۰۸ آذر ۱۳۹۸
اگر واقعا رییس جمهور صبح جمعه خبر گران شدن بنزین را شنیده باشد
۱-نشانه نهادینه شدن غرور و بی توجهی به مردم است. چنان مردم را سرکوب شده می دیده است که اصلا تصور نمی کرده است که در این اوج مشکلات اقتصادی کسی اعتراضی داشته باشد و اگر هم احیانا اعتراضکی باشد، به سرعت *جمع* میشود ۲- وزارت کشور آن قدر دور از واقعیت های جامعه بوده است و این تغییر نرخ را کوچک می پنداشته که قبول کرده بدون اطلاع رییس جمهور ومجلس و سایر نهادها به این امر اقدام کند. ۳- دفتر رییس جمهور جواب دهد. از بعد از ظهر پنجشنبه خبر درز کرده بود و اوایل شب پمپ بنزین ها شلوغ شده بود. یا دفتر رییس جمهور بی اطلاع از شهر بوده ویا شب جمعه ای نخواسته مزاحم وقت رییس نشده تا جمعه . هردو فاجعه است. ۴- این محاسبه غلط باعث شد که این کشتار کم نظیر صورت گیرد.عوامل خارجی دست به کار شوند.تخریب ها صورت گیرد. همه اینها نشان از بی تدبیری و مهمتر، بی اطلاعی از وضع جامعه است. رییس جمهور می بایست به جای خنده تمسخر در اعلام اطلاعش در روز جمعه، گریه کند وعذرخواهی کند. ۵- باور اینکه رییس جمهور نمی دانسته سخت است. شاید چون کار خراب شده، خواسته با اعلام بی اطلاعی، پشت وزارت کشور و شورای امنیت کشور را خالی کند. اگر هم چنین بوده چیزی از مسئولیت ایشان کم نمی کند. ۶- ما به دولت تدبیر و امید رای دادیم.این بی تدبیری و ناامید کردن نسل جوان که نتیجه اش فاجعه خونهای ریخته شده جوانان ایران و تخریب اموال و رودار شدن عوامل خارجی است، منتخب مردم ایران نبود.

۰۴ آذر ۱۳۹۸
مسئولان دوران بحران را فراموش نکنند.
پس از حوادث تخریبی سال ۹۶، به هنگام شورشهای اجتماعی که منشا آن مسایل اقتصادی است، بدون توجه به وابستگی جناحی، هر مسئولی در کشور بر این نکته تاکید کرد که باید صدای مشکلات اقتصادی را شنید. مردم حق اعتراض آرام دارند. حتی بخش هایی از حاکمیت سخن از ایجاد مراکزی برای اعلام اعتراض کردند. همه و به خصوص مخالفان دولت بیشتر از بقیه سخن از این گفتند که مسئولان باید گوشی برای شنیدن اعتراضهای جاری و بر حق مردم داشته باشند. حرمت گذاری به مردم که انقلاب ما بر آن پایه شکل گرفته بود، توصیه همگانی شد. البته همزمان همه بر این نکته تاکید داشتند که آشوب وتخریب و حمله به افراد ومراکز بیت المال محکوم است. در این محکومیت هم کسی تردید نکرد و همه جریانها هم داستان بودند. اما نگاهی به فراموشی پرونده سیاسی و اقتصادی مسئولین دربعد از ۹۶ می تواندزمینه اتفاقات شرارت بار سال ۹۸ را فراهم کند. پس از آن همه همدلی با مردم در پی حوادث ۹۶، بعد از پایان بحران در بر همان پاشنه قبلی گشت. مرکزی که بتواند محل نقد و سخن معترضانه باشد که اعتراض های مدنی را از خرابکاری های رایج جدا کند به وجود نیامد. طرح مشخص و ملموسی از سوی بدنه دولت برای کم کردن بار زندگی سخت معیشتی دیده نشد. اختلافات داخلی همچنان پر رنگ و پر خبر باقی ماند. اختلافاتی که هیچ نفعی برای مردم نداشت. از نظر سیاسی و آزادیهای فردی و جمعی، تابلویی به نمایش در نیامد. همه ادبیات دوران اتفاقات تلخ سال ۹۶ کم کم با فروکش کردن اغتشاشات و آشوبهای آن سال فراموش شد. امسال که در یک حرکت غیر محترمانه با مردم، به صورت ناگهانی بنزین گران شد، بلافاصله شعارها و اعتراض ها تبدیل به اعتراض به مسایل غیر بنزینی شد. و تظاهرات اقتصادی تبدیل به تظاهرات ضد امنیتی و سیاسی شد. این البته نه به سود مردم بود ونه به سود حاکمیت. اما دوباره با یک اتفاق و اعتراض خشن دیگر، با زهمان ادبیات در رسانه ها شنیده شد. مسئولان پیشتاز تر از دیگران دوباره بر حق اعتراض مسالمت آمیز مردم تاکید داشتند. واقعیت هم این است که وقتی تظاهرات جمعی از حوزه اقتصادی عبور می کند و امنیتی می شود، پاسخ های اقتصادی پاسخکو نیست. چنان که اعلام پرداخت های مختلف که پس از حوادث اخیر به مردم داده شد، تاثیر مهمی نگذاشت. اما شنیدن دوباره این ادبیات مردم محور و دفاع از حقوق پابرهنه ها و زیر خط فقری ها این بار، اثر کمتری از دفعه پیشین داشت، چرا که بعد از پایان بحران قبلی، شعارها هم فراموش شده بود. همه دست اندرکاران گفته اند که خشونت و شرارت ۹۸ از ۹۶ بیشتر بوده است. یکی از دلایلش می تواند بی توجهی پسین به مسایلی که دوران بحران مطرح می شود، باشد. طبیعی است که عوامل زیاد داخلی وخارجی در این بحران وسیع وخشن و فراگیر نقش داشته اند. و البته کاملا روشن بود که نظام قدرتمندی مثل جمهوری اسلامی با این حوادث از بین نمی رود. اما به این نکته مسئولان توجه کنند که از فردای پایان بحران اجتماعی کار گروهی را بگذارند که سخنان ایام بحران مسئولان را در کانال اجرایی بیندازند. مرتب توجه آنان را به مسایل اقتصادی، آزادیهای مشرروع، حق اعتراض قانونی جلب کنندو بازخواست نمایند تا اعتماد اجتماعی جلب شود. باید با بدنه اصلی مردم غریبه نبود و آنها را شریک حاکمیت کرد تا مرزشان با آشوبگران مشخص باشد.

۱۵ آبان ۱۳۹۸
راه حل عراق و لبنان اقتصادی است.
در هفته‌های گذشته روابط عراق و لبنان به‌طور ناگهانی دچار تلاطم سیاسی و اجتماعی بی‌سابقه‌ای شد و همین موضوع باعث شد تا هر ۲ کشور شاهد تظاهرات وسیع و پرجمعیت باشند؛ تجمع‌هایی که افراد، احزاب و شخصیت‌های مهم سیاسی یا در آن شرکت یا از آن‌ها حمایت کرده‌اند. به نظر می‌رسد که همه مراکز تحقیقاتی راهبردی جهانی و منطقه‌ای که مسائل خاورمیانه را رصد می‌کردند، غافل‌گیر شدند و کسی این حجم از جمعیت و استمرار آن را پیش‌بینی نمی‌کرد. اینکه کشور‌های خارجی در لبنان منافعی دارند و به‌ویژه رژیم اشغالگر که همسایه لبنان نیز هست، می‌تواند در لبنان تحریک‌کننده باشد، ولی در لبنان و عراق، زمینه این نارضایتی‌ها مسائل سیاسی نیست، بلکه این اعتراضات ریشه اقتصادی دارد؛ به همین دلیل نمی‌شود آن را نادیده گرفت و همه را به گردن خارجی‌ها انداخت. باید توجه داشت که نظام کشور لبنان طایفه‌گری است؛ در این کشور رئیس‌جمهور باید در اختیار طایفه مسیحی، نخست‌وزیر سنی و رئیس مجلس شیعه باشد. در واقع وقتی چنین باشد، به دلیل قدرت پشتوانه‌های سیاسی و حزبی، رؤسا نه تغییر می‌کنند و نه نظام اجرایی امور کشور را در اختیار دارند. لبنان از ۵۰سال پیش تا کنون فقط ۲ رئیس مجلس داشته و دومین رئیس مجلس این کشور ماندگار شده و همچنان هست. وضعیت نخست‌وزیر لبنان هم کمابیش همین است. رفیق حریری و به‌خصوص فرزندش سرمایه‌هاشان شخصی است و این اموال را با سرمایه‌گذاری در عربستان و فرانسه به دست آورده‌اند. با این حال در خرج‌کرد این سرمایه به مردم لبنان منت می‌گذارند. وضعیت ریاست‌جمهوری این کشور نیز همیشه تلاطم داشته و گاهی اتفاق افتاده که لبنان سال‌ها رئیس‌جمهور نداشته است. در میان این همه رهبران پول‌دار و قدرتمندی که در خود مسئولیت رسیدگی به مردم را نمی‌بینند، مردم بی‌برق‌وآب در کشور گران لبنان فارغ از این طایفه‌گرایی، نان و زندگی حداقلی می‌خواهند. این شاید اولین‌بار است که مردم لبنان، فارغ از مذهب و طایفه، همه به میدان آمده‌اند. در عراق هم مسئله مشابه است، اما موضوع در نگاه سیاسی متفاوت است. مردم عراق با داشتن منابع نفتی غنی در چنبره احزاب سیاسی گرفتار آمده‌اند و از سوی دیگر طی سال‌های اخیر در حوزه‌های خدمات‌شهری، راه و جاده، برق و سایر زیر‌ساخت‌ها اتفاق مهمی نیفتاده است. با این حال مشکل مردم عراق احزاب و سیاست نیست. در این کشور هرکسی که بزرگان صلاح بدانند، می‌تواند نخست‌وزیر باشد و مهم این است که برنامه ساخت کشور و رسیدگی به مردم در دستورکارش باشد. در این شرایط حضور بیشتر شیعیان در تظاهرات عراق به دلیل این است که بیشترین سهم در بخش اجرایی کشور همواره به عهده شیعیان بوده است. با این حال در عمل همچنان طرف گفتگو در لبنان و عراق احزاب و طوایف هستند. طبیعی است که راه‌حل هم در این ۲ کشور تغییر ساختار نیست؛ چرا که تغییر ساختار می‌تواند هر ۲ کشور را تا آستانه جنگ داخلی پیش ببرد. تأثیرگذاران داخلی و خارجی باید در عرصه سیاست این ۲ کشور، به دلیل حضور این حجم از مردم، از رهبران آینده بخواهند به وضعیت اقتصادی مردم رسیدگی کنند؛ از آن‌ها بخواهند مثل رهبران هر کشور مسئول و پاسخ‌گوی زندگی مردم باشند. فساد خیلی از رهبران در این ۲ کشور به برکت فضای مجازی در برابر چشم مردم است. باید دوران پس از تظاهرات، دوران رسیدگی به مردم باشد؛ چرا که این راه قطع دست سیاست‌بازان خارجی از سر عراق و لبنان است.

۲۵ مهر ۱۳۹۸
نهاد مردم نهاد اربعین
اربعین (چهلم) در روایات مذهبی از قبل از اسلام، عدد ویژه‌ای بوده است؛ حتی موسی بنا به تعبیر قرآن چله گرفته است و چله‌نشینی یکی از رازهای مقدس مانده است. چهلم در سنت‌های بعدی روز بزرگداشت و یادآوری شد. درباره امام حسین علیه‌السلام اربعین از دیرباز به‌عنوان یک روز بزرگداشت و عزاداری مستقل مطرح بود. عکسی از پدرم، مرحوم آیت‌ا... ابطحی و دایی‌ام شهید بزرگوار، آیت‌ا... هاشمی‌نژاد، هست که آن‌ها در سنین نوجوانی با عده‌ای از طلاب جوان نجف تا کربلا را پیاده‌روی می‌کردند. در سیره خیلی از علمای قدیمی و مراجع مقیم نجف نوشته شده‌است که در ایام اربعین با سختی راه نجف تا کربلا را پیاده طی می‌کرده‌اند. پیاده‌روی نجف تا کربلا یک رسم قدیمی در میان علما بوده است. زیارت امام حسین(ع) در اربعین هم از قدیم مرسوم بوده است. شیعیان غیرایرانی هم به این امر اهتمام داشته‌اند. در دورانی که در لبنان اقامت داشتم، ده‌ها برابرِ عاشورا، شیعیان لبنانی در اربعین به زیارت مرقد حضرت زینب(س) می‌رفتند و شنیدم در ایام سختی‌های سوریه نیز همچنان این کار را ادامه می‌دهند. مردم داخل عراق هم حتی در دوران صدام، در ا‌ندازه‌های میلیونی به زیارت می‌رفتند. البته در دوران صدام کسی حق روضه و زیارت و عزاداری و سینه‌زنی با صدای بلند را نداشت. این جمعیت میلیونی از نقاط مختلف عراق زیر سایه دیکتاتوری صدام فقط با سکوت مطلق زیارت می‌کردند و می‌رفتند. در چند سال اخیر زیارت اربعین در سایه همکاری دولت ایران و عراق تسهیل شده و اجتماعات کم‌نظیر و بزرگ‌ترین پیاده‌روی‌های تاریخی شکل‌ گرفته است. این پدیده از 2دیدگاه درخور توجه است؛ یک: ارادت به امام حسین(ع) را نمی‌شود از قاموس ایرانی‌ها حذف کرد. هرکسی این را نفهمد، هیچ شناختی از مردم ایران ندارد. زیارت این سال‌های اربعین در این حجم میلیونی به‌طور اساسی یک امر مدنی است و تمرین جامعه مدنی در ایران و عراق است. بخش اصلی تدارکات این جمعیت از سوی خود مردم انجام می‌شود. وجود موکب‌های پذیرایی در مسیر که بیشتر آن‌ها را خود مردم شکل داده‌اند و سهیم بودن مردم در مقدمات اعزام و سفر دیگران، همه نشانه مردم‌نهاد بودن است. هیچ گزارشی از اجبار اعزام برای زیارت اربعین وجود نداشته است، اما همه کشور تحت‌تأثیر این نقل‌وانتقال قرار می‌گیرد. این یعنی یک حرکت مردمی که البته چون همسو با خواست حاکمیت است، زمینه رشد خوبی به دست آورده است. مراکز مردمی که حامیان مالی کسانی می‌شدند که به کربلا نرفته‌اند، بسیار زیاد بود. واقعا خیلی‌هاشان هیچ ارتباطی به حکومت نداشتند. واقعا نهاد مردم‌نهاد اربعین به وجود آمده است. نکته دیگر اینکه حکومت‌های ایران و عراق هم از این ماجرا بهره سیاسی دارند؛ یکی در حفظ امنیت و دیگر در قدرت سازمان‌دهی امور جانبی که چنین اقتداری را به نمایش درمی‌آورد. در برابر این واقعیت بزرگ باید توجه کرد که رنگ و بوی دینی و اعتقادی این مراسم کم‌رنگ نشود. اگر این اتفاق فقط یک مانور سیاسی شود، پشتوانه اصلی خود را از دست می‌دهد.

۱۳ مهر ۱۳۹۸
«رد خون» فقط روایتگر برشی از تاریخ است
اهمیت پرداختن به موضوعات مهم تاریخی سیاسی معاصر در قالب یک اثر سینمایی. پرداختن به این موضوعات جسارت و شجاعت می‌خواهد که متأسفانه این جسارت را در سینمای ایران کمتر دیده‌ایم. تلویزیون هم وقتی به موضوعات سیاسی تاریخی می‌پردازد بیشتر از این که به اتفاق بپردازد سعی می‌کند با پرداختن به آن دوران، وضعیت فعلی را به نوعی تطهیر یا تطبیق و تنظیم کند. بنابراین اعتماد به روایت تلویزیون از تاریخ سیاسی کمرنگ شده است. در چنین شرایطی محمدحسین مهدویان و محمود رضوی در کارهای مشترکشان به وقایعی از تاریخ سیاسی معاصر پرداخته‌اند که در روند انقلاب بسیار مؤثر بوده است. از این جهت کارشان قابل تقدیر و تحسین است که با یک اثر قابل قبول سینمایی نسل فعلی را با این حوادث آشنا کرده‌اند. اگر فیلمی برشی از تاریخ سیاسی را به تصویر می‌کشد الزاماً بدان معنا نیست که همه آن تاریخ و اتفاقات را به تصویر کشیده است. این توقع که همه حوادث آن سال‌ها با هم در یک فیلم سیاسی تاریخی بررسی شود توقع درستی نیست. در قبال «ماجرای نیمروز» و «رد خون» خیلی‌ها نقد داشتند که اگر فیلم در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) است چرا فلان اتفاق یا اعدام‌ها و بحث‌هایی که راجع به سازمان مطرح است در فیلم دیده نمی‌شود. اما آیا این فیلم‌ها هدفشان این بوده که تاریخچه این سازمان را تعریف کنند که این انتظار وجود دارد که همه این اتفاق‌ها روایت شود؟ خیر. «ماجرای نیمروز» و «رد خون» برشی از تاریخ شروع ترور یا برشی از حمله مسلحانه و نظامی این سازمان است. همه عملکرد یک سازمان را نمی‌شود در یک فیلم بررسی کرد؛ همین که به یک برش تاریخی از این سازمان پرداخته شده اقدام مثبتی است؛ برشی تاریخی سیاسی که کمتر به آن توجه شده یا جامعه آنقدر روایت افراطی یک طرفه از آن شنیده که باور نمی‌کند واقعیت‎ها چه بوده است. نسل فعلی نسلی است که یک مرتبه روی پرش تند دنیای ارتباطات قرار گرفته و این پرش تند ارتفاعش را زیاد کرده و ارتباطش را با گذشته قطع کرده است. عموماً از پله چهارم و پنجم یک حادثه را می‌بیند و این برای آینده کشور خطرناک است. اگر این نسل مسیر اتفاق تاریخی را نبیند و آن را درک نکند و دریافت‌هایش بر مبنای موج اطلاعاتی باشد که امروز ایجاد می‌شود، نقطه‌ آسیب‌پذیر کشور است، بخصوص درباره سازمان مجاهدین که علاقه‌مند است سوابقش را به فراموشی بسپارد و نقطه آسیب‌پذیرش که ترورهای 19 هزار نفری است را پاک کند و پرونده جدیدی برای خودش دست و پا کند. بر این اساس معتقدم روایت تاریخی سینمایی از این وقایع بسیاری از مشکلات را حل می‌کند؛ ضمن اینکه آن جاذبه‌های زیادی دارد آن هم در سینمایی که حرف‌های آشنا به گوش‌ها می‌رسد، سوژه‌هایش تکراری شده و فیلم‌هایش رنگ و بوی ایرانی کمتری دارند. بر همین اساس این کارها را می‌پسندم و معتقدم کاش می‌شد حتی در همین مواضع و مسائل درصد بیشتری به واقعیت نزدیک شد که خب لابد باید مشکلات و محذورات ساخت آنها را هم مدنظر قرار داد؛ اینکه فیلمی ساخته شود که هم مخاطب را جذب کند و هم براساس واقعیت باشد و هم حاکمیت را دچار مشکل و بحران نکند کار خیلی سختی است ولی«ماجرای نیمروز» و «رد خون» شروع خوبی برای آن است. مقاطع زیادی در تاریخ 40 ساله ایران وجود دارد که جامعه چیزی درباره آنها نمی‌داند و مدیریت کشور که هر روز پیرتر می‌شود فراموش کرده که نسل‌های جوان تری هم هستند که از این دست مسائل سیاسی کشور اطلاعی ندارند و باید اطلاع‌رسانی درباره آنها جدی‌تر شود. اطمینان دارم اثر و ضرورت ساخت این فیلم‌ها خیلی بیشتر از فیلم‌های پرخرج ایدئولوژیکی است که در تلویزیون یا سینما ساخته می‌شود.

۰۷ مهر ۱۳۹۸
ترور ستون فکری
نام شهید هاشمی‌نژاد برای مردم مشهد خیلی آشناست. از فرودگاه تا خیابان و مجتمع و مراکز زیادی به این نام هست. نسل فعلی و حتی نسل قبل این را یک نام می‌دانند؛ مثل هر نام دیگری. اما نه برای من که آن نازنین دایی‌ام بود، بل برای همه هم‌نسلانم فراتر از یک اسم خیابان و مجتمع است. پشت این نام یک انسان متعالی بود. اسمش سیدعبدالکریم هاشمی‌نژاد بود؛ متولد ۱۳۱۱. در بهشهر و قم و کمی هم در نجف درس‌ خوانده بود. پایه‌های علمی حوزوی‌اش قوی بود. این برای طلبه‌های قدیم خیلی مهم بود که باسواد باشند. در دهه40، کتاب مهمی نوشت که در فرهنگ معین در همان سال‌ها به‌عنوان یکی از کتاب‌های مشهور فارسی ثبت شد. طلبه‌ای در سنین جوانی برای تبلیغ دینی، نه‌تنها در محتوای نو به‌نحوی می‌پردازد که پرمخاطب می‌شود و بلافاصله سال‌های دراز ممنوع‌الانتشار می‌شود، بلکه از لحاظ فرم نیز قالب‌های موجود را می‌شکند و کتاب به شکل مناظره دکتر طرف‌دار مدرنیته‌ای است که تصور می‌کند باید همه سنت‌های دینی را درهم بریزد با پیری که واقعا پیر است و پخته و سعی می‌کند از موضع دین‌داری پاسخ‌های منطقی و غیرمتعصبانه به دکتر بدهد. رمان نبود، ولی به‌نوعی از منطق رمان استفاده کرده بود. ذهن را ببرید به حوزه علمیه‌ای که بعد از 60سال از آن زمان و بعد از ۴۰سال از انقلاب و دنیای ارتباطات، هنوز فتوای حرمت فیلم‌سازی درباره شمس و مولانا می‌دهند. اینکه یک طلبه جوان بتواند در بیش از نیم‌قرن قبل کتابی بنویسد که جاذبه رمان‌خوانی داشته باشد و از ابزار نو برای تبلیغ دین استفاده کند، شاهکار است. او بعدها قلم‌زنی در حوزه دین را ادامه داد؛ چرا که مبانی فکری دینی نسل جوان معاصرش برایش مهم بود. اصول پنج‌گانه اعتقادی، کتابی درباره امام حسین(ع) و پاسخ به شبهات و مشکلات جوانان از موضوعات نگارشش بود. هاشمی‌نژاد از نوجوانی پیگیر مبارزه با دیکتاتوری بود. اوایل دهه40 در مسجد فیلِ پایین‌خیابانِ مشهد اولین سخنرانی پرسروصدای خود را اجرا کرد. با زندان و تبعید آشنا بود. بیشترین اثرش به‌وقت خطابه بود. شیوه ویژه‌ای در سخنرانی داشت. خیلی پرهیجان حرف می‌زد. مقدمه و مؤخره داشت. هروقت فرصت می‌کرد، در وسط سخنرانی‌ها تشابه‌های تاریخی بین حکومت پهلوی و بدنامان صدر اسلام درست می‌کرد. در این شیوه سخنرانی هم حکومت نمی‌توانست خیلی گیر بدهد و هم مخاطبان می‌توانستند به‌خوبی مقصود ضددیکتاتوری او را بفهمند. بعد از انقلاب هم می‌توانست پشت‌های زیادی داشته باشد. اصرار عجیبی داشت که کار ما آموزش دینی است که انقلاب بدون پشتوانه فرهنگی نماند. به همین دلیل بعد از انقلاب به کلاس‌داری و آموزش ادامه داد. بعد از شهادت دکتر بهشتی از دفتر امام(ره) دادستانی کل کشور را به او پیشنهاد کرده بودند و او همین استدلال را کرد. روز شهادتش در هفتم مهرماه۱۳۶۰ هم عازم کلاس آموزش شناخت بود؛ در حزب جمهوری اسلامی و در خیابان عشرت‌آباد آن روز و شهید هاشمی‌نژاد امروز که یکی از اعضای سازمان مجاهدین جلو در محل آموزش، ایشان را به شهادت رساند. منافقین نه‌تنها کشتند و ترور کردند، بلکه مشکل بزرگ‌تری که برای نسل‌های بعد به وجود آوردند، این بود که بیشتر ستون‌های فکری را که صاحب اندیشه و زندگی سالمی بودند، به شهادت رساندند که اگر مانده بودند، نه خود آنان چنین وضع فلاکت‌باری داشتند و نه جامعه از مدیریت نیروهای خوش‌فکر و اندیشمند و دلسوز خالی می‌شد.

۰۶ مهر ۱۳۹۸
کاش آقای روحانی امسال به آمریکا نمی رفت.
یادداشت برای روزنامه شرق: سفر آقای رییس جمهور به سازمان ملل در آمریکا به پایان رسید. خسته نباشند ، زحمت زیادی کشیدند. اما ای کاش رییس جمهور به این دلایل امسال به این سفر نمی رفت: 1- همه در داخل متفق القول بودند که در شرایط تحریم و با ویژگی عکس دو نفره‌ی محور آقای ترامپ، در این سفر مذاکره ای بین رییس جمهور ایران و آمریکا صورت نمی گیرد. مقدمات رفع تحریم هم انجام نشده بود. موضع رهبری انقلاب هم که تعیین کننده سیاست در ایران در مورد عدم مذاکره است نیز معلوم وعلنی بود. 2-با تبلیغات گسترده ای که در سطح جهان شده بود و محور همه آنها گفتگوی ایران و آمریکا بود، توقع جهانی و داخلی به سمت مذاکره فلش نشان می دادند و مهمترین سوال این بود که آیا روحانی و ترامپ مذاکره می کنند یا نه ؛ این فشار تبلیغاتی غیر متعارفی بود که بر روی ایران قرار گرفته بود. 3-وقتی می دانیم مذاکره ای قرار نبوده در کار باشد ، بهترین راه برای خواباندن این فشار بین المللی، پایین آوردن سطح مشارکت ایران بود. وزیر خارجه می توانست همه کارهایی راکه آقای روحانی کرد انجام دهد اما ایران زیر فشار قرار نگیرد. تا بحث رفتن رییس جمهور مطرح شد، سطح توقعات به مذاکره و حل مشکل تحریم پیش رفت. همان چیزی که قرار نبود انجام شود و مذاکره صوری به نفع ایران هم نبود. 4- در این سفر ، اروپا و به خصوص فرانسه که از قبل طرحی ارائه کرده بودند و کلی وقت و امید به آن بسته شده بود، به جای ادامه پیگیری عملیاتی آن، موضوع را به دیدار روحانی و ترامپ چرخاندند. طرح فرانسه با پیگری های تلفنی از داخل بهتر به نتیجه می توانست برسد. تکرار ملاقاتهای آقای مکرون و حتی دیدار نخست وزیر انگلیس و صدر اعظم آلمان بار سنگینی بر دوش آقای روحانی گذاشت. همه تحت تاثیر این تبلیغات بودند که دنیا بسیج شده تا با دیدار روحانی ترامپ مشکل را حل کنند و این ایران است که نمی پذیرد. این به نفع مردم و دولت ایران نبود. 5-استفاده از تریبون جهانی کاری بس مفید است. اما آقای ظریف می توانست همه کارهای خوب رسانه ای آقای روحانی را انجام دهد، ولی فشار نه گفتن رییس جمهور که نه درستی بود را ایجاد نکند. این را هم فراموش نکنیم که وقتی ما از تریبون سازمان ملل و رسانه های خارجی بهره میگیریم، همزمان در همان جلسات و کنفرانسها دشمنان ایران استفاده بیشتری می کنند.ضمن آن که در عصر ارتباطات اگر حرف مهمی وجود داشته باشد رییس جمهور از داخل ایران هم می تواند بزند. 6-رفتن رؤسای اروپایی و یا سایر کشورها که تعداد زیادی هم نیستند با رفتن رییس جمهور ایران فرق می کند. آنها همیشه می روند و با رییس جمهور آمریکا دیدار می کنند. و اصلا یک اتفاق تلقی نمی شود. رفتن امسال رییس جمهور ایران که در اوج فشار بی رحمانه حداکثری تحریم های آمریکایی بود یک اتفاق بود. و آن اتفاق مذاکره بود که به نفع ایران نبود. 7-ایران امسال دست پُری در مقابل آمریکا داشت. گروه ب به هم ریخته بودند. پهپاد آمریکایی زده شده بود. کشتی انگلیسی در آبهای ایران بود. آرامکو را یمنی ها زده بودند و دنیا آن را کار ایران قلمداد می کرد. وقتی قرار مذاکره نبود، رفتن آقای روحانی باز کردن این مشت پر تلقی می شد. دیپلماسی البته باید فعال باشد. همه کسانی که در سازمان ملل صدای مردم ایران بودند، خسته نباشند. شاید دیدگاه من مخالفان زیادی داشته باشد اما گفتن نظرات مختلف هم مفید است.

۰۹ شهريور ۱۳۹۸
۱۶ شهریور روز وبلاگستان فارسی است.
۱۶ شهریور روز وبلاگستان فارسی است. یادش بخیر. تازه مد شده بود که مسئولان و شرکت ها سایت راه اندازی می کردند.بساط طراحی سایت سکه بود. از اولین هایی بودم که مرتب خبرها را از سایت ها می خواندم. سال ۱۳۸۲ بود و منم معاون حقوقی پارلمانی رییس جمهورخاتمی. اسم وبلاگ فارسی توی زبان برو بچز پیچیده بود. یک روز چند تا از آنها را که خیلی هاشان از نام آوران اینترنت این روزها هستند، دعوت کردم تا اطلاعات بیشتری پیدا کنم. یکی همانجا داوطلب شد که طراحی یک وبلاگ مستقل بکند. دم ضرب یکی از بچه ها گفت من اسم وب نوشت را برای خودم رزرو کردم.لطف کرد و مجانی در اختیار من گذاشت. آن روزها یکی از مشاغل پر در آمد این بود که بچه های زرنگ به اسم موسسات مهم اسم رزرو میکردند و بعدآنها که می خواستند سایت بزنند به آنها می فروختند. من دست گرمی چند تا مطلب نوشتم. وبلاگ که آماده شد آن را پابلیش کردم. ولی اعلام نکرده بودم. آن زمان ها تقریبا ترمینال سایت ها و وبلاگها و خبرهای فارسی سایت گویا بود. ییهو بی خبر حسین درخشان و ابراهیم نبوی مطالب من را منتشر کردند و وبلاگ اعلام شد. از رروز ۴ آذر ۱۳۸۲ تصمیم به نوشتن وبلاگ کردم. شاید این رکورد تاریخی باشد که از همان روز تا ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ که دستم از دنیا کوتاه شد بدون حتی یک روز تعطیلی هر روز پست اپدیت کردم.نزدیک به شش سال. قبل از وبلاگ من در روزنامه ها می نوشتم، با حداقل دو سه هزار کلمه. وبلاگ نویسی با نوشته هایی حدود سیصد تا ۵۰۰ کلمه بود. بعدها مرجعیت مطالعه اخبار و تحلیل ها از وبلاگ به فضای مجازی رسید. آنجاها که حوصله خواندن آن قدر پایین رفت که نهایتا توییتر با۱۴۰ کاراکتر محبوبترین شبکه فضای مجازی شد. وبلاگ مثل هر پدیده نو دیگری مخفی و جیز تلقی می شد. روزهایی را به یاد دارم که در مجله لثارات به عنوان یک فحش آبدار به من می گفتند معاون وبلاگبار رییس جمهور. گذشت تا روزی که چند نفر روحانی از قم به دفترم آمدند که ما برای همه اساتید حوزه قم وبلاگ درست کرده ایم و آموزش داده ایم که یادداشت هاشان را در آن بنویسند. از اتفاقات مهم و احتمالا منحصر به فرد وبلاگ من عکسهای اختصاصی از دولتمردان بود. تامدتها نمیدانستند موبایل دوربین دار آمده است.تا توانستم خارج از قاب رسمی عکس گزفتم. وبعد کم کم آنها را پابلیش کردم. چه فشاری را تحمل کردم. تا آن موقع اصلا کسی باور نمی کرد که از مسئولان رسمی، می شود عکس غیر رسمی منتشر کرد. من همیشه استدلال میکردم که این کار می تواند به صمیمیت با مردم منجر شود. دیدن وزیری که آستین بالا زده یا جوراب در آورده که وضو بگیرد یا سر میز ناهار نشسته، یعنی ماهم تافته جدا بافته ای نیستیم. قبولاندنش سخت بود چون عکس های اول بود. بعد ها عادی شد. یکبار به وبلاگنویسان هجوم قضایی شد.آقای مرتضوی دستور دستگیری شان را داد.بعد از آزادی من آنها را به هیئت نظارت برقانون اساسی که عضوش بودم دعوت کردم. مصیبت ها واذیت هاشان را گفتند و من آنها را در وبلاگم نوشتم. شب وبلاگم بالا نیامد.بی آن که به کسی بگویم با کمک یکی از دوستانم، وبنوشت را کرددیم وبنوشته ها و بالا آوردیم. من این روزها دلم برای وبلاگهای فارسی تنگ شده است. کاش اهالی وبلاگستان کمک کنند دوباره پر رونق شود. البته اگرچه مطلب مستقل برای وبلاگم نمی نویسم اما یادداشت هایی که در روزنامه ها منتشر می کنم در وبلاگم هم قرار میدهم. یاد همه آنها که از ابتدا تاکنون وبلاگستان فارسی را زنده نگه داشتند گرامی.

۰۹ شهريور ۱۳۹۸
هدیه ای از جنس نقد به مناسبت هفته دولت خانم مولاوردی
هدیه ای از جنس نقد بمناسبت هفته دولت حیف شد چند ماه پیش خانم مولاوردی از دولت رفت. در عهد آن رییسی که حالا دیگر نیست،مثل خیلی های دیگر خودش را بازخرید کرده بود وبنا به قانون جدید از دولت رفت.. شاید هم بنا به رویه معتقدانه اش نسبت به مبانی اندیشه مترقی اجتماعی، بهتر شد که رفت تا موی دماغی برای دیگران نباشد. من شخصا با خانم مولاوردی آشنایی و همکاری نداشتم. اما طول سالهایی که سخنان و رفتارش را تعقیب می کردم، از باورمندی اش به حقوق و توانایی های زنان کشور لذت می بردم. خانم های نامدار فعالی در حوزه زنان هستند که از مساله زنان بهره برداری تبلیغاتی برای خود وتشکیلات و جریانات وابسته به خود می کنند. بیشتر شوآف اش دیده می شود تا حل واقعی و عملیاتی مشکلاتت روزمره آنان. معاون و مشاور رییس جمهورر در امور زنان نباید در دام مسایل روزمره بیفتد. دید وبازدید کند و یا روضه مشکلات زنان را برای جامعه بخواند. مهمترین کارش حل حقوقی وقانونی مشکلات زیر بنایی جامعه زنان در جامعه به شدت مرد سالار فعلی است. خانم شهیندخت مولاوردی فوق لیسانس حقوق بین الملل را در شهید بهشتی تهران خواند و بعد سراغ دکترا رفت. نه خانم زاده کسی است ونه پارتی داشته. دردهای جامعه و به خصوص دردهای حقوقی زنان را بی واسطه شناخته. به خاطر تلاش گمنامانه برای مسایل حقوق بشری و درد و سوزی که برای جامعه زنان داشت، با معرفی آدمهایی که می شناختندش به دولت آمد.  در دوران اصلاحات با سرکار خانم شجاعی درحوزه معاونت امور زنان همکار بود. بنا به باور من وقتی که دردولت اقای روحانی خودش معاون امور زنان شد، دو واقعیت را نمی دانست.  یکی اینکه دولت مردها می خواستند فیگور معاون زن داشتن را بگیرند. نه اینکه واقعا بخواهند مسایل زنان حل شود. و دیگیر حساسیت حوزه های قدرت در این مساله. بیش از اندازه کارش را جدی گرفته بود. حرفهای اساسی ودرد دل های عمیق وکهنه زنان را در مصاحبه هایش مطرح کرد. از حقوق آنها گفت. از دردهاشان. از تبعیض ها. از نفقه. ارث. تمکین.حضانت . خیلی کمتر از اینها خط قرمزهایی بود که بنام دین کشیده شده بود. مسئولان عالی تر هم که درد سر مباحثه با بزرگان حوزوی خط قرمزشان بود، خودشان سد راه می شدند. مشکل معاونان امور زنان ریاست جمهوری - در همه دولت ها - این است که گمان می برند واقعا آنها انتخاب شده اند تا مشکلات زنان را حل کنند. کمتر توجه دارند که پُز بودن آنها در صندلی های دولت و جلو دوربین ها مهم است. فکر میکنم خانم مولاوردی این را نمیدانست و با تمام وجود پیگیر بود. به همین دلیل یکی از شخصیت هایی که در طول ۵ ساله معاونت ریاست جمهوری بیشترین حجم بد وبیراه های سازمان یافته را به خود اختصاص داد، خانم مولاوردی بود. البته که در این مورد ظرفیت لازم بی اعتنایی به آن را نداشت وگاهی بیخود وگاهی با خود از کوره  در می رفت. دروغ چرا؟ یادم نمی اید از اقای احمدی نژاد تمجید کرده باشم. اما از جسارتش برای انتخاب وزیر زن که پس از انقلاب تنها در دوران اواتفاق افتاد باید تقددیر کرد. یا پشتش قرص بود یا جسارتش فراوان. در دوران اقای خاتمی زمزمه انتخاب وزیر زن که شد، یکی از مراجع دینی من را خواست. خدمتشان رسیدم. گفتند اگر وزیر زن انتخاب شود، اعلام میکنیم مومنین به دولت مالیات ندهند. ووزیر انتخاب نشد. خانم مولاوردی، برای همه زحمت هایی که کشیدی خسته نباشی.  

۰۴ شهريور ۱۳۹۸
هدیه ای از جنس نقد به مناسبت هفته دولت(محمد شریعتمداری)
محمد شریعتمداری نامِ آشنایِ همه دوران های پس از انقلاب بوده است. آخرین پست او وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی است. اول از همه در مورد بحرانی که این روزها رسانه ها او را درگیرش کرده اند یک جمله بگویم. از بدی سیستم اطلاع رسانی های جدید این است که تخلفات را با وابستگی های افراد می سنجند. شبی که تلویزیون رسمی مملکت می گفت داماد شریعتمداری در دادگاه شرکت کرد، خیلی تعجب آور و تعبیر غیر حقوقی بود. شریعتمداری و یا هرکس دیگری اگر در دفاع وتسهیل خلاف دامادش کاری کرده باشد، باید مستقلا محاکمه شود. اما داماد و پسر و برادر یکی، کار خلافی کرده، فقط به خاطر یک نسبت سببی و نسبی اسمشان مطرح شود، کار درستی نیست.رفتار بالغانه این است که جرم هرکس را به پای خودش بنویسند. محمد آقای شریعتمداری، در دوران آقای خاتمی وزیر بازرگانی بود. آن موقع ایشان عضو جمعیت دفاع از ارزشها و از طرفداران آقای ری شهری که رقیب بی رمق آقای خاتمی بود، تلقی می شد. بعد ها هم جمعیت دفاع از ارزشها نامه تشکری برای آقای خاتمی داد. خاطره مهمی که از آن روزها دارم مساله تامین گندم بود. بحران سخت افت قیمت نفت بود. نفت با قیمت ۹ و ۱۰ دلار فروش می رفت. سیلوهای گندم به خاطر بی پولی و خشکسالی و تحریم و مشکل واردات در حال اتمام بود. تماس های یک سره شریعتمداری و بی خوابی های آقای خاتمی از نگرانی را فراموش نمی کنم. شریعتمداری واقعا دلسوزانه تلاش کرد تا با سرخ نگهداشتن صورت با سیلی، از این بحران عبور کنیم. طرفه اینکه در اواخر همان دولت آقای خاتمی برای اولین بار در گندم خودکفا شدیم.تسلط ویژه ای بر آمار و ارقام دارد. شاید بیشتر تجربی باشد تا آکادمیک. اما هم حافظه خوبی دارد و هم ذهن ریاضی آماده ای. از همان دوران اصلاحات تا حالا، محمد آقای شریعتمداری به دلایل مختلف صبغه سیاسی هم داشته است.در بیت رهبری رفت و آمد داشت ومسئولیت های مختلف نظارتی و اجرایی داشته است. از آنهایی است که همه ی طرف ها قبولش دارند و البته به نفع هیچ طرفی طناب را زیاد نمی کشد و درنتیجه امید حل کاری هم از او نداشتند.دروغ چرا؟ در دوران اصلاحات یکی از افراد مرضی الطرفین برای اختلافات دولت و شورای نگهبان و مجلس و قوه قضاییه بود. به همین دلیل هم ریاست ستاد انتخاباتی آقای روحانی شد که رییس جمهورمثلا اعتدالگراست و بعد پیروزی روحانی بقول خودش برای ۵ تا وزارتخانه پیشنهاد داشت. از وزارت کشور تا صمت. این قسمتش طنز که نه. واقعیت تلخی بود البته. شریعتمداری در وزارت رفاه خیلی تلاش کرد نو بماند. ازنیروهای جوان استفاده کندوشفاف باشد. البته بعد از وزارت جدیدش کسی که دم نقد به دردش نخورد را تحویل نمی گیرد. این را از دوستان زیادی شنیده ام. اما مهم کارش هست. اشکال عمده ای که در کار شریعتمدار به عنوان یک غیر متخصص، آن هم از راه دور میبینم این است که مدیریت سنتی دهه شصت در عمق ذهنش جان گرفته و همزمان علاقمند است که با شیوه مدرن عصر ارتباطاتی رابطه برقرار کند.به همین دلیل نمی داند که با بحران هایی که مدیرانش می آفرینند چه کند. دلایل پنهان کاری هایش که حتما با حسن نیت انجام می شود را براساس همان مدیریت سنتی می فهمم. ولی با معیارهایی که مطالبات اجتماعی پسا ارتباطی ایجاد کرده تنافی پیدا می کند.واقعا کسی نمی تواند تلاشهای ۴۰ ساله شریعتمداری را با تلاشهای صادقانه اش نبیند. محمد آقا خسته نباشید.

8 4        ۱   ۲    ۳    ۴    ۵    ۶    ۷    ۸    ۹    ۱۰       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.