۲۰ مهر ۱۳۸۶
حفظ آقای نظام زاده

 

دوست بزرگواری در جمع مؤسسان و شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز هست به نام آقای نظام­زاده؛ که دوستان او را آقای نظام می­خوانند. ایشان از دوران امام تا سال پیش نماینده­ی ولی فقیه در اوقاف بودند. از بس که آدم محترم و آرام و دوست­داشتنی است، دوستان علاقه­مندند با ایشان صحبت کنند و هر وقت چند نفر دور ایشان جمع می­شوند، مانع ادامه­ی کار جلسات می­شوند و مورد اعتراض قرار می­گیرند. شوخی بامزه­ای می­کنند و می­گویند ما مشغول حفظ نظام هستیم!  کاری از این مهمتر؟

این هم همین جوری!

 

۱۹ مهر ۱۳۸۶
نگاه مهربان خدا مستدام باد

 

ماه رمضان رو به پایان است. اگر فردا عید نباشد، امشب آخرین شب ماه و آخرین شب جمعه ی این ماه است. خیلی ها در این ماه ارتباط دائمی با خدا داشتند. خیلی ها هم حتی اگر نتوانستند روزه بگیرند ولی نگاه و کلام عاشقانه ای بین آنها و خدا رد و بدل شده است. همه ی اینها فضای عمومی ماه رمضان را معنوی کرده بود. شاید روزهای اول ماه رمضان سخت بود ولی روزهای پایانی حتماً با حسرت همراه است. در بین دعاها امام صادق یک جا میگوید: خدایا چشمت را از من برندار ولی به من همیشه نگاه مهربانانه داشته باش. هر چه گناهم سنگین باشد ولی تحمل نگاه غضب آلودت را ندارم. من خدا را دوست دارم. در دعای ابو حمزه هم امام سجاد میگوید: خدایا درسته خیلی گناه و معصیت می کنم ولی خودت میدانی به قصد لجبازی با تو گناه نمی کنم. پس خدایا لاتذکرنی بخطیئتی، یعنی خودم از همه ی گناهانم شرمنده ام، تو هی گناهانم را به یادم نیار و هی آنها را یادآوری نکن. این ماه پر معنویت در حال وداع کردن است. کاش آخرین رمضانمان نباشد. از خدا میخواهیم به همه ی ما توفیق دوباره با خودش بودن را نصیب کند. عید فطرتان هم – هر روزی که بود – مبارک باشد. اعمالتان قبول حق و لبخند مهربانانه ی خدا بدرقه ی زندگی پر لذتتان باد. آمین!

 

۱۸ مهر ۱۳۸۶
سریالهای ماه رمضان و حاج یونس فتوحی

 

رمضان، اگر چه ماه عبادت است و توفیقات معنوی آن در حال پایان است، ولی در کنار پایان یافتن رمضان، تمام شدن سریال های پر حادثه امسال تلویزیون هم البته سخت است! سریال های تلویزیونی ماه رمضان امسال به طور نسبی توانسته بود مردم را پای تلویزیون بنشاند. این که رسانه ای بتواند مخاطب پیدا کند، به عقیده من اصلی ترین هدف رسانه است. رسانه ی بدون مخاطب اصلاً رسانه نیست. سریال طنز  یک وجب خاک نسبت به سریالهای عادی شبکه سه ضعیف تر بود. حوادث قابل توجهی نداشت و گویا در هر برنامه ای تازه تصمیم گرفته می شد که چه اتفاقی بیفتد. در شبکه یک سیما سریال اغماء پخش می شد که مثل سریال های مشابه دیگر که در این چند ساله باب شده شیطان ظهور پیدا کرده بود و این امکان را می داد که بدون موبایل با هر کسی می توانست ارتباط برقرار کند این به تصویر کشاندن شیطان و فرشته و اظهار نظر در مسائل ماورائی و غیب که در فیلم های سینمائی و تلویزیونی دنیا نیز سابقه دارد، کار مناسبی برای تلویزیون ایران نیست. رمز و راز دار بودن و مبهم ماندن مسائل ماورائی، خودش هدف اعتقاد به آنهاست. فیزیکال کردن این رمز و رازها خیلی به اعتقادات دینی آسیب می رساند..بزرگانی از علمای دین هم به همین دلیل به این سریال خرده گرفته بودند. شبکه پنج سریالی با نام شکرانه ساخته بود که برای تنوع و شاید تلطیف خاطر مخاطب نیمی از آن را در تاجیکستان ضبط کرده بودند تا هنرپیشه های زن بی حجاب هم جزء سریال شوند. معروف ترین و پرجنجال ترین سریال های ماه رمضان میوه ممنوعه بود که حواشی آن به خصوص از وقتی پیرمردی در قامت و سن و سال علی نصیریان با نام حاج یونس فتوحی دل به دختر جوانی در قامت و سن و سال هانیه توسلی با نام هستی بست و روح و ایمان و آبرو و خانواده را در گرو آن گذاشت، دیدنی تر و بامزه تر شد. شاید به خاطر روحیه طنز پرداز ایرانی، به خصوص در مسائل جنسی بخشهای پایانی این سریال بیشترین انواع طنز اس ام اسی را به خودش اختصاص داده باشد. اس ام اس هایی با محتوای گمانه زنی برای آخرین شرط هستی و طرح تعویض اتومبیلهای فرسوده و شرکت هایی که حاج فتوحی تاسیس کرده. اس ام اس ها برای ماجرای ازدواج حاجی فتوحی که بی شباهت به آقای حاجی در فیلم دنیا نبود، نشانه ی پرمخاطب بودن این سریال بود. بازی های فوق العاده علی نصیریان، هانیه توسلی، امیر جعفری و گوهر خیراندیش در این سریال از بهترین بازی های آنان بود ک آن هم دلیل دیگری برای جذب مخاطب بود. اما به اعتقاد من کاری مثل ماجرای ازدواج مجدد حاج فتوحی و به هم ریختن خانواده ای آرام، تنها تشابهی با داستان های سده های قبل تاریخ ایران و یا کشورهای عربی دارد، ولی در فضای فعلی کشور که از یک سو زنان و دختران در معرض تشویق مردان به ازدواج مجدد قرار گرفته اند و از سوی دیگر در سطح قابل قبولی چند همسری – لااقل در جوامع شهری – منسوخ شده و کمتر مرد و زنی از چند همسری استقبال می کنند، حاج فتوحی الگوی مخربی می توانست باشد که نه تنها به تقویت بنیان خانواده کمک نمی کرد بلکه می توانست فعال شدن الگوی نامتجانسی را به جامعه تزریق کند. البته اشکال عمومی سریالهای امسال این بود که ماجراهای 4 تا سریال خیلی موارد مشابه داشت.شاید اگر مدیران بالای صدا و سیما قبلاً سناریوی همه این ها را یک جا می دیدند، جلو تکرار بسیاری از سوژه ها را می گرفتند. در چارت سازمانی تلویزیون معاونت سیما پیش بینی شده که کارش باید این هماهنگ سازی ها باشد. در هر حال از دست اندرکاران صدا و سیما باید تقدیر کرد که شبهای رمضان را دیدنی کردند!

۱۷ مهر ۱۳۸۶
دانشگاه تهران و کلمبیا و آقای احمدی نژاد

 

باز هم دیشب افطاری دعوت بودیم؛ این بار با جمع دوستان قدیم که اکثراً از ارشادی های دوران وزارت اقای خاتمی بودند. میزبان هم مقام عالی وزارت آن روزها بود؛ همین آقای خاتمی خودمان. این همکاران دیروز دور هر کدامشان در جایی مشغول کار بودند. خیلی هاشان بازنشسته و بعضی ها هم مشغول همکاری با دولت فعلی. تعدادی از آنها هم به دیدار حق رفته بودند. در کنار میزها گعده های کوچک شکل گرفته بود که محتوای آن ها متفاوت بود. هنری ها، سیاسی ها، اقتصادی ها، هر کدام از منظر تخصصشان حرف میزدند. سخنران رسمی نبود. آقای دکتر معین روبروی آقای خاتمی نشسته بود و بعد از مدتها که همدیگر را ندیده بودند، داشتند گپ می زدند. طبعاً هادی خانیکی هم مثل همیشه کنار دکتر معین بود. پورنجاتی از عکسی که مجله ی شهروند از من چاپ کرده  پرسید. این عکس در مراسم احیای حرم امام است که لحظه ی آخری که  آقای ناطق داشت تمام میکرد از آقای بجنوردی که خیلی قشنگ قرآن را روی سرش گذاشته بود، در حال عکس گرفتن بودم که توسط عکاس ایسنا شکار شده بود. ایسنائی ها نیم ساعتی روی سایتشان گذاشته بودند و بعد به خاطر لطفی که دارند برداشته بودند. اما شهروندی ها چاپ کرده اند. گفتم با اینکه خیلی نامردی بود ولی نباید از مکافات عمل در این دنیا غافل شد، این همه عکس ریز و درشت از دیگران گرفتم، باید این عکس هم از من چاپ میشد. در جمعی که ما گعده تشکیل داده بودیم، به تناسب مشغولیت سیاسی ذهنی مان بحث حضور احمدی نژاد در دانشگاه و حوادث دیروز شد. یکی گفت در خبرها آمده: دانشجویان معترض را راه نداده بودند و گاز اشک آور زدند و درگیر شده بودند. در حالی که آقای خاتمی در حال احوالپرسی با مهمانها بود، در جمع کوچک ما این نکته مطرح شد که برای دفاع از زندانیان سیاسی که فقط  پاسپورت ایرانی دارند و مثل دو پاسپورتی ها نیستند باید کاری کرد. دانشجویان و یا افرادی مثل هادی قابل و یا معترضان کارگری و یا دینی که در زندان هستند، اگر دو پاسپورته بودند آزاد شده بودند. فکر کنم اطرافیان آقای احمدی نژاد همچنان که خوب فهمیدند در کلمبیا چه آبرویی از ملت ایران رفت، خوب حس کرده اند که ماجرای دیروز دانشگاه تهران همه ی تبلیغات و قهرمان سازی های دانشگاه کلمبیا را درهم ریخت. استاد دارای پاسپورت آمرکایی در نیویورک کلی حق دارد جلو چشم جهان به بدترین شکل به رئیس جمهور ایران فحاشی کند ولی دانشجوی یک پاسپورتی ایرانی در محل دانشگاه خودشان و در کشوری که به قول آقای احمدی نژاد آزادترین کشور دنیاست حق دیدن و سؤال کردن از رئیس جمهور را ندارد! از اینکه سایتهای افراطی طرفدار دولت نوشته اند اینها دانشجونما یا اراذل و اوباش بوده اند، معلوم میشود خوب فهمیده اند که این ماجرا با کلمبیا مقایسه می شود.

 

۱۶ مهر ۱۳۸۶
کارگاه با مزه ی روزه در ادیان

 

من از اول ماه رمضان برای سخنرانی دعوت نشده بودم ولی دیروز هم انجمن اسلامی دانشگاه شریف برای پرسش و پاسخ رو در رو دعوت کرده بودند و هم سخنران کارگاه روزه در ادیان بودم. در دانشگاه که سیاست بود؛ بحث ها نسبت به گذشته، جدی تر و عمیق تر بود. از طرف گروه جوانان مؤسسه گفت و گوی ادیان هم دیروز کارگاه روزه در ادیان گذاشته بودیم. سر هر ۴ تا میز افرادی آمده بودند که از طریق تلفن و ایمیل ثبت نام و ورودی هم پرداخت کرده بودند. منظره زیبائی بود. هر یک از روحانیون یهودی، مسیحی، زردشتی و مسلمان ۲۰ دقیقه سر یک میز بودند و بعد جایشان را عوض میکردند. به طور خلاصه تاریخ روزه در دین خودشان را می گفتند: روزه در تقویم کلیسا ثبت شده و جزو آداب فقهی به شمار می رود. در اناجیل به وجوب روزه تصریح و روزه دار را ستوده و او را از ریا بر حذر داشته است. حضرت عیسی (ع) خود به روزه عملاً و قولاً توجه داشته و شاگردانش نیز پس از وی به امر روزه توجه داشته اند. در مسیحیت دو واژه روزه و پرهیز وجود دارد که بین این دو تفاوتی وجود دارد به این نحو که در ایامی که باید پرهیز را رعایت کرد، تنها از مصرف گوشت پرهیز می کنند ولی در ایام رعایت روزه همراه با پرهیز از گوشت غذای مصرفی و دفعات و وعده غذا هم محدود می شود. در یهودیت، واژه عبری برای کلمه روزه، لفظ صوم است؛ و روزه جزئی از مجموعه اعمالی است که یک یهودی برای ذلیل ساختن تن و رنجور ساختن آن انجام می دهد. در تورات برای اولین بار دستور تعنیت (روزه) برای روز کیپور (بخشش گناهان) در دهم ماه تیشری ذکر شده ولی روزه های دیگر تاریخ یهود با یادبود اتفاقاتی که در مسیر خرابی بیت المقدس (همیقداش) روی داد، مناسبت پیدا می کنند. روزه گرفتن و نخوردن آب و غذا در دین زردشت به خاطر این که باعث سستی بدن و عدم فعالیت مفید و کار روزانه می شود، حرام می باشد. اما برای افراط نکردن در خوردن گوشت حیوانات، زرتشتیان روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بیست و یکم هر ماه از خوردن گوشت پرهیز می کنند این چهار روز متعلق به چهار امشاسپند وهمن؛ ماه و گوش و رام، که از میان چهارپایان هستند، می باشد. در اوستا مفهوم روزه به روزه باطنی نسبت داده می شود و روزه ظاهری وجود ندارد. هندوها معمولاً در روزهای ماه جدید و جشن هایی مانند Shivratri، Durga Puja و Saraswati Puja روزه می گیرند. زنان شمال هند در روزKarva Chauth هم روزه می گیرند. نحوه روزه بستگی به خود فرد دارد. ممکن است روزه، امتناع از خوردن و آشامیدن هر نوع غذا یا نوشیدنی برای مدت ۲۴ ساعت باشد، اما بیشتر شامل نخوردن غذاهای جامد است و نوشیدن مقداری آب یا شیر مجاز است. هدف از این روزه، افزایش تمرکز در مدیتیشن یا عبادت برای تطهیر درون است و گاهی به عنوان دادن یک قربانی در نظر گرفته می شود. همه فرقه های اصلی بودیسم دوره هایی برای روزه دارند که معمولاً روزهای چهاردهم ماه و دیگر روزهای مقدس است. در آئین بودا، روزه به معنای خودداری از خوردن غذاهای جامد است، ولی استفاده از برخی مایعات مانعی ندارد. روزه بودائیان روشی برای پاک سازی است. برگه های کوچکی که شرح روزه در ادیان مختلف بود را هم به شرکت کنندگان دادیم. بعد از پایان جلسه افطاری مختصری همه افراد به اتفاق روحانیون خوردیم.

 

۱۵ مهر ۱۳۸۶
صله رحم، قم و وبلاگ دفاع از دین مترقی

 

آدم ها معمولاً با کسانی که دوستند و هم نظرند و صمیمیتی با یکدیگر دارند، حرفی برای گفتن دارند و از بودن گپ و گفت و گو با آنها لذت می برند و حال می کنند. در این دنیای شلوغ  فعلی به صورت طبیعی تنها قوم و خویش بودن دلیل هم صحبتی نمی شود؛ و روز به روز نهاد خانواده سست تر می شود. آموزه های دینی برای دید و بازدید با قوم و خویش ها، که آن را صله رحم می نامند برای جلوگیری از این آشفتگی خانوادگی است. در جمع قوم و خویشی حتی اگر هم صحبتی برای گفتن وجود نداشته باشد، اما انسان احساس نوعی صمیمیت و قوت قلب و آرامش پیدا می کند؛ آدم هایی که هیچ دلیلی برای مخالفت و نبودن در کنارت، در هیچ وقتی ندارند. سعی کنید که رابطه های خویشاوندی را حفظ کنید. وای رفتم روی منبر و پایین نمی آیم. دلیلش این است که جوگیر شده ام اساسی. دیشب برادر خانمم در قم ما را برای افطار دعوت کرده بود. قوم و خویش های زیادی که در قم دارم را دیدم و فضای قم هم عامل جوگیری من بود که در اول مطلب امروزم کلی نصیحت کردم. از رفتن به قم خوشحال شدم. هم به ملاقات برادرم رفتم و هم دید و بازدید قوم و خویشی.

عده ای از دوستانم در قم که مطالعات دینی و علمی تخصصی دارند، جایی گعده ی شبانه داشتند. با رفتن من، بحث جلسه زدن یک سایت گروهی شد. این ها در مباحث مختلف مورد نیاز ایران و دنیا تحقیقات دینی روشنفکرانه ای انجام داده اند که بعضاً در مجلات تخصصی منتشر شده و یا به صورت کتاب در دسترس است؛ اما در حوزه سایت و وبلاگ حضور ندارند. در مورد تفاوت متون علمی با وبلاگ نویسی صحبت کردیم. در میان آن جمع کسانی بودند که تحقیق های دینی جدی در مسائلی مثل: حقوق زنان، شبیه سازی، کنترل اولاد، تروریسم، خشونت و بی رحمی و مجازاتهای سخت دیگر داشته اند و نتایج خوبی برای راهگشایی در این مسایل از نقطه نظر عمیق دینی ارائه کرده اند . آن بحث ها که تخصصی است، نمی تواند در وبلاگ جمعی بیاید ولی اگر نتیجه این تحقیقات در یک وبلاگ جمعی ساده نویسی شود، بسیار می تواند مفید باشد. اگر این اتفاق شکل بگیرد و معلوم شود که صدای خشونت خواهان، صدای واقعی دین نیست، می تواند به صلح بین المللی کمک کند؛ زیرا بسیاری از این خشونت ها متأسفانه در داخل ایران و در سطح بین املل به نام دین و توسط مسئولان دینی صورت می گیرد.

امیدوارم این دوستان و همفکران فراوان دیگری که مباحث دینی را عمیق مورد توجه قرار داده اند، همت وبلاگی کنند.

 

۱۴ مهر ۱۳۸۶
مشکلات فعالان مسائل زنان و کمپین

 

یک سال پیش در یکی از جلسات عمومی، خانمی با چادر پیش من و عده­ای از دوستان آمد و خواست که چیزی را به نام کمپین یک میلیون امضا را امضا کنیم. این اولین باری بود که از ماجرای کمپین مطلع شدم. زنانی که فعالیت­های سیاسی دارند و دنبال حقوق زنان هستند تصمیم گرفته بودند برای تغییر قوانین تبعیض آمیزعلیه زنان یک میلیون امضا جمع کنند. اسم این را کمپین گذاشته بودند؛ به معنای مبارزه. البته در طول یک سال گذشته که زنان در حال جمع کردن یک میلیون امضا بودند شرایط سختی را تحمل کردند. تعدادی دستگیر شدند و تعدادی تحت تعقیب قرار گرفتند. روند جاری کشور که به طور افراطی اعتقاد دارد کارهای جمعی مردمی و تشکیلات غیرحکومتی خطرناک است و تجمع­های مختلف صنفی و جنسیتی را برنمی­تابند، طبعاً از اصل این کار جمع­آوری یک میلیون امضا که خود به خود یک تشکل یک میلیونی هم خواهد شد ناراضی بودند و تا جائی که می­دانم کارشکنی فراوانی شد. اکنون آن­چه مهمتر از کمپین است، توجه بیشتر به حقوق زنان است. برای بسیاری از حقوقی که زنان دنبال آن هستند، فقها به­جای مباحث غیرضروری و تکراری می­توانند راه های شرعی را ولو از باب عنوان ثانوی پیدا کنند تا هم زنان به حقوق خودشان برسند و هم جامعه­ی عادلانه­ای داشته­باشیم. آن­چه که مهم است این است که: زنان نباید برای به دست آوردن حقوق خود تنها باشند. در جامعه­ی مردسالار ما زنان بدون کمک و حمایت مردان نمی­توانند توفیق کامل داشته باشند. لایحه­ی حمایت از خانواده که اخیراً به مجلس رفته نگرانی زنان را افزون­تر کرده است. در این لایحه مردان برای ازدواج مجدد نیاز به اجازه همسر اول ندارند و نیز در ازدواج موقت نیاز به ثبت آن در محضر نیست. هر دو نکته می­تواند به صورت جدی بنای خانواده را سست کند و راه را بر مردان مسئولیت نشناس و هوسران باز کند. اگر مردان در این مسائل به جامعه فعال زنان کمک نکنند، به همه­ی جامعه آسیب وارد می شود. خدا کند نمایندگان مجلس و به­خصوص اقلیت آن اهتمام کنند و با عدم تصویب این بندها رفع نگرانی از جامعه­ی خانواده مدار ایرانی کنند.

 

۱۳ مهر ۱۳۸۶
دستگاه اراذل یاب و شب قدر و جوانان باحال

 

من منظره ی جوانانی که شبهای احیا و یا عاشورا به سبک خودشون عزاداری میکنند و همه سیاه پوش تا صبح توی خیابونها هستند، و به مساجد سر می زنند و صدای بلند سینه زنی ها را از ماشین هاشون پخش میکنند را خیلی دوست دارم. در عین اینکه عزاداری سنتی نمی کنند اما نشان می دهند که دوست دارند در اردوگاه عزاداران ثبت نام کنند. فکر میکنم خدای مهربونی که من میشناسم به آنها زودتر اجر و ثواب بدهد. رسم سحری دادن ماه رمضون هم مثل نذری روز عاشورا فراگیر شده. منظره ی خانمها و آقایونی که خودشون از پولدارترین آدمای محله هستند ولی جلو مساجد صف می ایستند که غذای نذری بگیرند، نشان از عمق اعتقادات عاشقانه دارد. دیشب رفته بودم مسجد قلهک. وسط جمعیت و جلوی من چند تا جوون با حال محلی نشسته بودند. هم دعا میخواندند، هم یک مرتبه میزدند زیر خنده. آیت الله توسلی هم داشت با صدای گرمش نصیحت می کرد. خیلی هم دوست داشت جوونا رو هدایت کند. جایی که من نشسته بودم کنار صندلی ای بود که معمولاً آقای توسلی می نشست. یکی از این جوونا با چشم و ابرو دستگاهی را نشان داد که بالای صندلی به دیوار نصب بود. واقعاً هم چیز عجیبی بود. دو تا چراغ قرمز داشت که خاموش و روشن می شد. از دوستش پرسید این چیه؟ نگاهی کرد و به دوستش گفت اراذل بگیره. برو اونورتر بنشین. این حاضر جوابیا خیلی بامزه است. من هم واقعاً نفهمیدم که آن دستگاه چیه. امروز از پسر آقای توسلی پرسیدم این دستگاه چی بود؟ خندید. گفتم دیشب بروبچه ها می گفتند اراذل بگیره. گفت اراذل بگیر را که بالای سر حاج آقا نصب نمی کنند! این دستگاهی است که اخیراً در بعضی مساجد نصب می کنند که به طور اتوماتیک در فضای مساجد عطر پخش می کند. کار قشنگی است. وقتی در آن فضای معنوی قرآن سر گرفتیم، و بیرون اومدیم، خیابانها پر از ملتی بودند که سبکبال شده بودند. آنهایی که عادت به آمدن مسجد نداشتند و دیشب عاشقانه به یاد علی نخوابیده بودند سبکبال تر از دیگران بودند. خدا از همه قبول کند.

 

۱۲ مهر ۱۳۸۶
چرا نمی توانیم با خدا مناجات کنیم؟

 

امشب آخرین شب قدر است و آخرین فرصت دعا. امام سجاد خطاب به خدا می گوید: خدایا حال بدی دارم. هر وقت که تصمیم می گیرم خودم را آماده دعایی، مناجاتی و یا نمازی بکنم و با تو درد دل کنم، کسل، خواب آلود و تنبل می شوم. هر وقت هوس می کنم درونم را اصلاح کنم، با آدم های اهل توبه نزدیک شوم، یک اتفاقی می افتد و از این کار در می گذرم.

خود امام سجاد خطاب به خدا دلائل احتمالی این تنبلی در ارتباط گیری با خدا را چنین بیان می کند: شاید خدایا مرا از درگاهت طرد کرده ای؛ یا این که در حق بندگی ات کوتاهی کرده ام و مرا از خودت دور کرده ای؛ یا این که دیده ای آدم دروغ گویی هستم، عنایتت را از من گرفته ای؛ یا به خاطر این که اهل شکرگزاری تو نیستم، محرومم کرده ای؛ یا چون در مجالس علم و دانش سر نمی کشم، خوارم نموده ای. اصلاً وقتی دیدی که با اهل غفلت هستم، از رحمتت نا امیدم کرده ای. خدایا نکند فهمیدی که من از مجالس و محافل آدم های عاطل و باطل حال می کنم، ولم کردی که با همان ها باشم؛ و یا این که اصلاً دوست نداری صدای من را بشنوی و اجازه دهی دست به دعا بردارم. از خودن دورم کرده ای. خدایا شاید به خاطر این همه جرم و گناهی که دارم من را به حال خودم وا گذاشته ای؛ و در آخر این که شاید بی شرمی و بی حیایی من باعث شده تا مجازاتم کنی.

با همه این حرف ها، خدایا اگر مرا ببخشی و دوباره اجازه دهی با تو رابطه برقرار کنم، جای دوری نرفته است. خیلی ها را قبل از من عفو کرده ای. تو بزرگ تر از آنی که من را به خاطر اعمالم طرد کنی. می خواهم برگردم به آغوشت ای خدا.

التماس دعا.

 

۱۱ مهر ۱۳۸۶
رشد اندیشه و رابطه ی آن با نقد

 

چندی پیش با دوستان روحانی که خیلی­هاشان در قم ساکنند بحث تحقیقات در حوزه­ها مطرح بود. بعد از انقلاب برای جلوگیری از انحرافات فکری که یا به نظر مراجع و یا به نظر حکومت انحراف تلقی می­شد، به دلیل داشتن قدرت حکومت با کسانی که نمی­پسندیدند برخورد حکومتی می­شد. دادگاه ویژه روحانیت و یا سایر مراجع قضائی جلو مطلب و یا رفتار فردی که منحرف می­دانسته­اند را محدود می­نمایند و با آنان مقابله می­کنند. این کار باعث این شده است که البته انحرافاتی که مراکز رسمی نمی­پسندیدند اندک و یا خیلی مخفی و زیرزمینی شود. اما تحقیقات فقط در فضای گفت­وگو و نقد امکان پذیر است. نمونه­اش انتشار کتاب شهید جاوید در قبل از انقلاب بود که با دیدگاه سنتی حوزه زاویه داشت؛ ده­ها کتاب در این مورد نوشته شد. شاید هیچ اتفاقی مثل انتشار کتاب شهید جاوید نمی­توانست این­قدر ماجرای کربلا را مورد موشکافی اندیشمندان قرار دهد. این یک واقعیت است که اندیشه جز در فضای نقد و رقابت گسترش نمی­یابد و بدتر این که با تهدیدها، اگرچه جلوی انحرافات اندیشه­ای را شاید بتوان گرفت اما برای مریدان آن اندیشه­ها، انحرافات در ذهن آنان جدی­تر شکل می­گیرد و این خطرناک­تر است. البته این واقعیت در دانشگاه­ها نیز همین روند را طی می­کند. فشار روی اساتید که حتماً نظر رسمی را ارائه کنند و نظارت فراوان حراستی و امنیتی بر آنان و مقالات و سفرهایشان هم جلوی رشد اندیشه را می­گیرد و هم فضا را برای گسترش دیدگاه­های غیررسمی فراوان­تر می­شود.

 

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2019, Webneveshteha.com. All rights reserved.