۲۰ آبان ۱۳۸۵
سر سختی عرفات

 

می گفتند عرفات آدم سازشکاری  بوده ولی معلوم می شود انصافا در مذاکرات مقاومت جدی می کرد. در سالروز درگذشت عرفات این خاطره خواندنی است. 

کلینتون از آخرین مذاکرات عرفات و باراک چنین روایت می کند:

"علیرغم اینکه فضای گفتگوها خوب بود، ولی نمی توانستیم بگوییم که رابطه بین عرفات و باراک هم همین طور است. من آنها را در اتاقهایی نزدیک به خود جای داده بودم و هر روز با آنها ملاقات می کردم، ولی آن دو نفر به دیدن یکدیگر نمی رفتند. عرفات همچنان ناراضی بود، باراک نمی خواست با عرفات تنها ملاقات کند، می ترسید به موضوعاتی قدیمی که باراک در مورد آنها کوتاه آمده بود، بپردازد. اهود بیشتر روز را در اتاق خود سر می کرد، و زمان را بیشتر پشت تلفن در تماس با اسرائیل می گذراند تا بتواند ائتلاف را در کنار یکدیگر نگاه دارد.

تفاوت های فرهنگی کار گروه ما را مشکل ساخته بود. آنها راهکارهای بسیاری برای از بین بردن این بن بست ها ارائه دادند و برخی از این راهکارها نیز پس از اینکه نمایندگان برای کار روی مسائل خاصی به گروههای مختلف تقسیم می شدند تعیین می شد، ولی هیچ یک از طرفین اجازه نداشت از نقطه مشخصی فراتر برود.

زمانی که فلسطینی ها در عوض اقداماتی که باراک در مورد اورشلیم و مرزها انجام داده بود هیچ کاری انجام ندادند، به دیدن عرفات رفتم. جلسه سختی بود و با این گوشزد به عرفات که بدون تردید به این مذاکرات پایان خواهم داد و خواهم گفت که عرفات مذاکره را خراب کرده است، مگر این که پیشنهادی به من ارائه بدهد تا برای باراک که درها را گشوده است ببرم، به جلسه پایان دادم. پس از مدت کوتاهی عرفات نامه ای به من داد حاکی از اینکه اگر باراک در مورد مسأله اورشلیم توافق کند، من می توانم آخرین پیشنهاد خود را در مورد مقدار زمینی که اسرائیلی ها برای خود نگاه داشته اند، ارائه دهم. نامه را نزد باراک بردم و زمان زیادی را صرف صحبت با او کردم.

سرانجام، ساعتی پس از نیمه شب، باراک همراه با پیشنهاداتی نزد من آمد. عجز و نا توانی او را در برابر عرفات درک می کردم، ولی نمی توانستم کاری انجام بدهم. این ماجرا می توانست تبدیل به فاجعه ای شود. این را به او گفتم. تا ساعت دو ونیم صبح صحبت کردیم. ساعت سه و ربع، بازگشت و یک ساعت دیگر تنها در پشت ایوان اتاق من، با یکدیگر حرف زدیم.

صبح روز هشتم، با انگیزه و امیدوار بودم؛ با انگیزه بودم، چون اجلاس گروه 8 در اوکیناوا برگزار می شد و مجبور بودم کمپ دیوید را ترک کنم، اما امیدوار بودم  زیرا باراک اشتیاق فوق العاده نشان می داد.

عزیمت به اوکیناوا را یک روز به تعویق انداختم و با عرفات ملاقات کردم. عرفات در برابر عدم تسلط بر اورشلیم شرقی از جمله کوه های تمپل سر سختانه ایستادگی می کرد. پیشنهاد را رد کرد و من از او خواستم در مورد این مسأله فکر کند. از رهبران عرب دعوت کردم از ما حمایت کنند. بیشتر آنها چیزی نمی گفتند زیرا از عرفات می ترسیدند.

روز نهم، مهمترین تیر را به عرفات زدم. اسرائیل بیشتر از حد لازم امتیاز داده بود و عرفات حتی حاضر نبود حرکتهای آنها را به عنوان اصولی برای مذاکرات آینده بپذیرد. بار دیگر از رهبران عرب کمک خواستم. ملک عبد الله و رئیس جمهور تانزانیا بن علی کوشیدند عرفات را راضی کنند. آنها به من گفتند او از مصالحه می ترسد. این گونه به نظر می آمد که همه گفتگو ها بی فایده است."

 

۱۹ آبان ۱۳۸۵
دومینوی انتخاباتی

 

دیروز به دعوت دوستان مجمع روحانیون مبارز مشهد و امروز به دعوت جوانان حزب مشارکت مشهد، در جلسه ی آنان شرکت کردم. بحث داغشان انتخابات شوراها بود. هرچه اصرار کردم از اول جلسه پرسش و پاسخ باشد، قبول نکردند. من هم در مورد اینکه شرایط کمی با گذشته متفاوت شده، حرف زدم. گفتم از یکسو شعارهای اقتصادی دولت عملی نشده و از سوی دیگر شایدخیلی از تحریمی های دیروز فهمیده باشند با تحریم، فقط راه برای جناح حاکم بر قوه مجریه بازتر میشود و تصمیم به حضور گرفته باشند. و از دیگر سو تجربه های تلخ اختلافات گذشته درس عبرتی برای جناح ما شده است و غضنفرها صدایشان پژواک ندارد. این نکته را هم اضافه  کردم که در این مرحله اینکه چه کسانی کاندیدا هستند نباید مهم باشد، مهم آنست که لیست واحدی ارائه گردد تا به خصوص در شهرهای بزرگ، برنده لیست، اصلاح طلبان باشند و زمینه روانی برای پیروزی های بعدی فراهم گردد. بروبچه های مشهدی که معتقد بودند مشهد حیاط خلوت محافظه کاران است، غیر رسمی خبر میدادند که اکثریت لیست توافق شده آنان در خراسان رد صلاحیت شده اند. کلی هم گله مند بودند که ماها در تهران نسبت به رد صلاحیت بی دلیل نیروهای شهرستانی عکس العمل لازم انجام نمیدهیم. گلایه ای کاملاً به جا. البته اکثریت مجلس فعلی که خود با آن شکل انتخاب شدند و بعدها خیلی از اصلاح طلبان برای آنان لقب راه یافته به مجلس را پسندیدند، از رد کردن بی رودربایستی جناح اصلاح طلب ابا ندارند و عکس العمل ماها هم اگرچه در افکار عمومی مؤثر است ولی در آنان بی تأثیر خواهد بود. در پایان جلسه مشارکت بگو مگویی هم با آدمهایی برایشان مهمتر از شرکت مردم در انتخابات، رأی آوردن این و آن بود داشتیم. میگفتند چون فلانی و فلانی رد صلاحیت شده و یا.. و یا....ما در انتخابات شرکت نمیکنیم. هرچه سؤال کردم که بعد از شرکت نکردن چه بدست می آورید، جواب قانع کننده ای نشنیدم. خوبی ماجرا این بود که این بار کاملاً میشد فهمید برای اکثریت افراد و به خصوص جوانترهاشان توفیق در انتخابات مهم بود و نه کاندیداها. این را هم بگویم که هر وقت در مشهد میگفتم غضنفر، آنها میگفتند ما مشهدی ها به غضنفر میگوئیم رجب.

 

۱۸ آبان ۱۳۸۵
تحلیل شایعه ی فوت تولیت آستان قدس رضوی

 

هفته ی گذشته من در سفر بودم، یکی از خبرنگاران به من sms زد که آیا آقای واعظ طبسی فوت شده؟ گفتم نمیدانم. شب که به اینترنت دسترسی پیدا کردم، خواندم که این شایعه بوده. فردای آن روز با جمعی از دوستان نشسته بودیم دیدم sms دیگری رسید که آقای واعظ طبسی، تولیت 27 ساله آستان قدس رضوی فوت کرد. این بار فکر کردم که این خبرقطعی است. اما باز هم فهمیدم شایعه است. از دیروز که به مشهد آمدم، به دلیل اینکه خیلی در خیابانها پیاده راه رفتم، چندین نفر ناشناس و شناس من را شناختتند، خیلی هاشان یک جورائی خواسته اند به من بفهمانند که ما میدانیم آقای طبسی فوت کرده!! به یکی از آنان گفتم که میگویند دو سه شب پیش فیلم حضور ایشان در یکی از مراسم استانی را نشان داده اند. نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت آرشیوی است. گفتم  بر فرض اگر تولیت آستان قدس روزی فوت کرد چه دلیلی دارد که این خبر کتمان شود؟ اینکه در جامعه ایرانی شایعه ای که با اندک تأملی میتوان عدم صحت آن را فهمید، به این سرعت رشد میکند، جای تأمل جدی دارد. ریشه رشد این شایعات را باید در عدم اطمینان به رسانه های داخلی، سانسورهای بی دلیل وسائل ارتباط جمعی، سست بودن ارتباط متقابل حاکمان و مردم، جستجو کرد. طولانی بودن مدت مسئولیت یک فرد در شغلی که بر زندگی اکثریت مردم استان خراسان تأثیر مستقیم و غیر مستقیم دارد و نبود چشم اندازی برای تغییر و تحول در طول زندگی صاحب این شغل هم میتواند از دلایل جانبی توسعه این شایعه باشد.

 

۱۷ آبان ۱۳۸۵
تریبون دانشگاهی و نارنجک مشهدی

  

دیروز قرار بود به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی مشهد همراه با آقایان منتجب نیا و اعلمی و یکی از نمایندگان محافظه کار مشهد، در آن شهر با عنوان بررسی عملکرد دولت نهم و انتخابات خبرگان و شوراها میزگرد داشته باشیم. بعضی از روزنامه های سراسری هم برنامه سخنرانی ما را منتشر کرده بودند.  بروبچه های دعوت کننده می گفتند که مجوز لازم را گرفته اند. برای یک سخنرانی در دانشگاه هیئت عریض و طویلی هستند که باید مجوز صادر کنند. تا آنجا که من می دانم بسیج دانشگاهی، مسئول دفتر نمایندگی ولی فقیه، معاونت دانشجوئی از اعضای این هیئت هستند. می توان با این ترکیب حدس زد که به چه کسانی اجازه می دهند. و نیز می توان حدس زد که عملا معنای سیاست در سیاسی ترین مرکز کشور که هم امام و هم رهبری بر سیاسی بودن آن تاکید داشتند چه نوع سیاستی خواهد شد. من هم که هم مشهدی هستم وهم عاشق امام رضا قبول کردم. یکی دو ساعت قبل از پرواز چنان که افتد و دانی زنگ زدند که مجوز باطل شده است. از دادن مجوز درآستانه انتخابات تعجب کرده بودم و البته از لغو آن تعجب نکردم. همچنان که اجازه سخنرانی به خانم الهام با ادبیات هتاکانه رجبیه ی معروفش در هفته گذشته در دانشگاه همین شهر مشهد، غیر طبیعی نبود. فقط با مزه ترین قسمت اینجاست که مسئولان سیاستگذار امر دانشگاه ها گمان می برند دانشگاهیان با این روشها، تحت تاثیر اندیشه های آنان و هم جناحی هاشان قرار می گیرند. برای سخنرانی می توان مجوز نداد ولی برای فکر و اندیشیدن کسی اجازه نمی گیرد. همچنانکه یقینا بی سخنرانی ما، دانشجویان مشهد صریحتر و بی رودربایستی تر عملکر دولت نهم را ارزیابی می کنند. من البته به مشهد رفتم و اعمال سیاسی عبادی را به عمل عبادی زیارت حضرت رضا تبدیل کردم ولی سخنرانی نکردم.جاتان خالی همان دیشب  یکی دوتا هم نارنجک خوردم. باور کنید. لابد می دانید ما مشهدی ها به نان خامه ای می گوییم نارنجک!

 

۱۶ آبان ۱۳۸۵
طرفداران قالیباف و احمدی نژاد و خدمت رسانی به مردم تهران

 

در انتخابات شوراها، نتائج انتخابات چند شهر بزرگ کشور به خصوص تهران معنای سیاسی پیدا می کند و نشانه ی موفقیت و یا عدم موفقیت احزاب و جریانات تلقی می گردد.

در همین شورای فعلی که معروف شد محافظه کاران برنده شده اند، بیش از ۷۰% منتخبان کشوری از جریان اصلاح طلب هستند، اما به دلیل آن که جریان محافظه کار در شهرهای بزرگ سازماندهی کردند و افرادی که از اردوگاه اصلاح طلبان در شورای شهر تهران بودند زمینه ی لازم را برای بهره برداری محافظه کاران آماده کردند و پیروز شدند، تلقی داخلی و خارجی این شد که محافظه کاران انتخابات شوراها را بردند و این پیروزی زمینه ی پیروزی های بعدی را آماده ساخت. در میان دو لیست اصلی محافظه کاران که جمعی طرفداران احمدی نژاد هستند و جمعی طرفداران قالیباف، نشانه های توجه و اهتمام به امر "تهران" امر مشترک آنهاست. سفرهای استان تهران رئیس جمهور و جلسات دولت برای حل مشکلات تهران، پشتوانه ی طرفداران احمدی نژاد در انتخابات شوراها در تهران می تواند تلقی شود و سرعت بخشیدن به پروژه های عمرانی، آسفالت کردن کوچه ها و خیابان ها و کم کردن ترافیک هم از پشتوانه های طرفداران قالیباف برای تسخیر شورای شهر تهران با هدف سیاسی پیروزی محافظه کاران می تواند ارزیابی گردد.

به هر دلیل فعلاً تا قبل از انتخابات فرصت خوبی برای شهرهای بزرگ و به خصوص تهرانی هاست که حتی اگر با اهداف سیاسی هم باشد به نفع مردم است. از این جهت فرصتی برای مردم تهران و شهرهای بزرگ است. ای کاش همیشه قبل از انتخابات باشد!

 

۱۵ آبان ۱۳۸۵
خاطره ی رئیس جمهور اوگاندا

 

عصر امروز رئیس جمهور اوگاندا به ایران آمد. هیأت همراه خیلی مفصلی با حدود هفت هشت وزیر و چند مدیر دولتی همراهش بود. به خصوص، زن در بینشان زیاد بود و دختر کوچک و خوشگل رئیس جمهور هم همراهش آمده بود. آقای خاتمی گفت که زنگ بزنند و بگویند که نرگس، دخترش هم حتما برای شام بیاید.

وسط جلسه، رئیس جمهور اوگاندا از یکی از وزیرانش خواست تا گزارشی بدهد. وزیر، فوری بلند شد ایستاد و هر کار کردیم حاضر نشد بنشیند. اما ظاهرا این وزرا فقط تشریفاتی هستند؛ چون وقتی آقای خاتمی درباره ی کمیسیون مشترک پیشنهاد داد، رئیس جمهور گفت حتما بخش خصوصی را هم در آن بگذارید؛ چون دولتی ها فقط بلدند خوب غذا بخورند و در جلسات شرکت کنند. به همین صراحت!

در اوگاندا به روایت ۳۰% و طبق روایات دولتی ۱۰% مسلمان وجود دارد ولی در هیأت وزیران این کشور حتی یک نفر مسلمان هم نیست.

پنج شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۰

 

۱۴ آبان ۱۳۸۵
حکم اعدام صدام

 

برای نسل ما که در دوران سخت جنگ ایران و عراق شاهد جنایت کم نظیر تاریخی صدام و حمایت بی نظیر همه ی دنیا از او بوده، باور دستگیری، محاکمه و اعلام حکم اعدام صدام حسین خیلی دشوار است. اما بودیم و دیدیم صدام دستگیر شد، محاکمه شد و حکم اعدامش امروز صادر شد. این یک لحظه ی تاریخی است. نه از باب آن که یک فرد جنایتکار قرار است کشته شود؛ بلکه از این جهت که جنایتکاری که برای زندگی دیگران ارزشی قائل نبود، و کابوس وحشت و قتل و جنایت دوران معاصر بود، قرار است به دست قربانیان خود اعدام شود. اگر این دیکتاتور مخوف اعدام شود، به اعتقاد من کسانی که هنوز به دنبال احیاء رژیم بعثی در عراق بودند، و گروه های اسلام گرای تروریست را هم اداره می کردند ناامید خواهند شد و آرامش نسبی در عراق به وجود خواهد آمد. این که حتی صدام حسین هم باحوصله محاکمه شد و بر اساس قانون به دلیل جنایت علیه بشریت محکوم شد را گام مهم پیشرفت در عراق می دانم. اگر تروریست ها و اشغالگران بگذارند، مردم عراق ظرفیت پذیرش دموکراسی را دارند. شنیدن خبر اعدام صدام برای شهیدان غریب ایرانی و خانواده های آواره در جنگ و جانبازان سرفراز و اسیران بیش از دیگران شیرین و تاریخی است.

 

۱۳ آبان ۱۳۸۵
کم کردن سرعت اینترنت در ایران

 

سرعت در اینترنت، در دنیای کنونی که دنیای ارتباطات نام گرفته، معیار رشد توسعه تلقی می شود. یک بار در ۷ سال پیش با آقای خاتمی با فرماندار هنگ کنگ ملاقات داشتیم، مهمترین دلیل پیشرفت کشورش را در این می دانست که ارتباطات در آن جا پرسرعت تر از همه ی منطقه است و مجانی است. معتقد بود ارتباطات در هر جا باشد، سرمایه و پول و توسعه در همانجاست. حالا بعد از ۷ سال شنیده می شود دولت به جای عذرخواهی از مردم که هنوز نتوانسته حتی سرعت اینترنت ایران را به اندازه ی کشورهای همسایه کند، قصد محدود کردن سرعت اینترنت را دارد! بی شک عجیب ترین خبری ست که می توان تصور شنیدن آن را داشت. و از این عجیب تر این که کارشناسان حکومتی کشف کرده اند با سرعت بالای اینترنت، بعضی ها فیلم های مستهجن را دانلود می کنند! کاش مسئولان کمی از آنچه در جامعه می گذرد، مطلع بودند تا می دانستند کسی نیاز به دانلود کردن اینترنت برای دیدن آن فیلم ها را ندارد. سؤال بی پاسخ همیشگی این است که چرا بعضی ها گمان می بردند همه، همه چیز را در محدوده ی مسائل جنسی می بینند. ریشه یابی آن حتماً برعهده ی روان شناسان است که عقده های مختلف افراد را می توانند بفهمند.

 

۱۲ آبان ۱۳۸۵
اختلافات سایتهای حکومتی

 

توجه اطرافیان دولت نهمی ها به سایت و وبلاگ واقعاً جالب و قابل تقدیر است. ما به آقای خاتمی خیلی اصرار کردیم وبلاگ بزند، نزد. برای ایشان البته سایت درست کردند، ولی حتی خبرهای خود آقای خاتمی را هم نمی توان در سایت ایشان پیگیری کرد ولی آقای احمدی نژاد وبلاگ زد و با سروصدای کم نظیری در دنیا مطرح شد. اگر چه متأسفانه به قولش عمل نکرد که قرار بود در هفته ۵ دقیقه به آن برسد. او سه تا پست غیر وبلاگی بیشتر ننوشته است. یک شب در ماه رمضان چند تا از دوستان من که ریاست جمهوری نمی داند با من دوست هستند، به افطاری مشاوران وبلاگ نویس رئیس جمهور دعوت بودند. همه ی اینها نشانه ی آن است که حتی به عنوان یک نگاه ابزاری هم که شده به مسأله ی دنیای مجازی توجه می شود. این کار مفیدی است. از همه جالب تر برای ما سیاسی ها، راه اندازی بیش از ده سایت جدی خبری است که بخش هایی از دولتی ها، علیه بخش های دیگر دولت راه انداخته اند. الان در عالم سایت ها دعوا بین اصلاح طلبان و محافظه کاران نیست. جنگ و افشاگری بین سایت های طرفدار حاکمیت یک دست است که بدجوری به دعوا با هم مشغولند. هر کدامشان یک دشمن اصلی دارند. بعضی ها علیه قالیباف، بعضی ها علیه سعیدلو، بعضی ها علیه وزیر ارشاد، بعضی ها علیه ضرغامی، بعضی ها علیه لاریجانی و محافظه کاران طیف قالیباف علیه احمدی نژاد. البته مشترکاتی مثل حمایت از مصباح و مخالفت با هاشمی و خاتمی هم از ویژگی های آنهاست. حالا ما نصیحت کنیم که اختلاف کار بدی است، مگه بده؟ خواستم به آنها لینک بدهم، گفتم شاید راضی نباشند و نباشید!

 

۱۱ آبان ۱۳۸۵
به شاه تکلیف کردند!

 

چندی پیش خاطرات ارتشبد حسن طوفانیان، آجودان مخصوص شاه، رئیس اداره خرید و سفارشات خارجی صنایع نظامی و جانشین وزیر جنگ رژیم پیشین که جزء مجموعه طرح تاریخ شفاهی ایران از سوی دانشگاه هاروارد منتشر شده را می خواندم. بخشی از آن مربوط به نحوه ی برخورد شاه با سالیوان و هایزر، نمایندگان دولت آمریکا در آخرین ماههای حضور شاه در ایران است. این مقدار بی اراده بودن در برابر آمریکائی ها، برای ملت پرافتخار و پرتاریخ ایرانی رنج آور است. خواندنش برای جوان ها مفید است. او می گوید:

ژنرال هایزر از راه که رسید دفتر من آمد از دفتر من هم رفت. شاه یک روز، همان روزها به من گفت: "این سالیوان و هایزر چه از من می خواهند؟ می خواهند بیایند مرا ببینند؟" گفتم: "اعلی حضرت بپذیرشان، چرا نمی پذیرید؟" البته من تلاش می کردم بلکه شاه تصمیم بگیرد. شاه تصمیم نمی گرفت، ناخوش بود، نمی دانم چه بود. چه می گویند لیت و تعلل؟

لیت و لعل. همین طور به لیت و لعل می گذراند. ایشان گفت: "پس فردا تو بیا ببینیم چه طور می شود." سالیوان و هایزر آمدند رفتند پهلوی شاه. معمولاً دو تا در بود، دفتر شاه وسط بود تو نیاوران [از] یک در ما می رفتیم، یک در وقتی که سیاسیون و این ها می آمدند. من رفتم تو آن بالی که سیاسیون بودند. آن جا این شمشیرهای اهدائی و این ها بودند، تماشا می کردم و این ها. منتظر شدم که ببینم ... گفتم کی تو هست به آن پیشخدمت و این ها (کشیکها و نگهبانها مرا می شناختند دیگر آنجا). گفتم کیست؟ "سالیوان و هایزر پهلوی شاه هستند."

ایستادم تا سالیوان و هایزر آمدند بیرون. گفتیم چه شد؟ چه کار می کنید؟ بالاخره چه؟ آخر این شکلی که نمی شود. چه کار می کنید؟ سالیوان به من گفت: "اعلی حضرت تصمیم گرفتند از کشور بروند بیرون." من خیلی ناراحت شدم. من فوراً به آن گارد و پیشخدمته گفتم من می خواهم بروم پهلوی شاه، بگوئید من می خواهم بیایم از همان طرف، نه از آن طرف دیگر. گفتند و رفتم تو. گفت: "آهان چه شد؟ چه خبر شد؟ سالیوان و هایزر این ها چه گفتند؟" برای این که معمولاً این کارهایش را من می کردم. "چه خبر شد؟ چه شد؟ کجا شد؟" گفتم که این ها به من گفتند تصمیم گرفتند اعلی حضرت بروند بیرون. گفت: "نه." این جمله ای که می گویم عین جمله ی شاه است. "خیر، این ها به ما تکلیف کردند برویم." گفتم "اگر اعلی حضرت می خواهید بروید من باید با شما بیایم، من نمی مانم." گفت: "«نه، شما بمانید وظائف میهنی تان را انجام بدهید." گفتم: "اعلی حضرت من هیچ وظیفه ی میهنی ندارم دیگر. اعلی حضرت دید خیلی من محکم دارم حرف می زنم، اصلاً نمی شود. گفت: "ببین، بمان این جا برای ما روشن کن، ما که به انگلیس و آمریکا بد نکرده بودیم چرا این ها این کار را با من کردند؟" گفت: "اعلی حضرت خودتان نتوانستید. من می توانم؟"

 

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.