۱۰ مهر ۱۳۸۷
آقای خاتمی، شما دیگر واقع بین باشید

 

 

آقای خاتمی در ضمن سخنان مفصلی با جمعی از مردم استان چهار محال بختیاری گفته است که  بهر حال آمدن در صورتی معنا دارد که یک گام نسبت به گذشته جلوتر برویم و الا باید فکر دیگری کرد. فرصت نکردم حضوری با ایشان حرف بزنم. اگر منظور آقای خاتمی از گذشته - چنانچه من فهمیدم -  دوران اصلاحات باشد نمی دانم با چه منطقی چنین حرفی را زده است. فکر می کنم واقعیت های این چند ساله اثبات کرده که کسی نمی تواند توقع انقلاب و یا تغییر قانون اساسی از رئیس جمهور داشته باشد و همه فهمیده اند که با تقسیم قدرت موجود که بر اساس قانون اساسی است امکان تحقق شعارهای همان دوره هم وجود ندارد. مهم این نیست که چه میخواهیم وچه آرمانی داریم. مهم این است که واقعیت چیست. این را در داخل و خارج همه فهمیده اند. همچنانکه در همان دوره هم نشد.  با شخمی که در این سه ساله جهت جایگزین کردن نیروهای افراطی همسو در دستگاه های اجرائی زده شده کار بسیار سخت تر هم شده است. و خیلی از مسیرهایی که غیر قابل بازگشت می دانستیم عملا سد شد ودر مواردی بازگشت هم صورت گرفت. با توجه به این واقعیت ها آقای خاتمی نمی تواند در پست ریاست جمهوری این کشور یک گام نسبت به دوران اصلاحات جلوتر برود. آنها که واقع بین هستند هم توقعی این چنینی ندارند. حد اکثر توقع واقع بینانه این است که کسی بتواند مشکلاتی که در عرصه ی اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی که در این سالها به وجود آمده - و هزینه هایش را مردم داده اند-  را مهار کند و ایرانی ها  فقط بتوانند از منابع غنی مالی خود با نفت گران قیمتی که دارند بهره ببرند وزندگی کنند و در دنیا هم سربلند باشند. آقای خاتمی شما دیگر توقعات را بالا نبرید.  تعدادی از ماها که قلم می زنیم و بیشتر اوقات به منافع خودمان فکر می کنیم به اندازه ی کافی به جای توجه به واقعیت های موجود و نیاز مردم به بالابردن توقعات مشغولیم. مگر اینکه تصمیم دارید کاندیدا نشوید که شعارهای سخت می دهید؟ خیلی از مردم ایران که دیگر فقط اصلاح طلبان دیروز نیستند فقط به تغییر وضع موجود با دغدغه برای آینده ی ایران واسلام فکر می کنند. همین. بیشتر از اینش باشد برای بعدها. شاید هم منظور آقای خاتمی  که گفته بهر حال آمدن در صورتی معنا دارد که یک گام نسبت به گذشته جلوتر برویم، منظورش از گذشته  این سه ساله باشد که البته درست گفته و در آن صورت یک گام خیلی کم است.

۰۹ مهر ۱۳۸۷
پایان شاد رمضان با عید فطر

 

 

رمضان آمد و روان  بگذشت                بود ماهی، به یک زمان بگذشت

گوئیا  عمر بود ،  زود  برفت                 تا که گفتم چنین ، چنان  بگذشت

شب قدری  به عارفان بنمـود               این معـانی  از آن بیـان   بگذشت

هر که با ما  نشست  در دریا                 نام  را  ماند  و از نشان  بگذشت

میـلِ  دنیــا  و آخــرت   نکند                هرکه  بر کوی  عاشقان  بگذشت

زود  بیدار شو ،  درآ  در  راه                 تو  بخوابی  و  کـاروان  بگذشت

در طریقی  که  نیست  پـایانش               نعمت الله  از ایـن  و آن  بگذشت

 این شعر صوفی بزرگ ایرانی شاه نعمت الله ولی تقدیم به همه ی شما. چه زیبا و مهربان است خدائی که پایان یک ماه روزه داری و معنویت را به عید وشادمانی ختم می کند. آغوش گرم خدا بر روی همه تان باز و نماز و روزه ی آنان که گرفتندُ قبول حضرت حق. عید رمضانتان مبارک.

۰۸ مهر ۱۳۸۷
فضای با مزه سنتی و مدرن نمایشگاه قرآن

 

بعد از ظهر تعطیل ماه رمضان، بازدید از نمایشگاه قرآن چه می­چسبد! جمعه­ی پیش رفتم. پایه­گذار آن آقای مسجد­جامعی بود که انصافاً در گسترش فرهنگ قرآنی در دولت قبلی به عنوان وزیر ارشاد، خیلی تلاش کرد. مصلای بزرگ تهران اگر برای نماز جمعه بعد از بیست و پنج سال آماده نشده ولی حداقل  شهرک نمایشگاهی خوبی شده است. در بخشی از نمایشگاه، ترجمه­ی قرآن به ۱۰۸ زبان وجود داشت. خیلی تعجب کردم از این همه زبان؛ و ترجمه­ی قرآن به آن زبان­ها. یک نسخه از هر ترجمه را هم به نمایش گذاشته بودند. بخش بزرگی از نمایشگاه به IT اختصاص داشت؛ سی­دی­های متعدد دینی و قرآنی و روضه­خوانی و مداحی و نرم­افزارهای موبایل که بنا به تابلوی کوچکی که آنجا زده بودند، موبایل­ها را می­شد اسلامی کرد. کلی موارد قرآنی و مداحی و این­ها را می­شد روی موبایل منتقل کنند. در این قسمت می­شد فهمید که این بخش دارای حمایت­های دولتی فراوان بوده که این همه شرکت، سرمایه­گذاری کرده­اند و خیلی از کارهایشان هم تکراری بود. یک جا سه سی­دی می­فروختند که روی آن نوشته بود ۵۰۰ سبک روضه و سینه زنی! من اصلاً نمی­دانستم ۵۰۰ سبک روضه و مداحی داریم. بیشترین حمایت دستگاه­های حکومتی از اینان، خریدهای تضمین شده­ی محصولات آنان است. در گوشه و کنار نمایشگاه نوشته بلوتوث خود را روشن کنید. از این سرویس برای شرکت­کنندگان کلیپ­های دینی می­فرستند. فضای مدرن و سنتی بامزه­ای است. در وسط­های ایام برگزاری نمایشگاه، فروش cd­های سامی یوسف ممنوع شده بود. نفهمیدم چرا؟ کسی هم نمی­دانست. خیلی­ها روی عکسش را کاغذ زده بودند. نرم­افزارهای قرآنی همراه با تفسیر و صدای قاریان مختلف پیشرفت­های خوبی کرده­اند. در تولید خیلی از این ابزار ایران از سایر کشورهای اسلامی جلوتر است. بخش خلوتی هم به عنوان کارهای قرآنی حوزه و دانشگاه وجود داشت. مشاوره­های دینی در مورد احکام  شرعی و سؤالات اجتماعی و خانوادگی هم از رونق خوبی برخوردار بود. در حقیقت همه­ی آن­جا کارهای سنتی آخوندی توسط خود آنان و یا دیگران به صورت مدرن­تری انجام می­شد. افطار جایی دعوت بودم. زودتر بیرون آمدم. از یک ساعت قبل از افطار در حیاط نمایشگاه صف بلندی شکل گرفته بود که برای گرفتن افطاری صلواتی بود. در مجموع نمایشگاه قرآن فضای عصر و شب­های خوبی برای روزه­داران به وجود می­آورد. دست برگزارکنندگان درد نکند.

 

۰۷ مهر ۱۳۸۷
منبر بی مطالعه آیت الله فلسفی

 

چندی پیش کتابچه­ای خواندم در مورد زندگی مرحوم آیت الله میرزا علی آقای فلسفی، فقیه وارسته­ی نام­آوری که تقریباً همه­ی کسانی که در مشهد در این سه دهه درس خارج فقه خوانده­اند، شاگرد ایشان بوده­اند. سال پیش درگذشت. خاطره­ی پرمعنایی در آن بود. ایشان روزهای ماه رمضان در حدود نیم ساعت در مسجد نسبتاً کوچکی که امام آن بود، سخنرانی می­کرد. با آن همه فضل و دانش دینی، یک بار وقتی قرار بود طبق روال هر روزه صحبت کند، از مردم عذرخواهی کرده بود. حرف نزده بود. گفته بود من دیشب فرصت نکردم برای سخنرانی امروزم به طور ویژه مطالعه کنم. وقت مردم را نمی­شود با سخنرانی بی­مطالعه گرفت. این هم همین جوری.

 

۰۶ مهر ۱۳۸۷
رهبری هم نا محرم است؟

  

آقای مظاهری که آخرین پستش ریاست بانک مرکزی بود وهمواره پافشاری عجیبی روی نظراتش دارد، در پایان گزارشی که دیروز انتشار داده در جمله مهمی  خطاب به رئیس جمهور گفته است: «با علم و اطلاع از اينكه ارسال آن گزارش به حضور مقام معظم رهبري به معنيِ پايان دوران همكاري اينجانب در بانك مركزي خواهد بود، اين تنها راهِ‌باقي مانده را انتخاب كردم». (اصل مصاحبه را اینجا بخوانید)مفهوم این جمله این است که رئیس جمهور علاقه مند است که همه ی گزارشهای بخش اجرایی توسط شخص ایشان و یا حداقل با موافقت ایشان به رهبری منتقل شود و اگر کسی گزارشی را مستقیماً به رهبری بدهد عزل می شود. اینکه رئیس جمهور بخواهد از محتوای گزارشها به رهبری مطلع باشد البته کاری است پسندیده و باعث انسجام درونی دولت است ولی با همه بوق و کرنای ولایت مداری، اینکه اگر کسی گزارشی را که برای رئیس جمهور فرستاده به رهبری هم بدهد، معزول تلقی می گردد ضمن آنکه نشانه ی عدم پای بندی به این همه شعارهای تبعیت از رهبری است، می تواند از یک خطر بزرگتری حکایت کند که زئیس جمهور با شدت و خشونت قصد سانسور رهبری را دارد. به خصوص وقتی که گزارش علنی اخیر در حضور رهبری مطرح شد، خیلی از کارشناسان بر این باور بودند که گزارشها از صحت کافی برخوردار نبوده است و رئیس جمهور نمی خواهد حتی رهبر انقلاب هم واقعیت آمار و ارقام را بدانند. گرچه رهبری راههای زیادی برای به دست آوردن اطلاعات کشور دارند ولی با توجه به جایگاه اول رهبر در نظام جمهوری اسلامی بدترین خیانت قصد سانسور کردن اطلاعاتی ایشان است. از نامه ی رسمی و علنی ومهم مظاهری چنین امری برداشت میشود. وگرنه اطلاع رهبری از آنچه که آقای رئیس جمهور می داند که نباید مشکل ساز باشد.

 

۰۵ مهر ۱۳۸۷
منافع ایرانی یا منافع فلسطینی

 

 

امروز مثل هرسال به عنوان روز قدس در خیلی از شهرهای ایران و بعضی از نقاط دنیا به علامت حمایت از مردم فلسطین ودر پاسخ به دعوت سه دهه پیش امام خمینی راهپیمایی صورت پذیرفت. در مورد موضوع فلسطین نظرات افراد، گاهی افراطی وگاهی همراه با تفریط بوده است. کسانی بوده و هستند که معتقدند مسئله ی فلسطین هیچ ربطی به ایران و مردم آن ندارد و حکومت ایران نباید خود را درگیر مسئله ی فلسطین کند. این نظریه وقتی طرفداران بیشتری در جامعه ی جوان کشور پیدا می کند که اندیشه ای را در مقابل می بینند که منافع ملی و مصالح ایران را هم معتقدند باید فدای فلسطین و فلسطینی ها کنند. اصل حمایت از مظلوم و به خصوص مظلومان فلسطینی به عنوان نماد ستم دیدگی هم یک اصل انسانی و اسلامی است وهم می تواند کمک منافع ملی ما باشد که در کنار و حتی پیشتاز سایر مسلمانان قرارداشته باشیم  وبتوانیم طرف مذاکره دنیا قرار گیریم. اما موضعگیری های افراطی سیاسی در این موضوع مثل ورود به ماجرای هولوکاست و یا مخالفت با روند صلح واقعی  و کمک هایی که فقط هزینه سیاسی و اقتصادی ایران را زیاد می کند و یا باعث می شود که منافع ملی ایران قربانی شود، راهی است که مورد نقد خیلی ها و به خصوص جوانترها است که به آینده ی خود و ایران فکر می کنند. امام خمینی که مراد همیشه ی رزمندگان فلسطینی باقی مانده، وقتی که صدام به ایران حمله کرده بود و دفاع از ایران اولویت مای ایرانی بود وقتی دید  سربازان ایرانی را برای جنگیدن با اسرائیل که بیروت را به اشغال خود در آورده بود، به سوریه فرستاده اند، دستور داد آن ها به ایران  برگردند و در جبهه ی دفاع از سرزمین ایران بجنگند. آقای محتشمی که آن روزها سفیر ایران در سوریه بود ، یکبار مجبور شده بود کار استقرار آنان در پادگانهای سوریه را سامان دهد و به فاصله ی چند روز مسئول بازگرداندن آنان شد. در همانجا امام جمله ی معروفش را گفت که راه قدس از کربلا می گذرد. یعنی اولویت ایرانی سرکوب عراقیان متجاوز به خاک ایران است ونه متجاوزان به خاک لبنان. به همین دلیل راه امامی که خود مبتکر روز قدس بوده این است که مسئولان کشور باید ضمن دفاع از مظلومان، منافع و مصالح ملت ایران را مقدم برهر چیزی بدانند.

۰۴ مهر ۱۳۸۷
افطاری زیبای پر از اختلاف نظرشهروند

 

 

چند شب پیش مجله ی شهروند به نویسندگانش افطاری  داد. من هم دعوت بودم. فضای جمع نویسندگان که ابزارکارشان قلم است، همیشه لذت بخش و رشد دهنده است. یکبار هم وقتی همین آقای قوچانی که سردبیر فعلی مجله ی شهروند است، سردبیر روزنامه ی موفق شرق بود، یک مهمانی مفصل تر دادند که من هم در مورد آن نوشتم و از سق سیاه من فردای آن، روزنامه تعطیل شد. این بار را خدا بخیر کند. از شانس خوب من در صندلی کنار آقای عباس عبدی جا پیدا کردم. به جای افطار بیشتر غذای معنوی خوردیم وکلی در مورد انتخابات و آقای خاتمی و مشکلات روشنفکران واختلاف نظراتی که داشتیم حرف زدیم. البته کل جلسه تحت تاثیر موضعگیری های اخیر مجله ی شهروند بود که کسانی از آن برداشت مخالفت با آقای خاتمی داشتند. من خودم هم در نقد نظرات آقای قوچانی در مورد یادداشت جنجالی شیخ و سیدش مطلب نوشته بودم. همین فضا که آدم های نویسنده بتوانند نظرات متفاوتی که دارند را مطرح کنند، از آرزوهای دیرین جامعه ی روشنفکران ایرانی بود که سالها انتظار آن را می کشیدند و از دستاوردهای دوران اصلاحات بود که بعضی ها قدرناشناسی میکنند. جلساتی که همه دارای نظر واحد باشند، رشد و بالندگی ندارد. همه یکدیگر را تایید می کنند. در آن جلسه افطاری این زیبائی بود که آدم ها در مورد مشخص انتخابات و اقای خاتمی اختلاف نظر بود و به جای چماق از ابزار قلم و زبان استفاده می کردند. اگر این حالت در جامعه توسعه پیدا کند، حتما جامعه ما یک جامعه توسعه یافته تلقی می شود. البته بر هیچکس هم مخفی نبود که افرادی مثل من یا آقای خانیکی و خیلی های دیگر با بسیاری از نظراتی که در شهروند علیه آقای خاتمی مطرح می شود مخالفیم. با کسانی هم که چه به صورت علنی و یا در لفافه به تحریم انتخابات فکر می کنند هم مخالفیم. بر هیچکس هم مخفی نبود که کسانی در جلسه هستند که هم با آقای خاتمی به دلایل شخصی و یا فکری مخالفند و یا اصل انتخابات را با وضعیت موجود انتخابات در کشور بی معنا می دانند. به دلیل وجود همین اختلاف نظر، شرکت در این جلسه برایم زیبا و مفید بود. اگر نتوانیم این مقدار تحمل نظر یکدیگر را داشته باشیم که نمی توانیم ادعا کنیم به اولیه ترین اصول اصلاح طلبی پای بندیم. از کسانی هم که من می شناختم و در اردوگاه اصلاح طلبی هستند و دعوت شده بودند، کسی را نمی شناختم که  به دلیل وجود اختلاف نظر نیامده  باشند. این را هم البته نمیدانم که شهروندی ها آیا از همه ی نویسندگان مخالف نظر خود دعوت کرده بودند یا نه؟ امیدوارم آنها هم بدانند که دلیل توفیق شرق و شهروند این بوده که می توانسته نظر دیگران مخالف خود را هم تحمل کنند و هم نشر دهند. شرایط فعلی شرایطی است که نویسندگان باید شفاف و با رعایت اخلاق در مورد مهمترین عامل تاثیر گذار ماه های آینده یعنی انتخابات ریاست جمهوری حرف بزنند تا آیندگان نقش روشنفکران را در مورد تغییری که خواست مردم است حس کنند و آنان را ملامت ننمایند. شهروند هم باید به عنوان یک مجله ی موفق نقش بهتر و مسئولیت پذیرتری ایفا نماید. از میان مهمانان وجود آقای باقی که جند روزی بود از زندان مرخصی گرفته بود دیدنی تر بود. بعد افطار به دلیل مریضی های گوناگونش حالش بد شد و رفت در مسجد کنار رستوران دراز کشید. دردناک بود.

۰۳ مهر ۱۳۸۷
کیهانی هاخیلی زود دست ها را بالا برده اند

 

دیروز – روز بعد از شهادت حضرت علی و قبل از آخرین شب قدر – که معمولا هر کسی به هر میزان هم که گناه­کار باشد کمی ملاحظه­ی این روزها را می­کند، کیهان – همان روزنامه­ی معروف – بر اساس یک "دروغ" از قول آقای خاتمی که نقل شده من تصمیم گرفته­ام که کاندیدا شوم ولی دوستان می­گویند نگویم، یک سرمقاله نوشته که چون نویسنده­ی محترم تصور کرده طنزنویس استُ گفته این خبر بدی برای اصول­گرایان است. چون آقای خاتمی باید بیاید و ببیند مردم رأی نمی­دهند و طومار آقای خاتمی و اصلاح­طلبان بسته شود. کیهانی­ها معمولاً وقتی خیلی وحشت می­کنند، فرمانده­ی جنگ می­شوند. خب بر اساس قانون فرماندهی، فرمانده نباید تاکتیک­های خودش را رو کند. این فرمانده اگر حرف خودش را باور داشت، به روی خودش نمی­آورد. از عوامل تشویقی استفاده می­کرد که آقای خاتمی کاندیدا شود و رأی نیاورد. اما واقعیت این است که این روزها نه تنها کیهانی­ها، بلکه خیلی از هم­مسلکان کیهان بدجوری وحشت کرده­اند. آن­ها دسترسی به نظرسنجی­ها و آمار دارند. می­دانند اگر رقابتی بین احمدی­نژاد و خاتمی پیش آید چه اتفاقی در جامعه می­افتد. خیلی کفگیر به ته دیگ باید خورده باشد که بر اساس یک دروغ که برای اولین بار رسماً از سوی دفتر آقای خاتمی هم تکذیب شده تحلیل می­نویسند؛ و البته طبق رویه­ی همیشگی از بدترین و بی­ادبانه­ترین الفاظ استفاده می­کنند. از همه بامزه­تر این که مدتی است کیهان هر روز بخش عمده­ای از صفحه­ی داخلی خود را به سخنان کسانی که سال­هاست آن­ها را مزدور دشمن می­خوانده اختصاص می­دهد که خاتمی را نقد یا تعریف کرده­اند. من هم­چنان بر این باورم که به جای دلداری به آقای خاتمی باید به کیهانی­ها دلداری داد که به این زودی این قدر ناامید نشوند. اگر میزان حمایت و رأی کاندیداشان خیلی کم شده باشد، راه­های زیادی هست که هنوز بتوانند امیدوار باشند. ما اگر آن راه­ها را خوب ندانیم، آن­ها که خوب می­دانند.

 

۰۲ مهر ۱۳۸۷
کاش همه از احمد توکلی یاد می گرفتیم

 

آقای احمد توکلی نماینده فعلی مجلس و چهره­ی مشهور سیاسی سه دهه­ی اخیر کشور در بیانیه­ای رسمی از آقای موسویان که متهم به جاسوسی و عناوین دیگری شده بود، با ذکر دلایل اشتباهات خود، حلالیت طلبید. این کار اگر چه در ظاهر شاید کار عادی و کم اهمیتی باشد ولی در وضعیتی که کشور و خصوصاً حوزه­ی سیاست در آن قرار دارد، یک کار پراهمیت و تاریخی بود. این­که آقای توکلی و یا آقای موسویان دارای چه خط مشی سیاسی هستند و یا این­که در پرونده­ی آقای موسویان چه بوده و چرا و با چه هدفی این پرونده درست شده و یا این­که انگیزه­ی آقای توکلی چه بوده و مواردی از این قبیل، و یا این­که تاکنون آقای توکلی از مخالفان سیاسی و افرادی که هم­فکر سیاسی ایشان نیستند، و مورد بی­مهری­ها و بداخلاقی­های ایشان قرار گرفته­اند و یک عذرخواهی هم صورت نگرفته، مسائل فرعی هستند؛ شاید اگر آرمان­های اولیه­ی اخلاقی و اسلامی مورد توقع مردم از انقلاب اسلامی شکل گرفته بود و سیاستی دین­مدار و اخلاق­مدار حاکم بود، این کار یک رفتار عادی و طبیعی تلقی می­شد؛ اما واقعیت تلخ این است که در عرصه­ی سیاسی اصول اخلاقی که همان اصول دینی است بسیار کم­رنگ و کم­اهمیت شده است. دروغ، تهمت، پرخاشگری، افشاگری، توهین و بی­ادبی در بسیاری از موارد اصل اولیه­ی سیاست­مداران و تأثیرگذاران شده است و در مواردی به آن افتخار می­کنند. در درجه­بندی گناهان باور اجتماعی از سیاست­مداران این است که دروغ و تهمت و آبروی دیگران را بردن، در ذهن آنان یا خارج از جدول رده­بندی گناهان است و یا در بهترین شکل در آخر جدول قرار دارد. این در کشوری که به نام امام علی علیه السلام مفتخر است و او در همین شب­ها وقتی توسط اشقی­الاشقیا مغزش شکافته می­شود، به فرزندانش توصیه­ی عفو قاتل و یا فقط زدن یک ضربه به او را دارد، خیلی فاجعه­بار است که اگر کسی و یا جریانی با کس و یا جریان دیگر مخالف است، به خود حق بدهد آن مخالف را با ابزار دروغ و تهمت و توهین مورد تهاجم قرار دهد. فاجعه­بارتر این­که در بسیاری موارد همین کار را به نام دفاع از اسلام و ارزش­های اسلامی و انقلابی انجام دهد. دروغ و افترا و آبروی دیگران را بردن – حتی اگر آنان آدم­های خوبی هم نباشند – گناهان درجه­ی اول در آموزه­های دینی هستند. وقتی کسانی صدای بلندتری دارند و گناه بزرگ دروغ و توهین و تهمت را عادی می­شمارند و صدای این گناه به گوش جامعه می­رسد، تأثیر عمیق منفی بر دل و روان جامعه می­گذارد و باورهای آنان را به بد بودن این گناهان از بین می­برد. الناس علی دین ملوکهم که در اعتقادات مذهبی ما هست به این معناست که اگر بی­اخلاقی در سطوح عالی سیاسی رواج پیدا کرد، حتماً در جامعه به شکل گسترده­تری عرف می­شود و گناه این بی­اخلاق کردن جامعه هم گناه مضاعفی است که مسئولش ملوک هستند. این­که در رسانه­ای به کسی و یا کسانی که مخالف سیاسی تفکر حاکم بر آن رسانه هست، رسماً دروغ نسبت می­دهد و یا به بدترین شکل و با استفاده از بدترین الفاظ توهین می­کند و یا با آن­که می­داند مفهوم سخنان گوینده چیز دیگری است و برای زدن او مفهوم را به مخاطب جور دیگری القا می­کند، همه نشان رواج بی­اخلاقی است. رشد اخلاق در درون هر جامعه­ای با دستور و نصیحت شکل نمی­گیرد. این رفتار متولیان و مسئولان جامعه و به خصوص جامعه­ی دینی است که می­تواند اخلاق و یا بی­اخلاقی را رواج دهد. سوق یافتن نسلی که در انقلاب بزرگ شده به سمت مکاتب انحرافی و خرافی با ادعای معنویت و دین­های نفرت­آور جدید، عکس­العمل طبیعی نسلی است که هم به معنویت نیازمند است و هم در رفتار مسئولان دینی و یا سیاسی خود که باید دنی باشند اخلاق نمی­بینند. برای این است که معتقدم شجاعت اخلاقی آقای احمد توکلی ستودنی و تاریخی است. من و بسیاری دیگر حتماً با مواضع سیاسی آقای توکلی موافق نیستیم؛ هم­چنان­که ایشان نیز با بسیاری از رفتارها و مواضع ماها مخالف است؛ ولی این­که توکلی چنین رفتاری را انجام داد، از نشانه­ی اخلاق مداری است که نیاز جامعه­ی امروز ماست و باید آرزو کنیم که به یک روش و عرف تبدیل شود. حلال کردن ایشان توسط آقای موسویان نیز کاری اخلاقی بود.

 

۰۱ مهر ۱۳۸۷
آغاز تلخ جنگ و پیروزی شادی آفرین مدافعان ایران

 

هم­زمان با شب­های قدر و شهادت علی علیه السلام، هفته­ی دفاع مقدس آغاز شده است. صدام حسین هم مثل خیلی­های دیگر که در طول تاریخ به ایران حمله کردند و بخشی از خاک ایران را تصاحب کردند، می­خواست خوزستان را از ایران جدا نماید. همه چیز هم آماده بود. تازه در ایران انقلاب شده بود و نظمی بر مدیریت کشور شکل نگرفته بود. ارتش به خاطر انقلاب و تبعات تند آن بر علیه فرماندهانش، روحیه و امکانات و فرماندهی منظمی نداشت و برای دفاع نمی­بایست آمادگی داشته باشد. سپاه شکل جدی نگرفته بود. درگیری­های قومی و اختلاف نظر مسئولان حکومتی در اوج بود. کارمندان سفارت آمریکا در تهران گروگان بودند و با تبلیغات وسیع آمریکائی­ها بر علیه ایران فضای  هماهنگ کردن سیاسی دنیا علیه ایران آماده بود. کشورهای پول­دار عربی برای جلوگیری از موج صدور انقلاب آماده بودند که پشتوانه­ی اقتصادی جنگ باشند. در چنین شرایط به ظاهر آماده­ای، صدام در روز ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ ازمحورهای مختلف غرب و جنوب کشور جنگ همه جانبه­ای را با بمباران فرودگاه مهرآباد تهران و ورود به داخل خاک ایران آغاز کرد. به دلیل حمله­ی صدام و آغاز جنگ نفرت­آور حتماً این روز از تلخ­ترین و بدترین روزهای تاریخ ایران بود که دشمن آب و خاکمان را هدف گرفته بود؛ اما وقتی علی­رغم همه­ی این زمینه­های آماده برای  دشمن، مردم ایران تصمیم گرفتند با همه­ی مظلومیت و تنهائی از سرزمین کشور اسلامی­شان دفاع کنند و در نهایت یک وجب خاک ایران را به دشمنی که چند سال بعد یک روزه کویت و نفت آن را صاحب شد، ندادند روز آغاز جنگ تبدیل به روز احترام و پاس­داشت از همه­ی کسانی شد که به نیابت از همه­ی تاریخ ایران، ایران را با چنگ و دندان و غربت و شهادت و ایثار حفظ کردند. جنگ البته نفرت­آور است؛ جنگ البته ضد انسانی­ترین پدیده­ی بشری است؛ جنگ البته تلخ است و عامل آوارگی است و به همین دلیل روز آغاز جنگ روز نفرت­بار تاریخ ایران است. اما به همان میزان، البته دفاع از اعتقادات و سرزمین و وطن هم در همه­ی قاموس­های اخلاقی بشری مقدس است؛ البته بیرون راندن دشمن از کشور وظیفه­ی ملی است؛ البته پیروز شدن بر این دشمن بی­رحم، با آن همه حمایت­های بین­المللی شادی­آفرین است. به همین دلیل روز ۳۱ شهریور به عنوان بهانه­ی یادآوری آن همه افتخار نیروهای رزمنده­ی ایرانی، قابل احترام و پاس­داشت است. یاد همه­ی شهدا، جانبازان، رزمندگان، ایثارگران و خانواده­های آنان برای همیشه تا ایران هست، گرامی باقی می­ماند.

 

8   4       ۱    ۲    ۳      3 7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.