۲۴ شهريور ۱۳۹۱
کندوکاوی درمورد اهانت به نبی اعظم اسلام
این روزها که جهان اسلام التهاب ویژه ای به مناسبت اهانت به پیامبر اعظم اسلام پیدا کرده است، توجه دوباره جهانیان به مساله حرمت مقدسات دینی و عکس العمل های تند متدینان جلب شده است. اهانت به باورهای دینی و مقدسات دیگران از نظر همه اصول اخلاقی وانسانی مردود است. میتوان عقاید دیگران را قبول نداشت ولی وقتی به هر دلیلی جمعی به باورهای فرادستی مسائلی را برای خود، مقدس می شمارند، توهین و اهانت که به ذاته عملی قبیح است، در این موارد از قبح بیشتر وزشت تری برخوردار می شود. و البته هرچه باورمندان به آن مقدسات، در جهان بیشتر باشند، حرمت مقدسات آنان ضروری تر و عقلانی تر و اخلاقی تر خواهد بود. در همین رابطه توجه به چند نکته ضروری است: ۱ـ اینکه پس از اعتراض های وسیع جهان اسلام به اهانت به پیامبر در ماجرای اخیر ساخت فیلم اهانت آمیز، همه عقل مداران دنیا، اصل کار ساخت فیلم اهانت آمیز را محکوم می کنند، نشانه فهم درست از واقعیت های دینی و دین مداری است. همبستگی سراسری ادیان، در نفی اهانت به پیامبر اسلام مجددا بر این نکته تاکید می کند که حرمت گزاری به مقدسات، اصل مشترک همه ادیان است. البته که باید هم چنین باشد. زیرا اگر دینی مقدسات دین دیگری را حرمت نگذارد، می داند که همین مسیر در برابر آنان هم قرار خواهد گرفت. همبستگی دینی برای جلوگیری از اهانت به مقدسات ادیان دیگر، به خودی خود راه را بر افراطیون ادیان که وظیفه دینی خود را در نفی و اهانت به سایر ادیان می دانند و در طول تاریخ مروج خشونت های دینی بوده اند، سد می کند. کشیش افراطی و شهرت طلبی مثل تری جونز، که در زشت ترین رفتار، قرآن سوزی راه می اندازد و بنا به گفته بسیاری، پشت ساخت این فیلم اخیر هم هست، هرگز نمی تواند نماینده مسیحیتی باشد که دارای مقدساتی است که باید محترم شمرده شوند. همچنان که طالبان و القاعده هم سخنگویان اسلام نیستند. متدینان، و انسان های اخلاقی و عقل مدار در سطح جهان با هر دینی که هستند، راهی جز حرمت گزاری به مقدسات دیگران، که بر پایه قلب و روح و احساس آنان استوار است، ندارند. ۲- درموردمقدس بودن واخلاقی بودن احساسات دینی که بدنه متدینان را در مواقع اهانت به مقدساتی مثل قران و پیامبر عظیم الشان آن به خشم در می آورد، نمی توان تردید کرد. این خشم مقدس البته نشانه عمیق بودن دیانت در بین جوامع بشری است. و از اهمیت و ارزشمند بودن گوهر دین در دنیای معاصر حکایت دارد. تجربه نشان داده که در دنیای اسلام و پس از فراگیر شدن و سهل شدن ارتباطات، این خشم در مناسبت های گوناگون بروز بیشتری داشته است. دلیل آن علاوه بر پای بندی های دینی، رفتار سیاسی غرب هم بوده است. حکومت های غربی به عنوان قدرت برتر اقتصادی و سیاسی ونظامی و ستمی که بر مردم مسلمان روا داشته اند و به خصوص با حمایت سخاوتمندانه از رژیم صهیونیستی و اشغال افغانستان و عراق در سال های گذشته مورد سوئ ظن دایمی بدنه جامعه اسلامی بوده اند. به همین دلیل پذیرش اینکه در ساخت این فیلم و یا موارد مشابه قبلی، حاکمان سیاسی نقشی نداشته اند را در ذهن آنان دشوار می کند. این عکس العمل ها را باید در کانتکست رفتار تاریخی غرب ارزیابی کرد. هجوم مردم مصر و لیبی و یمن وسومالی به سفارت آمریکا وحتی رفتارهای خشونت آمیز، به این پیشینه تاریخی بر می گردد. اینکه در جهان اسلام در برابر اتفاق تلخ و شرم آور اهانت به پیامبر، مردم به مقدسات ادیان دیگر اهانت نمی کنند، و فلش حرکت خود را به سمت قدرت سیاسی غرب متوجه می کنند، دلیل بر نوعی بلوغ سیاسی است. رهبران دینی جهان اسلام به خوبی به این نکته توجه کرده اند، که در برابر این رفتارها، مقدسات ادیان رقیب رانشانه نمی گیرند. و صد البته که باید مراقبت دقیقی صورت پذیرد که افراطیون دینی به دامن عکس العمل اهانت به مقدسات دینی نیفتند. ۳- گزارش ها و اخبار حکایت از این دارد که در ساخت فیلم شرم آور اخیر، تهیه کننده ناشناسی با حمایت مالی جمعی از سرمایه داران یهودی، دست به ساخت این فیلم زده است. قبطیان مسیحی مصر هدف سازندگان این فیلم بوده اند که به بهانه حمایت از آنان، جامعه نو پای مصر پس از انقلاب را دچار انشقاق داخلی کنند و جنگ داخلی مسیحی، مسلمان را در آن کشور به راه بیندازند. یهودیانی که سرمایه گزاری مالی کرده اند، یقینا نمایندگان دین یهود نبوده اند. زیرا که فیلم در حمایت از دین یهود نبوده است. دل تهیه کننده و سرمایه گزار یهودی چرا باید برای قبطی مسیحی مصری بسوزد؟ به صورت عیانی معلوم است که هدف سیاسی خبیثی پشت این ماجرا بوده است. انتشار آن در روز یازده سپتامبر که روند اسلام هراسی را در ذهن جامعه جهانی زنده نگه دارد نیز، دلیل دیگری بر سیاسی بودن این رفتار شرم اور است. هوشمندی مردم مصر که در تظاهرات اولیه، سعی براین داشتند که قبطی و مسلمان در کنار یکدیگر علیه این فیلم عکس العمل نشان دهند، پاسخ محکمی بود که نشان می داد مردم مصر، در دام این شیطنت نیفتادند. دولت مردان اسرائیلی هم که دین یهود را ابزار رفتار سیاسی خود می پندارند، در عکس العمل هایی که از جهان اسلام دریافتند، باید فهمیده باشند که دین یهود، وقتی ملعبه سیاسی آنان قرار گیرد، مردم مسلمان و معتقدان به سایر ادیان هم به خوبی این نکته را درک می کنند و به جای آن که به سراغ دین یهود بروند، سیاستمدارانی که از ادیان سوئ استفاده می کنند را نشانه می روند. ۴- البته وظیفه سازمان ها و رهبران هوشمند جهان اسلام این است که در فضای خشم آلود، رفتارهای غیر قابل دفاع در افکار عمومی جهانی بنام دین واسلام ثبت نشود. در نهایت دنیا باید باور کند وقت ان رسیده که در بازی های قدرت، دین و مقدسات دینی را ابزار خود نکنند و حرمت مقدسات دینی رعایت شود.سوار شدن بر قطار توهین به مقدسات دینی و اهانت به پیامبر عظیم الشانی که بر دل و زبان میلیونها مسلمان هر روزه تقدیسش تکرار می شود، نتیجه ای جز بارورشدن بیشتر احساسات دینی و نفرت از پدید آورندگان وحامیان سیاسی این رفتارها ندارد.

۱۴ شهريور ۱۳۹۱
زوربای یونانی، رمان همیشه خواندنی
نویسندگان رمانهای معروف، به مثابه پیامبران ناکامی هستند که نوشته هایشان زمان و مکان محدودی ندارد. بارها میشود آن را خواند و معمولا به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه می شوند. البته همواره از ترجمه رمان ها وحتی متون ادبی در فرهنگ ها و گفتمانهای مختلف ، برداشت های متناسب با فرهنگ وسنت های ملی می شود و کاربردهای متفاوتی پیدا می کند وخواننده ها معمولا تاویل و تفسیر خود را از اثر دارند. کازانتازاکیس یکی از بزرگترین خالقان رمان هایی است که نوشته هایش زمان و مکان نمی شناسد. او در سال ۱۸۸۳میلادی در جزیره کرت یونان دنیا آمد و اثرهای ماندگاری مثل “زوربای یونانی”، مسیح بازمصلوب و آخرین وسوسه مسیح و برادرکشی و گم گشته راه حق را به بشریت عرضه کرد و در سال ۱۹۵۷ در فرایبورگ آلمان درگذشت. با یک نگاه سریع میتوان به این نکته دست یافت که کازانتازاکیس به وادی های گوناگون فکری سر زده است. از رنج مطلقی که در گم گشته راه حق ترسیم می کند تا دم غنیمتی زیبایی که در زوربای یونانی به تصویر می کشد. نگاه مثبت و منفی به مذهب تقریبا در همه آثار او به چشم می خورد و در عین حال نفرتش از متولیان کلیسای ارتدوکس را هم نمیتوان در آثارش نادیده گرفت. او در پاریس حقوق خواند و در ابتدای باز گشتش به یونان چندین کتاب فلسفی ترجمه کرد و سفرهایی به کشورهای فرانسه، هلند، آلمان، اتریش، سوییس، امریکا، قبرس، چکسلواکی، اسپانیا، ایتالیا، بریتانیا، مصر، چین، ژاپن و شوروی سابق داشت. اینها همه در شکل دادن روح و اندیشه او موثر بود و رد پای آنها در نوشته هایش به چشم می خورد. داستان معجزه گونه زوربای یونانی اش در سال ۱۹۶۴ توسط میشل کاکوبانیس، کارگردان مشهور یونانی به صورت فیلم عرضه شد که در شهرت کازانتازاکیس تاثیر زیادی داشت. جدای از نقد های ادبی و نخبه پسند که بر آثار کازانتازاکیس به زبانهای مختلف توسط نقادان دانشمند و حرفه ای نوشته شده، با یک نگاه زمینی و کاربردی، من بر این باورم که در میان آثار او، خواندن چند باره زوربای یونانی در شرایط فعلی کشور برای نسل امروز ضروری است. در این کتاب یک جوان سرخورده از کار و تلاش با داشتن سرمایه فراوان، برای کار دوباره اقتصادی عازم مکانی می شود که معدنی را احیا کند. به طور تصادفی به شخصیت جالب و اثر گذاری بنام زوربا برخورد می کند و با او همراه میشود و از آن پس قهرمان داستانش زوربایی است که به شدت عاشق زندگی است و شخصیت خالی از تعصبی دارد که در همه جا و در هر حادثه ای به انسان و زندگی انسانی و خودش اهمیت اول را می دهد. او همه اعتقادات و سنت های دست و پاگیری که با زندگی منافات دارد را به سخره می گیرد و همیشه با روح ماجراجویش هر اتفاقی را به نفع زندگی تغییر می دهد و با همه مظاهر ضد انسانی به مبارزه بر می خیزد. در این مسیر دوست سرخورده و نا امیدش را هم همراه خودش می کند و یک سر او را با نصایحش، آوازهایش، رقص معروف سماع گونه اش، و سنتوری که آن را از جان عزیز تر می داردش، به زندگی و امید فرا میخواند. خواندن دوباره این داستان را من به عنوان یک سیاستمدار علاقمند به ادبیات به همه توصیه می کنم. حتی کسانی که آن را بارها خوانده اند.به این دلیل توصیه میکنم که شرایط اجتاعی و سیاسی چند سال گذشته، در مجموع یک منش تلخ بینی و نا امیدی فراگیری را در بسیاری از جوانان کشور فراهم آورده است. نتیجه این روحیه در بسیاری به شوق بی برنامه به مهاجرت منجر شده. آنها هم که یا امکان رفتن ندارند ویا هنوز نرفته اند گمان میکنند در آینده ای نزدیک که به زعم آنان امکان تغییر و تحولات ساختاری وجود خواهد داشت، زندگی را آغاز خواهند کرد و به این امید به جای نشاط و کار، زندگی روزمره را میگذرانند و دوران نشاط و تلاش خود را در حال استندبای قرار می دهند. بخشی که واقع بین تر هستند نیز چون شرایط را طبق دلخواه خود نمی بینند، فعالیت و تلاش خود را بدون نشاط و به صورت موقتی انجام می دهند. این بدترین وضع ممکن برای هر ملتی است. این روحیه، ابتکار، نوآوری و رضایت از زندگی کردن را در محاق قرار می دهد و حتی اگر کارهای فراوانی هم انجام پذیرد، به دلیل نبود شادی و نبردن لذت از زندگی، دل وروح فعالان علمی و اجتماعی را با طراوت نگه نمی دارد. این واقعیت را نمی توان انکار کرد که همه ما یک بار زندگی میکنیم. سالهای کودکی، نوجوانی، جوانی و پیری را که هر کدامشان محدود هستند را هم یکبار تجربه می کنیم. به این دلیل یک انسان نمی تواند بخشی از زمان را متوقف کند تا بعدا بهره های آن بخش را ببرد. این نیز طبیعی است که هرکسی باید لذت زندگیش را بر اساس واقعیتهای محیطی اش تعریف کند. افسوس خوردن برای زنگی های بهتر هم مشکلی را حل نمی کند. زوربا، در داستان کازانتازاکیس شخصیت فوق العاده ای دارد. مهم رفتارهای موردی اش نیست. . هریک از رفتارهای زوربا با واقعیت های جوامع و سنت ها و فرهنگ های گوناگون ممکن است تفاوت داشته باشد و یا غیر عملی و حتی نا پسندیده باشد. امامهم جوهر نگاه او به زندگی است. زوربا در حد غیر قابل توصیفی انسان محور است. به فکر همه همنوعانش هست. این روح اومانیستی و نوع دوستی اش شامل همه می شود. دایره دوست داشتن او کارگران معدن، هتل دار، ارباب، روسپی روستا را شامل میشود و به فکر لذت بردن همه آنها است. خصوصیت مهم دیگر زوربا، دم غنیمت دانستن است. در هر شرایطی دست از لذت بردن بر نمی دارد. در سخت ترین شرایط که کار معدن به بن بست خورده، زحماتشان فنا شده و تا یک قدمی مرگ پیش رفته اند و ارباب همه چیز را وا داده است، اولین کاری که می کند، بساط نوشیدنی را فراهم می کند و گوشت را کباب می نماید و به فکر لذتهای دیگر می افتد وبه ارباب دلداری می دهد که اگر این لذتها را به وقت استفاده کردی، میتوانی مشکلات بزرگ معدن را هم حل کنی. مهمترین نکته زندگی زوربای مخلوق کازانتازاکیس این است که برای همه چیز در زندگی اش جا باز می کند. لذت می برد که بتواند کار کند. کار را هم با چنان جدیتی انجام می دهد که گویا اصلا هیچ نسبتی با زوربای دم غنیمت دان ندارد. به همراه کارگران تا عمق زمین می رود. رنج و درد کار را با تمام وجودش حس می کند. لذت بردن را در کار کردن هم جستجو میکند. هرگز گمان نمی برد که برای زندگی کردن نباید کار کرد. اما می داند که نباید کار را با تلخی و نا امیدی انجام داد. جالب تر اینکه این روحیه مانع اعتراض او نمی شود. انتقاد و اعتراض را هم جزئی از زندگی می داند. بشر بی اعتراض، انسان راکد و میرا است. وقتی ماجرای اعدام یک زن را در کنار کلیسای ده می بیند هم اعتراض می کند و هم کمک می کند که این کار صورت نپذیرد. نگاه انسان دوستانه نمی تواند به نفی اعتراض و نقد بیانجامد. روح نقادی و اصلاح خواهی هم جزئی از یک زندگی مقبول است. مهم این است که زندگی را با امید و نشاط انجام داد. این همان نیازی است که بنا به آن معتقدم باید داستان زوربای یونانی بازخوانی شود. جدای از اینکه قلم کازانتازاکیس در این داستان و رمان های دیگرش آن قدر شیوا است که خستگی را از دل و روح انسان می زداید. اساسا زندگی کردن با رمان و شخصیت های آن یکی از بهترین کارهایی است که آرامش و صبوری و رواداری را در جامعه رواج می دهد. رمان زوربای یونانی از یک امتیاز مهم دیگر هم برای ایرانیان برخورداراست و آن ترجمه شیوای مرحوم محمد قاضی است که در مقدمه کتابش یک هم زاد پنداری جالبی با شخصیت زوربا را تعریف می کند و همان باعث شده که فقط کلمات را ترجمه نکند. احساس لایه های درونی را هم به خواننده منتقل می کند.

8 4        ۱      3 7
© Copyright 2003-2017, Webneveshteha.com. All rights reserved.