۱۹ دی ۱۳۸۲
سياست و انگيزه ها

در مسائل سياسي و اجتماعي توجه به اين نکته که نتيجه عملکردها تعيين کننده است، و نه نيت و انگيزه افراد، بسيار مهم است. کساني در جامعه سياسي ما وجود دارند که به جاي آنکه عملکرد خود و يا ديگران را بررسي کنند، بدليل آنکه معتقدند آن افراد، آدمهاي خوبي هستند (و طبعاً هر گروهي با معيار خودش خوبي افراد را ارزشيابي مي کند) از اعمال بنيان بر انداز آنان چشم مي پوشند. اين مطلب يکي از آفات سياسي جامعه ماست. در حوزه سياست بايد ديد چه کساني با چه رفتاري به مردم، انقلاب و اسلام آسيب مي رسانند.

اگر متدين ترين و سالم ترين آدمها، رفتاري را انجام دهد که مردم را بيازارد و يا نگاه جامعه به دين و انقلاب را تغيير دهد و منفي نمايد و افکار عمومي و مردم آن رفتارها را خلاف شأن و حق و عدالت بدانند، به همان اندازه بد و غير قابل گذشت است که بدترين آدمها آنرا انجام دهند. شيشه اي که مي شکند با لگد هرکي که باشد، مؤمن ترين يا فاسدترين انسانها، بالاخره شکسته شده است. و براي حفظ آبروي اسلام و انقلاب با همه اينها که نتيجه کارشان آسيب رساندن به اسلام و انقلاب و افکار عمومي است بايد به يک نحو برخورد کرد.

نفرتي که جامعه نسبت به دين از سوي مخالفان رسمي دين مي تواند پيدا کند، به همان اندازه يا بيشتر مي تواند در اثر رفتار کساني که خود را بهترين ياران انقلاب و يا اسلام مي دانند و بر خلاف مصالح انقلاب، خشونت هاي تلخ خود را بنام اسلام مطرح مي کنند به وجود آيد. حيف که در حوزه سياست هنوز نيت ها و انگيزه ها تاثير گذار است و نه نتايج رفتارها.

۱۸ دی ۱۳۸۲
چه گوارا

 

اخيراً بي خود و بي دليل کتاب خاطرات ارنستو چه گوارا را خواندم. اينکه مي گويم بي خود و بي دليل براي آنست که به خوبي مي دانم دوران کمونيست به سر آمده و وقت گذاردن براي خاطرات يکي از قديميترين مبارزان کمونيست که در دهه 60 ميلادي اوج فعاليت او بوده، چيز جديدي به انسان ياد نمي دهد.

چه گوارا در آرژانتين به دنيا آمده، سپس به مکزيک رفته و با فيدل کاسترو مبارزه را شروع کردند و موفق شدند که حکومت را در کوبا به دست آورند،  بعد از پيروزي شش سال در کوبا به عنوان يکي از رهبران ظاهر شد و فعاليت کرد. اما تفکر رهايي ديگر کشورهاي منطقه او را آرام نگذاشت، ابتدا به کنگو رفت و همراه با پاتريس لومومبا مبارزه را از سر گرفت و بعد براي آزادي بوليوي وارد يک مبارزه سرسختانه شد. اين کتاب خاطرات روزانه اين دوران اوست که در آن شرح دربدري ها، رنجها، کشته شدن، کشتن ها، آموزشهاي چريکي و فعاليتهاي پنهان در کوه و بيابان و .... را آورده است.

من شخصاً کمونيست را از آفات بزرگ عقب ماندگي بشريت مي دانم و معتقدم اگر خشونت کمونيست در عرصه جهان ظهور پيدا نکرده بود، بشريت امروز متفاوت از آنچه هست بود. اما وقتي که زندگي چه گوارا را مي خواندم که بعد از پيروزي در کوبا و چشيدن شيريني قدرت (که نوعاً وقتي کسي آن را چشيده، به آن عادت مي کند و حاضر به جدا شدن از آن نيست) دوباره به دنياي سخت مبارزه چريکي پيوسته و آن همه رنج کشيده تا نهايت هم جان خود را درين راه داده است، به نوعي احترام انسان به او جلب مي شود. حتي اگر با ايده او مخالف باشيم.

جسد چه گوارا را فکر مي کنم يکي دو سال پيش با استقبال کاسترو به کوبا بردند و در آنجا دفن کردند. مقدمه قشنگي هم فيدل کاسترو بر اين کتاب نوشته است. حوصله چه گوارا هم که در آن سختي ها، در دهه 60 هر روز خاطره مي نوشته قابل تقدير است.

اين کتاب را محمد عمويي ترجمه و نشر شاره، آنرا در سال 1381 منتشر کرده است.

۱۷ دی ۱۳۸۲
SMS بازي

از وقتي sms  در ايران بر روي تلفن موبايل مرسوم شده است، بجاي اينکه کاربرد واقعي آن مورد استفاده قرار گيرد، مثل همه جاي دنيا و بلکه بخاطر ذوق طنز پرداز ايراني کمي بيشتر از بقيه جاهاي دنيا، وسيله اي شده است براي  نقل و انتقال آخرين جوکهاي با مزه و بي مزه. گاهي پيش آمده در يک جلسه رسمي به سختي يک sms را به گمان اينکه کار يا خبر مهمي است مي خوانم و ناخودآگاه از با مزه هاي آن خنده ام مي گيرد. خيلي سه مي شود. از يک طرف نمي توان توضيح داد که چرا مي خندم و از طرف ديگر خنده بي جا باعث ناراحتي افراد حاضر مي شود. فکر مي کنم کسي که اين sms را براي موبايل گذاشته فکر نمي کرده که اين کاربرد اصلي آن باشد. اساساً نهضت موبايل بازي در ايران و بخصوص براي بچه هاي موبايل باز يکي از تفريحات اساسي است. خواندن sms هاي پينگليش هم که خيلي سخت تر است و انسان با کلي تاخير به خنده مي افتد. ولي بالاخره تفريحي است ديگر! بعضي ها هم آنقدر از اين جفنگيات در حافظه موبايلشان دارند که خدا نکند روشان باز شود. بايد همواره منتظر صداي بوق sms بود و مطالب چرنديات آن. بهترين راه براي حال گيري هم آنست که همان sms هاي فرستاده شده را براي خودشان reply کني. اين راه خوبي براي مطالب و عکسهاي forward شده در ايميل ها هم هست. الحمدلله اين مساله در ايميل بازي هم کمتر از  sms بازي نيست.

۱۶ دی ۱۳۸۲
مرگ بر منافق و نويسنده

در نزديکي محل سکونت بنده، بر روي ديواري که هر روز از جلوي آن عبور مي کنم، فردي لابد از سر مسئوليت و دلسوزي(!) با خط درشت و با فراغت بال نوشته است: مرگ بر منافق و نويسنده. تا مدتها هروقت از آنجا عبور مي کردم، با دقت نگاه مي کردم تا ببينم آيا در کنار کلمه نويسنده پسوندي ، مثلاً نويسنده ملحد، نويسنده دلاربگير و يا صفتهاي مشابهي که نوعاً در طيفي  خاص به کلمه نويسنده اضافه مي کنند وجود دارد يا خير. اما وقتي ديدم اثري از پسوند ديده نمي شود، احساس بدي پيدا کردم. گمان مبريد که از دست نويسنده اين شعار دلگير شدم. زيرا يقين داشتم که نويسنده يک قرباني است که هنوز نمي داند هرچه در جهان از علم و آگاهي و فضيلت وجود دارد، محصول کار نويسندگان است. و نيز ترديد نداشتم که افتخار مسلماني ما به آن است که قرآنمان با اقرء آغاز شده که قرائت مرحله بعد از نويسندگي است.

از آنها دلگير شدم که چگونه احساسات نسل نوپا  را که مي توانست در خدمت به علم و دانش و آگاهي مصرف شود، به اين دنياي در گيري هاي سخيف کشانده اند که کلمه ارزشي و مثبت نويسنده را در کنار کلمه منافق ثبت مي کند و شعار مي سازد نه به عنوان يک روحاني، بلکه به عنوان يک مسلمان هر روز با شرمندگي از کنار اين ديوار گذر مي کنم.

هر روز هم همراه با اين شرمندگي آرزو مي کنم که اي کاش اين فضاي پر کينه که در نتيجه آن نويسنده و منافق در کنار هم ثبت مي شوند پايان يابد و عقل و منطق بر جامعه سياسي ما حاکم گردد. اگر جوان بودم مي گفتم آرزو بر جوانان عيب نيست!

۱۵ دی ۱۳۸۲
فيلترينگ سايتها

دوستان در مجلس، اخيراً تلاش کرده اند که آقاي خاتمي اطلاعات خودش در مورد سايتهاي ضد اصلاحات را که برپايه گزارشهاي مستند است را مطرح کند. من با اين دوستان اختلاف نظر دارم. البته مي دانم که به چه نوع اطلاعاتي اشاره دارند  تبعاً  نتيجه اش اين خواهد بود که مشخص مي شود چه سازمانها و ارگانهايي بطور رسمي پشت سر سايتهاي ضد اصلاحات هستند. چگونه کساني که خود را جزئي از ارزشي ترين عناصر جامعه قلمداد مي کنند بي پروا ترين اتهامات، کثيف ترين دروغها  و دور از اخلاق ترين تهمت ها را  به مخالفان سياسي خودکه جناح اصلاح طلب باشند مي زنند و به عنوان سايت فلان و بهمان منتشر مي کنند و بعد هم از قول آن سايتها نقل قول مي نمايند!

ممکن است دوستان مجلس بخواهند، اين حقيقت را که مستنداً معلوم شده است افشا شود. اين يک مطلب سياسي است که مي توانند پيگري کنند.

اما من اعتقاد دارم مبنا بر تعطيلي هيچ سايتي نگذارند، از سايتهاي سياسي ضد اصلاحات هم دفاع مي کنم تا به تبع آن محيط اينترنت خصوصيات خودش را حفظ کند. اين را در حالي مي گويم که حتي اگر به قسمت بازتابهاي همين سايت وب نوشت مراجعه کنيد، متوجه خواهيد شد که چگونه مرتب سهميه دروغ پردازي و اتهام پراکني در اين سايتها دارم.

تقاضاي تعطيلي سايت يک کاري است که در اين دنيا، کسي نمي تواند آنرا دنبال کند. شخصاً اينقدر احساس حقارت مي کنم که مي بينم مرتب راههاي بازکردن سايتها ايميل مي شود و يا به آن راهنمايي مي شوم. حرفي است که همواره به همه مسؤلان مي زنم.  بايد واقعيت دنياي امروز را پذيرفت.

******

صبح ديدم سايت امروز فيلتر شده است. مهمترين سايتي که از اصلاح طلبان حمايت مي کرد. پي  گيري کردم، ديدم در همان مصوبه اي که تقاضاي تعطيلي سايت امروز شده است، سايت گوياآ هم مصوبه تعطيلي دارد. تلاش فراواني مي کنيم که سايت امروز باز شود و خدا کند سايت گوياآ هم با همه فحاشي ها و اهانتها باز بماند.

۱۴ دی ۱۳۸۲
ادبياتِ هفته نامه شما

هفته نامه شما، ارگان هيئت مؤتلفه است. در مورد سايت بنده اظهار نظر کرده اند. نوع قضاوت هيئت مؤتلفه و ادبيات بکار رفته توسط آنان مرا واداشت که متن نوشته هفته نامه شما در 27 آذر را در در روز نوشت امروز بياورم:

 

«چرندنويس و لذت از خوردن!

خبر: تا مي توان بايد خورد و از لذت آن بهره گرفت... يادداشت امروز خيلي چرند از کار در آمد.

تحليل: اين بخشي از اظهارات محمدعلي ابطحي رييس سابق دفتر آقاي خاتمي و اکنون معاون حقوقي و پارلماني ايشان مي باشد. وي اخيراً سايتي را راه اندازي کرده که مطالب سطحي آن، زبانزد همگان است. موضوعي که چرند بودن مطالب آن بارها مورد اعتراف خود او نيز قرار گرفته است.

دوستي مي گفت، از او غير از اين توقعي نيست، تعجب از اينست که چگونه آقاي خاتمي چنين فردي را معاون حقوقي و پارلماني خود قرار داده است. شايد آقاي رييس جمهور فرصت نکرده به سايت ابطحي مراجعه کند.

در اين صورت پيشنهاد مي شود چند روزي سايت معاون حقوقي و مجلس خود را مرور نمايد. بنظر شما در پايان اين ايام چه اتفاقي رخ مي دهد؟»

۱۳ دی ۱۳۸۲
السلام عليک يا علي بن موسي الرضا

11 ذيقعده امسال که مصادف با 14 دي ماه است تولد امام رضاست. تنها امامي که در ايران مدفون هستند و ملت ما ميزبان آن بزرگوار است. درست است که اهل شيعه به امامان ارادت دارند ولي احساس من اينست که مردم ايران علاقه ويژه اي به امام رضا دارند، احساس آشنايي بيشتري مي کنند. حس مي کنند در ميان آنهاست. هر يک از آن ايرانيان فرصتي پيدا کنند علاقه مند هستند که سري به آن ديار مقدس بزنند.

من شخصاً ارادت زيادي به امام رضا دارم. هرچه دارم از آن امام همام است. مشهدي بودن من هم مزيد بر علت. اين ميلاد بزرگ و پر سعادت را به همه مردم مسلمان جهان و بخصوص به ايراني ها و به ويژه به مشهدي هاي همشهري تبريک مي گويم.

۱۲ دی ۱۳۸۲
دانشگاه، گيتار و سياست

ما سياسي ها همه چيز را در سياست خلاصه مي کنيم. شايد هم به عنوان اقتضاي کارمان مجبور هستيم که چنين فکر کنيم. گمان مي کنيم همه مردم لحظه به لحظه رفتارهاي ما، دعواهاي ما، بگو مگوهاي ما و مباني ما را تعقيب مي کنند. واقعاً هم عده قابل توجهي چنين هستند. چه در داخل کشور و چه در خارج. با چنين تصوري چندي پيش با يک دوست فارغ التحصيل رشته هنر بر حسب تصادف و به دليل کارهاي اينترنتي ديداري داشتم. طبق معمول صحبت از سياست شد. ديدم با چشمان معصوم و مثل بي گناهي که نمي داند در اين دادگاه چه مي گويند و درباره چه حرف مي زنند، به من نگاه مي کند. طاقت او کمتر از من بود. حرفم را قطع کرد و گفت من دانشجو بودم و ليسانسم را هم در دانشگاه تهران در بحبوحه همين روزهاي پر سياست گرفتم ولي هيچيک از اين افراد و هيچيک از اين انديشه ها را نمي شناسم. و تا بحال به فکرم نرسيده که اين مسائل را تعقيب کنم. از شور و هيجان خودم تا حدودي شرمنده شدم. پرسيدم مگر ممکن است که چنين باشد. داستان زيبا و در عين حال تکان دهنده اي را برايم نقل کرد. مي گفت در روزهايي که دانشگاه شلوغ بود –و نمي دانم چرا- يک روز که مي خواستم به دانشکده بروم ديدم دانشگاه غير عادي است و کارتهاي دانشجويي را نگاه مي کنند. وارد دانشگاه شدم و بنحوي که آفت ميتينگ بزرگ دانشگاه به من اصابت نکند از پشت بچه ها خودم را به دانشکده هنر، در آخر محوطه دانشگاه رساندم. ديدم خيلي از بچه هاي دانشکده در آنجا جمع هستند. يکي از بچه هاي هنرمند هم گيتار خود را آورده و با صداي سحر انگيزش بچه ها را جمع کرده و گيتار مي زند.

اين ماجرا اگرچه يک ماجراي عمومي است، براي من اين نکته را يادآور شد که حتي جامعه دانشجو را نبايد يک جامعه کاملاً سياسي فرض کرد. و مهمتر اينکه خواستهاي اجتماعي و آزاديهاي اجتماعي  نياز مبرم تري است که مخاطبان بيشتري را در خود جاي داده است. ضمن آنکه يکبار ديگر به همه، منجمله خودم، مي خواستم بگويم که مردم ايران، داراي مجموعه اي از خواست ها هستند که بايد به «همه» آنان توجه کرد.

هنر، سياست،  مذهب و ساير مسائل اجتماعي، همه رابا هم بايد در نظر داشت و براي آنان برنامه ريزي کرد. هرکدام از ما که مردم ايران را علاقمند به يک بخش از اين عناوين بدانيم، در برنامه ريزي هايمان اشتباه کرده ايم. آنها که فقط سياست را و يا آنها که فقط دين را يا آنها که فقط مسائل اجتماعي را مسائل مردم مي دانند اشتباه مي کنند. همه مردم دنيا چنين هستند و لذا شايد به همين دليل است که دنيا به اين نتيجه رسيده که به زندگي خصوصي افراد دخالت نکند.

۱۱ دی ۱۳۸۲
شهرداري تهران کم کار مي کند

چندي پيش بهروز افخمي، سينماگر معروف کشورمان و نماينده مجلس شوراي اسلامي از مردم تهران گلايه مي کرد که يک ساعت به خود زحمت ندادند تا به شوراي شهر رأي بدهند و امروز (بنا به گفته افخمي) فرهنگسراها در حال تعطيل است و پارکها با محدوديت رو برو است و مديريت آنها به عهده روحانيوني گذاشته مي شود که قصد دارند با الگوي حسينيه ها از پارکها استفاده کنند. من نمي دانم چقدر  اين ادعاها در مورد شهرداري تهران درست است، ولي عليرغم آنکه هرکسي که انتخاب مي شود بايد در عمل نماينده همه مردم باشد ولي شهردار وظيفه دارد که با مصوبات شوراي شهري که  انتخاب شده اند، همه اين کارها را انجام دهد: در ميدانها شهيد دفن کنند، مثل سالهاي 70، 72 در خيابانها و معابر عمومي نماز جماعت برگزار کنند و يا مديريت فرهنگسراها را به حوزه هاي علميه واگذار نمايند.

دليل آن هم اينست که کساني که در تهران رأي داده اند، چنين شهرداري را مي خواستند. حتي به عقيده من اکثريت آنها که به اين شورا رأي داده اند مشي فعلي شهردار را نمي پذيرند و توقع دارند که روي آنچه آنها شعارهاي انقلاب و ارزشها مي دانند تاکيد و تکيه فراوانتري کند. و همين طور معتقدند شهرداري کم کاري مي کند، بايد کارهاي ارزشي بيشتري انجام دهد، البته آنچه که آنها ارزش مي دانند. اکثريتي که راي ندادند، مي توانند نظر متفاوتي داشته باشند ولي چون راي نداده بودند، خواست آنها تاثير گذار نيست.

اگر در مجلس شوراي اسلامي هم چنين تصميمي توسط مردم گرفته شود، و اقليت تند ضد اصلاحات راي اکثريت را دست آورند، مجلس در آن صورت، اگر با تصويب قوانيني همه دستاوردهاي جامعه جوان را منع کند و هر روز گستره فشار بر مردم افزوده شود، نمي توان کاري کرد.

تصميم با مردم است.

باز هم فارغ از مسؤليتهايم، علاقمندم در مورد انتخابات بنويسم. بالاخره سرنوشت ما که در ايران هستيم به آن مربوط است.

شايد هم به اين دليل است که اظهار نظر وبلاگ نويس هاي داخلي و خارجي با هم فرق دارد.

۱۰ دی ۱۳۸۲
سال نو ميلادي

امشب شب ژانويه است. نيمه شب، سال 2004 آغاز مي گردد. سال سختي بر جهان گذشت. از بسياري از مناطق دنيا بوي خون و خشونت مي آمد و تلخ ترين روزهاي آن روزهاي پاياني سال بود که جهان بر کشته شدن هزاران انسان مظلوم در «بم» گريستند.

فرصت تبريک گفتن سال نو نيست. ريش سفيد بابانوئل هم  مثل لباسش سرخ شده است و براي بم گريه مي کند.

آيا مي شود سال آينده سالي با آرامش و صلح و بدور از خون ريزي باشد؟

آيا مي شود که سال آينده انسانها حرمت داشته باشند و جانشان نيز چنين باشد؟

آيا مي شود انسانها در همه جاي دنيا منجمله کشور خودمان، آزاد باشند که به هر طريقي که مي خواهند زندگي کنند؟

آيا مي شود انسانها جنايت نکنند و طبعاً زنداني نباشند و هيچکس منتظر ديگري نماند. و لااقل آنها که براي انديشه شان در زندان هستند، آزاد باشند؟

و دهها آياي ديگري که تا بحال آرزو و خيال بوده است. شايد معجزه اي شود که سال 2004 چنين شود.

البته در کنار همه اين خبرهاي بد سال گذشته ميلادي، يک خبر شيرين بسيار زيبا جلوه مي کند و آن سقوط صدام در سال گذشته و ذليلانه دستگير شدنش است. کسي که بيش از ربع قرن فقط واژه کشتار و شکنجه همراه نامش شنيده مي شد. پايان ديکتاتوري براي همه يک خبر شيرين است. همه کساني که راه او را مي روند و با کشتار جهانيان و مردم مي خواهند باقي بمانند، سقوطشان خبر شيريني براي دنيا مي شود.

در هر حال سال نو است. براي همه مردم جهان، بخصوص مسيحيان و بطور ويژه براي مسيحيان کشورمان آرزوي موفقيت دارم. همواره مانند کاج سبز باشند و قلبهايشان مثل برف سفيد.

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.