باز کردند که مي فهمند مويوم!!  حالا هم اين روزها خيلي ها بر خلاف گذ شته شان شعار هاي مترقي، آزاديخواهانه وجوان پسند دادند. آبادي کشور، آزادي روابط جوانان، استفاده از ماهواره، شکستن تابوي روابط با امريکا، ولي فکر مي کنم با تعطيلي زود هنگام شرق وياس نو بالاخره همه فهميدند که مويوم!!!!!!!!!

۲۹ بهمن ۱۳۸۲
نگاه به اراده مردم

 

در جامعه عرب معروف است که معمر القذافي، رهبر ليبي، در هيچ ديدار رسمي با مهمانهاي خارجي اش و طبعاً با افراد داخلي ملاقات کننده، به صورت آنها نگاه نمي کند و فقط به سقف خيمه اي که در آن ديدارهايش صورت مي پذيرد، نگاه مي کند. اين را نشانه غرور وي مي دانند که شأن خود را از مخاطبان خيلي بالاتر مي داند. بعد از حوادث اين يکي دو ساله، بخصوص بعد از 11 سپتامبر، اين مسأله يک اتفاق سياسي مهم تلقي شد که قذافي به مخاطبانش نگاه مي کرد. من هم در يک مصاحبه اي در همان ايام گفتم که وقتي قذافي بعد از اين همه سال احساس مي کند که ديگر بايد سرش را پايين بيندازد، نشانه آنست که دنيا خيلي تغيير کرده است.

من در جلسات متعدد و غير رسمي اين ماجرا را گفته ام و معتقدم که هر کس که در جهان فعلي که همه چيز تغيير کرده است، تغييرات را نفهمد و نداند که دنيا، دنياي ديگري شده و قواعد بازي تغيير پيدا کرده و بايد با قواعد جديد با دنيا رفتار کرد و نيز آن کس و يا کسان و يا سيستمي که نفهمد بايد به مردم نگاه کرد و تسليم خواستهاي آنان شد و بر اساس نياز آنها رفتار کرد، حتماً پايان تلخي را براي خود آماده مي کند. چه در داخل ايران و چه در همه جاي دنيا.

امروز در جهان فعلي تنها سرمايه مشروعيت و بقاء حکومت ها عمل بر اساس خواست مردم است. بايد همه تصميم بگيريم که مخاطبانمان را ببينيم. و وقتي به آنها نگاه کرديم خواست آنها را در اولويت حاکميت قرار دهيم. اين از نظر داخلي است. از نظر خارجي هم همه چيز عوض شده است. به حق و يا ناحق دنيا و قواعد حاکم بر آن تغيير کرده است. و حتي براي ماندن در خانواده اجتماعي نمي توان در وسط ميدان بازي همکاري با دنيا (که چاره اي جز آن نيست) ماند ولي قاعده بازي و زمين بازي متفاوتي براي خودمان تعريف کنيم.

۲۸ بهمن ۱۳۸۲
پنجشنبه: اول خرداد 1376

 

چندي پيش يادداشتهاي متفرقه ام را بررسي مي کردم. به نوشته کوتاهي که به عنوان خاطرات در روز پنجشنبه 1 خرداد 1376 يعني يک روز قبل از انتخابات رياست جمهوري دور اول آقاي خاتمي نوشته بودم، برخورد کردم. امروز قصد دارم روز نوشت خود را همان يادداشت قرار دهم:

 

«- امروز صبح به دفترعلي آقاي خاتمي رفتيم تا در جلسه اي که با حضور دکتر خاتمي تشکيل مي شد، شرکت کنيم. موضوع بحث بررسي سناريوهاي مختلف، پس از اعلام نتايج انتخابات بود: اگر آقاي خاتمي در مرحله اول انتخاب شود، قرار شد پيام گذشت از همه نامرديهاي اين يکي دو ماهه داده شود. خود آقاي خاتمي مي گفت مي نويسم همچنان که ديوار ها را بايد تميز کنيم، قلبها را هم بايد به هم نزديک کنيم. اگر در مرحله اول بدون آنکه تقلب شود آقاي خاتمي ببازد و رأي نياورد هم که تکليف معلوم بود: تشکر از همه کساني که زحمت کشيدند و آنها که رأي آوردند. بحث اصلي در مورد زمانی بود که معلوم شود با تقلب وسيع آقاي خاتمي رأي نياورده است. يعني اصلي ترين نگراني مان تقلب در انتخابات بود. در اين جلسه آقايان تاجزاده، امين سازگارنژاد، محسن امين زاده، خانيکي، محمد باقريان، رضا و علي خاتمي هم بودند.

******

- بعد از ظهر هم جلسه اي با حضور دکتر خاتمي وآقايان کرباسچي، عبائي، عبدالله نوري، محسن نوربخش، مهاجراني، موسوي خوئيني، کروبي، موسوي لاري، بهزاد  نبوي و من در همان دفتر علي آقا تشکيل شد. نگراني اصلي تقلب است. از شهرستانها خبرهاي بدي مي رسد.کرباسچي به همراه خود تعداد زيادي  برگه رأي آورده که از امروز در شهرستانها دست اين و آن ديده مي شود و توزيع مي گردد. نماينده ستاد انتخابات در استان لرستان خبر مي دهد که سه هزار رأي از امروز نوشته شده و در لرستان آماده است. اميد به اينکه اگر تقلب نباشد خاتمي برنده است، زياد شده است. ولي همه در جلسه اعتقاد دارند که مسأله اصلي تقلب است و به حرف آقاي خامنه اي و آقاي هاشمي رفسنجاني هم نخواهند کرد. پيشنهاد شد از وزير کشور بخواهيم که آقاي خاتمي در وزارت کشور نماينده بگذارد. ولي اينها کافي نبود. دوستان پيشنهاد کردند که آقاي خاتمي همين امشب با آقاي هاشمي، رئيس جمهور ملاقات کند. ما نشستيم. آقايان خاتمي، کرباسچي و عبدالله نوري به منزل آقاي هاشمي رفسنجاني رفتند.

*********** 

- آقاي خاتمي و نوري از ديدار آقاي هاشمي برگشتند. آقاي خاتمي چهره اي مأيوس دارد. مي گويد آقاي هاشمي هم مي گويد حق قانون اساسي وي از او سلب شده است. و شوراي نگهبان بر همه چيز مسلط است. و مهمتر اينکه آقاي هاشمي هم نسبت به تقلب گسترده نگران است. وي گفته در کشور قدرت تقلب بيش از  ..... نيست. اگر اين مقدار رأي به آقاي خاتمي ضربه نزند، برنده است. آقاي هاشمي گفته که آقاي خامنه اي هم به اين نتيجه رسيده اند که هرکس انتخاب شود آرايش قابل قبول است.......... جناح راست خود را با آقاي ناطق گره زده و سخت در تکاپوست....... به نظر مي رسد تمام سعي خود  را خواهند کرد که آقاي خاتمي به مرحله دوم برسد.

آقاي موسوي خوئيني ها خبر از تعطيلي چاپخانه سلام داده است زيرا....

از دفتر رهبري هم زنگ زدند، با آقاي خاتمي صحبت کردند، کساني که انتخاب نشده اند، بلافاصله به فرد منتخب تبريک بگويند و روي سلامت انتخابات تاکيد کنند. بحث داغي در گرفت ....

با اعصاب و روحيه داغان رفتيم تا ببينيم فردا چه مي شود.»

 

*با توجه به اينکه خواسته ام اصل نوشته را بگذارم در القاب و تعبيرات تغييري نداده ام.

 

**در آن زمان به آقای خاتمي دکتر خاتمي مي گفتند

۲۷ بهمن ۱۳۸۲
وبلاگ نويسي را حزب نکنيم

خوب بالاخره بر اساس تعريفي که اخيراً آقاي حسين درخشان از وبلاگ نويسي کرده است ما هم وبلاگ نويس هستيم. يعني سايت داريم ولي وبلاگ هم داريم! حالا همين تعريف را بهانه مي کنم تا چند مطلب را در مورد وبلاگ نويسي ايران بنويسم:

1. يکي دو ماه قبل در مراسمي که در مجله قشنگ و موفق چلچراغ به عنوان بازار خيريه براي اعزام خانم مهرانه قائمي جهت معالجه به خارج تشکيل داده بود، ديدم که بخشي از سالن مربوط به غرفه وبلاگ نويسان است و هداياي مردم را جمع مي کنند.

2. در يکي دو روز قبل از 22 بهمن، از يکي از گروههاي ياهو پيامي آمده بود که وبلاگ نويسان در ساعت فلان در فلان نقطه براي شرکت دسته جمعي در راهپيمايي 22 بهمن جمع مي شوند.

3. در روزنامه خواندم که جمعي از وبلاگ نويسان به عنوان اعتراض به مسائل اخير انتخابات جلوي هيأت دولت گرد آمده اند و نامه هاي اعتراض آميز خود را ارائه کرده اند.

4. در مورد مسائل انسان دوستانه و اجتماعي ديگر هم مثل زلزله بم و يا استقبال از خانم شيرين عبادي هم وبلاگ نويسان اعلام حضور و اجتماع کرده بودند.

من مي توانم با همه اين کارها موافق باشم اما يک نگراني اساسي دارم و آن اينکه وبلاگ نويسي نبايد به يک حزب تبديل شود، که در اين صورت اين حوزه پر نشاط و پر اميد و شخصي آسيب ها و آفت هاي فراواني خواهد ديد.

وبلاگ نويسي به عقيده من عشقي است که مي تواند درون هر کاربري را در عرصه اي آزاد ظهور و بروز دهد. محيط آزادي است که حتي بدون آنکه بدانيم آن فرد صاحب نظر کيست ما را با ديدگاهها و حتي مسائل کاملاً شخصي وبلاگ نويسان آشنا مي کند.

اگر صاحبان قدرت از هر سو کم کم وبلاگ نويسها و وبلاگ نويسي را باشگاه سياسي احزاب نمايند و هر روز به دليلي و با گرايشي آنها را به تظاهراتي، انتخاباتي يا راهپيمايي اي دعوت کند، ديگر حوزه آرام وبلاگ نويسي براي هيچکس آرامش نخواهد داشت.

اطلاع رساني هاي مختلف از طريق وبلاگ با آنچه که من با آن مخالفم فرق دارد. من با ظهور و بروز فيزيکي و اجتماعات بنام وبلاگ نويسان مخالفم و اين را بر اساس تجربيات سياسي خودم مي گويم. شايد هم اشتباه مي کنم.

۲۶ بهمن ۱۳۸۲
اعتدال ديني و دنيايي

 

من معتقدم حکومت کردن هيچ راهي ندارد جز اينکه مخاطبان حکومت، عامه مردم باشند و حکومت براي خواست آنها برنامه ريزي کند.

در يک حکومت ديني مثل کشور ما که ادعا دارد، از پايگاه دين اسلام که خود را امت وسط مي نامد، توجه به اين واقعيت مهمتر است و ضروري تر.

من اين مثال را از آقاي خاتمي شنيدم که مي گفت: «در نظام آموزشي در همه دنيا براي تيزهوشان و عقب ماندگان ذهني، کلاسهاي جداگانه تشکيل مي دهند. در جامعه هم بايد اينگونه باشد.»

واقعاً نکته مهمي است.

شايد ايده آلهاي هر حکومتي چيزي باشد. ايده آل کساني در رأس حکومت ما هم هستند مي تواند اين باشد که آحاد جامعه نمونه هاي مسلمان صدر اسلام باشند. ولي حق نداريم که برنامه ريزي براي جامعه را بر اساس ايده آلها انجام دهيم. ايده آلها مي توانند تيزهوشان باشند، که جداي از برنامه ريزي حکومت براي کل جامعه بايد براي آنان اقدام کرد.

مردم عادي جامعه، همين ها هستند که هم با دين سر دعوا ندارند و هم مي خواهند زندگي کنند. هم وقتي که دين را با فشار  بر جامعه تحميل کنيم، نتيجه طبيعي اش اين است که مردم  به دين ستيزي مي افتند و هم وقتي که دنياي آنان را نا ديده بگيريم به افراط در اين حوزه مي پردازند. اين واقعيتي است که امروز به خوبي در جامعه ما هويدا و آشکار است.

آنجا که مردم خود باشند، هم عاشورا برگزار مي کنند و هم شب قدر را و هم به زيارت امام رضا عليه السلام مي روند و با هيچيک از اين مظاهر دينداري هم سر ناسازگاري ندارند. آنجا هم که به فکر دنياي خود باشند، اگر فشارهاي تحميلي نباشد، حدود اخلاق را رعايت مي کنند و دنيا داري را به افراط مواد مخدر و قرص فلان و مشروبات بهمان آلوده نمي کنند.

فشارهاي خارج از حد نرمال جامعه خطري است که از همه خطرات بيشتر اساس هويت يک جامعه را در هم مي ريزد.

اين اعتقاد من است. اثرات ملموس آن را هم همه مي توانند ببينند که فشارهاي زيادي بر دينداري و يا بر مخالفت دنيا خواهي چگونه هم دين را نابود مي کند و هم دنيا را.

 

۲۵ بهمن ۱۳۸۲
ما هم مختصر هکي شديم!

 

ببخشيد، من در اين تعطيلات دسترسي به وب مستر محترم و کادر فني نداشتم. يک نفر روي موبايلم sms فرستاده بود که وب نوشت هک شده است. تعجب کردم، از دو چيز خوشحال شدم: يکي از اينکه بچه هايي پيدا مي شوند که با همه احتياط کاري بچه هاي فني ما شوخي با مزه اي کرده بودند و سايت را هک کرده بودند. يکي هم از اين حوشحال شدم که بچه هاي فني سايت چقدر دلسوزند که 5 ساعته هک را حک کردند و سايت به حالت عادي بازگشت.

از همگيشان ممنونم. ضمناً عجب هيت سايت ما را هم در اين يکي دو روزه بالا بردند!

*****

تبليغات انتخابات هم شروع شده است. در و ديوار پر شده است از عکس چهره هاي ناشناخته، مي گويند جناح راست براي تبليغ ليست خود، از اسامي مختلف استفاده کرده است.

بالاخره اين شيوه اي است که در انتخابات شوراها مفيد واقع شد. لابد مردم تهران هم نمي فهمند که اين ليست که با اسامي آدمهاي معروفي مثل آقاي احمد توکلي و يا آقاي حداد عادل آغاز مي شود مربوط به چه جناحي است! خوب در اين انتخابات پر رقابت(!) حق همه است شرکت کنند. حالا اسم خود را طرفداران وفاق بگذارند يا آبادگران و يا .... مگر چه عيبي دارد. مهم اين است که بعد از انتخابات عکسها را بر دارند و شهر را تميز کنند!

۲۴ بهمن ۱۳۸۲
شيريني هايي در عالم سياست

 

حوزه سياست، عالم غريبي است. بسياري حوادث عادي است اما وقتي تصاوير آن منتقل مي شود، دهها تفسير و تحليل و اظهار نظر حول آن صورت مي پذيرد. نظراتي کاملاً متفاوت و بحثها و اظهار نظر هايي گوناگون از چيزي که اصلاً نبوده است.

سياستمداران به اين حوادث عادت کرده اند. ولي در عين حال نقل بعضي از اينها جالب است.

لابد سفر آقاي خاتمي به لبنان که همراه با استقبال فوق العاده اي بود و از سفر پاپ که همواره لبنان محل نمايش قدرتش بود، مهمتر و استقبالي وسيعتر براي رئيس جمهور کشورمان تدارک ديده بودند را به ياد داريد.  در آن روز ابتدا رئيس جمهور در استاديوم بزرگ لبنان مثل فرماندهان روي جيپ سربازي از انبوه مردم که استاديوم را پر کرده بودند، سان ديد و سپس به جايگاه آمد. خبرنگاران شبکه هاي مهم دنيا در آنجا بودند و مراسم را پوشش مي دانند.

در جايگاه، با يک فاصله از آقاي خاتمي سيد حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان روي صندلي نشسته بود. بخاطر اهميت اوضاع خاور ميانه و نوع رابطه ايران و حزب الله، همه دوربينها روي اين دو نفر زوم کرده بود. آقاي سيد حسن نصر الله مرا که با يک نفر فاصله از ايشان در جايگاه نشسته بودم صدا زد و پرسيد که آيا آقاي خاتمي مي دانند امروز در تقويم لبناني روز تولد پيامبر است؟ و چه خوب است که به آقاي خاتمي به اين مطلب اشاره کند. گفتم آقاي خاتمي قصد دارد تبريک بگويد. آقاي خاتمي اشاره کرد که آسيد حسن چه مي گويد، رفتم خدمت ايشان و گفتم که در مورد تولد پيامبر مي گويد، آقاي خاتمي به  آقاي سيد حسن نصرالله اشاره کرد که بله، خواهم گفت. نگو که همه تلويزيون ها دارند اين رفت و آمد را ضبط و پخش مي کنند. بي خبر از جايگاه پايين آمدم، چندين خبرنگار با عجله به سراغم آمدند  و پرسيدند که شما حامل چه پيامي از سوي سيد حسن نصر الله براي رئيس جمهور بوديد؟ آيا در مورد اسرائيل بود؟ آيا سيد حسن نصر الله مي خواست که آقاي خاتمي از حزب الله حمايت کند؟ يک خبرنگار ديگر که ميکروفن بلند خود را از بالاي سر خبر نگاران به کنار دهان من رسانده بود داد مي زد که تحليل گران مي گويند: سيد حسن نصرالله نگران جامعه شيعه بوده و خواسته که آقاي خاتمي از مسيحيان لبنان نام نبرد. شما را به خدا چه بايد مي گفتم؟ داشتم از تعجب شاخ در مي آوردم، چه کار ساده اي و چه بازتاب پيچيده اي! شما هم حتماً مثل من ياد قضيه انگيزه منگيزه بيرميلم، افتاديد! دنياي سياست است و اين حرفها!

۲۳ بهمن ۱۳۸۲
دسته گلي براي صميميت

 

در دنيا رسم است يک روز را روز عشق و زندگي معرفي کرده اند. دوستاني که به يکديگر عشق مي ورزند در اين روزها به نوعي محبت و صميميت خود را ابراز مي دارند.

هديه کوچکي، دسته گلي، و يا حتي شاخه گلي و يا در دنياي مجازي ارسال کارت تبريکي توسط اينترنت، از اين عشق و محبت نمايندگي مي کند تا علاقه و ارادت قلبي فردي را به فرد ديگر منتقل کند.

اين مراسم مثل خيلي از مراسم و عادات ديگر در ايران نيز رايج و مرسوم است و در سالهاي اخير شايد به دليل برداشته شدن مرزها و انقلاب ارتباطات در همه جا منجمله در کشور ما وسعت بيشتري پيدا کرده است.

اين کار نيز طبق معمول با مخالفت هايي روبرو شده و نوعاً بر اين کار در حوزه هاي رسمي روترش شده است. اما اقعيت موجود را نمي توان انکار کرد.

دوستي و عشق هم با تاريخ ايران و ادبيات آن عجين است و مردم اين مرز و بوم همواره ملتي مهربان و صميمي شناخته شده اند. اسلامي هم که ما شناخته ايم در زندگي، عشق ورزيدن و دوست داشتن و تشويق ديگران به ابراز صميميت و محبت قانونمند پيشتاز اديان بوده است.

حافظ چه زيبا مي گويد:

بحري است بحر عشق که هيچش کنار نيست

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نيست

آن دم که دل به عشق دهي خودش دمي بُوَد

در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست

ما را زمنع عقل مترسان و مي بيار

کان شحنه در ولايت ما هيچ کاره نيست

۲۲ بهمن ۱۳۸۲
تئوری جمهوری اسلامي در تقابل با امارت ملاعمر

 

يکي از فقهاي شوراي نگهبان در توجيه رفتار آن شورا در رد صلاحيت هاي جهت داري که بقول رؤساي جمهور و مجلس کشور  بعد از آن همه رایزنی و جلسات طولانی روزهای کاری و تعطیل هنوز بیشتز از صد کرسی بي رقابت، افرادي از جناح خاصي مي توانند به مجلس راه يابند، قريب به اين مضامين فرموده اند، ما در مقابل خداوند مسؤليتهايي داريم. اين همان نقطه آغاز جدايي جمهوريت از اسلام است. نه به خاطر اينکه کسي در مقابل خداوند مسئوليت شخصی ندارد که همه ما در مقابل خدايمان مسئول هستيم ولي به اين دليل که در مقابل حاکميت، تنها خواست و اراده مردم مي تواند افراد را در مناصب حکومتي قرار دهد. و به همين دليل فقط خواست مردم که در شکل قانون توسط برگزيدگان مردم معين شده را بايد عملي سازد. اگر اين نبود چگونه يک نفر مي تواند به عنوان ولي فقيه حتي بر مراجع و بزرگان علم و دين حاکميت داشته باشد. چون او با واسطه منتخب مردم است و ديگران نه، پس کسي در مقام حاکميت حق ندارد، وظيفه شرعي شخصی تشخيص دهد و ديدگاه خود که حتي معتقد است عين دين و شرع است را به مردم تحميل کند. ممکن است آن ديدگاه با قانون و طبعاً اراده مردم منافات داشته باشد.

آقای خاتمی می گفت که وقتی در آلمان بودم، گروهی از تندروهای سلفی که بعدها در شکل تفکر طالبانی در دنیا شناخته شدند، پیش من آمدند، گفتند امام اسم جمهوریت را نیاورد. بگویید حکومت اسلامی تا ما برویم و با ایشان بیعت کنیم. مطلب را در پاریس به امام گفته بودند. امام قبول نکرده بود.

فرق جمهوري اسلامي و امارت ملا عمر در اين است که آنجا فتاوای ملا عمر مساوي با اسلام است و اينجا بر اساس روح انقلاب و قانون اساسی خواست و اراده مردم مسلمان که در انتخابات آزاد و قانون اساسی تجلي مي کند، اسلام است.

اينجا قرار است امارت اسلامي ايران و يا حتي حکومت اسلامي ايران نباشد، جمهوري اسلامي بايد باشد. و چه ظلمي در حق اسلام و جمهوري اسلامي و پايداري ها و رشادت ها و شهادت هايي که براي حفظ اين نظام مردم سالار اسلامي مي کنند، آنها که خواب امارت و يا حکومت اسلامي را براي اين مردم ديده اند.

اينکه چه کساني در مجلس يا دولت باشند اساساً مهم نيست ولي اينکه محتواي جمهوريت از اين نظام گرفته شود قبل از هر چيز به اسلام ضربه مي زند، پس از آن به کشور و ملت پر تاريخ و سر بلند ايران. ولي گويا اين واقعيت ها تنها خطابه هاي بي فايده است. در اين ايام ياد آوري پيروزي انقلاب اسلامي پس از گذشت يک ربع قرن، براي فرزندان امام و انقلاب خيلي تلخ شده است.

۲۱ بهمن ۱۳۸۲
25 سال از 22 بهمن گذشت!

 

22 بهمن است و بيست و پنجمين سالگرد آن. يک ربع قرن پيش در چنين روزي، وقتي مردم راديو را باز کردند، شنيدند که مي گويد، اين صداي انقلاب راستين مردم ايران است. باورش سخت بود. همه يکديگر را در آغوش کشيدند، پايان دوران استبداد و دوران دوستي و مهرباني و يگانگي و دين مداري. استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي شعار فراگير جامعه ايران بود. رهبر همه اينها هم فردي از سلاله پاکان بود بنام امام خميني.

استقلال را مي گفتند چون همه سرنوشت کشور در اختيار بيگانگان و بخصوص آمريکا بود.

آزادي را مي گفتند چون استبداد و خودکامگي براي آنها ارزشي باقي نگذاشته بود.

و جمهوري را مي گفتند چون مردم مي خواستند حضور داشته باشند. در جمهوريت است که نقش آفرين اصلي مردم هستند. انتخاب مي کنند، رأيشان اثر بخش است! و مي توانند جامعه را بر اساس خواست و اراده خود اداره کنند!!

اسلامي را هم به اين جمهوريت اضافه کردند چون مسلمان بودند. سالها بود که اسلام و دين آنها تحقير شده بود. آنچنان موج ضد اسلامي در ايران قبل از انقلاب بالا گرفته بود که مردم نگران شدند که اگر اسلامي را به جمهوري اضافه نکنند، دين، تاريخ و سنت آنها از آنها جدا شود. اين چنين بود که 22 بهمن پيروز شد.

25 سال پر التهاب گذشت. فراز و نشيب هاب فراواني را پشت سر گذاشتيم. اما هنوز آن شعار ها تحقق کامل نيافته است. از همه نگران کننده تر براي ما نسل انقلاب، آسيب ديدن جمهوريت نظام است که اسلاميت آنرا هم نابود مي کند. ولي آنچه که شک در آن نيست اين است که آن مقطع و آن رهبر بزرگ در تاريخ ايران پايدار ماندند.

8 4        ۱   ۲    ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.