۱۰ دی ۱۳۸۵
پایان سال سخت ۲۰۰۶ میلادی

 

سال ۲۰۰۶ امروز پایان می یابد. خیلی سال است که دیگر نمی توان گفت بشریت سال خوبی را تمام کرد. دنیا در سال گذشته پر از کشتار بود. ایران هم درگیر چالش هسته ای و در اخرین روزهای سال، قطعنامه ی تحریم، نصیب ایرانیان شد.بیشترین کشتارها در عراق انجام شد. دور اصلی کشتار و بدبحتی مردم عراق با حکومت صدام حسین آغازشد و۳۰ سال مردم عراق در سایه قتل و کشتار و آزار یک فرد زندگی کردند. اکنون که سال ۲۰۰۷ در عراق بی صدام آغاز میشود بازهم گرفتار نیروهای خارجی هستند که صدام خود آنانرا به این منطقه کشاند. تصویر سال آینده نه در ایران و نه در جاهای دیگر دنیا، بهتر از سالهای قبل نیست. گرچه همیشه دنیا شاهد تحولاتی بوده است که قابل پیش بینی نبوده است. انسان هم به امید آینده زنده است. سال جدید میلادی بر بشریت مبارک باد.

 

۰۹ دی ۱۳۸۵
عید قربان

 

عید قربان از بزرگ ترین اعیاد اسلامی است. در کشورهای اسلامی بعد از عید فطر، این عید را مهم ترین عید می دانند. ابراهیم پیامبر خدا که مورد احترام و قبول هر سه دین یهودی، مسیحی و اسلام است، از خداوند دستور می گیرد که فرزندش اسماعیل را قربانی کند. فرزندش تسلیم رضای حق می شود. به هنگامی که پدر می خواهد پسر را قربانی کند، گوسفندی ظاهر می شود و ابراهیم و اسماعیل از امتحان تسلیم سربلند بیرون می آیند. بنا بر این سنت، حاجیان در صحرای منی گوسفند قربانی می کنند تا سمبلی از کمک انسانی به همنوعان تلقی شود. بسیاری از مسلمانان نیز در این روز به عنوان یک امر مستحب گوسفند قربانی می کنند و به نیازمندان می دهند.

این عید بزرگ بر همه ی مسلمانان مبارک باشد.

 

۰۸ دی ۱۳۸۵
عرفه: روز دعا

 

فردا روز عرفه است؛ یکی از چند روزی است که در طول سال، خداوند خواسته است که مردم با او مناجات کنند. هر انسانی در زندگی به این روزها نیاز دارد.. معنویت و دعا به درگاه قدرت برتر، می تواند انسان را در هر شرایطی سبک بال کند. امام حسین علیه السلام دعای عاشقانه ای در روز عرفه خوانده است. سر تا سر آن فقط ابراز عشق و علاقه به خداست. خدائی که انسان به دنبال اوست، او می خواهد  تا ما دوستی را با او تمرین کنیم. آنهائی که می توانید روز عرفه بعد از نماز ظهر حتماً آن را بخوانید و لذت ببرید؛ آنها که نمی توانید در هر کجا که هستید، حتی برای یک لحظه به خدا بگوئید دوستش دارید. می فهمید که خدا هم دوستتان دارد. همین خودش دعا است.

 

۰۷ دی ۱۳۸۵
دیدار با هنیه و دست ودلبازی ایران

 

چندی پیش سفارت فلسطین در آخرین شب اقامت اسماعیل هنیه، نخست وزیر فلسطین در ایران، از جمعی فعالان سیاسی و کارشناسان رسمی و غیررسمی حوزه ی فلسطین و سفرای کشورهای عربی دعوت کرده بود که با وی ملاقات کنند. سفارت فلسطین محل کوچکی است که کمتر از صد نفر می توانند در مهم ترین مراسمش شرکت کنند. سفیر فلسطین در ایران صلاح زواوی است؛ وی ۲۵ سال است که سفیر فلسطین در ایران است. آدم بی آزاری است و در طول این ۲۵ سال، همه ی دولت های متفاوتی که در فلسطین سرکار آمده اند، به او احترام می گذارند. خودش را مبارز پیر می نامد. لیستی به دست گرفته بود و افراد حاضر را به هنیه معرفی می کرد. از دفتر امام و شخصیت های سابق مثل من زیاد بودند. برای اینکه نگویند جناحی ست، توضیح داد که از دفتر رهبری و ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی هم دعوت کرده ایم، نیامده اند. قبلاً من آقای کوچک زاده، نماینده ی معروف تهران را از دور دیده بودم. با همه ی اختلافات و شلیک های رسانه ای که به هم کرده بودیم، در وسط صحبت آقای سفیر پریدم وگفتم آقای کوچک زاده از مجلس هم آمده اند. سر میز، من نزدیک هنیه نشسته بودم. گفتم در فلسطین بحث انتخابات زودرس است و شماها اعلام کرده اید که این کودتاست، فکر می کنید اگر الان انتخابات شود، نتیجه متفاوت خواهد شد؟! می گفت می توانند بر موج گرسنه بودن مردم سوار شوند. احتمالاً شرایط اقتصادی، جو را علیه حماس چرخانده است. آقای هنیه گزارشی از سفرش به کشورهای مختلف داد. هدفش را شکستن محاصره می دانست. قبل از ایران به مصر، بحرین، سوریه و قطر رفته بود. از کمک های مالی قطر خیلی تعریف می کرد. ولی ظاهرا بحرینی ها فقط برای موفقیتشان دعا کرده بودند. بعد هم گزارشی از کمک مالی ایران داد. خیلی از این همه دست و دل بازی تعجب کردم. همه فکر می کردند که حتماً این کمک ها محرمانه است. دو شب بعد در تلویزیون العربیه دیدم که آقای هنیه همان گزارش را مصاحبه کرد و گفت ایران ۲۵۰ میلیون دلار به فلسطین در این سفر کمک کرده است. بقول خودش ربع ملیارد دلار.

آقای هنیه که تقاضای ملاقات با آقای خاتمی را در این سفر نداشت، موقع خداحافظی در گوش من گفت به آقای خاتمی سلام برسانید!

 

۰۶ دی ۱۳۸۵
همه با پخش cd روابط خصوصی مخالف بودند اما....

 

می گویند نفرین سال ۲۰۰۶ این است که الهی سی دی ات پخش شود. معنای پنهان این طنز این است که به راحتی می تواند بلایی که بر سر خانم زهرا امیر ابراهیمی آمد، سر هر فرد دیگری هم بیاید. همه هم در این ماجرای تلخ طرفدار حفظ حرمت حریم خصوصی بودیم ولی در عین حال فرمانده ی نیروی انتظامی گزارش داده است که ۴ میلیارد همین مردم شریف و طرفدار حفظ حریم خصوصی برای دیدن خصوصی ترین روابط دو نفر پول داده اند! مبارزه ی رسمی و دولتی و قضائی با عامل این ماجراها تا وقتی مردم کشورمان حاضرند این ۴ میلیارد را بدهند حتماً بی نتیجه است؛ اما اگر به حرمت حفظ روابط خصوصی که هر انسانی بخشی از زندگی اش یواشکی است، کسی حاضر نمی شد این cd و cdهای مشابه را ببیند،منتشر کننده‌ها را قانع می کرد که از راهی شرافتمندانه مخارج زندگی را تأمین کنند. شاید هم چنانچه بعضی مورخان معتقدند این تناقض هم جرئی از خصوصیات مردم کشورمان است که در همه ی صحنه ها، حتی سیاست وجود دارد.

 

۰۵ دی ۱۳۸۵
دیکتاتور ترکمنستان

 

ترکمن باشی لقب رئیس کشور ترکمنستان بود که به تازگی مرد. در اوائل دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی برای افتتاح یک پروژه نفتی که با ایران به طور مشترک در دوران آقای هاشمی رفسنجانی ساخته شده بود به ترکمنستان رفته بودیم. طبعاً با ترکمن باشی ملاقات داشتیم؛ دیکتاتوری بود به کمال. جلسات هیأت دولت ترکمنستان به طور کامل از تلویزیون پخش می شد. هر وزیری که گزارشی می داد اگر گزارشش نیم ساعت هم طول می کشید می بایست تمام قد بایستد. با هواپیما از عشق آباد به شهری به نام ترکمن باشی رفتیم. مترجمی که فارسی می دانست و خودش هم از مقامات بود و بعداً هم به معاونت ریاست جمهوری رسید، هر وقت می خواست جمله ی کوتاهی را هم در هواپیما ترجمه کند، تمام قد می ایستاد و ترجمه می کرد. آقای خاتمی به وی گفت بنشینید. جواب داد که در مقابل آقای رئیس جمهور ترکمنستان بی ادبی است که نشسته ترجمه کنیم. ترکمن باشی هم لبخند رضایتی زد. در شهر ترکمن باشی هزاران نفر در اول صبح سرد آن شهر در فرودگاهی که ما فقط می خواستیم از هواپیما پیاده شویم و به هلیکوپتر سوار شویم طبق معمول همیشگی شان به استقبال آمده بودند. آقای خاتمی گفت که برویم جلو و از این ها تشکر کنیم. ترکمن باشی گفت این ها باید همین جا بمانند تا ما برویم و بعد از ظهر برگردیم! روحیه ی دیکتاتوری شخصی اش با سابقه ی دیکتاتوری بدتر کمونیستی اش جمع شده بود و با این شیوه حکومت می کرد؛ اما با همه ی این دیکتاتوری ها، مرد. همچنان که یکی دو هفته قبل پینوشه ی دیکتاتور هم مرد. بیچاره مردمی که باید دیکتاتورها را تحمل کنند.

 

۰۴ دی ۱۳۸۵
شرایط انتخابات

 

مجلس شورای اسلامی این روزها مرتب شرایط سختی برای کاندیداهای دور آینده وضع می کند: حداقل مدرک تحصیلی فوق لیسانس با حداقل ۵ سال سابقه علمی، آموزشی یا مدیریتی؛ ولی در همه ی این موارد در سال آخر مجلسی که گفته شد امام زمان اعتبار نامه های آنان را تأیید کرده، نمایندگان فعلی مجلس استثناء شده اند.

اگر در مصوبه ای می شد گفت که اول اسم هر نماینده ای در هر شهری چه باشد که قابل تطبیق با نام نمایندگان این دوره گردد که ملالی نبود جز دوری شما!

ردّ صلاحیت ها، شیوه ی شمارش آراء و تبلیغات یک جانبه ی رسانه های دولتی کم بود که برای انتخابات بعدی این شرایط نابرابر هم به عنوان کوبیده ی اضافی به روند مردم سالاری اضافه شد! مبارک است ان شا الله...

 

۰۳ دی ۱۳۸۵
یلدای هندوانه ای چهلچراغ

 

شب یلدای پارسال مجله ی چهلچراغ مراسمی برای قدردانی از زحمات ۸ ساله ی آقای خاتمی با عنوان "مردی با عبای شکلاتی" گرفته بود؛ دکور مراسم اناری بود. امسال دومین سالی بود که شب یلدا را چهلچراغی ها برگزار می کردند اما با دکور هندوانه. قبل از شروع جلسه، سالن پر بود. همه ی دختر و پسرهایی که پر از انرژی بودند و در این هوای زمستانیِ بس ناجوانمردنه سرد دوست داشتند از گرمای سالن استفاده کنند. همراهی با یکی دو تا آهنگ زنده که اجرا کردند و کف زدن های ممتد، نشان از انرژی آنهاست که هم جوانند و هم می خواهند یا مجبورند به مقررات کشورشان عمل کنند و هم کسی به نیازهای طبیعی و اخلاقی آنان توجه نمی کند. ویژگی مجله ی چهلچراغ در این است که ادبیاتش با دنیای واقعی جوانان کشورمان غریبه نیست. نویسندگانش جوانانی هستند که مدیریت آنان، اجازه داده است کمی مثل خودشان و از جنس خودشان مطلب بنویسند.

در آن جلسه بعضی ها را به دلائلی روی سن بردند تا به آنها نشان بدهند! نشان دهندگان هم نویسندگان چهلچراغ بودند! شهید حاج داوود کریمی توسط فرزندش نشان شجاعت، مهران مدیری و پیمان قاسم خانی نشان خلاقیت هنری، خانم فیروزه جزائری دوما نویسنده ی کتاب عطر سنبل عطر کاج نشان خلاقیت ادبی، هادی ساعی نشان غرور ملی، محمد قوچانی سردبیر شرق نشان جسارت، باران کوثری و بنیامین بهادری نشان محبوبیت، بهرام رادان و گل شیفته فراهانی نشان نسل سوم و بابک بیات نشان یک عمر افتخار را گرفتند. قیصر امین پور نیز نشان فرزانگی خود را برای شریعتی همان جا تقدیم پوران شریعت رضوی، همسر دکتر کرد. به من هم نشان نوگرایی دادند. البته در این شرایط انتخاباتی نشان مدیریت را هم به آقای قالیباف دادند. فرزندش برای گرفتن نشان آمده بود. بعد هم بالافاصله مردی آتش گرفته وارد سالن شد و وقتی آتش را خاموش کردند دود غلیظی سالن را درگرفت. نشانه ای از وضع آلودگی هوا در شهر بود. اگر می شد، مشکل ترافیک را هم به نوعی نشان می دادند تا تابلوی خوبی از تهران باشد. نه به آن دادن نشان مدیریت، و نه به این ضایع کردن آقای قالیباف! شاید هم به خاطراعتراض بر و بچه های اصلاح طلب برای این نشان بود که چهلچراغی ها چنین کرده بودند.

با مهران مدیری که کنار هم نشسته بودیم در مورد نویسندگان برنامه هایش صحبت کردیم. درد و دل داشت هم از اینکه نمی تواند از بعضی نویسندگان استفاده کند و هم از اینکه نویسنده کم است. وقتی هم در میان بیشترین تشویق حاضران بالای سن رفت، یکی از انتهای سالن داد زد که چرا آن برنامه های طنز را علیه اصلاح طلبان و تحصن مجلس ششم ساختید؟ او هم با شجاعت چیزی در این مایه ها گفت که امیدوارم روزی برسد که بتوانم توضیح دهم در چه شرایطی آن کارها را کردم. آقای بهرام رادان هم می گفت هر شب وب نوشت را می خواند؛ ممنونم از لطفش. خوب شد یک ربعی آقای کروبی شرکت کرد و الا تنها آخوند جلسه من می شدم. با علی رضا دبیر کنار هم نشسته بودیم. همسرش هم همراهش بود. دو سه هفته پیش من و آقای خاتمی عقدشان را خوانده بودیم. گفتم با این همه ورزشکار در شورای شهر لابد فقط به استادیوم سازی مجوز می دهید. خندید و گفت چیزی در همین مایه ها! وقتی رفته بودم نشانم را بگیرم فکر می کردم که بنیامین هم در سالن است؛ از جمعیت پراحساس که کف می زدند دلم تاپ تاپ می کرد، گفتم امشب درجه ی تبم روی هزار و سیصده؛ ولی معلوم شد که ایشان در سفر است و با تلفن با جمعیت صحبت کرد. اگر مجری خالی نبسته باشد و کس دیگری را به جای بنیامین به ما قالب نکرده باشد! بر و بچه های چهلچراغ که نشان تقدیم می کردند همه به نوعی از طنز استفاده کردند به جز خانم محبوبه ی حقیقی که مقدمه ای بسیار پر احساس و آرمانی در مورد شهید حاج داوود کریمی خواند. حاج داوود کریمی از فرماندهان بزرگ جنگ بود که بعد از جنگ منزوی و خانه نشین بود و به خاطر شیمیائی بودن دو سال قبل در خانه جان داد. آقای خاتمی در جلسه نبود، ولی با فیلمی که پخش شد برای یلدائی ها فال حافظ گرفته بود. به همه ی چهلچراغی ها و به خصوص عموزاده خلیلی که آن روز دلش مثل سیر و سرکه می حوشید، برای برگزاری موفق چنین جشن همه جانبه و شادی تبریک می گویم. از آقای بزرگمهر حسین پور، کاریکاتوریست خوب چهلچراغ که مسئول نشان دادن به من بود هم به طور ویژه متشکرم.

 

۰۲ دی ۱۳۸۵
يلدا بازی وبلاگی

 

دو سه روزی است كه sms بارون شدم و همه می‌پرسند در يلدا بازی شركت نمی‌كنی؟ ايميل هم زياد داشتم. روزهای گذشته هم كه گرفتار بودم كمتر به وبلاگ‌ها سر زده بودم. همه وبلاگ‌ها دارند يلدا بازی می‌كنند. قصد داشتم امروز در مورد مراسم قشنگ ديروز شب يلدای چلچراغ که به من هم نشان داده بودندُ بنويسم. ولی الپر و پینکفلودیش و گلنسای گل آقا و حذفیات نوشته بودند كه امروز يلدا بازی كنم و تصمیم گرفتم فردا در مورد چلچراغ بنویسم. اگر اشتباه نكنم بايد ۵ نكته از خودم را كه معمولاً ديگران نمی‌دانند بنويسم. كار قشنگی است ولی ۵ تا كم است. انشا‌الله بقيه‌اش سال‌های ديگر. از مبتكران اين بازی قشنگ هم بايد تشكر كرد. كاش يك نفر هم متولی شود و همه آن‌ها را در يك جا جمع كند.

اما ۵ نكته:

۱) از بچه گی به طرز وحشتناكی از جوجه‌های چند روزه می‌ترسم، يک‌بار در منزل يكی از دوستان امام جماعت چهار پنج نفر بودم، چند تا جوجه با سرعت به طرفم آمدند. نفهميدم نمازم را چگونه تمام كردم. ۲) در حادثه كوی دانشگاه رفته بودم به آن‌جا سر بزنم. نفهميدم از طرف چه كسانی (حزب‌الهی ها يا ديگرانی كه من را آخوند ديده بودند) در محاصره افراد قرار گرفتم. شيشه ی عقب ماشين شكست، با سرعت از محاصره بيرون رفتم، دم منزل كه رسيدم ديدم يک چاقوی بزرگ تا دسته در صندلی كه نشسته بودم فرو رفته كه اگر يک ذره بيشتر فرو رفته بود يا به بالاتر صندلی اصابت كرده بود، الآن زبونم لال حداقل قطع نخاعی بودم!!! ۳) يک‌بار مشهد در منزل پدری در حياط نشسته بوديم زنبور هم در حياط بود. سبزی‌ خوردن هم سرسفره بود. توی سبزی‌خوردن، يک فلفل ريز سبز هم بود كه نديدم، وقتی خوردم و سخت سوختم، گمان كردم كه يكی از زنبورها رفته توی حلقم. داد می‌زدم زنبور خوردم زنبور خوردم. ۴) خانمم را هميشه به نام فهيمه می‌شناختم. يادم نبود كه اسمش در شناسنامه فاطمه است. وقتی دختر دومم دنيا آمد، برديمش پيش امام تا در گوشش اذان بگويند. امام گفتند اسم هم بگذارم؟ گفتم حتماً. پرسيدند اسم مادرش فاطمه نيست؟ گفتم نه. گفتند اسمش را فاطمه بگذار. بعد كه يادم آمد حيفم آمد توصيه امام را عمل نكنم. حالا در شناسنامه هم اسم دخترم فاطمه است و هم اسم خانمم. ۵) قرص خوردن را خيلی دوست دارم. گاهی سفر كه می‌روم حتماً به داروخانه‌ها سر می‌زنم و می‌پرسم قرص خوب چه داری؟

باور كنيد دو سه ساعت فكر كردم كه كدام ۵ تا وبلاگ را در ادامه يلدا بازی بنويسم. با حساسيت وبلاگم و ملاحظات مختلف و اين همه عزيز و نازنينی كه وبلاگ می‌نويسند، نتوانستم انتخاب كنم. اگر می‌شد يواشكی اعلام كرد، می‌كردم ولی حيف كه نمی‌شه. كاش می‌شد مثل شماها هر وبلاگی را كه دوست داشتم می‌نوشتم.

 

۰۱ دی ۱۳۸۵
جشن حنوکای یهودیان

 

 

اوائل زمستان روز جشن های بزرگ یهودیان ومسیحیان است. کریسمس و حنوکا. گروه جوانان موسسه ادیان ما به مناسبت های مختلف کارگاهای آموزشی دینی برگزار میکند. در ماه رمضان نیز با حضور جوانان سایر اقلیتها کارگاه روزه در ادیان را برگزار کرد. امروز هم جشن بزرگ حنوکای یهودی هادر موسسه گفتگوی ادیان بود. این مراسم یکی از بزرگترین جشنهای یهودی است وشمعدان که نماد یهودی ها است برگرفته از این جشن است. در مراسم امروز که علاقمندان به تحقیق های دینی از میان مسلمانان و مسیحیان و یهودیان گرد آمده بودند، آقای آبائی - روحانی با اطلاع و روشنفکر یهودی -  گزارشی تاریخی از این جشن ارائه کرد.جنبه آئینی حنوکا روشن کردن شمع است. یک شمع در روز اول، دو شمع در روز دوم وهمین طور هشت شمع در شب هشتم. معتقدند در باز گشائی معبد مقدس سلیمان در قبل از میلاد مسیح است که روغن یک شمع در آن روز وجود داشته، وهشت روز ادامه داشته وبه همین دلیل سمبل تقدس شده  و  باعث ماندگاری این جشن در آئین یهودی است. در این مراسم جمعی از محققان اسلامی از قم هم شرکت کرده بودند. بعد از توضیحات آقای آبائی سرودی به زبان اصلی تلمودخوانده شد. یهودیان ایرانی مثل مسلمانان ایرانی فقط مراسم مذهبی را با زبان عبری میخوانند ومثل اکثر مسلمانان ایرانی که زبان عربی نمیدانند، آنها هم زبان عبری را نمیفهمند. بر عکس ارمنی ها که زبان داخلیشان ارمنی است. این نوع تحقیقات دینی برای متخصصان و علاقمندان به پژوهشهای دینی کاری مقید و قابل توجه است. اساسا ایرانی ها از اقوامی هستند که زندگی مسالمت آمیزی با اقلیتهای دینی داشته اند. به هموطنان یهودی که همواره صف خود را از صهیونیستها جدا میدانسته اند وسایر یهودیان عالم این عید مبارک باشد. از گروه جوانان موسسه گفتگوی ادیان هم صمیمانه تشکر میکنم.

8   4       ۱    ۲    ۳      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.