۲۰ دی ۱۳۸۷
دنیای کثیف سیاست و خون مردم مظلوم

 

 

14 روز از آغاز جنایت در غزه می گذرد. امروز در تمام دنیای اسلام بعد از نماز جمعه تظاهرات بوده است. خبرگزاری ها می گویند.تا امروز تعداد 778نفر به همین راحتی شهید و 3200نفر تا امروزمجروح شدند.از این شهدا 224 کودک و92 زن بوده اند.در تمام دنیا البه تظاهرات بی سابقه ای علیه حملات به غزه انجام دادند. کمتر اتفاقی این گونه توانسته حمایت افکار عمومی جهانی را در سراسر دنیا بسیج کند وبه خیابان ها برای تظاهرات بکشد.تحویل سال و جشن های کریسمس هم مانع این کشتارها نشد. رهبران جهان و سازمان های بین المللی در زیر فشار افکار عمومی جهانی که تصور نمی کردند چنین وسیع و فراگیر باشد، تلاش های زیادی کردند. قطعنامه و بیانیه دادند و دیدار و تلفن و ملاقات های فراوانی کردند وشورای امنیت هم خواستار قطع حملات شد. اما جنگ همچنان ادامه دارد. گویا تلاش حکام فقط برای افکار عمومی است و همه به خاطر اسرائیل، توافق کرده اند تلاشهایشان بی اثر باشد. انسانیت و ارزش های انسانی،قربانی بی چون وچرای رهبرانی می شوند که تنهابرای رسیدن به اهداف سیاسی خود برنامه دارند.چه دنیای کثیفی است دنیای سیاست.

۱۹ دی ۱۳۸۷
سرگرمی طلب کاری از دولت

 

دیروز در ظهر عاشورا و هم­زمان با ازدحام جمعیت عزاداران، در چهارراه شهدای مشهد، تابلوی بزرگی زده بودند که روی آن لیست یک سری برند و مارک معروف را نوشته بودند که این­ها شرکت­های وابسته به صهیونیست­ها است و در ایران فعالیت می­کنند و باید دولت جلو فعالیت­های آنان را بگیرد. نام کوکاکولا و نوکیا را از دور دیدم. یکی دو نفر هم در کنار تابلو داشتند به مناسبت حوادث غزه که امسال در ایام عاشورا حسابی از آن یاد می­شد، مردم را تحریص می­کردند که باید با این شرکت­ها قطع رابطه شود. حالا چگونه این لیست تهیه شده و آیا رقبای تجاری چه­قدر در این کارها مؤثرند و این­ها چه ربطی به صهیونیست­ها دارند و اگر چنین است، چرا دولتی که خواستار محو اسرائیل است، تا به حال چنین نکرده، معلوم نیست ولی قطعاً قطع رابطه­ی تجاری با این شرکت­ها به عزادارانی که در مشهد بودند مربوط نمی­شد که آنان را جمع کنند و توضیح دهند. تصور عمومی از چنین تبلیغاتی، تحریک علیه دولت بود ولی به نظر می­رسید کار هواداران دولت بود که چنین امکانی داشتند که سر چهارراه شلوغ شرکت صهیونیستی افشا کنند؛ به همین دلیل خیلی باعث سردرگمی بود. طلبکار نشان دادن مردم از دولت، خود سرگرمی بامزه­ای است که می­تواند مردم را از خیلی چیزهای دیگر دور نگه دارد.

 

۱۸ دی ۱۳۸۷
رفته ها و مانده ها

 

دکتر شریعتی فلسفه­ی تاریخ را بر اساس کربلا ترسیم می­کرد. همه­ی نسل انقلاب جمله­ی معروفش را حفظ بودیم که گفته بود: آن­ها که رفته­اند کاری حسینی کردند؛ آن­ها که مانده­اند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی هستند. کار حسینی، شهادت بود. کار زینبی، رسالت اطلاع رسانی شهیدان. بی­تفاوتی را نمی­پذیرفت. دیگران را همه یزیدی می­دانست.

 

۱۷ دی ۱۳۸۷
باز این چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است؟

 

 

امروز صبح برای عزاداری تاسوعا آمده بودم توی خیابان های مشهد. فصل زیارتی نیست. در این تعطیلات چند روزه هم به دلیل سرما واین که معمولا در شهر ها و روستاها مراسم عزاداری برقرار است، مردم کمتر سفر می کنند. دسته های سینه زنی و زنجیر زنی مشهدی بیشتر از شهرستانی ها بودند. اول صبح به سر مزار مادر رفتم. کنار مادرم داشتند کس دیگری را دفن می کردند. خدا کند، مادر نباشد. زیارت عاشورائی خواندم. در صحن ها عزاداری بود. توجه به مراسم آئینی در ذات ما است.  در همه شهرستانها امروز و فردا به مناسبت تاسوعا و عاشورا مردم سوکواری میکنند. هر مردمی هم فرهنگ خاص خود را در عاشورا دارند. نمی دانم چرا هر چند سال یکبار عده ای هوس می کنند که در سنت های عاشورائی مردم که جزئی از فرهنگ آنان شده است، دستکاری کنند. امسال هم لیست بلند و بالائی، ازکارهای ممنوعه اعلام کرده بودند. شاید به دلیل همین مخالفت ها کارهای تشریفات عزاداری فراوانتر شده است. در بالاخیابان مشهد، هیئت بزرگی از نجفی های مقیم مشهد عزاداری می کردند. همه یک شمشیر در دست داشتند و با موزیک خاصی  حیدر حیدر میکردند. شب های عاشورا و تاسوعا هم یک علم خیلی بزرگی دارند که سر آن پارچه آتش می زنند.  بعد از آنان هیئتی بود با 42 تا علم. شمردم. تا به حال هیئتی با این همه علم ندیده بودم. واقعا مراسم متفاوت عاشورا در نقاط مختلف ایران و سنت های متفاوت آن عجیب است. در بسیاری از نقاط ایران ویا بعضی کشورهای شرقی، مثل افغانستان و پاکستان وهند، ابزار عزاداری هم مقدس شمرده می شود. اینها بیشتر جنبه ی سمبل برای عزاداری دارد. سلام خدا بر حسین. محتشم کاشانی سال ها پیش دز شعر جاویدش سئوالی را مطرح کرد که همچنان سئوال مانده است: باز این چه عزا و چه نوحه و چه ماتم است؟

۱۶ دی ۱۳۸۷
تاسوعا


فردا روز تاسوعا است. به خاطر نهم ماه محرم به این روز تاسوعا می‌گویند. آرایش جنگی برای کشتن ابی عبدالله از تاسوعا آغاز و محاصره‌ی خیمه‌های امام‌حسین علیه‌السلام در این روز تکمیل شد. عصر روز تاسوعا شمر نامه‌ی امیر را آورد که حسین یا باید تسلیم شود و یا کشته! امام حسین از تسلیم‌شدن امتناع کرد. از عبرت آموزترین جملات تاریخی این است که ابن‌سعد پس از اطلاع از عدم تسلیم حسین، برای جنگ با حسین علیه‌السلام، خطاب به لشکریانش بانگ بر آورد که: یا خیل الله! ارکبی و بالجنه ابشری. یعنی ای لشگریان خدا بر اسبان خود سوار شوید و به بهشت بشارت دهید. حسین را هم به این راحتی به‌نام خدا و بشارت بهشت، کشته‌اند. اولین تیر را هم به نشانه‌ی آغاز جنگ، در تاسوعا رها کردند. امام حسین یک روز مهلت خواست. شب عاشورا یاران را جمع کرد. به آنان گفت: اکنون که معلوم شده فردا ما را خواهند کشت، هر کس که می‌خواهد برود، از تاریکی شب استفاده کند و برود. خیلی‌ها رفتند و عده‌ای هم باقی ماندند که همان‌ها حماسه‌سازان تاریخی کربلا شدند. روز تاسوعا روز تجلیل از رشادت‌های ابوالفضل‌العباس هم هست. عباس در میان شیعه به عنوان سمبل شجاعت و رشادت و جوانمردی شناخته می‌شود. همان صفاتی که امروز خیلی به آن نیازمندیم. تاسوعا و عاشورا و عزاداری‌هاتان قبول حضرت حق.

 

۱۵ دی ۱۳۸۷
خدا مادرتان را نگهدارد

 

از دست دادن مادر برای هرکس و در هر سن و در هر شرایطی سخت است؛ واقعاً سخت! باور نمی­کردم به این زودی ولی آخر هفته­ی گذشته مادرم پر کشید و رفت و رفت و رفت. نام مادرم سیده زهرا هاشمی­نژاد بود. متولد ۱۳۱۹. مثل همه­ی مادرهای دنیا مهم­ترین پشت­گرمی فرزندانش بود. در طول دهه­های گذشته، هر روز برای فرزندانش زیارت عاشورا و دعای توسل می­خواند و این دعاهایش، چه اطمینان خاطری می­داد به ما. بیشتر عمرم را متأسفانه دور از مادر گذراندم اما هر وقت می­دیدمش انگاری همیشه با او بودم. دلشوره­ی مادر برای فرزند هم معجزه­ی بزرگ خداست. در زندگی رنج و جفای زیادی کشید؛ دل پر درد و عقده­ای داشت؛ اما صبور بود و مقاوم. اصلاً اهل ریا و تظاهر نبود. به همین دلیل در سال­های اخیر، مشکلات پدر و برادرم روحش را درگیر و متأثر کرده بود. یک ماه اخیر مریض بدی شده بود. کلیه­هایش در اثر قند از کار افتاده بود. تقریباً تمام این یک ماه در بیمارستان بود و من هم تقریباً هر روز می­دیدمش. تقی تقریباً همیشه همراه مادر بود و حسین هم مرتب رفت و آمد می­کرد. روزهای آخر حالش بهتر شده بود. خیلی خوشحال بودیم. دکترها و کادر بیمارستان لاله خیلی تلاش کرده بودند. رضا خاتمی دکتر مادرم بود؛ واقعاً زحمت کشید. صدایش که هر روز از وضع مادر خبردارمان می­کرد، امید ما در ماه گذشته بود. دکتر لطفی هم  همین­طور. از همه­شون تشکر می­کنم. اما در همان اوج، صبح پنجشنبه ۱۲ دی خبر دادند که مادرم دم دمای صبح به سوی پروردگار پرواز کرد. چه روز سنگینی بود. مشهد و امام رضا را خیلی دوست داشت. تا ظهر پدرم، و همه­ی خواهران و برادرانم: حوری، نرگس، تقی و حسین و دیگر نزدیکان به بیمارستان رسیدند. موسوی لاری و تاج زاده هم آمده بودند. رضا خاتمی هم که همه­ی زحمت­ها بر دوشش بود. مادر را به مشهد فرستادیم. سید علی، دایی بزرگم همراه جنازه­ی مادر با آمبولانس به مشهد آمد. ما هم آخر شب پرواز پیدا کردیم. تا شب دوستان می­آمدند، آقای خاتمی و خانمش هم همان شب به ما در منزل، سر زدند. ممنونیم. روز جمعه تشییع کردیم. سر مزار برادر شهیدش در حرم امام رضا پدرم خیلی منقلب شده بود. در صحن دفنش کردیم؛ و برگشتیم. واقعاً به همین راحتی تنهایش گذاشتیم. اولین مناسبتی بود که سه روز سایتم را ننوشتم. ببخشید. اصلاً گمان نمی­کردم  از دست دادن مادر در این  سن و شرایطی که من دارم این­قدر سخت باشد. الهی که خدا مادرتون را نگه دارد. از همه­ی کسانی که در این سه روز در مراسم یادبودش در مشهد شرکت کردند، تشکر می­کنم.

 

۱۲ دی ۱۳۸۷
برای مادرم

مادرم همه چیزم بود. مظلوم بود و آرام. امروز پرواز کرد. چه روز سختی است امروز و چه  ایام سختی خواهد بودُ بی مادر بودن.

فردا  جمعه ساعت ۸.۳۰ بامداد ار مسجد کرامت مشهد تشییع اش می کنیم.

***

فردا یکشنبه از ساعت ۹ تا ۱۱ صبح و ۲ تا ۴ بعد از ظهر در مسجد الرضای مشهد به آدرس احمدآباد، انتهای خیابان رضا (سی متری اول) مجلس ترحیمی برگزار می شود.

***

روز شنبه آینده ۲۱ دیماه هم مجلسی در تهران برگزار خواهد شد که ساعت و مکان آنرا بعداْ اعلام خواهم کرد.

۱۱ دی ۱۳۸۷
پایان سال ۲۰۰۸

 

امروز آخرین روز سال ۲۰۰۸ میلادی است. ساعت ۲۴ امشب در هر کشوری سال نو آغاز می­شود. سال قمری نیز دو روز قبل شروع شد. در سال گذشته در مسائل بین المللی در هم ریختگی اقتصادی جهان، انتخابات آقای اوباما به عنوان رییس جمهور آمریکا، برگزاری المپیک و انفجارهای بمبئی توجه بیشتری را به خود جلب کردند؛ هم­چنان­که کشتار مردم غزه هم در آخرین روزهای سال ۲۰۰۸ پایان دردناکی را برای مردم انسان دوست دنیا ترسیم می­کند. امید به تغییر سیاست­های تجاوزکارانه و جنگ­طلبانه آقای بوش نقطه­ی امید سال گذشته برای بسیاری از نقاط دنیا بود؛ و کشتار مردم غزه چشم­انداز تلخ و سیاه همیشگی قلدرمآبی اسرائیل را یادآوری کرد. با همه­ی این احوال، سال گذشته از سال­های پرهیاهو نبود. در ایران نیز اتفاق مهم و فوق­العاده­ای نیفتاد. ملالی نبود جز دوری شما! بر اساس سنت سنواتی اداره شد. شعارها همان شعارها و افراد هم همان افراد! تنها اتفاق مهم و همگانی بحث انتخابات آینده­ی ریاست جمهوری است که امید به تغییر، نشاط تازه­ای در بین مردم ایجاد کرده است. سال نو میلادی را سازمان ملل سال آشتی و مصالحه­ی جهانی نام­گذاری کرده است. چنین آرزویی البته که عیب نیست ولی حیف که دیگر جوان نیستیم تا بتوانیم این آرزوها را در سایه­ی قدرت­های مسلط زر و زور و تزویر جهانی محقق ببینیم. به اکثر مردم دنیا که امروز سالشان نو می­شود و به مسیحیان ایرانی آغاز سال ۲۰۰۹ میلادی را تبریک می­گویم و برای مردم غزه که آغاز سال جدید را در زیر موشک و محاصره­ی اقتصادی به صبح خواهند آورد، آرزوی مقاومت و صبر و پیروزی دارم.

 

۱۰ دی ۱۳۸۷
چرا همه اصولگرایان پشت سر احمدی‌نژاد قرار می‌گیرند؟


چند ماه قبل یکی از سران اصولگرایی کشور را در یک جلسه عمومی دیدم. در مورد انتخابات صحبت کردیم و مشفقانه گفت به آقای خاتمی بگویید کاندیدا نشود چون اگر کاندیدا شود همه ما مجبوریم از آقای احمدی‌نژاد حمایت کنیم و با وضعیتی که احمدی‌نژاد برای کشور به وجود آورده به مصلحت نیست که چهار سال دیگر هم رئیس‌جمهور شود. بعدها هم این مطلب به صورت علنی و خبری از سوی جمعی از اصولگرایان درون مجلس و احزاب تکرار شد. هفته گذشته هم یکی از سیاست‌پیشگان عالی‌رتبه نقل می‌کرد که در جلسه‌ی مهمی که بخشی از اصولگرایان منتقد آقای احمدی‌نژاد داشته‌اند گفته‌اند که اگر آقای خاتمی کاندیدا شود با چشمان گریان باید به احمدی‌نژاد رای دهیم. این جنگ روانی در حالی است که اولاً معلوم می‌شود همه فهمیده‌اند که پایگاه رئیس‌جمهور برای انتخاب شدن در دور آینده چقدر لرزان است و مهمتر از آن اینکه خود اصولگرایان می‌دانند که در هر صورت در انتخابات چاره‌ای جز حمایت از احمدی‌نژاد ندارند. زیرا اگر اصولگرایان ده نفر کاندیدا هم داشته باشند و همه‌ی آنها هم از آقای احمدی‌نژاد بخواهند که کاندیدا نشود، باز هم ایشان کاندیدا خواهد شد و اگر کاندیدا شود به دلیل امکانات تبلیغاتی و مالی که در اختیار دارد در درون جبهه اصولگرایی کسی که بتواند در رقابت با آقای احمدی‌نژاد او را شکست دهد وجود ندارد. گذشته از آنکه احمدی‌نژاد حمایت‌های ویژه‌ای هم دارد که اصولگرایان را از رقابت با احمدی‌نژاد باز می‌دارد. تنها در این میدان رقابت، آقای خاتمی است که خودشان هم می‌دانند که امکان شکست انتخاباتی احمدی‌نژاد را دارد و چون حتی اصولگرایان منتقد از دولت احمدی‌نژاد را که از درون جبهه‌ی خودشان هست بر خاتمی ترجیح می‌دهند این جنگ روانی را راه انداخته‌اند که خاتمی کاندیدا نشود و در نتیجه احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور آینده شود. قبلاً نوشته بودم که اصلاح‌طلبان باید از یکپارچگی اصولگرایان پشت سر احمدی‌نژاد، استقبال کنند اما اکنون بر این باورم که اصولگرایان چاره‌ای جز حمایت از احمدی‌نژاد ندارند و این کار می‌تواند تکلیف کل اصولگرایان را یک‌جا و با هم روشن کند. آقای خاتمی هم حتماً آن قدر هوشمند و مردم محور هست که این مسئولیت تاریخی خود را بشناسد و به این امید جامعه که به تنها راه برون رفت از این وضعیت تبدیل شده پاسخ مثبت دهد و زودتر اعلام کاندیداتوری کند.

۰۹ دی ۱۳۸۷
جمی قهرمان ملی بود

 

آیت الله جمی درگذشت. پارسال مراسمی برای بزرگداشت وی از سوی دوستانش در تهران برگزار شد. من هم رفتم. کتاب خاطرات ایشان در روزهای غربت اقامت در آبادان در دوران سخت محاصره­شان را همان شب خواندم. مطلبی نوشتم که امیدوارم اینجا آن را دوباره بخوانید. آیت الله جمی امام جمعه آبادان بود. امکان این را داشت که پس از آغاز جنگ از آبادان که در محاصره­ی جدی دشمن بعثی قرار داشت و هر لحظه بمباران می­شد، خارج شود و مقامات عالیه­ی خود را حفظ کند؛ اما آیت الله جمی در آن غربت مقاومت کرد. به رزمندگان روحیه می­داد. به مشکلات مردم بی­پناهی که در شهر مانده بودند رسیدگی می­کرد. روزهای گرم آبادان را با بی­آبی تحمل می­کرد و هر روز در تماس با مسئولان عالی­رتبه و دفتر امام بود تا امور جنگ را سامان دهد. خبر اقامه­ی نماز جمعه­اش در روزهای جمعه در آبادان مثل یک عملیات موفق برای مردم ایران و رزمندگان امیدبخش بود. بارها محل اقامت­های مختلفش بمباران شد و نجات پیدا کرد. عافیت طلبی نکرد. به نمایندگی از مردم ایران که با همه­ی وجودشان در حال دفاع از آب و خاک کشورشان بودند، سخنرانی می­کرد و روحیه می­داد و آنان را تنها نگذاشت. هر وقت در آن غربت فرصت می­کرد، یادداشت­هایش را از آن روزها یادداشت می­کرد که اخیراً با عنوان "نوشتم که بماند" انتشار یافته است. برای همه­ی کسانی که می­خواهند تاریخ مقاومت ایران در برابر دشمن متجاوز را بدانند خواندن آن ضروری است. او واقعاً یک روحانی قابل احترامی بود که بر تاریخ مقاومت ایران حق بزرگی داشت. کمتر در تاریخ چنین شخصیت­هایی بوده­اند. بعد از جنگ هم غرق در جمع آوری غنایم معنوی و مادی جنگ نشد؛ و آرمان­های آزادی­خواهانه و مستقل و مردم­محورش را فراموش نکرد. با این که یک بار نماینده­ی مردم استان خوزستان در مجلس خبرگان بود، برای بار دوم از او خواستند که باید امتحان بدهد. استنکاف کرد و نتوانست کاندیدای خبرگان شود. همیشه با آرمان­های اسلام­محور و ایران­محورش که در طول تاریخ جنگ تحمیلی آن را به دست آورده بود زندگی کرد. شاید به همین دلایل علی­رغم همه­ی تبلیغاتی که در مورد یادگاران دوران دفاع مقدس رواج داشت، نسل فعلی کمتر نامی از غلام­حسین جمی قهرمان شنیده است. نه خیابانی به نام او نام­گذاری شده و نه سریال و برنامه­ای درمورد فضایل او ساخته شده است؛ اما یاد آیت الله غلام­حسین جمی در تاریخ زرین مقاومت مردم ایران به عنوان یک قهرمان ملی برای همیشه جاوید و ماندگار باقی خواهد ماند. این مصیبت را به رزمندگان و مردم آبادان و خانواده­اش تسلیت می­گویم.

 

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.