۲۷ دی ۱۳۹۰
جدایی پر افتخار برای ملت ایران
برنده شدن فیلم زیبای جدایی سیمین به عنوان بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب در بین مخاطبان سینمای کشور و به خصوص جوانان این مرز و بوم موجی از شادی ایجاد کرد و به عنوان افتخار ملی تلقی گردید. این طبیعی است که وقتی در سطح جهانی یک موفقیت بنام یک ایرانی ثبت میشود، مردم ایران به آن افتخار کنند و شادی نمایند. اگر این افتخار در حوزه های فرهنگی و هنری باشد از آن جهت مردم را شاد تر میکند که می بینند دنیا در برابر موجی که بر علیه ایران به راه افتاده و رسانه های جهانی تلاش میکنند که ایرانی را به دور از هنر و فرهنگ معرفی کنند. صدای پر لطافت مردم ایران که جوهر اصلی مردم این مرز و بوم است وقتی از درون پوسته ای می شکفد و در معرض دید جهان قرار میگیرد، هم در مواجهه با این فضایی که ساخته شده، یک سورپرایز تلقی میشود و هم زبان دل مردم ایران میشود که به دنیا میگویند ما مردم ایرانیم که اصغر فرهادی ها میتوانند فرهنگ و هنر غنی نهفته شده در ذات این ملت را به نمایش بگذارد. اینکه ساخت فیلم با استانداردهای جهانی مطابقت دارد و اگر نباشد، سینما نمیتواند نام بگیرد نکته غیر قابل انکاری است . اما در کنار توجه به این خوش ساختی فیلم، مضمون مهربانانه و انسان دوستانه فیلم جدایی سیمین از نادر هم حتما اثر شگرفی در بینندگان وهیئت ژوری داشته است. و اتفاقا همین نکته که مردم ایران دارای این نهاد مهربان هستند و همیشه خواهان صلح و آزادی بوده اند و این واقعیت در این تنها جدایی شیرین ساخته فرهادی نمود پیدا کرده شاید دلیل مصاحبه دلنشین آقای فرهادی بود که از صلح خواهی مردم ایران برای دنیا حرف زد. بی تفاوتی و کم محلی مسئولان فرهنگی و هنری کشور البته جای گلایه فراوان دارد. کسانی که بر مسند مدیریت دولتی هنر کشور نشسته اند چرا نباید به نمایندگی از مردم اولین افتخار کنندگان و صادر کنندگان بیانیه خوشحالی باشند؟ فیلمی که همه بازیگران آن مقیم ایران هستند و در این کشور در بعد اتقلاب فیلمسازی یاد گرفتند و در کنار مردم ماندند و فیلمی ساختند که از همین سیستم دولتی مجوز اکران گرفت و مورد استقبال مردم بود و در نهایت مدارج طبیعی رشد خود را با اتکا به تلاش کارگردان و بازیگران و عوامل تهیه طی کرد. سینمای ایران سالهاست که از بهترین های دنیا است. در همه مقوله ها حرف و سخن دارد. افکار و اندیشه های مختلف در آن حوزه تجربه فیلمسازی کرده اند. مربوط به قشر و گروه خاصی نبوده. نهادهای دولتی در بهترین صورت مزاحم آنها نبوده اند و با اتکا به ذهن حلاق و هنر دوست و هنر شناس خود رشد کرده اند.این را اگر مدیران دولتی قدر نشناسند، عرض خود می برند. در حوادث اخیر سینمایی ایران که با اصرار بر انحلال خانه سینما از سوی وزارت ارشاد کلید خورد، دولت عملا تلاش کر که بخش مدنی و صنفی سینماگران را که میتوانستند واسطه خوبی بین دولت و اعضای این خانه باشند میخواست حذف کند. دولتهای مطمئن به خود معمولا خود پیشقدم راه اندازی نهاد های صنفی میشوند تا مشکلات هر صنف را با کمک خود آنها حل و فصل نمایند. اهالی صبور سینما که میدانند هنرشان سنگهای زیرین جوی است و استوار در خدمت نام و آوازه این ملت هستند با صبوری تلخی اعلام انحلال خانه شان را تعقیب کردند و با آرامش ذاتی به انتظار نشستند تا شاهد رفع موانع باشند و دوباره زلال تر از گذشته به خدمت این مرز و بوم پر گهر کمر ببندند. موفقیت بزرگ جدایی سیمین از نادر و پر آوازه شدن دوباره نام ایران بر سکوی فرهنگی جهان نتیجه همین صبوری و پر کاری اصحاب هنر است. این موفقیت که بی شک موفقیت ایران است بر همه مبارک باشد.

۱۷ دی ۱۳۹۰
تاملی بر کتاب خاطرات بوش
مدتی است که ترجمه خاطرات جرج دبلیو بوش رئیس جمهور جنجالی آمریکا که در دوران سرنوشت ساز بعد از ۱۱ سپتامبر رئیس جمهور بزرگنرین کشور دنیا بود، در بازار کتاب توریع شده است. فرصتی شد که آن را مطالعه کردم. خاطرات منتشر شده بعضی از روسای جمهر آمریکا که قبلا منتشر شده بود را هم مطالعه کرده ام. این کتاب برخلاف بقیه خاطرات، به ترتیب زمانی تنظیم نشده است. در هر بخشی خاطرات موضوعی مربوطه در دو دوره ریاست جمهوری آورده شده و به همین دلیل شاید اسمش را لحظات تصمیم گذاشته است. عناوین موضوعی که بوش در این کتاب به آنها پرداخته است، ترک کردن مشروبات الکلی.نامزدی برای انتخابات. پرسنل کاخ سفید. سلولهای بنیادی و تلاشش برای تحقق آن. روز آتش که منظورش ۱۱ سپتامبر است . دوران جنگ و تصمیماتی که زمینه ساز حملات بعدی شد. افغانستان. عراق. راهبری. توفان کاترینا. مبارزه با بیماری. موج خروشان نیروها. پروژه آزادی و در نهایت بحران مالی آمریکا در آخرین ماههای ریاست جمهوری دور دوم. چنانچه از عناوین میتوان حدس زد تصمیمات مهم بوش در دو حوزه است. بخش هایی که تصمیماتش مربوط به مسایل داخلی آمریکا است و قسمت مهمترش تصمیماتی است که در سطح جهانی اتخاذ شده و اثرات ان در خارج از آمریکا تاثیر داشته است. مهمترین آنها مربوط به دو جنگ بزرگی است که در افغانستان و عراق به راه انداخته است.که به اعتقاد خودش پاسخ به خواست اعتبار آمریکا در برابر حادثه ۱۱ سپتامبر است. بوش در این بخش از خاطراتش به جزئیات حوادث و نظرات رهبران جهانی پرداخته. لحن نوشته هایش در مورد جنگ افغانستان و عراق کاملا تدافعی است. گویا بیش از اینکه به حوادث نگاه داشته باشد، سیل اعتراضهای مردم داخل آمریکا و مردم جهان را در نظر داشته و میخواهد برای این همه اعتراض پاسخ تهیه کند. به همین دلیل بارها در این دو بخش رسما اعتراف به اشتباه بودن تصمیماتش میکند. اشتباه در محاسبه اتفاقات بین المللی و قدرت نیروهای و امکانات ارتش آمریکا و نشناختن روحیه مردم عراق و افغانستان و عکس العمل دنیای اسلام و روشنفکران غربی و به خصوص نداشتن اطلاعات از داخل عراق و افغانستان و داشتن اطلاعات غلطی که گمان میکرده صد در صد درست است و نشان از فشل بودن دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و اروپا می کند. نکته مهمتر این بخش تدافعی خاطرات بوش این است که برای کم کردن بار این اشتباهات بزرگ بخش مهمی از رهبران اروپا و یا سازمانهای اطلاعاتی جهان و همکارانش را درگیر کند تا شاید بار این تصمیمات غلط را تقسیم کند و همراه با خودش دیگران را هم به میدان بیاورد که با این کار اگرچه در ذهن خواننده، دیگران هم در این تصمیمات غلط شریک میشوند ولی به همان میزان باور اشتباه بودن این تصمیمات برای خوانندگان جدی تر میگردد و دفاع های دستپاچه بوش از عملکردش را بی معنا تر میکند.این در حالی است که این تصمیمات اشتباه چون از بزرگترین قدرت سیاسی و نظامی دنیا صادر و هریک از این اشتباهات منجر به کشته شدن هزاران نفر در جهان که بخشی از آنها هم سربازان و نیروهای آمریکایی هستند، شده است او را به یک متهم جدی در برابر افکار عمومی و تاریخ تبدیل می کند.از نکات مهم سیاسی دیگر این کتاب نگاه خصمانه و اسرائیلی بوش به منطقه خاورمیانه است. از این بخش کتاب به خوبی میتوان حس کرد که سیاستهای آمریکا در مورد خاورمیانه در کاخ سفید و به نفع مردم آمریکا گرفته نمیشود و مرکز سیاستگزاری خاورمیانه ای بوش در تل آویو است. چنان با نفرت از مردم فلسطین و شخص عرفات یاد میکند که اصلا در این بخش یادش میرود که رئیس جمهور آمریکاست. این سیاست غلط هم عامل عدم موفقیت همیشگی آمریکا در خاورمیانه است که امکان آرام شدن و به صلح متعادل رسیدن در این منطقه را از بین می برد. یکی از بخشهای تنفرآمیز تصمیمات بوش موافقتی است که او در قلب کشور مدعی دموکراسی با شکنجه زندانیان گوانتانامو کرده است. شکنجه با آب که متهم یقین میکند در حال غرف شدن است و آن گاه اعتراف میکند. به صورت کلی در این کتاب در یک نمای باز به راحتی میتوان به جند نکته مثبت و منفی دیگر هم پی برد. عدم پیچیدگی سیستم سیاسی کاخ سفید در تصمیم سازی، آسیب پذیر بودن آمریکا در برابر مخالفان جهانی، مهم بودن قدرت نهادهای مدنی و دموکراتیک در برابر تصمیمات رئیس جمهور، و نیز خودخواه بودن، خشونت طلبی و در عین حال دیندار بودن شخص جرج دبلیو بوش . خواندنش برای علاقمندان به حوزه سیاست خارجی بسیار مفید است و دید تازه ای از درون کاخ سفید به خواننده ارایه می کند. این کتاب باترجمه آقای محمد حسین اسماعیل زاده و ویراستاری حسین یاغچی، توسط انتشارات هژیر انتشار یافته است.

۱۰ دی ۱۳۹۰
پیام موسسه بین المللی گفتگوی ادیان در ایران برای اغاز سال ۲۰۱۲
موسسه گفتگوی ادیان در ایران افتخاردارد که سال جدید میلادی رابه شما وهمکارانتان تبریک بگوید.آغاز سال که به یاد عیسی مسیح سال بیشتر مردم نو میشود نشانه آن است که دین همچنان قویترین عنصر موجود در جهان بشریت است که به دلیل این گرانبهایی هم مورد سوء استفاده قرار میگیرد و هم میتواند حلال مشکلات بزرگ بشریت باشد. به همین دلیل ما همه ادیان را به گفتگو در مورد مشترکات ادیان برای حل مشکلات بشر و رسیدن به معنویت دعوت میکنیم.در سالی که گذشت بزرگترین اتفاق جهانی سقوط دیکتاتورها در جهان اسلام بود. روح این مبارزه با دیکتاتوری، اسلام خواهی بود و مجددا بر اهمیت دین در زندگی بشری تاکید داشت.به سهم خود از همه رهبران و مسئولان جدید در کشورهای اسلامی میخواهیم که سهم واقعی غیر مسلمانان را به رسمیت بشناسند و به آنان حقوق کامل شهروندی را بدهند تا همه ادیان در کنار یکدیگر بتوانند معنویت و خدا پرستی را در جهان بسط دهند و صلح را جایگزین خشونت های موجود کنند.تبریک من وهمکارانم را در موسسه گفتگوی ادیان بپذیرید. محمدعلی ابطحی تهران. ایران

۱۰ دی ۱۳۹۰
از آن موقع ها که لبنان بودم...
من سه سالی در بیروت زندگی میکردم.نماینده صدا و سیما بودم. همین اقای علی لاریجانی رییس صدا و سیما بود. وقتی آقای لاریجانی با استعفای آقای خاتمی وزیر ارشاد شد، خیلی طبیعی بود که باید چند نفر را عوض کند. من هم در راس لیست بودم. خودم قبل از آن استعفا دادم و چون کارمند رادیو تلویزیون بودم به آن سازمان برگشتم. شدم مشاور رییس سازمان.آقای محمد هاشمی رییس بود. نمیدانم از خوب یا بد روزگار هنوز یکسال نشده بود که آقای علی لاریجانی رییس صدا و سیما شد و من اتوماتیک لی مشاور ایشان شدم. میدانم یاد داستان معروف مار و پونه افتادید. ولی من بی تقصیر بودم. آقای لاریجانی با نفس تازه به صدا و سیما امده بود و از حق نگذریم در ابتدای کار هوای کارهای بلندپروازانه و مثبتی برای صدا و سیمایی داشت که رقیبی بنام ماهواره نداشت.آش کشک خاله بود و به پای مخاطبان بند بود . چه بخورند و چه نخورند. در این فضا سیاست بیشتر آش خوردن با تنوع در برنامه ها سیاست اقای لاریجانی بود. دعواهای سیاسی هم این قدر جدی و داغ نبود. بیشتر بحث ها و اختلاف نظرها فرهنگی بود.مدتی همدیگر را تحمل کردیم. اما پیشرفت کارهای آقای لاریجانی منوط به این بود که عناصر مسئله دار سیاسی دور و برش نباشند.من هم از دوره معاونت وزارت ارشاد که کار بین الملل میکردم علاقمند بودم که در خارجه کار فرهنگی کنم. دورادور لبنان را میشناختم.از تنوع فرهنگهایش خیلی شنیده بودم. به خصوص از همراهی و همدلی ادیان مختلف با یکدیگر.منم که سالها بود در این حوزه کارمیکردم . شاید اولین فردی که درسالهای اولیه دهه ۷۰ دنبال موضوع گفتگوی ادیان بودم. به اقای لاریجانی که باز دوباره مجبور بود در همسایگی اتاقش من را به عنوان مشاور ببیند پیشنهاد کردم که من را به لبنان برای نمایندگی صدا و سیما بفرستد.اگر چه بعد از ۵ سال مدیر رادیو بودن و بعد آن معاونت برونمرزی همان سازمان این پست مهمی نبود و بیشتر تبعید خودخواسته تلقی میشد اما از حق نگذرم اگر آقای لاریجانی یک شخصیت ذاتی و خانوادگی نداشت و شخص محترمی نبود و رفتاری مثل رفتار مسئولان این چند ساله داشت طبیعی بود که من را به همان طبقات پایین صدا و سیما تبعید کنددولی نه تنها این کار را نکرد ، بلکه پذیرفت ومن را در سال۱۳۷۳ به ریاست دفتر نمایندگی صدا و سیما منصوب کرد. خدا وکیلی دستش درد نکند. . حرف توی حرف آمد. دفتر صدا و سیما در خیابان الحمراء بود .جایی که در همان شرایط جنگ به عنوان شانزلیزه بیروت معروف بود.خود لبنان هم که مثل یک فرانسه بود. تاثیر فرهنگ فرانسوی بر لبنان به خصوص بر بخشهای مسحی نشین سایقه طولانی تاریخی دارد.معمولا ایرانیان رسمی در این محلات سکونت نداشتند. در حومه شهر بیروت آن روزها منطقه ای بنام ضاحیه بود. شیعه نشین و حزب الله نشین بود.دفاتر حزب الله در آن منطقه بودند. امنیت آن منطقه پر ازدحام نیز با حزب الله بود. سفارت و کمیته امداد و دفاتر نمایندگی های مختلف ایرانی و مذهبی هم در انجا بود. در و دیوار ضاحیه جنوبی هم آن روزها پر بود از عکسهای امام خمینی، آیه الله خامنه ای و سید عباس موسوی و سید حسن نصر الله. خیلی از مغازه ها فارسی حرف میزدند وبرای ایرانیان مقیم لبنان این منطقه جز تفاوت در پوشش بعضی خانم ها، همان فضای ایران بود. شوخی رایجی داشتیم آن روزها. خیلی از مقامات ایرانی را که برای بازدید از لبنان دعوت میکردند با ماشین های زرهی ازمرز سوریه یک راست به این منطقه وارد میکردند و آنان در حیرت از این همه تاثیر انقلاب اسلامی دست به دهان میماندند. و برای این همه موفقیت جیب را برای کمک به نهادهای مختلفی که در ضاحیه جنوبی استقرار پیدا کرده بود شل هم میکردند. اما این همه لبنان نبود. به برکت دفتر صدا و سیما که از قبل پیروزی اتقلاب در این منطقه نبود ودر همان حمراء مورد اشاره بود من مجبور بودم بخش های دیگر لبنان را هم ببینم . روشنفکرها. نویسندگان. فیلمسازها. شاعران . روزنامه نگاران. دنیای متفاوتی را برای لبنان می آفریدند. . به خصوص مسیحیانش با علاقمندی تاریخی که به گفتگوی ادیان داشتند. در لبنان اول نیاز به گفتگو بود و سپس علاقه. در بسیاری از آپارتمانها در مجموعه واحد ها ی یک آپارتمان شیعه، سنی، دروزی و مسیحی در کنار یکدیگر مجبور بودند زندگی کنند و راهی جز گفتگو نداشتند. به همین دلیل مراکز بزرگ گفتگوی اسلام ومسیحی در لبنان بود که من با یکی از آنان در منطه حریصا درجونیه ارتباط زیادی داشتم. دانشمندان اسلام شناس بزرگی در میان مسیحیان بود. جلسات گعده و گفنت و شنودی که با آنها داشتم بسیار برای ادامه کارم در مرکز گفتگوی ادیان موثر بود. در حاشیه همان خیابان حمرا که دفتر صدا و سیما بود، به سبک خیابانهای فرانسه کافه های زیادی بود که صبح ها به رسم عربی همه یک روزنامه میخریدند و در آن کافه ها قهوه میخوردند. این کافه ها تقسیم شده بود. کافه نویسنده ها. روزنامه نکارها. فیلمسازها و… از بهترین ایام مفید زندگی ام میتوانم از این گعده ها که گاهی صبح ها به این کافه هامیرفتم و با اهالی فرهنگ و هنر حرف میزدم. برای اولین بار هم از این گفتگو ها برنامه هفتگی برای تلویزیون درست کردم و مسائل نو و مهمی را در برنامه گفتگوی هفتگی از دنیای عرب برای تلویزیون ایران تهیه میکردیم و میفرستادیم. نگاه از پنجره جدیدی به لبنان بود. آقای پورنجاتی در آن ایام رییس تلویزیون بود و معاون اقای لاریجانی. خیلی به ما کمک کرد تا این برنامه ها پخش شود.در صدا وسمای لبنان بودم که آقای خاتمی کاندیدا شد. چند ماه آخر تقریبا کار را ول کردم و به ایران امدم و در ستاد بودم تا ۲ خرداد و اتفاقات بعدی. سالهاست از لبنان خبری ندارم. فقط شنیدم دفتر صدا و سیما را در حمراء فروخته اند و دسته جمعی به ضاحیه رفته اند.

۰۷ دی ۱۳۹۰
حضور پارلمانی بن لادنیسم
موفقیت اسلام گرایان در انتخابات کشورهای عربی که رهبران دیکتاتور آن در این دوساله سقوط کرده اند در دنیا مورد تحلیل های مختلف قرار گرفته است. این امر به خصوص بعد از اینکه در مصر سلفی ها در مرحله دوم رای آوردگان قرار گرفتند باعث نگرانی غربی ها و حتی مسلمانان میانه رو شد. وقتی بعد از پیروزی گروه سلفی در مصر، آنان در یک راهپیمایی علنی از اسامه بن لادن رسما اعلام حمایت کردند و خود را پیرو او دانستند، همه کسانی که با تفکر خشونت محور بن لادن مخالف بودند این امر را خطرناک پنداشتند. جدای از حکومتهای غربی، حتی برای مردم عادی مصر که همگی در شادی سقوط مبارک دیکتاتور سهیم بودند و یا حزب اخوان المسلمین که به عنوان اسلام گرایی بیشترین آرا را به دست آورده بودندبه نوعی شوک تلقی می شد. مجموعه اینها از این می ترسیدند که بعد از جهاد بزرگی که جهان اسلام کرد تا اسلامگرایی را از بن لادنیسم جدا کنند، دو باره جهان اسلام با تابلوی القاعده و بن لادن شناخته شوند. اما اگر با توجه به تاریخچه القاعده به پارلمانی شدن جریانات افراطی نگاه شود، من معتقدم این پیروزی حزبی سلفی ها تنها راه حل مهار شدن افراطی گری در جهان اسلام است و اساسا غرب و آمریکا با توجه به تاریخچه به وجود آمدن القاعده به دنیای اسلام باید پاسخگو باشند. آغاز خشونت های افراطی گری از الجزایر شروع شد. در الجزایر وقتی هنوز نه القاعده وجود داشت و نه افغان العرب و نه طالبان، در الجزایر انتخابات شورای شهر برگزار شد. در آن انتخابات برای اولین بار اسلام گرایان در انتخاباتی سالم به پیروزی رسیدند. اما دولت وقت الجزایربا حمایت اروپا و آمریکا انتخابات سالم الجزایر را ابطال کردند و بدون هیچ دلیل دموکراسی پسندی نگذاشتند که اسلام گرایان بر کرسی های شورای شهر الجزایر تکیه زنند. بعد از این اتفاق تلخ، کسانی که قرار بود در شورای شهر حلال مشکلات مردم و طبعا پاسخگوی کارهاشان باشند، برای به دست آوردن حق مسلم شان مقاومت کردند و رویارویی خشونت آمیز آغاز شد و در ابتدا تلخ ترین دوران الجزایر شکل گرفت و طی دهسال میلیونها الجزایری کشته شدند. و بعد از آن پس لرزه های این مقاومت و خشونت تحمیل شده بر مردم الجزایر به وجود آمدن گروهی بنام افغان العرب انجامید. این گروه عربهایی بودند که عمدتا الجزایری و زخم خورده از ابطال انتخابات محسوب می شدند و از سایر کشورهای عربی هم یارگیری کردند و به افغانستان رفتند و در نهایت بدنه اصلی القاعده شدند و اتفاقات بعدی که رهبری آن را اسامه بن لادن به عهده گرفت به وجود آوردند. اگر در دو دهه قبل غرب و دیکتاتور الجزایر تن به قاعده دموکراسی میدادند و اجازه میدادند که اسلام گرایان حق قانونی خود را به دست بگیرند، این خشونتهای بعدی شکل نمی گرفت. همیشه زورگویی و دوگانگی غرب در شعارهای خودش مشکلات بزرگی ایجاد کرده است. طبعا اگر اسلامگرایان الجزایری به عنوان پیروز انتخابات در شوراهای شهر آن کشور جا داده می شدند و در همین مسیر حتی به حوزه های بالاتر حکومتی دست میافتند، حرکت پارلمانی و مردمسالاری جایگزین خشونت می شد و این همه خون بیگناه نه در الجزایر و نه در سایر کشورها ریخته نمی شد. اساسا کسانی که در چارچوب های رسمی وارد کار سیاسی میشوند به صورت طبیعی قبل از هر چیز در بربر کارها و نظراتشان پاسخگو میشوند. با این سابقه تاریخی من بر این باورم که موج بیداری اسلامی اخیر دنیای عرب کاملا رشد یافته شده است و قصد دارند از تجربیات گذشته بهره مثبت بگیرند. این بهترین خبر حتی برای مسلمانان میانه رو و مخالف بن لادنیسم است که حتی سلفی ها و طرفداران بن لادن بر روی کرسی های پارلمان مصر و یا هر کشور دیگر عربی بنشینند. چون وقتی سلفی ها وبن لادنی هایی که فکر میکردند جز زبان اسلحه، امکان دیگری در اختیار ندارند حزب تشکیل می دهند و در انتخابات شرکت می کنند، حتما در برابر رفتار خود مسئولیت می پذیرند و خود عامل مهار بن لادنیسمی میشوند که فلسفه وجودیش را خشونت معرفی میکرده است. امیدوارم دنیا و به خصوص غربی ها هم به این بلوغ رسیده باشند که هیچ مجموعه انسانی را نمی شود با زور و دیکتاتوری نابود کنند. تفکری که در عصر فعلی جرج بوش سردمدار آن بود و این همه به بشریت آسیب وارد کرد. نمی توان انکار کرد که در دنیای اسلام و به خصوص بخش عربی آن به دلیل بن بست بودن همه راه ها در برابر زورگویی های قدرتهای جهانی و به خصوص قلدری ها و ستم های اسراییل بر مردم فلسطین و بعد از آن اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا و با حمایت اروپا و نیز به دلیل فاسد بودن رهبران و دین ستیزی آنها افراد زیادی تحت تاثیر تفکر بن لادنیسم قرار گرفتند. اکنون که با تحولات دنیای عرب و نقش گرفتن دوباره مردم یا رهبران بعضی از کشورها سقوط کرده اند و یا به صورت جدی متزلزل شده اند بهترین فرصت به وجود آمده که حتی افراطیون اسلامگرا به درون پارلمانها بروند و بی آنکه نادیده گرفته شوند نظراتشان را بگویند و در برابر آن مسئولیت بپذیرند. در هر جای دنیا اگر مجموعه ای از نیروهای داخل آن جامعه نادیده گرفته شوند و در دالان های قانونی امکان حرف زدن نداشته باشند حذف نمی شوند و فقط افراطی تر میشوند. امروز وبه خصوص بعد برگزاری انتخابات در کشورهای عربی که دیکتاتورهاشان سقوط کرده اند بر هیچکس پوشیده نیست که خمیر مایه تحولات عربی اسلام خواهانه است. و راه حل پایان جریانات انحرافی و خشونت طلب در جهان اسلام با سمبل بن لادن پذیرش خواست مردم مسلمان در عرصه سیاسی این کشورهاست و این کار با حضور نمایندگان این تفکر ها در پارلمانهای عربی امکان پذیر است.

۰۳ دی ۱۳۹۰
خاطره ای از روز پیروزی فوتبال ایران در استرالیا

شنبه‌8 / آذر / 76 - صبح‌ امروز دومين‌ كنگرة ‌اتحاديه ‌بين‌المللي‌ سازمانهاي ‌غيردولتي ‌زنان‌، كه ‌فاطمه ‌هاشمي ‌رئيس ‌آن ‌است‌، با سخنان‌ رئيس‌جمهور كار خود را آغاز كرد. من هم شرکت کردم. آقاي ‌خاتمي‌ دربارة‌ پارادوكس‌ زنان ‌سخن‌ گفت ‌و توضيح ‌داد كه ‌از يك‌سو، رشد و استحكام‌ خانواده ‌در گروي ‌رشد زنان ‌است ‌و رشد زنان‌ در گروي ‌حضور فعال ‌آنها در عرصة ‌زندگي ‌اجتماعي ‌است‌. اما از سوي‌ ديگر چه ‌بسا زندگي ‌اجتماعي ‌فعال ‌مانع ‌نقش‌آفريني‌ زن‌ در خانواده می شود. سخنراني‌ ‌رئيس‌جمهور مورد توجه ‌شركت‌كنندگان ‌در كنگره ‌قرار گرفت. اما بیشتر خوش آمد احساسی بود. چون به نظر میرسید که رییس جمهور البته با تعابیر زیبا و دو پهلویی مسئله حضور زنان در خانه ها را تاکید می کند و در این فضای فمینیستی که در حوزه زنان مطرح است و به شدت با بحث های حضور زنان در خانه ها مقابله میشود قاعدتا نباید مورد خوش آمد باشد. اما فضای جلسه خیلی همراه با نظرات آقای خاتمی بود‌. امروز براي‌نخستين‌بار در كشور «هيأت ‌پيگيري ‌اجراي ‌قانون ‌اساسي ‌و نظارت ‌بر آن‌« تشكيل ‌شد. آقاي‌ خاتمي‌ در نامه‌اي ‌اهم ‌وظايف ‌اين ‌هيأت ‌را برشمرد و آقايان ‌افتخار جهرمي‌، شوشتري‌، موسوي‌لاري‌، مهرپور و محمدحسين‌ هاشمي‌ را به ‌مدت ‌چهار سال‌ به ‌عنوان ‌اعضاي ‌هيأت ‌مذكور منصوب‌ كرد. این هیئت به دنبال تلاشی است که آقای خاتمی برای قانونمند کردن کشور انجام میدهد. در بحرانهای مااههای قبل به اعتقاد خیلی ها موارد زیادی از قانون اساسی نقض میشود و نامه های اعتراضی فراوانی به رییس جمهور رسیده که در آن ادعا می شود که قانون اساسی به خصوص در مورد حقوق انسانها و جریانات سیاسی نقض میشود. اولین گام آن است که هیئتی حقوقی و سیاسی مسئول این شوند که مشخص نمایند که چه مواردی واقعا نقض قانون اساسی است و رییس جمهور که بر اساس قانون باید نظارت بر اجرای قانون اساسی داشته باشد مطمئن گردد که چه مواردی واقعا نقض قانون اساسی است. این هیئت وظیفه اصلی اش این است که موارد نقض قانون اساسی را مشخص کند. تابلوی اصلی منتخبان رییس جمهور برای این هیئت نیز حقوقی است. اميدوارم‌ با روحیه قانون مداری آقای خاتمی ‌کار تأثيرگذاری باشد. بعد از ظهر در دفتر کارم در ریاست جمهوری مشغول رتق و فتق امور بودم. آقای خاتمی هم به اتاق خوابش رفته بود. محیط دفتر سوت و کور بود و رفت و آمدی نبود. دلیلش را نمیدانستم. از تلویزیون اتاق منشی ها صدای بلند مسابقه فوتبال می آمد. من هم با اینکه اصلا فوتبالی نیستم، در داخل اتاقم ماهواره را روشن کردم و در ضمن کار مسابقه را می دیدم. رقابت ایران و استرالیا برای ورود به جام جهانی بود. گل طلایی خداداد عزیزی را که دیدم برای اولین بار در عمرم دچار هیجان فوتبالی شدم و داد زدم. هنوز در تلویزیون ایران که با چند ثانیه فاصله پخش میکرد گل را نشان نداده بود. منشی ها به اتاقم ریختند. خبر مسرت‌بخش‌صعود تيم‌ملي‌ فوتبال ‌ايران ‌به ‌جام‌جهاني ‌هموطنان ‌را غرق‌ در شادي‌ كرد. در همة ‌شهرهاي ‌كوچك ‌و بزرگ ‌ايران ‌جشنهاي ‌خود جوش ‌و كم‌نظيري ‌برپاست‌. اين‌جشنها تا نيمه‌شب‌، كه ‌من ‌اين ‌ياداشت ‌را مي‌نويسم‌، هنوز ادامه‌دارد: برف‌پاك‌كنها مي‌رقصند، پرچمها برافراشته‌اند، و زنان ‌و مردان ‌هلهله‌ مي‌كنند؛ از خواب ‌خبري ‌نيست‌. موسوي‌لاري‌، تاج‌زاده‌، اصغرزاده‌، فريدزاده‌، محسن‌رضايي‌، پورنجاتي‌، مهندس‌موسوي‌، هاشمي‌طباء، راه‌چمني‌، محسن هاشمي‌، خوشرو، خسرو تهراني‌ و پورمحمدي ‌همگي‌تلفن ‌زدند و مصرانه ‌تأكيد كردند كه ‌آقاي‌خاتمي‌ بايد پيام ‌تبريك‌ بدهد. آقاي‌ خاتمي ‌مي‌گفت‌ نمي‌خواهم‌ از احساسات‌ مردم‌ سوء استفاده ‌كنم و به این دلیل زیر بار دادن پیام تبریک نمیرفت. ‌اما به ‌هر حال ‌ايشان ‌را راضي ‌كرديم‌ كه‌ پيام ‌بدهد. چند دقیقه بعد از این گفتگوها بین من و رییس جمهور و اعلام نظرات دوستان به آقای خاتمی، تلفن اتاقم زنگ زد. آقای خاتمی گفت بیایید متن پیام را ببرید. حتما تأثير خوبي‌ خواهد داشت‌.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.