۲۵ مهر ۱۳۹۸
نهاد مردم نهاد اربعین
اربعین (چهلم) در روایات مذهبی از قبل از اسلام، عدد ویژه‌ای بوده است؛ حتی موسی بنا به تعبیر قرآن چله گرفته است و چله‌نشینی یکی از رازهای مقدس مانده است. چهلم در سنت‌های بعدی روز بزرگداشت و یادآوری شد. درباره امام حسین علیه‌السلام اربعین از دیرباز به‌عنوان یک روز بزرگداشت و عزاداری مستقل مطرح بود. عکسی از پدرم، مرحوم آیت‌ا... ابطحی و دایی‌ام شهید بزرگوار، آیت‌ا... هاشمی‌نژاد، هست که آن‌ها در سنین نوجوانی با عده‌ای از طلاب جوان نجف تا کربلا را پیاده‌روی می‌کردند. در سیره خیلی از علمای قدیمی و مراجع مقیم نجف نوشته شده‌است که در ایام اربعین با سختی راه نجف تا کربلا را پیاده طی می‌کرده‌اند. پیاده‌روی نجف تا کربلا یک رسم قدیمی در میان علما بوده است. زیارت امام حسین(ع) در اربعین هم از قدیم مرسوم بوده است. شیعیان غیرایرانی هم به این امر اهتمام داشته‌اند. در دورانی که در لبنان اقامت داشتم، ده‌ها برابرِ عاشورا، شیعیان لبنانی در اربعین به زیارت مرقد حضرت زینب(س) می‌رفتند و شنیدم در ایام سختی‌های سوریه نیز همچنان این کار را ادامه می‌دهند. مردم داخل عراق هم حتی در دوران صدام، در ا‌ندازه‌های میلیونی به زیارت می‌رفتند. البته در دوران صدام کسی حق روضه و زیارت و عزاداری و سینه‌زنی با صدای بلند را نداشت. این جمعیت میلیونی از نقاط مختلف عراق زیر سایه دیکتاتوری صدام فقط با سکوت مطلق زیارت می‌کردند و می‌رفتند. در چند سال اخیر زیارت اربعین در سایه همکاری دولت ایران و عراق تسهیل شده و اجتماعات کم‌نظیر و بزرگ‌ترین پیاده‌روی‌های تاریخی شکل‌ گرفته است. این پدیده از 2دیدگاه درخور توجه است؛ یک: ارادت به امام حسین(ع) را نمی‌شود از قاموس ایرانی‌ها حذف کرد. هرکسی این را نفهمد، هیچ شناختی از مردم ایران ندارد. زیارت این سال‌های اربعین در این حجم میلیونی به‌طور اساسی یک امر مدنی است و تمرین جامعه مدنی در ایران و عراق است. بخش اصلی تدارکات این جمعیت از سوی خود مردم انجام می‌شود. وجود موکب‌های پذیرایی در مسیر که بیشتر آن‌ها را خود مردم شکل داده‌اند و سهیم بودن مردم در مقدمات اعزام و سفر دیگران، همه نشانه مردم‌نهاد بودن است. هیچ گزارشی از اجبار اعزام برای زیارت اربعین وجود نداشته است، اما همه کشور تحت‌تأثیر این نقل‌وانتقال قرار می‌گیرد. این یعنی یک حرکت مردمی که البته چون همسو با خواست حاکمیت است، زمینه رشد خوبی به دست آورده است. مراکز مردمی که حامیان مالی کسانی می‌شدند که به کربلا نرفته‌اند، بسیار زیاد بود. واقعا خیلی‌هاشان هیچ ارتباطی به حکومت نداشتند. واقعا نهاد مردم‌نهاد اربعین به وجود آمده است. نکته دیگر اینکه حکومت‌های ایران و عراق هم از این ماجرا بهره سیاسی دارند؛ یکی در حفظ امنیت و دیگر در قدرت سازمان‌دهی امور جانبی که چنین اقتداری را به نمایش درمی‌آورد. در برابر این واقعیت بزرگ باید توجه کرد که رنگ و بوی دینی و اعتقادی این مراسم کم‌رنگ نشود. اگر این اتفاق فقط یک مانور سیاسی شود، پشتوانه اصلی خود را از دست می‌دهد.

۱۳ مهر ۱۳۹۸
«رد خون» فقط روایتگر برشی از تاریخ است
اهمیت پرداختن به موضوعات مهم تاریخی سیاسی معاصر در قالب یک اثر سینمایی. پرداختن به این موضوعات جسارت و شجاعت می‌خواهد که متأسفانه این جسارت را در سینمای ایران کمتر دیده‌ایم. تلویزیون هم وقتی به موضوعات سیاسی تاریخی می‌پردازد بیشتر از این که به اتفاق بپردازد سعی می‌کند با پرداختن به آن دوران، وضعیت فعلی را به نوعی تطهیر یا تطبیق و تنظیم کند. بنابراین اعتماد به روایت تلویزیون از تاریخ سیاسی کمرنگ شده است. در چنین شرایطی محمدحسین مهدویان و محمود رضوی در کارهای مشترکشان به وقایعی از تاریخ سیاسی معاصر پرداخته‌اند که در روند انقلاب بسیار مؤثر بوده است. از این جهت کارشان قابل تقدیر و تحسین است که با یک اثر قابل قبول سینمایی نسل فعلی را با این حوادث آشنا کرده‌اند. اگر فیلمی برشی از تاریخ سیاسی را به تصویر می‌کشد الزاماً بدان معنا نیست که همه آن تاریخ و اتفاقات را به تصویر کشیده است. این توقع که همه حوادث آن سال‌ها با هم در یک فیلم سیاسی تاریخی بررسی شود توقع درستی نیست. در قبال «ماجرای نیمروز» و «رد خون» خیلی‌ها نقد داشتند که اگر فیلم در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) است چرا فلان اتفاق یا اعدام‌ها و بحث‌هایی که راجع به سازمان مطرح است در فیلم دیده نمی‌شود. اما آیا این فیلم‌ها هدفشان این بوده که تاریخچه این سازمان را تعریف کنند که این انتظار وجود دارد که همه این اتفاق‌ها روایت شود؟ خیر. «ماجرای نیمروز» و «رد خون» برشی از تاریخ شروع ترور یا برشی از حمله مسلحانه و نظامی این سازمان است. همه عملکرد یک سازمان را نمی‌شود در یک فیلم بررسی کرد؛ همین که به یک برش تاریخی از این سازمان پرداخته شده اقدام مثبتی است؛ برشی تاریخی سیاسی که کمتر به آن توجه شده یا جامعه آنقدر روایت افراطی یک طرفه از آن شنیده که باور نمی‌کند واقعیت‎ها چه بوده است. نسل فعلی نسلی است که یک مرتبه روی پرش تند دنیای ارتباطات قرار گرفته و این پرش تند ارتفاعش را زیاد کرده و ارتباطش را با گذشته قطع کرده است. عموماً از پله چهارم و پنجم یک حادثه را می‌بیند و این برای آینده کشور خطرناک است. اگر این نسل مسیر اتفاق تاریخی را نبیند و آن را درک نکند و دریافت‌هایش بر مبنای موج اطلاعاتی باشد که امروز ایجاد می‌شود، نقطه‌ آسیب‌پذیر کشور است، بخصوص درباره سازمان مجاهدین که علاقه‌مند است سوابقش را به فراموشی بسپارد و نقطه آسیب‌پذیرش که ترورهای 19 هزار نفری است را پاک کند و پرونده جدیدی برای خودش دست و پا کند. بر این اساس معتقدم روایت تاریخی سینمایی از این وقایع بسیاری از مشکلات را حل می‌کند؛ ضمن اینکه آن جاذبه‌های زیادی دارد آن هم در سینمایی که حرف‌های آشنا به گوش‌ها می‌رسد، سوژه‌هایش تکراری شده و فیلم‌هایش رنگ و بوی ایرانی کمتری دارند. بر همین اساس این کارها را می‌پسندم و معتقدم کاش می‌شد حتی در همین مواضع و مسائل درصد بیشتری به واقعیت نزدیک شد که خب لابد باید مشکلات و محذورات ساخت آنها را هم مدنظر قرار داد؛ اینکه فیلمی ساخته شود که هم مخاطب را جذب کند و هم براساس واقعیت باشد و هم حاکمیت را دچار مشکل و بحران نکند کار خیلی سختی است ولی«ماجرای نیمروز» و «رد خون» شروع خوبی برای آن است. مقاطع زیادی در تاریخ 40 ساله ایران وجود دارد که جامعه چیزی درباره آنها نمی‌داند و مدیریت کشور که هر روز پیرتر می‌شود فراموش کرده که نسل‌های جوان تری هم هستند که از این دست مسائل سیاسی کشور اطلاعی ندارند و باید اطلاع‌رسانی درباره آنها جدی‌تر شود. اطمینان دارم اثر و ضرورت ساخت این فیلم‌ها خیلی بیشتر از فیلم‌های پرخرج ایدئولوژیکی است که در تلویزیون یا سینما ساخته می‌شود.

۰۷ مهر ۱۳۹۸
ترور ستون فکری
نام شهید هاشمی‌نژاد برای مردم مشهد خیلی آشناست. از فرودگاه تا خیابان و مجتمع و مراکز زیادی به این نام هست. نسل فعلی و حتی نسل قبل این را یک نام می‌دانند؛ مثل هر نام دیگری. اما نه برای من که آن نازنین دایی‌ام بود، بل برای همه هم‌نسلانم فراتر از یک اسم خیابان و مجتمع است. پشت این نام یک انسان متعالی بود. اسمش سیدعبدالکریم هاشمی‌نژاد بود؛ متولد ۱۳۱۱. در بهشهر و قم و کمی هم در نجف درس‌ خوانده بود. پایه‌های علمی حوزوی‌اش قوی بود. این برای طلبه‌های قدیم خیلی مهم بود که باسواد باشند. در دهه40، کتاب مهمی نوشت که در فرهنگ معین در همان سال‌ها به‌عنوان یکی از کتاب‌های مشهور فارسی ثبت شد. طلبه‌ای در سنین جوانی برای تبلیغ دینی، نه‌تنها در محتوای نو به‌نحوی می‌پردازد که پرمخاطب می‌شود و بلافاصله سال‌های دراز ممنوع‌الانتشار می‌شود، بلکه از لحاظ فرم نیز قالب‌های موجود را می‌شکند و کتاب به شکل مناظره دکتر طرف‌دار مدرنیته‌ای است که تصور می‌کند باید همه سنت‌های دینی را درهم بریزد با پیری که واقعا پیر است و پخته و سعی می‌کند از موضع دین‌داری پاسخ‌های منطقی و غیرمتعصبانه به دکتر بدهد. رمان نبود، ولی به‌نوعی از منطق رمان استفاده کرده بود. ذهن را ببرید به حوزه علمیه‌ای که بعد از 60سال از آن زمان و بعد از ۴۰سال از انقلاب و دنیای ارتباطات، هنوز فتوای حرمت فیلم‌سازی درباره شمس و مولانا می‌دهند. اینکه یک طلبه جوان بتواند در بیش از نیم‌قرن قبل کتابی بنویسد که جاذبه رمان‌خوانی داشته باشد و از ابزار نو برای تبلیغ دین استفاده کند، شاهکار است. او بعدها قلم‌زنی در حوزه دین را ادامه داد؛ چرا که مبانی فکری دینی نسل جوان معاصرش برایش مهم بود. اصول پنج‌گانه اعتقادی، کتابی درباره امام حسین(ع) و پاسخ به شبهات و مشکلات جوانان از موضوعات نگارشش بود. هاشمی‌نژاد از نوجوانی پیگیر مبارزه با دیکتاتوری بود. اوایل دهه40 در مسجد فیلِ پایین‌خیابانِ مشهد اولین سخنرانی پرسروصدای خود را اجرا کرد. با زندان و تبعید آشنا بود. بیشترین اثرش به‌وقت خطابه بود. شیوه ویژه‌ای در سخنرانی داشت. خیلی پرهیجان حرف می‌زد. مقدمه و مؤخره داشت. هروقت فرصت می‌کرد، در وسط سخنرانی‌ها تشابه‌های تاریخی بین حکومت پهلوی و بدنامان صدر اسلام درست می‌کرد. در این شیوه سخنرانی هم حکومت نمی‌توانست خیلی گیر بدهد و هم مخاطبان می‌توانستند به‌خوبی مقصود ضددیکتاتوری او را بفهمند. بعد از انقلاب هم می‌توانست پشت‌های زیادی داشته باشد. اصرار عجیبی داشت که کار ما آموزش دینی است که انقلاب بدون پشتوانه فرهنگی نماند. به همین دلیل بعد از انقلاب به کلاس‌داری و آموزش ادامه داد. بعد از شهادت دکتر بهشتی از دفتر امام(ره) دادستانی کل کشور را به او پیشنهاد کرده بودند و او همین استدلال را کرد. روز شهادتش در هفتم مهرماه۱۳۶۰ هم عازم کلاس آموزش شناخت بود؛ در حزب جمهوری اسلامی و در خیابان عشرت‌آباد آن روز و شهید هاشمی‌نژاد امروز که یکی از اعضای سازمان مجاهدین جلو در محل آموزش، ایشان را به شهادت رساند. منافقین نه‌تنها کشتند و ترور کردند، بلکه مشکل بزرگ‌تری که برای نسل‌های بعد به وجود آوردند، این بود که بیشتر ستون‌های فکری را که صاحب اندیشه و زندگی سالمی بودند، به شهادت رساندند که اگر مانده بودند، نه خود آنان چنین وضع فلاکت‌باری داشتند و نه جامعه از مدیریت نیروهای خوش‌فکر و اندیشمند و دلسوز خالی می‌شد.

۰۶ مهر ۱۳۹۸
کاش آقای روحانی امسال به آمریکا نمی رفت.
یادداشت برای روزنامه شرق: سفر آقای رییس جمهور به سازمان ملل در آمریکا به پایان رسید. خسته نباشند ، زحمت زیادی کشیدند. اما ای کاش رییس جمهور به این دلایل امسال به این سفر نمی رفت: 1- همه در داخل متفق القول بودند که در شرایط تحریم و با ویژگی عکس دو نفره‌ی محور آقای ترامپ، در این سفر مذاکره ای بین رییس جمهور ایران و آمریکا صورت نمی گیرد. مقدمات رفع تحریم هم انجام نشده بود. موضع رهبری انقلاب هم که تعیین کننده سیاست در ایران در مورد عدم مذاکره است نیز معلوم وعلنی بود. 2-با تبلیغات گسترده ای که در سطح جهان شده بود و محور همه آنها گفتگوی ایران و آمریکا بود، توقع جهانی و داخلی به سمت مذاکره فلش نشان می دادند و مهمترین سوال این بود که آیا روحانی و ترامپ مذاکره می کنند یا نه ؛ این فشار تبلیغاتی غیر متعارفی بود که بر روی ایران قرار گرفته بود. 3-وقتی می دانیم مذاکره ای قرار نبوده در کار باشد ، بهترین راه برای خواباندن این فشار بین المللی، پایین آوردن سطح مشارکت ایران بود. وزیر خارجه می توانست همه کارهایی راکه آقای روحانی کرد انجام دهد اما ایران زیر فشار قرار نگیرد. تا بحث رفتن رییس جمهور مطرح شد، سطح توقعات به مذاکره و حل مشکل تحریم پیش رفت. همان چیزی که قرار نبود انجام شود و مذاکره صوری به نفع ایران هم نبود. 4- در این سفر ، اروپا و به خصوص فرانسه که از قبل طرحی ارائه کرده بودند و کلی وقت و امید به آن بسته شده بود، به جای ادامه پیگیری عملیاتی آن، موضوع را به دیدار روحانی و ترامپ چرخاندند. طرح فرانسه با پیگری های تلفنی از داخل بهتر به نتیجه می توانست برسد. تکرار ملاقاتهای آقای مکرون و حتی دیدار نخست وزیر انگلیس و صدر اعظم آلمان بار سنگینی بر دوش آقای روحانی گذاشت. همه تحت تاثیر این تبلیغات بودند که دنیا بسیج شده تا با دیدار روحانی ترامپ مشکل را حل کنند و این ایران است که نمی پذیرد. این به نفع مردم و دولت ایران نبود. 5-استفاده از تریبون جهانی کاری بس مفید است. اما آقای ظریف می توانست همه کارهای خوب رسانه ای آقای روحانی را انجام دهد، ولی فشار نه گفتن رییس جمهور که نه درستی بود را ایجاد نکند. این را هم فراموش نکنیم که وقتی ما از تریبون سازمان ملل و رسانه های خارجی بهره میگیریم، همزمان در همان جلسات و کنفرانسها دشمنان ایران استفاده بیشتری می کنند.ضمن آن که در عصر ارتباطات اگر حرف مهمی وجود داشته باشد رییس جمهور از داخل ایران هم می تواند بزند. 6-رفتن رؤسای اروپایی و یا سایر کشورها که تعداد زیادی هم نیستند با رفتن رییس جمهور ایران فرق می کند. آنها همیشه می روند و با رییس جمهور آمریکا دیدار می کنند. و اصلا یک اتفاق تلقی نمی شود. رفتن امسال رییس جمهور ایران که در اوج فشار بی رحمانه حداکثری تحریم های آمریکایی بود یک اتفاق بود. و آن اتفاق مذاکره بود که به نفع ایران نبود. 7-ایران امسال دست پُری در مقابل آمریکا داشت. گروه ب به هم ریخته بودند. پهپاد آمریکایی زده شده بود. کشتی انگلیسی در آبهای ایران بود. آرامکو را یمنی ها زده بودند و دنیا آن را کار ایران قلمداد می کرد. وقتی قرار مذاکره نبود، رفتن آقای روحانی باز کردن این مشت پر تلقی می شد. دیپلماسی البته باید فعال باشد. همه کسانی که در سازمان ملل صدای مردم ایران بودند، خسته نباشند. شاید دیدگاه من مخالفان زیادی داشته باشد اما گفتن نظرات مختلف هم مفید است.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.