۱۵ آبان ۱۳۸۲
چرا سايت را راه اندازي کردم؟
شايد براي شما اين سوال مطرح شود که چرا سايت راه انداخته ام. ما را چه به اين کارها؟
واقعيتش اين است که به چند دليل ساده:

1.       دوسالي است که هر روز با اينترنت کار مي کنم. تقريباً سايت و وبلاگهاي همه شما ايراني ها را ديده ام و از خواندن بسياري از آنان لذت برده ام، علاقه ام به اينترنت مرا واداشت که سايت درست کنم.

2.       خيلي مصاحبه کرده بودم و مقاله نوشته بودم. بعضي از آنها هم مهم بود. مي خواستم در يک جا آنها را جمع آوري کنم.

3.       خيلي روزها دوست داشتم مطلبي بنويسم. با وبلاگ نمي شد. بهانه اي مي خواستم که اظهار نظرهاي کوتاه بکنم. خيلي هم سعي دارم هر روز چيز بنويسم. فارغ از همه مسئوليتهاي سياسي و حقوقی ام.

4.       شش، هفت ماهي است که موبايلم را دوربين دار کرده ام. خيلي عکس هاي ويژه از شخصيت هاي ريز و درشت برداشته ام. گفتم شايد ديدن بعضی از اين عکس ها براي مخاطبان مفيد و جالب باشد. خودم هم خيلي عکسهاي خوب و با مزه داشتم آنها را هم مي خواستم در سايت بگذارم.

5.       قصد دارم بعضي وقتها بعضي از دوستانم و يا به عبارتي مقامات را در سايتم دعوت کنم تا شماها از آنان سئوالاتتان را بپرسيد.

6.        و نهايتاً اينکه اگر خودم هم توانستم به سئوالي پاسخ بدهم، اين امکان را فراهم نمايم.

 

            سيد محمد علي ابطحي          

۱۱ آبان ۱۳۸۲
مراسم تحلیف الهام علی اف در آذربایجان

در روز جمعه 9/8/82 چند ساعتی برای شرکت در مراسم تحلیف الهام علی اف پسر حیدر علی اف که به تازگی رئیس جمهور آذربایجان شده به باکو رفتم. به چند نکته جالب برخورد کردم. اولاً سرنوشت حیدر علی اف نامعلوم است. اخبار رسمی اینست که وی در بیمارستان و مریض است. ولی هیچ یک از ما شرکت کنندگان رسمی نه می توانستیم حالش را  بپرسیم و تقاضای شفای عاجل کنیم و نه تسلیت بگوییم. گویا اصلاً حیدر علی افی در کار نبوده و دیگر اینکه د رمراسم پرشکوه تحلیف که از کشورهای آسیای میانه، روسیه و ترکیه و ایران هیأت های رسمی آمده بودند، الهام به قانون اساسی و قرآن سوگند خورد.

 

مراسم زیبا و پرشکوهی بود. از روزه و روزه داری هم اصلاً خبری نبود. حتی در ظاهر. ما که روزه بودیم توسط شیخ الاسلام شهر به منزلش که کاخ زیبایی بود دعوت شده بودیم. از اینکه همراهان از کاخ زیبای وی در تعجب بودند، خندید و با زبان نیمه فارسی، نیمه ترکی گفت که شما  در ایران این همه آیت الله دارید و من در این کشور تنها آیت الله هستم و لذا این کاخ به من می رسد.

 

 

بعد از افطاری مراسم شام رسمی بود. همه نوع مشروبات الکلی سرو می کردند و مراسم رقص و آواز بود. ما رفتیم که قبل از این مراسم با الهام، رئیس جمهور جدید خداحافظی کنیم و به تهران برگردیم. شیخ الاسلام هم باز همراه ما بود ولی با کلاه و بدون عمامه و قبا. پرسیدم مگر نباید با لباس رسمی شرکت کنید، باز با همان لهجه شیرین گفت: آنجا جای عمامه نیست. خانمها زیادند و عرق می خورند و رقص می کنند! وقتی دید که ما خیلی به این مسائل گیر دادیم گفت آقاجان شوما از جمهوری ایسلامی آمده اید. ما بعد از هفتاد سال کومونیستی تازه موسلمان شده ایم. همین مقدار دین داری کافی است. این هم استدلالی بود دیگر.

 

 

در هر حال ضمن تبریک به الهام علی اف از او خداحافظی کردیم و شبانه به تهران آمدیم. از سفر، هیأت ایرانی خیلی راضی بودند. نکته دیگری که برایم جالب بود، اینکه من در کنار ادوارد شوارد نانزه رئیس جمهور فعلی گرجستان و وزیر خارجه قبلی اتحادیه جماهیر شوروی نشسته بودم. هرچه خواستم با انگلیسی دست و پاشکسته ای که بلد بودم با او حرف بزنم، دیدم حتی مسائل ابتدایی را هم نمی تواند به انگلیسی تکلم کند. خیلی برایم عجیب بود.

 

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.