۱۹ آذر ۱۳۹۲
ماندلا، معلم اخلاق بشریت
نلسون ماندلا هم در گذشت. این خبر تلخی برای بشریت بود. ماندلا ویژگی های کاملا متفاوتی با اکثر چهره های سرشناس تاریخی داشت که غم در گذشت او قطعا سوک قبیله بشری را به دنبال دارد. چهره های سرشناس تاریخ معمولا قهرمان یک حوزه مقبول بشری هستند. اما به ندرت اتفاق می افتد که یک نفر در دو حوزه متفاوت قهرمان باشد. او یک چهارم قرن برای مبارزه با آپارتاید در زندان ماند. حق سیاهان را مطالبه می کرد. آرام و بی صدا الهام بخش سیاهانی شد که در سخت ترین رژیم طرفدار تبعیض نژادی فقط حق انسان بودن را برای خود مطالبه می کردند. چیزی که ماندلا میخواست، مورد تایید همه انسان هایی بود که اصول اولیه انسانی را قبول داشتند. وجدان های بیدار همه دنیا خواست ماندلا را تایید می کردند اما رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی مقاومت میکرد. صدا و شخصیت ماندلا در تمام دنیا شنیده شد. این قدر فشار افکار عمومی زیاد شد تا با قیام سیاهان درد کشیده، ماندلا به عنوان رهبر مبارزه ضد آپارتاید بعد از ۲۵ سال از درون زندانی در جزیره ای کنار کیپ تاون آزاد شد و این بار یک راست رهبر آفریقای جنوبی شد. اولین کار او مقابله با تند روی های ضد سفید پوست ها بود. آن روزهای تازه ی بعد از ریاستش انقلابیونی که در جهان منتظر بودند تا ماندلا انقلابی رفتار کند، با روحیه ملایم او روبرو شدند. تنها کاری که کرد، این بود که برای سیاه پوستان آفریقای جنوبی هم سهمی متوازن با ظرفیت آنها در قدرت ایجاد کرد. بعد از قهرمانی در مبارزه با آپارتاید و پس از چند سال رهبری آفریقای جنوبی، در اوج محبوبیتش به خواست خود قدرت را ترک کرد و یک الهام بخش آرام در کنار مردم و دولت افریقای جنوبی ماند. این فصل دوم قهرمانی ماندلا بود. فصل متارکه خود خواسته قدرت. این نوع قهرمانی کاملا با قهرمانی بیست و پنجساله اش متفاوت ولی هم جنس بود. مقاومت تاریخی در زندان از جنس انقلابیگری بود و نیاز بشریت. برای کشورش و برای به دست آوردن حق بشری برای هموطنان سیاه پوستش که ان ها را انسان نمی دانستند . این یعنی اخلاقی ترین کار در حوزه بشری. بخش دوم قهرمانی او هم از جنس اخلاق بود. ترک قدرت در اوج محبوبیت هم از اخلاقی ترین کارهایی است که به تعبیر دینی اش مخصوص صدیقین است. به همین دلیل ماندلا در دل جامعه اخلاق مدار بشریت نشست و مردم دنیا و به خصوص آفریقایی ها را وا داشت که در برابر شخصیت او تا آخرین لحظه زانو بزنند. برایش دعا کنند. مجسمه هایش را به عنوان نماد انسانی بر پا سازند. و با بزرگداشت او به بشریت احترام بگذارند. در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی ماندلا به ایران آمد. از نزدیک هم چهره اش موج اخلاق و انسانیت بود. روحش شاد.

۰۳ آذر ۱۳۹۲
مجمع روحانیون مبارز و دکتر روحانی
محمدعلی ابطحی در گفتوگو با «همشهری ماه» ازتحولات مجمع روحانیون مبارز میگوید از حجتالاسلام محمدعلی ابطحی به عنوان عضو قدیمی مجمع روحانیون مبارز در رابطه با علل و دلایل تحول در رویکرد این تشکل سوالاتی پرسیدیم. وی معتقد است مجمع روحانیون مبارز به اقتضای دوران روندی تکمیلی داشته و به همین ترتیب جریانی که زمانی چپ مبارز محسوب میشد، ادامهاش اصلاحات بود که پشت سر خاتمی قرار گرفت. از نظر او دلیل حمایت مجمع روحانیون از روحانی این است که دولت او میتواند خطر نگرش افراطی و خرافی به دین را به عنوان مهمترین دغدغه مجمع که در طول 8سال گذشته شاهد آن بودیم، خنثی کند. فاطمه الوندی دلیل انشعاب مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت مبارز از دیدگاه شما چه بود؟ دلیل اصلی این اتفاق به پیشینه آن ایام برمیگردد. آن موقع یک تقسیمبندی در داخل انقلاب شده بود بین جناح راست و جناح چپ و در حالی که جهتگیری جامعه روحانیت مبارز عمدتاً به طرف جناح راست میرفت، جهتگیری اطرافیان امام(ره) بیشتر به جناح چپ تمایل داشت؛ به اضافه اینکه آیتالله منتظری هم آن موقع قائممقام رهبری بود و مجموعه سنگین اطرافیان امام(ره)، آیتالله منتظری و احمد آقای خمینی متمایل به جناح چپ بودند. وقتی جامعه روحانیت مبارز رفت به جناح راست، در واقع ابتکار حاج احمد آقای خمینی بود که اطرافیان و هواداران روحانی امام(ره) در مجموعهای جداگانه جمع شوند. آن موقع نزدیک به انتخابات مجلس سوم بود. جامعه روحانیت مبارز ظاهرا کسانی را که مورد رضایت اطرافیان امام(ره) نبودند در لیست انتخاباتی گذاشته بود که به آن اعتراضاتی هم شد اما از لیستشان برنمیگشتند. گفتوگوهای اولیه انشعاب مجمع از جامعه روحانیت مبارز را کروبی و حاج احمد آقا خمینی کرده بودند. آن موقع آقای کروبی و چند نفر از اعضای بعدی مجمع عضو جامعه روحانیت مبارز بودند. مجمع آنجا نقطه آغازش بود و اولین اقدامش هم دادن لیست برای انتخابات مجلس بود که پیروز هم شد. در واقع مجمع روحانیون مبارز جناح چپ محسوب میشد که بعدها شد مجموعه سران اصلاحطلب. اما دلیل و انگیزه اصلی انشعاب این بود که مجمع میخواست ادبیاتی متفاوت نسبت به ادبیات جامعه روحانیت داشته باشد؛ ادبیاتی که بین جوانان هم مخاطب داشته باشد. به همین ترتیب بین دو انتخابات نامهای به امضای امام(ره) منتشر شد که در واقع جوابی بود به اعتراض کسانی که انشعاب را محکوم کرده بودند. امام(ره) در آن نامه از انشعاب دفاع کرده بودند. یک زمانی مجمع تفکرات مبارزهطلبانه و چپ رادیکال داشت؛ ضدآمریکا و اصطلاحاً استکبارستیز بود و حتی جامعه روحانیت مبارز را متهم کرده بود به اینکه اسلامشان از نوع اسلام آمریکایی است؛ اما الان رویکرد کلی مجمع کاملاً تغییر کرده است. خیلیها از این تفاوت مواضع تحلیل منفی دارند. نظر شما چیست؟ نه. من این اتهام را قبول ندارم. در واقع مشی و منشی که امام(ره) داشت، به اقتضای زمان طبیعتاً تحولاتی درش ایجاد میشد که این تحولات تفاوتهایی با وضعیت موجود داشت. اما بعد از فوت امام(ره) این تحولات به سمت حمایت بیشتری از جبهه جناح راست رفت. مجمع اما مشی خودش را ادامه داد و البته در تحولات تاریخی نیز حضور خود را حفظ کرد. مثلا اصلاحطلبی ورژن بعدی جناح چپ در ایران شد که میتوان گفت تکمیل جناح چپ و مجمع بودند. اما اصلاحطلبان در حال حاضر ادبیات متفاوتی با جناح چپ آن موقع دارند. من معتقدم که تفکر چپ در طول زمان متحول شد و به همین ترتیب ادامه راه چپ اصلاحات بود که پشت سر آقای خاتمی قرار گرفت. اتفاقا این نفاق را آن طرف بیشتر میشود دید. هرچند من قصد متهم کردن ندارم. آن طرف در اوجی که جامعه و امام(ره) دنبال مبارزه با آمریکا بودند و آقای موسوی خوئینیها رهبر دانشجویان پیرو خط امام(ره) بود، در آن فضا به سمت راست و جریانات لیبرالی و ضدانقلابی می رفتند و بعد که نیازهای جامعه و فضای جامعه متفاوت شد، الان به سمت چپ بودن و حمایت از امام(ره) رفتهاند. منتقدان مجمع میگویند یک زمانی موضع مجمع راجع به ولایت فقیه آنقدر تند بود که مجلس خبرگان را رهبری پنهان میدانست و با آن مخالفت میکرد؛ موقع عزل منتظری هم رویکردی موافق امام(ره) داشت، اما بعد دیدیم که مجمع رفت سمت آیتالله منتظری. آیا نمیتوان اینطور برداشت کرد که مجمع در واقع طرفدار شخص امام(ره) بود و نه الزاما مفهوم ولایت فقیه و به همین دلیل تا زمانی که امام(ره) بود، مدافع سرسخت ولایت فقیه بود و بعد از فوت امام(ره) منتقد ولایت فقیه شد؟ اینجا خیلی حول این بحث مجال حرف زدن نیست. من فکر میکنم که مجموعه مجمع روحانیون که چپهای دهه 60 را تشکیل میدادند، کسانی بودند که نظریه ولایت فقیه و خود انقلاب را ایجاد کردند و من این اتهام را نمیتوانم بفهمم که کسانی که موسس ولایت فقیه بودند، منتقد آن باشند. بالاخره مواضع مجمع به خصوص تحتتأثیر حلقه کیان و حولوحوش سال 76 تغییراتی کرد که به هیچوجه نمیتوان آن را ادامه یا تکمیل مواضع اولیه دانست. اولا به نظر من این سیر تکاملی و تحولی در همه گروههای سیاسی هست و این طبیعی است. حتی در جامعه روحانیت مبارز شما این را تندتر میبینید. بعد هم اینکه مجمع روحانیون مبارز چیزی جز تفکر تکتک اعضای آن است. مثلا آقای خاتمی یک عضو آنجاست و آقای خوئینیها و آقای محتشمی هم از اعضای دیگر آن هستند. اینها در کلیت مجمع با هم موافق بودند اما هر کدام برای خودشان علاوه بر این تابلوی جداگانهای داشتند که الزاما همه اینها به معنای نظر مجمع نیست. مثلا خود همین نامهای که آقای حمید روحانی و آقای کروبی و آقای جمارانی به آقای منتظری نوشتند. نامه از سوی مجمع نبود، بلکه از طرف شخص خودشان بود. به همین دلیل امضای مجمع پایش نبود، یا مثلا دیدگاهی که آقای خاتمی به عنوان گفتوگوی تمدنها مطرح کرد به عنوان دیدگاه مجمع مطرح نشد. همینطور حلقه کیان قطعا هیچ ارتباطی با مجمع نداشت. البته من از حلقه کیان دفاع میکنم اما حوزه روشنفکری متفاوت با مجمع بود که در بیرون اتفاق افتاده بود. در واقع در انتخابات 76 پیوندی خورد بین جریان چپ دهه 60 که اطرافیان امام(ره) بودند و جریاناتی که ذیل تحقق جامعه مدنی دوروبر آقای خاتمی آمده بودند. اینها اشتراکشان در آقای خاتمی بود ولی از دو خاستگاه به این اشتراک رسیده بودند. به همین دلیل تفاوت در تندی مواضع آقای خوئینیها با نظرات نسبتاً معتدل آقای خاتمی را اینطور توضیح میدهید. به هر حال اعضا با وجود همه این تفاوتها توانستند یکدستی مجمع را حفظ کنند. من آقای موسوی خوئینیها را فرد حکیمی میدانم و نمیفهمم تندی ایشان کجاست. البته 80 ،90 درصد نقل قولهایی که در سایتها وجود دارد جعلی است و به دروغ به ایشان نسبت داده شده است. اینکه میگویند مجمع یا آقای خوئینیها گرایشات مارکسیستی داشتهاند، اینها معلوم است که همهاش اتهام است. حمایت مجمع از آقای روحانی در انتخابات اخیر را با توجه به اینکه ایشان عضو موسس جامعه روحانیت است، چطور ارزیابی میکنید؟ من همین را میخواهم بگویم که در سیر تاریخی تحولاتی پیش میآید. جامعه روحانیت مبارز که آقای روحانی از بنیانگذارانش است از آقای روحانی حمایت نمیکند؛ در حالیکه مجمع روحانیون مبارز بیانیه رسمی داد در حمایت از آقای روحانی. جامعه مدرسین قم تنها کاندیدای روحانی را حمایت نمیکند. جامعه روحانیت نمیتواند حمایتش را از آقای احمدینژاد نادیده بگیرد. من فکر میکنم که مجمع روحانیون تکلیفش روشنتر بود. مجمع در انتخابات اخیر یکسری معیارهایی برای خودش پیش گرفت و اصلاً از مهندسین این انتخابات آقای خاتمی بود که البته از موقعیت خودش استفاده کرد و نه مجمع. او بود که تقاضای کنار رفتن آقای عارف را مطرح کرد. من معتقدم این تناقض در آن طرف بیشتر است. خود مجمع که نمیتوانست کاندیدایی داشته باشد و آقای خاتمی آمدنش شدنی نبود. بنابراین با توجه به فضای موجود بین کاندیداها کسی را که به آن نزدیکتر بود انتخاب کرد. آقای روحانی هم حالا که پیروز انتخابات شده است، کمی شناسنامه روحانیت مبارز پیدا کرد. پیش از آن سالهاست که نشنیدیم جامعه روحانیت مبارز آقای روحانی را عضو خود اعلام کند. در حالیکه بعد از پیروزی، جامعه روحانیت آقای روحانی را عضو خود میداند و در تبریکات خود افتخار کردند که عضو جامعه پیروز شد. نسبت مجمع با دولت آقای روحانی قرار است چطور باشد؟ ببینید، مجمع نسبت مستقیمی با آقای روحانی ندارد. وظیفهاش این بود که کسی را که به مصلحت کشور است انتخاب و حمایت کند و بعد از انتخابات دیگر مسئولیت اداره کشور با خود آقای روحانی است. تنها یک عضو مجمع به کابینه رفته که آقای انصاری است. آیا مجمع این گله را از آقای روحانی ندارد که چرا اعضای آن وارد کابینه نشدند، چون به هر حال آقای عارف را اصلاحطلبها به نفع آقای روحانی کنار گذاشتند؟ نه ما فکر میکنیم آقای روحانی بعد از پیروزی باید دستش باز باشد. هم پاسخگویی با خودش باشد و هم نتیجه موفقیتهایش. خیلیها معتقدند نظر مجمع راجع به دولت آقای روحانی این است که دولت گذار است؛ دولتی که 4 ساله است. نظر شما چیست؟ من نگاهم به دولت آقای روحانی مثبت است. همینکه شرایط پارسال نیست، خودش دستاورد مهمی است و همینکه ما توانستیم نقشی داشته باشیم در این انتخاب خوب است. البته نقدهایی هم ممکن است وجود داشته باشد ولی مجمع وظیفه خودش میداند که به آقای روحانی کمک کند؛ چون مشکلات موجود واقعا زیاد است و باید بر آن فائق آمد. من دوره بعد را پیشبینی نمیکنم. تصورم این است که رئیسجمهورها تاکنون دو دورهای بودهاند و آقای روحانی هم انشاءالله دور بعد باقی هستند و همین جهتی که دارد میرود، جهتی است که اصلاحطلبها موافق آن هستند. البته این هم هست که همه این موفقیتها اگر نصیب آقای روحانی شود و تحریمها برداشته شود و ارتباطات منظم شود و گرانیها از بین برود، تازه میرسیم به پایان دوره اصلاحات. اینجا بالاخره یک مجمع روحانی است و تفاوتش با بقیه روحانیون در گرایشات فکری است و اینها روشنفکرتر و مترقیتر از بقیه هستند. اصلا خود امام خمینی(ره) استثنایی در حوزه علمیه بود که نگاهش به جریانات متحجر نگاهی بسیار انتقادی بود. در طول 8سال گذشته مجمع روحانیون به عنوان جریان مترقی روحانیون بیشتر نگرانیاش از جهت اعتقادی بود. چون آسیبی که به اعتقادات دینی جامعه به دلیل نوع نگرش افراطی و احیاناً خرافی به دین بهوجود آمده بود، بسیار شدیدتر از دیگر جنبهها بود. بالاخره در دولت آقای روحانی چنین نگاهی پایان یافت و به همین دلیل مجمع به عنوان یک تشکل روحانی که سودای دین دارد، به این دولت خوشبین است.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.