۲۰ آبان ۱۳۸۳
قهرمانان کاراته

 

يک شب در سفارت ايران در اسپانيا گفتند که تيم کاراته باشگاه پيام مخابرات در اسپانيا مسابقه داده و چندين مدال طلا و نقره در رده جوانان و بزرگسالان کسب کرده اند و پس از اين پيروزي فردا عازم تهران هستند و امشب به افتخار آنان سفارت مراسم شامي ترتيب داده، از ما هم که آن شب در مادريد بوديم، دعوت کردند که در آن جلسه شرکت کنيم و از بچه ها تقدير کنيم. رفتيم.

 

 

 آقاي تسخيري مشاور رهبري و آقاي رباني رئيس دفتر تبليغات اسلامي قم هم بودند. بعد از اينکه نشستيم، بچه ها و مسئولان گزارشي از مسابقه دادند. آقاي تسخيري مثل ساير علماي پيرمرد چند دعا در حقشان کرد. من آمدم کمي تا حدودي اِفِه بيايم و باز طبق معمول که هروقت در ورزش حرف مي زنم خراب مي کنم، گاف دادم چه گافي!

بچه ها همچنانکه داشتند تعريف مي کردند، من براي اينکه حرفي زده باشم، گفتم بچه هاي ما خيلي در کاراته موفق بوده اند. اينجا که بماند، در المپيک يونان هم خيلي جايزه بردند! دو تا از بچه ها ناخودآگاه زدند زير خندۀ بلند. بقيه احترام را نگه داشتند، مربي شان براي اينکه خيلي سه نشود گفت رشته کاراته هنوز جزء المپيک نشده است!! گفتم اِه. از اون جهت؟ گفت رشته تکواندو بوده که اشتباه شده. خواست آبرو داري کند، بعد از مدتي پرسيدم که مگر کاراته همان نيست که چند تا آجر روي هم مي گذارند و با دست آنها را مي شکنند؟ اين بار به يکي از آنها حسابي برخورد. شروع کرد به توضيح دادن که آن ها حرکتهاي نمايشي کاراته است. کاراته فني سرعت عمل و تسلط احتياج دارد که با سرعت بتواني به صورت حريف بزني و در همان حال خود را کنترل کني که محکم نزني و شايد هم اصلاً تماسي نبايد پيدا کند!

باز هم گفتم آهان، از اون لحاظ.

بعد قبل از اينکه آنها حرفي بزنند، از قول آنها گفتم که حتماً شما مي خواهيد به ما بگوييد که مسئولان بزرگوار، اگر ما نخواهيم شما ما را تشويق کنيد چه کسي را بايد ببينيم؟ بلند شديم رفيتم سر شام، که همه مان بلد بوديم چگونه بايد خورد!!!

۱۹ آبان ۱۳۸۳
در حاشیه نمایشگاه قرآن تهران

 

هر ساله در ماه رمضان نمایشگاه آثار قرآنی از سوی وزارت ارشاد برپاست.شب های ماه رمضان هم تناسب با این نمایشگاه دارد. یک بخش عظیمی به کارهای رایانه ای قرآنی اختصاص داشت. کارهای فراوانی در حوزه مسائل قرآنی انجام شده است که برای محققان می تواند مفید باشد. در حوزه های حاشیه ای نمایشگاه خطاطی شکوه زیادی داشت.

آقای احمد آریا خطی را به نام خط کرشمه ابداع کرده بود که دو سال از آغاز آن می گذشت. این خط سایت هم دارد. برای اطلاعات بیشتر از این خط جدید فارسی اینجا را کلیک کنید. یک الله اکبر هم به خط کرشمه نوشت و به فریده، دخترم هدیه کرد.

 

 

 در جای دیگری صف بود که یکی یکی روی ذره بین های نصب شده، سوره هایی را که روی برنج نوشته بود را می دیدند. استاد بزرگوار پارتی بازی کرد و یکی از سوره قل هو لله را همانجا روی برنج نوشت و ما آن را دیدیم و بعد هم آن را به من داد.

 

 

 سفالگری، قالی های دینی و قرآنی بافت تبریز هم جلوه زیبایی داشتند.

 

 

در بخشی که مربوط به فعالیت های زنان در حوزه قرآنی بود از خانمی که مسئولیت آنجا را داشت پرسیدم که قاری رسمی زن هم داریم که در مجالس رسمی زنانه قرآن را با لحن و آواز بخوانند؟ از سه، چهار نفر اسم آورد که در سطوح عالی در محافل زنان قرآن با صدا می خوانند. خانمها: ایمان صحاف، راضیه جمالی، فهیمه اسماعیلی و سمیه حاج علی از قاریان معروف ایران هستند.

یکی از اشکالات مهم این نمایشگاه این بود که بخش CD و نوار مداحی مداحان راهم جزء نمایشگاه قرآن قرار داده بودند. شاید به طور استقلال و با مخاطبان ویژه مناسب باشد ولی قرآن که باید مبنای فکر و اندیشه جامعه باشد هیچ ربطی به مداحی های متعارف ندارد. صداها با volum بالا و ریتم های مختلف تند و کند و با اشعاری که خیلی های آن دروغ و اصلاً با روح اسلام منافات دارد خلاف شأن نمایشگاه قرآن بود. خبرنگاری سئوال کرد که می گویند دولت آقای خاتمی و ارشاد در حوزه دینی کاری انجام نداده است. گفتم اولاً بسیاری از این سازمانها و مراکز انتقاد کننده خودشان بیشتر بودجه فرهنگی کشور را برای دیندار کردن مردم از بیت المال و بودجه کشور دریافت می کنند، بجای اینکه پاسخگو باشند اعتراض کننده شده اند؟ اضافه کردم آنقدر در دوران آقای خاتمی به مراکز دینی پول داده شده است که وقتی آمار آن داده می شود خیلی ها اعتراض می کنند که در وضعیت بد معیشتی مردم، چرا اینقدر بودجه به اینها اختصاص داده شده است!

با دوست خوبم آقای شعاعی که معاون فرهنگی که فرهنگی وزارت ارشاد است خیلی از این حرفها را زدم که برای نمایشگاه سال آینده توجه کند. دوتایی یادمان آمد که سال آینده که ... هیچی به هم نگفتیم. بلند شدیم و خداحافظی کردیم.

۱۸ آبان ۱۳۸۳
عربها و ماه رمضان

 

ماه رمضان براي عربها کاملاً متفاوت است. روزه هم براي آنان يک امر بسيار جدي و حتي جدي تر از نماز و ساير اعمال و واجبات است. نکته اي که از ابتدا که با جهان عرب آشنا شدم اين بود که ماه رمضان را گويا فقط ماه عبادت نمي دانند. از 20 روز مانده به ماه رمضان، تمام تلويزيونهاي عربي، حتي تلويزيونهايي که مربوط به مسيحيان است تبليغات وسيع دارند براي آنکه بهترين فيلمها و سريالهاي خود را در ماه رمضان به نمايش در آورند. استوديوهاي فيلمبرداري معمولاً در طول سال يک بخش خود را براي ماه رمضان اختصاص مي دهند. اينها البته مضمون ديني ندارند. بيشتر سرگرمي است. تبريک شروع ماه رمضان يکي از سنت هاي عربهاست. اين سنت مخصوص آنهايي نيست که به رفتارهاي شرعي پايبند هستند، همه اين کارها را يکي از سنت هاي خود مي دانند. بسياري از کشور هاي عربي حتي برنامه هاي رسمي خود را از روز به شب منتقل مي کنند. مثلاً اگر به بعضي از شبکه هاي عربي مراجعه کنيد خيلي عادي است که بشنويد ساعت 1 بامداد فلان پادشاه و يا رئيس کشور فلان هيأت رسمي را به حضور پذيرفت. حتي خوانندگان عرب نيز در بسياري از کشورهاي عربي برنامه هاي مهم خود را در ماه رمضان انجام مي دهند و اين تبليغات شهري يا تلويزيوني فراوان است که به مناسبت حلول ماه رمضان، امسال فلان خواننده معروف در فلان مرکز و يا حتي کاباره برنامه اجرا مي کند.

با معيارهاي ما چيز غريبي است.

عيد فطر هم که بزرگترين عيد محسوب مي شود. بساط خريد شب عيد هم بزرگترين بساط سالانه است. آن هم براي همه. حداقل تعطيلات عيد فطر 2 روز است و تا يک هفته تعطيلي عيد فطر در کشورهاي عربي وجود دارد.

در ايامي که بيروت بودم، ديدم در روزنامه دانشگاه آمريکايي بيروت برنامه جديد کلاسهايش را در روزنامه اعلام کرده است و تغييراتي داده که مصادف با ساعت افطار نباشد.

اين هم اطلاعات عربي مختصري به مناسبت ايام پاياني ماه مبارک رمضان.

۱۷ آبان ۱۳۸۳
در حوزه داخلي وب نوشت

 

من هر وقت به اورکات سر مي زنم و آدرس M.A.Abtahi که بخش اول دوستان اورکاتي در آن هستند و ظرفيت آن هم تکميل شده، بيش از 600 نفر تقاضاي add شدن دارند و من نمي توانم آنان را add کنم و هر شب جمال مبارکشان را زيارت مي کنم، خيلي شرمنده مي شود. باز هم تقاضا مي کنم دوستان در M.A.Abtahi2  با آدرس ايميل  mohamadali_abtahi2@yahoo.com  ،add شوند و اسم خودشان را از آنجا delete کنند. چون جسارت است اگر من اين عزيزان را delete کنم. بعد از استعفا هم که لطف عزيزان اينترنتي چند برابر شده است. به همين دليل بيشتر و بيشتر شرمنده ام و مخلص همه شون.

يک آقايي هم در اورکات Abtahi3 درست کرده و پيغام داده که قصد فروش آن را دارد. حتماً شوخي دوستانه بوده است ولي کار خلاف اخلاقي که کرده اين است که دوستاني که مراجعه کرده اند آنها را add کرده است. حتماً پيامي به نام من رد و بدل نشده است. انشاءالله. ولي محيط اينترنت بايد اخلاقي تر از اين باشد.

*******

سعي مي کنم همه ايميل ها را بخوانم. روزي بيشتر از 40 تا ايميل خواندن و جواب دادن کار سختي است. خواهش مي کنم ايميل ها را کوتاه بنويسيد. از جوابهاي کوتاه من خورده نگيريد. بعضي ها هم که به هر دليل دوست ندارند آدرس واقعي بدهند هم يک کلمه بنويسند که اين ايميل جواب نمي خواهد. خيلي حال گيري است که آدم جواب بدهد، بعد پاسخ بگيرد که اين ميل ارسال نمي شود. البته آنهايي که قصدشان حال گيري است اين روش بدي نيست.

******

باز هم مي گويم که من نوعاً عکسها را بدون تناسب با مطلب انتخاب مي کنم. اين مسأله تا به حال باعث سوء تفاهم زيادي بين من و صاحب عکسها شده است. البته بعضاً تناسب دارد ولي اصل بر عدم تناسب است. تذکر مجدد اين نکته را هم به خاطر همين سوء تفاهم ضروري مي دانستم. خيلي بده آدم هرکاري مي کند جور ديگري سوء برداشت شود.

******

نکته آخر: در روزنامه ها و خبرگزاري ها هر روز به من شغل جديدي مي بخشند. چندين بار تا به حال سفير جمهوري اسلامي در چندي کشور شده ام و خود خبر نداشته ام. ديشب هم ديدم يک مرتبه از مشاورت رئيس جمهوري به پژوهشگر صدا و سيما منصوب شده و لابد از امروز در آن سازمان مشغول به کار هستم.

روابط عموي رياست جمهوري اين خبر را تکذيب کرده که آن را در اينجا مي خوانيد.

۱۶ آبان ۱۳۸۳
التماس دعا

 

آورده اند که وقتي حرم امام رضا عليه سلام را ساختند، شيخ بهايي گفت بالاي سردر حرم بنويسيد که ورود گناهکاران و بدکاران به اين آستانه مقدس ممنوع است.

فرداي آن روز معمار حرم به حضور شيخ رسيد که من اين جمله را نخواهم نوشت. ديشب امام رضا (ع) به خواب من آمد و گفت حرم من مال همه است. اگر در اين خانه بروي گناهکاران بسته شود، آنها به کجا پناه ببرند.

حرم من مال آنهاست که بيايند و با دوقطره اشک خود را خالي کنند و با خداي خود خلوت نمايند و خداي مهربان نيز آنان را در پناه گيرد.

در آخرين شب قدر از همه التماس دعا. بخصوص از آنها که گمان مي کنند با خدا رابطه ندارند، در حاليکه خداي آنها، به دل صاف و قلب پاک آنان بيشتر از ديگران اعتنا دارد.

۱۵ آبان ۱۳۸۳
مرگ شيخ زايد

 

من با شيخ زايد، رئيس دولت امارات چندين بار ملاقات کرده بود. ارادت عجيبي نسبت به آقاي خاتمي پيدا کرده بود. مي گفت آمدن آقاي خاتمي باعث آرامش منطقه شده است و به فرزندانم دستور داده ام که همه نوع همراهي با آقاي خاتمي داشته باشند. وقتي پيشش مي رفتيم با اينکه در اين يکي دو ساله خيلي مريض بود و احتمالاً به زور دارو او را براي ديدار آماده مي کردند ولي خيلي سر حال و باهوش به نظر مي رسيد. ظرف حلواي مخصوصي در کنارش بود. گفت بايد با هم 4 تا قاشق بخوريم. گرچه خيلي خوشمزه بود ولي خيلي شيرين بود. شمرد تا اينکه 4 تا قاشق خوردم. گفت هر قاشق براي يک همسر. خدا 4 تا همسر اجازه داده است. گفتم جناب شيخ مدتهاست در ايران با زن اول هم کسي جرات نمي کند ازدواج کند و سنت چند زني در ايران نيست. اگر از همان اول مي گفتيد که هر قاشق بخاطر يک زن است، که ما ناپرهيزي نمي کرديم 4 تا قاشق بخوريم. شوخ طبع بود.

روابط ايران و امارات همواره دچار مشکلات بوده است. اما سه، چهار سال اخير کمترين مشکلات در روابط همه جانبه وجود داشت. روابط فردي و سياسي خوبي ايجاد شده بود. مواضع ما هم که در مورد مسائلي که مي گويند اختلافي است روشن است و آنها نيز مي دانستند.

اما از حق نبايد گذشت شيخ زايد که اولين رئيس دولت امارات متحده عربي بود، اهل آرامش بود. به کشورش خيلي خدمت کرد. 20 يا 30 سال پيش امارات را اگر در فيلمها ببينيد يک بيابان خالي و يک مجموعه شتر و يک مجموعه شترچران بودند. ولي امروز ثقل اقتصادي منطقه و يکي از آبادترين نقاط دنياست. اين کارها در کشور او دليل بر محبوبيت اوست. چند شب پيش يکي از دوستانم خبر داد که شيخ زايد مرحوم شده است. خيلي معتقد بودم که حضور آقاي خاتمي مي تواند در مراسم تشييع او براي کم کردن تشنّجات سياسي خارجي مهم باشد. شب احيا بود. گمان کردم که خود آقاي خاتمي مي رود. ديگراني چنين نظر نداشتند. قرار شده بود که دکتر عارف برود. من هم همراه ايشان. اما نشد. خودم رفتم. در امارات و بسياري از کشورهاي عربي روزها تعطيل و شب ها فعال هستند. ديشب بعد از افطار به سالن بزرگي که در آن مراسم «تقبل تعازي» يعني قبول کردن تسليت انجام مي شد به فرزندان شيخ زايد و ساير مقامات امارات تسليت گفتم و شبانه برگشتم و جاي شما خالي يکراست به حرم امام رفتم و با صداي گرم شيخ حسين انصاريان مراسم شب شهادت امام علي را برگزار کرديم.

۱۴ آبان ۱۳۸۳
شهادت علي (ع)

 

شب شهادت علي است و شب قدر.

علي را با عدالت همزاد مي دانند و جهان ما سخت نيازمند عدالت است و علي.

شهادتش در شب قدر است که برتر از هزار ماه است. و يک روز زندگي علي (ع) نيز برتر از هزار ماه زندگي عادي. زيرا که علي و عدالت يکي هستند.

يک روز که ظلم نباشد نيز از هزار ماه عادي برتر است.

شهادت امام علي (ع) تسليت باد.ا

۱۳ آبان ۱۳۸۳
انتخابات آمريکا

 

ديروز انتخابات آمريکا بود. اين انتخابات اگرچه در يک کشور و براي انتخاب رئيس جمهور آمريکا بود، ولي هيچکس شک ندارد که اين انتخابات بر همه مسائل تاثير گذار است. و اگر تاثير آن در ساير مناطق دنيا کم باشد، تاثير اصلي و مستقيمي بر منطقه خاورميانه دارد.

ديروز خبرنگار روزنامه شرق از من پرسيد که کداميک از اين دو، براي منطقه مفيدترند. گفتم حتماً بايد بگويم که سگ زرد و اينها و هردو از هم بدترند و ... يا مي شود نظر داد. گفت بعضي از نمايندگان مجلس از اين اظهار نظرها کرده اند، گفتم پس اگر ديدگاه واقعي مرا بخواهيد، بوش براي منطقه خاورميانه بهتر است. گفت چطور؟ از همه اصلاح طلباني که مصاحبه گرفته ايم کري را ترجيح مي دهند. گفتم من با آنها هماهنگ نکرده ام. اما مي دانم که آمريکايي ها غير از اطلاعات کامپيوتري از احساسات منطقه خاورميانه خبر ندارند و لذا هميشه اشتباه عمل مي کنند. در افغانستان و عراق کاملاً اين رفتارهاي غلط آنها مشخص بود. حالا بعد از مدتها دارند کم کم مي فهمند واقعيت اين مناطق را. اگر کري به جاي بوش بيايد روز از نو و روزي از نو. قبول کرد که بنويسد. نظر من بود.

بعد هم رويتر زنگ زد که مسابقه  پيش بيني انتخابات فرداست. من پيش بيني کردم بوش، هنوز تا وقتي که اين را مي نويسم برايم قطعي نشده است.

البته شايد اگر آقاي کري هم انتخاب شود با انتخاب کرزاي در افغانستان اينجا هم آقاي کروبي بتواند رأي بياورد. اين هم از شوخي مصطلح اين روزها در جامعه سياسي.

مهم اين است که به فکر آينده صلح آميز جهان باشيم و به قول آقاي خاتمي خدا کند کسي که انتخاب مي شود بتواند راه سريعتري براي صلح جهاني پيدا کند.

۱۲ آبان ۱۳۸۳
شب قدر

 

به افق ايران، امشب اولين شب قدر  است. شبهاي قدر رابطه شخصي انسان با خداست. بهترين رابطه اي که مي توان تصور کرد. بي دخالت هيچکس، رو به قبله، و آنچه دل تنگت مي خواهد مي تواني به خدا بگويي.

مراسم شب قدرخيلي زيباست. اول: قرآن را جلو صورت بايد باز کرد و از خدا در خواست توجه، سپس قرآن را بالاي سر قرار مي دهند. يعني خدايا، اگر بد هستيم ولي زير سايه قرآن تو ايستاده ايم، سپس شروع مي کنند خدا را قسم دادن به خودش، پيامبرش و امامان معصوم.

آنگاه  بعد از طي اين مراحل مي گويند: حالا هرکسي حاجتي دارد، خودش با خدايش درميان بگذارد.

و مگر مي شود خداي کريم و مهربان، با اين همه سوگند، دست رد به سينه کسي بزند. هرگز.

براي همين است که اين شبها را شب قدر ناميده اند، يعني تقدير سالانه انسان با در خواست از خدا مي تواند شکل بگيرد.

شايد همه ما احتياج داشته باشيم در طول سال لحظاتي را با خدايمان چنين صادقانه خلوت کنيم. شبهاي قدر از آن شبهاست.

التماس دعا.

۱۱ آبان ۱۳۸۳
حرف تو حرف

 

ديروز دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران جلسه اي بود که از من براي پرسش و پاسخ دعوت کرده بودند. مسئولان حفاظتي توصيه به عدم شرکت مي کردند. در فضاي عنکبوتي و انصار الاسلامي و دکتريني، خطرناک مي دانستند. اما توفيق شرکت پيدا کردم. فضاي بسيار صميمي و گرمي بود. طبق معمول سوالات بسيار صريحتر از پاسخهاي نسبتاً صريح بنده! در مجموع با توجه به آنچه که در کشور مي گذرد، پرنگراني ترين مسأله آنهامثل ديگران انتخابات رياست جمهوري بود که اگر کشور يکدست شود چه خواهد شد؟ نگراني فراگيري است که پيدا کردن پاسخ آن هم کار ساده اي نيست. به سهم خودم خواستم از صميميت و آشنايي واقع بينانه شان به مسائل کشور ياد کرده باشم.

*****

 حالا که صحبت کارهاي روزمره شد، در هفته گذشته سالگرد درگذشت عليرضا نوري برادر حجت الاسلام عبدالله نوري بود. فاتحه باشکوهي بود. چه کساني که به خاطر خود عليرضا آمده بودند، چه کسان زيادتري که براي تسليت به برادر مقاومش عبدالله نوري آمده بودند. آقاي کديور، پهلوي من نشسته بود، بهزاد نبوي آمد همان وسط نشست، با کديور کاري داشت بعد گفت ما شده ايم  مثل جبهه ملي هزار و سيصد و نمي دانم چند، که تمام فعاليت هاي سياسي خود را در مجالس ختم انجام مي دادند. آقاي حداد عادل هم آمد. با يک نفر فاصله از من نشسته بود. شخصاً آدم مبادي آدابي است. بعد از احوالپرسي از من پرسيد: با ما چگونه بودي و بي ما چگونه؟ منظورش از ايام کار در معاونت حقوقي و اکنون که بي  ارتباط با مجلسم. مرتضي نيلي، چهره معروف و قديمي انقلابي هم با همان صداي بلندش بعد از آمدن آقاي کروبي گفت: براي سلامتي حضرت آيت الله کروبي که زمينه رأي آوردن دارند ولي بهتر است که کانديدا نشوند، صلوات. اين هم نوع تازه اي از صلوات فرستادن بود.

******

از باب بادام خواستن موقع ياد کردن از چشم بادامي،  به مناسبت فاتحه برادر آقاي عبدالله نوري، اين نکته يادم آمد که هفته پيش مادر شهيد فرودي هم در گذشت. مهدي فرودي از آنها بود که از قبل از نقلاب در سنين نوجواني مان شبانه روز با هم بوديم. جز آرمانهاي انقلابي و ديني به چيزي نمي انديشيد. بعد از انقلاب هم به دليل نوع تفکر متفاوتش با آنکه از پيشتازان حرکت انقلابي در مشهد بود، مورد بي مهري مجموعه رسمي قرار داشت. جبهه را انتخاب کرد و به عنوان يک سردار بزرگ تا روزي که جنازه اش را تشييع کرديم، بازنگشت. فاتحه خلوتي براي مادر داغدارش گرفته بوديم. فاتحه مادر فرودي فلاش بکي غريب بود به روزهاي جنگ و همدلي هاي آن روزهامان.

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.