۳۰ دی ۱۳۸۴
امیر کویت

 

 امیر کویت هم درگذشت. کویت همسایه کوچک و البته ثروتمند ایران است. این کشور، روزگاری واقعاً کویت بود. اما اکنون این کشور کوچک نیز مثل سایر کشور های منطقه خلیج فارس و خود ایران در اثر ظهور آدم ماجراجو و قصابی به نام صدام حسین، آسیب فراوانی دیده است. اگر چه در ایام جنگ ایران و عراق، کویت خیلی به عراق کمک کرد، به طوری که یک بار یکی از دوستانم که در ایام جنگ ایران و عراق سفیر ایران در کویت بود می گفت به مقامات کویتی گفته است شما مثل یک استان عراق، به رژیم صدام در جنگ کمک کرده اید. اما صدام با حمله به این دولت کوچک و اشغال آن به طمع نفت آن نشان داد که محبت هم در او تاثیر ندارد.

مردم کویت به کشور های همسایه پناه بردند و با حمله آمریکا به کویت دوباره  به کویت بازگشتند و خاندان حاکم بر کویت دوباره مسلط شد.

این بزرگترین حادثه ی تاریخ کویت شد. بعد از این ماجرا در سال اول انتخاب آقای خاتمی شیخ جابر احمد الصباح به مناسبت اجلاس کنفرانس اسلامی به ایران آمد. در دیدار وی با آقای خاتمی حضور داشتم، خیلی دیدار کوتاهی بود. سالها شیخ جابر در بستر مریضی بود تا آن که نهایتاً در هفته گذشته درگذشت. به مردم کویت باید تسلیت گفت زیرا عملاً احترام به رهبران کشورها به احترام به مردم آن است.

روز چهارشنبه برای امضای دفتر سفارت کویت و نیز تسلیم نامه تسلیت آقای خاتمی به منزل سفیر رفتم. تسلیت گفتم و با سفیر در مورد کسالت امیر فعلی کویت هم صحبت کردیم. عملاً وزیر خارجه سابق سال هاست که رهبری کویت را به دست دارد. با وی چندین بار در جاهای مختلف دیدن داشتم. وی بیشترین عمر وزارت خارجه را داشته، 37 سال. سفیر می گفت از گرومیکو هم دوران وزارت خارجه اش بیشتر بوده است.

باز هم به ملت کویت تسلیت می گویم و برای مردم کویت آرزوی سربلندی و توفیق دارم.  

 

۲۹ دی ۱۳۸۴
سیاست خارجی موفق

 

این روزها خیلی تبلیغات می کنند که سیاست خارجی ما فعال شده است و از حالت انفعالی بیرون آمده است.

به عقیده ی من مهمتر از فعال بودن یا منفعل بودن، تأمین منافع مردم ایران است که وظیفه ی اصلی سیاست خارجی است. اگر نتیجه هر سیاستی با هر اسمی باعث انزوای ایران شود، تهدید ها فراوان شود و در نتیجه همه این ها منابع مالی ایران که می بایست سر سفره ی مردم بیاید هزینه ی آن شعار ها گردد، سیاست خارجی نا موفق است.

اما اگر سیاست خارجی تهدید ها را دور کند، امکان همکاری با جهان را در این دنیای به هم پیوسته فراهم نماید، و مهمتر از همه مواظب منابع مالی کشور باشد که خرج خود ملت شود و نه خرج شعارها؛ آن سیاست خارجی موفقی است. همین. فعال باشد یا منفعل.

 

 

۲۸ دی ۱۳۸۴
عید غدیر

 

عید غدیر برای شیعیان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در آن روز پیامبر، علی علیه السلام را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. کتاب های فراوانی هم در مورد این واقعه ی تاریخی نوشته شده است. شیعیان همواره به این عید اهمیت می داده اند. اساسا نام علی علیه السلام برای مردم ما دارای جاذبه ی خاصی است. حتی سنیان ایران نیز برای امام علی جایگاه متفاوتی قائلند.

عید سعید غدیر بر همه مبارک باد.

 

 

۲۷ دی ۱۳۸۴
رسم روزگار!

 

وقتی شاه در دوران حافظ عوض شد، حافظ با روح شاعری گمان می برد افرادی که سابق به او ابراز علاقه می کردند، همچنان به وی وفادارند. عبید زاکانی که تجربه بیشتری داشت به حافظ گفت:

شمس الدین! سه روز پیش، به تصادفی، خواجه کمال هروی، بازرگان معروف را دیدم. از خانه یکی از بزرگان شهر می آمد. چنان در هم و آشفته حال بود که نگرانش شدم و علت را پرسیدم. این مرد –که شما می دانید و همه می دانند که از ثروتمندان فارس بوده و حالا به علت آفت محصول و غرق کشتی اش ورشکست شده- در جواب سؤال من متأثر شد و گفت:

همه می دانند که من مدت هاست گرفتار یک عارضه ی مزاجی هستم که گاه صدایی از من صادر می شود. در گذشته، که مال و نعمت سر جایش بود، وقتی این اتفاق می افتاد، اطرافیان می گفتند عافیت باشد، عطسه سلامتی است. و دعای عطسه می خواندند. امروز که درمانده و مستأصل، به تقاضای وامی به خانه ی این بزرگ رفته بودم، از قضا عطسه ای کردم. چند نفر از حاضران زبان به تعرض و حتی فحاشی گشودند که شرم نمی کنی بی ادب، در جمع ما....

 

۲۶ دی ۱۳۸۴
نواب صفوی

 

امسال پنجاهمین سالگرد شهادت نواب صفوی است. نواب صفوی و دوستانش، جوانان پر شور مسلمانی بودند که با تکیه بر احساسات مذهبی از طریق تبلیغات دینی و سپس ترور مسئولان حکومتی قصد برپایی حکومت اسلامی داشتند. حکومت شاه آنان را در پنجاه سال پیش اعدام کرد. علیرغم آنکه آیت الله بروجردی، مرجع تقلید وقت با نواب صفوی مخالف بود و دستور داد که وی از قم برود اما تقریبا همه معتقدند که وی و همراهانش از خلوص دینی برخوردار بودند و به خاطر اعتقادات صاف دینی شان، دست به ترور می زدند. طبعا در لیست کسانی که از آغاز برای سقوط رژیم شاهنشاهی تلاش کردند، نواب صفوی و یارانش جایگاه رفیعی دارند. این در تاریخ بود. اما در اواخر دوران آقای هاشمی رفسنجانی و سپس در دوران آقای خاتمی، به جای تجلیل تاریخی از آنان، نواب صفوی به عنوان الگو معرفی شد و به نوعی شبیه سازی دوران فعلی و اجازه به جوانان متدین برای مقابله های فیزیکی و یا حتی ترور آنهایی که گمان می بردند خلاف دین یا سیاست حاکم حرف می زنند. در این سالها همیشه نیروهای افراطی با تعبیراتی مثل اینکه نواب زنده است و یا راهیان راه نواب هشدار می دهند، به نوعی تهدید علیه مخالفان خود را تبلیغ می کردند.

نواب صفوی آن رفتار را علیه حکومت شاه انجام می داد ولی اکنون که جمهوری اسلامی برقرار است، الگو کردن رفتار نواب و ایجاد کاربرد برای آن تفکرات در شرایط امروزی، می توانند دارای پیام پنهانی مهمی باشد که حکومت فعلی علیرغم وجود ولی فقیه در رأس آن، و وجود دستگاه قضایی، اسلامی نیست و هر کس گمان برد شور دینی دارد می تواند دست به اقدامات فیزیکی زند. این همان چیزی است که منطق انصار حزب الله را دچار پارادوکس جدی می کند.

 

۲۵ دی ۱۳۸۴
دو کلمه درباره سایتم

 

مدتی بود که به دلیل کثرت مراجعه کنندگان، سرور سایت دچار مشکل شده بود. ایمیل ها نمی رسید و سایت دیر بالا می آمد. خوشبختانه این مشکل حل شد و بازدید کنندگان بزرگوار وبنوشته ها مشکل کمتری دارند. خوشحالم.

علیرغم مراجعات بالای روزانه به صفحه اول سایت، شاید بعضی ها ندانند که در سایت، قسمت نظرات وجود دارد که هر روزه تعداد زیادی به آن مراجعه می کنند و نظرات خود را درمورد مطالب گوناگون و بیشتر در حوزه سیاست می نویسند. بسیاری از آنها را منتشر می کنم. البته همه کسانیکه در سایت های خود کامنت دارند با این مشکل روبرو هستند که به دلایل اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و رعایت ادب نمی توانند همه کامنت های ارسالی که عمدتا از سوی افرادی بدون نام و نشان می رسد را پابلیش نمایند. طبیعی است که هر کسی خود مسئول سایت شخصی خود است و باید پاسخگوی حقوقی آن باشد. اما علیرغم حذف بعضی از کامنت ها و اتهام روزمره سانسورچی به من، باز هم این بخش که بر آمده از نظرات خوانندگان است خواندنی است. برای خواندن آنها و نوشتن نظر می توانید اینجا را کلیک کنید. این را هم می دانم که مخاطب خیلی ها من نیستم و افرادی که به دلایل مختلف مورد ظلم واقع شده اند یا با بعضی سیاستها و سیاستمداران مخالف هستند و یا به خاطر آنکه با هر چه آخوند است بدند و طرفدار تز سر و ته یک کرباسند، به دلیل آنکه پنجره باز مستقیمی پیدا نمی کنند که حرف خود را بزنند، به سراغ سایت من می آیند و به دلیل آنکه روزی در حکومت قبلی اصلاح طلب بوده ام، توقع پاسخگویی دارند. بسیار هم تند می نویسند. اینها را درک میکنم و خوشحالم که این پنجره باز است، هرچند امکان کمکی به آنان را ندارم. جریانات تند ضد اصلاحات و طرفدار دولت فعلی هم زیاد می آیند و نصیحت و یا تهدید می کنند. اما با همه اینها قصد دارم نا امید نشوم و همچنانکه در طول دوسال قبل هر روز نوشته ام، بازهم بنویسم و نظرات دیگران را هم پابلیش کنم.

از شما که با مراجعه روزمره به سایت تشویقم می کنید و یا در سایتها و وبلاگهاتان لینک داده اید و یا خواهید داد(این هم نوشابه برای خودمL) متشکرم.

تنها دلیلی که می نویسم لطف شماهاست. حق یارتان.

 

۲۴ دی ۱۳۸۴
فیلم شکلات و تلنگری به سرنوشت ادیان

 

چندی پیش یکی از خوانندگان وب نوشت، فیلم شکلات، کار کارگردان سوئدی: لاسه هالستروم را برای من فرستاد. در این تعطیلات و روزهای برفی که برف ها با زیباترین رقص عالم، لی لی کنان بر زمین خسته تهران فرود می آمدند و سرود می خواندند و امکان بیرون رفتن کمتر بود، فرصتی شد تا این فیلم را ببینم.

در این فیلم نشان می دهد وقتی مسئولان کلیسای روستا بی دلیل در همه امور مردم دخالت می کنند و حتی آنان را از خوردن شکلات منع می نمایند، خانمی که کلیسا آن را مرتد می داند، متناسب با سلیقه مردم به ساخت و عرضه شکلات می پردازد. اهالی محل که باید به دینی معتقد بودند که اجازه زندگی کردن را به آنان نمی داد، علیرغم خواست رهبران کلیسا آرام آرام به سمت شکلات فروشی روی آوردند و حتی بعضی کشیش های جوانتر نیز از فرصت یواشکی خود استفاده کردند و در یکی ازصحنه ها نزدیک بود خود را در شکلات ها خفه کنند.

آن چه دیدم فیلم بود ولی تلنگر های پشت فکر ساخت فیلم که معمولا بیش از روی پرده اهمیت دارد حرف های مهم تری می زند. محتوای این فیلم اشاره به واقعیت فراگیر و انکار ناپذیری داشت که اگر دین با قرائت تلخی که به مردم اجازه زندگی ندهد ارائه شود، هم دین نابود می شود و هم مردم. همزمان با دیدن فیلم ناخودآگاه به سرنوشت ادیان با قرائتهایی که از آن هست وبه خصوص به سرنوشت  اسلام در آینده فکر می کردم. کاری از دست من بر نمی آمد. به برف ها خیره شدم، همچنان می باریدند و سفید و یک رنگ و بی ریا بودند.

 

 

 

۲۳ دی ۱۳۸۴
منافع ملی و نه تحریم

 

امروز بعد از دو روز برف و باران، تهران آفتاب ملایمی داشت. صبحی برای خرید بیرون رفتم. خیابانها پر رفت و آمد بود و شلوغ. قبل از رسیدن خانواده، وقتی منتظر بودم موتور اتومبیل گرم شود و رادیو را باز کرده بودم، دیدم صدای شعار از محل نماز جمعه تهران می آید: درود بر خاتمی. این بار تعجب نکردم که چگونه سیاست گزاران اجازه داده اند شعار درود بر خاتمی در نماز جمعه گفته شود چون می دانستم دارند به یک آقای خاتمی دیگری که نماز جمعه می خواند درود می فرستند. همسرم رسید و راه افتادیم. در بین راه می شنیدم که خطیب جمعه دارد اروپا و آمریکا را مورد انتقاد تند قرارمی دهد و به خاطر این که در آمریکا تلفن مردم شنود می شود از پایمال شدن حقوق مردم اروپا و آمریکا ناراحت بود. بعد هم به مسئله ی هسته ای رسید و به دنیا اعلام کرد که مردم ایران از تحریم نمی ترسند. از دیشب که اخبار مذاکرات اتمی را در رسانه ها می خواندم و می شنیدم که روند گفتگوهای قبلی به شبه رویاروئی دیپلماتیک نزدیک می شود مثل خیلی های دیگر، نگران بودم. هنر سیاست خارجی جلب همکاری دنیا به خاطر منافع ملی کشور است نه رویارویی با آنان. خدا کند که عاقبت این مسئله به ضرر ملت ایران و هزینه  در آمد های نفت ایران منجر نشود. کاش می شد به خطیب جمعه گفت وظیفه مسئولان این نیست که بگویند مردم از تحریم نمی ترسند، بلکه وظیفه دلسوزان این است که از دولتمردان بخواهند کاری کنند که با حفظ کرامت مردم ایران تحریم  انجام نشود و مردمی که بیش از یک سال است نفت خود را در حدود پنجاه دلار می فروشند، به جای آنکه اثرات انرا کنارسفره خود ببینند، شاهد هزینه ی  تحریم های اقتصادی نباشند. که اگر چنین شود دود آن به چشم مردم و به خصوص محرومترین آنها می رود. شعار دادن کار سهلی است اما حل عاقلانه و متناسب با منافع و کرامت مردم کار دشواری است. هیچ کشوری از تحریم استقبال نمی کند.

 

۲۲ دی ۱۳۸۴
صدا و سیما و احمدی نژاد

 

دیشب تلویزیون گزارش دیدار آقای احمدی نژاد از استان هرمزگان را ارائه می کرد. هماهنگی و پوشش وسیع سفرهای رئیس جمهور توسط تلویزیون کشور، اگر چه بی سابقه است ولی کار خوبی است که مردم از عملکرد دولت خود مطلع باشند. چیزی که در 8 سال قبل مردم از آن محروم بودند. دیشب گزارشگر اخبار 20:30، که معمولا گمان می برد خیلی صمیمانه با مردم حرف می زند، پس از آنکه گزارش تفصیلی خبر از سفر آقای احمدی نژاد پخش شد، باز هم به همان روالی که احتمالا تصور کرده بود خیلی صمیمی است، از آدم های مختلف محلی نقل کرد که امروز عصر می باید باران ببارد. ولی چیزی در این مایه ها گفت که باران به خاطر نامه های مردم به احمدی نژاد نبارید! و قسمتی را نشان دادکه جمع کوچکی میگفتند صل علی محمد نورالهی آمد.

این قسمت اگر چه باز هم تلاشی بود برای تقدس بخشی به احمدی نژاد و به یک کلیپ تبلیغاتی شبیه بود؛ و البته در عالم رسانه، بی تأثیر و ضد تبلیغ؛ اما اگر صدا و سیما در دوران آقای خاتمی، خبر جلسه سازمان ملل که در آن آقای خاتمی طرح گفتگوی تمدن ها را ارائه کرد، به اندازه ی همین یک روز خبر سفر بندر عباس آقای احمدی نژاد مایه می گذاشت، باعث دلخوشی و غرور مردم ایران بود.

با این همه تبلیغ مستقیم و بی سابقه صدا و سیما از آقای رئیس جمهور، دعوای همکاران رئیس جمهور با صدا و سیما هم از اتفاقات بامزه ی روزگار است. البته شاید هم برای این که توجیه خوبی باشد برای این همه تبلیغ، این دعوا لازم بود. بعضی ها به آن نام جنگ زرگری می دهند!  

 

۲۱ دی ۱۳۸۴
خطبه های عقد آقای خاتمی

 

خیلی از دختر پسرای جوان که قصد ازدواج داشتند، علاقمند بودند که اجرای عقد توسط آقای خاتمی صورت پذیرد. آقای خاتمی هم هر چندی یک بار عقد چندین زوج را یک جا انحام می داد. اولویت هم با فرزندان  شهدا، کارمندان ریاست جمهوری و اصحاب فرهنگ و هنر بود. در روزهای عقد اتفاقات جالبی می افتاد. از رسم های دختران ایرانی این است که وقتی می خواهند از آنان وکالت بگیرند لااقل در ظاهر به راحتی جواب بله نمی دهند. آقای خاتمی هم می گفت گل چیدن و اینها نداریم. یک بار مادر دختر خانمی به وی گفته بود باید بعد از سه بار جواب بله را بگوئی. او هم بعد از سئوال آقای خاتمی جواب نداد. وقتی آقای خاتمی گفت که من یک بار بیشتر نمی پرسم و به شوخی گفت اگه جواب ندی می روم، زد زیر گریه و گفت تقصیر مامانمه. و گفت بله. کلی خندیدیم. یکی هم که شنیده بود آقای خاتمی یک بار بیشتر نمی پرسد تا آقای خاتمی گفت خانم فلانی آیا .. و هنوز تکمیل نکرده بود با عجله گفت بله. گفتیم چقدر دستپاچه. عروس خانم هم که دید بد جوری سه شده باز گفت تقصیر مامانمه که گفته آقای خاتمی را نباید معطل کرد. بیچاره مامان ها. بعضی ها اصرار دارند که در موقع اجرای عقد چادر سفید بپوشند ومی پوشند. یک بار یکی دوست داشت چادر سفید بپوشد و نمی دانست امکانش هست. چادرش زیر بغلش بود. آقای خاتمی گفت می توانی چادر سفیدت را بپوشی. طفلک نمی دانست درچنین جمعی نباید روسری را هم بردارد. مهریه های بعضی هنرمندان هم عجیب غریب بود. یک بار یک خانم هنرمند مهریه خود را نیم کیلو بال مگس قرار داده بود. آقای خاتمی هم آن را قبول نکرد. البته هزار شاخه گل نرگس هم بوده که انصافا و واقعا هنر مندانه است. معمولا بعد از پایان عقد، آقای خاتمی چند تا دعا می کند. یکی از دعاهای معمولش این است که انشاءالله سالهای سال باهم با تفاهم زندگی کنید. یک بار در آن روزهای سخت که فشار های طاقت فرسا روی آقای خاتمی بود و اصلا نمی توانست تمرکز کند، بعد از عقد گفت انشاءالله سالهای سال باهم ازدواج کنید. عروس و داماد که رفتند این اشتباه آقای خاتمی باعث شد که کمی در مورد مفهوم این دعا شوخی کنیم و لبخندی بر لبانش جاری شد و در عقد نفر بعد دعا را اشتباه نگفت! در بین این همه عقد که شیرین بود و مبارک، یک بار یک دختر و پسر تنها آمده بودند. آقای خاتمی از پدر و مادر آنها به خصوص پدر دختر که باید اجازه دهد پرسید. هر دو زدند زیر گریه. ظاهرا در روزهای آخر بین آنها اختلاف افتاده بود. می دانستند که نمی شود عقد خوانده شود. گفتند از این فرصت برای دیدار آقای خاتمی استفاده کردیم. قرارشد بعدا بیایند که نفهمیدم چه شد. خدا کند که مشکل خانواده هاشان حل شده باشد. به خاطر دقت آقای خاتمی در امور قانونی عقدها، آقای رمضانی همکار باوفای آقای خاتمی که کار های عقد ها را هم برنامه ریزی می کند می گفت جوری کارها را یاد گرفته ام که بعد از ریاست جمهوری می توانم دفتر ازدواج و طلاق بزنم! بدون پذیرش شرایط ضمن عقد که در عقدنامه ها آمده و همه به نفع خانمهاست هم آقای خاتمی عقد کسی را اجرا نمی کند. امید که شادی و سرافرازی همیشه همراه جوانان ایرانی باشد.

 

8 4        ۱   ۲    ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.