۰۹ شهريور ۱۳۸۷
اجلاس خبرگان و هاشمی رفسنجانی

 

 

هفته ی گذشته اجلاس سالانه ی خبرگان رهبری تشکیل شده بود.  خبرگان در نظام قانونی و اجرائی کشور در عین آن که کم  ترین جلسات را تشکیل می دهند اما به دلیل دو وظیفه ی نظارت و انتخاب رهبری که بر عهده دارند و اهمیت و جایگاه اول و تعیین کننده ی رهبر  وولی فقیه در نظام  جمهوری اسلامی، بالقوه مهمترین ارگان کشور محسوب می شوند. جدای از اینکه عملا آیا خبرگان در دوره های گوناگون – غیراز مرحله ی انتخاب- در نظارت و سایر شئون ووظایف موفق عمل کرده اند یاخیر، اصل این جایگاه دارای اهمیت فراوانی است که اگر خبرگان بتوانند در اجلاس های خود نقش فعلی ونه بالقوه ی خود را فعالتر کنند و گزارشهای مرتبی در این چارچوب به ملت بدهند، باعث خواهد شد تا نقش وجایگاه  پر اهمیت آنان بیشتر مورد توجه جامعه قرار گیرد. گزارش گیری از وضعیت اقتصادی کشور و طرح تحول اقتصادی با حضور رئیس جمهور وبررسی پرونده ی هسته ای  با حضور دبیر شورای عالی امنیت که در این اجلاس خبرگان صورت پذیرفت، احتمالا فقط به دلیل اینکه خبرگان مثل سایر مردم یا مسئولان عالیرتبه در جریان قرار بگیرند نبوده است. تصور می رود بر اساس وظیفه ی قانونی خود، به حوزه ی نظارتی خبرگان توجه کرده اند که بتوانند به عنوان مشاورانی امین، رهبری را در اتخاذ سیاستهای مهم که سرنوشت کشور به آن مربوط است و دولت مجری آن است کمک دهند. از نظر اعتمادسازی متقابل مردم و حکومت، خبرگان جایی است که به راحتی می توانند ،در افکار عمومی در مورد دلایل کارها و تصمیمات و موفقیتهای  رهبری به عنوان نهاد تعیین کننده ی رهبری توضیح دهند واگر هم در موردی کارهای نهادهای تحت نظر رهبری مورد قبول نبوده است بگویند تا اعتماد و ارتباط دو سویه ی مردم، نظام استحکام یابد.  این کار فقط ازخبرگان ساخته است. حضور آقای هاشمی رفسنجانی در کرسی ریاست خبرگان از پدیده های مهم این دوره ی خبرگان است. در این چند ساله ی بعد از دولت نهم معلوم شد که جایگاه آقای هاشمی رفسنجانی درمیان روحانیون تاثیرگزار شهرستانها و حوزه های علمیه غیر قابل انکار است. این ظرفیتی است که سابقه ی سیاسی و مبارزاتی و علمی و تاریخی وی وهمراهی اش با امام و رفاقت طولانی اش با مقام معظم رهبری، برایش ایجاد کرده است. انتخاب هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس خبرگان  که اعضای آن همه فقیه هستند و اکثر علمای بزرگ بلاد در آن حضور دارند، به همین  سابقه بر می گردد.واقعیت این است که خیلی از ماها  در دوران اصلاحات به این ظزفیت  و توان "هاشمی" ونه مسایل حاشیه ای وی  توجه نکرده بودیم  و نمی دانستیم که او می تواند بخش اصلی روحانیت  و تاثیرگزاران را مخاطب خود قرار دهد. البته میزان حمله به و بی پروائی بی ادبانه در دولت نهم نسبت به هاشمی رفسنجانی در تاریخ تهاجم به چهره های سیاسی شاغل در دنیا هم کم نظیر است و  براین باورم که این گروه بر عکس اصلاح طلبان منتقد، چون اهمیت و جایگاه هاشمی را بین تاثیرگزاران سیاسی و رهبری نظام می دانند با وی که امروز رئیس مجلس خبرگان کشور است، بیشترین مقابله را می کنند.

 

۰۸ شهريور ۱۳۸۷
گزارشها و واقعیت ها در هفته ی دولت

 

 

چند روز پیش به مناسبتی، جمعی از دوستان دولت سابق را دیدم. خیلی از آنان گزارشهای رئیس جمهور در هفته ی دولت را که در حضور مقام رهبری هم ارائه شده بود، غیر واقعی می دانستند. براساس مستندات بعضی از وزرای دولت آقای خاتمی،هم آمار عملکرد دوران دولت قبل را در مواردی کمتر از واقعیت اعلام کرده بودند  وهم آمار عملکرد دولت فعلی را دولا پهنا ارائه کرده بودند. شنیدم قرار است که این وزرا موارد را مستند اعلام نمایند. این حد اقلی است که توقع میرود که  این وزرا لااقل در دفاع از عملکرد خودشان حرف بزنند. و واقعا اگر قرار باشد گزارش علنی و رسمی کشور غیر واقعی باشد، دیگر به کدام گزارش مردم اعتماد خواهند کرد؟ و این بی اعتمادی چه آسیب های درازمدتی را – نه به دولت آقای خاتمی- که به سرنوشت کشور می زند؟.

۰۷ شهريور ۱۳۸۷
دولتی با بیشترین انتقاد نخبگان

 

 

هفته ی دولت فرصتی است که باید به دولتیان برای تلاش یکساله شان خسته نباشید گفت و نگاهی به پرونده ی یکساله ی آن انداخت ونقاط قوت وضغف آنان را برای بهتر شدن وضع کلی کشور مطرح کرد. این بار، چهارمین و آخرین هفته ی دولتی است که آقای محمود احمدی نژاد در دوره ی نهم ریاست جمهوری و کابینه اش در مصدر امور قرار دارند.. بررسی دولت نهم به دلیل نقش پر رنگ رئیس آن درهمه تصمیمات و اظهار نظر ها بیشتر تحت تاثیر بررسی عملکرد شخص رئیس جمهور بر میگردد. آن چه که در افکار عمومی منتقل می شود این است که  در منطق دولت نهم تلاش فیزیکال، حجم بسیار فراوان تری از جلسات نشسته ی   فکر و برنامه ریزی را به خود اختصاص داده است و اگر این تلاش فیریکی از برنامه ریزی مهمتر باشد، واقعا نقطه ی قوت اصلی  این دولت پرکاری فیزیکی است. در کنار این نکته، اصلی ترین اشکال این دولت نیز از همین دور بودن از جلسات کارشناسی نشات میگیرد. تغییر مرتب مدیران سطوح بالا که در این دولت رکورد زده است و طبعا فرصت برنامه ریزی میانه مدت هم به مدیران نمی دهد و دودش در چشم مردم میرود. این بی توجهی به برنامه ریزی های عمیق باعث می شود که تصمیم گیران بیشتر به فکر کوتاه مدت خود باشند و به منافع عمومی کمتر فکر کنند و البته مردم به جای مسئولان ظاهرا باید پاسخگوی رفتار و تناقضات همین دولت باشند. بد اخلاقی و  دافعه ی آقای احمدی نژاد در برخورد با مسائل و نیروهای داخلی هم یکی از مشکلات دولت فعلی است که دامن همه را گرفته است  و حتی مدیران افراطی و اقتدار گرای مشهور تاریخ سیاسی ایران معاصررا هم که از حامیان و همراهان دولت بوده اندا هم فرا گرفته است.نتیجه ی این اخلاق این است که دولت خود را از مدیران کار شناس و کار آشنای همفکر و غیر همفکر سیاسی خود محروم می کند و راه بر کسانی که پیشرفت را در تملق و نفی دیگران و عدم پیشرفت می بینند، باز می شود. تنها نقطه ی قوت این دولت در این بود که می گفتند جزئی از مجموعه ی یک دستی است که در حاکمیت قرار دارند. هنر دافعه ی آقای احمدی نژاد باعث شد تا در درون همین حاکمیت یکدست نیز نتواند همکاری هم اندیشان و خودی های سیاسی را جلب کند. آتش توپخانه ی  این بد اخلاقی در یکسال اول همه، بر سر دولت قبل می ریخت. از همان موقع می گفتیم که سالهای بعدی این آتش سنگین جواب نمی دهد و مردم از دولت فعلی می پرسند که چه کرده است. همین هم شد . اما این آتش توپخانه ای بر سر هواداران و همکاران همین دولت و همفکران سیاسی اش ریخت. در هر حال ضمن عرض خسته نباشید به رئیس جمهور و دولت در هفته ی دولت باید اذعان کرد که این دولت بیشترین انتقاد نخبگان را برانگیخت وکمتر از همه ی دولت ها به انتقادات توجه عملی نشان داد

۰۶ شهريور ۱۳۸۷
اعلام کاندیداتوری آقای کروبی و خبرگزاری ایرنا

 

من از دوستانی که خیلی سرد و رسمی جواب خبرنگاران را می‌دهند اصلاً خوشم نمی‌آید. خیلی هم به آنها اعتراض می‌کنم. از طرفی خبرنگارانی که بی‌تجربه‌اند و ادای کارکشته‌ها را در می‌آورند هم کارهای بامزه انجام می‌دهند. دیروز خانم خبرنگاری از خبرگزاری جمهوری اسلامی زنگ زد. تعجب کردم که خبرگزاری جمهوری اسلامی که اخیراً افراطی‌تر از کیهان و ایران شده است با من تماس گرفته و مصاحبه می‌خواهد. به احترام حرفه‌اش صحبت کردم ولی گفتم این مصاحبه نیست. در مورد اعلام کاندیداتوری آقای کروبی پرسید. گفتم رسالت اختلا‌ف‌افکنی در جبهه اصلاحات مدتهاست در دستور کار رسانه‌هایی مثل خبرگزاری قرار گرفته است. باز به دلیل اینکه خبرنگاری زنگ زده، توضیح دادم که الان عده‌ای منتظرند که برویم خطبه عقد بخوانیم و فرصت حرف زدن ندارم. آن خانمه که لابد باید حتماً از ماها خبری به سردبیرش می‌داده، همان گفتگو را خبر کرده و واکنش من را نسبت به کاندیداتوری آقای کروبی در این دانسته که من می‌خواهم خطبه عقد چند نفر را بخوانم. کیهان هم البته نقلش کرده است. البته واقعاً در کنار این تیپ خبرنگارها، خبرنگاران پخته و کارآشنای فراوانی در سیستم خبری کشور و منجمله همان خبرگزاری جمهوری اسلامی وجود دارند که نباید حق آنان ضایع شود. واقعیت این است که کار حزب اعتماد ملی در اعلام کاندیداتوری آقای کروبی، کار خوبی بوده است. اینکه یک حزب در انتخابات درونی خودش دبیرکل‌اش را برای ریاست‌جمهوری کاندیدا کند، یک کار کاملا حزبی است و مهمترین سودی که دارد این است که فرهنگ تحزب را که نیاز جدی و مبرم کشور ماست، تقویت می‌کند. احزاب دیگر هم از هر جناحی باشند حق دارند این کار را بکنند و طبعاً این کار منافاتی با ائتلاف و هماهنگی جبهه اصلاحات هم ندارد. چون از اول قرار بوده که هر حزبی کاندیدایش را معرفی کند. مجمع روحانیون مبارز و بسیاری از احزاب اصلاح‌طلب هم بی‌آنکه آقای خاتمی اعلام آمادگی کرده باشد، آقای خاتمی را کاندیدا کرده‌اند. این که در جبهه اصلاحات این نشاط و توجه به سرنوشت اصلاحات جدی است، نکته مثبتی است که با اختلاف‌ا‌فکنی‌ها آسیب نمی‌بیند. 

 

۰۵ شهريور ۱۳۸۷
آقای خاتمی، همان خاتمی 76 است

 

 

این روزها با آقای خاتمی که می نشینیم از هر دری سخنی است ولی گاهی در بین حرفها صحبت های استراتژیکی را مطرح می کند که بنا به عقل خدادادی فکر میکنم نباید آنها را نقل کنم. خیلی دوست داشتم گاهی بعضی از آنان را می گفتم. واقعش این است که بیشتر دلم برای ادبیات انسان و آزادی محورآن روزها که همه به آن عادت کرده بودیم تنگ می شود. محور دل نگرانی های جامعه کرامت ایرانی بود و حقوق بشرو زدودن پیرایه ها از اسلام. همه هم از این ادبیات استفاده می کردند. یکی از حرف هایی که ما از آقای خاتمی با تعبیرات مختلف و با صراحت زیاد می شنیدیم و نمی گفتیم، حرف هایی بود که بنیاد باران، و لابد پس از تایید خود آقای خاتمی منتشر کرده است. همانها را وب نوشت امروزم میکنم . گرچه با شرایط موجود در کشور گمانم بر این است که برای حد اقل ونه حد اکثر خواست اصلاحی، جامعه نیاز به تغییر دارد. آقای خاتمی گفته است: نمی خواهیم دل عده ای را بدست آوریم که قدرت در دستشان است بلکه می خواهیم دل مردم را بدست آوریم. بارها گفته ام بازهم می گویم، گناه ما این است که از آزادی دم می زنیم و افتخار می کنیم که از آزادی دم می زنیم. آزادی انسان را در اعمال حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خودش می دانیم. از جمله اینکه بتواند بدون لکنت زبان و بدون اینکه هزینه ای برایش داشته باشد از بالاترین مقامات قدرت و حکومت انتقاد کند.آزادی ما را ولنگاری توصیف می کردند، نه خیر! ولنگاری الان است که بزرگترین معیارهای بدیهی اسلامی و انسانی زیر پا گذاشته می شود. اگربه از بین رفتن مبانی اخلاقی در جامعه اسلامی، حساس نباشیم بسیار جای نگرانی دارد. از اهداف بزرگ اصلاح طلبی واقعی بالابردن حرمت ملت در عرصه جهانی و دفع خطرات و تهدیدات از کشور و نظام و مردم است. اگر بنا باشد امکان حضور باشد باید خواستها را مشخص کرد تا منطبق با خواستهای ملت باشد، سپس برنامه را مشخص کرد و اینکه چه می توان انجام داد و باید دید در شرایط فعلی امکان تحقق این خواستها و پاسخ دادن به نیاز واقعی کشور و ملت هست یا نه؟ در مورد رای و مشکلات آن هم مطالبی دارد که خودتان اگر خواستید می توانید اینجا بخوانیدش. تازشم من که روابط عمومی شان نیستم. که نیک آهنگ عزیز هی می نویسد والبته فقط خوب غر می زند و راه حل برای مردم داخل نمی دهد. من البته دوست آقای خاتمی هستم که خیلی از حرف هایش راهم باوردارم و از او هم یاد گرفتم که این جوری فکر کنم.همین.

 

۰۴ شهريور ۱۳۸۷
مجمع روحانیون و حرف توی حرف

 

بیشتر وقت­ها هر دو هفته یک بار جلسه­ی مجمع روحانیون مبارز هست. گاهی دستوری از پیش تعیین شده داریم و گاهی هم حرف، حرف می­آورد. دیشب هم جلسه داشتیم. طبعاً در مورد سخنان رهبری در حمایت از دولت کمی بحث شد و بعد در بخش اخبار، چون آقای محتشمی خبری از لبنان و فلسطین نداد، خیلی سریع این بخش گذشت. در مورد فیلمی که علیه سادات ساخته شده و به ساختن فیلمی علیه امام منجر شده هم حرف زدیم. در این مورد بعداً توضیح خواهم داد. آقای خاتمی هم بود. در حضور ایشان بحث­ها به صورت طبیعی به سمت انتخابات می­رود. کلی حرف زدیم؛ و محور صحبت­ها هم آمدن آقای خاتمی برای انتخابات بود. روز به روز در میان نخبگان مختلف، اصرار به کاندیداتوری ایشان، فراگیر تر می شود. آقای خاتمی بیشتر، حرف­های قبلی­اش را تکرار کرد. گرچه یکی دو مورد هم بحث نو و جدیدی مطرح کرد. من گفتم که آیت الله طاهری گفته که اگر مردم بخواهند آقای خاتمی شرکت می­کند و توضیح دادم که این روزها خبرنگاران زنگ می­زنند و به دنبال این حرف می­پرسند که راه­های اعلام خواست عمومی مردم چیست؟ آقای خاتمی هم یادش نبود که این حرف را به آقای طاهری زده باشد. گزارشی از جلسات مختلف سیاسی که این روزها در مورد انتخابات برگزار می­شود هم داده شد. یکی از آخرین آن­ها جلسه­ای بود که آقای کروبی اخیراً با عده­ای از سیاسیون گذاشته. من هم البته آن­جا دعوت بودم. بخشی از گزارش آن جلسه را دادم و بخشی دیگر را آقای کیان­ارثی، دوست قدیمی آقای کروبی داد که در آن جلسه پیشنهاد جنجال برانگیزی تلقی شده است. ببخشید که گزارش من مثل اخبار رسمی شد که می­گوید فلان جلسه برگزار شد و در مورد مسائل لازم اتخاذ تصمیم شد. بیشتر از این نمیشود صراحت به خرج داد!آقای موسوی لاری به دلیل این که اهل جنوب است، سالی یک بار به چند نفر از دوستانش یک سطل کوچک رطب تازه می­دهد. دیشب یواشکی بی آن که بقیه­ی مجمع بفهمند یک سطل از آن رطب­ها را به من داد ولی لو رفت. امروز صبح هم باز یکی دو تا جلسه رفتم. همه جا بحث سخنان اخیر مقام معظم رهبری بود و انتخابات ریاست جمهوری.

 

۰۳ شهريور ۱۳۸۷
نوشته آقای دکتر خانیکی در باره بازنشستگی استادان

 

این یادداشت قشنگ را برای وبنوشت دوست خوبم آقای دکتر خانیکی معاون پر سابقه ی وزارت علوم نوشته است. ممنونم از ایشان : چند روز پیش صحبت جلسه‌ای دوستانه به مسئله «بازنشستگی استادان» و کم‌ّ و کیف آن رسید که دوست عزیزم جناب آقای ابطحی که کاری نو را، هم در عرصه‌ی گفت‌وگو و هم در فضای مجازی به خوبی و جدیّت سامان داده است، خواست همین حرف‌ها را بنویسم. اتفاقاً این گفت‌وگوها همزمان شد با انتشار بخشی از پاسخ شیرین و پرنکته‌ی جناب آقای دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی به حکم بازنشستگی‌اش از دانشگاه تهران که فهم مسئله را بسیار آسان‌تر کرد. حال هم آن نامه را ببینید و هم چند نکته‌ی دیگر به اقتضای فضای وبلاگی:

۱. دانشگاه تهران در تیرماه جاری، ۲۱ تن از استادان برجسته و به‌نام کشور را بازنشسته کرد و راه را برای بازنشستگی چند تن باقیمانده از آن مجموعه در ماه‌های آتی نیز گشود. در میان آنان که رفتند نام‌هایی بود که «نظیر خویش نبگذاشتند و بگذشتند» و در میان آنان که می‌روند نیز استادِ استادان کم نیستند. بازنشستگی ۹ تن از استادان دانشکده ادبیات از جمله آقایان دکتر باستانی پاریزی، دکتر ابراهیم دینانی، دکتر داوری، دکتر پورجوادی، دکتر جهانگیری، دکتر شیخ‌الاسلامی، و از دانشکده حقوق، دکتر کاتوزیان و دکتر ممتاز، انعکاس بیشتری یافت، اگر چه در دانشکده‌های دیگر نیز پرآوازه‌ها کم نبودند.

۲. این کار از آن رو که با تجربه‌ها و تمهیدهای علمی سازگار نبود، هم در درون جامعه‌ی علمی و هم در بیرون بیشتر مسئله شد. بازنشستگی اگرچه در هر نهاد اداری و علمی گزیزناپذیر است، اما خارج از قاعده‌ی سود و زیان هم نیست، این‌که چه کسانی می‌روند و چگونه می‌روند، و این‌که چه کسانی می‌آیند و چگونه می‌آیند، از جمله‌ی سئوال‌هایی است که هر بازنشستگی را می‌تواند از امر عادی و اداری به امر غیرعادی و غیراداری تبدیل کند. امر بازنشستگی استادان را در دولت نهم بیشتر می‌توان با منشاءهای غیراداری و غیرعادی فهمید.

۳. تا آن‌جا که به خاطر دارم، دانشگاه تهران در زمان ریاست آقای دکتر رحیمیان و دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، ۲۵ تن از استادان برجسته‌ی خویش را به عنوان «استادان ممتاز» معرفی کرد. در آن میان کسانی چون مرحوم دکتر سید‌جعفر شهیدی، مرحوم دکتر علی‌محمّد کاردان، و آقایان دکتر باستانی پاریزی، دکتر شفیعی کدکنی، دکتر گرجی، دکتر آشوری، دکتر ابراهیم دینانی، دکتر داوری، و دکتر جهانگیری دیده می‌شدند. شورای دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۱ و در زمان ریاست آقای دکتر فرجی‌دانا قاعده‌ای برای بازنشستگی وضع کرد که در آن برای این جمع از استادان ممتاز، به‌جای سن یا سابقه کار، «میل خود» آنان را به بازنشستگی قرار می‌داد. در واقع، بنای این تصمیم بر آن بود که این مجموعه نام‌آور تا آنجا که بتوانند با تدریس و تحقیق یا حضور خود بر سرمایه‌ی دانشگاه بیافزایند.

۴. دانشگاه تهران قانون خاصّی دارد که دلیل تصویب آن بیشتر رعایت استقلال دانشگاه در برابر فشارهای سیاسی و اداری در دوره‌های مختلف بوده است، در آن قانون نیز «استادان ممتاز» تعریف و جایگاهی خاص دارند.

این‌که چگونه این مجموعه‌ی محدود از سرمایه‌های فرهنگی و علمی، مشمول مهرورزی بوروکراتیک قرار می‌گیرند خود مسئله‌ای است قابل فهم در کنار اتلاف سایر منابع مادّی و معنوی کشور.

 

۰۲ شهريور ۱۳۸۷
مساجد، سیاسی یا عبادی؟

 

این ایام هر ساله به عنوان هفته­ی مساجد در ایران گرامی شمرده می­شود. نزدیکی ماه رمضان و رونق بیشتر مساجد در این ماه، دلیل این گرامی­داشت است. در همه جای دنیا مسجد سمبل عبادت مسلمانان شناخته می­شود. در کشورهای اسلامی فراوانی مساجد و وجود مأذنه­های قابل رؤیت آن نشانه­ی اسلامی بودن شهر تلقی می­شود. در اکثر نقاط جهان اسلام رهبران سیاسی تاریخی و یا معاصر مساجد پرشکوهی ساخته­اند که به نام آنان ثبت شده که از آنان به عنوان پل ورودی حاکمان به قلب و جان مسلمانان و متدینان استفاده شده است. مسجد از ابتدای تأسیس آن در اسلام با صبغه معنویت و جایگاه ارتباط با خدا به وجود آمده و برای امکان خلوت کردن خلق و خالق تأسیس شده است. از همان ابتدای تاریخ اسلام، دو رویانی که در دل به اسلام اعتقاد نداشتند، احساس کردند که مسجد می­تواند پایگاه خوبی برای نفوذ در دل و جان مردم مسلمان تلقی شود و اهداف سیاسی غیر الهی را – حتی در مقابل شخص پیامبر که آورنده­ی دین اسلام بود – از پایگاه مسجد قابل اجرا نمایند. ساخت مسجد ضرار در زمان خود پیامبر نشانه­ی تکان دهنده­ای است که چگونه در آغازین روزهای ظهور اسلام، منافقان به خوبی درک کرده بودند که راه نفوذ در دل جامعه­ی اسلامی، حتی برای مخالفان اسلام و یا حتی راه مقابله با شخص پیامبر اسلام در زمان حیات و زندگی­اش نیز از طریق مسجدی می­گذرد که در آن به وحدانیت خدا و رسالت همین پیامبر باید شهادت دهند. مهم­تر، خراب کردن فیریکی مسجد ضرار که قرار بود در مأذنه­های آن شهادت به رسالت محمد (ص) داده شود توسط خود آن حضرت نشانگر حساسیت فوق العاده و سمبلیک حضرت نبی اعظم در اولین سوء استفاده تاریخی از احساسات مذهبی به نام مسجد است. این را هم البته باید پذیرفت که متأسفانه در اکثر جهان اسلام شکل و نمای مساجد خیلی آبادتر از میزان حضور و بهره­گیری مردم مسلمان از آن هست. در ایران مساجد تاریخ و ادوار گوناگونی داشته است. در دوران اکثر شاهان بعد از اسلام و به خصوص بعد از دوران صفویه عملاً چند نوع فضا بر مساجد حاکم بود؛ بخشی از آنان مساجد رسمی بودند که مراسم دولتی را انجام می­دادند؛ بخش کوچک دیگری هم از توابع دولت بودند؛ اما اکثریت مساجد به طور مستقل و با بودجه­ی مردم و با سیاست­گذاری روحانی و امام جماعت مسجد اداره می­شد. بیشتر مساجد هم تنها محل عبادت بود. بخش کوچک ولی پراهمیتی از مساجد نیز توسط روحانیون انقلابی اداره می­شد که در انقلاب اسلامی همان رهبران دینی و همان مساجد اندک محور جریان مبارزه­ی مذهبی با رژیم شاه شدند و از انسجام طبیعی مساجد استفاده کردند و جریان گسترده و فراگیر انقلاب اسلامی را شکل دادند و بلافاصله بعد از پیروزی غیر منتظره­ی انقلاب، مساجد با تغییر کاربری تاریخی خود به عنوان کمیته­های انقلاب اسلامی مرکز مدیریت موقت کشور شد. اما بعد از استقرار اولیه سیستم کشور و بحران­هایی که درهم ریختگی بعد از انقلاب ایجاد کرده بود، تلاش شد تا مساجد دوباره مسجد شود. گر چه مواردی مثل توزیع کوپن و مواد اولیه­ی زندگی و استقرار موقت نیروهای مسلح در مساجد به خصوص در دوران جنگ سال­ها ادامه داشت ولی اندک اندک مساجد به جای سجده­ی خدا بازگشت؛ اما سایه­ی دولت بر سیاست­های مساجد باقی ماند. دو نماد اصلی دولتی بودن مساجد تلقی می­شود که وضعیت عمومی مساجد را بعد از انقلاب با سابقه­ی تاریخی آن متمایز کرده است؛ یکی حضور بسیج در مساجد که به نوعی نمایندگان رسمی حکومت تلقی می­شوند؛ به خصوص در مواردی که اختلاف نظر با روحانی و امام جماعت بر سر سیاسی بودن یا نبودن مساجد در می­گیرد، نیروهای بسیج بیشتر توان کشاندن مساجد به سمت دولتی بودن را پیدا می­کنند؛ و دیگری  مرکزی است که بر امامان جماعت تسلط دارد و در انتخاب رسمی آنان دست دارد که روند سنتی تعیین و حضور امامان جماعت را تغییر داده است و بیشتر می­تواند به سیاسی و یا دولتی بودن امامان مساجد بیانجامد. تاریخ مذهبی نشان داده است که جریانات مذهبی که در طول تاریخ به شکل سنتی رشد کرده­اند، اگر خیلی دست­خوش تغییرات مدرن قرار گیرد، محتوای تاریخی خود را هم از دست می­دهد. مساجد در ایران، کم­جمعیت­تر از مساجد بسیاری از کشورهای اسلامی است. شاید یکی از دلایل آن هم عجین بودن دین و حکومت در ادره­ی مساجد است. تلاش برای رونق معنوی مساجد می­تواند کمک بزرگی برای آرامش معنوی جامعه باشد.

 

۰۱ شهريور ۱۳۸۷
سنی های ایرانی و مشکلات آنان و دنیای اسلام

 

در هفته­ی گذشته در لبنان، حزب الله توافق­نامه­ای با سران اصلی گروه­های سلفی سنی امضا کرد که دو طرف ضمن حفظ اعتقادات مذهبی از درگیری بپرهیزند و نگذارند شیعه و سنی در برابر یکدیگر قرار گیرند. سلفی­ها در عقاید، تند و تیزترین گروه اهل سنت هستند. این ابتکار که با افراطی­ترین جریان سنی، امکان همکاری وجود داشته باشد، می­تواند نشان دهد که در این منطق اصل اسلام و رو در رو نبودن مردم مسلمان بر همه چیز مقدم است. این منطق در همه جا که شیعه و سنی وجود دارد یک ضرورت انکارناپذیر است. بیشترین ضربه­ای که مسلمانان، به خصوص در سال­های اخیر در نقاط مختلف دنیا دیده­اند در اثر رویارویی شیعه و سنی بوده است. این اختلاف قربانیان زیادی هم گرفته است. تحریک نکردن شیعه علیه سنی و سنی علیه شیعه و احترام به عقاید و مقدسات دو طرف، تنها راه حفظ مردم مسلمان و قوت جهان اسلام است. در ایران خودمان وجود میلیون­ها سنی در کشور به عنوان هم­وطنان ما در کنار اکثریت شیعه مسأله را حساس­تر و جدی­تر کرده است. بی­توجهی و اهانت در رسانه­ها و نظرات مسئولین رسمی و فشار بر جامعه­ی اهل سنت، به هر بهانه می­تواند کشور را دچار خطرات بزرگی بکند؛ و امکان می­دهد تا در اکثریت نقاط دنیای اسلام که اکثریت سنی دارد، شیعیان مورد آزارهای مشابه قرار گیرند. در دنیای پررقابت فعلی، این همبستگی سنی و شیعه به نفع هیچ کس جز جامعه­ی اسلامی نیست؛ و افراطیون دو طرف به نمایندگی از مخالفان جهان اسلام امکان چنین همدلی را نمی­دهند. در لبنان نیز یک روز پس از آن که این توافق­نامه شکل گرفت، با تلاش سیاست­مداران و حمایت افراطیونی که دل در گرو سربلندی جهان اسلام ندارند نگذاشتند این توافقنامه عملی شود؛ اما برای حزب الله این افتخار باقی ماند که پیشتازان رابطه و همدلی شیعه و سنی شد. همان کاری که افراطیون شیعه و سنی همه جا – من­جمله ایران – انجام می­دهند.

 

8   4       ۱    ۲    ۳      3 7
© Copyright 2003-2018, Webneveshteha.com. All rights reserved.