۲۰ آبان ۱۳۸۷
شهروند هم تعطیل شد

 

مجله شهروند پس از چند روز ابهام با ابلاغ رسمی از سوی معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تعطیل شد. بی­شک هفته­نامه­ی شهروند امروز با عمر کوتاهش مجله­ای بود که در طراز مجلات مهم و پرسابقه­ی جهانی انتشار می­یافت و در حوزه­های مختلف مطلب خواندنی هفتگی داشت. فراوانی خوانندگانش که عمدتاً از نخبگان رشته­های مختلف بودند، نشانه­ی توفیق بزرگ این مجله بود. در سال­های اخیر یکی از فجایع فراموش نشدنی در عرصه­ی رسانه­ای کشور این بود که روزنامه­ها و مجلات و خبرگزاری­های رسمی که با امکانات فراوان بیت­المال اداره می­شد به دلیل حضور مدیریت­های افراطی جناحی طرف­داران دولت و بداخلاقی سیاسی در رکورد بی­سابقه­ای مخاطبان خود را از دست می­دادند و تیراژها با سرعت نزول می­کرد. در چنین فضایی عده­ای که واقعاً روزنامه­نگار بودند و صدای ضعیف بخشی از اصلاح­طلبان داخلی را که رسانه­ای ندارند منعکس می­کردند، مجله­ی شهروند را راه­اندزی کردند که بدون داشتن پشتوانه­ی مالی دولتی، به خاطر شناختن و مسلط بودن بر مقوله­ی رسانه، مجله پرمخاطبی را سامان دادند که خوانندگانش هر روز رشد چشم­گیری داشتند. همین عامل قابل توجیهی برای سیاست­گذاران دولتی عرصه­ی مطبوعات بود که آن را تحمل نکنند. در شرایط فعلی دانستن هر چیز خارج از خواست و نیاز دولت توسط نیروهای داخلی اما غیر سرسپرده امری ناپسند تلقی می­شود. شهروند نمونه­ی بارز تلاش موفق توسط این نیروها بود. اگر چه در اطلاعیه­ی رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای تعطیلی شهروند به مسائل فنی و حقوقی تأکید شده اما کمتر کسی می­تواند باور کند که این دلیل اصلی این تعطیلی بوده است. نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری و شکننده شدن رأی عمومی برای انتخاب مجدد رییس جمهور فعلی و ضرورت نداشتن هیچ تریبونی برای کسانی که طرف­دار این باور عمومی هستند و می­توانند اصلاح­طلبی را در معنای عامش تبلیغ کنند، حتماً عامل مهم محدود کردن رسانه­های اصلاح­طلب است. هم­چنان­که توسعه­ی این محدودیت­ها و تعطیلی سایر رسانه­های اندک اصلاح طلبان و منتقدان دولت تا انتخابات ریاست جمهوری پیش بینی می­شود. انتشار ۷۰ شماره مجله­ی شهروند یک افتخار ملی مطبوعاتی است که در این شرایط سخت در پرونده­ی همه­ی خالقان شهروند که تاکنون تعطیلی شرق و هم­میهن را هم تجربه کرده­اند، ثبت می­شود. متأسفانه آن قدر این حوادث برای اندیشه­ی اصلاح طلبی تکرار شده است که نایی برای ابراز تأسف مکرر هم نمانده است. نکته­ی قابل توجه هم این است که دیگر در شرایط فعلی نیازی به سیستم قضایی وجود ندارد و خود دستگاه دولت و هیأت نظارت که دببرخانه­اش در وزارت ارشاد است اقدامات لازم را انجام می­دهند. به همه­ی شهروندی­ها خسته نباشید می­گویم و برای آنان که هر چند یک بار طعم بیکار شدن را تجربه می­کنند آرزوی صبر و شکیبائی دارم.

 

۱۹ آبان ۱۳۸۷
برای تولد امام رضای خود خودمان


چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پريشان تو را می‌شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رويش است و طراوت
زين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسی
هم تمام شهيدان تو را می‌شناسند

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

بوی توحيد مشروط بر بودن توست
ای که آيات قرآن تو را می‌شناسند

گرچه روی از همه خلق پوشيده داری
آی پيدای پنهان تو را می‌شناسند

اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمد
چون تمام غريبان تو را می‌شناسند

کاش من هم عبور تو را ديده بودم
کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

قیصر امین پور

۱۸ آبان ۱۳۸۷
نامه تبریک آقای احمدی نژاد به اوباما استفاده از فرصت تغییر در آمریکا است

 

آقای احمدی نژاد در پیامی رسمی به آقای اوباما انتخاب وی را به عنوان رییس جمهور آمریکا تبریک گفته است. این کار برای اولین بار در تاریخ روابط بعد از انقلاب اسلامی در ایران صورت می­گیرد و کاری شجاعانه و مهم در سیاست خارجی ایران تلقی می­شود. این واقعیت غیر قابل انکاری است که انتخاب اوباما در آمریکا یک حادثه­ی مهم و تاریخی بوده است. در کشوری که تا چند دهه قبل ورود سیاه­پوستان به رستوران­ها در کنار سفیدان ممنوع بود، انتخاب یک سیاه­پوست با رأی فراوان مردم به سمت رییس جمهوری آمریکا با شعار تغییر واقعاً از نقاط عطف تاریخ سیاسی معاصر است. شعار تغییر بیشتر به سیاست­های جنگ­طلبانه­ی بوش معطوف بود که در هشت سال گذشته بیشتر نقاط دنیا را درگیر این سیاست­های جنگ­طلبانه کرده بود. چالش ایران و آمریکا به خصوص در مسئله­ی هسته­ای هم یکی از مهم­ترین اتفاقات سیاست­های جهانی بود. در شعاع این سیاست خصومت­آمیز متقابل ایران و آمریکا با رفتن پرونده­ی هسته­ای ایران به شورای امنیت و صدور قعنامه­های زنجیره­ای، اقتصاد ایران که در پرتو نفت گران قیمت این سال­ها می­توانست در اوج باشد، آسیب فراوان دید و اقتصاد ایران به شدت تحت تأثیر چالش سیاسی ایران و آمریکا شد. مواضع تنش­آفرین ایرانی در این سال­ها و سیاست جنگ­طلبانه­ی بوش در آمریکا و سازماندهی اروپا و سایر کشورها علیه ایران، به نفع اقتصاد ایران نبود. اکنون که در آمریکا این تغییر صورت گرفته و اوباما با شعار تغییر رییس جمهور شده است، تبریک آقای احمدی نژاد به این رییس جمهور متفاوت آمریکا گام مثبتی است که می­تواند استفاده­ی خوب از این فرصت جهانی تلقی شود؛ البته در سیاست خارجی اگر برنامه­ی همه جانبه­ای برای ارتباط تنظیم نشده باشد، اقدامات مقطعی بدون برنامه می­تواند ضررهای بیشتری داشته باشد. وقتی در اولین روزهای انتخاب اوباما به ریاست جمهوری آمریکا، اسرائیل به عنوان یک دشمن بزرگ، با دستپاچگی، آمریکای اوبامائی را از گفت­وگو با ایران بر حذر می­دارد می­توان فهمید که دشمنان ایران از انتخاب اوباما و گفت­وگوی ایران و آمریکا چه­قدر ناراحت می­شوند و خود را آسیب دیده می­بینند. وقتی سیاست تغییر در آمریکا رأی می­آورد، دشمنان ایران علاقه­مندند به افکار عمومی دنیا تفهیم کنند که ایران این تغییر را نپذیرفته و هم­چنان باید سیاست خشونت آمیز علیه ایران به کار گرفته شود. اوباما هم شاید در برابر فشار خشونت طلبان جهانی علاقه­مند باشند که ایران این تغییر را درک نکند تا بتوانند ایران را دشمن اصلی معرفی کنند و فشار همه جانبه بر علیه ایران سازماندهی کنند تا بتوانند مشکلاتشان را در سایر نقاط حل کنند؛ و ایران و مردم ایران قربانی حل مشکلات آمریکا شوند.

 

۱۷ آبان ۱۳۸۷
کمپین مدنی دعوت از آقای خاتمی

 

 

چند ماهی است که جمعی از جوانان پرانگیزه و علاقمند به سرنوشت کشور تصمیم گرفته اند که در یک کار خود جوش مدنی از راه های گوناگون کمپین دعوت ازآقای خاتمی برای کاندیداتوری ریاست جمهوری راه اندازی کنند. اولین کار علنی این مجموعه، نامه ی آقای محمدرضا جلائی پور بود که در آن ۴۰دلیل برای آمدن آقای خاتمی شمرده بود. مصاحبه های مهمی مثل گفتگو با آیه الله موسوی خوئینی و دکتر ملکیان نتیجه ی دیدار این افراد با شخصیت های سیاسی کشور بود. راه اندازی سایت حامیان آقای خاتمی با آدرس موج سوم هم تلاش مجازی این مجموعه است. سایت یاری نیوز هم کار مشابهی دارد. توصیه می کنم هر روز به آنها سر بزنید. دیروز هم همایشی برگزار کردند که در آن افراد نامدار سیاسی  و فرهنگی هنری مختلفی شرکت داشتند. اسامی سخنرانان دیروز که من هم جزءشان بودم اینجاست.  به هرکدام سه دقیقه وقت می دادند. قرار است حرف های سخنرانان را، این گروه به اطاع آقای خاتمی برسانند. شعر طنز نیما دهقانی و سخنرانی نیمه کاره همراه با بغض لیلا حاتمی و حرف های عالمانه استاد ملکیان کاملا متفاوت بود. این مجموعه درکارهایشان نه با آقای خاتمی هماهنگی می کنند ونه حتی نه به وی اطلاع می دهند تا کاملا یک جرکت مدنی باشند. به یک اعتقادی رسیده اند ومی خواهند از ایده ی خود که آن را برای سرنوشت کشورشان مهم می دانند، تبلیغ کنند. خودشان هم بهتر می دانند که اگر آقای خاتمی پیروز شود به دلایل گوناگون در این بافت قدرت هیچ پست ومنافعی به شخص آنان نمی رسد.  این حس مسئولیت پذیری مرز آنان را با کسانی که فقط غر می زنند و یا کسانی که در انتظار سقوط رژیم نشسته اند ویا بیشترین تلاششان تحریم است ویا افرادی که توقعات غیرعملی را تبلیغ می کنند و یا کسانی که ریسک پذیرش خطرسیاسی بودن را نمی خواهند تجربه کنند و یا کسانی که به اردوگاه قدرت سیاسی دولتی پیوسته اند و لذت می برند جدا می کند. این نوع کارها ارزشهای نهفته ی ملی ایرانی است که در این بازار مکاره ی ریا و فریب می خواهند ایران آینده از راه هایی که عملی خواهد بود آباد و آزاد باشد. به همین دلیل است که من در بخشی از سخنرانی ام گفتم به اعتقاد من آقای خاتمی انسان محور دیگر نمی تواند کاندیدا نشود.  

۱۶ آبان ۱۳۸۷
مردم آمریکا خواستند و توانستند

 

چند ماه پیش رئیس جمهور احمدی نژاد پیش بینی کرده بود که نمی­گذارند اوباما رئیس جمهور آمریکا شود. واقعیت هم این است که جامعه­ی سنتی آمریکا که ارزش­های آمریکائی برایشان اصل بود، حتی سنتی­هایی که با سیاست­های آقای بوش مخالف بودند نیز نمی­خواستند اوباما رئیس جمهور شود. آن­ها اعتقاد داشتند که اوباما – به عنوان یک رنگین تبار – شأن و جایگاه تاریخی ملت آمریکا را خدشه­دار می­کند؛ اما واقعیت جهانی شدن و ارتباطات تأثیر خود را بر نسل جوان آمریکا بیش از دیگران گذاشته بود. آن­ها خود را پای­بند باورهای سنتی آمریکایی نمی­دیدند و بر اساس ارزش­های نوین بشری به میدان آمدند و انتخابی جوانانه با شعار تغییر انجام دادند. در حقیقت، مردم در برابر خواست آنهائی که "نمی­خواستند" ایستادند و توانستند. این از خوبی­های دموکراسی است که اتفاق بسیار مهمی برای دنیا بود. اوباما البته برای شعار تغییر در آمریکا با مقاومت مراکز قدرت به هم پیوسته­ای که سنتی­های سیاسی بر آن حکومت می­کنند روبه­روست. اما نگاه جوانان آمریکایی و نیاز جامعه­ی بشری که سرنوشت بسیاری از آنان به سیاست­های آمریکایی مرتبط است از تغییر در سیاست­های آمریکا که شعار اوباما بود استقبال می­کنند؛ زیرا در حقیقت پیروزی اوباما نتیجه­ی خستگی دنیا از خشونت طلبی­ها بود که رهبران جمهوری­خواه آمریکا در رأس هرم سیاست این خشونت طلبی­ها قرار داشتند. در صورت جدی بودن ایده­ی تغییر در اوباما در این سوی جهان هم به جاست اوباما به عنوان صاحب ایده­ی تغییر پذیرفته شود و مجال تغییر را برای آمریکا ممکن سازند و او را در برابر قدرت داران خشونت طلب یاری دهند. تنظیم رابطه­ی ایران و آمریکا هم می­تواند به تخفیف این خشونت جهانی کمک کند. گرچه پیش­بینی می­شود مسئولان ایران این تغییر را جدی تلقی نکنند و در هر صورت ترجیح دهند که دشمنی و مخالفت با آمریکا را هم­چنان ادامه دهد. پایان دادن به دوران خشونت طلبان و انتخاب این رییس جمهور متفاوت را از سوی نسل جدید آمریکا باید به فال نیک گرفت و به مردم آمریکا تبریک گفت.

 

۱۵ آبان ۱۳۸۷
اطلاعیه حزب اعتماد ملی علیه من و حرفهای آقای کروبی و ماجرای آیت الله منتظری

 

هفته­ی گذشته، بعد از انتشار یادداشت تبارشناسی آقای کروبی در مجله­ی شهروند و انتشار آن در سایتم، در کمال ناباوری حزب اعتماد ملی اطلاعیه­ای علیه من انتشار داد. متن اطلاعیه را اینجا بخوانید. بعد از انتشار آن بیانیه بعضی از اعضای حزب اعتماد ملی اصرار داشتند که باید متن اطلاعیه حزب در سایتم منتشر شود؛ بعضی دیگر معتقد بودند که اصل بیانیه و طبعاً انتشار آن کار خوبی نبوده و اصرار داشتند حالا که به هر دلیل این اطلاعیه صادر شده لااقل منتشر نشود. با اینکه کیهان به آن اشاره کرد ولی روزنامه اعتماد ملی آن را نشر نداد. بعضی از افراد حزبی هم تماس گرفته بودند که اصلاً این پست تبارشناسی آقای کروبی را از روی سایت بردارم! من از این که حزب اعتماد ملی در مورد این نقد و تحلیل محترمانه­ی من بیانیه رسمی داده است خیلی تعجب کرده بودم. از طرق گوناگون دلخوری خودم را هم به آقای کروبی منتقل کردم. گلایه­ها به گوش آقای کروبی رسیده بود. دیشب رفته بودم منزل آقای کروبی. دعوتم کرده بودند. من هم گلایه­ها را گفتم. آقای کروبی هم همه­ی اعتراض­هایش را نسبت به مقاله­ی تبارشناسی خودش گفت. یک نکته در میان آن حرف­ها، بسیار مهم بود. حرف مهم آقای کروبی این بود که وقتی من و آقای جمارانی و سید حمید روحانی نامه­ای به آیت الله منتظری نوشتیم اصلاً در جریان اتفاقات بعدی نبودیم و حتی آن را پیش­بینی نمی­کردیم. خیلی از این که جامعه تصور کند که ایشان و یا آقایان جمارانی و روحانی با آن نامه باعث عزل آیت الله منتظری شده باشند ناراحت بود. من هم اگر چه چنین منظوری نداشتم، ولی می­شد از نوشته­ی من چنین برداشتی کرد. حساسیت آقای کروبی که شنیدم حساسیت آقای جمارانی هم بوده است، بسیار جای تقدیر دارد. این که آقایان کروبی و جمارانی در شرایطی که خیلی­ها برای به دست آوردن قدرت خود را پیشتاز مخالفان آیت الله منتظری معرفی می­کنند، آن­ها تلاش دارند این واقعیت را حتی از طریق بیانیه­ی رسمی حزب به جامعه منتقل کنند و اعلام نمایند که نقشی در حوادث بعد از آن نامه نداشتند و در سیر جریاناتی که به عزل آیت الله منتظری منجر شد مؤثر نبوده­اند، نشانه­ی اصالت انقلابی آنان است. آقای کروبی مثل همیشه که از حافظه­ی بی­نظیرش در حوادث تاریخی استفاده می­کند، دیشب با ده­ها خاطره از افراد مختلف که در این ماجرا نقش داشتند اثبات کرد که ارسال نامه در آن روز به آیت الله منتظری به معنای اطلاع داشتن از سیر عزل و یا حتی زمینه­سازی وی و آقای جمارانی برای عزل آقای منتظری نبوده است. طبعاً وظیفه­ی اخلاقی و دینی است که این واقعیت را به مخاطبان سایتم منتقل کنم. در عین این که اگر بدون دادن اطلاعیه هم آقای کروبی به من این توضیحات را می­دادند، باز هم می­نوشتم. وقتی این صحبت­ها تمام شد حدود نیمه شب بود. دم در وقت خداحافظی من و ایشان و حسین آقای کروبی نیم ساعت ایستاده در مورد انتخابات آینده حرف زدیم. بالاخره آقای کروبی می­داند که اگر آقای خاتمی کاندیدا شود، من در ستاد آقای خاتمی فعال خواهم بود. به همین دلیل از آقای کروبی پرسیدم که اگر آقای خاتمی کاندیدا شود به حکمیت واقعاً تن می­دهد؟ به طور جدی می­گفت که حتماً به حکمیت تن می­دهم. این هم خبر خوبی بود. آخرین حرفمان اس ام اس جدیدی بود که حسین کروبی برای پدرش خواند: توصیه­ی آقای کروبی به اوباما: برای پیروزی امشب را نخواب. خداحافظی کردیم و آمدیم.

 

۱۴ آبان ۱۳۸۷
تسخیر سفارت آمریکا، واقعیت آن روز، نه نیاز امروز

 

امروز انتخابات آمریکاست و دیروز سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در تهران بود. در سال ۱۳۵۸ وقتی جمعی با نام دانشجویان پیرو خط امام سفارت آمریکا را که لانه جاسوسی نام نهاده بودند تسخیر کردند و اعضاء آن را گروگان گرفتند، در ایران آن روز این کار بی­شک با استقبال همگانی روبه­رو شد. روزنامه­ها و مجلات آن روزها چه آن­هایی که رسمی بود و چه آن­هایی که غیر رسمی و حتی مخفی منتشر می­شد، آن را کار بزرگ و قابل ستایشی معرفی کردند. این که انکار کنیم فضای آن روز جامعه­ی پس از انقلاب ایران، این بود مشکلی را از واقعیت آن روز کم نمی­کند. مخالفان پنهان آن حادثه­یتاریخی هم با آن که به تناسب فضای سیاسی آن روزها امکان نسبی طرح نظریات خود را داشتند، در مخالفت چیزی نگفتند و ننوشتند. شاید این فضا به دلیل روحیه­ی پس از انقلاب و تأثیر عمومی جریان چپ در آن دوران بود ولی به هر دلیل به عنوان یک واقعیت تاریخی نمی­توان گفت که این کار با حمایت مردم و روشنفکران و نویسندگان و شاعران و صاحبان اندیشه و قلم آن روز روبه­رو نشد. هم چنان که این استقبال عمومی آن روز نمی­تواند به این معنا باشد که بعد از گذشت ده­ها سال از آن تاریخ هم چنان جامعه از رویارویی و بحران آفرینی با غرب و آمریکا استقبال می­کند. باید هر واقعه­ای را در ظرف زمانی خودش تحلیل کرد. تحمیل نظریات غیر واقعی هر چند از پشتوانه­ی قدرت برخوردار باشد، نمی­تواند تاریخ را تغییر دهد. استفاده­ی ابزاری از واقعیت­های تاریخی و الزام نسل های بعدی که دیگر خواست­ها و تمایلاتشان عوض شده به پذیرش اعتقادات گذشتگان نیز تأثیر منفی در افکار عمومی نسل جدید دارد.

 

۱۳ آبان ۱۳۸۷
آقای خاتمی مبانی نظری اصلاحات را تبیین می کند

 

چند روز پیش دعوتنامه­ای از بنیاد باران دریافت کردم که آقای خاتمی قرار است در جلساتی غیر انتخاباتی، مبانی نظری اصلاحات را در سلسله جلساتی تبیین کند و فردا اولین جلسه­ی آن برگزار می­شود. آقای خاتمی فکر تبیین اصلاحات را –آن­چنان که خودش باور دارد – از دو سال پیش دنبال می­کرد؛ جلسات فشرده­ای هم برای این کار برگزار کرد. اصلی­ترین هدفش هم این بود که وقتی قرائت­های مختلف و احیاناً متناقضی از اصلاحات در جامعه توسط موافقان و مخالفان ارائه می­شود مبانی نظری اصلاحاتی که آقای خاتمی آن را قبول دارد تبیین شده باشد تا هم مرزها روشن شود و هم آقای خاتمی و مبانی­اش به عنوان محور اصلی حرکت اصلاحی جامعه در مورد اصلاحات شفاف باشد و هم اگر کسان دیگری که البته حق هم دارند از اصلاحات تعریف متفاوتی داشته باشند، تعریف دیگری  دارند، مطرح کنند و تفاوت­هایش با اصلاحات مورد نظر آقای خاتمی معلوم باشد. این توقعی بود که از آقای خاتمی می­رفت و در بسیاری از موارد آقای خاتمی مورد نقد تحلیل­گران قرار می­گرفت که چرا منشور معینی برای اصلاحات مورد نظرش نداده است. وقتی دو سال پیش آقای خاتمی این کار را شروع کرد بحث انتخابات مطرح نبود و آن چه که الان هم به نتیجه رسیده ربطی به انتخابات ندارد. تقریباً همه­ی این مبانی هم به طور پراکنده در طول مدت ریاست جمهوری، توسط وی مطرح شده بود؛ اما در کنار یکدیگر به طور منظم قرار نگرفته بود که بشود آن را به عنوان مبانی نظری و باورهای آقای خاتمی از اصلاحات دانست. این کار اگرچه دیر شده اما اکنون به پایان رسیده و قرار است که توسط خودش برای عده­ای تبیین شود تا در نهایت منتشر گردد. شاید در فضای پرالتهاب کنونی که همه­ی حواس­ها متوجه کاندیدای آینده­ی ریاست جمهوری است و برنامه­های مشخص و عملی از کاندیداها برای نجات کشور از وضعیت کنونی می­طلبند، طرح مبانی نظری اصلاحات بدون ارتباط به انتخابات ۷ ماه آینده ایران جاذبه­ای نداشته باشد؛ اما نباید فراموش کرد که همین دستپاچگی در آغاز دوره­ی اصلاحات که در آن مبانی اصلاحات تبیین نشد، آفت­های فراوانی برای اصلاحات و کشور ایجاد کرد. به گمان من  این­که آقای خاتمی بدون نگاه به انتخابات آینده اصول مدونی را برای مبانی نظری اصلاحات تبیین می­کند، گام بزرگی برای نهادینه کردن اصلاحات در ایران است؛ فعلاً فارغ از آن که چه کسی کاندیدای مورد توافق اصلاح طلبان خواهد بود. معنای این جلسات غیر انتخاباتی نه نفی حضور خاتمی در انتخابات است و نه اعلام حضور.

 

۱۲ آبان ۱۳۸۷
فواید انتخاب مک گین برای اصولگرایان افراطی و اوباما برای اصلاح طلبان ایرانی

 

انتخابات آمریکا همیشه یک خبر مهم برای همه­ی دنیا بوده است. این بار البته انتخابات آمریکا بیش از همیشه برای همه­ی دنیا پراهمیت است. اهمیت این انتخابات به طور عمده به خاطر روش فراآمریکائی بوده است که جرج دبلیو بوش در دوران حکومتش داشته است و پس از آن که خود قربانی عملیات تروریستی ۱۱ سپتمبر شد، دو جنگ بزرگ را در جهان سامان داده و طبعاً توجه دنیا و سیاست­مداران و رهبران جهانی را به خود جلب کرده است. برای ایران هم این انتخابات از دو جهت مهم است؛ یکی به دلیل سیاست­هایی که آمریکا در دو کشور همسایه­اش، عراق و افغانستان اتخاذ خواهد کرد و دیگری به دلیل رویاروئی­های سیاسی و اقتصادی و یا نظامی که با دولت­مردان آمریکائی به دلیل چالش هسته­ای و سایر دشمنی­های متقابل خواهد داشت. به خصوص که در اوائل کار دولت جدید آمریکا، در ایران هم انتخابات ریاست جمهوری انجام می­شود و طبعاً سیاست­های ایران و آمریکا تأثیر مستقیم بر سایر نقاط دنیا هم خواهد داشت. افراطیون محافظه­کار در ایران اگر چه در ظاهر اعلام نمی­کنند اما به نظر می­رسد به دو دلیل علاقه­مند به پیروزی مک گین باشند؛ یکی این­که مک گین طبعاً مثل بوش جنگ طلب است و می­شود به خاطر سیاست­های تند و خشن او تنور دشمنی با آمریکا را گرم داشت و جهان اسلام را دور محور شعار مبارزه با آمریکا متحد نگه داشت و طبعاً چون دیگران این هزینه­ها را نمی­دهند، ایران محور این مبارزات باقی خواهد ماند و در داخل نیز زیر این شعار بهتر می­شود مخالفان مسالمت­جو را با عنوان همراهان سیاست آمریکا سرکوب کرد و در ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری در ایران، یک مجموعه­ی تند و خشن و آشتی­ناپذیر، زمینه­ی بهتر و شانس مقبول­تری برای رویارویی با آمریکای جمهوری­خواه خشن به رهبری مک گین خواهند داشت. آن وقت اگر کسی مثل دوران آقای خاتمی از سیاست خارجی تنش زدایی صحبت کند، در برابر مک گین جنگ­خواه صدایش کم رنگ تلقی می­شود. دلیل دیگری که محافظه­کاران افراطی ایرانی را علاقه­مند به آمدن مک گین می­کند این است که می­دانند اوباما به دلیل اتهاماتی که به علاقه­مندی به اسلام دارد و فشاری که از سوی صهیونیست­ها بر وی هست، برای آن که به آمریکائی­ها اثبات کند که با روش­های تندروهای ایرانی مخالف است، بیشتر از مک گین به انزوای طولانی مدت ایران رو می­آورد و امکان گفت­وگو و مذاکره برای دولت­مردان فعلی سخت­تر می­شود. اصلاح­طلبان اما باید علاقه­ی بیشتری به آمدن اوباما داشته باشند. درست به دلایلی برعکس دلایل فوق. اوباما به سیاست رفورمیستی و تغییر روی خواهد آورد و امکان کمتری برای دشمنی با دولت اصلاح طب ایران را خواهد داشت و با تغییری که در ایران با ریاست جمهوری اصلاح طلبان به وجود خواهد آمد، ضرورت فشار مداوم و بهانه­جوئی­های گذشته در افکار عمومی دنیا غیر موجه خواهد بود و اگر به آن سیاست­ها با همان خشونت ادامه دهد، مورد بازخواست مردم خودش و جهان قرار خواهد گرفت؛ گرچه دیوار ضخیم مشکلات آمریکا و ایران در هر حال و به طور مشخص به دلیل عدم خواست دو طرف در هر صورت در شرایط فعلی از بین نخواهد رفت.

 

۱۱ آبان ۱۳۸۷
پس گرفتن امضای استیضاح به بهانه کمک به مساجد و چند سؤال مهم

 

خبرهای پیاپی رسوائی­های مختلف در دستگاه­های حاکمیتی متأسفانه فراوان و روزمره شده است. آخرین آن خبر الصاق برگه­ی پس گرفتن استیضاح وزیر کشور به برگه­ی رسید دریافت پول برای مساجد حوزه­ی انتخاباتی بعضی از نمایندگان توسط نماینده­ی دولت در مجلس بود. بارها در مورد استیضاح­های قبلی و پس گرفتن­های سریع آن در محافل غیر رسمی زمزمه می­شد که در میان بعضی از نمایندگان مجلس امضا کردن استیضاح به خاطر این­که موقع پس گرفتن آن منافع غیر قابل گذشتی دارد سریع صورت می­گیرد، و به همین دلیل هیچ­وقت استیضاح­های قبلی به نتیجه نرسید. این بار خبر دریافت ۵ میلیون تومان برای مساجد محل و امضای دو سند که یکی رسید ۵ میلیون بود و دیگری انصراف از استیضاح، از این جهت مورد توجه قرار گرفته که چرا دولتی­ها با این رشوه آشکار قصد پس گرفتن امضاها را داشته­اند. اکنون که به هر دلیل این ماجرا خبری شده است، پاسخ به چند سؤال مهم و پنهان که از این رد و بدل شدن رشوه برای استیضاح آقای کردان قابل­توجه­تر است که کمتر به آن اشاره می­شود. سؤال­ها این­هاست: منبع این پول­هایی که در آستانه­ی استیضاح به مساجد اختصاص یافته و به طور مستقیم در اختیار نمایندگان قرار گرفته و لابد از طریق بانک و وسایل رسمی نقل و انتقال پول وجود دارد هم نبوده که در مجلس نماینده دولت روی کاغذ پیوست شده به پس گرفتن استیضاح آقای کردان از نمایندگان امضا می­گرفته از کجا بوده است. معنای شفافیتی که دولت در مسائل اقتصادی مدعی آن بود، همین است؟! این­که این پول­ها برای مساجد محلی به نمایندگان چه معنایی می­تواند داشته باشد؟ اولاً اگر دولت بودجه­ای برای مساجد در اختیار دارد چرا آن را به نمایندگان مجلس می­دهند؟ و آیا به همه­ی مساجد ایران می­دهند و به یک اندازه پول در اختیار همه­ی نمایندگان قرار می­گیرد؟ و اگر چنان­که در انتخابات ریاست جمهوری دیدیم متأسفانه بعضی مساجد پایگاه­های تبلیغاتی احمدی نژاد بود، آیا باز هم این پول­ها به واسطه­ی نمایندگان، در آستانه­ی انتخابات ریاست جمهوری از بیت­المال فقط در اختیار مساجدی قرار می­گیرد که از کاندیدای مشخصی حمایت نمایند؟ و از همه­ی این­ها مهم­تر، چرا مسجد مورد استفاده­ی این اغراض سیاسی قرار می­گیرد؟ مسجد معبد است. در آن­جا خدا باید عبادت شود. مقدس­ترین مکان دینی است. کاش به خاطر خدا و دین خدا این­گونه مقدسات مردم مورد سوء­استفاده قرار نمی­گرفت. بدترین اثر آن دین­گریزی دور شدن افراد جامعه از دین و مقدسات است. در گذشته نیز استفاده از احساسات پاک دینی برای استفاده­های جناحی و از بین بردن رقیب بارها صورت گرفته است. این کارها نه تنها به پایه­های اعتقادی مردم آسیب می­رساند، برای سوء­استفاده­کنندگان نیز اثر مطلوب ندارد. اصلی­ترین دلیلی که خیلی از حامیان اعتقادی دیروز دولت دیگر به آن­ها اعتماد و اعتقاد ندارند همین است که فهمیده­اند دین متأسفانه در خیلی از موارد بازیچه­ی اغراض سیاسی آن مجموعه قرارگرفته است.

 

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.