۲۰ آذر ۱۳۸۴
بزرگداشت خبرنگاران جان باخته

 

این روزها فضای اهالی رسانه، خیلی دردناک است؛ دردناکتر از روزهای اول.

دیروز سالروز ایسنا بود. هر سال مراسم دانشجویی صمیمانه ای برگزار می کردند اما امسال مراسم آنها با سوگواری همراه بود. بچه های پر نشاط خبری ایسنا غمزده در ماتم از دست دادن دو همکار و دو دوست اشک می ریختند. آقای منتظری رئیس جهاد دانشگاهی ایران سخنران بود. طبق روحیه ای که علی آقای منتظری دارد به ترتیب مقامات رسمی را که در مجلس بودند مثل همیشه و همه دورانها نام برد و از حضور آنها تقدیر کرد، اما نامی از دکتر فاتح که امسال دیگر عنوان رسمی ندارد نیاورد. واقعا ایسنا را نمی شود بی دکتر فاتح شناخت؛ رسم روزگار است. جدای از مقامات رسمی که منتظری از آنها یاد می کرد، دلسوختگان زیادی که به نوعی با جامعه خبری و به خصوص با ایسنایی ها رابطه داشتند از همه جناح ها در جلسه بودند. آقای دعایی دوست داشتنی ترین و قدیمی ترین صاحب رسانه کشور هم بزرگواری کرد و صحبت نمود. افتخار پیدا کردیم از نزدیک، با همین دو چشم خودمان آقای لنکرانی وزیر جوان بهداشت و مهم تر آقای صفار هرندی را هم دیدیم! دکتر معتمد نژاد، به عنوان پیر قدیمی صاحب رسانه که حرف می زد از دلسوزی ها و ابتکارات وزیر جدید تقدیر کرد! ذات بعضی پیران دانشمند محافظه کار است و با این جملات خطرات زیادی را از خود دفع می کنند و لذا همیشه از دلسوزی ها و ابتکارات همه -حتی وزیر چند ماهه- تعریف میکنند. نباید خرده گرفت.

از آنجا سری به خبرگزاری فارس زدم. وقتی این خبرگزاری راه اندازی شد با آنکه از نظر سیاسی متفاوت بودیم ولی من جزء اولین مهمانانی بودم که به خبرگزاری فارس دعوت شده بودم. به کارمندان و خبررسانان سوخته دلی که آرام به کار خبر مشغول بودند تسلیت گفتم. 2 نفر از همکاران آنها هم در هواپیمای مرگ بودند. همسر خانم اسماعیلی خبرنگار پارلمانی فارس که در مجلس زیاد ایشان را می دیدم و قبلا هم در روزنامه سلام بود، کارمند صدا و سیما بوده و در هواپیما کشته شده!

با فارسی ها صحبت کردیم. گفتم که بعید است کسی بفهمد بالاخره چرا این ها کشته شدند. می گفتند که این بار رسانه ها دنبال کار هستند شاید به نتیجه برسد. گفتم که حتما اگر فعال تر شوند و جدی تر، دستوری خواهد رسید که فیتیله ها را پایین بکشید و چنین خواهد شد. کی تا حالا جریانات نظامی پاسخگویی کرده اند که بار دومشان باشد؟! دیدم قبول دارند.

امروز هم برای تسلیت به دوستان صدا و سیمائی کشته شده و خانواده هاشان به مسجد بلال رفتم. آنجا البته مراسم رسمی بود. مدیران همه بودند ولی خانواده ای در آن شلوغی ندیدم. وقتی بر می گشتم دیدم در راهرو کنار عکس ها، یکی دو تا خانواده ایستاده اند و دارند با عکس شهیدشان گفتگو می کنند. خیلی دورتر از جایی که رؤسا بودند...   

 

۱۹ آذر ۱۳۸۴
این جا مجلس است و آن جا مسجد

 

یک بار لایحه ای در مورد اخذ مالیات از مسکرات در دوره ششم مجلس شورای ملی مطرح شده بود؛ مرحوم حاج آقا شیرازی در مخالفت با اصل لایحه پشت تریبون رفت و گفت: اصولا مسکرات در شرع اسلام حرام است و اخذ مالیات از آن تجویز خرید و فروش آن است. بنابراین من نمی توانم با چنین قانونی موافقت نمایم.

شهید مدرس پشت تریبون می رود و در پاسخ می گوید: « مؤمن! میرزا حسین خان سپهسالار دو ساختمان چسبیده به هم ساخته، یکی این مجلس و یکی هم مسجد و مدرسه که در کنار ساختمان مجلس می باشد. شما اشتباه آمده اید به اینجا، باید به ساختمان بغلی بروید. در مسجد روضه خوانده می شود و این حرفها را باید در مسجد زد. در اینجا که مجلس است قانون گذاری می شود. مردی که عرق زهر مار می کند و شبانه می آید، عربده می کشد و پشت دیوار خانه من استفراغ می کند چرا من که عرق نمی خورم مالیات او را بدهم؟ بگذار تا چشمش کور شود، خودش بخورد و خودش هم مالیات بدهد تا بیایند و کثافتش را از پشت دیوار خانه من پاک کنند.»

 

۱۸ آذر ۱۳۸۴
همکاری با نابینایان

 

نکات انسانی در نوشته ها، همیشه ارزشمند بوده اند. اخیراً جزوه ای به نام بشری دیدم که تذکراتی در مورد برخورد با نابینایان مطرح شده بود. قسمت های مهم آن را روز نوشت می کنم.

*****

* بسیاری از نابینایان از تحصیلات عالیه برخور دارند لذا در رفتار با آنان دقت کنید.

* وقتی با یک نابینا روبرو شدید در گفتن سلام پیش دستی کنید و قدری صحبت کنید تا شما را از روی صدایتان بشناسد.

* در صورتی که برای اولین بار با نابینا برخورد می کنید فوراً خود و همراهانتان را برای او معرفی کنید.

* هنگام صحبت کردن با نابینا فریاد نزنید زیرا اغلب نابینایان از شنوایی خوبی بهرمند هستند.

* در حضور نابینایان با ایما و اشاره گفتگو نکنید زیرا آنان احساس خوبی از این حرکات ندارند.

* وقتی با یک نابینا گفتگو می کنید تلاش کنید این صحبت در حالت چهره به چهره باشد.

* روی خود را برنگردایند و اجازه ندهید نابینا هم صورت خود را به سمت دیگری برگرداند.

* به سخنان فرد نابینا با دقت گوش کنید و برخوردهایتان با او مؤدبانه باشد.

* بدون اطلاع وی محل را ترک نکنید.

*در صورتی که خواستید یک نابینا را در تردد همراهی کنید از او بخواهید بالای آرنج شما را گرفته و یک قدم عقب تر از شما حرکت کند.

* اگر با یک نابینا برخورد کردید که فرد بینایی او را همراهی می کند پرسش خود را در مورد فرد نابینا از خود او بپرسید نه از همراه او. زیرا بدین ترتیب برای شخصیت مستقل فرد نابینا ارزش قائل می شوید.

* هنگام دادن نشانی یا راهنمای افراد نابینا برای تردد از کلماتی که مستلزم دیدن است استفاده نکنید و واژه ها را به شکل درست بکار ببرید. کلماتی مانند این جا، آن طرف و مانند آن، فرد را دچار سر در گمی می کند. بهتر است با استفاده از کلمات چپ، راست و یا یک قدم عقب تر موقعیت را برای او تشریح کنید.

* وقتی با یک نابینا صحبت می کنید از به کار بردن جملاتی مانند فیلم را دیدی دریغ نکنید، هر چند نابینا نتواند فیلم را ببیند اما استفاده از جمله مذکور بهتر است تا این که بگوییم فیلم را شنیدی زیرا در این صورت بر روی نقطه ضعف نابینا انگشت گذاشته اید. استفاده از جمله این پارچه را ببین را هم بار معنای بهتری دارد تا این که بگوییم آن را لمس کن.

* اگر با یک نابینا همکار هستند بدانید او هم مانند شما مایل است کار مفیدی ارائه دهد و از استعدادها و توانایی های خود بیشترین استفاده را ببرد لذا طوری با او همکاری کنید که به پیشرفت او کمک کند اما به جای او کار نکنید.

 

۱۷ آذر ۱۳۸۴
دانشگاه بابل

 

به مناسبت ایام 16 آذر امسال هم در تالار ابن سینا ی تهران و به دعوت انجمن اسلامی علوم پزشکی و هم در دانشگاه علوم و فنون بابل سخنرانی داشتم. فضای کشور در نیمه ی آذر، دانشجوئی می شود ولی امسال به دلیل سقوط هواپیمای اهالی رسانه که پیوند طبیعی با مردم و دانشجو دارند و هوای آلوده ی پایتخت و عدم حضور مسئولان رسمی کشور در دانشگاه ها این فضا متفاوت بود. در تالار ابن سینا که دوشنبه برگزار شد با سعید حجاریان و آرمین بودیم. سعید همیشه یاد آور روزهای سخت دوران اصلاحات است. دیروز در مسیری که به طرف بابل میرفتم sms دریافت کردم که منوچهر نوذری، هنرمند نام آور هم درگذشت. یاد دوران مدیریت رادیو افتادم که برای اولین بار بعد از انقلاب از نوذری دعوت کردیم در رادیو برنامه اجرا کند و خیلی ها مخالفت کردند. از آن موقع همیشه باهم دوست بودیم. خدا رحمتش کند که لبخند بر لب مردم می آورد. در محیط دانشگاه بابل انجمن اسلامی با کمترین امکانات در برابر امکانات فراوان گروه های دیگر به تلاش سیاسی مشغول بودند. 40 دقیقه ای صحبت کردم و یک ساعتی پرسش و پاسخ. یار دبستانی شعر آشنای هر دو مراسم بود. سئوالات دانشجویان بابل مثل همه ی محیط های دانشجوئی صریح بود و پاسخ دادن آن هم مشکل. البته امسال بدلیل اینکه فقط شهروند بودم، پاسخ دادن ساده تر بود. اگرچه قبل از جلسه چند نفر از بچه های هنرمند گلایه می کردند که یکی از مقامات بابل اجرای کنسرت اعلام شده ی موسیقی را منع کرده و تعطیل شده بود ولی قطعه ی زنده سنتی کوتاهی را دو نفر از دانشجوهای خوش قریحه اجرا کردند که خیلی دلنشین بود. یادی از مراسم پارسال و حضور آقای خاتمی در دانشگاه کردیم و حملات تندی که به رئیس جمهور پارسال در دانشگاه شد که به اعتقاد من هم افتخار آقای خاتمی بود وهم افتخار دانشگاه. گرچه کار سیاسی در دانشگاه دشوار شده ولی در شهرستانها دشوارتر است. یکی از دانشجویان غیر مسلمان هم از سخنان آقای جنتی که غیر مسلمانان را حیوان نامیده بود سئوال کرد. ضمن اعلام شرمندگی از این سخنان بی پایه گفتم آرزوی قبلی ام را تکرار میکنم که ای کاش بعضی ها زودتر بازنشست شوند و با این سخنان هر روز موجب وهن بیشتر کشور و دین و خودشان نشوند. انصافا دانشجویان بیش از همه گروههای تاثیرگذار بار سیاست و دفاع از مردم را بر دوش کشیدند و بیش از دیگران هزینه دادند که هیچگاه از خاطره ی مردم محو نخواهد شد. بعد از پایان مراسم باز تلویزیون را دیدم که چهره های آشنای فاجعه ی سوط هواپیما را نشان میداد. همان ها که سوخته هایی به یاد جنازه های آنان امروز تشییع شد.

 

۱۶ آذر ۱۳۸۴
آری این چنین بود برادر خبرنگار

 خبر سقوط هواپیمای حامل اهالی رسانه و مطبوعات و تبلیغات خیلی دردناکتر از آن بود که تصورمی رفت.دیروز واقعا روز عزای عمومی رسانه ها بود. دراین میان کارمندان صدا وسیما که بیشترین قربانی را دادند، بیش از دیگر رسانه ها در سوگ همکارانشان سوختند. خبر نگاران و دست اندرکاران تولید خبر و گزارش را معمولا مدیران برمی گزینند تا به عنوان یک وظیفه ی کاری  برنامه های مختلف را پوشش دهند و اگر به زعم مدیران خوب عمل نکنند به راحتی توبیخ می شوند . اما وقتی قصد اعزام آنان می کنند هیچ مدیری دل نگرانی سلامت آنان را ندارد. افتخار همه ی این نوع مراسم هم بنام دیگرانی ثبت می شود که همه مواظب امنیت آنان هستند. و نهایتا خبرنگاران خسته و رنج کشیده، اگر اتفاقاتی مثل ماجرای دیروز نیفتد و همه جان ندهند تنها راوی موفقیت دیگران خواهند بود. دیشب وقتی تصاویر بعضی از آنان از تلویزیون پخش می شد و شخصا با خیلی از انان آشنا بودم یاد روایت پر سوز شریعتی از ساخت اهرام مصر در کتاب آری اینچنین بود برادر افتادم، که شرح می دهد چگونه کارگران مصری زیر سنگهای بزرگ جان می دادند تا کاخ اهرام سه گانه مصر ساخته شود و باعث فخر فروشی پادشاهان شود. من به سهم خود به جامعه رسانه ای کشور و خانواده های داغدارشان از عمق جان تسلیت می گویم و ناامیدانه امیدوارم که پاسخگوئی پیدا شود. اهالی رسانه از دوست داشتنی ترین ومظلوم ترین های افراد جامعه امروز کشورند.

۱۵ آذر ۱۳۸۴
امام خمینی و نمایندگان امام زمان

 

آیت الله توسلی، یار و همراه همیشگی امام که چندی پیش در مورد خطر تحجر هشدار داده بود، داستانی را از امام نقل می کرد که می گفت یکبار آن را در یکی از مجامع رسمی نیز نقل کرده است و نقل مجدد آن را این روزها مناسب می دانست.

یک بار دو نفر از بزرگان کشور قانع می شوند که چند نفر با امام زمان رابطه مستقیم دارند و واسطه شدند تا امام خمینی آنان را ملاقات کند. امام با جملاتی که نشان عدم اعتقادشان به این مسائل بوده است در ابتدا رد می کنند، آنها اصرار می کنند. حرف آن دو نفر را نمی شد نادیده گرفت. امام گفته بودند حالا که آن دو نفر می گویند، بگویید بیایند. 3 نفر بودند. دو مرد و یک زن.

تا اینجا را آقای توسلی خودش شاهد بوده است. بعد از اتمام جلسه، حاج احمد آقا که همراه آنان در جلسه بوده برای آقای توسلی و دیگر نزدیکان تعریف کرده است که امام به جای شیفتگی نسبت به آنان به آنها گفته اند از حضرت بپرسید که یک چیزی است که من به آن خیلی علاقه دارم، آن چیست؟ و دوم آنکه کتاب شعری داشته ام که چهل سال است آن را مفقود کرده ام، آن کجاست؟ و سوم یک سؤال علمی و فلسفی: رابطه حادث و قدیم در فلسفه چیست؟

آقای صدوقی، امام جمعه یزد که از دوستان نزدیک احمد آقا بود اضافه کرد که امام به احمد آقا گفته بودند، دیدم ممکن است تصادفا برای آن دو سؤال پاسخ پیدا شود و لذا به ذهنم رسید که حتما یک سؤال علمی سخت بپرسم. آنها رفتند. اقای توسلی می گفت سه روز بعد آنان را در سه راهی بیت جماران دیدم. پاسخ آورده بودند. پاسخ آنان را که نمی دانست چه بوده پیش امام بردند، بی آنکه امام با آنها ملاقات کند. وقتی پاسخ آنان را امام شنید، به آنها پیغام داد: بروید شیادها!

وقتی اطرافیان امام این روحیه را از امام دیده اند، می توان حدس زد افرادی مثل آیت الله توسلی چرا از فضای این روزها این قدر نگرانند.  

 

۱۴ آذر ۱۳۸۴
جنبش همیشه استوار دانشجویی

 

شانزده  آذر روز جنبش دانشجوئی است. پیوند دانشجویان با جنبش و پیشتازی را هیچ کس نمی تواند انکار کند. در دل ویژگی جنبش نوعی اعتراض هم نهفته است. وجدان جامعه از دانشجو حمایت و مداحی نمی طلبد. از آنان می خواهد که نقد کتتده و معترض باشند تا در نتیجه ی نقد واعتراض آنان دولتها اصلاح شوند. دولت هایی که به اعتراض و نقد دانشجویی بی اعتنا باشند، خود آسیب می بینند. خصوصیت برجسته دیگر دانشجو، دانش آموختگی اوست که آنان را با دیوار قطوری از عوامزدگی جدا میکند. انتقال اندیشه های واپسگرایانه و عوامانه به محیط های دانشجویی هیچ وقت پایدار نبوده است.

 در طول این سالهای سخت نیز دانشجویان به دلیل پیشتازی و اعتراض و نیز فهم مسائل اجتماعی هزینه های فراوانی داده اند و رنجهای زیادی برده اند. اما همچنان چشمهای جامعه به پویایی آنان دوخته شده است. دستهای زیادی تلاش مجدانه کردند که جنبش دانشجویی از محتوا خالی شود. اختلاف افکنی های زیادی صورت پذیرفت. جمعی از فعالان این جنبش نیز در طول سالهای گذشته در این دام گرفتار آمدند اما بدنه دانشجوئی و نیز بسیاری از فعالان آن همچنان پر امید، امید جامعه اند.

در16 آذری دیگر و در شرایطی که کشور بیش از همیشه به نقد و دعوت به عقلانیت  و فرار از موج عوامزدگی نیاز دارد، همه ی ما و به خصوص روشنفکران و دانشجویان رسالت سنگینی بر دوش داریم؛ رسالت امید بخشی. باور کنیم و بشنویم صدای قهقهه ی مستانه ی مخالفان جنبش دانشجویی را در پس خودزنی های سیاسی. 

یاد و خاطره همه رنج کشیدگان و کتک خوردگان و زندان رفتگان دانشجویی و به خصوص یاد آسیب دیدگان کوی دانشگاه گرامی باد.

 

۱۳ آذر ۱۳۸۴
روزنامه اعتماد ملی و کروبی و مدرس

 

واقعا آقای کروبی آدم شجاع و پی گیری است. دیروز به بهانه سالروز مرحوم مدرس، جلسه ای در محل آینده روزنامه اعتماد ملی برگزار کرده بود تا اثبات نماید که جدی است. نیروهای سیاسی و به خصوص نمایندگان دوره های قبل مجلس را دعوت کرده بود. انصافا جسارت و هوشمندی و خصوصیات ویژه ای که در آقای کروبی هست، می تواند او را یادآور مدرس کند. راه اندازی حزب اعتماد ملی هم از کارهایی بود که عزم آقای کروبی برای ادامه کار فعال سیاسی را نشان می دهد. فضای جلسه خیلی صمیمی بود. قبل از جلسه بین من ، آقای کروبی و آقای موسوی لاری شوخی ای در مورد مدرس رد و بدل شد که آقای کروبی گفت شاید اگر مدرس می دانست چنین می شود شعار معروفش در مورد سیاست و دین را نمی داد! آقای شکوری از دوستان اهل فکر و محقق تاریخ داستانهای زیبایی از مدرس تعریف کرد که به تناسب فضای فعلی کشور به نوعی تفسیر سیاسی می شد!

در مورد مجلس هفتم آن دوران یاد کردند و یادآوری نمودند که مدرس وقتی دیده هیچ رأیی از صندوقها برای مدرس بیرون نیامده، گفته بود همان یک رأیی که خودم به خودم دادم هم در میان آراء وجود ندارد. افرادی که در جلسه بودند و خیلی ها در مجلس هفتم این دوران ردّ صلاحیت شده بودند فضای جلسه را به هم زدند و می گفتند گویا این از خصوصیات مجلس هفتم همه دوران هاست! ماجرایی را از مدرس نقل کردند که در مورد کاندیداهای آن دوران گفته بود ما تخم کبوتر گذاشتیم ولی از تخم، کلاغ در آمد. آقای کروبی به شکل تابلویی به زانوی آقای موسوی لاری که در دوران انتخابات اخیر مجلس وزیر کشور بود زد و همه زدند زیر خنده! نمی دانم منظوری داشت یا نه؟!

بلند گو هم مشکل سنتی مجالس رسمی ایران را داشت. هر کسی در ابتدا چند تا پف غلیظ می کرد ولی افاقه نمی نمود و قطع و وصل می شد. آقای کروبی هم برای تسلای خاطر گفت گویا بلند گو در کنسرت آقای شجریان هم خراب بوده! بعضی چیزها ظاهرا درست شدنی نیست.

آقای حق شناس که مدیر مسئول روزنامه است، از دوستان صادق و مخلص، در ابتدای جلسه گفت که این روزنامه را می خواهد تریبون همه اصلاح طلبان کند! دستش درد نکند. قول داد از نیمه دی ماه شروع به کار کند. پیشاپیش روزنامه و تلویزیون آقای کروبی را تبریک می گویم.

 

۱۲ آذر ۱۳۸۴
جبهه مشارکت

 

در هفته گذشته جبهه مشارکت هفت ساله شد. از بعد از پیروزی آقای خاتمی در انتخابات ۷۶، همواره دغدغه ایشان این بود که در ایام انتخابات، کسانی در ستادهای ایشان گرد هم آمده بودند که اصلا درد دنیا آنان را به این ستادها نیاورده بود. هیچکس از آنها گمان پیروزی آقای خاتمی را نداشتند و همه آنان به خصوص در شهرستان ها زیر شدیدترین فشارها بودند. اعتقاد به رشد یک اندیشه و فکر آنان را به ستادها کشانده بود. اکنون که آن اندیشه با رأی خیره کننده مردم به پیروزی رسیده بود، نمی بایست به آنان بی توجهی می شد. اصرار آقای خاتمی این بود که باید آنان در قالب تشکل فراگیری حضور یابند تا از اندیشه های جمعی آنان برای آینده کشور بهره گرفته شود. به یاد دارم در ماههای اول پس از ریاست جمهوری آقای خاتمی در دور اول سفری به یزد داشت. من و رضا خاتمی کنار آقای خاتمی بودیم. از تهران تا مقصد فقط این ایده خود را تشریح می کرد و می خواست این تشکل سریع تر سامان گیرد. سنگ بنای جبهه مشارکت با این هدف و با این خواست آقای خاتمی نهاده شد.

البته وقتی قرار شد مجموعه ای خود جوش و پر تحرک و با اندیشه در قالب یک حزب و تشکیلات جا بگیرد، طبعا امکان توجه به همه خواسته ها و تفکر آنان وجود ندارد. وقتی آن اندیشه پیروز شد و به حاکمیت رسید، طبعا بنا به طبیعت انسانی علاقه به قدرت نیز جزء عواملی می شود که آفت زاست و امکان پاسخگویی به همه آن علاقه مندی ها وجود ندارد. از سوی دیگر ولی یک مجموعه در چارچوب حزبی قرار می گیرند و دبیر کل و دفتر سیاسی ایجاد می کند، طبعا بنا به طبیعت تحزب باید از قوانین حزبی و تقسیمات تشکیلاتی تبعیت کنند. این چارچوب نیز باعث می شود که نظر همه آن مجموعه ها که بعضا متناقض هم هست عملی نشود. این قانون تحزب است که دارای خوبیها و بدیهایی است. البته وقتی اکثریت کسانی که در ستادهای آقای خاتمی بودند، در جبهه مشارکت جمع شدند و به عنوان یک حزب ابراز وجود کردند، دیگر خواستهای آنان و دیدگاهها و اندیشه های آنان نمی توانست با کسی که رئیس جمهور است و باید ملاحظات فراوانی داشته باشد در انطباق کامل باشد زیرا آنان با فکر و اندیشه آزاد آقای خاتمی به میدان آمده بودند نه با ملاحظات کسی که رئیس جمهور است و به حق باید بیش از یک حزب وسعت دید و رفتار داشته باشد.

البته انتقادات جدی و فراوانی هم به عملکرد جبهه مشارکت هست که طبعا جای طرح آن در وقت تبریک گویی ۷ ساله این حزب نیست.

تلاشهای آنان انصافا قابل تقدیر است و برای آنان از خدا توفیق آرزو می کنم.    

 

۱۱ آذر ۱۳۸۴
مبارزه با ایدز را علنی کنیم

 

ایدز یک مرض شناخته شده جهانی است که راههای انتقال و جلوگیری از آن هم معلوم است. در ایران متاسفانه از آنجا که گفتگو در مورد بخشی از زندگی طبیعی مثل روابط جنسی ممنوع تلقی می شده و یکی از عوامل انتقال ایدز روابط جنسی است، نسبت به آموزشهای لازم و اعلام واقعی تعداد مبتلایان و راههای مبارزه با آن یواشکی صحبت می شود. برای مریض مخفی نگهداشتن مرض، و یواشکی از مرض رنج بردن از اصل مرض دشوار تراست.

در شرایطی که این مرض در کشورمان در حال گسترش است باید در یک حرکت تبلیغی گسترده به آگاهی بخشی عمومی اقدام کرد. در چند روز گذشته در بسیاری از و بلاگهای فارسی این کار انجام شده بود. تریبون فمینیستی مبتکر آن بود. این حرکت در خور تقدیر است ولی کافی نیست. دستگاههای تبلیغاتی و درمانی رسمی و دولتی  باید بیشتر و علنی تر به این موضوع بپردازند. روزنامه ها، نمازجمعه ها، وبلاگها، باید مرتب به این موضوع بپردازند و راههای پیشگیری و نیز کمک به آسیب دیدگان را اعلام نمایند.

دیشب در تلویزیون کودکی را با صورت شطرنجی شده نشان می داد که در اثر ابتلای پدر و مادر، با این مرض متولد شده بود. حرف دردناکتر از مرضش این بود که همه از من فرار می کنند و بیمارستانها به خدمات درمانی اقدام نمی کنند. دل هر بیننده ای از این مصاحبه کباب می شد. ایدز را به عنوان یک واقعیت در همه جوامع به رسمیت شناخته اند و اتفاقآ از مریضی هایی است که هرچه کمتر در مورد آن صحبت شود و در هاله ی یواشکی بودن بماند بیشتر گسترش می یابد. وظیفه ی انسانی همه ماست که جامعه را آگاه کنیم و راههای پیشگیری و درمان نسبی آن را مطرح نماییم و آشکارا با مردم در مورد آن سخن بگوییم و مبتلایان را از رنج مضاعف نجات بخشیم. مبارزه با ایدز یواشکی به نتیجه نمی رسد.

 

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.