۰۹ دی ۱۳۸۲
تعاملِ گريز ناپذيرِ شرق و غرب

انقلاب ارتباطات که ويژگي برجسته عصر ماست در همه شئون زندگي انسانها تاثير گذاشته است. باور آن بخصوص باور لوازم اين انقلاب فراگير جهاني براي بعضي ها سخت است وآزار دهنده.

يکي از حوزه هاي مهم اين تاثير گذاري انقلاب ارتباطات، تعامل فرهنگهاي بشري با يکديگر است. امروز ما نمي توانيم همه دستاوردهاي غير خودمان را نفي کنيم. دنيا هم نمي تواند ما را ناديده بگيرد. غرب باوري مطلق ديرين بعضي از روشنفکران و غرب ستيزي مطلق بعضي از سنت گرايان، چه بخواهيم و چه نخواهيم جاي خود را به ارتباط منطقي بين غرب و جهان سوم واگذار کرده است.

شرق و جهان سوم از دستاوردهاي مثبت غرب بي نياز نيستند. اين فقط در عرصه تکنولوژي نيست، در حوزه رفتارهاي اجتماعي نيز چنين است. دموکراسي، واقعيتي است که غرب پيشتاز آن است. امروز حتي ديکتاتور ترين حکومتها هم سعي مي کنند که خود را دموکرات معرفي کنند. جامعه اي که دموکراسي را نفي کند، جايگزيني جز ديکتاتوري که بدترين واژه در برابر وجدان بشري است ندارد. غرب نيز فرهنگ و تمدن ما را نمي تواند ناديده بگيرد. مسأله عنصر قوام خانواده يکي از امتيازات شرق است که نمي تواند مورد نفي هيچ وجدان آگاه در جهان باشد.

در حقيقت فرهنگ غرب و شرق بايد از خوبي هاي يکديگر بهره بگيرند و بدي هاي يکديگر را کم رنگ کنند. اين تعامل، واقعيت گريز ناپذيري است که امروز انقلاب ارتباطات آن را از سايه به روشنايي آورده است.

اميد که در اين مسيرگامهاي سريعتر و بلندتري برداريم. شايد هم يکي از معاني گفتگوي تمدنها که در همه جاي دنيا بهتر از ايران از آن استقبال شده همين باشد. در اين رابطه باز هم خواهم نوشت.

 

۰۸ دی ۱۳۸۲
يکماه ازشروع وبنوشت گذشت

 

 

اين مطلب را براي روزجمعه نوشته بودم .به خاطر فاجعه زلزله بم با تاخير آن را روي سايت گذاشتم يکماه از شروع کار وبنوشت گذشت.

 

خدا وکيلي اين مطلب را بخوانيد، خواستيد نظر هم بديد.

 

يکماه از آغاز به کار وبنوشت گذشت. چه زود و سريع. بدون حتي يک روز تعطيلي، هر روز  مطلب نوشتم و عکس گذاشتم. در پايان اين يکماه مي خواهم با شما عزيزان –با هر ديدگاه و نقطه نظري که هستيد- درد دلي کرده و سخني گفته باشم:

1- از اين همه استقبال از اين سايت نوپا ممنونم. واقعاً من و همه دست اندر کاران را شگفت زده کرد. نوشته هاي من حرفهاي ساده اي بود که فقط مي خواستم آن را با شما در ميان بگذارم. بقيه لطف شما بود و بس.

2- اعتراضهاي گوناگوني ديدم و شنيدم. جناح سنتي مخالف ما –بخصوص بعد از شخصيت نگاري روزنامه شرق- که با مصاحبه فرق دارد، به مسخره و استهزا سايت بر خاستند. کيهان نمونه بارز آن بود. هفته نامه هيأت مؤتلفه و سايت گوياآ و رسالت و سايتهاي مدعي ارزش گرايي و ... که همه شان را مي شناسيد، فشار فراوان تبليغاتي و جنگ رواني آغاز کردند. البته به اتهامات آنها عادت کرده بودم. گفتند متن کيهان را در مدارس حوزه علميه قم و بخصوص فيضيه زده اند که کوس بي ديني مرا صلا زنند. به مدير حوزه علميه قم زنگ زدم، اين چه ديني است شخصيت نگاريي را که بسياري از آن از قول من نبود، را به ديوار فيضيه مي زنند و پاسخ مرا که در همان روزنامه شرق آمده بود، کنارش نمي زنند! جواب نداشت. او هم مثل من گله مند از ارگانهاي رسمي بود که اين کارها وظيفه سازماني شان است!

3- يک سري اعتراض ديگر هم دريافت کردم: آقا آخوند را چه به وبلاگ، بچه ها گول نخوريد، اينها مي خواهند در ميان شما محبوبيت پيدا کنند. فريب انتخابات در کار است. آخوند، آخوند است. اصلاً خودش نمي نويسد،پول داده که بنويسند. عمر رژيم رو به پايان است و مي خواهند از عقوبت  جنايت هاشان فرار کنند و ....

4- من در اين ميانه در دوسوي طيف متحير مانده ام. يکي مي گويد که دين و روحانيت و حکومت را از بين برده ام، ديگري معتقد است که سوفافم ! و قصد فريب مردم براي عمر بيشتر نظام را دارم. به کي قسم بخورم که من وبلاگ نويسي را دوست داشتم. از وبلاگها خوشم مي آمد. هر روز مي خواندمشان. خودم هم مطالبي به ذهنم مي رسيد که دوست داشتم در محيط آزاد اينترنت بنويسم. هيچکس را هم مجبور نکرده بودم که آنرا بخوانند. همه اش را هم خودم مي نويسم. خدا را شکر قلمم روان است و روزي نيم صفحه کوچک نوشتن، وقت فراواني نمي خواهد که عده اي فرياد بر آورده اند، مگر معاون رئيس جمهور بي کار است که وبلاگ مي نويسد!

5- اينکه مي گويند شأن روحاني و حکومت نيست که کسي چنين وبلاگي نوشته باشد، را قبول ندارم. ما همه شأنها را از مردم گرفته ايم. به حوزه نسل نخبه و جوان رفتن، چه خلاف شأني است؟ مگر افراد حکومت حتماً در ويترين و کادر معين بايد ظهور پيدا کنند، مگر وزير چاي نمي خورد، نمي خندد، عصباني نمي شود؟ حالتهاي عادي يک انسان را ندارد که جامعه هيچوقت نبايد آنها را در اين حالت ببيند. من از عکسهايم دفاع مي کنم. گرچه آنقدر ادب داشته ام که عکسها را بدون رضايت صاحبان آن، استفاده نکنم.ضمن ان که خيلي ها ميگويند همه همين طورند،ولي نميگويند.توهم جور ديگري حرف بزن.هرچه به خودم فشار مي آورم نميتوانم خود را بهتر از آنچه در باطن هستم بنمايانم.

6- از اصلي ترين ايرادات اين است که چرا نظر ديگران فعال نيست. من اولاً بايد بگويم که همه ايميل ها را شخصاً مي خوانم. بعد هم اينکه راحت ترين بخش نظر ديگران که هيچ مشکلي ندارد، بد و بيراه به خود من است، ولي اگر اين قسمت محل تاخت و تاز ديدگاههاي له و عليه سياستهاي موجود باشد و بعضي روزنامه ها بنويسند که در سايت ابطحي چنين گفته اند و چنان نگفته اند و بحران سياسي بزرگي هر روز داشته باشم، به نفع من و شما و جامعه است که اين بخش فعال نشود، تا صفاي وبلاگ نويسي آلوده حوزه پر از دغل و فريب سياسي کاري ها نشود.

7- به همين دليل سعي کردم فحاشي ها، هتاکي ها، اهانت ها و تهمت ها را که هر روز در روزنامه ها و سايتهاي عليه من مي آيد، آنرا خودم سريعتر در قسمت بازتاب رسانه ها بگذارم تا مراجعه کنندگان به وبنوشت دسترسي فوري داشته باشند.

8- با دلگرمي  به لطف شما که هر روز با مراجعه به سايت من مرا تنها نمي گذاريد و با احترام فراوان به آنها که به سايت مراجعه مي کنند و مباني مرا نمي پسندند، همچنان بر سر آنم که هر روز بنويسم و هر روز عکس تازه اي بگذارم. و اين زيباترين رابطه ام با مردم را حفظ کنم.

9- از همه عزيزاني که لينک داده اند هم متشکرم. بابا ما لايق اين همه لطف نيستيم.

10- چاکر و مخلص همه تون هم هستم !

 

سيد محمد علي ابطحي

۰۷ دی ۱۳۸۲
در سوگ بم

 

 

قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟

از کجا وزکه خبر آوردي؟

خوش خبر باشي، اما، اما

گرد بام و درِ من

بي ثمر مي گردي.

 

انتظار خبري نيست مرا

نه ز ياري نه ز ديار و دياري

 

باري،

برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،

برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند.

 

دست بردار از اين در وطن خويش غريب.

قاصد تجربه هاي همه تلخ،

با دلم مي گويد

که دورغي تو، دروغ؛

که فريبي تو فريب.

 

قاصدک! هان، ولي... آخر... اي واي!

راستي آيا رفتي با باد؟

با تو ام، آي! کجا رفتي؟

آي...!

راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمي، جايي؟

در اتاقي –طمع شعله نمي بندم- خردک شرري هست هنوز؟

 

قاصدک!

ابرهاي همه عالم شب و روز

در دلم مي گريند.

 

 

 

اخوان ثالث