۱۰ دی ۱۳۸۶
سال نو مبارک

 

امروز آخرین روز سال ۲۰۰۷ است. اکثر نقاط دنیا امشب با اعلام ساعت ۲۴ سال جدید خود را آغاز می­کنند. سال گذشته در دنیا حوادث گوناگون و مختلفی اتفاق افتاد؛ اما دردناک­تر از همه این که سال­هاست مهم­ترین حوادث دنیا در چند نقطه قرار دارد. گویا هیچ وقت پایانی برای آلام و غصه­های مردم این نقاط وجود ندارد. شب سال نو بر همه شما مبارک باشد و همه دعا کنید که سال دیگر در آخرین روزهای آن، دنیا از فلسطین و ایران و عراق و سودان و آفریقا ننویسد. مردم این کشورها هم علاقه­مندند سال نو را با شادی آغاز کنند و زندگی مرفه و دور از خشونت و نگرانی داشته باشند. سال خوبی داشته باشد و مبارک باشد.

 

۰۹ دی ۱۳۸۶
خانم بوتو و آینده نگران کننده ی پاکستان

 

ترور خانم بوتو واقعاً تأسف و تأثر جهان را برانگیخت. من اولین بار ایشان را در سفری که در سال­های پایانی دهه ۶۰ به اتفاق آقای کروبی که آن روزها رئیس مجلس بود و به پاکستان رفته بودیم، دیدم. آن روزها هم رهبر مخالفان بود. شب در مهمانی رسمی شام با مادر خانم بوتو سر یک میز نشسته بودیم. من معاون وزیر ارشاد بودم. مادر بی­نظیر که همسرش را هم اعدام کرده بودند، خیلی سلیس فارسی حرف می­زد. از خانواده­های قدیم نصرآباد اصفهان است. خاطرات خانم بی­نظیر را هم هفت هشت سال پیش خواندم. کتاب قشنگی است. نشان می­دهد شخصیت فوق­العاده­ای دارد؛ هم درس خوانده بود و هم سیاستمدار و هم مورد احترام مردم پاکستان. از پدرش که نخست وزیر بود و با کودتای ضیاءالحق سرنگون و سپس اعدام شد، در میان مردم پاکستان محبوب­تر بود. طرفدارانش هم سنی بودند و هم شیعه. اصلی­ترین بخش شخصیت خانم بوتو روح تسامح و مدارا بود که پاکستان به این روح خیلی نیاز داشت. اگر می­توانست در انتخاباتی که قرار بود هفته آینده برگزار شود شرکت کند، پاکستان را می­توانست از فشار نظامیان و خشونت تروریسم طالبانی نجات بخشد. نظامیان حاکم و تروریست­های القاعده­ای او را که یک چهره معتدل و ضد خشونت بود، نمی­خواستند. همکاری مشترک آن­ها دلیل ترور خانم بوتو بود. سیاست دنیای بی­رحم و تلخی است. وقتی خانم بوتو ترور شد، بلافاصله همه می­پرسیدند که جانشین او کیست؟ سرنوشت خوب او چه می­شود؟ آیا انتخابات به وقت برگزار می­شود یا خیر؟ دیگر هیچ کس از فضایل شخصی و ناراحتی خانواده­اش حرف نمی­زد. پاکستان پس از ترور خانم بوتو روزهای سختی را خواهد گذراند. اگر نظامیان حاکم القاعده را مقصر اعلام کنند، حتماً دنیا به پاکستان اتمی شده­ای که تروریست ها این قدر در آن قدرت داشته باشند اعتماد نخواهد کرد و اگر معلوم شود نظامیان خود دست اندر کار بوده­اند، نهاد دموکراسی نهادینه شده­ی پاکستان از هم پاشیده اعلام خواهد شد. خانم بوتو برای منطقه ما یک وزنه غیر قابل انکار بود.

 

۰۸ دی ۱۳۸۶
مهر بر وزن ظهر و عسلویه

 

یکی از دوستان خوب و صمیمی من، آقای موسوی لاری است؛ از سال های ۶۷ و ۶۸ که دوتایی معاون وزیر ارشاد بودیم و آقای خاتمی هم وزیر بود تا دوران همکاری دولت. خیلی این دوستی برای من مغتنم بود. چند روز پیش زنگ زد که ستاد اصلاح طلبان در شهر مهر، زادگاه ایشان اصرار دارند که من برای یک سخنرانی به آن شهرستان بودم. رودربایستی و علاقه به آقای موسوی لاری باعث شد که قبول و در جشن غدیرشان شرکت کنم. دیروز با پرواز عسلویه به آن شهر رفتم. مهر بر وزن ظهر ۱۲۰ کیلومتری عسلویه است. اولین کلنگ عسلویه که امروز بزرگترین مرکز تحصیل گاز کشور است و شهر صنعتی بزرگی شده بود، در دوران آقای خاتمی درسال ۷۷ به زمین خورد. در سال­های آخر یکی دوبار دیدم آقای خاتمی می­گفت: وقتی کار زیربنایی بزرگی مثل عسلویه را می­بینم که در سرزمین خشک عسلویه در این سال­ها رویید برای کشور احساس غرور می­کنم. یکی از نمایندگان مجلس آن منطقه که در پرواز با هم بودیم، با همه کس و از همه جا که فعالیتی کرده بود، عکس گرفته و ادیت کرده بود؛ دوربینش را به جای لپ تاپ و یا جزوه تبلیغی می­داد که تماشا کنیم. اکثریت مردم مهر، شاید به خاطر آقای موسوی لاری، قبلاً چپ و اکنون اصلاح­طلب هستند. نماز جمعه مقبولی دارد که همه با خیال راحت در آن شرکت می­کنند. من هم رفتم. این جور نماز جمعه ها هم غنیمت است. در شهر تابلویی با عکس آقای خاتمی و موسوی لاری و من چاپ کرده بودند و به مغازه­ها زده بودند. در جلسه اصلی سخنرانی علاوه بر مردم مهر، از لامرد و گله­داری هم آمده بودند. شورای اسلامی شهر و دانشگاه مهر و ائتلاف اصلاح­طلب­ها میزبان بودند. در میان جمعیت اصحاب وب نوشت هم فراوان بودند. مردم نگران ردصلاحیت­ها و سلامت انتخابات بودند. می­گفتند علیرغم این وحدت نظر اصلاح­طلبان ولی عده­ای در شهر هستند که دل نگرانی ندارند و به کوه مستحکم رد صلاحیت­ها و دستکاری در انتخاب­ها مستظهر می­باشند. در سخنرانی گفتم بزرگترین خائنان به انقلاب و اسلام و ایران کسانی هستند که به سلامت انتخابات خدشه­ای وارد آوردند. با این که مهر جای کوچکی بود اما همان نشاط و آمادگی شهرهای بزرگ برای شرکت در انتخابات با هدف تغییر در روند سیاسی دیده می­شد.گروه­های سیاسی اصلاح­طلب برای انتخابات تشکیل شده بود و آماده برای انتخابات بودند. ابراز احساسات زیادی در موقع سخنرانی کردند. شرمنده شدم. صبح رفتم و شب آمدم. خسته­کننده بود. ولی آشنا شدن با مردم مهر و لامرد همه­ی خستگی­ها را از تن می­برد. هر وقت اسم آقای موسوی لاری را در سخنرانی بردم ملت کف زدند. آدم در شهر خودش این قدر محبوب باشد جالب است. می­گویند معمولاً همسر کاندیداها به همسرشان رأی نمی­دهند؛ ولی هم­شهری­های آقای موسوی این چنین نبودند. حضور در کنار این همه لطف مردمی در آستانه انتخابات خیلی شیرین بود.

 

۰۷ دی ۱۳۸۶
غدیر، عید هویت شیعی

 

عید غدیر برای شیعیان عید هویت است. بنا به منابع تاریخی شیعه در سال آخر عمر، پیامبر بعد از مراسم حج همه­ی مسلمانان را در محلی به نام غدیر خم جمع کرد تا جانشین خودش را معرفی کند. غدیر خم نام ناحیه­ای است در میان ۶۴ کیلومتری مکه که از آن جا راه­های حجاج مصر، مدینه، عراق، و شام از یکدیگر جدا می­شوند. اقامت در غدیر در حقیقت استفاده از گستردگی مردم و اطلاع رسانی فراوان­تر به مسلمانان بود. در آنجا پیامبر در روایت مشهوری اعلام کرد که هرکس من مولا و پیشوای او هستم، علی علیه­السلام هم پیشوا و مولای اوست. هویت شیعه با پذیرش این انتخاب پیامبر شکل گرفت. حوادث و خواست­های سیاسی بعد از پیامبر البته فضای متفاوتی را رقم زد و اکثریت مسلمانان به حادثه­ی غدیر توجه ننمودند. به همین دلیل غدیر، عید بزرگ شیعه شده است. از بچه­گی­ها روز عید غدیر روز شیرین و شادی برای ما بود. سیدها در عید غدیر ارج و قرب بیشتری دارند. معمولاً افراد به دیدن آنها می­روند و عیدی می­گیرند. یکی دیگر از مستحبات عید غدیر بستن عقد اخوت است. مردها با هم و خانم­ها با یکدیگر برادر و خواهر می­شوند و تعهد می­کنند که حقوق خواهری و برادری را در حق یکدیگر انجام دهند. این کار فضای دوستی و مهربانی را در جامعه گسترش می­دهد. عید غدیر که عید هویت شیعی است را تبریک می­گویم. شاد باشید.

 

۰۶ دی ۱۳۸۶
صدمین سالروز مهندس بازرگان و خاطرات جالب او

 

امروز رفته بودم حسینیه ارشاد؛ صدمین سالروز تولد مهندس بازرگان بود و جمعی از دوستانش به این مناسبت در مجلس بزرگداشتش در مورد شخصیت او حرف می­زدند. وقتی مهندس سحابی که دیگر با عصا راه میرود خاطره­ای از درون زندان با مهندس بازرگان در سال ۱۳۳۴ نقل کرد، یک مرتبه توجه کردم که ۴ سال قبل از تولد من مهندس بازرگان و عزت الله سحابی که به همین راحتی در جامعه­ی بعد انقلاب مورد توهین و تهمت و آزار قرار می­گیرند، در زندان شاه بوده­اند. مدتها بود که جمعی از دوستان صحبت برگزاری مراسم سده­ی بازرگان را داشتند. اصلی­ترین هدف هم تجلیل از بازرگانی بود که خیلی بزرگتر از محدوده­ی احزاب و گروه­های سیاسی است و یکی از بزرگ­ترین منادیان آزادی­خواهی دینی تاریخ ایران باقی خواهد ماند. آن مجلس هنوز شکل نگرفته­است. امروز جلسه­ای از سوی بنیاد فرهنگی مهندس بازرگان گرفته بودند. در مدت یک ساعتی که من بودم در ابتدا آقای بسته­نگار می­خواست ثابت کند که مکتب مهندس بازرگان نیاز جامعه­ی ماست و دورانش نگذشته است. به عقیده­ی من این اصرار بسته­نگار اصرار بی­دلیلی است و بر شأن مهندس بازرگان نمی­افزاید. این که در شرایط فعلی جامعه­ی ما نیاز داشته باشد که با علوم روز حقانیت دستورات شرعی را بفهمد، کمی مشکل به نظر می­رسد بلکه اتفاقاً مشکل جامعه ما ارجاع بی­دلیل و زیادی به قرائت­های متداول از دین است. خود مهندس بازرگان از اولین قربانیان افراطی­گری انقلابی و دینی بود. بعد از شعر قشنگی که مهندس بادکوبه­ای از نقش مهندس بازرگان در دوران شاه خواند ولی کلی از نظر سیاسی حاضران را قلقلک می­داد، مهندس سحابی ضمن نقل خاطراتی از مهندس بازرگان  می­گفت در همان سال ۱۳۳۴ بازرگان از این خصلت جامعه ایرانی که کارهای مبارزاتی و اصلاح جویانه در آن بر عکس همه­ی دنیا از یک کار جمعی و بزرگ شروع می­شود ولی پس از موفقیت هی کارها به سمت فرد محوری و حذف یاران پیش می­رود، نگران بوده است. خیلی تحلیل عجیبی بود که حدود ۳۰ سال قبل از این که خودش به همین دلیل از صحنه­ی رسمی انقلاب حذف شود، ارائه کرده بود. تلنگر تکان دهنده­ی دیگری از قول مهندس بازرگان زد که آن مرحوم گفته: در مسائل اجتماعی در ایران عشق محوریت ندار. آقای محمد جواد حجتی کرمانی که سالها با بازرگان زندان بوده بعد از ذکر خاطرات جالبی از او، وصیتنامه بازرگان را خواند. خیلی خواندنی است. مثل یک عارف واصل از خدا حرف می­زند و برای قیامت استدلال اقامه می­کند. دکتر ابراهیم یزدی هم که در جلسه حاضر بود مقاله­اش را داد تا کسی برایش بخواند. می­گفت ممنوع کرده­اند که او حرف بزند. نفهمیدم کی و چرا؟ چون مقاله­اش حتی سیاسی هم نبود. من آمدم اما بحث در مورد مهندس بازگان ادامه داشت؛ هم چنان که اندیشه­ی معتدل او نیاز جامعه ماست و راهش ادامه دارد...

 

۰۵ دی ۱۳۸۶
الگوی صفایی فراهانی برای تلویزیون

 

هر هفته در تلویزیون برنامه نود به  مسایل ورزش می­پردازد. مدتهاست که این برنامه پخش می­شود، اما وقتی پریشب برنامه میزگرد با آقای صفایی فراهانی نماینده اصلاح­طلب مجلس ششم و رئیس سابق فدراسیون فوتبال ایران برگزار شد، این برنامه مثل توپ در جامعه جوان کشور منفجر شد. در این برنامه آقای صفایی فراهانی به صورت شفاف مسائل و مشکلات فوتبال را بررسی کرد. طرفداران رئیس جمهور هم حرف زدند. این میزگرد که باید یک میزگرد می­بود، در فضای تبلیغاتی کشور به عنوان یک حادثه مهم تلقی شد. تسلط آقای صفایی فراهانی بر مسائل فوتبال و اصلاح­طلب بودن وی، عملکرد غیر قابل دفاع مسئولان ورزشی و حساسیت مردم البته از دلایل مهم تلقی شدن این میزگرد بود؛ ولی بار دیگر تلویزیون را به متن زندگی مردم آورد. این از اصل میزگرد و از سخنان خوب و قابل دفاع آقای صفایی فراهانی مهم­تر بود. کاش مسئولان رسانه­ای ما از این "اتفاق" که موضوع بحث جوانان این کشور است و میزان SMSهای زده شده به برنامه نشان از توجه ویژه جامعه به این برنامه بود درس می­گرفتند و در مسائل مورد توجه جامعه، چنین میزگردهایی با حضور افراد منتقد می­گذاشتند تا همه مسایل سیاسی و اجتماعی برای مردم یک اتفاق قابل توجه باشد و از آن مهم­تر رابطه قطع شده بسیاری از مردم با رسانه ملی دوباره برقرار گردد. این درسی است که از مصاحبه صفایی فراهانی می­توان گرفت. متأسفانه به جای این که چنین درسی گرفته شود، شنیده می­شود عادل فردوسی­پور را می­خواهند تغییر دهند. به همین راحتی! تلویزیون خصوصی نیست که بیننده برایش مهم باشد. پول نفت است و پخش برنامه. بر پدر و مادر بینندگان هم صلوات!

 

۰۴ دی ۱۳۸۶
کریسمس

 

دیشب در بیشتر نقاط دنیا جشن کریسمس بود. کریسمس تولد حضرت مسیح است. قرآن، بهترین و لطیف ترین تعبیرات را در میان پیامبران در مورد حضرت عیسی مسیح به کار برده است. تولد عیسی مسیح برای مردم همه ادیان و صلح دوستان یک روز مبارک است. ذات و نهاد انسان ها علاقه مند به صلح و آرامش است؛ به همین دلیل چون عیسی مسیح به عنوان پیامبر خدا، نماد صلح است، محبوب مردم جهان است. البته ارمنیان که بیشترین مسیحیان ایران از آن تبعیت می کنند، روز ششم ژانویه را روز تولد و تعمید حضرت عیسی می دانند. ارتدوکس ها هم بر این باورند. ولی کلیسای کاتولیک و اکثریت مسیحیان دنیا روز ۲۵ دسامبر را روز تولد مسیح می دانند و ۶ ژانویه را روز تعمید مسیح. روز عید میلاد، در کلیساهای ارمنی ایران مراسم باداراگ (عشای ربانی) برگزار می شود و سپس مراسمی به یاد غسل تعمید آن حضرت اجرا می گردد. این مراسم در آغاز ورود ارامنه به اصفهان، در کنار زاینده رود انجام می شد، ولی در حال حاضر در کلیساها برگزار می شود. در حین اجرای مراسم قسمت هایی از کتاب مقدس خوانده می شود و مردم دعا می کنند. کشیش ها ظرف آبی را آورده و ظرف مرون یا روغن مقدس را که به شکل کبوتر ساخته شده است، طی تشریفات خاصی آماده می کنند. آن گاه روحانی بزرگ که رهبری مراسم را بر عهده دارد، حاضران را به خواندن آوازهای مذهبی مخصوص دعوت میکند. سپس رهبر روحانی در آب، روغن مقدس می ریزد و صلیب مقدس را در آن می گذارد و به همراه خواندن دعایی به نام "باهبانیچ" از آب بیرون آورده و به کشیش مسئول غسل تعمید می سپارد.

این مناسبت شاد را به همه هم میهنان مسیحی، و مسیحیان و صلح دوستان عالم تبریک می گویم.

 

۰۳ دی ۱۳۸۶
مکتب چلچراغ و یلدای نوبرانه

 

شب یلدای با تأخیر هم نوبر امسال بود. مجله چلچراغ و شب یلدایش اما آن قدر برای جوانان و علاقه مندان چلچراغی جاذبه و واکنش دارد که با تأخیر هم که شده مشتری فراوانی در جامعه جوان داشته باشد. ماه­هاست که چلچراغی­ها می­خواهند مثل سالهای گذشته آماده برنامه شب چله شوند، اما تقاضای برگزاری جلسه آنان در اداره اماکن بی­پاسخ مانده بود و آن­ها هم نمی­توانستند برنامه ریزی کنند، ولی بالاخره در آخرین لحظات مجوز دادند. مجله چلچراغ وقتی کارش را شروع کرد یک مکتب نو بود. استفاده از موضوعات مورد فهم و خواست جوانان و واردکردن ادبیات متداول و راحت جوانان در مجله، به زودی آن را به یک عضو خودی درون وجود یواشکی و راحت نسل جوان تبدیل کرد؛ این هنر بزرگی بود. البته چون چلچراغ مکتب شده بود، امروز بعد از چند سال حتی جایی مثل رادیو جوان نیز سعی می­کند چلچراغی حرف بزند. شب یلدا و آقای خاتمی هم در این سالهای اخیر جزء جهیزیه چلچراغ شدند. هر سال بهتر و بامزه­تر از سالهای قبل جشن شب یلدا میگیرند و چلچراغی­ها هم که آقای خاتمی را دوست دارند و علاقه مندند ایشان را ببینند، شبهای یلدا را سعی می­کنند در جشن چلچراغ باشند. امسال در محوطه نمایشگاه و در سالن میلاد مراسم برگزار شد. وقتی من رفتم کلی از برنامه­هایشان انجام شده بود، دیر رسیدم. حسین زمان می­خواست شعر بخواند. از زندانیان سیاسی و به خصوص از باقی یاد کرد. این تفکرش باعث شده که جوانان صدای گرمش را از رادیو و تلویزیون نشنوند. فضا خیلی پلیسی شده بود. کلی آدم مواظب بودند کسی کف نزند. بلندگوی زمان را قطع کردند. شاکی شد و داد زد که صدای ما و ملت را نمی­توانید ببندید. هنرپیشه­ها خیلی زیاد آمده بودند. نشانه اهمیت چلچراغ است. خانم بهاره رهنما وقتی پیمان قاسم­خانی روی سن می­رفت بلند اعلام کرد که ایشان همسر من است. امسال هم روی سن کلی به افراد نشان داده بودند. خانم معتمدآریا هنرمند ملی ایران از فیلمی که برای آقای خاتمی قرار بود درست کند و نیمه­کاره مانده بود حرف زد. همان جا برای آقای خاتمی توضیح دادم که چرا نیمه­کاره ماند. قرار شد آقای خاتمی جبران کند! آقای خاتمی مثل هر سال فال حافظ گرفت و خواند. محبوبیت آقای خاتمی را می­توان در چنین جلساتی به خوبی حس کرد. امیرمهدی ژوله هم که مجری بود، گیر داده بود و به­خاطر آن فضا هر دفعه که می­رفت پشت تریبون می­گفت: "قربونتون برم آقای خاتمی!" از عموزاده­ی خلیلی، دوست خوبم و همه­ی بروبچه­های چلچراغ ممنونم. خسته نباشند.

 

۰۲ دی ۱۳۸۶
باز هم چند نکته تبریزیه

 

در تبریز در وسط سخنرانی آقای خاتمی یکی یک تابلوئی در دست داشت که نوشته بود ۴ سالگی وب نوشت مبارک باشد. ازش متشکرم و نیز از کسانی که ابراز لطف داشتند و در جلسه ی سخنرانی و در جلسات به من محبت می کردند. بعد از سخنرانی عمومی جلسه ای با گروه های دانشجوئی بود. یکی به آقای خاتمی گفت که اصلاحات در کشور باید خودش را مثل جنبش های دانشجوئی تطبیق دهد تا از صحنه ی اجتماعی حذف نشود. من ناخودآگاه به آقای خاتمی گفتم که چه اعتماد به نفسی! فکر میکنم همه ی دنیا معتقدند جنبش هایی از قبیل جنبش دانشجوئی اگر با توده ها هم دل نباشند منزوی میشوند. ضمن این که رژیم ها هم میتوانند جنبش دانشجوئی را سرکوب کنند و اندیشه های عمومی را نمی توانند. بعضی ها خیلی آرام حرف میزنند ولی انصافاً حرف های بسیار تندی را آرام بیان می کنند. آقای جبارزاده نماینده ی فعلی مجلس که چهار دوره نماینده و عضو کمیسیون برنامه و بودجه بوده در جمع نخبگان استان چنین سخنرانی آرام تندی کرد. خیلی فضای خطرناک اقتصادی فعلی را شفاف توصیف کرد. کاش چاپش کند تا معلوم شود که اصلاح طلبی فقط در داد و فریاد نیست. با خانم شایق نماینده ی اصول گرای تبریز که از اهالی شهر بم است، هم پرواز بودیم و کلی گپ زدیم؛ دیروز در مورد کم لطفی های دولت خاتمی به آذربایجان مصاحبه کرده است؛ حرفهایش با ما در هواپیما چیزهای دیگری بود. روز پنجشنبه نهار آبگوشت و کوفته ی معروف تبریزی خوردیم. بعد از نهار هم قلیانی کشیدیم؛ خیلی چسبید. در وسط جلسه ی عمومی هم احساس کردم قلبم درد می کند. عرق سردی هم کردم. ترسیدم. به همراه آقای پزشکیان وزیر سابق بهداشت که متخصص قلب است رفتیم بیمارستان قلب تبریز. نوار گرفتند. خوب بود. محض احتیاط در تهران هم تست قلب گرفتم. مشکلی نداشت. وقتی میخواستم روی تسمه ی تردمیل راه بروم، دکتر گفت چند سال پیش آیت الله منتظری آمده بود اینجا. وقتی روی این تسمه راه میرفت، می گفت این دستگاه مثل دنیا می ماند. خیلی تلاش میکنیم ولی باز هم سر جایمان ایستاده ایم. این هم یک نکته ی اخلاقی در کنار این همه مطلب درهم و برهم. آقای محمد زاده و سبحان اللهی استانداران سابق آذربایجان هم خیلی زحمت کشیدند. وقتی از شور و هیجانشان یادم می آید این جمله را تکرار میکنم که زنده باد ترک های تبریز و آذربایجان.

 

۰۱ دی ۱۳۸۶
مبارزه با قلیان

 

چند روزی است که قلیان­ها از سطح شهر تهران و کافه­ها و تفریح­گاه­ها جمع­آوری شده است. وزارت بهداشت و نیروی انتظامی در یک همکاری مشترک بر این مهم نظارت دارند و همکاری می­کنند. مبارزه­ی نرم با استعمال دخانیات مثل سیگار، بدون دخالت پلیس در همه دنیا مرسوم است؛ اما در عوض در همه­ی دنیا جوانان امکانات تفریحات مختلف را دارند. در شرایط فعلی کشور که اکثریت جامعه را جوانان تشکیل می­دهند، و ده­ها دلیل برای نیاز این جامعه به تفریح وجود دارد، گستردگی افسردگی­ها در نسل جوان، یأس و ناامیدی نسبت به آینده، گرانی مسکن و مشکل شدن ازدواج و طبعاً کم شدن امید به زندگی، محدودیت­های فوق­العاده برای حضور و رفت و آمد در شهر، مشکلات کنکور دانشگاه­ها و اخیراً مشکل گزینش در دانشگاه­ها، بخشی از زندگی عمومی نسل جوان است که شاید تفریح کوچکی بار آنان را برای مدت کوتاهی تقلیل دهد. دولت وظیفه دارد که برای چنین جامعه­ای امکان تفریح را فراهم کند. این لطف نیست، یک وظیفه است. در شرایطی که این وظیفه به کلی فراموش شده، عده­ای از دست­اندرکاران حکومتی فقط به محدود کردن اندک تفریح ممکن اقدام می­کنند. مبارزه با قلیان کشیدن در کنار رودخانه­ای یا در رستورانی، مبارزه با دخانیات و عملی برای حفظ سلامت جامعه تلقی نمی­شود؛ این کار مبارزه با حداقل تفریحی است که جامعه می­تواند داشته باشد. آلودگی­های هوای تهران به مراتب بیشتر از چند پک قلیان به سلامت آدم­ها آسیب می­رساند. وفور مواد مخدر در شهر کار خطرناکی است که هر روز گسترش می­یابد. دولت اگر به مسائل جامعه به طور همه جانبه می­نگریست و برای آرامش و تفریح نسل جوان احترام قائل بود، حداقل تفریح را سامان و گسترش می­داد تا برای ارضای حداقلی نیاز جوانی جامعه چاره­ای اندیشیده باشد، تا به جوانان حرمتی قائل شود. کم کردن اشتیاق به دخانیات البته کار مثبتی است ولی تفریح باید جدی گرفته شود.

 

8   4       ۱    ۲    ۳      3 7
© Copyright 2003-2022, Webneveshteha.com. All rights reserved.