۲۰ مهر ۱۳۸۴
تعطیلی سایت بازتاب

 

من امروز مطلب دیگری نوشته بودم .شب که به سراغ اینترنت آمدم مثل همیشه سایت بازتاب را باز کردم که بخوانم . انصافا در فرصت کوتاهی دوستان بازتابی خود ر ا به قله اطلاع رسانی رساندند .  واز بسیاری از رقبای خبری پر سابقه و قدرتمند به سرعت پیشی گرفتند  و از همه مهمتر صادقانه در این میدان گام نهادند .کسانیکه با دست اندرکاران این سایت آشنا هستند میدانند که آنان تنها از سر درد و البته با شناخت کافی از دنیای خبر و ارتباطات ، به فکر اصلاح امور با گرایشهای خاص خودشان بودند و بی رودربایستی مینوشتند. حتی با آنکه آقای محسن رضائی سرمایه وسامان این سایت را بر عهده داشت توانسته بودند استقلال خودرا محفوظ دارند . خصوصیت دنیای باز اینترنت هم این است که عقاید متفاوت آدمها در آن ظهور دارد. بارها نوشته های بازتاب مورد انتقاد افراد گوناگون ونیز خود من قرار میگرفت اما مگر قرار است همه مثل هم بیندیشند؟

 با همه ی این توصیف ها امروز دیدم نوشته اند که سایت بازتاب به دستور قضائی توقیف موقت شده است . اولا تا وقتی سایتها قانون ندارد توقیف دارای معنای حقوقی نیست . این را باید دوستان بازتابی بدانند . واین بدعت با تمکین آنان عملی نشود . اگر فیلتر شود هم باز نمیتوانند از نظر حقوقی جلو نوشتن آن را بگیرند .

اما یک حرف مهمتر از همه چیز: اگر قرار است خودی هایی مثل بازتاب هم که از بسیاری از مسئولان رسمی پاک تر ، بی توقع تر،و دلسوزتر انقلاب و اسلام هستند آن هم در فضای کاملا آزاد اینترنت توقیف شوند ، معنایش این است که آنقدر دایره خودی های انقلاب میخواهد توسط مصادره کنندگان انقلاب تنگ شود که خود انقلاب و ارزشهای واقعی آن در آن خفه شوند .

امیدوارم کسانی در مصدر امور باشند که بفهمند بازتاب یک فرصت بزرگ است نه یک تهدید .

به سهم خود به بازتابی ها برای کاری که کرده اند خسته نباشید میگویم وامیدوارم بازهم بتوانند بنویسند و علیه ما هم بنویسند که این نظرات متفاوت تنها عامل رشد انسان است .

 

۱۹ مهر ۱۳۸۴
سیاست کلی نظام و مجمع تشخیص مصلحت

در قانون اساسی ایران، تعیین سیاستهای کلی نظام از وظایف رهبری است. رهبری چندین سال پیش، این وظیفه را به مجمع تشخیص مصلحت سپرده بودند و از آنان بعنوان بازوی مشورتی استفاده می شد. اولین بار پیگیری مجمع تشخیص مصلحت در تهیه لایحه بودجه سال 80 بود که سال اول ریاست جمهوری دوره  دوم آقای خاتمی بود. ایشان شعارهای مهمی را در انتخابات داده بود و جمعی مسئول شده بودند آنها را با تصویب بودجه و برنامه ریزی کشور اجرائی سازند، در آن وقت تماس های فراوانی از کمیسیون مربوط به تعیین سیاستهای کلی نظام مجمع را شاهد بودیم که این خبر به آنها رسیده بود و مدعی بودند که آنان باید بر بودجه که هنوز بصورت لایحه درنیامده بود نظارت کنند که مبادا برنامه ریزی بر اساس وعده های رئیس جمهوری با سیاستهای کلی در تقابل باشد. خیلی عجولانه و تند! بعدها قرار شد که این نظارت عملیاتی شود. مجلس ششم و دولت در این مسئله و تعیین مصداقها و شیوه نظارت که با وظایف دستگاه های قانونگذار و اجرایی منافات نداشته باشد، فعال شدند. کمیته ای مشترک از مجلس و دولت دنبال می کردند. آقایان بهزاد نبوی و مجید انصاری از مجلس و من و آقای دکتر عارف وستاری فر از دولت چندین بار با آقای هاشمی رفسنجانی صحبت کردیم. یادمه یکبار که من در کمیسیون مجمع تشخیص شرکت کرده بودم، بحث اصلی من این بود که حوزه "کلی" در سیاستهای کلی باید روشن باشد و ما اعتقاد داشتیم که مثلاً NGOها جزء نظام نیستند که کارهای مربوط به آنان جزء سیاستهای کلی نظام تلقی شود. سیاستهای کلی نظام مربوط به جائی است که در حیطه حکومت است و یکی از اعضای جلسه خیلی تند به من و مجید انصاری که حمایت می کرد حمله برد. می گفت که اینکه هیأت های سینه زنی هم قمه بزنند یا نه، هم سیاست کلی است و هم مربوط به نظام است. بدلیل اختلافی که روی "مصادیق کلی" و "نظام" و میزان تداخل آنها با وظایف ثانوی قوای دیگر بود جلسات ادامه پیدا نکرد. اکنون که این وظیفه مجمع تشخیص مصلحت اعلام شده با توجه به سابقه تاریخی آن، من آنرا یک تغییر استراتژیک در روابط قوا نمی دانم و آنرا ادامه کارهای چند ساله میدانم . و با آنها که این موضوع را یک فصل جدید برای تقویت مجمع در برابر دولت فعلی میدانند موافق نیستم.

۱۸ مهر ۱۳۸۴
گیلانه

 

اگرچه در شرایط فعلی تقریبا هر روز من جمعه است اما بعد از ظهر ماه رمضان، روز جمعه، حالت ویژه ای دارد.

این هفته، بعد از ظهر جمعه رفتم سینما. فیلم گیلانه. در وسط های سالن نشسته بودم. سینما هم شاید به خاطر وقت عصرگاهی خلوت بود. با کار زیبای خانم بنی اعتماد تمام سالهای جنگ که من از دست اندرکاران جدی تبلیغات آن بودم، در برابرم مجسم شد. بیشتر فیلم را در حال اشک ریختن بودم. ماجرای یکی از شهروندان ایران عزیز که به جبهه رفته بود و مجروح شده بود و سالهای سخت جانبازی را در کنار مادر قهرمان خود می گذراند. مظلومیت آنها که به خاطر کشورشان و آرمانهایشان از وجود خود مایه گذاشته بودند، به شکل اعجاب آوری به تصویر کشیده شده بود. دو دیالوگ فیلم خیلی تکان دهنده بود. یکی آنجا که گیلانه به دختری که قبل از جنگ قرار بود همسر این رزمنده شود و مادرش بعد از جراحت ها ازدواج را به هم زده بود و گفته بود هیچ کس به آدم شل و افتاده زن نمی دهد و پاسخ گیلانه که برای جوان من، قبل از جنگ همه دست و پا می شکستند. و دیگری وقتی مادر با سختی های طاقت فرسای نگهداری از جوانش یکه و تنها دست و پنجه نرم می کرد و چند نفر از جوانهای جنگ نرفته، در یک سفر تفریحی جانبازی را دستمایه تفریح و متلک پرانی خود کرده بودند، به فکر استفاده از سهمیه جانبازان برای رسیدن به خوشبختی بودند و مادر مصیبت کشیده هم آن را می شنید.

اشک من  برای آن بود که : چقدر به نام جنگ و جانباز و شهید تجارت شد و چه شعارها دادند و چه سوء استفاده ها کردندو خود آنان و شاید بیشتر از آنان، خانواده هایشان در چه وضع سخت و مصیبت باری بودند. فکر می کردم در همسایگی همه ماها ممکن است گیلانه ای با فرزند جانبازش – و یا با پدر و یا همسر جانبازش- تنها مانده باشد.

سازندگان این فیلم و نقش آفرینان آن – به خصوص خانم معتمد آریا با بازی فوق زیبای خود- جنگ و مظلومیت جانبازان جنگ را بهتر از صدها سخنرانی شعاری که معمولا از جانبازان بدترین نوع استفاده ابزاری می شود، توانسته بودند مظلومیت واقعی حماسه آفرینان دفاع مقدس و خانواده های آنان را به متن زندگی بینندگان خود بیاورند.

ای کاش سیاست گزاران و تصمیم گیران کشور – به خصوص در شرایطی که دولتمردان کنونی خیلی از آنها و ارزشها و اعتقادات آنها دم می زنند- این فیلم را ببینند و نیز ای کاش در آنها برای بهبود وضع آن عزیزان کاری در خور نمایند.

۱۷ مهر ۱۳۸۴
تا اینجاش که بد نیست

در محافل دوستانه سیاسی، طبعاً در مورد سیاست حرف می زنند. چند روز پیش در جمع دوستانی بودیم که بیشترشان مقامات تأثیرگذار سابق بودند. طبق معمول داشتیم در مورد آینده اقتصادی، سیاسی و بین الملل کشور حرف میزدیم. پرونده هسته ای هم که نُقل همه مجالس است. دوست شوخ طبع اهل فرهنگی که در جلسه بود، در فاصله صحبت های این دوستان، می گفت: تا اینجاش که بد نیست. ابتدا این جمله فقط تعجب می آفرید. بالاخره از او پرسیدند منظورت چیست؟

گفت: یک نفر خود را از طبقه بیستم ساختمانی پرت کرده بود. در طبقه دهم  یکی سرش را از پنجره بیرون کرد و از طرف پرسید اوضاع چطوره؟ گفت: تا اینجاش که بد نیست!

همین جوری!

۱۶ مهر ۱۳۸۴
رمضان ، شاد ترین مناسبت کشورهای عربی

 

ماه رمضان در کشور های عربی به عنوان بزرگترین مناسبت شاد سالانه  از سوی همه اقشار جشن گرفته میشود .

اساسا در میان  احکام و فرایض دینی روزه در کشورهای اسلامی وبه خصوص عربی از جایگاه ویژه ای بر خورداراست . چه بسا افرادی که تقیدی به فرائض جاری  مثل نماز ندارند ، اما روزه داری را ترک نمیکنند .  در حقیقت بنوعی جای شب و روز تغییر میکند .

مساجد در شبهای  ماه رمضان رونق فراوانی دارد . خطبا وقاریان مشهور سکه ترین ایام خود را شبهای رمضان میدانند . اعمال ویژه ای که در فقه اهل سنت برای رمضان پیش بینی شده مثل نماز تراویح که هرشب و بخصوص در دهه آخر ماه  در دو نوبت طولانی اقامه میشود باعث هجوم مردم متدین به مساجد وشب زنده داری میشود .

 در کنار مراسم ویژه دینی  ماه رمضان برای سایرین نیز یک جشن تمام عیار است .

رسانه ها – به خصوص تلویزیونهای کشور های عربی – شبها بعد ا افطار بهترین و شاد ترین سریالهای خود را پخش میکنند  و عملا جشنواره سالانه سریالهای معروف عربی همزمان با آغاز ماه رمضان است . از اوائل ماه شعبان رقابت فشرده تبلیغات برای سریالهای جدید را میتوان در همه تلویزیونهای عربی دید . کشور های پیشتاز در ساخت سریال مثل مصر وسوریه در طول سال  دهها سریال آماده میکنند تا برای فروش و نمایش در  تلویزیونها ی خصوصی و دولتی کشور های عربی در ماه رمضان آماده باشد  . نکته جالب توجه اینکه پخش سریالهای شاد در رمضان سنتی است که حتی در کانال های عربی  غیر مسلمان هم رعایت میشود . شاید پر بیننده ترین سریالهای رمضانی در کانال LBC لبنان عرضه میشود که متعلق به مسحیان لبنان است . سریالهای ماه رمضان در کشور های عربی فقط به محتوای شاد وطنز توجه دارند وبه این مناسبت محتوای دینی عرضه نمی کنند  .

خیمه های رمضانیه از عادتهای دیگر رمضان عربی است . مناطقی در شهر ها انتخاب  ودر آنجا خیمه های موقت وبزرگی برپا میشود تا در طول ماه رمضان تا نزدیک سحر از مشتریان پذیرائی شود . معمولا در این خیمه ها خوانندگان معروف جدید ترین کار های خود را عرضه میکنند و رقابت خیمه داران در دعوت از ستاره های معروف ، یکی از راهای رونق خیمه های رمضان است .

آغاز رمضان رسما عید تلقی میشود . جمله معروف " رمضان کریم " شاد باش حلول رمضان است که همه مردم آن را به یکدیگر میگویند . بالای صفحه ی تلویزیونها ی عربی هم معمولا در طول ماه رمضان این جمله نقش میبندد . تماس تلفنی ویا ارسال نامه های تبریک نیز  جدی ترین پروتکل  رهبران کشورهای اسلامی است که بمناسبت آغاز رمضان متداول است . 

تنظیم همه اوقات با سحر و اقطار و در حقیقت تغییر برنامه های عادی ورسمی از خصوصیات دیگر رمضان در کشورهای اسلامی است .همه دانشگاهها – حتی دانشگاه آمریکایی بیروت – جدول ساعات  برنامه های درسی  مخصوص رمضان را از قبل منتشر میکنند و در بسیاری از کشورها ساعات رسمی ادارات دولتی را تغییر میدهند .

تلقی عید از ماه رمضان سنت حسنه ای است که پیوند طبیعی بین مناسبت دینی و جامعه ایجاد میکند و احیای آن در کشور ما نیز میتواند در تقویت ارتباط دینی جامعه و دیانت موثر باشد

۱۵ مهر ۱۳۸۴
جایزه نوبل و آژانس اتمی

 

امروز آقای برادعی و آژانس اتمی برنده جائزه صلح نوبل اعلام گردید . طبعا به اعتقاد و باور همه دست اندرکاران سیاست جهانی مسئله ی اتمی ایران عامل تعیین کننده این انتخا ب است . بالاخره بار دوم است که مسائل ایران فردی را به جایزه صلح نوبل میرساند . خانم شیرین عبادی اولین بار این جایزه را به یک ایرانی اختصاص داد . اما این بار نوبل نه به یک ایرنی که به خاطر مسائل ایران جایزه خود را به آژانس انرژی اتمی  تقدیم کرده است . اینکه جایزه صلح نوبل یک جایزه سیاسی است  ، شک نیست چون اساسا  مقوله ی صلح یک مقوله ی سیاسی است . ولی تشویق برادعی توسط بنیاد جایزه صلح نوبل،  به  دعوت مجدد دنیا به حل وفصل دیپلماتیک پرونده هسته ای ایران  تعبیر میشود . این که بیشتر جهان  علیرغم صدور قطعنامه آژانس خواستار حل و فصل دیپلماتیک مسئله اتمی هستند ، وجایزه صلح نوبل را هم به آقای برادعی میسپارند تا از روند صلح آمیز دیپلماتیک حمایت شود ،  مسئولیت تیم هسته ای ایران را سنگین تر میکند .تصمیم عافلانه وادمه مذاکره با تاثیرگذلران جهانی وگرفتن حد اکثر حقوق مردم بدون درگیری و تنش های سیاسی و اقتصادی چیزی است که مورد مطالبه ی مردم است .  کار قابل اجرا و البته دشوار که تیم مذاکره کننده قبلی آن را به خوبی مدیریت میکرد .اینکه فعلا همه فلش های  جهانی واز جمله اهدای جایزه صلح نوبل به آقای برادعی و آژانس اتمی  به سمت دوری از درگیری است ، برای دیپلماسی کشور فرصت مغتنمی است که اگر خدای نا کرده با سیاست های غلط و شعارهای بی پشتوانه کشور به آستانه ی درگیری برسیم ، دود آن به چشم مردمی میرود که علاقمند نیستند در بهترین شرایط اقتصادی ، سرمایه های کشور صرف درگیری و جنگ اقتصادی و دیپلماتیک شود .

در هر حال امروز یکبار دیگر برنده جایزه صلح جهانی انتخاب شد . ما هم بهانه ای برای گپ کوتاهی در مورد مسئله ی مهم وتاثیرگذار ملت ایران پیدا کردیم

 

۱۴ مهر ۱۳۸۴
زبان برره ای

اخیرآ سریالی در تلویزیون پخش می شود که در جایی به نام برره اتفاقاتی صورت می پذیرد و با زبانی فرضی به نام زبان برره ای، مکالمات انجام می شود.این یک بحث قدیمی است که آیا رسانه ها باید الزاماً از زبان رسمی استفاده کنند یا می توانند لهجه های واقعی و یا ساختگی را دستمایه ی طنز نمایند. گمان من بر این است که نباید طنز پردازان را از استفاده از لهجه ها محروم کرد. همین زبان برره ای یک بار دیگر هم در تلویزیون مطرح شد و به سرعت هم مثل این بار فراگیر شد ولی آسیبی به زبان فارسی نزد. تنها موج گذرایی بود که کمی لبخند را بر لبان جاری می کرد و ادبیات غنی فارسی هم با قدرت، کاربرد خودش را داشت. طنز بودن آن هم دلیل سرعت فراگیری آن در همه ی اقشار است.دیشب یکی از دوستان برای تبریک ماه رمضان sms فرستاده بود. نوشته بود ماه مبارک رمضان بید! آن را به شما تبریک وَگویم. لطف کنید. برای من هم از خودتان دعا در وَ کنید. وقتی آن را forward کردم تقریبا همه ی پاسخ ها هم به لهجه ی برره ای بود که به نوعی نوشته شده بودند ما دعا در وَ کنیم شما هم دعا در وَکنید.یا اینکه ما قابل نبیدیم که دعا در و کنیم .البته نظر ادیبان و اهالی ادبیات و دلسوزی های آنان محترم است و باید به آن توجه کرد ولی فکر می کنم اگر سخت نگیرند و بگذارند صدا و سیما یک مقدار هم برنامه ای پخش کنند که مردم خنده در وَ کنند، خوب است.  

 

 

۱۳ مهر ۱۳۸۴
تحجر دینی تا کجا؟

 

تحجر و واپسگرائی دینی حد و مرز ندارد وچه وحشتناک میشود اگر حکومتی هم از آن تفکر حمایت کند . این خاطره را بخوانید:

آگوست آن سال به عربستان بازگشتيم. هوا سوزان و کشنده بود و عده اي از برادران بن لادن تصميم داشتند به ويلاي خانوادگي خود در منطقه کوهستاني طائف بروند. ما هم همراهاشان رفتيم. از جده تا آن جا دو ساعت راه بود. به ويلا رسيديم، خانه اي بسيار بزرگ که دهه پنجاه يا شصت بنا شده بود، تهي از هرگونه اسباب و وسايل. فقط يک کولر کوچک داشت. ما زن ها در بخشي از خانه که برايمان در نظر گرفته بودند، اطراق کرديم و بچه ها مشغول بازي شدند. نجوا، زن سوري اسامه، تازه فارغ شده بود و نوزادي پسر به نام عبدالله داشت. عبدالله مدام گريه مي کرد و جيغ مي کشيد، تشنه بود و نجوا مرتب تلاش مي کرد با قاشق به او آب بخوراند. ولي نوزاد چند ماهه نمي تواند از قاشق آب بنوشد. او کوچکتر از آن بود که اين کار را ياد بگيرد. دختر من با شيشه و پستانک آب مي خورد. بنابراين شيشه اش را از آب پر کردم و به نجوا پيشنهاد کردم از آن استفاده کند، اما او قبول نکرد و شيشه را نگرفت، در حالي که از ساعت ها گريه متوالي نوزاد به ستوه آمده بود و خودش نيز در حال گريه بود. مرتب مي گفت: «آب نمي خورد. از قاشق آب نمي خورد.»

ام يسلام برايم توضيح داد که اسامه گفته زنش حق ندارد از شيشه براي آب دادن به بچه استفاد کند. به همين سادگي. و نجوا هم هيچ کاري در برابر امر او نمي توانست انجام دهد. زن بيچاره غمگين بود و کاري از دستش بر نمي آمد، دختر کوچک و کم سن و سالي که کودکش را در آغوش مي فشرد و براي ساده ترين نياز او نمي توانست کاري بکند. من تاب ديدن آن صحنه را نداشتم. گرماي هوا کشنده بود. حداقل پنجاه درجه بالاي صفر بود. ممکن بود نوزاد طي چند ساعت گرمازده شود. من نمي توانستم باور کنم يک نفر بتواند اجازه دهد کودکش تا اين حد تحت شکنجه باشد، چون نمي خواهد از عقايد خشک و پوسيده خود درباره يک تکه پلاستيک دست بردارد. نمي توانستم بشينم و نگاه کنم. حتماً يسلام مي توانست کاري براي نوزاد بيچاره انجام دهد. من شخصاً نمي توانستم به بخش مردها داخل شوم. همسران برادرها حق ورود به قسمت مردانه را نداشتند، اما خواهران آن ها مي توانستند اين کار انجام دهند. از يکي از خواهران يسلام خواستم تا او را صدا کند. وقتي يسلام آمد، برايش ماجرا را توضيح دادم و گفتم: «برو به برادرت بگو نوزادش دارد زجر مي کشد. او به شيشه و پستانک نياز دارد.» يسلام رفت و دقيقه اي ديگر بازگشت. سر تکان داد و گفت: «بي فايده است. او اسامه است.»

نمي توانستم باور کنم و تمام راه بازگشت به جده را مثل جن زده ها ساکت بودم و فکر مي کردم. اسامه مي توانست هر کاري دلش خواست با زن و فرزندش بکند، معلوم بود. همسرش جرأت مقابله با دستورهاي اور را نداشت، اين نيز معلوم بود. اما بدترين قسمت قضيه اين بود که هيچ کس نمي توانست در برابر زورگويي او کاري انجام دهد.

«از خاطرات کارمن بن لادن همسر برادر بن لادن»

 

۱۲ مهر ۱۳۸۴
بازهم اختلاف تقویم ها و ماه رمضان

در تقویم ایران، پس فردا – پنج شنبه- اول ماه رمضان است. در بعضی کشورهای اسلامی امروز روز اول ماه رمضان بوده و احتمالاً در نهایت فردا، روز اول ماه رمضان در ایران باشد. البته من هم با اینکه تمام استدلالهای آنها که معتقدند فقط باید ماه را با چشم عادی دید را می دانم ولی نتوانسته ام بفهمم با توجه به دقت علم نجوم و داشتن امکانات حکومتی و نیز با وجود تشکیلات مفصل که رسماً وظیفه دارد مسئله رؤیت هلال و دیدن ماه را تعقیب کند، چرا چنین بلبشوئی در دنیای اسلام و در کشور خودمان هست؟

یادم هست در لبنان که بودیم آیت الله علامه فضل الله تولد ماه را با مبنای علمی، ملاک قرار می داد و چند روز به پایان ماه رمضان، مانده  رسماً بر آن اساس روز عید فطر و تاریخ نماز عید فطر را اعلام می کرد.

در هر حال این وضع هست و هر ساله تکرار می شود و ما ها هم نمی توانیم کاری بکنیم.

پیشاپیش حلول رمضان مبارک باشد و از همه التماس دعا.

ماه رمضان فرصت خوبی است که در هر کجا که هستیم به پالایش روح و ارتباط با خدا فکر کنیم. هر انسانی نیاز دارد گاهی با خدای خود خلوت کند و از او مدد بگیرد.

 

۱۱ مهر ۱۳۸۴
حزب در ساختار سياسي ايران

 

هفته­ي گذشته کنگره­ي حزب مشارکت برگزار شد. از من هم بعنوان مهمان دعوت کرده بودند. خيلي هاي ديگر هم دعوت شده بودند. نمايندگان  بيشتر احزاب با گرايشهاي مختلف از مؤتلفه تا نهضت آزادي در جلسه شرکت کرده بودند. طبعاً حزب مشارکت بدليل داشتن اعضاي فراوان و هواداران زياد از احزاب درجه اول کشور است. نمي دانم چرا وقتي رضا خاتمي در حال سخنراني بود با عباد که عنوان رسمي اش جناب آقاي دکتر علي ربيعي است و در هشت سال اصلاحات رئيس دبيرخانه شوراي عالي امنيت بود و کنار هم نشسته بوديم خاطرات هفت هشت سال پيش را مرور کرديم که چگونه ما باور کرده بوديم کشور بر اساس نظرات و سيستم حزبي مي تواند اداره شود و در اولين برنامه پنج ساله دوران آقاي خاتمي، تقويت احزاب به عنوان يک راهبرد اصولي مورد حمايت دولت مطرح شده بود و در چه فرايندي حذف شد.

عباد با لبخندي گفت بگذار سخنان دبيرکل محترم مشارکت را بشنوم!

ولي واقعيت اين است که از همان روزها اعتقاد من برآن شد که در مجموع با ساختار سياسي و حقوقي کشور، حزب بمعناي متعارف آن در دنيا نمي تواند در ايران کاربرد داشته باشد. نمونه­اش خود همين حزب مشارکت است. از راه هاي کاملاً قانوني و انتخاب اکثريت کرسي هاي پارلمان ششم را بدست آورد، تعدادي از وزرا در کابينه اعضاي مشارکت بودند. بر اساس قواعد موجود دنيا که رأي مردم قدرت را جابجا مي کند بايد بيشترين قدرت کشور در اختيار مشارکت باشد ولي شايد بيشترين فشارهاي سياسي، قضايي، و مطبوعاتي در همان دوران نصيب مشارکتي ها بود.

نمونۀ ديگر آن حزب جمهوري اسلامي بود که در ابتداي انقلاب توسط قدرتمندترين و معروفترين روحانيون حکومت، آقايان: خامنه اي، دکتر بهشتي، هاشمي رفسنجاني، دکتر باهنر و موسوي اردبيلي تأسيس شد و در فاصله کوتاهي منحل گرديد.

اعتقاد من بر نفي روش حزبي نيست، سخن اصلي من اين است که حزبي بودن در ساختار قدرتي معنا پيدا مي کند که حزب از نظر حقوقي و سياسي و ساختار قدرت مورد پذيرش قرار گرفته باشد و همه ارکان قدرت بر اساس قواعد حزبي به حکومت رسيده باشند ولي بافت حقوقي و ساختاري کشور چنين نيست. البته با معذرت از همه احزاب و ضمن قدرداني از تلاش فراوان همه­ي آنها.

 

8   4       ۱    ۲   ۳       3  7
© Copyright 2003-2020, Webneveshteha.com. All rights reserved.