۱۰ دی ۱۳۸۴
آغاز سال ۲۰۰۶ میلادی

 

نیمه شب امشب سال ۲۰۰۵ با همه ی ماجرا هایش پایان می یابد و برای اکثر مردم دنیا سال جدید آغاز می شود.

سالی که گذشت مثل بسیاری از ایام روزگذر تلخی ها و شیرینی های زیادی داشت. خشونت به نام دین همچنان ادامه داشت و در عراق، لندن، بالی و افغانستان قربانی گرفت. زلزله در پاکستان و هند هزاران نفر را به کام مرگ برد. در کاظمین، در عزای امام کاظم (ع) بیش از هزار نفر به رودخانه ریختند و جان دادند. و در آغاز سال سونامی، بزرگترین فاجعه تاریخ را به وجود آورد و آنفولانزای مرغی تلنگر وحشت آفرینی زد.

از میان رهبران دنیا هم رفیق حریری، پاپ و فهد به جان آفرین، تسلیم جان کردند و صدام حسین که یک روز با غرور می گفت تا آخرین موشک را بر سر ایرانیان فرود نیاورم، جنگ شهری را خاتمه نمی دهم؛ پشت میز محاکمه نشست و در نهایت افغانستان و عراق در یک روند دموکراتیک دارای پارلمان شدند و انتخابات آزاد برگزار کردند.

در ایران هم مهمترین اتفاق انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری بود و البته بازتاب بعضی از سخنان ایشان از اتفاقات مهم جهانی! از سوی دیگر راه یابی تیم فوتبال ایران به جام جهانی برای مردم خیلی شیرین بود. پرونده ی هسته ای هم ماجرایی بود و هست که در سال گذشته نیز به نتیجه نرسید و هنوز هم معلوم نیست چه خواهد شد.

سالها و ماهها و روزها در گذرند. خدا کند سال آینده سال شیرینی برای مردم دنیا؛ و سر بلندی و آرامش و امنیت و آزادی در انتظار مردم خوبمان باشد.

به همه ی شما آغاز سال جدید را تبریک می گویم.  

 

                                     ***************************

با معذرت دو سه روزی سایت دچار اشکال فنی میشود . به خصوص در ایمیل ها ونظرات. ولی بعدش خیلی خوب میشه(((((((((((:

۰۹ دی ۱۳۸۴
تعجب از نظرات آقای خاتمی!

 

در میان خبر های این روزها در بعضی خبرگزاری ها دیدم نوشته اند خاتمی:دولت احمدی نژاد دولت علوی است. در خبر دیگری نوشته بود: دفاع خاتمی از آیت الله مصباح یزدی. خیلی تعجب کردم و کلی جا خوردم. یعنی این حرفها از آقای خاتمی است؟!

وقتی مشروح خبر را خواندم، دیدم مربوط به آقای احمد خاتمی است که اخیرا امام جمعه موقت تهران شده اند و در سالهای قبل هم در مجامع مختلف، به خصوص در محافل پر رنگ سیاسی و جناحی همیشه اظهار نظر می کردند و سخنرانی داشتند.

یادم آمد یک هفته بعد از دوم خرداد ۷۶ هم که تازه جهان می خواست با نظرات آقای خاتمی آشنا شود، در لبنان بودم، دیدم تیتر اول روزنامه ها شد که خاتمی بر قتل سلمان رشدی تأکید کرد. آنجا هم بعدا معلوم شد که آن حرفها مربوط همین آقای احمد خاتمی بوده است.

طبعا این یک تصادف است که امام جمعه اخیر تهران با رئیس جمهور سابق ایران همنام است ولی چنین اشتباهاتی هم صورت می پذیرد.

تعمدی که در کار نیست! ما باید حواسمان در خواندن خبرها بیشتر جمع باشد.

 

 

 

۰۸ دی ۱۳۸۴
مسجد قرطبه و خرید بلیط

 

دوستي دارم به نام طارق متري. وي مسيحي است و اصالتاً اهل لبنان. سال هاي سال است که رئيس مرکز گفتگوي اديان شوراي جهاني کليساهاست و در ژنو زندگي مي کند.

در سميناري در شهر قرطبه، با هم بوديم. جمعيت شرکت کننده که اکثراً عرب بودند آماده رفتن به مسجد معروف قرطبه که تبديل به کليسا شده است بودند. يکي از آنان، به صورت تصادفي پيش طارق متري که داشت با من حرف مي زد آمد و گفت، عجله کنيد تا قبل از ساعت ۱۰ صبح برسيم، چون در غير اين صورت بايد بليط خريداري کنيم. طارق متري که دليل اين عجله را ديد، گفت خوب چه اهميتي دارد، بليط مي خريم. آن عرب مسلمان که خيلي احساسات ديني داشت و متعصب بود به طارق متري گفت، نه نبايد بليط بگيريم، چون پول بليط به جيب مسيحيان مي رود! تصادف عجيبي بود که از بين آن همه جمعيت به طارق متري مي گفت. تا آخر سمينار اين داستان دهان به دهان مي گشت. واقعا تعصب چه ها که نمیکند.

۰۷ دی ۱۳۸۴
در دفاع از حوزه های علمیه

 

آقای وزیر علوم جدید برای تقرب و جا نماندن از فضای کنونی در سخنانی گفته اند:"آمادگی کامل داریم تمام دانشگاهیان علوم انسانی را که علاقه دارند برای فرصت مطالعاتی به خارج از کشور اعزام شوند، به جای خروج از کشور به حوزه ها وارد کنیم تا در کنار هم کار تحقیقاتی مشترک انجام دهند."

وقتی این جملات را می خواندم، از عمق جان احساس ناراحتی کردم. آسیب این حرفها به نهاد روحانیت از هر هجوم مستقیمی بیشتر است. به خصوص برای روحانیونی که به دور از جنجال سیاست و قدرت، غرق در تحصیل و کسب دانش هستند بیشتر نگران شدم. متأسفانه مدیران و تصمیم گیران وقتی در مقام کشف توطئه فرهنگی علیه دین و روحانیت هستند، به این مهم توجه نمی کنند که این نوع دفاع و یا طرفداری از روحانیت از هر توطئه ای، بیشتر ارکان این نهاد را سست و آسیب پذیر می نماید. این مهم ترین مسأله است که حتی مدیران حوزه های علمیه هم از آن غفلت دارند. خدشه دار کردن وظایف این دو نهاد علمی، و برتری بخشیدن به هر یک از آنان، کاری نا به جا و نا بخردانه است. زیرا که هر کدام رسالت جداگانه و وظایف ویژه ی خود را دارند.

نهاد حوزه و دانشگاه – و نه صداهای بلندی که بدون ارتباط با بدنه آنها، سخنگویان این نهادها شده اند- نه قابل ادغام هستند و نه قابل نفی و نه هیچ کدام بر دیگری برتری دارند.

به یقین این خواست اکثریت صادق حوزه های علمیه است که از مسئولان کاتولیک تر از پاپ طلب کنند که بی دلیل روحانیت را در برابر جامعه دانشگاهی قرار ندهند.

 

۰۶ دی ۱۳۸۴
نمایشگاه کتاب زنان ناشر

 

در این روزها زنان ناشر، نمایشگاه کتابی در تهران بر پا کرده اند. خیلی نمایشگاه غریبانه ای بود. شهرداری تهران در یکی از خیابان های فرعی اقدسیه، طبقه پایین باشگاه نویسندگان و هنرمندان را در اختیار آنها گذاشته و خود، مخارج برپایی و تبلیغات اندک نمایشگاه را بر عهده گرفته اند. بیشتر از هر چیزی زنان پر تلاش در جامعه مرد سالار ما می خواهند خود را اثبات کنند و دیگران را با توانائی های خود آشنا نمایند.

در ایران حدود هزار ناشر کوچک و بزرگ زن وجود دارد که ۳۵ تای آنها در این نمایشگاه با ۱۵۰۰ عنوان کتاب شرکت کرده اند. امسال ششمین سال برگزاری این نمایشگاه است. من هم دیروز رفته بودم بازدید، تا هم با کتابهای جدیدشان آشنا شوم و هم به سهم خودم از این همت بلند تقدیر کنم. البته اگر کتاب های برای دلم و بی نقاب من که مطالب سایت وب نوشت است توسط انتشارات چالش که مدیر آن سرکار خانم سیاح است و در آن نمایشگاه غرفه دارد چاپ نشده بود شاید من هم اطلاع پیدا نمی کردم.

کتابهایی که توسط ناشران زن منتشر شده در موضوعات گوناگون است. یکی از ناشران بیشتر آثارش توسط زنان تألیف شده بود و موضوع آن هم عمدتا در پیرامون مسائل مربوط به زنان بود.

بنا به روح هنرمندانه و پر ظرافت زنانه، زیبائی تزئین نمایشگاه و متفاوت بودن هنرمندانه  طرحهای کتابهایی که توسط زنان نشر شده کاملا مشهود بود. خود آنان هم پیش بینی می کردند که این حرکت فرهنگی با استقبال کمی مواجه شود ولی با امید به ساخت آینده ای بدون تبعیض جنسیتی، شاداب و پر تلاش فعالیت می کردند.

متأسفانه نه تنها رسانه ها برای این کار تبلیغی نکردند، بلکه حتی مؤسسات فعال زنان نیز حمایت در خوری، حتی برای بازدید و تشویق این ناشران کاری نکرده اند.

البته اگر این حرکت بزرگ فرهنگی در ایران مورد بی مهری است ولی نمایشگاههای بزرگ کتاب بین الملل مثل نمایشگاه کتاب فرانکفورت از ناشران زن برای حضور در آن نمایشگاه دعوت و آنها نیز شرکت کرده بودند.

در هر جایی از جهان به نقش تعیین کننده زنان بی توجهی شود، آن جامعه پیشرفت نخواهد کرد.

این نمایشگاه تا نهم دی ماه ادامه دارد. 

 

۰۵ دی ۱۳۸۴
تولد پیامبری که بیش از همیشه به پیام او نیازمندیم

 

شاید خیلی از شماها در روز میلاد حضرت عیسی علیه السلام پیام کوتاه تلفنی و یا اینترنتی با این مضمون همراه شوخ طبعی دریافت کرده اید: میلاد حضرت عیسی مسیح و عید کریسمس به شما و خانواده محترمتان هیچ ربطی نداره! البته این یک شوخی است. ولی من معتقدم که خیلی هم به همه ی ما ربط داره. جدای از آن که حضرت عیسی پیامبر بزرگ خداست و مورد احترام همه ی ما، شعار اصلی آن پیامبر بزرگ صلح و دوستی است که بیش از همیشه امروز مورد نیاز بشریت و همه ماهاست. اساسا روح ادیان دعوت به دوستی و محبت است. برعکس خشونتی که متأسفانه امروز صدای بلند اردوگاه ادیان شده.

من تولد حضرت عیسی را نه تنها به هموطنان مسیحی، به همه انسانهایی که علاقه مندند انسان زندگی کنند تبریک می گویم.

در این روز متأسفانه دو حادثه تلخ هم به وقوع پیوست. یکی زلزله ی دردناک بم در دو سال گذشته و یکی هم فاجعه سونامی در پارسال. در هر دو ماجرا قربانیان بی گناه زیادی به کام بلایای طبیعی رفتند و خانواده های بی شماری عزادار شدند.

در این روزهای شاد جهانی به مناسبت کریسمس، به روح قربانیان زلزله بم و فاجعه سونامی ادای احترام می کنیم.

 

۰۴ دی ۱۳۸۴
توضیحی در باره ی وبلاگ آقای خاتمی

 

چند شب پیش sms دریافت کردم که وبلاگ آقای خاتمی با این آدرس قابل دسترسی است. هم خوشحال شدم و هم تعجب کردم. آدرس را باز کردم. دیدم اسم سایت، مردی با عبای شکلاتی است. فردای آن شب، مراسم چلچراغی ها بود. در آنجا به عنوان یک سورپرایز گفتند که بر و بچه ها این وبلاگ را درست کرده اند و به آقای خاتمی هدیه کرده اند. این لطفی بود که دوستان آقای خاتمی به ایشان ابراز داشته بودند. آقای خاتمی هم در پاسخ به محبت آنها یادداشتی رسمی و غیر وبلاگی نوشته بود که آنها هم آن را روی سایت گذاشته بودند. اما چنانچه طبیعی مینمود این سایت به عنوان وبلاگ آقای خاتمی معرفی شد و خبر آن یک خبر جهانی شد که آقای خاتمی وبلاگ نویس شده و اولین پست وبلاگش راهم نوشته. البته از اصل اینکه به هر شکل آقای خاتمی وبلاگ بنویسد خوشحال میشدم. امروز رفتم دفتر آقای خاتمی  که هم اصرار کنم ادامه دهد و هم پیشنهاد بدهم از این به بعد اسم سایت را تغییر دهند. گفتم تا وقتی لطف بچه ها بوده میشود اسمش مردی با عبای شکلاتی باشد اما از این به بعد که سایت و وبلاگ خود آقای خاتمی میشود که درست نیست اسمش این باشد. شوخی هم کردم که مثل این میماند که من اسم وبلاگم را بگذارم تپلی با عمامه سیاه! ضمن آن که آقای خاتمی به یک سایت رسمی هم نیازدارد که در آن سخنرانی ها و خبرهای رسمی اش باشد تا هم امکان دسترسی به گفته ها و اندیشه های ایشان باشد و هم خبر گزاریها و علاقمندان بتوانند در این فضای  پر سانسور اخبار ایشان را دنبال کنند و این وبلاگ ایشان را از آن سایت بی نیاز نمیکند. دیدم اصلا برداشت آقای خاتمی این نبوده که این وبلاگ شخصی ایشان باشد. به من هم گفت این توضیح را بنویسم. البته قرار شد که هم زودتر سایت رسمی آقای خاتمی راه اندازی شود که در آن اخبار و مطالب رسمی ایشان بیاید و هم در آن بخشی برای وبلاگنویسی باشد و هم گاهی در این وبلاگ مردی با عبای شکلاتی و نیز بقیه سایتهایی که علاقمندان ایشان آماده کرده اند، بنویسد. ولی دوست داشت اعلام شود این سایت و وبلاگ آقای خاتمی نیست. از بر و بچه هایی هم که این سایت را درست کرده اند و انصافا هم با چه شوقی و با چه سرعتی آن را درست کردند خیلی تشکر میکرد. از اینکه اهالی وبلاگ گلایه کرده اند که چرا این متن را وبلاگی ننوشته هم خبر داشت. آقای خاتمی از حجم بالای کامنت ها و ایمیل ها هم صحبت میکرد که اگر قرار باشد به آنها پاسخ دهد چه قدر وقتش راخواهد گرفت. خدا کند این مسئله باعث نشود که از ارتباط  اینترنتی و وبلاگی بهراسد. در هر حال فکر میکنم آقای خاتمی یک گام به وبلاگنویسی  نزدیک شده است.

 

۰۳ دی ۱۳۸۴
مجتبی سمیع نژاد و همچنان در زندان

 

 چند روز پیش با پدر سمیع نژاد صحبت می کردم؛ وبلاگ نویس زندانی. چه پدر ساده و بی ریایی دارد. او را به جرم ارتداد و اتهام سب النبی تا پای دار کشانده بودند. خوشبختانه در دادگاه معلوم شد که دروغ است و تبرئه شد. من وقتی در دولت بودم به عنوان یک وبلاگ نویس، آن قدر به مسائل اینترنت و مشکلات وبلاگ نویسان گیر می دادم که همه را کلافه کرده بودم ولی وقتی این بار با پدر سمیع نژاد صحبت می کردم و می دیدم دیگر به کسی دسترسی ندارم که لااقل پیگیر کار وبلاگ نویسان باشم، خیلی احساس بدی داشتم. فقط تلفن زده بودم که بگویم تنها در شادمانی وبلاگ نویسان و موقع مدال گرفتن وبلاگ نویس نیستم. وظیفه همه ماست که در وقت درد و رنج وبلاگ نویسان نیز آنان را همراهی کنیم.

تنها جرمی که برای مجتبی سمیع نژاد باقی مانده است توهین به رهبری است. چند بار تصمیم گرفتم که به عنوان یک شهروند وبلاگ نویس خدمت رهبری مسأله را منتقل کنم ولی تصورم بر آن بود که امکان آن را ندارم. ای کاش این اتهام را اعلام نمی کردند. رهبر قدرتمند کشور بزرگی مثل ایران از نوشته وبلاگ نویسی که آسیب نمی بیند. نقل این خبر در مجامع جهانی و در میان وبلاگ نویسان جوان ایرانی از هر توهینی که مجتبی سمیع نژاد کرده باشد پر آسیب تر است. پدر مجتبی می گفت به دادگاه گفته ام که رهبر، رهبر ما هم هستند و توقع بازنگری در این حکم را داشت. کاش دست اندرکاران دفتر رهبری به بار منفی این حکم توجه کنند و امکان آزادی مجتبی سمیع نژاد را که من تا کنون نه او را دیده ام و نه نوشته هایش را خوانده ام فراهم نمایند.

 

۰۲ دی ۱۳۸۴
شب یلدای چلچراغ و مردی با عبای شکلاتی

 

 دیروز یلدا را بر و بچه های مجله چلچراغ با حضور آقای خاتمی و با عنوان مردی با عبای شکلاتی جشن گرفته بودند. مراسم مثل خود مجله جوان و  نه جواد برگزار شد. دکور سن خیلی شب چله ای بود. پر از انار مصنوعی و هندوانه و جعبه های چوبی خالی میوه وکرسی. من کمی زودتر از آقای خاتمی رسیده بودم. یکی از بر و بچه های چلچراغ که احساس بامزه بودن پیدا کرده بود گفت به آقای خاتمی بگید که این میوه ها مصنوعی است و دست به آنها نزند! منصور ضابطیان و پگاه آهنگرانی مجریان برنامه بودند. منصور مثل همه گزارشهایش با ابتکار و پگاه درست مثل فیلم زندان زنان تخس و شیطون در صحنه ظاهر شده بودند. خانم حکمت هم گویا قصد دارد مستند سازی دوران اصلاحات را ادامه دهد در نقش کارگردان تلاش میکرد. گزارش مراسم را حتما خیلی ها مینویسند. اما شهرام مکری یک فیلم کوتاه با عکس های حجت سپهوند از برشهای مختلف هشت ساله اصلاحات درست کرده بود که ظاهرا قرار بود با نوشته های قشنگ ابراهیم رها طنز باشد ولی وقتی تمام شد دیدم تمام صورتم پر اشک شده. نگاه به آقای خاتمی کردم دیدم مثل بقیه وقتها که میخواهد گریه کند و مقاومت بیجایی میکند در حال مقاومت بود  ولی اشکش جاری شد. از خصوصیات خوب انسانی این است که حوادث را فراموش میکند ولی این فیلم کوتاه بدجوری یادآوری گذشته میکرد. قطعه کوتاه موسیقی هم ساخته بودند که عنوانش مردی با عبای شکلاتی بود. خانم نیلوفر لاری پور شاعر این ترانه  به آقای خاتمی گفت این ترانه را به شما هدیه میکنم به پاس همه ترانه هایی که در دوران شما توانستیم بگوئیم. امیر مهدی ژوله هم که بقول خودش میخواسته سید ابراهیم نبوی شود و حمیدرضا ماهی صفت شده بود، با همان استعداد فوق العاده اش در طنز سیاسی کلی جوک را به نام آقای خاتمی بازسازی کرد و طرف جوک را هم از اصلاح طلبان مصطفی تاجزاده گذاشت. آقای خاتمی هم هی میپرسید مصطفی هست یانه! بعد از جلسه به مصطفی برخورد کردم گلایه ظریفی میکرد که حالا ما شدیم جوک! واقعا تاجزاده در خانواده اصلاحات پرکارترین و بی ادعا ترین است. چند کلیپ قشنگ، سخنرانی فرزند شهید مهدیه عدالت منش و سخنرانی نماینگان ادیان هم مراسم را جلوه ویژه ای داده بود. به جای سخنرانی، منصور و پگاه برنامه پرسش و پاسخ با آقای خاتمی داشتند. در اول برنامه چند سئوال بامزه پرسیدند. از چت کردن هم سئوال کردند و از وبلاگ. وبلاگی که بچه های چلچراغ درست کرده اند با آدرس khatamionline.com رابه وی هدیه کردند. خدا کند آقای خاتمی وبلاگ نویسی را کمی جدی بگیرد و هر از چندی هم که شده در آن بنویسد. منصورضابطیان از اینکه آقای خاتمی چرا مثل بقیه آخوندها زود ازدواج نکرده هم پرسید و بدلیل لطفی که همیشه به من دارد گفت الان فاصله ی سن پسر آقای ابطحی با خود ایشان ۱۲ سال است.  فکر این را هم نکرد که برای من که اصلا پسر ندارم آن هم درجلسه ای که همسرم و دخترای گلم هم در آنجا بودند چه جوابی باید بدهم! مصطفی تاجزاده و همسرش  هم بعد از جلسه به شوخی به خانمم میگفتند در مورد این پسر مشکوک تحقیق کنید! منصور ضابطیان هم گفت خود شما گفته اید هر وقت شوخی آمد بگید! آقای خاتمی همچنان به این سئوال و جوابای چلچراغی جواب میداد ولی کاملا معلوم بود که مطلبی آماده کرده و میخواهد آنها را بگوید. مجریان به آقای خاتمی گفتند که چشمهایش را روی هم بگذارد. گذاشت. از در ورودی همراه با صدای گرم سرود ای ایران ۶ نقر پرچم ایران را که بچه ها روی آن امضا کرده بودند را وارد سالن کردند تا به آقای خاتمی هدیه بدهند. خیلی پر هیجان بود. البته بعد از این مراسم آقای خاتمی دیگر سخنران شد و مطالبش را گفت. و مراسم زیبا و پر از ابتکار و جالب چلچراغی ها تمام شد. به دوست خوبم عموزاده خلیلی سردبیر چلچراغ تبریک گفتم، حرف پر معنایی زد: هروقت به جوانان اعتماد کنیم بهترین پاسخ را دریافت میکنیم. درپایان باران کوثری نیایشی کرد و از خدا برای اذیتهایی که خاتمی را کرده بودیم و فرصت سوزیهایی که خاتمی کرده بود طلب بخشایش نمود.

 

۰۱ دی ۱۳۸۴
sms و جوک

در خبر ها از قول مسئولان رسمی خواندم  روزانه 9میلیون sms در موبایلهای ایران رد و بدل می شود. در اثر پیشرفت تکنولوژی رابطه ی مستقیمی بین موبایل و جوک هم برقرار شده است. رابطه ی جوک و سیاست هم که قدیمی بوده است. بدلیل این امکان ارتباطی و هنر ما در استفاده "بهینه"! از تکنولوژی، تولید جوک هم فراوان و سریع شده است. فکر می کنم اگر یک جامعه شناس محتوای جوکهای تولیدی سریع الانتشار را بررسی کند حتما برای تحلیل فرهنک ایرانی به نتایج شگفتی خواهد رسید. جوکها و بخصوص جوکهای سیاسی  تقریبا بیانگر فضای یواشکی افکار عمومی است که کامنت های سریع بر سخنان و یا رفتارهای سیاسی است که امروزه بدلیل وجود امکان sms خیلی سریع فراگیر می شود و خود تبدیل به یک رسانه فراگیر و البته یواشکی شده است. خیلی از نوشته های رسانه های سنتی تر مثل روزنامه ها و مجلات با اشاره به جوکهایی که در رسانه یواشکی وجود دارد نوشته می شود که مخاطبان نیز کلید کد شکن آن را قبلا دریافت کرده اند. همین دلیل کاملی است که این نوشته های اس ام اسی خود یک رسانه ی فراگیرشده است. البته با توجه به حجم انبوه تر جوکهای غیر سیاسی و احیانا خیلی بی پرواوبی سانسور که معمولا دو، سه شهر و منطقه کشور دستمایه ی ساخت انهاست اگرچه از نظر اخلاقی قابل قبول نیست اما استقبال آز آنها نشانه ی نیاز به لبخند وشادی است که مردم ما به آن احساس نیاز می کنند. اگر فضای شادمانی به جای فضای غم بر کشوری که اکثریت آن را جوانان تشکیل می دهند و جوانان بیش از همه نیاز به شادی دارند حاکم بود شاید خیلی بهتر می شد این جوکها را سامان اخلاقی داد. نمی دانم شاید هم اصلا نگاه جدی شبیه آنچه دراین نوشته آمده است به مقوله ی جوک کار صحیحی نباشد.

مناسبتهای زمانی و تقویم روز هم یکی از خصوصیات جوک اس ام اسی است!  دیشب دیدم یکی sms فرستاده که احتیاطا فرداشب را هم شب یلدا  بگیرید چون برای بعضی ها ماه ثابت نشده. یا نوشته ی دیگری که دلیل سقوط هواپیمای اخیر را توضیح داده بود که بال هواپیما گوشه نداشته بید جیگر! به عبارت دیگر اگر اطلاعات جانبی و ظرف زمانی مورد توجه قرار نگیرد خیلی از جوکهای بامزه یا بی مزه می شود یا بی معنا.

همیشه شاد باشید و لبخند بر لبانتان جاری. یادمه آیه الله منتظری همیشه میگفت وقتی جوک آمد حرومش نکنید. بگید.  

8   4       ۱    ۲    ۳      3 7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.