۳۰ دی ۱۳۸۵
با آیت الله صانعی و منتظری در قم

 

آخر هفته ی گذشته رفته بودم قم. آیت الله صانعی یکی از مراجع روشن اندیش و بزرگ تقلید تازه از حج برگشته بود. به دیدارشان رفتم. در بیرونی با اصحاب خود در حال گفتگوی علمی بودند. نشستم و استفاده میکردم. با این استدلال که وقتی پست مهم دولتی داشتم در اطاق ویژه و به طور خصوصی پذیرائی میکردند، اصرارنمودند که الان هم حتماً باید در همانجا دیدار کنیم که حمل بر بی مهری نشود. توجه به این نکات اخلاقی بسیار درس آموز است. آیت الله صانعی فتاوای راهگشای معروفی دارند. سن بلوغ دختر را سیزده سال میداند. در هنگام فوت پدر، ولایت بر فرزند را به جای پدربزرگ، بر عهده مادر میداند. برابری قصاص و دیه زن و مرد، مسلمان و غیر مسلمان عناوین جزوات فقهی دیگر ایشان است که آنها را به من دادند. این نوع فتاوا با پشتوانه های فقهی به تعبیر ایشان، میتواند در ماندگاری مذهب تشیع تعیین کننده باشد که در خیلی موارد با مخالفت حوزوی روبرو میشود. نگرانی از مسائل سیاسی کشور هم در سخنان ایشان مشهود بود. خیلی کوتاه خدمت آیت الله منتظری هم که با آقای صانعی همسایه هستند رسیدم. خوشبختانه خیلی حالشان در نگاه اولیه بهتر از پارسال بود. از موبایل گمشده ام پرسیدند. گفتند در روزنامه خوانده اند. بعد هم گفتند تو که در کار اینترنت هستی اینکه در روزنامه از قول یک نماینده نوشته اند ۲۰ میلیون سایت فیلتر شده یعنی چه؟ مگر چقدر سایت داریم؟ من هم گفتم شاید منظورش این بوده که برای ۲۰ میلیون نفر سایتها فیلتر است. آقای پویا، یکی از دوستان قدیمی ام همراهم بود؛ او هم روحانی کاروان بوده و از حج برگشته و سرش را هم تیغ انداخته. احمد آقا پسر آقای منتظری شوخی اش گرفته بود. به آقای منتظری میگفت ایشان خیلی شبیه قاضی شارع شده که در سریال سربداران در اوائل انقلاب پخش میشد و تکیه کلامش این بود که قضاوت کار ساده ای است، مهم آن است که بدانی حاکم چه میخواهد. آقای منتظری هم نگاهی به سر تراشیده وی کرد و گفت بی شباهت هم نیست! شبهای قم به تناسب هوای کویری در زمستان سرد پر سوزی است که به عمق استخوان فرو میرود. در این شهر دنیاهای علمی و سیاسی متفاوتی وجود دارد که بسیار با هم فاصله دارند.

 

۲۹ دی ۱۳۸۵
سریال باغ مظفر و ماه محرم

 

برنامه باغ مظفر مثل سایر کارهای مهران مدیری از پربیننده ترینهای تلویزیون ایران بود. میگویند به دلیل ماه محرم قرار است تعطیل شود. در مورد مواردی این چنینی معتقدم چهار پنج شبی در اطراف شب عاشورا و به احترام سوگ بزرگ ابی عبدالله، تعطیلی برنامه ای که در ردیف طنز تلقی میشود، از نظر همه ی ارادتمندان به امام حسین علیه السلام معقول و منطقی است ولی تعطیلی دو ماهه و یا همیشگی به بهانه ماه محرم و صفر یک رفتار ضدارزشی باید تلقی شود؛ زیرا این همه مخاطب هشتاد و چند درصدی تلویزیون که با توجه به بافت سنتی ایرانیان اکثر آنان جوان هستند و علاقمندند یک سریال دیدنی را ببینند، وقتی بی دلیل به آنها القا شود که عاشورا دو ماه برنامه ی پرمخاطب و در عین حال پر از پیامهای اجتماعی که میتواند به پیامهای مذهبی نیز تمایل پیدا کند را تعطیل میکند، ناخود آگاه ذهن آنان که خود عاشقان امام حسین هستند را نسبت به این مناسبتهای مذهبی مسأله دار مینماید. اگر تعطیلی برنامه دلایل دیگری دارد، نباید مناسبتهای دینی و اعتقادی هزینه شود. باغ مظفر علاوه بر اینکه شیرین بود و هنرمندانه، برای اولین بار پیامهای مورد نیاز جامعه را در درون متن نمایشنامه برد. اگر چه پیامها در این مجموعه تبلیغاتی بود و به شکل تابلوئی بوی پول از آن می آمد ولی این روش میتواند به عنوان یک الگوی موفق جایگزین پیامهای مستقیم اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی و مذهبی مورد استفاده قرار گیرد؛ روشی که همه ی رسانه های موفق دنیا آنرا عملی میکنند. در سریال باغ مظفر تنها اشکالی که وجود داشت، منفی نگری افراطی به زن بود که باید مورد توجه دست اندرکاران آن قرار گیرد. واقعاً دست بروبچه های باغ مظفر درد نکند. بهترین خسته نباشید را میزان غیر قابل باور بیننده به آنها هدیه کرده است.

 

۲۸ دی ۱۳۸۵
لختی ها

 

در یزد و اطراف آن، بیشتر خانم ها چادر می پوشند. در اصطلاح محلی، بی آنکه قصد توهینی داشته باشند، به خانم های مانتویی می گویند لختی. چندی پیش یکی از خانم های روستایی یزدی به تهران آمده بود و در منزل یکی از دوستانم بود. او را فرستاده بودند تا از سوپر سر کوچه خرید کند، در بازگشت گم شده بود. به یک خانم محترم مانتویی پناه آورده بود و او هم خانم روستایی یزدی را به منزلش رسانده بود. فردا که برای خرید مجدد رفته بود سوپر محل، یک خانم مانتویی ناشناسی هم در حال خرید بود. برای قدردانی از زحمات آن خانم دیروز برای آقای صاحب مغازه تعریف کرده بود که بله ما دیروز گم شدیم ولی خدا خیرش بدهد یک خانم لختی مثل همین خانمی که الان اینجاست من را به منزل رساند؛ خدا خیرش بدهد. خانم مانتویی محترمی که در سوپر مشغول خرید بود خیلی از اطلاق کلمه ی لختی بر خودش که اصلاً لختی هم نبوده، ناراحت شده بود. کلی داد و فریاد راه انداخت که این حرفها چیه؟ چرا شماها ادب ندارید؟ خانم روستایی یزدی هم بی آن که بفهمد از کلمه ی لختی، آن خانم ناراحت شده، هی توضیح می داد که خب باید از کسی که به آدم لطف کرده تشکر کرد. من هم دارم از آن خانم لختی دیروز تشکر می کنم. ماجرا آن جا فیصله یافته بود. دوستم می گفت در منزل هم هر چه تلاش کردیم دلیل ناراحتی آن خانم را توضیح دهیم، نشد.

در عرصه های سیاسی و اجتماعی نیز ماجرا همین است. در خیلی از موارد مردم توضیحات مسئولان را نمی فهمند، مسئولان هم سؤالات مردم را.

۲۷ دی ۱۳۸۵
توسعه سياسی يا اقتصادی

 

هر چندی يكبار دوستان بنياد باران، مديران سابق را دور هم جمع می‌كنند تا يک سخنرانی بشنوند. البته كه حاشيه قبل و بعد هميشه برای شركت‌كنندگان جالب‌تر بوده است. ديشب هم اين جلسه برگزار شد. موضوعش توسعه سياسی بود. موسوی لاری با دو معاون سياسی‌اش، مصطفی تاج‌زاده و مبلغ سخنرانان بودند. آمار و ارقام خوبی از توسعه سياسی دادند. آقای موسوی لاری كه طولانی‌ترين زمان وزارت كشور تاريخ ايران را از آن خود كرده است در گزارشش اعلام كرد كه از قبل از انتخابات تا سال آخر دولت آقای خاتمی، شعاری كه همواره در سخنان رييس جمهور سابق تكرار شده حاكميت مردم و تقويت نهادهای مدنی بوده است. از اجرای انتخابات شوراها كه از ابتدای انقلاب در قانون اساسی آمده بوده به عنوان مهمترين كار آن دوران می‌توان ياد كرد. موسوی لاری می‌گفت وقتی برای رای اعتماد بعد از آقای نوری به مجلس رفته بودم گفتم كه انتخابات شوراها را اجرا خواهم كرد. مرحوم موحدی ساووجی گفت از اول انقلاب هر وزير كشوری پشت اين تريبون آمده اين حرف را زده ولی بعد پشيمان شده كه ۱۰۰ هزار نفر را شريک حكومت كند. ولی خوشحال بود كه دولت اصلاحات بالاخره توفيق پيدا كرد. مصطفی تاج‌زاده ديروز دچار ديسک گردن شده بود مثل هميشه حال و حوصله شوخی كردن نداشت. اما با اين حال وقتی سخنرانی كرد همه گوش می‌كردند و خيلی ها يادداشت برمی‌داشتند. مهر‌عليزاده رئيس سابق تربيت بدنی جلو من بود و بی‌طرف، وزير سابق نيرو كنارم. هر سه به ساعت نگاه می‌كرديم. ديديم كه وقت سريال باغ مظفر رسيده. جالب بود كه سخنرانی دكتر مصطفی آن‌قدر پر اطلاعات بود كه هيچ‌كدام شک نكرديم كه شنيدن سخنان او خيلی جاذب‌تر از پرجاذبه‌ترين برنامه‌های اين روزهای صدا و سيماست! بايد آمار مهمش در مورد توسعه سياسی را از تاج‌زاده بگيرم و به تناوب منتشر كنم. با اين‌كه خيلی‌ها خوشحالند كه به‌هر شكل تاج‌زاده را از كنار آقای خاتمی دور كرده‌اند اما می‌شد در چهره آقای خاتمی ديد كه چه‌قدر از مصطفی و سخنانش لذت می‌برند. آقای خاتمی با شعار توسعه سياسی آمده بود و احمدی نژاد با شعار توسعه اقتصادی. توسعه ی سياسی با خودش توسعه اقتصادی را هم آورد ولی شعار توسعه اقتصادی هم اقتصاد را چنين كرد و هم توسعه ی سياسی را چنان!

 

۲۶ دی ۱۳۸۵
عروسی تکواندوئی

 

چندی پیش آقای ساعی، قهرمان تکواندو، به آقای خاتمی پیشنهاد کرد که عقد آقای امیر غلام زاده، قهرمان دیگر رشته ی تکواندو کشور را بخواند. یک روز قرار گذاشتند. من هم طرف عقد بودم. آقای ساعی و غلام زاده با یک خانم تایوانی آمدند. معلوم شد در مسابقات تکواندو، در تایوان، آقای غلام زاده با خانم چیاچی اوو، تکواندو کار تایوانی آشنا شده و پس از مسلمان شدن، قصد ازدواج دارند. معرکه ای بود، تفهیم مهریه. آقای خاتمی به هر شکلی بود با انگلیسی مهریه را پرسید. معلوم شد موافق است. عروس و داماد هم زبان انگلیسی را خوب بلد نبودند؛ و داماد هم حتماً تایوانی نمی دانست و عروس فارسی. شاید همین که فعلاً کمتر می توانند با هم حرف بزنند، تفاهم ماندگارتری برایشان درست کند. قرار شد آقای خاتمی از عروس بله بگیرد. دوباره به انگلیسی به نحوی پرسید آیا وکیلم؟ ایشان هم گویا کلی تمرین کرده بود، در جلسه ی آرام و ساکت با صدای بلند به فارسی شیرینی گفت بله! همه دست زدیم. بهانه ای بود که برای آقای غلام زاده و ساعی و خانم چیاچی اوو و سایر تکواندوکاران دوست داشتنی کشور آرزوی توفیق کنیم.

 

۲۵ دی ۱۳۸۵
سفری که سودی نداشت

 

سفر آقای احمدی نژاد به سه کشور ضد آمریکائی آمریکای لاتین در شرایط فعلی کشور از پرهزینه ترین و بی فایده ترین اتفاقات سیاست خارجه دوران دولت نهم است. این سه کشور، نه متحدان سیاسی، نه متحدان عقیدتی و نه هم پیمانان دارای منافع مشترک با ایران هستند. در حالی که آمریکا همه ی شرایط افکار عمومی را برای مقابله با ایران بسیج می کند، این نوع بهانه دهی به آمریکا با چه هدفی قابل توجیه است؟ آیا اساساً سه کشور ونزوئلا، اکوادور و نیکاراگوئه در آن سوی دنیا چه کمک به ملت ایران خواهند کرد؟ برای آقای رئیس جمهور کشور بزرگ و تاریخی ایران افتخاری نیست که رئیس جمهور سوسیالیست ونزوئلا در آن سوی دنیا خطاب به رئیس جمهور ایران بگوید که امثال ما در حال افزایش است. از نگاه عقیدتی هم، که آقای احمدی نژاد همه ی دنیا را به آن فرا می خواند، چگونه می تواند توجیه کند که همه ی کشورهای عربی و اسلامی این روزها بدترین روابط دهه های اخیر را با ایران دارند؛ در حالی که ایشان برای احیاء محور سوسیالیستی – کمونیستی آمریکای لاتین ملت مسلمان و بزرگ ایران و تاریخ آن را هزینه آنان می کند.

کاش دولتی که در ابتدای آمدنش از خوردن نان و پنیر رئیس جمهور حرف می زد، حالا هم می گفت که این سفرها چه هزینه های سنگینی از نظر سیاسی و اقتصادی بر ملت روا می دارد.

 

۲۴ دی ۱۳۸۵
اوس مهدی و مدیریت کشور

 

یکی از دوستان دفتر امام نقل می کرد یک بار یکی از ائمه ی جمعه کشور که زبان طنزآلودی دارد، با مرحوم حاج احمد آقای خمینی دیدار داشت. برای احمد آقا نقل می کرد که در روستای ما یک فردی به نام اوس مهدی بود که ادعا می کرد در مسائل فنی کاملاً وارد است. روزی دوچرخه ی ما یک اشکال کوچک پیدا کرد. اوس مهدی را صدا زدیم و گفتیم این اشکال را می توانی برای ما رفع کنی؟ گفت حتماً و مشغول شد. نصف روزی طول کشید، تمام قطعات دوچرخه را از هم جدا کرد و آن را تبدیل به مشتی آهن و ابزار کرد و گفت کار من تمام شد. گفتیم یعنی چه؟ آن اشکالی که قرار بود درست کنی چه شد؟ گفت آن چه از ما می آمد، همین بود. حالا هم در صحنه مدیریت کشور نباید توقع زیاد داشت. بعضی ها همان مقدار که ازشان می آید همین است!

 

۲۳ دی ۱۳۸۵
عکس قطب صوفی های ایران

 

یک بار که مدیران روزنامه ی اعتماد ملی با آقای کروبی جلسه داشتند، من هم آنجا بودم. بر و بچه های روزنامه می گفتند در فلان روز تیراژ روزنامه ی ما به اندازه ی هر روز بود. اول صبح از همه دکه ها خبر دادند که روزنامه تمام شد. خیلی تعجب کردیم. تحقیق که کردیم فهمیدیم به خاطر عکس صفحه ی اول آن است که آقای کروبی در حسینیه ی ارشاد با آقای تابنده رهبر صوفی های ایرانی در حال احوال پرسی در مراسم فاتحه ای است. وقتی می خواستیم خبر را کار کنیم چند تا عکس از این مراسم آورده بودند، فکر کردیم چون آقای کروبی برای ماجرای اسف بار حسینیه ی صوفی ها نامه ای نوشته است، این عکس را چاپ کنیم. از اول صبح که روزنامه منتشر شده صوفیان ایرانی همه به هم خبر داده اند که امروز روزنامه عکس قطب شان را منتشر کرده و همه ی صوفیان به عنوان یک اتفاق مهم به دکه ها هجوم آوردند.

وقتی این ماجرا مطرح شد، فکر می کردم اگر این فشار بر روی اقلیت هایی مثل صوفی ها نبود، آیا عکس احوال پرسی آقای کروبی و قطب صوفی ها یک اتفاق مهم در بخشی از جامعه ی ایرانی تلقی می گردید؟ همچنانکه ماجرای تخریب غیرقانونی حسینیه ی آنان و مسائل بعدی آن برای جماعتی که بی آزاری خصلت مشهور آنان است، به عنوان یک عنوان ثابت ضد حقوق بشری در سطح دنیا مطرح نمی شد!

 

۲۲ دی ۱۳۸۵
خبر های ایرانی در داخل و خارج

 

یکی از نادرترین اتفاقات رسانه ای این روزها در صحنه سیاسی ایران در حال اجراست: در همه ی دنیا بحث ایران از خبر های اصلی است. ضرب الاجل قطعنامه تحریم ایران به سرعت رو به پایان است. بانکهای ایرانی به ترتیب مورد تحریم بعضی کشورها قرار میگیرند. بوش رئیس جمهور خشونت خواه آمریکا استراتژی جدید خودش در مورد عراق را اعلام کرده است و ایران و سوریه را تهدید کرده است. کشورهای عربی به سرعت در حال دور شدن از ایران و پیوستن به آغوش آمریکا هستند.و و و.... اینها خبرهایی است که در همه ی رسانه های دنیا تقریباً در صدر قرار دارند، اما هیچیک از اینها دررسانه های داخلی خبر اصلی نیستند. این تفاوت خبری به نفع هیچ کشوری نیست. در دنیای فعلی که نمی توان جلو خبر رسانی راگرفت و دهها امکان رسانه ای بوجود آمده است، این نوع اطلاع رسانی تنها به عدم اعتماد به رسانه های خبری و گسترش شایعه می انجامد.

 

۲۱ دی ۱۳۸۵
طنز چلچراغ در مورد من

 

در بخش بیلیارد باز مجله ی دوست داشتنی چلچراغ، دوست خوبم ابراهیم رها که نویسنده ای است زبر دست و توانا، در مورد من با قلم طنز مطلب نوشته است. به پاس قدردانی از این که مرا مورد لطف قرار داده اند، بخشی از آن را روزنوشت می کنم:

مورخ متکلف نویس قرون ماضی، سروش نامی بوده (صحت نه، عبدالکریم) که کتابی تاریخی دارد به نام "فربه تر از ایدئولوژی". آگاهان معتقدند این کتاب در ارتباط تنگاتنگ با شخص محمد علی ابطحی بوده است. هر چند که تفحص و تدبر اغلب محققین و اهل اندیشه سرانجام به آنجا رسیده که کتاب مزبور تنها در بخش "فربه" به ابطحی مربوط بوده است! باید به این امر نظر کرد که ابطحی در هفت بهمن ۳۸ به دنیا آمده است. الیور توئیست، مارکوپولو و آرنولد شوارتزنگر که جمعاً از مورخین معتبر و مستشرقین صاحب نام هستند بر این باور بوده اند که او اگر تنها یک روز زودتر به دنیا می آمد از اینی هم که بود طاغوتی تر می شد! نقل است که ابطحی، خود، در کتب تاریخی پس از ذکر سال ولادتش بلافاصله می گوید که در سال ۵۵ به چه مرحله ای رسیده است. آگاهان سال ها به این مسأله اندیشیده اند که او را در سال های ۳۸ تا ۵۵ چه کارهای پنهانی و چه اسرار مگویی داشته که از آن ها گذشته است؟ زندگی ابطحی از این علامت سؤال ها بسیار دارد. مورخین مکرر آورده اند که او در پایان هر سؤال که هر جا می نوشته، یکی از همین علامت سؤال ها می گذاشته که این خود اعترافی صریح بر مورد سؤال بودن این شخص است، بی بحث، بی حرف و بدون خیار شور. مهم ترین نکته ی زندگی ابطحی به گفته ی ادوارد براون این است که او جمع نقیضین بوده به طور کلی. محمد علی دقیقاً زمانی که داشت به تحصیلات علوم قدیمه می پرداخت، مشغول ساختن فیلم با دوربین هشت میلی متری بود. برخی آگاهان و شرق شناسان راست گو و راست کردار و راست نویس مدعی اند که "طبعاً فیلم هایی که او از کوچه و خیابان آن هم در آن زمان می گرفته همه، مورد داشته اند به وفور. چه جورم. اساسی، توپ، باحال، یه چیزی می گم یه چیزی می شنوید." در سال ۱۳۵۸ به تاریخ هجری خورشیدی ابطحی که تنها ربطش به رادیو این بوده که چند باری رادیو گوش کرده بوده است و یکی دو سه باری هم به تماشای تلویزیون مبادرت ورزیده بوده، یک ضرب مدیر برنامه های صدا و سیمای خراسان می شود. ادگار آلن پو و برنارد شاو در این بابا متفق القولند که "تو نمیری شایسته سالاری رو حال می کنی؟" ابطحی که به مدرسه ی علوم قدیمه می رفت و فیلم هشت میلی لیتری می ساخت، در رادیو هم رادیو جبهه و رادیو دریا را راه انداخت! ...از این ایام به بعد، هر جا که سید محمد خاتمی می رفت، ابطحی با او داخل می شد و هر جا که پا بیرون می گذاشت، ابطحی خارج می شد؛ از وزارت ارشاد تا .... هیچ فرقی نمی کرد. بر همین سیاق بود که او رئیس دفتر خاتمی در پست ریاست جمهوری شد. بعد معاون حقوقی و پارلمانی او شد و در معاونت پارلمانی آن قدر در تعامل با مجلس هفتم پیش رفت که... نمی رفت بهتر بود! او سرانجام استعفا داد. پس از این سال ها او یا بی کار بود و یا همراه خاتمی به سفر می رفت. از خصایص او این بود که شوخی شوخی حرف های جدی می زد و با آدم های جدی مدام شوخی می کرد و در این کار او نکته ها فراوان بود که البته جسارت نوشتن آن نکات نه بین مورخین نه مستشرقین و نه حتی چون منی نبوده و نیست که همسر گرامی سفارش بسیار کرده یادم باشد زن و بچه دارم. از این رو ما همین قدر را و همین روی ماجرا را می نویسیم؛ شما بپذیرید که او بر همین منوال سال ها زیست، هر سال فربه تر از پیش.

 

8 4        ۱   ۲    ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.