۲۰ آذر ۱۳۸۵
سخنرانی پرتشنج احمدی نژاد و انتخابات

 

حوالی ظهر امروز خبر تشنج در جلسه سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه امیر کبیر در جمع اهالی سیاست منتشر شد. چه با تلفن و چه با sms. من با عده ای از روزنامه نگاران در جلسه ای انتخاباتی بودیم که آقای کروبی هم در آنجا بود. خبر رسید که در جلسه ی سخنرانی و در حضورش عکس وی را آتش زده اند، شعار مرگ بر استبداد داده اند، ترقه منفجر کرده اند، و احمدی نژاد، و نه دانشجویان، گفته است که: توپ، تانک مسلسل دیگر اثر ندارد. باور کردنی نبود. با فضای بسته ی فعلی و نحوه ی چیدمان این نوع مراسم، یقین داشتیم که اخبار دروغی است. از آنجا قرار داشتم که به سایت شهرفردا برای احوالپرسی و خسته نباشید بروم. در راه هر کانال رادیوئی را که زدم خبری از این ماجرا نبود. سایت شهر فردا اولین جائی بود که دسترسی به اینترنت پیدا میکردم. همه ی آن حرفها ظاهراً درست بود. بر و بچه های سایت، بی آنکه حاشیه ای به خبر ها و تصاویر بزنند، باسرعت در حال کپی عکسها بودند. بارها بنا به تجربه ی حرفه ای دیده بودند عکسهایی مثل آتش زدن عکس احمدی نژاد و یا صحنه های مشابه خیلی زود از روی سایت های خبری برداشته میشود. این اتفاقات دو سه روز قبل از انتخابات به وقوع میپیوندد. از قبل هم خیلی از تحلیلگران حضور دیرهنگام احمدی نژاد به مناسبت ۱۶ آذر را یک میتینگ انتخاباتی تلقی میکردند. طبیعی است که فشار و بی اعتنایی به هر قشری از جامعه و به خصوص دانشجویان، عصیان می آفریند ولی در تعریف انتخاباتی میتوان ادامه ی این اعتراض ها را از طریق صندوق رأی پی گیری کرد. راه صندوقها راه خوبی برای نهادینه کردن اعتراضات است.

 

۱۹ آذر ۱۳۸۵
وحدت کاندیداها تفاوت امروز با دیروز

 

من به دلايل مختلف اعتقاد دارم شرايط فعلی انتخابات شوراها تفاوت جدی با شرايط دوران انتخابات رياست جمهوری پيدا كرده است. در انتخابات رياست جمهوری بر اساس يک خوش‌شانسی و تصادف، رياست‌جمهوری به جريان محافظه‌كار واگذار شد. جدای از تخلفات انتخاباتی و آن‌چه كه آقای كروبی آن را به نيروهای غيبی تعبير می‌كند دو عامل اصلی دليل پيروزی محافظه‌كاران شد، اول تعدد كانديداها در جبهه اصلاحات و دوم حجم ۱۱ ميليونی تحريم‌كنندگان. اما اكنون از يك‌سو خوشبختانه با تلاش دست‌اندركاران ائتلاف اصلاح‌طلبان و با محوريت آقای خاتمی و همراهی آقای كروبی به عنوان پيشكسوتان و بزرگان جبهه اصلاحات ليست واحدی برای شوراهای شهر و روستا تهيه و ارائه شده است. اختلافات دوران رياست‌جمهوری در جبهه اصلاح‌طلبان كه باعث شد آقای احمدی‌نژاد تنها با اختلاف كمتر از پانصد هزار رأی از آقای كروبی پيشی بگيرد، تلنگری بود كه اين بارپشتوانه وحدت اسامی در ليست انتخاباتی شوراهای شهر و روستا در اردوگاه اصلاح‌طلبان شد. اين يک واقعيت جدی و انكارناپذير است كه پيروزی در انتخابات شوراها از آن جهت پر‌اهميت است كه می‌تواند آغاز پيروزی‌های بعدی برای انتخابات مجلس و رياست‌جمهوری آينده شود. همان مسيری كه محافظه‌كاران طی كردند. به همين دليل و در پناه آن چشم‌انداز تعيين‌كننده است كه اسامی كانديداها در مرحله بعد از اصل پيروزی در انتخابات قرار می‌گيرد.

 

۱۸ آذر ۱۳۸۵
فرهیختگان و امیدواری به پیروزی در انتخابات

 

امیدواری و نشاطی که در جامعه فرهیخته داخل کشور به بهانه ی انتخابات شوراها ایجاد شده است، باور نکردنی است. چه اصلاح طلبان در انتخابات پیروز شوند و چه نه، این همبستگی و خردگرایی که در سایه ائتلاف به وجود آمده از نتیجه انتخابات بسیار پرارزش تر است. دیشب یکی از نمونه های این امید خواهی بود. آقای کروبی از مدیران فرهنگ و سیاست و مطبوعات دعوت کرده بود که در دفتر ایشان دور هم جمع شوند و با کاندیداهای اصلاح طلب هم دیدار داشته باشند. دور جلسه را صندلی چیده بودند. آقای کروبی در ابتدای سخنانش گفت این پیشنهاد بعضی روشنفکرها بوده که صندلی بگذاریم. لااقل در این یک مورد خداوکیلی روشنفکرها پیشنهاد خوبی داده بودند و کمرها را از درد چند ساعت روی زمین نشستن نجات دادند. گرچه خیلی ها که کمی دیر آمده بودند مجبور شدند روی زمین بنشینند. از جائی که من نشسته بودم ترکیب امیدبخشی دیده می شد؛ عطریان، پورنجاتی، مرعشی، عباس عبدی، عماد الدین باقی، حاجی، زید آبادی، زنگنه، خانیکی، بی طرف، بهروز افخمی، آیت الله بجنوردی، مزروعی، الهه کولائی، سیف الله دادبخشی از این ترکیب بودند.

آقای کروبی یک بار دیگر روضه ی رد شدن کاندیداهای خبرگان را گفت و البته با امیدواری همیشگی انتظار داشت در چند روز آینده حل و فصل شود! آقای عباسی فرد که خودش عضو شورای نگهبان بوده و رد شده هم در جلسه بود؛ به ایشان گفتم ان شا الله شنبه ی آینده، یک روز بعد از انتخابات اعلام صلاحیت خواهند کرد. آقای هاشم زاده هریسی کاندیدای مجلس خبرگان هم با لهجه ی شیرین ترکی خودش را معرفی کرد و گفت بعد از سال ها به ما اجازه داده اند که ده دقیقه در تلویزیون تبلیغات کنیم، درست وقتی که رضازاده داشت وزنه می زد ما را پخش کردند. گفتم لابد فکر کرده اند همشهری ها با هم کنار می آیند. مسجد جامعی، خانم راکعی، جهانگیری و وصال هم صحبت کردند. نوبت سخنرانی من بود؛ دیدم جمعیت خسته شده؛ هوا هم سرد بود و خیلی ها هم دوست داشتند سری به بیرون اطاق بزنند؛ همه هم این حرف ها را بلد بودند و هم حوصله نداشتند؛ می خواستند گعده کنند؛ وقتی رفتم پشت تریبون، گفتم که بهترین سخنرانی این است که اجازه بگیرم بدون سخنرانی جلسه را تمام کنم. کلی دست زدند.

از همه ی این حرف ها گذشته، فضای انتخاباتی امیدوار کننده و همراه با واقع بینی است. خدا کند که رهبران اصلاح طلب بعد از انتخابات پیروز یا شکست خورده، این گردهمایی را ادامه دهند و اصلاح طلبان نیز عقلانیت موجود را حفظ نمایند. 

 

۱۷ آذر ۱۳۸۵
خرج پناهندگی و سرنوشت مردم ایران

 

 

دوسال قبل  در آلمان، در یکی از روزنامه های ایرانی خارج از کشور دیدم یک جوان ایرانی در قسمت آگهی قسمت کوچکی را خریده ودر آن قسمت نوشته مرگ بر نظام جمهوری اسلامی و کلی اهانت های رکیک به پیامبر و اسلام و قرآن و امام و آقای خامنه ای و آقای هاشمی و خاتمی.. عکسش را هم چاپ کرده بود. یکی از ایرانیان مقیم آلمان که میدید من دارم این آگهی را میخوانم گفت: اینها این آگهی را چاپ میکنند و بعد وکیل میگیرند وبه اداره ی پناهندگی میروند وبا این استدلال که من این حرفها را نوشته ام و نمیتوانم به ایران بروم، تقاضای پناهندگی میکنند. گذشت تا پارسال در محیط سیاسی ایران دیدم یکی از فعالان سیاسی خیلی حرفهای رادیکال و افراطی میزند. طبق معمول از آقای خاتمی و اصلاح طلبان هم انتقاد های گزنده تر میکرد. ازتاجزاده پرسدم چرا این آقا اینگونه حرف میزند، گفت دورادور شنیده ام قصد رفتن دارد و برای بهتر پناهنده شدن نیاز به این سخنرانی ها دارد. اتفاقا هم همین طور شد. این منش باز هم در مورد افراد دیگر انجام شد. مثل بعضی از آنهایی که تازگی برای تحریم انتخابات مینویسند و کلی به آقای خاتمی بد وبیراه میگویند. همه البته حق دارند به منافع شخصی وخانوادگی شان توجه کنند. نوش جان همه ی کسانی که در داخل یا خارج زندگی خوبی دارند و خدا برای همه کارسازی کند که بقیه هم به آنچه میخواهند برسند ولی شمارا به خدا سرنوشت آنهایی که در ایران می مانند را خرج اداره پناهندگی نکنید. این را من در مورد کسانی نوشتم که میدانم چنین میکنند و هر گز به معنای اتهام زدن به همه ی آنهایی نیست که نظر متفاوتی دارند.

۱۶ آذر ۱۳۸۵
وبلاگنویسان و کاندیداها ی اصلاح طلبان

 

 

ساعت چهار بعد از ظهر دیروز به اتفاق دخترم که او هم وبلاگنویس است، برای شرکت در جلسه وبلاگنویسان که قرار بود با حضور کاندیداهای اصلاح طلب تشکیل شود، به سمت  محل زیر زمین هتل درسا حرکت کردیم. برای تهرانی ها یکساعت و دو ساعت در ترافیک ماندن جزئی از زندگیشان شده است. این بار با اتومبیل خودم رفتم. چون طرح ترافیک  ندارم ، جوری تنظیم کردیم که ساعت 5 به  محدوده طرح ترافیک برسم و بتوانم وارد شوم. در میدان هفت تیر با کلی اعتمادبه نفس از جلو پلیس رد می شدم که دستور توقف داد. تازه فهمیدم که طرح زوج وفرد هم هست و شماره اتومبیل من هم فرد است. گواهینامه خواست، جیبم را وارسی کردم نبود که نبود. شروع به نوشتن برگ جریمه کرد. هم برای طرح وهم برای همراه نداشتن گواهینامه. وقتی رسیدم جلسه شروع شده بود. شکل چیدمان جلسه خیلی غیر وبلاگی بود. رسمی و خشک. بعضی کاندیدای شورای شهر از لیست اصلاح طلبان: آقایان دکتر نجفی و مسجد جامعی و حناچی و شهاب طباطبائی وحبیب زاده و خانم ها ابتکار و نوری به سئوالات پاسخ میدادند. آنها هم اکثرا پاسخهای غیر وبلاگی میدادند. به حنیف و سید آبادی و الپرکه جلسه را اداره میکردند، گفتم که این شکل جلسه را به هم بزنید و بگذارید بچه ها با کاندیداها گپ بزنند ولی نشد.  نیما رسولزاده  اواخر جلسه من را صدا زد و میخواست صحبت کند، از خدا خواسته  آمدم آخر سالن. وارد حلقه ی وبلاگی پرهمهمه ی سالن. خیلی بچه ها که با وبلاگشان ونه خودشان، آشنا بودم را دیدم و کلی گپ زدیم. محور همه ی صحبتها شرکت در انتخابات  شوراها وتبلیغ برای لیست اصلاح طلبان بود. رضا خاتمی و احمد بورقانی و کامبیز نوروزی هم در آن آخر جلسه نشسته بودند. آقای نجفی از معطلی هشت ساعته در ترافیک در شب برفی حرف زد ومیگفت که در شورا حل علمی ترافیک اولویت دارد. مسجد جامعی گزارش خاطره انگیزی ازقانونمندی فرهنگ وهنر در دروران وزارتش داد. خانم نوری از تجربیات  موفقی که در دوران کرباسچی با بودجه ی بسیار اندک آن روز به دست می آمدحرف زد. شهاب طباطبائی از مسائل جوانان و حناچی که رشته تخصصی و تجربیاتش در امر مسکن است، از مشکلات مسکن و حبیب زاده از مسائل کارگری تهران سخن گفتند. خانم ابتکار هم که طبیعی بود از محیط زیست ومشکلاتش در تهران بگوید.  میتوان امید وار بود که اگر ترکیب لیست اصلاح طلبان رای بیاورد، علاوه بر آنکه زمینه پیروزی در انتخابات مهم بعدی است از نظر تخصصی نیز بتوانند مشکلات مردم تهران را در همه ی زمینه ها مورد توجه قرار دهند. اهمیت جلسه ی دیروز به این بود که اعضای وبلاگستان تقریبا مهمترین رسانه ی اصلاح طلبان در برابر رسانه های فراوان ملی و غیر ملی محافظه کاران است که تا کنون با دو لیست طرفداران قالیباف و احمدی نژاد آماده رقابت هستند. این مهمی است که بسیاری از وبلاگ نویسان داخلی به آن نگاه دارند. جلسه که تمام شد همه خود را برای ورود به ترافیک وحشتناک سر شب  آماده میکردند.

۱۵ آذر ۱۳۸۵
ایدز سیاسی

 

در سالروز مبارزه با ایدز که بیشتر کشورها برنامه هایی برای آگاهی بخشی و مبارزه با آن تدارک دیده بودند، کره شمالی در بیانیه ی رسمی اعلام کرد که در کره شمالی یک مورد ابتلا به ایدز وجود ندارد و این به برکت راهنمایی های رهبر کره شمالی کیم جونگ ایل است.این در حالی است که در همه کشورهای همسایه ی کره ی شمالی این مرض به طور گسترده وجود دارد.

بیچاره ایدزی های کره شمالی که لابد به دلیل این راهنمایی ها داهیانه حق ابراز مریضی و نیز حتماً حق اجازه درمان ندارند. کاش لااقل مسائل انسانی و مریضی های آدم ها در این دنیا، سیاسی نمی شد و به اجازه رهبران کشورها نیاز پیدا نمی کرد. ایدز هم مثل سایر مریضی ها یک مریضی است و مریض هم فقط به درمان احتیاج دارد.

 

۱۴ آذر ۱۳۸۵
آقای خاتمی، زیرزمین، جوانان اصلاح طلب

 

دیشب در زیرزمین یکی از مساجد در یکی از کوچه های بلوار کشاورز، بروبچه های ستاد جوانان اصلاح طلب توانسته بودند سالنی اجاره کنند که آقای خاتمی با آنها حرف بزند. به قول قوچانی سردبیر روزنامه مرحوم شرق (!) که قبل از آقای خاتمی حرف میزد: بروبچه ها این بار تصمیم گرفته اند آن قدر مقاومت کنند که "آنها" از رو بروند. اگر هیچ جا به ما ندهند در همین زیر زمین جمع می شویم ولی ادامه می دهیم. خیلی فضای متفاوتی از فضای شهر بود. یار دبستانی؛ ای ایران؛ کف و دست و صلوات؛ درود بر خاتمی؛ و صحبت و لبخند به جای کینه و بداخلاقی. من با تاکسی رفتم. مسجد در محدوده ی طرح بود و ماشینم طرح ندارد. آن قدر کوچه پس کوچه بود که آدرس را گرفته بودم و از روی آن به راننده ی تاکسی توضیح می دادم. ترافیک وحشتناک تهران، اجازه نداد که سر وقت برسم. آقای خاتمی هم ظاهراً به همین دلیل دیر رسیده بود. داخل سالن و راهرو پر بود و عده ی زیادی هم پشت در. با هم رفتیم تو. یک ردیف به کاندیداتورهای شورای شهر اختصاص داده بودند. آقای دکتر نجفی با همسرش آمده بود. از طرف بقیه هم سخنرانی کرد ولی از رسانه ها خواست که پوشش ندهند چون هنوز وقت تبلیغات انتخابات نرسیده است. قبل از شروع سخنرانی آقای خاتمی و بعد از آن نماینده های گروه های مختلف جوانان اصلاح طلب صحبت کردند. بعضی ها خوب و بعضی ها متوسط. در میان سخنرانی ها یک کلیپ گذاشتند. فقط عکس بود. من با این که نه خانم هستم و نه زود گریه می کنم، از خاطرات آن سال ها و سکوت این سال ها گریه ام گرفت. زیر چشمی دیدم آقای خاتمی لب ورچیده ولی سعی می کند گریه نکند. عکس آدم ها بود: عبدالله نوری، آقاجری، گنجی، مهاجرانی، فروهرها، مختاری، کدیور، تاجزاده و تحصن نمایندگان، ۱۸ تیر و کوی دانشگاه. هر کدام آدم را با سرعت باور نکردنی میبرد به اعماق روزهای سخت ۸ سال حکومت؛ هر نه روز یکبار بحرانهای آقای خاتمی. اینها برای این بود که همه خسته شویم. اما دیروز انگاری بدجوری برو بچه ها می خواستند بگویند که تصمیم گرفته ایم آنها را خسته کنیم. آقای خاتمی هم گویا می خواست یک جوری به همه بفهماند که من هم با همهِ ی وجود آمده ام. مجری برنامه آقای هادی حیدری بود که در این مجالس همه کاره است؛ قرآن می خواند، اجرا می کند، ولی آب حوض خالی نمی کند. خانمها: مصباحی، حقیقی، متین و آقایان: دلاویز، شمشادی، حقیقی زحمت برگزاری مراسم را کشیدند.

 

۱۳ آذر ۱۳۸۵
مناظره من و آقای بادامچیان

 

امروز عصر در دانشگاه علم و صنعت مناظره ای گذاشته بودند که من و آقای بادامچیان در مورد انتخابات خبرگان و شوراها صحبت کنیم. دم در ورودی آقای بادامچیان عضو شورای مرکزی مؤتلفه را دیدم. قدم زنان تا محل سخنرانی رفتیم. جمعیت خوبی آمده بود. گرداننده ی جلسه، عضو بسیج دانشگاه بود. سؤالات را از شورای اول شهر شروع کرد. من به عنوان مقدمه گفتم برگزاری انتخابات شوراها بزرگترین گامی بود که آقای خاتمی در طول ۸ سال ریاستش برداشت و افتخارش به نام ایشان ثبت شده است. این که دولتی بپذیرد ۱۵۰ هزار نفر را شریک حکومتش کند، نشانه ی عمق بخشی به شعار جامعه ی مدنی است. با این که از ابتدای انقلاب دولت های زیادی آمدند و مسأله ی شوراها در قانون اساسی بود، اما هیچ دولتی جرأت شریک کردن ۱۵۰ هزار نفر منتخب را نداشت. آقای بادامچیان گفت نباید گفت افتخار احیاء شوراها برای آقای خاتمی است، چون دیگران هم می خواستند ولی خب عملی نشد! من گفتم اختلافات در هر دو شورا بود ولی چون رسانه ی ملی اختلافات شورای اول را هر شب پخش می کرد و از اختلافات شورای دوم نمی گوید، اختلافات آنها برجسته تر شد. آقای بادامچیان می گفت وقتی اصغرزاده علیه بخش دیگر شورا تظاهرات راه می انداخت و توی خیابان می آمد و مصاحبه می کرد، البته صدا و سیما هم پخش می کرد. البته راست میگفت. یکی از بچه های دانشگاه آمد پشت تریبون و از بسیج دانشگاه خواست ذره ای از صداقت بسیجی های دوران جنگ را داشته باشند. در آخر جلسه هم یکی از علاقه مندان بسیج آمد و به آن آقای اولی خطاب کرد کلی گوئی نکنید در مورد بسیج. شما ۸ سال کلی گوئی کردید، بس است. من هم شوخی ام گرفت و گفتم مثل شما که در مورد ۸ سال کلی گوئی نمی کنی؟! بچه ها خیلی خندیدند. آن هم گفت مصداقش را می گویم؛ آقای حسینیان ازقول شما مطالبی اهانت آمیز به مقام رهبری نقل کرده است و مطالب را گفت. گفتم این حرف ها دروغ است.  یکی از پائین جلسه داد زد چرا شکایت نکردی؟ گفتم ما در آن  ۸ سال اگر قرار بود شکایت کنیم، هر روز باید یک شکایت نامه تنظیم می کردیم. بحث مفصلی هم با آقای بادامچیان در مورد خبرگان کردیم که مواضع بیانیه ی مجمع روحانیون مبارز را توضیح دادم. اینجا می توانید آن را بخوانید.

اختلاف نظرهای من و آقای بادامچیان جدی بود. خوب هم هر دو روی نظراتمان اصرار کردیم؛ و به همین دلیل جلسه ی پر شوری شد. جو دانشگاه امیدوار کننده بود. در پایان هم صحیح و سالم از دانشگاه علم و صنعت بیرون آمدیم.

 

۱۲ آذر ۱۳۸۵
دعوای برفی

 

پریشب چند ساعتی در تهران برف بارید. خیابان ها و بزرگراه های شمالی شهر تهران بسته شد. مردم ساعت ها در ترافیک ماندند و خیلی ها ماشین ها را رها کردند و در زیر برف پیاده روی را برگزیدند. دو سال قبل هم که برف آمد و آقای احمدی نژاد شهردار بود، همین وضعیت پیش آمد. بامزه، دعوای سایتی قالیبافی ها و احمدی نژادی هاست. در سایت طرفداران احمدی نژاد آورده اند که دیدید چه ترافیکی! تازَشَم برف آن سال بیشتر بود. در سایت طرفداران قالیباف حرف وی را تیتر کرده اند که ما آماده بودیم، خیابان ها پلیس نداشت، به ما چه اصلاً؟! ما بی تقصیریم. از بد حادثه انتخابات شوراها هم در زمستان شده و در جناح محافظه کار اختلاف اسامی انتخاباتی بین طرفداران قالیباف و احمدی نژاد است و برف هم مزاحم! حالا که این دو شهردار هیچ کدام مقصر نیستند، لابد مردم تقصیر داشته اند که در شب برفی به جای نشستن در کنار کانون گرم خانواده به خیابان آمدند و این دعوای برفی را درست کرده اند.

 

۱۱ آذر ۱۳۸۵
آرامش زیارت امام رضای خودمان

 

نمیدانم تا کنون به حرم امام رضا رفته اید یا خیر؟ راه ورودی به حرم بعد از سی سال ساخت و ساز که هنوز هم تمام نشده، دسترسی به حرم را خیلی سخت کرده است. اما با همه ی مشکلات راه، حرم امام رضا خیلی باصفاست. آدم سبک میشود. انگاری آنجا کسی هست که به وجود تو آرامش میدهد، حرفهایت را میشنود و با تو کینه ای ندارد. میداند انسانی و گناه هم کرده ای، اما لبخند مهربانانه ای دارد که به تو جرأت میدهد با او حرف بزنی. من به زیارت قبور همه ی ائمه رفته ام، اما چنین آرامشی را جز در کنار کعبه تجربه نکرده ام. شاید برای آنکه امام رضای خودمان است و شاید هم برای آنست که زیارت امام رضا در این کشور یک امر کاملاً شخصی باقی مانده است و جزء کارهای رسمی دولتی نشده است. آدمها در کنار قبر امام رضا حرفهای مختلفی دارند، همه در حال زمزمه کردن حرفهای دلشان با امام رضا هستند. اگر امکان داشتید حتماً به زیارت امام رضا بروید. اگر رفتید، باور خواهید کرد که به عنوان یک "انسان" نیاز دارید که گاهی خود را در خلأ معنوی رها کنید و با امام رضا حال کنید. فردا تولد امام رضا (ع) است. بر همه مبارک باشد.

 

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.