۳۰ مهر ۱۳۸۷
تبارشناسی سیاسی آقای کروبی(قسمت دوم)

 

کروبی همیشه از پرچم­داران و پیش­تازان مخالفان سیاسی و جناحی خود بود که آنان را به دلیل و اعتقاد این­که با امام خمینی یا مخالف بودند و یا کم­اطاعت، طرد و عرصه را بر آن­ها تنگ می­کرد. حتی وقتی در درون جبهه­ی چپ و همراهان و یاران امام نیز قرار بود حذف و طردی صورت گیرد، باز هم کروبی جلوتر از دیگران قرار داشت. اوج این پیش­تازی را در نگارش نامه­ی تاریخی کروبی، جمارانی و سید حمید روحانی به آیت الله منتظری که آن روزها نفر دوم نظام بود، می­توان ردیابی کرد. آن نامه اولین اعتراض علنی به آقای منتظری بود که سلسله رفتارهای بعدی تا عزل آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری ادامه داشت. اما علی­رغم همه­ی این توصیفات کروبی جزء کسانی بود که خیلی آشکار و بی­لاپوشانی همواره روابط خود را با بزرگان جناح رقیبش حفظ می­کرد و هیچ­گاه در روابط اجتماعی و سیاسی آن­قدر ریسمان مخالفت با رقبا را نمی­کشید تا پاره شود. در سیاست پیچیده­ی داخلی ایران این تعارفات سیاسی و عدم مقابله­ی قطعی و همه جانبه با رقیب به خصوص در میان روحانیون از جایگاه پراهمیتی برخوردار است. این خصلت کروبی وقتی صف­بندی­ها جدی­تر شد و بخش قدرت­مند­تر نظام، که امکانات اطلاعاتی و نظامی و قضایی را در اختیار داشتند به تهاجم، مقابله، دستگیری و پرونده سازی علیه نیروهای چپ و اصلاح­طلب منجر شد او را در جایگاه واسطه قرار داد و او با تواضع و پی­گیری مثال زدنی و بی­توجه به هیچ پروتکلی از این موقعیت خود برای رفع مشکل هم­جناحی­هایش بهره می­گرفت. این کارش بعدها عامل همراهی و قدرشناسی عده­ی زیادی از افراد سیاسی با وی شده است. در انتخابات مختلف که رد صلاحیت­های سیاسی و بی­منطق انجام می­شد این خصلت ارتباط داشتن با "آنها" عاملی بود که کروبی از آن استفاده می­کرد که به طور مداوم البته این چاقوی کروبی هم­زمان با قدرت­گیری بیشتر جناح رقیب در بدنه­ی حکومت کند شد تا اینکه در انتخابات مجلس هشتم اصلاً برندگی­اش را از دست داد و احیاناً دست صاحبش را هم زخمی کرد. یکی از بخش­های دیگر زندگی سیاسی کروبی دورانی است که هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بود. او از مخالفان علنی هاشمی رفسنجانی بود که او را ورای حذف همه­ی جریان­های خط امامی از قدرت می­دید. در پایان عهد رفسنجانی مجمع روحانیون مبارز با محوریت آقای کروبی تلاشی را برای بازگشت این جریان به قدرت انجام داد که انصافاً در هموار کردن مسیر حضور آقای خاتمی در انتخابات یکی از پرنقش­ترین افراد سیاسی بود. بعد از گذشت سه سال از دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی وقتی که قرار بود انتخابات مجلس ششم انجام شود، اصلاح­طلبان مرکب از دو گروه بودند؛ یکی چپ­های دهه­ی شصت و دیگر، گروه­های سیاسی تازه به وجود آمده که بر اساس مبانی جامعه­ی مدنی اصلاح­طلب بودند. در آن انتخابات کروبی با رأی خوبی به نمایندگی برگزیده نشد ولی به دلیل مقام شیخوخیت طبیعی، رئیس مجلس شد. به خوبی می­شد فهمید که کروبی با  اکثریت مجلس امکان تعامل راحتی ندارد. هم­چنان­که جناح دیگر که قدرت زیادی هم داشتند، از کروبی توقع داشتند مجلس را مهار کند. این فشار دو سویه برای کروبی شرایط دشواری فراهم کرده بود؛ و در نهایت کروبی البته مجلس را در چارچوب خاصی حفظ کرد و به عنوان نمونه در مخالفت با تحصن نمایندگان مجلس، اعتراض­هایش علنی شد.

ادامه دارد...

 

۲۹ مهر ۱۳۸۷
تبارشناسی سیاسی آقای کروبی (قسمت اول)

 

آقای کروبی یکی از شخصیت­هایی است که از ابتدای پیروزی انقلاب – مثل خیلی­های دیگر – همواره در سطوح عالی­رتبه تصمیم­گیری نظام حضور داشته است. علی­رغم این­که مسئولیت ریاست پارلمان که عالی­رتبه­ترین جایگاه حقوقی بود که کروبی در دروران جمهوری اسلامی بر عهده داشته در سال­های پس از ارتحال امام خمینی بوده است؛ اما واقعیت این است که کروبی پرقدرت­ترین و مؤثرترین دوران عمرش را در عهد امام خمینی تجربه کرده است. وی در آن دوران از نظر حقوقی و رسمی تنها نماینده مجلس بود و رئیس بنیاد شهید؛ اما به دلیل ارتباط شخصی او با امام و به خصوص ارتباط صمیمی وی با حاج احمد آقا، فرزند قدرت­مند امام، جایگاه واقعی و تأثیرگذار او در گردونه­ی قدرت آن روزها به مراتب بیش از جایگاه حقوقی او شده بود. کروبی این جایگاهش را البته مدیون مبارزات سیاسی قبل از انقلابش بود. او از روحانیون طرف­دار امام بود که در کنار بسیاری از رهبران آن روزهای جمهوری اسلامی سال­های زیادی از عمرش را در زندان گذرانده بود و در زندان هم از عناصر معتدل در مسئله­ی اختلافات درون زندان­ها شناخته می­شد. وی اگر چه در پایان دوران زندانش دچار نکث قابل گذشتی در فرهنگ آن روزها شد اما همیشه از او به عنوان یک عنصر شجاع سیاسی یاد می­شد. وی اهل الیگودرز است و جزء جامعه لر ایرانی است. لرها معروف به صراحت هستند که در بعضی موارد خود علاقه­مندند ریشه­ی صراحت خود را در سادگی بدانند. آقای کروبی بارها در طول تاریخ سیاسی­اش، به­خصوص وقتی می­خواسته صراحت لهجه­های غیرمتعارف را در عرف سیاسی به کار برد، به خودش عنوان لر داده تا با استفاده از این عنوان صراحتش با منشأ سادگی توجیه شود؛ اما کمتر کسی است که کروبی را آدم ساده و غیرزیرکی بداند. یکی از این زیرکی­ها هم در این است که به بهانه­ی لری بسیاری از حرف­ها را که معمولاً نمی­زنند می­زند. از ابتدای انقلاب آقای کروبی مثل دیگر اصحاب و دوستان حاج احمد آقا، جزء جناح چپ که بعدها به عنوان خط سه و در ادامه­ی سیر تاریخی به جریان اصلاحات تغییر نام داد شناخته می­شود. این جناح رقابت نفس­گیری را با جناح راست آن روز و محافظه­کار بعدی و اصول­گرای فعلی داشت. در دوران امام این جناح، بدنه­ی اصلی و قدرت­مند حکومت بود. به دلیل همین قدرت ناشی از اعتماد و ارتباط تنگاتنگ جناح چپ آن روزها با بیت و دفتر امام خمینی بود که آقای کروبی و عده­ای از روحانیون نزدیک به امام که بسیاری از آنان اعضای رسمی دفتر امام بودند از جامعه­ی قدرت­مند روحانیت مبارز آن روز انشعاب کردند و از آن تاریخ وجود دو تفکر در بدنه­ی قدرت را رسمیت دادند. کروبی از همان روز اول راه­اندازی مجمع روحانیون مبارز در مقام دبیرکلی قرار گرفت و تا روزی که با راه­اندازی حزب اعتماد ملی از مجمع جداشد، در همان مقام باقی ماند.

ادامه دارد...

 

۲۸ مهر ۱۳۸۷
لاریجانی، رحیم پورازغدی، فرشاد ابراهیمی و اغتشاش در سخنرانی‌ها

 

اخیراً در جلسات سخنرانی آقای لاریجانی در شیراز و آقای رحیم پورازغدی در دانشگاه خواجه‌نصیر تشنج‌هایی رخ داده است و افرادی با شعار و پلاکارد مخالف فضای جلسه به پای سخنان این دو رفته‌اند. آقای لاریجانی با هوشمندی تقریباً با آنان که مخالف دولت و رئیس‌جمهور بوده‌اند، همراه شده و عمیق‌ترین انتقادات خود را از دولت در آن جلسه انجام داده است. آقای رحیم پورازغدی هم که انصافاً آدمی است خوش‌بیان و معمولاً حرفهای عادی را که قابلیت مناقشه‌ی فراوان دارد با الفاظ قاطعی بیان می‌کند، به مجموعه‌ای که چنانچه در خبرهای آمده با شعارهای حمایت از سازمان تروریستی مجاهدین خلق به جلسه وی رفته بودند، به سوابق پرخشونت و ترور این سازمان پرداخته است. مهمتر از محتوای بحث و گفتگوها، اصل این حرکت که جمعی فضای سخنرانی و گفتگو را به هم بریزند، کار ناروایی است که حتی پای سخنرانی لاریجانی و رحیم پورازغدی هم زشت و ناپسند است. اما در طول ۱۵ سال گذشته که این روش یک رویه‌ی جاری بود، از رهبران اصولگرا مثل آقای لاریجانی و سخنگویانشان مثل آقای ازغدی که همه‌ی امکانات رسانه‌ای را هم در خدمت داشتند انتظار می‌رفت که این روشها را محکوم کنند. آن موقع‌ها نه تنها چنین نمی‌کردند بلکه خیلی از این افراد کار آنان را به طور رسمی با عنوان غیرت دینی می‌ستودند. بگذریم که در پشت پرده چگونه آنان را هدایت می‌کردند و امکانات در اختیارشان می‌گذاشتند. اعترافات آقای فرشاد امیرابراهیمی، چهره سرشناس جناح راست دیروز و اصولگرای امروز را اگر بخوانید و بشنوید گزارش دردناکی از هدایت این عناصر خشونت‌طلب توسط نهادها و آدم‌های معروف داده است. ما اغتشاش و اخلال در سخنرانی هر کسی را محکوم می‌کنیم. اما آنها نکردند. 

 

۲۷ مهر ۱۳۸۷
حرفهای طوطی و کیهان، نظرات شخصی آنان است

 

در smsها آورده­اند که فردی به کلانتری مراجعه کرد و گفت طوطی­ام گمشده. آن­ها پرسیدند خب ما چه کنیم؟ گفت فقط خواستم اعلام نمایم که اگر طوطی پیدا شد و حرف­هایی آن­چنانی زد، نظرات شخصی خود طوطی است و من مسئولیت آن را نمی­پذیرم. از قضا دیشب داشتم برای یکی از اصول­گرایان سرمقاله پنج­شنبه کیهان را می­خواندم که گفته بود اگر اصول­گرایان روی آقای احمدی­نژاد توافق نکنند، پیروزی اصلاح­طلبان قطعی است. گفتم ما هم که به شدت از وحدت اصول­گرایان روی آقای احمدی­نژاد استقبال می­کنیم؛ کی بهتر از ایشان؟ گفتم کاش این توجیه کیهان را همه­تان با جان و دل بپذیرید و یک­پارچه از رئیس جمهور فعلی حمایت کنید. آن آقای اصول­گرا که در حاشیه جلسه­ای دیده بودمش لبخندی زد و گفت: شما هم sms طوطی را گرفته­اید؟ گفتم: بله. گفت: این­ها نظرات شخصی کیهان است! کلی ناامیدمان کرد. همین جوری دیگه!

 

۲۶ مهر ۱۳۸۷
آقای بادامچیان هم پشتش قرص است

 

روزهای اولی که آقای لاریجانی رئیس صدا و سیما شده بود تا ساعت یک و دو بامداد جلسه می­گذاشت. یک آقای منشی بامزه­ای در دفتر ایشان بود که منشی قبلی آقای محمد هاشمی بود و هنوز در آن چند روزه عوض نشده بود. او هم مجبور بود پا به پای آقای لاریجانی در دفتر بماند. خیلی خسته می­شد. یک بار با همان لحن عامی­اش گفت آقای دکتر با این همه ملاقات­های مختلف، خیلی پشتش قرص است. وقتی کسی پشتش قرص باشد می­تواند تا این موقع کار کند و خسته نشود. دیروز که در خبرها خواندم آقای بادامچیان با اطلاع از نظرسنجی­هایی که دوستان خودشان کرده­اند و وضعی که در جامعه هست، باز هم گفته­اند نامزد اصلاح­طلبان هر کس که باشد در بین مردم رأی ندارد و در انتخابات آینده کاندیدای اصلاح­طلبان ولو آقای خاتمی، پیروز نخواهد شد. یادم آمد از حرف آن آقای منشی. فکر کردم آقای بادامچیان هم لابد خیلی اطلاع از اتفاقات متفرقه تا انتخابات دارد و خیلی خودش را به بی­اطلاعی از وضع جامعه زده که ۷ ماه قبل از انتخابات این طور پیش­بینی بامزه­ای کرده است. به قول آن آقای منشی خیلی پشتش قرص است. ایشان که آدم باتجربه­ی سیاسی است خوب بود لااقل یک کمی حفظ ظاهر می­کرد و همه چیز را لو نمی­داد.

 

۲۵ مهر ۱۳۸۷
استقبال معنادار از کنگره حزب اعتماد ملی

 

امروز اولین کنگره حزب اعتماد ملی بود. به دلیل جایگاه و سابقه­ی آقای کروبی در کشور و به دلیل اهمیت و ضرورت تحزب در ایران خیلی استقبال وسیعی از آن شده بود. از جناح اصول­گرا آقایان باهنر، توکلی و بادامچیان را دیدم که آمده بودند. از هم­جناحان آقای کروبی هم که تقریباً همه آمده بودند. وقتی آقای خاتمی آمد، خیلی ابراز احساسات معناداری کردند. من کنار آقای عبدالله نوری بودم. هر وقت فرصت می­شد زیر گوشی با هم حرف می­زدیم. قرار داشتیم از آن­جا برای تشییع جنازه­ی آقای سعدایی نماینده­ی خوب و شجاع مردم جهرم در مجلس ششم برویم. آقای کروبی دیر به روی سن رفت. درست نبود از پای صحبت­های آقای کروبی بلند شویم. نمی­دانم چرا آقای کروبی با این کنگره­ی عظیمی که امروز حزب اعتماد ملی داشت، چند روز پیش کاندیداتوری­اش را باعجله اعلام کرده بود. بعد از جلسه کلی خبرنگارها ریختند برای سؤال و جواب. تقریباً همه­ی آن­ها از اعلام کاندیداتوری آقای کروبی می­پرسیدند و این­که آقای خاتمی چه می­شود؟ توضیح دادم که کار آقای کروبی کار مثبتی است. رشد تحزب در ایران یک ضرورت انکارناپذیر است. کاندیداتوری دبیران کل احزاب تقویت و توسعه­ی اندیشه­ی حزبی است؛ البته چون مکانیزم ائتلاف بر کاندیدای محبوب­تر را هم خود آقای کروبی داده است، طبعاً جای نگرانی برای جبهه اصلاحات وجود ندارد که رقابتی در داخل جبهه­ی اصلاحات باشد. با خانم کروبی هم که یک فعال حزبی است، سلام و علیک کردم. سید پرحرارتی از پشت سر ایشان خطاب به من می­گفت که کاری کنید که وحدت در جبهه­ی اصلاحات باشد. توصیه کردم که با خانم کروبی حرف بزند. آیت الله بجنوردی هم که از اعضای شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز است، سخنرانی عالمانه­ای کرد که نقش احزاب در احیای امر به معروف و تذکر به حاکمان را توضیح داد. آقای کروبی هم خیلی بااحتیاط و دقیق حرف زد. کاملاً معلوم بود که مواظب است جلسه را تلخ نکند. شخصیت آقای کروبی هم شخصیت دوست­داشتنی­ای است. معمولاً با زیرکی کامل زیر تابلوی لر بودن، حرف­هایش را می­زند. مشکل اصلی و تاریخی کشور ما دور بودن از تفکر حزبی است که آقای کروبی نقش مهمی در این سال­ها برای حزبی اندیشی انجام داده است که باید از ایشان تقدیر کرد. آقای احمد الحسن سفیر سابق سوریه در ایران به عنوان نماینده­ی بشار اسد به این کنگره آمده بود. سفرای زیادی هم بودند. احمد الحسن که سال­ها این­جا بوده به آقای عبدالله نوری دست داد. به عربی پرسیدم که ایشان را می­شناسد؟ گفت بله، آقای علی فلاحیان است! اشتباه بامزه­ای بود.

 

۲۴ مهر ۱۳۸۷
یزدی ها و این همه مهمان!

 

دیشب رفتم یزد. یزدی تباران سه بزرگداشت در سال جاری پیش­بینی کرده بودند. یکی در سطح محلی که از دکتر مجیبیان تجلیل کردند؛ یکی در سطح کشوری که چندی پیش در تالار وحدت تهران بوده و به آیت الله صدوقی ادای احترام نمودند؛ و قرار بود از آقای خاتمی به عنوان شخصیت بین­المللی یزدی تجلیل کنند. از قبل امروز قرار بود این مراسم برگزار شود. وقتی که مهمانان خارجی سمینار آقای خاتمی آمدند، آن­ها هم اظهار تمایل کرده بودندکه شرکت نمایند. در کنار آن از شخصیت­های داخلی هم برای مراسم تجلیل از یزدی تباری که در سطح بین المللی مورد احترام است دعوت شده بود. دیشب در هواپیما به هر که نگاه می­کردی چهره­ی آشنا بود. بخشی هم امروز صبح آمدند. تقریباً همه­ی سینماگران در جلسه بودند. آقای خاتمی در این چند وقته که مسأله احتمال ریاست جمهوری و کاندیداتوری­اش مطرح شده، حسابی جمعیت یزدی تباران را تحت فشار گذاشته بود که در این شرایط و با این همه مهمانان نباید عنوان سمینار تجلیل از آقای خاتمی باشد. آن­ها هم به حرف کرده بودند و اسم سمینار را "یزد، بستر تمدن باستانی و شهر گفت­وگو" گذاشته بودند تا تجلیل از یزد باشد به جای تجلیل از آقای خاتمی. آقای ظریف، دیپلمات برجسته­ی ایران و سفیر سابق ایران در سازمان ملل جلسه را اداره می­کرد. آقای دکتر عارف و آقای پرودی در مورد یزد و آقای خاتمی حرف زدند. ورزش­کاران و بسیاری از خبرگزاری­های معروف جهان هم به یزد آمده بودند. با این­که آقای خاتمی نمی­خواست و کاسه کوزه­ی دست­اندرکاران را به هم ریخته بود. وقتی آقای خاتمی رفت روی سن، آن­قدر کف زدند که مپرس. منظره­ی بامزه­ای بود. مردم کف می­زدند، آقای خاتمی به ظریف می­گفت حرف بزند تا کف مردم تمام شود؛ و او هم با قر و عشوه می­گفت نه. آقای عارف که معمولاً شخصیت آرامی است، وقتی در آن فضای مجلس می­خواست به ناسپاسی­های بعضی­ها از افتخاراتی که خاتمی برای ایران آفریده حرف بزند بغض کرد و چند ثانیه نتوانست ادامه بدهد. شاید اعلامیه­هایی که به نام بسیج دانشگاه پخش شده و یا سخنرانی یک مقام عالی­رتبه­ی یزدی که گفته بود کفار را به شهر یزد آورده­اند، در نظر دکتر عارف بوده است. گمان نکنم تاکنون چنین جلسه­ی باشکوه داخلی و خارجی در یزد برگزار شده باشد. آقای صدوقی امام جمعه­ی دوست داشتنی یزد هم تمام وقت در جلسه بود. البته استاندار هم کلی منت گذاشته بودند و یک ربعی در آخر جلسه تشریف آوردند. دیشب تا بعد از نیمه شب آقای خاتمی در جمع فامیلی­اش بود. من هم رفته بودم. کلی از همه در حرف زدیم؛ من­جمله از سیاست و انتخابات.نمی دانم با این فضای سنگین اگر خاتمی نخواهد بیاید چگونه می تواند این اقدام را انجام دهد.

 

۲۳ مهر ۱۳۸۷
سختی های آن روزها و رسالت این روزها

 

 

 

یکی دو ماه پیش که تازه بحث کاندیدایی آقای خاتمی داشت جدی تر می شد، گذرم به یکی از پاتوق های روشنفکری رایج افتاده بود. از هر دری سخن می گفتیم. یکی از آنان که دوست خوبی است و قلمی پر انرژی دارد، گفت ما که علاقه ای به کاندیداتوری اقای خاتمی نداریم چون در دوران آقای خاتمی ما از سوی جناح اقتدارگرا زیر فشار سختی بودیم. آن دوست خوب البته مدتها به دلایل سیاسی ودر موج تهاجم به اصلاح طلبان مدتی در زندان بود. اما الان کسی به کار ما کار ندارد. یادم آمد خودم هم که در حاکمیت ومسئولیت دولتی بودم هم وقتی الان میخواهم خاطرات خودم را از آن روزها بخوانم از یادآوری شدت سختی ها دچار سردرد می شوم. یکی دیگر هم که آدم معروفی است از آقای خاتمی گلایه های شخصی فراوانی داشت و به این دلیل معتقد به فعا شدن در انتخابات برای آقای خاتمی نبود. افرادی مثل آن  دو دوست و یا خیلی های دیگر که یا در داخل هستند و یا به خارج رفته اند از نظر شخصی استدلال درستی می کنند. اما اگر قرار باشد روشنفکران و نویسندگان برای مردم باشند و منافع آنان را در نظر بگیرند، حق دارند چنین شخصی به مسائل جامعه فکر کنند؟. همین جوری حالا. خاطره بود دیگه.

۲۲ مهر ۱۳۸۷
سمینار آقای خاتمی و مهمانان متفاوت آن

 

امروز صبح در تهران همایش دین در دنیای جدیدافتتاح شد. مؤسسه­ی گفت­وگوی تمدن­های آقای خاتمی در ژنو با همکاری مرکز همکاری صلح و حقوق بشر نروژ که ریاست آن را آقای بوندویک نخست وزیر سابق نروژ به عهده دارد مدتی است که فعالیت­های مشترک فرهنگی را شروع کرده­اند. معمولا در جلساتی که این دو بنیاد در تهران و اسلو برگزار می­کند شخصیت­های معروف دنیا که مقبولیت بین­المللی دارند محور می­شوند و نظراتشان را در جهت پروسه­ی صلح و دین و حقوق بشر و زنان مطرح می­کنند. این بار میزبان جلسه آقای خاتمی بود. استقبال زیادی از سوی شخصیت­های شناخته شده­ی جهان که در مناصب رسمی نیستند ولی نقش جدی­تری از چهره­های رسمی دارند به عمل آمد. آقایان کوفی عنان دبیر کل قبلی سازمان ملل، پرودی رئیس سابق اتحادیه اروپا، خانم رابینسون رئیس جمهور سابق ایرلند و رئیس کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل و رئیس جمهور قبلی پرتغال که مسئول پروژه­ی گفت­وگو و ائتلاف تمدن­ها در دنیاست و آقای خاتمی سخنرانان جلسه­ی افتتاحیه ی امروز بودند. اینجا سخنرانی آنان و اینجا سخنرانی آقای خاتمی را می توانید ببینید در ردیف اول جلسه آقای ژوسپن نخست وزیر سابق فرانسه، روسای جمهور پیشین سوئیس، سریلانکا و نخست وزیران سابق سودان و بوسنی نشسته بودند. در میان چهره­های داخلی هم به طور مشخص اعضای دفتر امام و معاون دفتر مقام رهبری و چهره­های فراوان سیاسی و علمی قابل توجه بود. خبرنگاران خیلی از رسانه­های دنیا هم بودند. حتماً مطالب سخنرانان که بیشتر در مورد نوع استفاده از دین در دنیای جدید بود در اینترنت منتشر می­شود؛ اما برای رسانه­های دنیا بیشتر از اصل سمینار حضور وسیع این همه چهره­ی سرشناس بین­المللی در شرایط فعلی در ایران مهم تلقی می­شد. رسانه­ی ملی امروز ظهر در پایان خبرش ۲۰ ثانیه­ای به این خبر اختصاص داد و فقط اسم آقای کوفی عنان را برد و از آقای خاتمی به عنوان میزبان هم نامی نبرد. حق هم دارند البته. می­توان آنان را درک کرد که چرا از این سمینار در این شرایط این گونه خبر ارائه می­کنند. اگر می­شد مشکلاتی که این روزها برای این سمینار آبرومند که یادآور مجدد کرامت مردم ایران در نزد رهبران جهان است اشاره کرد، می­شد فهمید که "بعضی­ها" چه کردند که این جلسه برگزار نشود و یا این افراد شرکت نکنند. این مجموعه و سخنان آرام آنان یادآور دورانی بود که دنیا و رهبران آن­ها برای ایران احترام و کرامت فراوانی قائل بودند. آقایان صادق خرازی و البرزی دو تن از دیپلمات­های سابق ایران در برگزاری این سمینار خیلی تلاش کردند.

 

۲۱ مهر ۱۳۸۷
لوموندی ها در مؤسسه ادیان ما

 

مجله معروف لوموند فرانسه، دو ماهنامه­ای دارد به نام لوموند مذهب. ۵ سال است که منتشر می­کنند و سالانه علاوه بر این ۶ مجله، ۳ تا ۵ مجله هم ویژه نامه­ی هر دینی را منتشر می­نمایند. ماه­ها قبل سردبیر آن را در سمیناری در سارایوو دیده بودم. با هم در مورد مؤسسه گفت­وگوی ادیان ایران صحبت کرده بودیم. نمی­دانستم که مسأله­ی دین برای لوموند این قدر پراهمیت است که مجله اختصاصی انتشار می­دهد. آن­ها هم باور نمی­کردند که در ایران مؤسسه­ای برای گفت­وگوی ادیان وجود دارد. دنبال آمدن به ایران بودند. مسئولان مجله از خوانندگان دعوت کرده بودند که ثبت نام نمایند و ۷۰ نفر را در میان خوانندگان انتخاب کرده بودند و آنان را به ایران آورده­اند. دیروز آمدند مؤسسه­ی گفت­وگوی ادیان. سردبیر مجله می­گفت بنای ما لائیسیته است اما اعتقاد ما بر این است که آگاهی بیشتر متدیینان از ادیان خود، می­تواند جلو بنیادگرایی دینی را بگیرد. نکته­ی قابل توجهی بود. من در مورد اهمیت دین در دنیای فعلی و اقلیت­های دینی در ایران حرف زدم. نماینده­ی یهودی­ها هم حرف زد و گزارش از اقلیت­های دینی در ایران داد. برای آن­ها جالب بود. دیدار از مؤسسه­ی گفت­وگوی ادیان اولین برنامه­ی آنان بود. بعد به دیدار آقای خاتمی هم رفتند. آن جا هم بحث­های خوبی شد که البته غیر سیاسی بود. قرار است به قم و یزد و اصفهان هم سفر کنند. اصل کار لوموند هم کار زیبایی بود. آدم­های فرهنگی را به خرج خودشان در تورهای فرهنگی و علمی سامان می­دهد. مجلات ما هم از این کارها می­توانند انجام دهند.

 

8 4        ۱   ۲    ۳       3  7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.