۰۷ مهر ۱۳۸۲
ماجرای شکایت ازکیهان و گویاآ

چندی پیش در روزنامه ها خواندم که قرار است شکایت من از روزنامه کیهان و گویاآ تعقیب شود. اصلاً یادم نبود که من ماهها پیش شکایت کرده بودم. کیهان که در نوشتن مطالب علیه افراد و منجمله من سابقه طولانی دارد ولی ماجرای شکایت از این قرار بود که بعد از مصاحبه با سایت کاپوچینو مطلبی را شخصی بنام نوریزاد نوشته بود که در آن ادعا کرده بود من در بیروت و سواحل دریایی شهر با شورت بالای زانو راه می رفته ام. و خیمه حزب الله را به نفع اسرائیل در هم می کوبیدم. با اینکه نه به قیافه من می آمد و نه با اعتقاداتم سازگار بود که در شهر کوچک و پر جمعیت بیروت که بسیاری من را می شناختند با شورت بالای زانو راه بروم و طبعاً معلوم بود که دروغ است، اما شکایت کردم که جایی ثبت شود. گمان هم نمی کردم که کسی مطلبی علیه ما را تعقیب قضایی کند! سایت گویاآ هم نوشته بود که از شهرداری 3 میلیارد تراکم مجانی گرفته ام.این مساله هم در پرونده های شهرداری خیلی راحت قابل اثبات بود که دروغ است و یک ریال هم تراکم نگرفته ام و اصلاً هیچ مراوده مالی در هیچ وقت با شهرداری نداشته ام ولی باز هم برای اینکه ثبت کنم شکایت کردم. بعد ها سایت افشاء درست شد. خیلی دروغهای بامزه می نوشت، مثل اینکه یک کلاس رقص در تهران به دختران من بطور اختصاصی رقص ایرانی و اسپانیولی درس می دهد. یا اینکه وقتی برای یک مأموریت رسمی به امارات رفته بودم بر اساس گزارشی که لابد از مراکز رسمی گرفته بود، در همان روز پروازم آورده بود که من برای شرکت در کنسرت ایرانی ها عازم دوبی شدم. دیدم شکایت کردن فایده ندارد. سنگ مفت، گنجشک مفت. اتهام به ماها که از نظر سیاسی مورد قبول آن جماعت نیستیم ثواب دارد. دیگر نه شکایت کردم و نه نامه نوشتم. ولی همواره با خودم فکر می کنم که چه خوب بود اگر در میدان سیاست مردانه دعوا می کردند و به این نوع خباثت که ضرری هم برای ما ندارد وارد نمی شدند. ولی اگر چنین بود که چنان نبودند!

در این مورد بهتر است که همه شان را به خدا واگذاریم.

۰۶ مهر ۱۳۸۲
آزادی دو مستند ساز و جریان شیرین عبادی

بعد از جلسه استیضاح آقای معتمدی، وزیر پست و تلگراف و تلفن از مجلس بیرون می آمدم که از میان خبرنگارانی که آنجا حاضرند، یکی پرسید: آقای ابطحی شما در مراسم استقبال از دو مستند ساز ایرانی در فرودگاه شرکت داشتید؟ گفتم نه. پرسید پس چرا در مراسم استقبال از خانم عبادی شرکت داشتید؟ چون ربط بین این دو را نمی دانستم، سکوت کردم و پاسخ ندادم. به دفترم آمدم دیدم روزنامه جمهوری اسلامی نوشته در مراسم استقبال از دو مستند ساز ایرانی که از بند زندان آمریکایی ها در عراق رهایی یافته اند، رمضانزاده و ابطحی نبودند. این شیوه نو و تازه ای بود که نبودن در استقبال خبر باشد.

من به سهم خودم از اینکه دو هموطن از زندان آمریکایی ها رهایی یافته اند خیلی خوشحال هستم و آرزو دارم هیچ هموطنی در زندانها نباشد و لی ربط بین این دو را نفهمیدم. خواستم از شما کمک بگیرم. مختصر ومفید!

۰۵ مهر ۱۳۸۲
یاداشتهای پراکنده از چایزه صلح نوبل(2)

با یکی از بزرگان کشور برخورد کردم. پرسید از همه دیدگاههای خانم عبادی اطلاع داری که چنین دفاعی از اهداء جایزه صلح نوبل به خانم عبادی در مصاحبه ات کردی. گفتم این یک حادثه ملی است. من به نمایندگی از رئیس جمهور به استقبال تیم فوتبال هم وقتی که از استرالیا بر می گشتند رفتم. آن هم یک حادثه ملی بود. از اعتقادات و رفتار هیچ یک از فوتبالیست ها هم خبر نداشتم. وقتی لاله و لادن به بیمارستان می رفتند، یک اتفاق مهم بود که آنها ایرانی بودند. رئیس جمهور هم وقتی بیانیه داد نه از عقاید لاله و لادن خبر داشت و نه رفتارهای فردی آنان را می دانست. حوادث ملی مال کشورمان است.

در جلسه دیدار شورای معاونین پارلمانی با رئیس مجلس، به آقای کروبی گفتم شما قصد تبریک به خانم عبادی را نداری، خنده ای نمود. بعد از چند دقیقه پرسید اگر خانم عبادی یک شال کوچکی که نشانه حجاب باشد بر سر داشت چه اشکال داشت، چرا اینکار را نکرد. من هم حرف آقای کروبی را قبول داشتم. در جهان اسلام و ایران هم در آن صورت خانم عبادی احترام بیشتری برای خود بر می انگیخت. راستی لازم است یادآوری کنم که خانم عبادی خواهر آقای دکتر عبادی معاون آقای دکتر عبادی، معاون آقای عارف معاون اول ریاست جمهوری و از همکاران نزدیک ماست.

 

·          سه شنبه

در جلسه علنی مجلس به همراه رئیس جمهور شرکت کردم. بعد از جلسه، خبرنگاران آماده سئوال و پرسش بودند. آقای خاتمی گفت اول سئوالهایتان را بگویید تا یکی یکی جواب بدهم. چون در آن ازدحام معلوم نبود. سه سوال اصلی مطرح شد. مسئله جایزه نوبل، برنامه فن آوری اتمی و کنفرانس اسلامی مطرح شد.رئیس جمهور در مورد خانم عبادی حرفهایش را زد. دختر خانمی که کم تجربه بود وسط صحبت آقای خاتمی پرید که چرا بیانیه رسمی ندادید، آقای خاتمی پاسخ داد همین حرفها صحبت های رسمی من است. باز داد زد نه این این ماجرا خیلی مهم است و باید بیانیه رسمی می دادید، که به هر دلیل رئیس جمهور پاسخ داد نه خیلی هم مهم نیست و بعد تاریخچه نوبل را گفت. بعد از ظهر کیهان در آمد و در آن نوشته بود که رئیس جمهور گفته این جایزه مهم نیست، و و گفته بگین و سادات که مرد صلح نبودندکه جایزه را گرفته اند. معاون ارتباطات دفتر رئیس جمهور تماس گرفت که رئیس جمهور گفته که کی من با خبرنگاران این صحبتها را کرده ام، تکذیب کنید. برای ما هم خیلی تعجب بر انگیز بود.دوستان دفتر رئیس جمهور با ارسال تکذیبیه کمی جلوی این موج را گرفتند. من پیش آقای خاتمی بودم. وقتی گفتم من امشب در استقبال مردم از ایشان شرکت می کنم، توصیه کرد که اگر خبرنگاران پرسیدند ، بگو به همان شکل که سوء استفاده از جایزه صلح نوبل بد است، تحریف و سوء استفاده از سخنان رئیس جمهور هم نابجاست. من هم مصاحبه کردم. من و بسیاری از دوستان نزدیک رئیس جمهور بیشتر وقت بعد از ظهرمان به پاسخ اعتراضات دوستان و مسؤلان گذشت، که کیهان خوانده بودند. ما پاسخ فوق را می دادیم که دفتر رئیس جمهور که مرجع رسمی است آن را تکذیب کرده است.

از فرودگاه پرسیدم که پرواز کی می نشیند، ساعت 21:15 دقیقه را را اعلام کردند. ساعت 7:30 دقیقه از منزلم در نیاوران را ه افتادم که به موقع برسم. ستاریفر و رمضانزاده هم می آمدند. وسط راه عبد الله رمضانزاده زنگ زد که راه خیلی شلوغ است. از ستاریفر هم پرسیدم گفت من از میدان آزادی پیاده به طرف فرودگاه می روم، ماشین نمی رود. قرار بود ما به پاویون دولت برویم و در پای پلکان، ایشان را رسماً استقبال کنیم. ساعت 8:15 دقیقه به میدان آزادی رسیدیم. آنقدر ترافیک بود که گویا اتومبیل را پارک کرده بودیم. محسن میردامادی زنگ زد که من هم در ترافیک مانده ام. از پاویون زنگ زدند که هواپیما رسیده است، ما داریم می رویم و من همچنان در ترافیک.

بالاخره با هر زوری بود ساعت 9:20 دقیقه به پاویون رسیدیم. دوستان رفته بودند. با بی سیم سؤال کردند گفتند که مراسم استقبال رسمی از خانم عبادی پایان یافته و ایشان به داخل مردم رفته اند. با یک اتومبیل از داخل باند فرودگاه به سالن حجاج رفتم. دیدم خانم عبادی دارد از دربی که بیرون رفته بود بر می گردد. مادر و دخترش همراهش بودند. ظاهراً رفته بود داخل جمعیت و امکان بیرون رفتن نداشت و تنهایی برگشته بود. دوستان دولت و مجلس هم بیرون مانده بودند. سلام و احوال پرسی کردم. بسیار با تواضع پاسخ داد و تشکر کرد. هم از مصاحبه ام و هم از حضورم. با هم به اطاقی رفتیم و کمی هم صحبت شدیم. یک ساعتی برای تنظیم برنامه خروجشان طول کشید که با هم ماندیم و بعد خداحافظی کردیم.

ستاریفر که از دوران دانشجویی با او آشنا بود مادرش را برد. خبرنگار صدا و سیما جلو آمد و پرسید که چه اشتراک فکری بین شما و خانم عبادی هست که به استقبال ایشان آمده اید. گفتم اشتراک ایرانی بودن. و اینکه افتخار ایران است که برای اولین بار یک زن مسلمان ایرانی جایزه نوبل را می برد. در آن شلوغی میردامادی، رمضانزاده، بهزادیان و خانم ها: امانی، اشراقی، حقیقت جو، جلودارزاده و شهیدی را هم دیدم.

 

در مسیر بازگشت به منزل یکی از دوستانم زنگ زد: از داخل مردم صدای شعار ها را به گوشم رساند. به خصوص شعارهای علیه آقای خاتمی که به اعتقاد او ناشی از مصاحبه امروز رئیس جمهور بود. از اینکه در هر جایی و به هر مناسبتی مردم آزادانه و بی خطر احساس می کنند می توانند علیه رئیس جمهور شعار بدهند، خوشحال شدم.

 

·          چهار شنبه

تیتر کیهان علیه نزدیکان رئیس جمهور بود که تلاش مذبوحانه کرده اند تا رئیس جمهور را سانسور کنند. خیلی ها هم مرتب زنگ می زدند و تشکر می کردند. خیلی ها هم همچنان زنگ می زدند که چرا آقای خاتمی این مصاحبه را کرده و می گفتند حرفهای شما بی اثر است. عجب گیری کرده ایم ها!

دیگه بسه نوشتن

۰۴ مهر ۱۳۸۲
يادداشت هاي پراکنده از جايزه صلح نوبل(1)

·          جمعه 18/7/82