۱۰ آذر ۱۳۸۷
مناظره با آقای رسایی در قم

 

دیروز در دانشگاه پردیس قم با آقای رسایی نماینده تهران جلسه­ی گفت­وگو و مناظره داشتم. مسئولان انجمن اسلامی به خاطر مجوز سخنرانی به من در قم متعجب بودند؛ ولی برای من این که می­توانستم با کسی که در این شرایط هم مدافع همه جانبه­ی آقای احمدی نژاد تلقی می­شود هم­صحبت شوم جالب بود. مناظره­ی ما ۲ ساعت طول کشید. سالن اجتماعات دانشگاه پر بود و در راهروها هم ایستاده بودند. آقای رسایی را از طریق مصاحبه­ها و نوشته­های تند و تیزش می­شناختم ولی در رفتار شخصی انسان مؤدب و مخترم و باظرفیتی بود. خیلی برای این مناظره تلاش کرده بود. ده­ها ورقه پرینت و چندین کتاب به همراه آورده بود تا در مناظره از آنان بهره بگیرد؛ نشانه­ی جدی گرفتن مناظره بود. قرار بود مناظره در مورد اصول گرایی و اصلاح طلبی باشد. هر کدام یک ربع صحبت می­کردیم. به دوستان برگزارکننده خیلی اصرار کردم که متن آن را پیاده کنند و یا فایل صوتی آن را در جایی بگذارند که بتوانم به آن لینک بدهم. سیاست خارجی و فرصت­هایی که در دولت احمدی نژاد تبدیل به تهدید شد، تناقص حمایت از کردان و محصولی با شعارهای آقای احمدی نژاد، مرزهای نامعلوم جبهه­ی اصول گرایی، وضعیت نامعلوم کفن پوشان در شرایط فعلی، آسیب دیدن دین و بسیج و ارزش­ها در دوران دولت نهم، ادبیاتی نه در خور مردم ایران که توسط رییس جمهور به کار گرفته می­شود، انتخابات آینده و نیاز عمومی جامعه به تغییر در مدیریت اجرایی کشور و تعریف اصلاحات و تبار شناسی آن، محورهای اساسی صحبت­های من بود که طبعاً اکثر آنان در محیط دانشگاه با استقبال عمومی دانشجویان روبه­رو شد. البته آقای رسایی هم در مورد اصول گرایی، دلایل موافقت در خیلی مسائل با احمدی نژاد و، دفاع از ماجرای محصولی و توجیه مسأله­ی کردان، مشخص نبودن مرز اصلاح طلبی، انفعال اصلاح طلبان در مقابل دشمن و باز دفاع همه جانبه از آقای احمدی نژاد و در عین حال در مواردی جدا کردن خود از تصمیمات دولت و موارد دیگری که امیدوارم خود ایشان آن موارد را لیست کنند صحبت کرد. من از جلسه خیلی راضی بودم. حرف­ها را با صراحت مطرح کردم. در عین این که هرگز گمان نمی­کردم مشکل شخصی با آقای رسایی داشته باشم. ایشان هم البته چنین کردند و همین بودند. اختلاف نظرها فراوان بود. خیلی دوست دارم که سریع­تر متن کامل آن منتشر شود تا قضاوت به عهده­ی خوانندگان باشد نه این که من به تنهایی آن را بیان بدارم. اگر منتشر نشد سعی می­کنم حرف­های خودم را به تناوب در اینجا بنویسم و امیدوارم آقای رسایی هم که سایت شخصی دارند و آدرسش اینجاست نظرات خود را بنویسند تا گزارش عادلانه­ای از آن جلسه داده شود. در آخر هم از ایشان تقاضا کردم که اصول گرایان را متحد کنند تا در انتخابات آینده فقط احمدی نژاد کاندیدا شود. از دعوت کنندگان و دست اندر کاران مدیریتی دانشگاه پردیس قم و رییس محترم آن که در جلسه بود تشکر می­کنم که این فضا را به وجود آوردند.

 

۰۹ آذر ۱۳۸۷
دیروز استان گلستان بودم؛ عبادی و سیاسی!

 

دیروز رفته بودم گرگان تا سخنران جلسه شب شهادت امام جواد علیه السلام و سی­امین سالگرد شهادت شهید سبطی، اولین شهید تظاهرات دوران انقلاب در آن شهر باشم. در فرودگاه آقای تابش نماینده­ی اردکان و رئیس فدراسیون اسب سواری را دیدم که برای مسابقات اسب سواری به ترکمن صحرا می­رفت. از دنیای عجیب شرط بندی روی اسب برایم تعریف کرد. خیلی هیجان­انگیز بود. اصلاً خبر نداشتم. بعدازظهر با مسئولان احزاب اصلاح طلب استان جلسه داشتم. ۲ ساعتی پرسش و پاسخ بود. اطلاعات و تحلیل­هایشان از فعالان سیاسی جدی­تر و واقع­بینانه­تربود. طبعاً همه­ی بحث­ها در مورد ریاست جمهوری و اصرار بر آمدن آقای خاتمی و مشکلاتی که در راه است بود. از قدیم یادم هست که فضای عمومی سیاسی گرگان اصلاح طلبی دینی بوده است. آیت الله نورمفیدی به عنوان امام جمعه­ی قدیمی و سابقه­دار، با اندیشه­ی روشن و راه­گشا در ایجاد این فضا تأثیر فراوانی داشته است. در جلسه­ی باشکوهی که در حسینیه متوسلین به اباعبدالله الحسین برگزار کرده بودند چهره­های مبارز قدیمی و زندانیان دوران شاه و فعالان عرصه­ی جنگ حضور داشتند. مثل قبل از انقلاب اشعار حماسی دینی به صورت مداحی توسط یکی از فعالان سیاسی شهر خوانده شد. فرزند شهید هم در سخنرانیش از این­که باید حتی برای مجلس یادبود شهید و سخنران عادی در مسجد از فرمانداری اجازه بگیرند گلایه­ی شدید کرد. شب قبلش دوست خوبم آقای نوروزی نماینده­ی منطقه­ای آیت الله صانعی قصد منبر در مجلس ختمی داشته که فرمانداری زنگ زده و جلوگیری کرده. در شهر کلاله هم برای سخنرانی من در مسجد شهر اجازه داده بودند و فردایش باز توسط فرمانداری لغو شده بود و کلی مواظب بوده­اند که مبادا وارد کلاله شوم. فرزند شهید از این دو مورد در سخنرانی­اش گلایه می­کرد. واقعاً هم عجیب است! نمی­دانم این سیاست ابلاغی وزارت کشور است یا به صورت محلی فرماندران و استانداران تصمیم می­گیرند. من در سخنرانی­ام به یاد شهید انقلاب سه شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی انقلاب را توضیح دادم و از آن دفاع کردم و آفت­هایی که در این سی سال این شعارها پیدا کرده را توضیح دادم. آقای دکتر روحانی و دوستانش هم گرگان بودند. سخنرانی­های کمی تا قسمتی انتخاباتی را شروع کرده است. شب به دیدن آیت الله نورمفیدی رفتم. دوستان دکتر روحانی هم بودند. کلی در مورد انتخابات و وضعیت آقایان خاتمی و دکتر روحانی حرف زدیم. آقای مجتبی نورمفیدی آیت الله زاده که خود آیت الله مستقلی شده است و هر دو در شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز هستیم، هم بحث آقای مهندس موسوی را مطرح کرد. آخر شب هم به تهران برگشتم.

 

۰۸ آذر ۱۳۸۷
حرمت گم شده ی انسانیت

 

واتیکان استفاده از تلفن همراه را عامل دوری انسانیت از معنویت دانسته است. چندی پیش در یک اجتماع بین­المللی از یکی از اساتید موفقیت شنیدم که انسان باید آن قدر حرمت داشته باشد که خودش تعیین کند که چه وقتی باید در دسترس دیگران باشد. گزارش دیگری سال­ها پیش خواندم علیه غذاهای فست فود که می­گفت انسان باید برای خودش آن قدر اهمیت قائل شود که برای تأمین نیاز غذائی خود فست نباشد و آن قدر وقت برای خودش بگذارد که نیاز روزمره­اش را با دستپاچگی تأمین نکند. این­ها مبارزه با مدرنیته نیست. انسان محوری در میان هیاهوی مدرنیته نباید گم شود. فراوانی نگرانی­های روانی که در جوامع امروزی و من­جمله جامعه­ی ما وجود دارد از نتایج تلخ بی­توجهی انسان به خود است. در وضعیت فعلی، آرامش کیمیای نادر الوجودی شده که البته دلیل اصلی آن را در مشکلات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی باید جستجو کرد. شکم گرسنه و ناامیدی به آینده امکان آرامش را از انسان البته سلب می­کند. اهتمام دولت­ها به ایجاد این آرامش به خصوص از طریق تأمین معیشت و اقتصاد وظیفه­ی اولیه­ی آنان است. دولتی که هر روز برای افکار عمومی مردمش تشویش بیافریند از اولیه­ترین وظیفه­اش فاصله گرفته است. رو آوری جوانان به مواد مخدر و آرام بخش هم از آفات نداشتن امنیت اقتصادی و اجتماعی است. اهتمام مراکز دینی به بازیافت شخصیت انسان نیز وظیفه­ی اولیه­ی دینی آنان است که مردم ما و مردم جهان امروز به آن نیاز دارند.

 

۰۷ آذر ۱۳۸۷
نفت ۵ دلاری و داستان رستم دستان

 

معروف است که کسی ادعا کرد زور بازوی من و رستم دستان در یک اندازه است. حاضران که تعجب کرده بودند پرسیدند چگونه؟ گفت چون نه من و نه رستم نمی­توانیم این درخت تنومند را از زمین دربیاوریم. رییس جمهور گفته­اند با نفت ۵ دلاری هم کشور را اداره می­کنند. حالا وقتی با نفت ۱۲۰ دلاری کشور به این شکل اداره شد، با نفت ۵ دلاری هم البته! قیمت نفت که مهم نیست.

این هم همین جوری!

 

۰۶ آذر ۱۳۸۷
لشگر نسل الکترونیکی به بازار رسیده‌اند

 

دیروز رفتم نمایشگاه الکامپ. آن قدر شلوغ بود که فقط می‌شد آدم‌ها را دید که جلو غرفه­ها ایستاده­اند و یا در خیابان­ها مثل تظاهرات در حال رفت‌و آمد هستند. زیر پاها پر بود از اوراق تبلیغاتی شرکت­ها. میانگین شرکت­کننده­ها ۲۰ ساله بودند و میانگین صاحبان شرکت‌ها ۳۰ ساله. آینده‌ی ایران حتماً در اختیار کسانی است که در صنعت ICT جای بیشتری برای خود رزرو کرده­اند. ارتباط فراگیر نسل معاصر با IT اتفاق مهمی است که آینده­ی متفاوت و رشد یافته‌ای برای ایران رقم می­‌زند. در آینده­ی بسیار نزدیک در رقابت نسل متکی بر ماشین و نسل نگران از این فراگیری الکترونیکی همه چیز به نفع نسل الکترونیکی، رقم خواهد خورد. ایران بزرگ­ترین بازار ICT خاورمیانه است؛ اما GTEXنمایشگاه بزرگ در دبی برگزار می­شود، با جمعیتی کمتر از یک میلیون نفر. ایرانی­ها هم از این جا به دبی می­روند تا در نمایشگاه اصلی منطقه­ای ICT شرکت کنند. این تقابل نو و سنت در عرصه­ی پیشرفت­های الکترونیکی غیر قابل مهار است. نکته­ی مهم در نمایشگاه الکامپ غرفه­های زیبا و باسلیقه و فضای کاملاً فنی بود. بخش خصوصی در این حوزه بیشترین سرمایه گذاری را کرده و به همین دلیل خوش سلیقه مانده است؛ برعکس نمایشگاه­هایی مثل مطبوعات و کتاب و محصولات فرهنگی که یا دولتی هستند و یا از یارانه­ی دولت استفاده می­کنند. در آن شلوغی که به ندرت آخوند در آن حوالی یافت می­شد، لطف اهالی این حوزه برایم جالب بود. تا فرصت می­شد از سیاست هم حرف می­زدند. به دلیل ازدحام مردم جمعیتی جمع می­شد و اولین سؤالشان این بود که آقای خاتمی می­آید؟ من هم قاطعانه می­گفتم نه! البته فوری توضیح می­دادم که منظورم این است که نمایشگاه الکامپ نمی­آید! و توضیح می‌دادم که شرایط به شکلی است که دیگر آقای خاتمی نمی‌تواند کاندیدا نشود. جمع فرند فیدی­ها هم درست در میدان وسط نمایشگاه به هم رسیدیم. کلی IDهایشان را معرفی کردند و عکس دسته‌جمعی گرفتیم.

 

۰۵ آذر ۱۳۸۷
سفر مهم ولی ناکافی میشل سلیمان به ایران

 

اولین حضور میشل سلیمان رییس جمهور جدید لبنان در ایران در چارچوب روابط ایران و لبنان بسیار پراهمیت تلقی می­شود. این دیدار بعد از حوادث اخیر لبنان صورت می­گیرد. مجموعه­ی این حوادث باعث شد تا لبنان پس از گذر از درگیری­های داخلی به نقطه­ی توافق داخلی برسد. این توافق اگر چه کینه­ها و نفرت­های درونی جامعه لبنانی را پایان نداده و آفات این نزاع­ها به این زودی پایان نمی­یابد، اما در جامعه­ی لبنان و در میان مردمش راهی جز نزدیک شدن گروه­ها و طوائف مختلف وجود ندارد. ایران در سه دهه­ی اخیر همواره یکی از کشورهای مهم و در بسیاری از موارد تعیین کننده عرصه­ی سیاسی لبنان بوده است. مردم لبنان نیز در بعضی موارد از نقش ایران تقدیر و در بعضی موارد از نقش آن نگران و غضبناک می­شدند. اساساً جغرافیای سیاسی لبنان این گونه است که همه­ی احزاب عقبه­ای در خارج از کشور دارند. آمریکا، فرانسه، عربستان سعودی، سوریه و ایران همیشه کشورهایی بوده­اند که  از صحنه­ی سیاسی لبنان حذف نشدنی بوده­اند و هر یک از این کشورها ابزارهای قدرتی در لبنان داشته­اند. به دلیل این تنوع سیاسی و فرهنگی در لبنان ارتباط سیاسی و رسمی ایران و لبنان برای منطقه و به خصوص برای مردم لبنان بسیار پراهمیت است. هرگاه سیاست خارجی ایران توانسته با همه­ی گروه­های لبنانی ارتباط برقرار کند و خود را از سطح ارتباط با یک حزب و یا یک طائفه بالاتر بکشد، مورد قبول و حمایت مردم لبنان قرار می­گرفته  و نشانه­ی موفقیت دیپلماسی ایران بوده است، سیاست ارتباط و دعوت از مسئولان مختلف لبنانی به ایران به آرامش منطقه و لبنان کمک می­کند. رئیس جمهور در لبنان اگر چه مسیحی است ولی سمبل کل لبنان است. معمولاً هم شخصیت رؤسای جمهور در لبنان فراطائفه­ای بوده است. میشل سلیمان نیز یک رییس جمهور توافقی است. حضورش در ایران که طرف تأثیرگذار در لبنان بوده، در شرایط فعلی که آرامش دوباره به لبنان برگشته، یک اتفاق مهم در چارچوب مسائل منطقه­ای است و کاری مفید اما ناکافی است. دیپلماسی ایران باید تلاش کند که بتواند رهبران لبنانی که در اردوگاه رسمی ایران در حوادث لبنان نیستند، به ایران دعوت کند. جریان ۱۴ آذار و طائفه­ی سنی نباید خود را در برابر ایران ببینند. در ادمه­ی این دیدارها سفر افرادی مثل سعد حریری و یا سنیوره و یا حتی جنبلاط که نماینده­ی مذاهب سنی و دروز هستند به ایران می­تواند مکمل حلقه­ی ارتباط با گروه­های لبنانی باشد و جایگاه دیپلماسی ایران را بالا برد و اطمینان و آرامش به لبنانی­ها می­بخشد؛ به خصوص این که پروژه اختلاف­افکنی بین شیعه و سنی در سطح منطقه بسیار فراگیر شده است و تحریکات فراوانی در این مورد در دنیای اسلام در حال شکل­گیری است. ایران به عنوان تنها کشور رسمی شیعه باید نقش مهم­تری برای خاموش کردن آتش این فتنه ایفا نماید و لبنان مهم­ترین جای این آزمون است.

 

۰۴ آذر ۱۳۸۷
وب نوشته ها ۵ ساله شد

 

امروز آغاز ششمین سال وب­نوشته­هاست. نوشتن ۵ سال مداوم و هر روز کاری بود که گمان نمی­کردم بتوانم انجام دهم. از لطف ده­ها هزار نفر که روزانه خواننده­ی من بودند ممنونم. ۵ سال نوشتن دنیایی از شیرینی و تلخی بود و مفیدترین تجربه­ی عمرم. وب نوشت دیگر جزئی از زندگی روزمره­ی من شده است. از خدا می­خواهم بتوانم هم­چنان بنویسم و خدمتگزار کوچک ملت ایران بمانم. همین!

 

۰۳ آذر ۱۳۸۷
بسیج بیست ملیونی مردم برای دفاع از ایران

 

هفته­ی جاری به نام هفته­ی بسیج نام گرفته است. برای نسل ما که شاهد دوران جنگ سخت ایران و عراق بودیم و از نزدیک مقاومت بی­نظیر فرزندان ایران در ارتش و سپاه و بسیج را به یاد داریم، بسیج سمبل نیروهای مخلصی است که به شکل خودجوش از زندگی راحت خود چشم می­پوشیدند و بی­آن­که عضو رسمی نیروهای مسلح باشند، به خاطر خدا و دفاع از آب و خاک کشور را وظیفه­ی خود می­دانستند. این بزرگ­ترین ارزش تاریخی ایرانی و اسلامی است. امام خمینی وقتی فرمان تشیکیل بسیج را صادر کردند از آن به عنوان بسیج بیست میلیونی یاد نمودند. مفهوم این عنوان این بود که بسیج یعنی همه­ی مردم ایران در دفاع از آرمان­ها و خاک کشور سهیم هستند. به همین دلیل بسیج بدنه­ی اصلی تعیین کننده در پیروزی بر عراق متجاوز شد. در این نگاه امام بسیج یک گروه جدا از مردم تلقی نمی­شدند. در سال­های بعد از جنگ این مجموعه به عنوان یک مجموعه در کنار مجموعه­های نیروهای مسلح تلقی شدند. شاید هم طبیعی بود. بدترین آفت برای این مجموعه که چنین پرونده­ی درخشانی در دفاع مقدس داشته­اند، این است که گروهی در برابر بخش­های مختلف جامعه تلقی شوند. مسئولان این نهاد باید خیمه­ی بسیج را آن قدر بزرگ تعریف کنند که همه­ی ایرانیانی که برای دفاع از آرمان­های دینی و سرزمینی آماده­اند را در خود جای دهد. تعابیری مثل آن چه که آقای احمدی نژاد در معارفه وزیر کشور، رفتار آقای کردان در مجلس شورای اسلامی را یک رفتار بسیجی نامیدند که قطعاً اکثر بسیجیان فعلی نیز این تعبیر را نمی­پسندند به این سابقه­ی نورانی ایام جنگ آسیب می­زند. یاد همه­ی بسیجیانی که برای حفاظت این آب و خاک از تجاوز دشمن صدامی به شهادت رسیدند و یا با جانبازی و اسارت زندگی دردناکی را تحمل می­کنند گرامی باد.

 

۰۲ آذر ۱۳۸۷
نمایشگاه سیاست محور مطبوعات

 

نمایشگاه مطبوعات عملاً هر ساله باشگاه سیاسی عمومی یک هفته­ای می­شود. رسانه­هایی که سیاسی­ترند حضورشان هم جدی­تر است. حوزه­ی روزنامه­ها و مجلات زرد و یا تخصصی و یا بخش مهم و بزرگی که در اختیار روابط عمومی­های وزارت­خانه­ها قرار داده بودند در نمایشگاه امسال هم کم جمعیت­تر بود. امسال به خاطر در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری این فضا سیاسی­تر از هر سال شده بود. در غرفه­ی کیهان با آقای دژاکام روبه­رو شدم. کلی هم مردم دور و بر ما جمع شدند. خیلی کیهانی­ها دم از تقوا و تدین می­زنند. پرسیدم یک سؤال سال­هاست ذهن مرا به خودش مشغول کرده است که وقتی شما می­دانید که یک فرد سیاسی مخالف شما هدف دیگری غیر از آن چه شما از آن سخن به مخاطب منتقل می­کنید دارد با چه توجیه دینی و اخلاقی تقریباً هر روز این کار را انجام می­دهید؟ این اشکال حداقلی به مواضع کیهان بود. ایشان هم می­گفت در روزنامه­های اصلاح طلب اخیراً از فردی به نام رئوفیان به عنوان رییس جبهه­ی اصول گرایان یاد شده است در حالی که کسی نمی شناسدش. در این وسط میکروفون باشگاه خبرنگاران به وسط آمد که لحن آقای کیهانی رسمی و کیهانی­تر شد. غرفه­ی تاریخ مطبوعات هم دیدنی بود. کپی اولین­ها در روزنامه­نگاری آن­جا بود. جالب است که در سال ۱۳۰۲ زنان در ایران مجله تخصصی داشته­اند. در روبه­روی غرفه مجله اخبار ادیان که در آن یک ساعتی نشسته بودم و بحث و گفت­وگو می­کردم، غرفه­ی مجله­ای بود که بلندگوی اختصاصی داشت و مرتب داد می­زد ما افشا می­کنیم؛ افشای خاتمی؛ افشای جاسبی؛ افشای هاشمی. از من و محمد عطریان دعوت کرد که به غرفه­اش برویم. ما هم از ترس این که ما را هم افشا نکند به غرفه­اش رفتیم! به جای افشاگری­ها یک CDی سخنرانی آقای احمدی­نژاد در سازمان ملل را هدیه داد.

از آخرهای سالن هم صدای زورخانه می­آمد. فکر می­کنم مربوط به مجلات ورزشی بود. یکی از مجلات تخصصی جبهه و جنگ که غرفه­شان به تصاویر شهدا و جبهه مزین شده بود از من دعوت کرد که در غرفه­شان بنشینم. به طور مفصل از وضعیت فعلی دولتی که شهدا و جبهه را دست­مایه­ی تبلیغات خود کرده­اند نگران بودند. تعجب کردم این قدر صریح و بی­پروا حرف می­زدند. چند بار هم با آقای روانبخش برخورد کردم؛ رییس روزنامه­ی پرتو وابسته به آقای مصباح. هر دو ابراز آمادگی کردیم که با هم مناظره کنیم. غرفه­شان محل تبلیغات علیه آقای خاتمی بود. خبرگزاری جمهوری اسلامی هم نمایشگاه عکس جالبی از دوران انقلاب زده بود که عکاسان خبرگزاری پارس آن روزها برداشته بودند. خیلی خاطره­انگیز بود. البته ۳ ردیف بیشتر از آن هم بخش ویژه­ای بود که عکس­های مختلف آقای احمدی­نژاد بوده. گویا از بعد از انقلاب یک مرتبه دوران ریاست جمهوری ایشان آغاز شده است.

 

۰۱ آذر ۱۳۸۷
نمایشگاه مطبوعات و رسانه های حامی دولت

 

قرار بود و دوست داشتم امروز در مراسم تجلیل از آیت الله خاتمی با دوستان دیگر به اردکان بروم. گزارش آن مراسم اینجا هست. سفر بودم و به پرواز نرسیدم. به قول مشهدی­ها برعکس رفتم نمایشگاه مطبوعات؛ به اتفاق دخترانم فاطمه و فریده. وقتی رفتم  یاد ایام پرنشاط نمایشگاه مطبوعات افتادم. مجله­ی اخبار ادیان ما هم غرفه داشت. حرف­ها و گفت­وگوهای حاشیه­ای فراوانی انجام شد. ورودی نمایشگاه غرفه­ی شیک و بزرگ روزنامه­ی تازه تأسیس انتخاباتی وطن امروز آقای بذرپاش بود. از قدیم گفته­اند: دارندگی و برازندگی! دعوت کردند برای گپ و گفت­وگو. هم در آن­جا و هم بیشتر در غرفه­ی روزنامه­ی خورشید که از پول وزارت رفاه تأمین می­شود، گفتم با این کار که پول دولت که پول مردم است خرج روزنامه­های تبلیغاتی در آستانه­ی انتخابات شود، مخالفم. آقای محترمی که در روزنامه­ی خورشید بود توضیح داد که طرح روزنامه­ی تأمین اجتماعی از دوران آقای خاتمی بوده است. گفتم درست است؛ قرار بود روزنامه­ی تخصصی برای مشکلات بازنشستگان منتشر شود نه روزنامه­ی سیاسی. تازه همان هم مورد موافقت قرار نگرفت چون این باور وجود داشت که پول بازنشستگان نباید خرج این کارها شود. در غرفه­ی روزنامه­ی کارگزاران با آقای بادامچیان برخورد کردم. ابراز لطف کردند. من آدم­هایی مثل بادامچیان را که سابقه­ی شفاف سیاسی دارد و همیشه نظرات ثابتی داشته بر آدم­های تازه به دوران رسیده­ی سیاسی فعلی هوادار دولت ترجیح می­دهم. بادامچیان و عسگر اولادی و خیلی از مؤتلفه­ای­ها حرفی که می­زنند اگر چه با آن مخالفم اما با اعتقاد و با پشتوانه­ی سابقه­شان مطرح می­کنند. در سالن و در غرفه­ها یک سؤال مرتب تکرار می­شد و آن این­که آیا آقای خاتمی می­آید یا نه؟ عجیب این سؤال ذهن همه­ی موافقان و مخالفان را مشغول کرده است. وقتی در نمایشگاه مطبوعات روزنامه­ها و خبرگزاری­های طرفدار دولت در کنار هم در یک فضا قرار می­گیرند، می­توان فهمید که دولت چه­قدر در امر تبلیغ و حمایت رسانه و تریبون دارد. هیچ وقت در تاریخ بعد انقلاب دولت و رییس جمهور این همه رسانه در اختیار نداشته است و هیچ وقت هم در افکار عمومی، دولت و رییس جمهور این قدر مورد سؤال و انتقاد نبوده است. این رسانه­های دولتی کار خود را البته خوب انجام می­دهند ولی عمل­کرد دولت وقتی خوب نباشد، رسانه­ها نمی­توانند واقعیت را تغییر دهند. در مورد بقیه­ی دیدارها و گفت­وگوها باز هم می­نویسم. در هر صورت نمی­توان انکار کرد که نمایشگاه مطبوعات یک کار بزرگی است که به رشد سیاسی و فرهنگی جامعه کمک می کند.

 

8   4       ۱    ۲    ۳      3 7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.