۲۰ مهر ۱۳۸۷
مهدویت و اکبر گنجی و اصلاح طلبان و تنور گرم انتخابات اصولگرایان

 

مسأله­ی مهدویت و امام زمان در سال­های اخیر دست­مایه­ی افراط و تفریط­های مختلفی شده است. جمعی وجود و نام مقدس آن بزرگوار را دکان سیاست و شخصیت فردی خود کرده­اند و خرافه­های دین سوزی را به جای واقعیت امام عصر به جامعه منتقل کردند؛ بعضی دیگر بی­خبر از اعتقادات و حساسیت­های به حق دینی شیعیان در مورد اصل وجود آن حضرت سخنان نادرستی بیان می­کنند و اصل مهدویت را به چالش می­کشند. در هوادران دولت و شخص رئیس جمهور افراط نامتناسب در طرح مسائل مهدویت و  ایجاد زمینه برای پهن شدن سفره­ی خرافات در سطح جامعه به وفور دیده می­شود که بارها از سوی رهبری انقلاب و یا بسیاری از هم­پیمانان و هم­جناحان اصول­گرای خودشان مورد مخالفت قرار گرفته است. در میان گروه دوم که البته در سطح جامعه­ی ایرانی بسیار اندک هستند، اخیراً آقای اکبر گنجی قرار گرفته است که پس از مقاله­ی دفاع از هم­جنس­گرایان در مورد اصل وجود امام زمان (عج) تردیدهایی را مطرح کرده است که به صورت طبیعی با مخالفت جامعه­ی دینی شیعه روبه­رو می­شود. در این میان بهره­برداری سیاسی از سخنان آقای گنجی برای هم پرونده کردن اصلاح طلبان داخلی با وی در این موضوع، از مظاهر برجسته­ی بی­اخلاقی و دستپاچگی بخش افراطی جناح اصول­گراست. نمونه­اش در سخنان آقای احمد خاتمی است که بیشتر از آن که به نقد مطالب آقای گنجی بپردازد به بهانه سخنان آقای گنجی به اصلاح­طلبان حمله کرده است. آقای احمد خاتمی از مخالفت با زندانی شدن وی و برگزاری دعای توسل برای آزادی او در آن روزهایی که در اعتصاب غذا بود و درخواست آزادی وی در سال­های پیش، استفاده کرده است که حتماً اصلاح­طلبان با مطالب نادرست وی در مورد امام زمان هم موافق هستند. این شیوه­های غیر اخلاقی به خصوص از کسی که در جایگاه خطبه­ی جمعه و دعوت مردم به تقوی می­ایستد، بیشتر ناپسند است. می­گویند اطاق فکر افراطیون اصول­گرا که این روزها بخش قدرت­مند اصول­گرایان هستند، گفته­اند که به دلیل باورهای زلال و اعتقادات جدی مردم به وجود مقدس امام عصر، می­توانند از صحبت­های نادرست آقای گنجی علیه اصلاح­طلبان بهره بگیرند و یا نوشته­های کسانی را منتشر کنند که تا دیروز همه­شان را جاسوس و مزدور می­دانستند؛ تا شاید در انتخابات از این تنور نان گرم علیه اصلاح­طلبان بیرون بیاورند؛ کاری که همیشه انجام می­داده­اند و هیچ­گاه مورد هشدار افرادی مثل آقای احمد خاتمی که از افراطی­ترین حامیان دولت و رئیس جمهور هستند قرار نگرفت. کسانی که به صورت حقیقی دل در گرو عشق ولی عصر دارند، طبعاً به دلیل این علاقه از نوشته­هایی که به انکار امام زمان منجر شود حتماً ناراحت می­شوند؛ ولی به دلیل عمق باور مردم ایران به مقدساتی مثل مهدویت، می­دانند این نوشته­ها تأثیر چندانی در مردم متدین ندارد. اما به دلیل همان زمینه­ی اعتقادی اگر بساط سوء استفاده از مقدسات و خرافات پهن شود و به خصوص اگر از سوی قدرت­مندانی باشد که امکانات تبلیغاتی و اقتصادی دارند خطر اصلی برای اعتقادات و باورهای مذهبی مردم است.

 

۱۹ مهر ۱۳۸۷
سازماندهی جدید اقلیت در مجلس و توقعات جامعه از آنان

 

 

گروه اقلیت در مجلس شورای اسلامی هفته ی گذشته از سازماندهی جدید و تشکیل کمیته های مختلف و تعیین رئیس، دبیرکل و مسئولان کمیته ها خبر دادند. این سازماندهی دیر هنگام می تواند نشان فعال تر شدن اقلیت مجلس باشد. اما با توجه به شرایط سخت و سریع سیاسی کشور، انتظار سرعت عمل و حضور با معنا و تاثیر گزار بیشتری از اقلیت مجلس که به دلیل مسائل انتخابات اخیر، به عنوان نماینده ی اکثریت جامعه به مجلس رفته اند ایجاد می کند. میزان فعال بودن اقلیت اصلاح طلب مجلس و اثر گزاری آنان و متفاوت بودنشان می تواند رابطه ی مستقیمی با نشاط سیاسی و امیدواری جامعه داشته باشد. این توقع از منتخبان اصلاح طلب شورای شهر نیز می رود. اینکه نمایندگان اقلیت مجلس باعث شدند تا رئیس جدید برای اولین بار بی رای مخالف انتخاب شود و منتخبان اصلاح طلب شورای شهرتهران کلی افتخار کردند که شهردا قبلی را ابقا نمودند، آغاز خوبی برای هیچیک از دو اقلیت نبود. از مجلسی ها انتظار می رود که حضور پر رنگ سیاسی تری داشته باشند. در ماجرای کردان، در مسئله ی وام صد میلیونی، در امر دانشگاه ها و یا زنان،در مورد بعضی نظرات و دیدگاه های دولتمردان که کرامت و حرمت ایرانی را آسیب می رساند، وبه طور مشخص در سیاستهای اقتصادی دولت و گرانی ها که زندگی روزمره ی مردم را بسیار سخت کرده است انتظار می رود که اقلیت اصلاح طلب مجلس پیشتازان دفاع از حق مردم باشند ونشان دهند که هویت اصلاح طلبی که خواست تاریخی ملت یران است را نمایندگی می کنند. اینکه در موارد پر حساسیت اجتماعی که باید با ماهیت اصلاح طلبی به کمک مردم شتافت، جناح هایی از اصولگرایان که نهایتا در یک جبهه و جناح با دولت قرار دارند، نشانه ی هوشمندی آن عده از اصولگرایان و بی توجهی اقلیت اصلاح طلبان است. خبر سازماندهی جدید در اقلیت خبر خوبی بود که انتظار می رود خروجی عملی آن فعالتر شدن وبه روز شدن جدی در مسائل مورد نیاز جامعه باشد که در این ماه های باقیمانده تا انتخابات ریاست جمهوری پیشتاز بودن اقلیت  انگیزه دار شدن بیشتر جامعه را به دنبال دارد. توجه به این نکته نیز ضروری است که اصلاح طلبان درون پارلمان تنهاا جمعی هستند که می تواندد از تریبون های رسمی و فراگیر استفاده کنند و صدای اکثریت مردم را منعکس کنند، فعال بودن و منسجم بودن اقلیت در انتقال رای و نظر مردم یک انتظار تاریخی است که اقلیت باید به آن توجه بیشتری نمایند. سازماندهی جدید در اقلیت گام مثبتی است که انتظار و توقع جامعه از نمایندگان اقلیت بود. مدرس که نامش در تاریخ ایران جاودانه شد تنها یک نفر بود. تعداد اقلیت در مجلس اگر چه با حذف بسیاری از افراد پر تلاش و موثر در ایام انتخابات کم شده است اما به همین میزان توقع از منتخبان اصلاح طلبان را بیشتر می کند.    

۱۸ مهر ۱۳۸۷
عبدالله نوری، سیاستمداری که نمی‌خواهد کاندیدای ریاست‌جمهوری باشد (قسمت دوم)

 

آقای عبدالله‌نوری راه طولانی و سختی را طی کرده تا به نقطه امروزی رسیده است. نوری از نزدیکترین دوستان رهبر فقید انقلاب، امام‌خمینی بود که مثل کروبی به دلیل نزدیکی فراوانش به حاج سید احمد آقای خمینی همواره در پست‌های مهم به عنوان شمشیر برنده و هوشمند مطرح بود و تیزهوشی عبدالله نوری در دوران زندگانی امام‌خمینی، واقعیت معروفی بود که احمد آقا همواره روی آن تاکید می‌کرد و از حضور نوری در پست‌های حساس که با حمایت وی صورت می‌گرفت همیشه احساس رضایت داشت و نوری را از کشفیات خودش می‌دانست. آقای نوری روحانی خوش‌سابقه و انقلابی‌ای بود که به دلیل جثه‌ی کوچک و قد کوتاهش در میان دوستانش معروف بود که نیمه بیشتر هیکل او در زیرزمین است و دیده نمی‌شود. این روحانی اصفهانی پرانرژی و باهوش از اولین کسانی بود که به صدا و سیما رفت و در سمت مسئولیت پخش اخبار که مهمترین و حساس‌ترین جای رادیو تلویزیون آن روزها بود جا گرفت. بعدها که صدا و سیما استقرار یافت، به عنوان نماینده امام به نهاد نوپای جهادسازندگی رفت که مسئولیت ساخت انقلابی کشور را داشت. وقتی جنگ شروع شد و آیه‌الله فضل‌الله محلاتی، شهید شد نماینده امام در سپاه شد. کنترل سپاه آن روز کار دشواری بود که به تشخیص امام از نوری این مهم ساخته بود. تا لحظه‌ی رحلت امام همچنان از نزدیکترین یازان امام شناخته می‌شد و به دلیل همین اشتهار به هوشمندی سیاسی، بعد از رحلت امام نیز در حلقه کوچک مشاوران اصلی رهبر فعلی انقلاب قرار گرفت و با ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی در پست وزارت کشور دولت اول وی جای گرفت. تا این روزها نوری به عنوان شاغول اعتدال شناخته می‌شد. حتی وقتی که سید محمد خاتمی استعفا داد و کابینه را ترک کرد با کار خاتمی مخالفت می‌کرد و به نوعی این کار را یک حرکت افراطی می‌پنداشت. در دور دوم ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی، به دلیل تغییر رفتار هاشمی رفسنجانی و مخالفت‌های مداوم وی با صاحبان اندیشه‌ای که نوری یکی از بارزترین آنها بود، نتوانست در کابینه ایشان جای بگیرد و مخالفت‌های نه چندان آشکار خود را آغاز و کارهای سیاسی را ترک و به عنوان اعتراض با جمع کوچک دوستان اصفهانی اش به قم مهاجرت کرد و ترجیح داد طلبه‌ای عادی معرفی شود. در زندگی سیاسی آقای نوری نمی‌توان به علاقه و واستگی شدید ایشان به آیه‌الله منتظری اشاره‌ای نکرد. اما وقتی اختلاف زاویه‌ی آیه الله منتظری با امام شکل گرفت، نوری به عنوان دوست نزدیک حاج احمد آقا تلاش فراوانی کرد که این فاصله را کم کند. اطرافیان آیه‌الله منتظری به همین دلیل با وی از سر مخالفت برخواستند و در نهایت وقتی حکم عزل آیه‌الله منتظری از قائم‌مقامی رهبری از سوی امام صادر شد، نوری به عنوان نیروی فعال و نماینده امام در سپاه در اردوگاه امام قرار گرفت و فعالانه فرماندهی بخشی از کارهای این حذف را به عهده گرفت. وقتی قرار شد که نیروهای خط امام در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری فعال شوند، دوباره نوری یکی از محورهای اصلی شد و به عنوان یکی از تاثیرگذاران مهم تلاش فراوانی کرد تا نهایتاً خاتمی رئیس‌جمهور شد. و به صورت طبیعی دوباره نوری در صندلی وزارت کشور نشست. در این دوره نوری دیگر شاغول اعتدال نبود. معتقد بود باید خاتمی خیلی جدی‌تر و صریح‌تر باشد. این سیاست را در وزارت کشور شخصاً خیلی جدی دنبال می‌کرد. نوری در همان ماه‌های اول ریاست‌جمهوری آقای خاتمی تبدیل به سیاسی‌ترین چهره کابینه و جدی‌ترین آنان شد. به همین دلیل بیشترین مخالفت مخالفان دولت هم متوجه او شد و نهایتاً در مجلسی که آقای ناطق‌نوری رئیس آن بود استیضاح شد و نتوانست از آن سد گذر کند و از وزارت کشور رفت. در همان روز آقای خاتمی حکم معاونت توسعه را به وی داد که البته مورد پذیرش بعدی ایشان قرار نگرفت. کینه‌ی مخالفان دولت آنقدر از وی و مهاجرانی جدی شد که در نماز جمعه تهران به قصد کشت به وی حمله کردند ولی توانست از آن جان سالم به در ببرد. نوری در این دوره رسالت پیگیری مطالبات مردم را برای خود قائل بود روزنامه‌ی خرداد را راه‌اندازی کرد و همان مواضع را دنبال می‌کرد. با سوابقی که نوری داشت و با اعتقادی که پیدا کرده بود که خیلی چیزها تمام است و می‌شود به گونه‌ای دیگر راه را ادامه داد، به خاطر نوشته‌های روزنامه‌اش در دادگاه ویژه‌ی روحانیت محاکمه شد و در میان ناباوری همه کسانی که سابقه نوری را می‌دانستند او را برای 5 سال به زندان اوین منتقل کردند و دوران سخت او و همه‌ی کسانی که او و اصلاحات را دوست داشتند آغاز شد. او بی‌آنکه ندامتی از خود بروز دهد سال ها در زندان ماند. تلاش رئیس‌جمهور و رئیس مجلس آن روز که دیگر کروبی بود و ده‌ها نفر از سیاسیون برجسته برای آزادی وی موثر نیافتاد. مادرش را در این میان از دست داد و یکی از مهمترین مراسم سیاسی را در فاتحه‌ی مادر او و در ایام مرخصی کوتاه مدتش از زندان برگزار کرد. وقتی که برادرش مرحوم علیرضا نوری که به دلیل محبوبیت حاج شیخ عبدالله نوری، نماینده مردم تهران شده بود در تصادف درگذشت، از زندان آزاد شد، گذر این مسیر طولانی سیاسی، طبیعی است که نوری را به این وضع امروزی بکشاند و او نخواهد خودش را در چارچوب موجود کاندیدای ریاست‌جمهوری کند.(این دو روزنوشت در این شماره مجله شهروند هم انتشار یافته است)

 

۱۷ مهر ۱۳۸۷
عبدالله نوری، سیاستمداری که نمی خواهد کاندیدای ریاست جمهوری باشد (قسمت اول)

 

نمی­دانم از کجا و چرا نام آقای شیخ عبدالله نوری در ردیف کاندیداهای ریاست جمهوری آینده مطرح شد. این سؤال نه از سر آن است که نوری نمی­تواند یک رئیس جمهور خوب باشد، بلکه بالقوه نوری می­توانست کاندیدای مهم شرایط فعلی باشد؛ زیرا هم «همه» بر توانائی او متفق­القول هستند و هم نوری امروز را خیلی انسان آزادی خواهی می­شناسند که می­تواند گزینه نو و مناسبی برای ریاست جمهوری ایران باشد. نوری اما بعد از آزادی از زندان در اپوزوسیونی قرار گرفته بود که هیچ فعالیت سیاسی مشهودی نداشت. این شیوه سیاسی را از درون زندان اتخاذ کرد. در انتخابات سال ۸۰ هم که پیشنهاد حمایت از آقای خاتمی به وی شد، این پیشنهاد را رد کرد. قبلاً در میان رجال سیاسی برجسته، مهندس موسوی نیز در لاک خود فرو رفته بود و هیچ ظهور سیاسی نداشت؛ اما جنس سکوت نوری با مهندس موسوی تفاوت فراوانی داشت. نوری بی­آن­که جائی اظهار کند جوری رفتار می­کرد که می­شد از رفتارش فهمید که مشروعیتی برای نظام قائل نیست که در این میان در مورد انتخابات و کاندیداتوری این و آن حرف بزند، حمایت کند و یا حتی مخالفت نماید. در انتخابات مجلس شورای اسلامی و یا در انتخابات پیشین ریاست جمهوری نیز از هیچ­کس، حتی از معین و کروبی هم با همین استدلال حمایت نکرد. طبیعی است کسی که چنین باور و رفتاری دارد نمی­توانست از جنس خاتمی و کروبی باشد که اگر تن به رقابت بدهد، قبول می­کنند که در درون همین نظام و یا گذر از گذرگاه­های همین نظام و سیستم رئیس جمهوری اسلامی ایران شوند که قانون اساسی قدرت را در آن به نحوی تقسیم کرده که رئیس جمهور باید نفر دوم کشور باشد و لوازم این جایگاه را بپذیرند. اگر این تحلیل در مورد شخصیت امروزی آقای نوری درست باشد، طبعاً بر اساس مبانی و چارچوبی که انتخاب کرده است، قابل قبول نبود که خود را در این چارچوب سیاسی فعلی کشور کاندیدای ریاست جمهوری کند بی­آن­که امکان و قدرت تغییر اساسی در این سیستم را داشته باشد و یا آن­که حتی راهکاری تاکنون برای آن هدف ارائه کرده باشد. البته تاکنون شنیده نشده که آقای نوری قصد تغییر نظام را داشته باشد، اما کاملاً می­شود فهمید که نوری این چارچوب­های کنونی را باور ندارد و تا این چارچوب­ها هست و نوری به آن باور ندارد، طبیعی است که کاندیدا نشود و کشور از توان او محروم بماند. هم­چنان­که وقتی در انتخاب­های گذشته دوستان نزدیک او از ایشان خواستند که از کسانی که خود آقای نوری به آنان علاقه­مند بود حمایت کند، نپذیرفت.

ادامه دارد...

 

۱۶ مهر ۱۳۸۷
خوراکی تهیه شد که مگو

 

ماها هر وقت مصاحبه­ای می­کردیم، چیزی می­نوشتیم و در یک دو تا خبرگزاری دنیا انعکاس پیدا می­کرد، فوراً از سوی رسانه­های کیهانی و قدرت­مندان هم­مرام کیهان متهم می­شدیم که برای بیگانه خوراک تهیه کرده­ایم. قبل از این دولت که دادستان تهران خیلی احساس مدعی­العمومی داشت و مرتب افراد سیاسی طرف­دار آن دولت را احضار می­کرد هم معمولاً نشر اکاذیب و تهیه خوراک برای بیگانگان ترجیع بند ادعانامه­هایش بود. ماجرای مدرک جعلی آقای کردان و نامه­ی اعتراف وی، یکی از پربازتاب­ترین عناوین خبری دنیا بود و تیتر اول بسیاری از روزنامه­های مهم دنیا هم قرار گرفت. خوراکی برای همه بیگانگان تهیه شد که مگو. آبرویی هم از ملت و دولت ایران رفت که مپرس. شانس آقای کردان بود که آبروی ملت دیگر ارزشی نداشت و مقامات قضائی و سیاسی از تهیه خوراک برای دشمن دل­خور نبودند.

 

۱۵ مهر ۱۳۸۷
درباره شرط های آقای خاتمی برای کاندیداتوری

 

دیروز خبر شرط­هائی که آقای خاتمی برای کاندیدا شدن اعلام کرده بود، با واکنش­های متفاوتی روبه­رو شد. متن صحبت­های آقای خاتمی را اینجا بخوانید. خلاصه­ی دو شرط، یکی تفاهم با ملت و دیگری امکان اجرای برنامه­ها در صورت انتخاب بود. بعضی­ها این گفته­ها را دلیل پذیرش اصل کاندیداتوری دانستند و گروهی آن را راه منطقی برای کاندیدا نشدن تحلیل کردند. اصحاب رسانه­ای هوادار دولت هم که حتماً از نظرسنجی­های اخیر و میزان رأی آقای خاتمی اطلاع دقیق دارند بسیار دستپاچه شدند و به تولید حجم  بالای خبر در مخالفت با این سخنان آقای خاتمی مشغول شدند. به عقیده­ی من واقعیت این است که این حرف­ها نه نشانه­ی اعلام کاندیداتوری است و نه نشانه­ی رد آن. مهم­ترین پیام این حرف­ها این بود که آقای خاتمی مردم را و ریاست جمهوری را در شرایط فعلی بسیار جدی تلقی می­کند و برای به دست آوردن آن حاضر نیست که به قیمت نادیده گرفتن مردم و نقش آنان و یا به قیمت دادن شعارهائی که فردای پیروزی ابزار اجرای آن را ندارد، رئیس جمهور شود. محتوای این دو نکته در تمام هشت سال ریاست جمهوری و این سه سال و نیمه­ی بعد از ریاست جمهوری همواره در ادبیات خاتمی وجود داشته است و حکایت از آن دارد که او هیچ­وقت نقش مردم را کم­رنگ نمی­دیده و رأی­شان را تزئینی نمی­داند و دوست ندارد بدون تفاهم با مردم رئیسی شود و قدرت را برای قدرت نمی­خواهد و در هیچ شرایطی این دیدگاه را که در وجودش نهادینه­ی فلسفی شده نمی­تواند فراموش کند. این تأکید همیشگی بر حرمت­گذاری به مردم یک ارزش مهم و نیاز جامعه­ی تحقیر شده­ی ما است که خاتمی کاندیدا شود و یا نشود، پرارزش است و جای تقدیر دارد. بسیاری از مشکلات امروزی ما در همین جا نهفته است که کسانی حاضرند به هر شکل رأی مردم را به دست آورند و از فردای پیروزی هم شعارهای خود را فراموش کنند و هم خود مردم را. همین واقعیت است که استاد بزرگی مثل ملکیان که اخلاق را ملاک ارزش می­داند به میدان کشانده و دور از جنجال­های سیاسی، فقط از منظر اخلاق خواسته که خاتمی کاندیدا شود. اگر صحبت­های ملکیان را نخوانده­اید اینجا بخوانید؛ خواندنی است.

 

۱۴ مهر ۱۳۸۷
آقای جنتی و آقای امیر احمدی باید هماهنگ تر عمل میکردند

 

در این چند روزه رسانه­های جهان – بر خلاف رسانه­های داخلی – پوشش وسیعی به ایجاد مؤسسه­ی غیر دولتی آقای امیر احمدی دادند که با مجوز اولیه­ی دولت آمریکا و در سکوت مقامات رسمی ایران قرار است در ایران به وجود آید. این مؤسسه آمریکائی است و می­خواهد روابط جدی بین مردم ایران و مردم آمریکا برقرار کند. در یکی از مصاحبه­های آقای امیر احمدی وقتی درباره پرچم بالای این مؤسسه بحث می­شد، ایشان که کیهان همیشه وی را جاسوس و پادوی حقیر آمریکا می­نامید، در نهایت پذیرفت که اگر پرچمی بالای این مؤسسه نصب شود، پرچم آمریکا خواهد بود. طبیعی است اگر هیچ یک خبرهای پشت پرده را هم ندانیم، وقتی مؤسسات غیر دولتی عادی در ایران با مشکلات و تردیدهای جدی حکومت روبه­رو هستند، و رسانه­ها و افرادی حامی دولت نهم که در این مورد همیشه یقه­ها پاره می­کردند، سکوت کرده­اند، نشانه­ی هماهنگ بودن این کار با مسئولان دولتی تلقی گردد. هدف آقای امیر احمدی چنان­که در مصاحبه­هایش می­گفت این است که می­خواهد روابط مردم ایران و مردم آمریکا را سامان دهند و آن را توسعه ببخشند. این در حالی است که آیت الله جنتی حامی جدی و پابه­کار دیگر دولت، در همین هفته در خطبه­های نماز جمعه از آشفته شدن اقتصاد آمریکا اظهار خوشحالی کردند و این را خبر خوبی برای ایرانی­ها که شعار تاریخی تو کز محنت دیگران بی­غمی را در کارنامه­ی ادبی خود دارند، دانستند. به هم ریختگی و بحران اقتصادی آمریکا البته به معنای مشکل مردم آمریکا در آن نظام است و ابراز خوشحالی از چیزی که زندگی مردم آمریکا را سخت کرده است، تحقیر و اهانتی مستقیم به مردم آمریکا است و نه دولت آن کشور؛ و می­توان حدس زد که به راحتی از ذهن مردم آمریکا پاک نخواهد شد که کسانی از رنج معیشتی آنان خوشحالی کنند و چه­قدر به عادی شدن روابط دو ملت آسیب می­زند. این دو کار در یک هفته از سوی دو بخش حامی دولت اثرات منفی فراوانی برای دولت دارد. کاش تصمیم­گیران دولتی یا به آقای امیر احمدی و یا به آقای جنتی قبلاً گوشی را می­دادند که طرفداران دولت هماهنگ­تر عمل نمایند؛ ضمن آن­که برای تقویت روابط ایران و آمریکا راه­های بهتری از آقای امیر احمدی هم می­شد جستجو کرد. این را هم همین جوری بگویم که اساساً دستپاچگی کار خوبی نیست؛ حتی اگر نزدیک انتخابات آمریکا و یا ایران باشد.

 

۱۳ مهر ۱۳۸۷
ماه های پربرکت قبل از انتخابات

 

ماه­های قبل از انتخابات ماه­های پربرکتی برای مردم و جامعه محسوب می­شوند؛ به­خصوص اگر قدرت­داران فعلی هم جزء کاندیداها باشند. چنان شوق خدمت و رفاه مردم در دل و جان آنان شور می­گیرد که واقعاً شهروندان محترم آرزو می­کنند که ای کاش همیشه ماه­های قبل از انتخابات باشد. قبل از هر چیز مردم محترم می­شوند. حقوق آنان و آزادی­هایشان دوباره مورد پذیرش قرار می­گیرد. اصلاً در ادبیات کاندیداهای قدرت­دار، چنان نسبت به حقوق مردم طلب­کاری می­شود که گویا این مردم بوده­اند که تاکنون حاضر نبودند حقوق خودشان را مطالبه کنند و جنس ارزان بخرند و بخواهند زندگی کنند. مهربانی و مدارا با خلق ارزش مثبت می­شود و تهمت و دروغ و خراب کردن مسئولان که تا دیروز رسم و رویه­ی بعضی از مسئولان بوده است، گناه بزرگ دینی معرفی می­شود و قرار می­شود که با دنیا از سر صلح وارد شویم و مسابقه­ی رابطه­ی با آمریکا که جز این چند ماهه بقیه وقت­ها امر مذموم و غیرارزشی است، آغاز می­گردد و ارتباط با رسانه­ها جدی گرفته می­شود و هر روز سایت طرفداران افتتاح می­گردد و خدمت رسانی به مردم آن هم از نوعی که عموم مردم در کوتاه مدت اثرات آن را ببینند، به صورت فراگیر و ضربتی شکل می­گیرد و تلویزیون با مردمی مصاحبه می­کند که چهره و پوشش و وجودشان منکر بوده است و نظرات آنان را در مسائل مملکتی می­پرسد و مسئولان کشور با آنها عکس یادگاری می­گیرند، و با افتخار آن را منتشر می­کنند و سرودهای ملی پخش می­شود و نام ایران و تاریخ آن باعث افتخار تلقی می­گردد و تحجر و واپس­گرائی دینی که عملاً مورد تشویق قرار می­گرفت، مورد هجوم رسمی قرار می­گیرد و همه چیز قرار می­شود خوب باشد. همه هم به شکل تعجب­برانگیزی نشان می­دهند که سخت شیفته­ی خدمت به مردم هستند و نه عاشق قدرت. این­ها برکات جدی ماه­های قبل از انتخابات است. در انتخابات آینده­ی ریاست جمهوری اگر چه تاکنون کاندیداها به صورت شفاف اعلام حضور نکرده­اند اما به خوبی می­توان برکات وجودی این ماه­ها و کاندیداهای احتمالی صاحب قدرت را دید. طرح تحول اقتصادی در نیمه­ی دوم سومین سال ریاست جمهوری که اگرچه بعضی صاحب­نظران آن را مفید می­دانند و بعضی آن را تورم­زای جدی اعلام کرده­اند، اما همه در آن متفق­القول هستند که اعلام آن در این ماه­ها برای دولت مفید است و اثرات تورم­زای احتمالی آن هم بعد از انتخابات معلوم می­شود. کسانی که در خیابان­های شهر تهران هم رفت و آمد می­کنند، به خوبی می­توانند اثرات پربرکت این ماه­ها را، از اسفالت و مرمت ۲۴ ساعته تا افتتاح­های پشت سر هم پروژه­ها ببینند؛ و به خوبی می­توان فهمید که تا حالا از اصحاب قدرت چه کسانی کاندیدا هستند. ما که بخیل نیستیم. ای کاش همیشه ماه­های پربرکت قبل از انتخابات بود. اصلاً ای کاش مسئولان بیشتری که پول و قدرت بیت­المال را در اختیار دارند، کاندیدا بودند که در این چند ماهه ایران و ایرانی از وجودشان بهره­ی بیشتر می­برد و البته بر اساس روحیه­ی تیزهوش ایرانی که بر خلاف تصور بعضی­ها مسائل را نمی­فهمند، روز رأی­گیری به کسانی که می­خواهند، اگر کاندیدا باشند رأی دهند.

 

۱۲ مهر ۱۳۸۷
پرونده ی هیئت های پیگیری

 

 

دوستان چلچراغی مثل خیلی از مطبوعات دیگر اهل پرونده سازی هستند. وقتی راجع به یک موضوع چند تا مقاله و مطلب می گیرند، به آن پرونده میگویند. در مورد پرونده ی هیئت های پی گیری و بررسی اتفاقات ویژه که از سوی دولت و یا نهادهای حکومتی به صورت رسمی و پر سرو صدا ماموریت می یابند که آن موضوع را حل و فصل کنند ، می خواهند پرونده سازی کنند. از من هم مطلب خواستند این را نوشتم: واقعیت این است که این هیئت ها در موارد فراوانی به وجود آمده اند و وقتی آب ها از آسیاب افتاده پرونده پی گیری ها هم افول کرده و در این وسط  در مورد یک یا چند موضوع جدید هیئت هایی برای پیگیری به وجود آمده و آن پرونده در فایل های آرشیوی قرار می گیرد. تا کنون در گزارشهای سالانه، ماهانه و در مصاحبه های مختلف مسئولان نتایج کار این هیئت ها اعلام نشده است و آمار نداده اند که در سال و یا دوره ای که گذشت، چند کمیته تشکیل شد و نتایج آن چه بود .البته بهانه ی این پرونده در چلچراغ اعلام کمیته پی گیری دلایل عدم موفقیت در المپیک بود ولی چلچراغی ها این دستورالعمل را بهانه کرده اند که در مورد کل این کمیته های پیگیری بپرسند. کمیته هایی مثل کمیته ی پیگیری ماجرای المپیک، کمیته ی بررسی مدرک مدیران، کمیته ی بررسی علل سقوط هواپیمای C130  که عده ای از خبرنگاران و نیروهای نظامی کشته شدند و کمیته های دیگر در این دولت. در دولت آقای خاتمی به دلیل اینکه مشکلات و بحران های 9 روز یکبار وجود داشت، این کمیته ها هم بیشتر بودند. کمیته های ماجرای 18 تیر کوی دانشگاه، قتل های زنجیره ای، انتخابات، قتل زهرا کاظمی، زدن  اتوبوس و افراد توریست آمریکائی، کتک زدن دو عضو کابینه ی اصلاحات، آقایان عبدالله نوری و مهاجرانی. و ده ها مورد دیگر. تقریبا در همه ی این موارد نمی توان بعد از گذشت سالها از تشکیل چنین کمیته هایی نتیجه ی مشخص و قاطعی را اعلام کرد. دلایل مختلف و متفاوتی این به نتیجه نرسیدن کار کمیته ها دارد. در بعضی موارد مثل ماجرای المپیک، مقصر کسی نیست که بتوان آن را مشخص کرد. مقصر عدم توانایی مدیریتی و  برنامه ریزی و امکانات است. از قبل هم معلوم است که نتیجه ی معینی نمی توان از این نوع کمیته ها گرفت. در این موارد منظور اصلی از اعلام این کمیته ها،  آرام کردن فضای عمومی است که چون نتیجه می دهد می شود گفت این کمیته ها نتیجه بخش ترین کمیته هاست، چون در زمان التهاب افکار عمومی، میتواند آن را التیام ببخشد و آرام کند و در آینده هم که خدا کریم است. در بعضی موارد که عمده ی مشکلات دوران آقای خاتمی از این نوع بود، باز نتیجه مشخص بود. چون طرف ایجاد این بحران ها عمدتا از درون حاکمیت بودند که در قوای مختلف قدرت داشتند و برای پی گیری هم کمک آنان نیاز بود. وقتی خود عاملان  و یا مویدان آنان به اجبار جزء پیگیران حادثه می شدند آن قدر مسائل را پیچیده می کردند که عملا به نتیجه نرسد. در بعضی از موارد عوامل ایجاد حادثه مشخص بودند ولی چون ایجاد بحران و مخالفت با دولت اصلاحات در آن روزها از سوی جناح هایی در قدرت اصل بود و امکانات بحران آفرینی هم وجود داشت، رئیس جمهور خاتمی و یا هیئت دولتش اصرار به تشکیل کمیته میکرد تا شاید بتواند با خروجی نظرات کمیته ها بار هجوم مخالفان را از دوش دولت کم کند و مدعی مخالفان شوند. البته در مواردی نتیجه کار کمیته ها هم روشن می شود و گزارش شفافی از آن به دست مسئولان می رسد ولی به دلیل اصل همیشه حاضر عدم تضعیف نظام، تصمیم مسئولان عالیرتبه تر به عدم اعلام آن نتایج منجر می گردد. به خصوص اگر در نتایج مقصران در مراتب عالیرتبه تری از کارمندان جزء باشد. این در حالی است که به اعتقاد من لاپوشانی و ابهام آفرینی در ذهن جامعه که منجر به بی اعتمادی و فاصله ی بیشتر مردم از حاکمیت می شود بیشتر از هر چیزی عامل تضعیف کل نظام است. اینها اصلی ترین دلایل به نتیجه نرسیدن کار این کمیته های پی گیری است.

۱۱ مهر ۱۳۸۷
هک کردن سایت ها از جنس کتاب سوزی است

 

 

فکر می کنم اولین بار در ایران در ماجرای اهانت به پیامبر مکرم اسلام در دانمارک بود که جمعی از دست اندکاران اینترنت ایرانی راه هک کردن کل سایت های کشور دانمارک  با شیوه ی هک کردن آنها را در دسترس بقیه گذاشتند تا هر کس می تواند آنها را هک کند. همان موقع نوشتم این بازی خطرناک و غیر عادلانه ای است که هر کس وارد آن شود ضرر می کند. به خصوص هک با انگیزه ی دینی و اعتقادی. زیرا اصلا هک کردن هر سایت و وبلاگی مثل خیلی از فیلتر کردن ها غیر اخلاقی است و نشانه ی ضعف استدلال هک کنندگان و فیلتر کنندگان محسوب می شود. هک کردن چیزی از جنس کتابسوزی است که همیشه در تاریخ کتابسوزان مورد نفرت بشریت قرار گرفته اند. این بازی اما ادامه پیدا کرد. در ماه رمضان امسال در یک کار غیر اخلاقی و زشت 285 سایت شیعه با همان انگیزه ی زشت اعتقادی از سوی وهابیون هک شد. این کار با عکس العمل بعضی مراجع تقلید روبروشد و به حق نشانه ی ضعف استدلال وهابیون تلقی شد. البته در پاسخ به آنان باز هم ازسوی جمعی ازعلاقمندان شیعی در یک کار غیر اخلاقی متقابل به بعضی پایگاه های سنی حمله شد. جمعی هم با انگیزه های سیاسی سایت های دولتی را هک کردند که هشدارهای سیاسی و یا لااقل نارضایتی خود را اعلام کنند. واقعیت این است که هک کردن هر سایتی مثل آتش زدن هر کتابی کار سختی نیست. همچنان که باز سازی سایت های هک شده هم کاردشواری نیست. این کارها نه اعلام نارضایتی سیاسی است ونه کار اعتقادی. فقط یک کار غیر اخلاقی است و غیر شرعی. کاش ما ایرانی ها و به خصوص رهبران دینی در ایران پیشقدم می شدند تا جلو هر هک کردنی را بگیریم و دنیای نت را به دنیای استدلال تبدیل کنیم.  

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.