۲۳ دی ۱۳۹۸
حرمت افکار عمومی، پشتوانه حاکمیت
از آبان‌ماه تاکنون ایران ایام سختی را گذرانده است. سخت‌تر از آنچه که بشود تصور کرد. پشت سر هم. البته دلایل اتفاقات متفاوت است. در هر موضوع هم تحلیل‌ها گوناگون است، اما این واقعیت است که ملت در این ماه‌ها بار سنگینی بر دوش خود تحمل کردند. باری که واقعا از اندازه تحمل خارج بود. این حوادث مقصران زیادی دارد. خیلی از آن‌ها در سیستم‌های امنیتی خارجی برنامه‌ریزی شد، اما مهم‌ترینش قطعا مسئولان در رده‌های گوناگون بوده‌اند و عمدتا قربانی این بی‌کفایتی‌ها مردم شده‌اند. در همه این حوادث یک اصل ثابت وجود داشته است که مردم نامحرم شمرده می‌شدند و به‌آن‌ها اهانت می‌شد. افکار عمومی در گذر زمان برای خیلی از مسئولان نقطه عطف نبود. اصلا توجه به نظر مردم بی‌اهمیت بود. در ماجرای بنزین اصلی‌ترین اتفاقات درباره نوع اعلام خبر بود. عامل اصلی اعتراضات هم اصرار به بی‌خبری و سورپرایز شدن مردم بود که متأسفانه پیامد آن کشته شدن صد‌ها هم‌وطن بود. بعد از آن در اعلام تعداد و اسامی کشته‌شدگان نیز آماری اعلام نشد و هر روز رسانه‌های بیگانه و خبرگزاری‌های خارجی آماری اعلام کردند و تا آخر هم معلوم نشد چند نفر کشته شدند. در تشییع پیکر شهید سردار سلیمانی در کرمان هم بی‌توجهی به ایمن‌سازی باعث فاجعه شد. مردم نقشی در سازمان‌دهی نداشتند. فقط قربانی بی‌ملاحظگی شدند و در نهایت در ماجرای تلخ هواپیمای اوکراینی حساسیت‌برانگیزترین بخش آن، دروغ‌گویی و بی‌اعتنایی به مردم برای اعلام خبر بود. در این ماجرا بسیاری از مسئولان عالی‌رتبه کشور هم به جد مشغول نفی سقوط آن توسطپدافند بودند. شاید آن‌ها هم نمی‌دانستند، اما این نکته بار غم را افزون‌تر کرد. اینکه خبر ساقط شدن آن بعد از اعلام خارجی صورت گرفت، یک تحقیر عمومی و سلب اعتماد بود. گویا اگر خارجی‌ها در این پرواز نبودند یا کشورهاشان در این ماجرا وارد نمی‌شدند، همچنان قرار بود که واقعیت گفته نشود. آسیب از دست دادن این همه جان‌باخته یک طرف، قطع پیوند اعتماد متقابل مردم و حکومت آسیب کمتری نیست. در مقابل در همین هفته گذشته و در ماجرای شهادت سردار سلیمانی خبررسانی محترمانه به مردم صورت گرفت. ببینید مردم چه پاسخ کم‌نظیری دادند. سردار ملی ایران را چنان جاودانه کردند که در تاریخ روز‌های تشییع و تعداد شرکت‌کنندگانش مثل تشییع امام خمینی (ره) ثبت خواهد شد. راه‌حل مملکت‌داری بازگشت به حرمت‌گذاری به مردم است. حوادث این چندماهه سخت نشان داد که توجه به افکار عمومی خیلی از مشکلات را کم می‌کند. بی‌توجهی به نظر مردم یا قانع نکردن آن‌ها و مهم‌تر، بی‌احترامی به آنان تبعات زیادی دارد. حوادث تلخ این مدت سنگین بود. بیشتر از طاقت انسانی. درس گرفتن از تاریخ عبرت‌آموز است. برای حفظ نظام، برای حمایت مردم و برای اینکه مهربانی بر روابط حکومت و مردم سایه افکند به مردم حرمت بگذاریم تا با کمک مردم و احترام‌گذاری به افکار عمومی آینده خوبی برای ایران داشته باشیم.

۱۴ دی ۱۳۹۸
سلیمانی، ایرانی ترین سردار ایران
قاسم سلیمانی یکی از ایرانی ترین عناصر تاریخ ماست. اثبات این نکته کار سختی نیست. درست است که سلیمانی، همیشه در سپهر جهانی و مقاومت بین المللی دیده شده بود. عنوان رسمی اش هم فرمانده سپاه قدس بود. بخشی از سپاه که ماموریتهای بین المللی داشت و سردار محور مقاومت نامیده می شد. در لبنان پشتوانه اصلی حزب الله بود که با اسرائیل می جنگید. دو دهه پیش اسرائیل برای کشتنش برنامه داشت. روزهای سختی رادر کنار حزب الله گذراند. دستگاه امنیتی اسرائیل با همه دبدبه وکبکبه اش دنبال کشتن او بودند. وقتی عربستان سعودی به یمن حمله کرد، باز اسم قاسم سلیمانی در زبانها چرخید که زیر بار آنها را گرفته و نگذاشته مردم فقیر وبازده یمن تنها بمانند و قتل عام شوند. در عراق هم قاسم سلیمانی کمک کرد تا عراق را از دهان آمریکا در آورد. عراق که پس از سقوط صدام با حاکم آمریکایی می بایست استانی از ایالات متحده آمریکا شود. نقشه آمریکا به هم خورد. سیادت عراق به عراقی ها برگشت. روزی که داعش در یک هجوم کوتاه مدت چند استان عراق را از آن خود کرد و درآن جا ولایت اسلامی تشکیل داد و جنایتهای بی شماری کرد، همه در آن مانده بودند. دولت عراق از همه بیشتر در این باتلاق داعشی فرو می رفت.قدرتهای بزرگ که همگی علیه داعش حرف می زدند- همان داعشی که خودشان آفریده بودند- وارد مبارزه با داعش شدند اما حملات هوایی و کلاسیک آنها باعث رشد روزافزون داعش شد. آیت الله سیستانی فتوای حمله سراسری مردمی به داعش را صادر کرد.اما برای سازمان دهی آنها کمک قاسم سلیمانی لازم بود که بتوانند حمله سراسری انجام شود. حشد الشعبی بعد از این فتوا و سازماندهی سلیمانی شکل گرفت. بی شک تاریخ بی طرف در آینده نام قاسم سلیمانی و حشد الشعبی را دلیل اصلی نابودی داعش می داند. اما این مرد بزرگ که از یک سو همه مستکبران دنیا و متجاوزان و قلدر ها دنبال کشتن او بودند و از سوی دیگر مقاومت اسلامی و نیروهای ستم دیده از داعش و آمریکا و سعودی چشم به برنامه ریزی های او داشتند، بیش از هرچیز به ایران فکر می کرد. لانه های جنایتی که در نقاط مختلف دنیا، سلیمانی به سراغ آنها می رفت، دقیقا همان جاهایی بود که اگر در آنسوی مرزها مهار نمی شدند، حتما به مرزهای ایران میرسیدند. سلیمانی مرزهای ایران را دورتر برد که در اثر درگیری با دشمنان جنایتکاری مثل داعش مردم ایران آسیب نبینند. به این دلیل سلیمانی ایرانی ترین سردار ایران بود. می جنگید تا مستضعفان عالم را نجات دهد اما در نهایت همه هدفش ایران و امنیت ایران بود. شوک حاصل از شهادت سلیمانی بر همه مردم ایران با گرایشهای مختلف بی دلیل نیست.

۰۸ دی ۱۳۹۸
آش کشک خاله
اصولگرایان و اصلاح طلبان در دو ماجرای انتخاب رییس جمهور به سرنوشت مشابهی رسیدند. در سال ۱۳۸۴، اصولگرایان که دستپاچه ی تغییر آقای خاتمی و اعلام پایان اصلاحات بودند، کاندیداهای زیادی داشتند. خیلی از آن کاندیداها از بدنه رسمی اصولگرایان بودند و مقبول تر از آقای احمدی نژاد برای کاندیداتوری اصولگرایان بودند. اما فضای جامعه در میان اصولگرایان به سمتی رفت که در نهایت منتخب اصولگرایان آقای محمود احمدی نژاد شد. پس از انتخاب او، بی توجه به اختلافات پیشین هرچه حدیث و روایت و خواب و بزرگان بود در فضیلت این کاندیدای اصولگرا خواندند و نوشتند. آقای احمدی نژاد هم از عمیقترین لایه های اصولگرایی بیشتر صندلی های کابینه را پر کرد و ماه عسل پرشکوهی بین رییس جمهور و اصولگرایی بر قرار بود. اواخر دور اول ریاست جمهورری احمدی نژاد اصولگرایان اصیل فهمیده بودند این انتخاب به معنای تقویت اصولگرایی نیست. اما لاپوشانی کردند و نمی شد آش کشک خاله را کاری کرد. در دور دوم انتخابات احمدی نژاد که با انتخابات مشهور و پر مناقشه ۸۸ برگزار می شد، رقبای مطرح احمدی نژاد اصلاح طلب بوند. بقول فرمانده پیشین سپاه پاسداران خط قرمز هم انتخاب نشدن جریان اصلاح طلب بود.شد آن چه شد. و رقبای او به حصر افتادند و مانده اند تا امروز. پس این بار هم احمدی نژاد به پای اصولگرایان نوشته شد. اما در دور دوم رییس جمهورر، نیازی نمی دید حتی در ظاهر هم حرمت اصولگرایی را داشته باشد و بی پرده و بی پروا به آنان حمله می برد و کم کم کار به جایی رسید که خودش و اطرافیانش اعلام می کردند که با اصولگرایان رابطه ای ندارند و جبهه پایداری به وجود آمد و در نهایت جبهه اصولگرایان را از هم پاشاند و آنها هم نتوانستند کاری کنند. تا امروز هم اصولگرایان از زیر بار این آشفتگی نتوانسته اند بیرون آیند. گویا آه اصولگرایان گرفت همین، سرنوشت اصلاح طلبان شد. دور اول روحانی را برگزیدند. علیرغم وجود کاندیدای اصلاح طلبی مثل آقای عارف، گفتند نظر سنجی کرده اند که آقای روحانی رای بیشتری دارد. برای شکسته نشدن آرا اصلاح طلبی با آقای روحانی آمد. پایان دوره او هم نقارهایی مثل پایان دوره احمدی نژاد بین اصلاح طلبان و روحانی به وجود آمد. اما در دور دوم یکی به دلیل رقبا و یکی به دلیل شعارهای اصلاح طلبانه ای که آقای روحانی باشدت بیشتری می داد، باز اصلاح طلبان از آقای روحانی حمایت کردند و تنها به دلیل حمایت اصلاح طلبان رای آورد. در این میان درست است که آمریکای ترامپ و تحریم های ظالمانه اش خیلی در به هم ریختن شررایط کشور موثر بود. اما دور دوم، روحانی مثل دور دوم احمدی نژاد شد. هیچیک از نصایح و پیشنهادات رهبری اصلاحات را نپذیرفت. کابینه از چهره های محتاط و در بسیاری از موارد در مغایر با تفکراصلاح طلبی پر شد. کم کم رییس دفتر روحانی رسما گفت که اصلاح طلبان نقش زیادی در انتخاب روحانی نداشته اند. این قبل از آن بود که جامعه از رفتارهای روحانی به خشم آید. اما وقتی ناتوانی دولت روحانی عیان شد، اصولگرایان و براندازان در پیوند مشترکی روحانی را به ناف اصلاح طلبان بستند. اصلاح طلبان و اصولگرایان در مورد روحانی واحمدی نژاد به یک سرنوشت مبتلا شدند. هردو آش کشک خاله ای شدند که بخوررند یا نخورند به پای آنها نوشته شده بود. هر دو باید مسئولیت بپذیریم.

۰۶ دی ۱۳۹۸
جهان سال پر خشونتی را پشت سر گذاشت
پیام موسسه گفتگوی ادیان برای سال جدید میلادی پایان سال 2019میلادی است و در آستانه سال 2020 ایستاده‌ایم. رنج اما همچنان پدیده‌ای جهانی است، در هر شش گوشه عالم انسان‌های بسیاری از تبعیض، فقر، بی‌عدالتی، سرکوب، آزار و تعقیب، ناامنی و آلودگی زیست محیطی، مهاجرت و تبعات آن رنج می‌کشند. گویا هنوز مانده تا شب جهان به سپیده دم برسد. آنچه جهان در این سالها پیش از پیش شاهد آن است بی اعتنایی فراگیر سازمان‌های بین‌المللی، شخصیت‌های تاثیر گذار و حتی مردم به ارزشها و آرمان‌هایی است که در راهش انقلاب‌های بزرگ را در سراسر جهان به سرانجام رسانند و اندیشه‌های سترگ را بنیان نهادند و فداکاریهای بیشمار و حیرت انگیزی را رقم زدند. این روزها آنقدر همه گرفتار نجات شخص خودشان هستند که گویا فراموش کرده ایم بشریت از نظر حقوق عمومی در یک قایق نشسته است. در عصر ارتباطات و تکنولوژی و بی اثر شدن مرزهای جغرافیایی در روابط انسانی، سرنوشت همه انسانها به شکلی مستقیم‌تر از گذشته بهم پیوسته است و به رغم این بهم پیوستگی بی اعتنایی و بی تفاوتی به سرنوشت همدیگر فراگیرتر شده است. گویا در عصر حاضر به جای توافق بر دموکراسی و حقوق بشر و آرمانهای انسانی، همه با هم بر جعلی بودن و بی اثری دموکراسی و حقوق بشر و آرمانها و ارزشهای انسانی به توافقی ناگفته رسیده‌ایم. حکام جهان با خیال راحت قوانین را نقض میکنند یا قوانینی را تصویب میکنند که حقوق و کرامت انسانها را خدشه دار میکند و کار چندانی هم از آن همه منشور و سازمان و نهاد بین المللی ساخته نیست. موج اعتراض ها در سراسر جهان در سال گذشته بیش از همیشه بود و سرکوب آنها هم سازمان یافته تر شده است. سالی که گذشت تغییر معناداری در بهبود اوضاع جهان حاصل نشد و مسابقه ای بین رهبران سیاسی جهانی در نفی اررزشهای بشری شکل گرفت. پیروان ادیان و منکران ادیان همه در رنجی که جهان گرفتار آن شده است سهیم‌اند. سال نوی میلادی فرصت دوباره ایست برای نو شدنی دوباره، امیدی تازه است به نیروی خیرخواهی انسان و میراث سترگی که حاصل وحی، تفکر و عمل جمعی انسان‌هاست. پیامبران در نقاط تاریک تاریخ پدیدار شده اند و راه سعادت و نجات را برای انسانها روشن کرده‌اند، این مسیر همچنان نورانی و روشن است. موسسه گفتگوی ادیان امیدوار است صلح و دوستی با قدرت و قوت بیشتر در جهان فراگیر شود، پیامی که همچنان ضرورت جهان پرآشوب ماست. مبارک باشد. رییس موسسه گفتگوی ادیان سیدمحمدعلی ابطحی

۰۱ دی ۱۳۹۸
استقبال از دستور قضایی جدید / در مذمت زندان
دستور اخير رييس قوه قضاييه در مورد دستگيري افراد پس از تكميل پرونده بازتاب گسترده‌اي داشت. دلايل بسياري وجود دارد كه بتوان اين دستور را مهم تلقي كرد. اگر اين دستور واقعا اجرايي شود، مي‌تواند به بازيافت قدرت واقعي امر قضاوت كمك كند. قوه قضاييه مجموعه‌اي است كه بايد فصل‌الخطاب باشد. وقتي حكمي صادر مي‌كند، بايد جامعه حس و نظرش همراه با آن حكم باشد و مردم آن را با تمام وجود بپذيرند. وقتي سيستم قضايي در كشوري مي‌تواند فصل‌الخطاب باشد كه افكار عمومي از زنداني و حكم زندان حس مجرميت بگيرد و باور كند كه زنداني قطعا دچار خطايي شده است. دست‌كم در حوزه دستگيري‌هاي سياسي و امنيتي باور عمومي بر عكس اين قاعده، به نوعي همدلي با آنان بوده است. بر اساس قواعد اجتماعي نبايد افكار عمومي نسبت به دستگير شده احساس همگرايي داشته باشد، اما در عمل چنين نيست. دليل آن هم دستگيري‌هايي است كه پس از تحقق آن دنبال پرونده‌سازي هستند. همين كه در مقام نظر، روز گذشته رييس قوه به آن اشاره شده است؛ اين دستور مي‌تواند اتقان را هم در احكام قضايي به دنبال داشته باشد. تعداد كساني كه دستگير شده‌اند و با اطلاعاتي كه از خود متهم به دست آورده‌اند و بر اساس آن پرونده قضايي درست شده است، كم‌شمار نيستند. اما اگر بر اساس اين ابلاغيه پس از تكميل پرونده متهم دستگير شود و دلايل پرونده مستحكم باشد، هم قاضي مي‌تواند سربلند باشد و هم رفتار همدلانه با دستگير‌شدگان از بين مي‌رود. اثر ديگر اين دستور كم شدن تعداد زندانيان خواهد بود. وقتي يك فرد زندان مي‌رود، در مرحله اول به آفت‌هاي درون زندان مبتلا مي‌شود. زندان رفتن نبايد به يك امر عادي تبديل شود. شايد مهم‌ترين و فراگيرترين آن در حوزه‌هاي اخلاقي و ارتباطي بوده است. تعداد دختران و پسراني كه در طول دهه‌ها دستگير شده‌اند و كوتاه يا طولاني در زندان مانده‌اند، قبح زندان را عملا دچار چالش كرد. تعداد بالاي كساني كه در جامعه به زندان رفته‌اند، باعث سرافكندگي است. هر اقدامي كه بتواند در مجموع ورودي زندانيان را كم كند، ‌نشانه موفقيت سيستم قضايي است. دستور اخير رياست قوه قضاييه به اين دليل يك اتفاق مهم و قابل توجه است كه اگر عملي شود، مي‌تواند بار دستگاه قضا را كم كند. بي‌گناهان را به سلول‌هاي زندان‌ها نكشاند و از نظر بين‌المللي آسيب‌پذيري را كم و در نهايت قوه قضاييه را داراي كارنامه موفقي اعلام كند. پيش‌بيني مي‌كنم مقاومت بسياري به‌ خصوص از سوي ضابطان در اين مورد به عمل آيد، چون معمولا آنان را در بسياري از پرونده‌ها بر اساس تحليل سياسي و نه جرم حقيقي دستگير مي‌كردند تا پس از بازجويي‌ها از فرد يا دسترسي پيدا كردن به اطلاعات خصوصي او پرونده قضايي تشكيل شود. رييس قوه قضاييه بايد مراقب اين نكته باشد كه دادستان‌ها از احكام قضايي كلي دستگيري منع شوند. اگر در كل دوره رييس جديد قوه قضاييه همين يك دستور عملياتي شود، مي‌توان عملكرد قوه را مثبت ارزيابي كرد.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.